به نام حامی حامیم🤍
درود اینجا زاپاس سهم من از توعه که اگه خدای نکرده ی روزی چنل اصلی یعنی
@RomanHamim
ب/ن بشه اینجا رمانو ادامه میدیم
@RomanHamimm
درود اینجا زاپاس سهم من از توعه که اگه خدای نکرده ی روزی چنل اصلی یعنی
@RomanHamim
ب/ن بشه اینجا رمانو ادامه میدیم
@RomanHamimm
۵۰۴
۱۵:۳۳
بازارسال شده از سهم من از تو ۲/My Share of you 2
بنام حامیِ حامی🤍
《سهم من از تو ۲ / 2 My share of you》
قسمتی از این رمان:
حامی=شیطون نگاش کردم<هر چی من بگم؟>
یسنا=<حامییییی...من دیگه تحمل درد ندارم>
علیرضا=<هعییی تو چرا ماسک هکری زدی؟>
استاد مهراد صادقی=<ببخشید خانم محمدی میشه چند لحظه صبر کنید میخوام باهاتون حرف بزنم>
فاطمه=از روی میز بلند شدم و با اعصبانیت رو به
روش وایسادم<هعیییی خیلی گنده داری حرف
میزنی ها>
روژین=<میگم که چیزی به استاد گفتی؟بنده خدا
خیلی بهم ریخته>
مهتاب=<بیا بشین ی قهوه باهم بخوریم>
هلیا=<بزُلگ شدی میخوای با کی ازدیواج کنی؟>
یونا=<چون خیلی خوب و مهربونی،منم خیلی
دوستت دارم و میخوام خانومم بشی>
حمیدرضا=<چرا دروغ میگی حالت خوب نیست
داره عین چی ازت خون میاد بزار برم کمک بیارم>
مانیسا=<چی؟کیارش تیر خورده؟(با لکنت)>
کیارش=<خیلی مهربونی واقعا فکرشو نمیکردم با
اینهمه اذیت هایی که کردم بازم اینجوری بهم
محبت کنی>
آرتا=با خونسردی تمام گفتم<یه قدم دیگه جلو بری
یه گلوله تو مخش خالی میکنم>
طناز=<تا الان که من کور بودم فکر کنم از این به
بعد توهم کور شدی خونو نمیبینیییی؟(با جیغ و
داد)>
شروین=با شدت بیشتری سرفه کردم دهنم مزه آهن
گرفته بود دستمو از جلوی دهنم برداشتم که با خو/
ن روش مواجه شدم صداشو در نیاوردم و سریع با
لباسم دستمو پاک کردم و سعی کردم حالتمو حفظ
کنم
مهتاب=<چیییییی؟جان منننن؟>
علی=<ش...شه...شهاب خ...خو...خودتی؟(اروم و با
لکنت>
شهاب=<آره خودمم،نگو که منو فراموش کردید،ها؟
آره؟>
با حضور=
"حامیم در نقش: حامی
"شروین حاجی پور در نقش: شروین
"علیرضا ریاضی در نقش: علیرضا
"سعید عزت اللی در نقش: حمیدرضا
"مائده کریمی در نقش: فاطمه
"پارمیس شریفی در نقش: یسنا
"ستایش جلالی در نقش: طناز
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
برای خوندن ادامه رمان بزن رو لینک زیر و وارد شو=
https://ble.ir/RomanHamim
《سهم من از تو ۲ / 2 My share of you》
قسمتی از این رمان:
حامی=شیطون نگاش کردم<هر چی من بگم؟>
یسنا=<حامییییی...من دیگه تحمل درد ندارم>
علیرضا=<هعییی تو چرا ماسک هکری زدی؟>
استاد مهراد صادقی=<ببخشید خانم محمدی میشه چند لحظه صبر کنید میخوام باهاتون حرف بزنم>
فاطمه=از روی میز بلند شدم و با اعصبانیت رو به
روش وایسادم<هعیییی خیلی گنده داری حرف
میزنی ها>
روژین=<میگم که چیزی به استاد گفتی؟بنده خدا
خیلی بهم ریخته>
مهتاب=<بیا بشین ی قهوه باهم بخوریم>
هلیا=<بزُلگ شدی میخوای با کی ازدیواج کنی؟>
یونا=<چون خیلی خوب و مهربونی،منم خیلی
دوستت دارم و میخوام خانومم بشی>
حمیدرضا=<چرا دروغ میگی حالت خوب نیست
داره عین چی ازت خون میاد بزار برم کمک بیارم>
مانیسا=<چی؟کیارش تیر خورده؟(با لکنت)>
کیارش=<خیلی مهربونی واقعا فکرشو نمیکردم با
اینهمه اذیت هایی که کردم بازم اینجوری بهم
محبت کنی>
آرتا=با خونسردی تمام گفتم<یه قدم دیگه جلو بری
یه گلوله تو مخش خالی میکنم>
طناز=<تا الان که من کور بودم فکر کنم از این به
بعد توهم کور شدی خونو نمیبینیییی؟(با جیغ و
داد)>
شروین=با شدت بیشتری سرفه کردم دهنم مزه آهن
گرفته بود دستمو از جلوی دهنم برداشتم که با خو/
ن روش مواجه شدم صداشو در نیاوردم و سریع با
لباسم دستمو پاک کردم و سعی کردم حالتمو حفظ
کنم
مهتاب=<چیییییی؟جان منننن؟>
علی=<ش...شه...شهاب خ...خو...خودتی؟(اروم و با
لکنت>
شهاب=<آره خودمم،نگو که منو فراموش کردید،ها؟
آره؟>
با حضور=
"حامیم در نقش: حامی
"شروین حاجی پور در نقش: شروین
"علیرضا ریاضی در نقش: علیرضا
"سعید عزت اللی در نقش: حمیدرضا
"مائده کریمی در نقش: فاطمه
"پارمیس شریفی در نقش: یسنا
"ستایش جلالی در نقش: طناز
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
برای خوندن ادامه رمان بزن رو لینک زیر و وارد شو=
https://ble.ir/RomanHamim
۱
۱۰:۳۷
اونایی که لفت داده بودن جوین شن دوباره پارت گذاری داریم
۱۸۵
۱۰:۳۸