آبرو میرود M.Rostami.MP3
۰۲:۳۴-۲.۳۶ مگابایت
...
آبرو میرود ای ابرِ خطاپوش ببار..
ما بدین در نه پِیِ حشمت و جاه آمدهایم از بد حادثه این جا به پناه آمدهایم
رهروِ منزلِ عشقیم و زِ سرحدِّ عَدَم تا به اقلیمِ وجود این همه راه آمدهایم
سبزهٔ خطِّ تو دیدیم و زِ بُستانِ بهشت به طلبکاریِ این مهرگیاه آمدهایم
با چُنین گنج که شد خازنِ او روحِ امین به گدایی به درِ خانهٔ شاه آمدهایم
لنگرِ حِلمِ تو ای کشتیِ توفیق کجاست؟ که در این بحرِ کَرَم غرقِ گناه آمدهایم
آبرو میرود ای ابرِ خطاپوش ببار که به دیوانِ عمل نامهسیاه آمدهایم
حافظ این خرقهٔ پشمینه بیندازکه ما از پِیِ قافله با آتشِ آه آمدهایم
-- خواجه شمسالدین محمد شیرازی لسانالغیب حافظ
..*لنگرِ حِلمِ تو ای کشتیِ توفیق کجاست؟ *
مجتبی رستمی
..
https://ble.ir/rostami_2
7
آبرو میرود ای ابرِ خطاپوش ببار..
ما بدین در نه پِیِ حشمت و جاه آمدهایم از بد حادثه این جا به پناه آمدهایم
رهروِ منزلِ عشقیم و زِ سرحدِّ عَدَم تا به اقلیمِ وجود این همه راه آمدهایم
سبزهٔ خطِّ تو دیدیم و زِ بُستانِ بهشت به طلبکاریِ این مهرگیاه آمدهایم
با چُنین گنج که شد خازنِ او روحِ امین به گدایی به درِ خانهٔ شاه آمدهایم
لنگرِ حِلمِ تو ای کشتیِ توفیق کجاست؟ که در این بحرِ کَرَم غرقِ گناه آمدهایم
آبرو میرود ای ابرِ خطاپوش ببار که به دیوانِ عمل نامهسیاه آمدهایم
حافظ این خرقهٔ پشمینه بیندازکه ما از پِیِ قافله با آتشِ آه آمدهایم
-- خواجه شمسالدین محمد شیرازی لسانالغیب حافظ
مجتبی رستمی
7
۱۵۶
۱۲:۳۱
توبه نصوح M.Rostami.MP3
۱۶:۱۲-۱۴.۸۵ مگابایت
...
توبه نصوح..
بود مردی پیش از این نامش نصوحبد ز دلاکی زن او را فتوح بود روی او چو رخسار زنانمردی خود را همی کرد او نهاناو به حمام زنان دلاک بوددر دغا و حیله بس چالاک بود..
مثنوی معنوی
جلال الدین محمد بن محمد رومی Jalal al-Din Muḥammad Rumi
..*گفت یا رب بارها برگشته ام*توبه ها و عهدها بشکسته ام..
مجتبی رستمی
..
https://ble.ir/rostami_2
8
توبه نصوح..
بود مردی پیش از این نامش نصوحبد ز دلاکی زن او را فتوح بود روی او چو رخسار زنانمردی خود را همی کرد او نهاناو به حمام زنان دلاک بوددر دغا و حیله بس چالاک بود..
مثنوی معنوی
جلال الدین محمد بن محمد رومی Jalal al-Din Muḥammad Rumi
مجتبی رستمی
8
۱۴۱
۱۷:۴۱
...
"*آقا این آواز خیلی مشتی بود!*"
این را یکی از شاگردانش گفت. نگاهش کرد. خانمی میانسال بود. بار اول بود که او را می دید. خانم ها کمتر این طور صحبت می کردند.نمی دانست این را چطور پاسخ بگوید. مانده بود که چه جوابی بدهد.سکوت کرد. چیزی نگفت.
واژه "*مشتی*"، "*مشت بودن*" و "*مشتی گری*" را چند بار دیگر هم در ذهنش چرخاند..... یادش افتاد که جایی شنیده بود که "*مشتی گنبدش طلاست*."
داشت به این فکر می کرد که شاید یکی از چیزهایی که زبان پارسی را این قدر شیرین کرده است انعطاف عجیب و غریبش باشد.
"So today is January 5th..."طبق عادت همیشگی اش تاریخ جلسه را بلند گفت و تایپ کرد. یکی از آهنگ های "*golden oldies*" از اسپیکر داشت پخش می شد. با صدای بلند گفت: "Sing along please!"
زبان آموزها هم با علاقه با خواننده همراهی می کردند. موضوع آهنگ، گفتگوی یک رهگذر با یک پسر کفاش بود که با انرژی مشغول واکس زدن بود...و بعد راجع به این آواز بایستی همه حرف می زدند.
مشغول جمع کردن لپ تاپ و سیم های اش بود. کلاس اش تمام شده بود. غیر از دو، سه نفر، همه رفته بودند.
"*این آهنگ خیلی مشتی بود*."دوباره همان واژه و همان خانم بود. لبخندی زد و سرش را تکان داد و گفت:"از سازنده lyrics باید تشکر کنیم. ایشون حتما خیلی مشتی بودن که این آهنگ رو ساختن."آن صدا، یک مقدار نزدیک تر شد و ادامه داد:"یکی از بهترین آهنگهایی بود که در تمام عمرم شنیده بودم."انتظار این مقدار هیجان را نداشت. دوباره که نگاهش کرد، متوجه صورت جدی او شد. نگاهش جدی تر بود."خوشتون بیاد عمق صدا رو راحت تر می گیرید."
به نظر می آمد که خیلی به این زبان علاقمند باشد.
همان صدا، همان خانم:"استاد ميشه امروز چند دقیقه دیرتر برید؟..."غیر از یکی دو نفر، همه رفته بودند.
داشت با دقت گوش می کرد. صدای زن در کلاس خالی می پیچید. چشمانش را بسته بود و با احساس تمام قسمتی از آهنگ را از حفظ می خواند.
با تعجب داشت به آواز شاگرد هنرمند گوش فرا می داد. محو اجرای هنری این زبان آموز جدید شده بود.
آواز که تمام شد، بدون فکر گفت:"شما خیلی مشتی این آواز رو خوندید!"این دومین جمله ای بود که با واژه "*مشتی*" درست کرده بود. " حدس می زنم قبلا جایی این را شنیده باشید؟"
زن با حوصله از جای اش بلند شد. نگاهی کرد. لبخندی بر صورتش آمد و محو شد. دوباره صورتش جدی شد و نگاهش سنگین.
"بابای من کفاش بود، آقا معلم."
مجتبی رستمی
..واژه "*مشتی*"، "*مشت بودن*" و"*مشتی گری*" را چند بار دیگر هم در ذهنش چرخاند..... یادش افتاد که جایی شنیده بود که "*مشتی* گنبدش طلاست."
..
https://ble.ir/rostami_29 
"*آقا این آواز خیلی مشتی بود!*"
این را یکی از شاگردانش گفت. نگاهش کرد. خانمی میانسال بود. بار اول بود که او را می دید. خانم ها کمتر این طور صحبت می کردند.نمی دانست این را چطور پاسخ بگوید. مانده بود که چه جوابی بدهد.سکوت کرد. چیزی نگفت.
واژه "*مشتی*"، "*مشت بودن*" و "*مشتی گری*" را چند بار دیگر هم در ذهنش چرخاند..... یادش افتاد که جایی شنیده بود که "*مشتی گنبدش طلاست*."
داشت به این فکر می کرد که شاید یکی از چیزهایی که زبان پارسی را این قدر شیرین کرده است انعطاف عجیب و غریبش باشد.
"So today is January 5th..."طبق عادت همیشگی اش تاریخ جلسه را بلند گفت و تایپ کرد. یکی از آهنگ های "*golden oldies*" از اسپیکر داشت پخش می شد. با صدای بلند گفت: "Sing along please!"
زبان آموزها هم با علاقه با خواننده همراهی می کردند. موضوع آهنگ، گفتگوی یک رهگذر با یک پسر کفاش بود که با انرژی مشغول واکس زدن بود...و بعد راجع به این آواز بایستی همه حرف می زدند.
مشغول جمع کردن لپ تاپ و سیم های اش بود. کلاس اش تمام شده بود. غیر از دو، سه نفر، همه رفته بودند.
"*این آهنگ خیلی مشتی بود*."دوباره همان واژه و همان خانم بود. لبخندی زد و سرش را تکان داد و گفت:"از سازنده lyrics باید تشکر کنیم. ایشون حتما خیلی مشتی بودن که این آهنگ رو ساختن."آن صدا، یک مقدار نزدیک تر شد و ادامه داد:"یکی از بهترین آهنگهایی بود که در تمام عمرم شنیده بودم."انتظار این مقدار هیجان را نداشت. دوباره که نگاهش کرد، متوجه صورت جدی او شد. نگاهش جدی تر بود."خوشتون بیاد عمق صدا رو راحت تر می گیرید."
به نظر می آمد که خیلی به این زبان علاقمند باشد.
همان صدا، همان خانم:"استاد ميشه امروز چند دقیقه دیرتر برید؟..."غیر از یکی دو نفر، همه رفته بودند.
داشت با دقت گوش می کرد. صدای زن در کلاس خالی می پیچید. چشمانش را بسته بود و با احساس تمام قسمتی از آهنگ را از حفظ می خواند.
با تعجب داشت به آواز شاگرد هنرمند گوش فرا می داد. محو اجرای هنری این زبان آموز جدید شده بود.
آواز که تمام شد، بدون فکر گفت:"شما خیلی مشتی این آواز رو خوندید!"این دومین جمله ای بود که با واژه "*مشتی*" درست کرده بود. " حدس می زنم قبلا جایی این را شنیده باشید؟"
زن با حوصله از جای اش بلند شد. نگاهی کرد. لبخندی بر صورتش آمد و محو شد. دوباره صورتش جدی شد و نگاهش سنگین.
"بابای من کفاش بود، آقا معلم."
مجتبی رستمی
۱۰۹
۷:۰۷
آنگاه که آن ماه M.Rostami.MP3
۰۱:۴۶-۱.۶۲ مگابایت
...
آنگاه که آن ماه...
آنگاه که آن ماه در جلوه درآیدابری خجل از شرم، نوحه سرآیدآن آه، نفسی، حرف، از سینه برآیدطوفان شود این روح بر عرش بسایدنوری شود و سایه تاریک نپایدچون روشنی ماه، حقیقیت بتابدتردید نشاید، نهایت تسلیم نباید...
..*طوفان شود* این روح بر عرش بساید
مجتبی رستمی
..
https://ble.ir/rostami_2
10
آنگاه که آن ماه...
آنگاه که آن ماه در جلوه درآیدابری خجل از شرم، نوحه سرآیدآن آه، نفسی، حرف، از سینه برآیدطوفان شود این روح بر عرش بسایدنوری شود و سایه تاریک نپایدچون روشنی ماه، حقیقیت بتابدتردید نشاید، نهایت تسلیم نباید...
مجتبی رستمی
10
۹۷
۱۳:۱۹
خان ننه M.Rostami-1.mp3
۰۴:۳۰-۴.۱۳ مگابایت
...
خان ننه..
خان ننه ، هایاندا قالدین بئله باشیوا دولانیم نئجه من سنی ایتیردیم ! دا سنین تایین تاپیلماز
سید محمدحسین بهجت تبریزی " شهریار"
مجتبی رستمی
..
https://ble.ir/rostami_2
11
خان ننه..
خان ننه ، هایاندا قالدین بئله باشیوا دولانیم نئجه من سنی ایتیردیم ! دا سنین تایین تاپیلماز
سید محمدحسین بهجت تبریزی " شهریار"
مجتبی رستمی
11
۴۴
۸:۰۱
...
خان ننه..
خان ننه ، هایاندا قالدین بئله باشیوا دولانیم نئجه من سنی ایتیردیم ! دا سنین تایین تاپیلماز
سن اؤلن گون ، عمه گلدی منی گه تدی آیری کنده من اوشاق ، نه آنلی یایدیم ؟ باشیمی قاتیب اوشاقلار نئچه گون من اوردا قالدیم
قاییدیب گلنده ، باخدیم یئریوی ییغیشدیریبلار نه اؤزون ، و نه یئرین وار هانی خان ننه م ؟ » سوروشدوم دئدیلر کی : خان ننه نین آپاریبلا کربلایه کی شفاسین اوردان آلسین
سفری اوزون سفردیر بیرایکی ایل چکر گلینجه نئجه آغلارام یانیخلی نئچه گون ائله چیغیردیم کی سه سیم ، سینم توتولدی
او ، من اولماسام یانیندا اؤزی هئچ یئره گئده نمه ز بو سفر نولوبدو ، من سیز اؤزو تک قویوب گئدیبدی؟
هامیدان آجیق ائده ر کن هامییا آجیقلی باخدیم سونرا باشلادیم کی : منده گئدیره م اونون دالینجا
دئدیلر : سنین کی تئزدیر امامین مزاری اوسته اوشاغی آپارماق اولماز سن اوخی ، قرآنی تئز چیخ سن اونی چیخینجا بلکی گله خان ننه سفرده
ته له سیک روانلاماقدا اوخویوب قرآنی چیخدیم کی یازام سنه گل ایندی داها چیخمیشام قرآنی منه سوقت آل گلنده
آما هر کاغاذ یازاندا آقامین گؤزو دولاردی سنده کی گلیب چیخمادین نئچه ایل بو اینتظارلا گونی ، هفته نی ساناردیم تا یاواش – یاواش گؤز آچدیم آنلادیم کی ، سن اؤلوبسن
بیله بیلمییه هنوزدا اوره گیمده بیر ایتیک وار گؤزوم آختارار همیشه نه یاماندی بو ایتیکلر
خان ننه جانیم ، نولایدی سنی بیرده من تاپایدیم او آیاقلار اوسته ، بیرده دؤشه نیب بیر آغلی یایدیم قولنی حلقه سالموش ایپتک او ایاقی باقلیایدیم کی داها گئده نمییه یدین
گئجه لر یاتاندا ، سن ده منی قوینوا آلاردین نئجه باغریوا باساردین قولون اوسته گاه سالاردین آجی دونیانی آتارکن ایکیمیز شیرین یاتاردیق
هئچ منه آجیقلامازدین ساواشان منه کیم اولسون سن منه هاوار دوراردین منی ، سن آنام دؤیه نده قاپیو آرادان چیخاردین
ائله ایستیلیک او ایسته ک داها کیمسه ده اولورمی ؟ اوره گیم دئییر کی : یوخ – یوخ او ده رین صفالی ایسته ک منیم او عزیزلیئیم تک سنیله ن گئدیب ، توکندی
خان ننه اؤزون دئییردین کی : سنه بهشت ده ، الله وئره جه ک نه ایستیور سن بو سؤزون یادیندا قالسین منه قولینی وئریبسه ن
ائله بیر گونوم اولورسا بیلی سن نه ایستیه رم من ؟ سؤزومه درست قولاق وئر : سن ایله ن اوشاخلیق عهدین خان ننه آمان ، نولایدی بیر اوشاخلیغی تاپایدیم بیرده من سنه چاتایدیم سنیلن قوجاقلاشایدیم سنیلن بیر آغلاشایدیم یئنیدن اوشاق اولورکن قوجاغوندا بیر یاتایدیم ائله بیر بهشت اولورسا داها من اؤز الله هیمنان باشگا بیر شئی ایسته مزدیم
سید محمدحسین بهجت تبریزی " شهریار"
..
https://ble.ir/rostami_2
11
خان ننه..
خان ننه ، هایاندا قالدین بئله باشیوا دولانیم نئجه من سنی ایتیردیم ! دا سنین تایین تاپیلماز
سن اؤلن گون ، عمه گلدی منی گه تدی آیری کنده من اوشاق ، نه آنلی یایدیم ؟ باشیمی قاتیب اوشاقلار نئچه گون من اوردا قالدیم
قاییدیب گلنده ، باخدیم یئریوی ییغیشدیریبلار نه اؤزون ، و نه یئرین وار هانی خان ننه م ؟ » سوروشدوم دئدیلر کی : خان ننه نین آپاریبلا کربلایه کی شفاسین اوردان آلسین
سفری اوزون سفردیر بیرایکی ایل چکر گلینجه نئجه آغلارام یانیخلی نئچه گون ائله چیغیردیم کی سه سیم ، سینم توتولدی
او ، من اولماسام یانیندا اؤزی هئچ یئره گئده نمه ز بو سفر نولوبدو ، من سیز اؤزو تک قویوب گئدیبدی؟
هامیدان آجیق ائده ر کن هامییا آجیقلی باخدیم سونرا باشلادیم کی : منده گئدیره م اونون دالینجا
دئدیلر : سنین کی تئزدیر امامین مزاری اوسته اوشاغی آپارماق اولماز سن اوخی ، قرآنی تئز چیخ سن اونی چیخینجا بلکی گله خان ننه سفرده
ته له سیک روانلاماقدا اوخویوب قرآنی چیخدیم کی یازام سنه گل ایندی داها چیخمیشام قرآنی منه سوقت آل گلنده
آما هر کاغاذ یازاندا آقامین گؤزو دولاردی سنده کی گلیب چیخمادین نئچه ایل بو اینتظارلا گونی ، هفته نی ساناردیم تا یاواش – یاواش گؤز آچدیم آنلادیم کی ، سن اؤلوبسن
بیله بیلمییه هنوزدا اوره گیمده بیر ایتیک وار گؤزوم آختارار همیشه نه یاماندی بو ایتیکلر
خان ننه جانیم ، نولایدی سنی بیرده من تاپایدیم او آیاقلار اوسته ، بیرده دؤشه نیب بیر آغلی یایدیم قولنی حلقه سالموش ایپتک او ایاقی باقلیایدیم کی داها گئده نمییه یدین
گئجه لر یاتاندا ، سن ده منی قوینوا آلاردین نئجه باغریوا باساردین قولون اوسته گاه سالاردین آجی دونیانی آتارکن ایکیمیز شیرین یاتاردیق
هئچ منه آجیقلامازدین ساواشان منه کیم اولسون سن منه هاوار دوراردین منی ، سن آنام دؤیه نده قاپیو آرادان چیخاردین
ائله ایستیلیک او ایسته ک داها کیمسه ده اولورمی ؟ اوره گیم دئییر کی : یوخ – یوخ او ده رین صفالی ایسته ک منیم او عزیزلیئیم تک سنیله ن گئدیب ، توکندی
خان ننه اؤزون دئییردین کی : سنه بهشت ده ، الله وئره جه ک نه ایستیور سن بو سؤزون یادیندا قالسین منه قولینی وئریبسه ن
ائله بیر گونوم اولورسا بیلی سن نه ایستیه رم من ؟ سؤزومه درست قولاق وئر : سن ایله ن اوشاخلیق عهدین خان ننه آمان ، نولایدی بیر اوشاخلیغی تاپایدیم بیرده من سنه چاتایدیم سنیلن قوجاقلاشایدیم سنیلن بیر آغلاشایدیم یئنیدن اوشاق اولورکن قوجاغوندا بیر یاتایدیم ائله بیر بهشت اولورسا داها من اؤز الله هیمنان باشگا بیر شئی ایسته مزدیم
سید محمدحسین بهجت تبریزی " شهریار"
11
۶۳
۸:۰۲
سینه از آتش دل M.Rostami.mp3
۰۳:۴۳-۳.۴۲ مگابایت
...
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوختآتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوری دلبر بگداختجانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمعدوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
آشنایی نه غریب است که دلسوز من استچون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
خرقه زهد مرا آب خرابات ببردخانه عقل مرا آتش خمخانه بسوخت
چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکستهمچو لاله جگرم بی می و پیمانه بسوخت
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشمخرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمیکه نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت
-- خواجه شمسالدین محمد شیرازی لسانالغیب حافظ
.. سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمعدوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
مجتبی رستمی
..
https://ble.ir/rostami_2
12
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوختآتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوری دلبر بگداختجانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمعدوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
آشنایی نه غریب است که دلسوز من استچون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
خرقه زهد مرا آب خرابات ببردخانه عقل مرا آتش خمخانه بسوخت
چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکستهمچو لاله جگرم بی می و پیمانه بسوخت
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشمخرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمیکه نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت
-- خواجه شمسالدین محمد شیرازی لسانالغیب حافظ
مجتبی رستمی
12
۶۴
۱۲:۲۵
اهل خدا M.Rostami.mp3
۰۲:۲۴-۲.۲۲ مگابایت
...
هر آن که جانب اهل خدا نگه داردخداش در همه حال از بلا نگه دارد
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوستکه آشنا سخن آشنا نگه دارد
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پایفرشتهات به دو دست دعا نگه دارد
گرت هواست که معشوق نگسلد پیماننگاه دار سر رشته تا نگه دارد
صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینیز روی لطف بگویش که جا نگه دارد
چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفتز دست بنده چه خیزد خدا نگه دارد
سر و زر و دل و جانم فدای آن یاریکه حق صحبت مهر و وفا نگه دارد
غبار راهگذارت کجاست تا حافظبه یادگار نسیم صبا نگه دارد
-- خواجه شمسالدین محمد شیرازی لسانالغیب حافظ
.. دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پایفرشتهات به دو دست دعا نگه دارد
مجتبی رستمی
..
https://ble.ir/rostami_2
13
هر آن که جانب اهل خدا نگه داردخداش در همه حال از بلا نگه دارد
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوستکه آشنا سخن آشنا نگه دارد
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پایفرشتهات به دو دست دعا نگه دارد
گرت هواست که معشوق نگسلد پیماننگاه دار سر رشته تا نگه دارد
صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینیز روی لطف بگویش که جا نگه دارد
چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفتز دست بنده چه خیزد خدا نگه دارد
سر و زر و دل و جانم فدای آن یاریکه حق صحبت مهر و وفا نگه دارد
غبار راهگذارت کجاست تا حافظبه یادگار نسیم صبا نگه دارد
-- خواجه شمسالدین محمد شیرازی لسانالغیب حافظ
مجتبی رستمی
13
۴۸
۷:۳۰
...
به نام آنکه هستی نام ازو یافت فلک جنبش، زمین آرام ازو یافت خدایی کآفرینش در سجودش گواهی مطلق آمد بر وجودش تعالی الله یکی بیمثل ومانند که خوانندش خداوندان، خداوند
فلکبرپایدار و انجمافروز خرد را بیمیانجی حکمتآموز جواهربخشِ فکرتهای باریک بهروزآرندهٔ شبهای تاریک غم و شادی نگار و بیم و امید شب و روز آفرین و ماه و خورشید
نگهدارندهٔ بالا و پستی گوا بر هستی او جمله هستی وجودش بر همه موجود قاهر نشانش بر همه بیننده ظاهر کواکب را به قدرت کارفرمای طبایع را به صنعت گوهرآرای
مرادِ دیدهٔ باریکبینان انیسِ خاطرِ خلوتنشینان خداوندی که چون نامش بخوانی نیابی در جوابش لن ترانی نیاید پادشاهی زوت بهتر ورا کن بندگی هم اوت بهتر
ورای هرچه در گیتی اساسی است برون از هر چه در فکرت قیاسی است به جستوجوی او بر بام افلاک دریده وهم را نعلینِ ادراک خرد در جستنش هشیار برخاست چو دانستش نمیداند چپ از راست
شناساییش بر کس نیست دشوار ولیکن هم به حیرت میکشد کار نظر دیدش چو نقش خویش برداشت پس آنگاهی حجاب از پیش برداشت مبرا حکمش از زودی و دیری منزه ذاتش از بالا و زیری
حروف کائنات ار بازجویی همه در توست و تو در لوح اویی چو گل صدپاره کن خود را درین باغ که نتوان تندرست آمد بدین داغ تو زآنجا آمدی کاین جا دویدی ازین جا در گذر کآنجا رسیدی
ترازوی همه ایزدشناسی چه باشد جز دلیلی یا قیاسی؟ قیاسِ عقل تا آنجاست بر کار که صانع را دلیل آید پدیدار مده اندیشه را زین پیشتر راه که یا کوه آیدت در پیش یا چاه
چو دانستی که معبودی تو را هست بدار از جستوجوی چون و چه، دست ز هر شمعی که جویی روشنایی به وحدانیتش یابی گواهی گه از خاکی، چو گل رنگی برآرد گه از آبی، چو ما نقشی نگارد
خرد بخشید تا او را شناسیم بصارت داد تا هم زو هراسیم فکند از هیأت نُه حرف افلاک رقوم هندسی بر تختهٔ خاک نباتِ روح را آب از جگر داد چراغِ عقل را پیه از بصر داد
جهت را شش گریبان در سر افکند زمین را چار گوهر در برافکند چنان کرد آفرینش را به آغازکه پی بردن نداند کس بدان راز چنانش در نورد آرد سرانجام که نتواند زدن فکرت در آن گام
نشاید باز جست از خود خدایی خدایی برتر است از کدخدایی بفرساید همه فرسودنیها همو قادر بود بر بودنیها چو بخشاینده و بخشندهٔ جود نخستین مایهها را کرد موجود
به هر مایه نشانی داد از اخلاص که او را در عمل کاری بود خاص یکی را داد بخشش، تا رساند یکی را کرد ممسک، تا ستاند نه بخشنده، خبر دارد ز دادن نه آن کس کاو پذیرفت، از نهادن
نه آتش را خبر کاو هست سوزان نه آب آگه که هست از جان، فروزان خداوندیش با کس مشترک نیست همه حَمّالِ فرمانند و شک نیست که را زهره، ز حمالان راهش که تخلیطی کند در بارگاهش؟
بسنجد خاک و مویی بر ندارد بیارد باد و بویی بر ندارد زهی قدرت که در حیرت فزودن چنین ترتیبها داند نمودن
نظامی گنجوی
.. گه از خاکی، چو گل رنگی برآرد گه از آبی، چو ما نقشی نگارد
..
https://ble.ir/rostami_2
14
به نام آنکه هستی نام ازو یافت فلک جنبش، زمین آرام ازو یافت خدایی کآفرینش در سجودش گواهی مطلق آمد بر وجودش تعالی الله یکی بیمثل ومانند که خوانندش خداوندان، خداوند
فلکبرپایدار و انجمافروز خرد را بیمیانجی حکمتآموز جواهربخشِ فکرتهای باریک بهروزآرندهٔ شبهای تاریک غم و شادی نگار و بیم و امید شب و روز آفرین و ماه و خورشید
نگهدارندهٔ بالا و پستی گوا بر هستی او جمله هستی وجودش بر همه موجود قاهر نشانش بر همه بیننده ظاهر کواکب را به قدرت کارفرمای طبایع را به صنعت گوهرآرای
مرادِ دیدهٔ باریکبینان انیسِ خاطرِ خلوتنشینان خداوندی که چون نامش بخوانی نیابی در جوابش لن ترانی نیاید پادشاهی زوت بهتر ورا کن بندگی هم اوت بهتر
ورای هرچه در گیتی اساسی است برون از هر چه در فکرت قیاسی است به جستوجوی او بر بام افلاک دریده وهم را نعلینِ ادراک خرد در جستنش هشیار برخاست چو دانستش نمیداند چپ از راست
شناساییش بر کس نیست دشوار ولیکن هم به حیرت میکشد کار نظر دیدش چو نقش خویش برداشت پس آنگاهی حجاب از پیش برداشت مبرا حکمش از زودی و دیری منزه ذاتش از بالا و زیری
حروف کائنات ار بازجویی همه در توست و تو در لوح اویی چو گل صدپاره کن خود را درین باغ که نتوان تندرست آمد بدین داغ تو زآنجا آمدی کاین جا دویدی ازین جا در گذر کآنجا رسیدی
ترازوی همه ایزدشناسی چه باشد جز دلیلی یا قیاسی؟ قیاسِ عقل تا آنجاست بر کار که صانع را دلیل آید پدیدار مده اندیشه را زین پیشتر راه که یا کوه آیدت در پیش یا چاه
چو دانستی که معبودی تو را هست بدار از جستوجوی چون و چه، دست ز هر شمعی که جویی روشنایی به وحدانیتش یابی گواهی گه از خاکی، چو گل رنگی برآرد گه از آبی، چو ما نقشی نگارد
خرد بخشید تا او را شناسیم بصارت داد تا هم زو هراسیم فکند از هیأت نُه حرف افلاک رقوم هندسی بر تختهٔ خاک نباتِ روح را آب از جگر داد چراغِ عقل را پیه از بصر داد
جهت را شش گریبان در سر افکند زمین را چار گوهر در برافکند چنان کرد آفرینش را به آغازکه پی بردن نداند کس بدان راز چنانش در نورد آرد سرانجام که نتواند زدن فکرت در آن گام
نشاید باز جست از خود خدایی خدایی برتر است از کدخدایی بفرساید همه فرسودنیها همو قادر بود بر بودنیها چو بخشاینده و بخشندهٔ جود نخستین مایهها را کرد موجود
به هر مایه نشانی داد از اخلاص که او را در عمل کاری بود خاص یکی را داد بخشش، تا رساند یکی را کرد ممسک، تا ستاند نه بخشنده، خبر دارد ز دادن نه آن کس کاو پذیرفت، از نهادن
نه آتش را خبر کاو هست سوزان نه آب آگه که هست از جان، فروزان خداوندیش با کس مشترک نیست همه حَمّالِ فرمانند و شک نیست که را زهره، ز حمالان راهش که تخلیطی کند در بارگاهش؟
بسنجد خاک و مویی بر ندارد بیارد باد و بویی بر ندارد زهی قدرت که در حیرت فزودن چنین ترتیبها داند نمودن
نظامی گنجوی
14
۳۳
۸:۲۱
ترسم در این دلهای شب M.Rostami.MP3
۰۳:۴۰-۳.۳۶ مگابایت
...
ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزندبرقی ز دل بیرون جهد آتش به جایی درزند
از عهده چون آید برون گر بر زمین آمد سریآن نیمههای شب که او با مدعی ساغر زند
کوس نبرد ما مزن اندیشه کن کز خیل ماگر یک دعا تازد برون بر یک جهان لشکر زند
آتشفشانست این هوا ، پیرامن ما نگذریخصمی به بال خود کند مرغی که اینجا پرزند
می بی صفا، نی بی نوا ، وقتست اگر در بزم ماساقی می دیگر دهد مطرب رهی دیگر زند
ما را درین زندان غم من بعد نتوان داشتنبندی مگر بر پا نهد، قفلی مگر بر در زند
وحشی ز بس آزردگی زهر از زبانم میچکدخواهم دلیری کاین زمان خود را بر این خنجر زند وحشی بافقی
.. ما را درین زندان غم من بعد نتوان داشتنبندی مگر بر پا نهد، قفلی مگر بر در زند
مجتبی رستمی
..
https://ble.ir/rostami_2
15
ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزندبرقی ز دل بیرون جهد آتش به جایی درزند
از عهده چون آید برون گر بر زمین آمد سریآن نیمههای شب که او با مدعی ساغر زند
کوس نبرد ما مزن اندیشه کن کز خیل ماگر یک دعا تازد برون بر یک جهان لشکر زند
آتشفشانست این هوا ، پیرامن ما نگذریخصمی به بال خود کند مرغی که اینجا پرزند
می بی صفا، نی بی نوا ، وقتست اگر در بزم ماساقی می دیگر دهد مطرب رهی دیگر زند
ما را درین زندان غم من بعد نتوان داشتنبندی مگر بر پا نهد، قفلی مگر بر در زند
وحشی ز بس آزردگی زهر از زبانم میچکدخواهم دلیری کاین زمان خود را بر این خنجر زند وحشی بافقی
مجتبی رستمی
15
۲۵
۰:۴۵