مثلا چشاتُ باز کنی ببینی زل زده بهت بگه بههه خانوم خوابالوم...

بعد یه بوسه رو اون چشما بزنه و بگه: چقدر دلم برای چشم های خوشگلت تنگ شده بودا

#صبحآبیتونبخیر💙😁
#دختـرکـ.آبی.نوشتـ
#کپی_بدون_هشتک_نویسندها_حرامه🚫
ســاکـن قـلـ
ـب آبـی
*
بعد یه بوسه رو اون چشما بزنه و بگه: چقدر دلم برای چشم های خوشگلت تنگ شده بودا
#صبحآبیتونبخیر💙😁
#دختـرکـ.آبی.نوشتـ
#کپی_بدون_هشتک_نویسندها_حرامه🚫
۱۱
۴:۲۶
اقای شکلات فرووش وقتی میخندید قدرتِ اینو داشتم که برا خندهاش بمیرم

#دختـرکـ.آبی.نوشتـ
#کپی_بدون_هشتک_نویسندها_حرامه🚫
ســاکـن قـلـ
ـب آبـی
*
#دختـرکـ.آبی.نوشتـ
#کپی_بدون_هشتک_نویسندها_حرامه🚫
۱۱
۴:۳۰
سلام سلام
این بار اومدم که پرانرژی شروع کنممم
و ببخشید برای مدت زیادی که نبودمممنون که درک میکنید مهربونا🥰دارمتون دوست
#modir#دخترکآبی
۱۲
۱۶:۳۱
✨ســاکـن قـلـ💙ـب آبــی✨
سلام سلام
این بار اومدم که پرانرژی شروع کنممم
و ببخشید برای مدت زیادی که نبودم ممنون که درک میکنید مهربونا🥰 دارمتون دوست
#modir #دخترکآبی
راستی ایدیمم از این به بعد اینطوریِ...#Girl.bluee
۱۲
۱۶:۳۵
دوست دارم بعد از خدا من اولین نفری باشم که عاشقته
🪐
#Girl.blueeنوشت
#کپی_بدون_هشتک_نویسندها_حرامه🚫
ســاکـن قـلـ
ـب آبـی
#Girl.blueeنوشت
۱۲
۱۶:۳۹
ولی خودمونیما اقای شکلات فروش
چقد پشت خنده های شهر غم گرفته

#Girl.blueeنوشت
#کپی_بدون_هشتک_نویسندها_حرامه🚫
ســاکـن قـلـ
ـب آبـی
چقد پشت خنده های شهر غم گرفته
#Girl.blueeنوشت
۱۲
۱۶:۴۰
با بغض لباس مشکی هامو پوشیدم و روسریه مشکیمو از رو تخت برداشتم و رو به رو آینه ی قدیی اتاقمان ایستادم که پشت سرم در آینه دیدمش بدون هیچ حرفی شروع به بافتن موهایم کرد با لبخند به سمتش برگشتم و خیره در چشمان شکلاتیِ یارم شدم بهش گفتم:امیر جان تو نرفتی؟!
با لبخند ملتمسانه ای ادامه دادم:
من که میدونستم تنهام نمیذاری، به چشمانم خیره شد و با دستش گونه ام را نوازش کرد بهش خیره شدم گفتم :مگه نه عشق من؟
و باز هم از آن جوابی نشنیدم، و با لبخند شیرینش، شونه هایم را گرفت و رویم را برگرداند و به بافتن موهایم ادامه داد تمام که شد روسریم را آرام از دستم بیرون اورد و روی موهای مشکیِ بلندم انداخت گیره ی آبی کاربنی که خودش اخرین بار برایم خریده بود را در دستانم گذاشت و بلاخره صحبت کرد من که مدتهاست بیتاب صدایش بودم مجذوب صدای جذاب همسرم شدم و هیچ یک از حرف هایش را نمیفهمیدم آرام دست هایم را بالا اوردم تا به گونه های مردانه اش که حاصل از ریش های بلندش مانند پارچه ی مخمل قهوه ای رنگ شده بود بکشم که یک آن همه چیز پنهان شد. سریع برگشتم و به آینه خیره شدم اما انجا هم نبود، به خودم نگاه کردم هیج تغییری نکرده بودم هنوزم موهایم باز به روی شانه هایم ریخته بود و هیچکدام از آن اتفاق ها نیوفتاده بود.
با صدای در به خودم امدم،ژاله بود خواهرم،با لبخندی که مملو از بغض در چشمانش بود گفت: شهرزاد آماده ای؟با لبخندی به معنای تایید سَرَم را تکان دادم، چند قدم بهم نزدیک شدو گفت:زودباش خواهر قشنگم همه بهشت زهرا منتظرنا و آروم سرشو انداخت پایینو با ناراحتی ادامه داد: خانواده امیرم گفتن که میخوان عروسشونو،یادگار پسرشونو ببینند..
#Girl.blueeنوشت
#کپی_بدون_هشتک_نویسندها_حرامه🚫
ســاکـن قـلـ
ـب آبـی
با لبخند ملتمسانه ای ادامه دادم:
من که میدونستم تنهام نمیذاری، به چشمانم خیره شد و با دستش گونه ام را نوازش کرد بهش خیره شدم گفتم :مگه نه عشق من؟
و باز هم از آن جوابی نشنیدم، و با لبخند شیرینش، شونه هایم را گرفت و رویم را برگرداند و به بافتن موهایم ادامه داد تمام که شد روسریم را آرام از دستم بیرون اورد و روی موهای مشکیِ بلندم انداخت گیره ی آبی کاربنی که خودش اخرین بار برایم خریده بود را در دستانم گذاشت و بلاخره صحبت کرد من که مدتهاست بیتاب صدایش بودم مجذوب صدای جذاب همسرم شدم و هیچ یک از حرف هایش را نمیفهمیدم آرام دست هایم را بالا اوردم تا به گونه های مردانه اش که حاصل از ریش های بلندش مانند پارچه ی مخمل قهوه ای رنگ شده بود بکشم که یک آن همه چیز پنهان شد. سریع برگشتم و به آینه خیره شدم اما انجا هم نبود، به خودم نگاه کردم هیج تغییری نکرده بودم هنوزم موهایم باز به روی شانه هایم ریخته بود و هیچکدام از آن اتفاق ها نیوفتاده بود.
با صدای در به خودم امدم،ژاله بود خواهرم،با لبخندی که مملو از بغض در چشمانش بود گفت: شهرزاد آماده ای؟با لبخندی به معنای تایید سَرَم را تکان دادم، چند قدم بهم نزدیک شدو گفت:زودباش خواهر قشنگم همه بهشت زهرا منتظرنا و آروم سرشو انداخت پایینو با ناراحتی ادامه داد: خانواده امیرم گفتن که میخوان عروسشونو،یادگار پسرشونو ببینند..
#Girl.blueeنوشت
۱۲
۱۶:۴۱
رفتم رو به آینه ایستادم، در چشمان دخترک هم پراز تو بود و اثری از من نبود(:
#Girl.blueeنوشت
#کپی_بدون_هشتک_نویسندها_حرامه🚫
ســاکـن قـلـ
ـب آبـی
#Girl.blueeنوشت
۱۲
۱۶:۴۷
یه تئوری هس که میگن:
آدمایی که همیشه دستاشونو تو هم قفل میکنن ینی دلتنگ دستایی هستن که الان ندارنشون،حتی کسایی بودن که دلتنگ دستایی که نگرفتن بودن

#Girl.blueeنوشت
#کپی_بدون_هشتک_نویسندها_حرامه🚫
ســاکـن قـلـ
ـب آبـی
آدمایی که همیشه دستاشونو تو هم قفل میکنن ینی دلتنگ دستایی هستن که الان ندارنشون،حتی کسایی بودن که دلتنگ دستایی که نگرفتن بودن
#Girl.blueeنوشت
۱۲
۱۶:۵۰
_اصا میدونی چیه؟!
کسی که میخواد برات بمیره که دوست نداره، اونی دوست داره که برات زندگی میکنه(:♡
#Girl.blueeنوشت
#کپی_بدون_هشتک_نویسندها_حرامه🚫
ســاکـن قـلـ
ـب آبـی
کسی که میخواد برات بمیره که دوست نداره، اونی دوست داره که برات زندگی میکنه(:♡
#Girl.blueeنوشت
۱۳
۱۶:۵۱