1- جنگ اصلا تمام نشده، فقط از شکلی به شکل دیگر تبدیل شده است. وارد آزمون دشواری شدیم.2- تجربه تلخ آتش بس خرداد موجب بدبینی عمومی شده است. نباید در قضاوت عجله کرد هرچند همان غافلگیری در شیوه اعلام تکرار شد.3- دو هفته، بیشتر فرصت بازیابی اقتصاد جهانی است تا نظامی. ایران احتمالا تنگه را کامل باز نخواهد کرد تا سرعت را محدود و قدرتش را تثبیت کند. مدیریت تنگه به مهمترین عرصه جنگ تبدیل میشود. جایگاه آینده ما در این دو هفته پایه گذاری میشود. فشار خارجی با فشار خیابانی مهار میشود.4- افتخار متوقف کردن بزرگترین ابرقدرت نظامی جهان غیرقابل انکار است. ورود مستقیم چین برای وتوی قطعنامه بحرین و تضمین مذاکره یک نقطه عطف تاریخی است. حادثه کانال سوئز این بار در هرمز رخ داد. آمریکا آن را تحمل نخواهد کرد. تازه ابتدای درگیری است.5- در این سالها اگر میدان نقطه قوت ما بوده، مذاکرات نقطه ضعف ما بوده است. غربگرایان با سابقه سه دهه فریب خوردن و سوگیری روانی آشکار، باید کنار گذاشته شوند. با خط داخلی رویا فروشی و دوقطبی ساز تندرو-میانه باید برخورد شود. این دو هفته هم جنگ است، حضور مردم در خیابان عامل اتحاد و حذف بازندگان است.6- آمریکا اگر شروط شعام را بپذیرد که دیگر آمریکا نیست.7- نحوه اعلام آتش بس دوباره یک غافلگیری برای اعتماد مردمی ساخت. سرمایه اجتماعی بی نظیر امروز هم تراز تنگه هرمز و موشک است. اصلا شوخی نیست، لازم است مسئولین به سرعت صحبت کنند. قاعدتا رهبری تا بعد از نتیجه مذاکره امکان موضعگیری ندارند، مردم در امتحانی سخت تر قرار گرفته اند و به هیچ وجه نباید خیابان را خالی کنند. جنگ اصلا تمام نشده، لبنان مورد حمله است. حضور مردم امکان پاسخ های نظامی و فشار سیاسی و مدیریت تنگه را میدهد.8- جشنی در کار نیست. نه هنوز امام شهید تشییع شده و نه هنوز تکلیف جنگ روشن. حتی مذاکره هم شروع نشده که نتیجه اش را اعلام میکنند. فراخوان مردم به جشن نهایی بازی با افکار عمومی است، همانطور که نا امید سازی و نسبت خیانت به مسئولین. حتما شادی داریم و حتما سوگ، حتما حمایت و حتما نقد، جریان تان را متوقف نکنند.9- ما پیروز شده بودیم. همان هفته اول که زنده ماندیم پیروز شدیم. موضوع جنگ از آنجا تنبیه و حداکثرسازی دستاوردهاست.10- اگر خشمگین هستید، اگر خوشحال هستید، اگر بهت زده اید، اگر نگران هستید، شب به خیابان بیایید. پرچم دست شماست.@salmaneshoon
۳۷۷.۶K
۱۱:۰۰
این یک جامعه بالغ است. روشنفکران پس مانده را نگاه نکنید، صدر تا ذیل تمدن غرب آرزوی داشتن چنین جامعه را دارد. همه آنچه درباره تعامل و مشارکت و خیابان و مردم نوشته اند از اینجا عقب تر است. سبز می جوشند، سرخ میسوزند، سپید می جویند.این تصاویر مرا به بهار 88 برد، میدان ونک تهران دقیقا همین فضا و جمعیت میچرخید، هرکس دنبال گوشی بود تا حرف بزند. همدیگر را کنار میکشیدند تا قانع کنند. حرارت از زمین بالا میکشید. نیرویی که اگر میگذاشتند امروز فرسنگها جلوتر بودیم. آن بلوغ را به خشم و جنگ تبدیل کردند. سرمایه اجتماعی بی نظیر 80 درصد مشارکت را به موتور اختلاف و لشکر کشی بدل کردند. مرحله مرحله بخشی از آن نسل بالنده را مصرف کردند تا 98 و 401 و 404 موج موج به براندازی ریختند.اما چه کسی فکر میکرد دوباره آن جوشش را ببینیم. قلبهایی که برای ایران الهی میتپد. ما به میدان برگشته ایم و این بار فریب شکاف ها را نمیخوریم، چند دسته نمی شویم، چون دوباره دشمن را پیدا کردیم."میخوایم دشمن بمونیم، تا آخرین قطره خونمون میخوایم با آمریکا و اسرائیل دشمن بمونیم" این لحظه بلوغ یک ملت است. این جمله از عمق هویت یک شناساگر بیرون می آید. زیبایی ناب. ملتی که مرزهایش را پیدا کرده و پشت این مرزها خودش را. پیرکودکان اصلا عقلشان به ادراک این جمله نمیرسد. آنها در جنگل خواب دوستی میفروشند، میترسند و میترسانند، شیطان و آدمیزاد را مخلوط میکنند، شیطنت را به داخل راه میدهند و خانه را تکه تکه میکنند. شعار "دشمن ما همینجاست، الکی میگن آمریکاست" از کجا آمد؟ شیطان بهتر از هر کسی میداند که دشمنی از بین نمیرود، پس آن را جابجا میکند. نابالغ اما دنبال پاک کردن صورت مساله است. گوسفندانی که آرزوی رفاقت گرگها را دارند فقط قربانیان را مهیا میکنند. جان بیدار اما از دشمن نمی ترسد از گم کردن دشمن میترسد. این یک ارتفاع دیگر است.ما یک جامعه بالغیم و چه چیزی برای اربابان از این ترسناک تر؟شاید با جنگ، شاید بدون جنگ، شیوه اش فرقی ندارد، مهم دشمنی با ظلم و کفر است تا روزی که این شیاطین آدم شوند. جنگ ما تمام نمیشود تا دشمن تمام شود.
۶.۹K
۱۳:۵۲
جهت ارتباط در صورت لزوم به دلیل قطع مسیرهای قبلی:ble.ir/mediasenderbot?start=VVD7rNGrALOMZmsDPz5tUHfuO
۲.۵K
۱۲:۲۵
بازارسال شده از مجله سوره
ما ایرانیها در جهان شاهنامه زندگی میکنیم؛ آن کتاب بیمانند و ماندنی، آن بنای بلند و بیگزند که تصویری از روح مبارز انسان ایرانی برای ثبت در خاطرۀ جمعی ما ساخته است. بافت تاریخیاساطیری حماسۀ فردوسی با گذر زمان کهنه نمیشود، بلکه هر بار به فراخور اوضاع و احوال این سرزمین، تازهتر و خواندنیتر میشود. کمااینکه شاهنامه به تعبیری فراتر از واقعیت تاریخی و افسانههای خیالین، بیش از هر چیز نظر به حقیقت وضع ما دارد. ما امروز، در کشاکش نبرد با نیروهای اهریمنی دوران جدید، در همین لحظات پرتعلیق، بیش از هر وقت دیگری با شاهنامه معاصریم و باید بکوشیم به قدر وسع، خودمان را در آینۀ این کتاب کهن ببینیم.
میدانیم روایت شاهنامه با زوال ایران به پایان میرسد، اما داستان ایران پس از تاریخی که شاهنامه روایت کرده است، تمام نمیشود. ما در فراز و نشیب روزگار گرچه شکستها و ناکامیهای فراوانی را از سر گذراندهایم، اما حالا زمانهای دیگر است و قرعۀ فال به نام مردمان این دوران افتاده است تا درفش و علم مبارزه را بر دستان خود بلند کنند. انگار کن در این شبها و روزها داریم فصل نانوشتهای را از شاهنامه زندگی میکنیم.
شاهنامه، چنانکه از نامش برمیآید، مطابق با سنت شاهنامهنویسی ایران، داستان شاهان و سلسلههای پادشاهی مختلف در تاریخ ایران است. اما حکیم طوس در شیوۀ روایت منحصربهفرد خود، تمرکز روایت را بر قصۀ پهلوانان و تبار پهلوانی در ایران میگذارد. چنانکه مهمترین شخصیت شاهنامه، رستم، خود پهلوانزادهای است که در تمام عمر از کیان ایران دفاع میکند.
اکنون و اینجا اما نزدیکترین شخصیت و معادل پهلوانِ شاهنامه، کاراکتر «بسیجی» است. همو که به «درمخاطرهزیستن» عادت دارد و آماده است در لحظات خوف و خطر، خاصه در جنگ، پیشقدم شود و بار دفاع از ایران را به دوش بکشد. بسیجی همچون پهلوان پاسدار ایران است. از قضا، در مطلع نوحهای که بدل به صدای جنگ امروز ما شده و به نحو فراگیری بر سر زبانها افتاده است، میشنویم: «تو رستم تهمتنی، بزن که خوب میزنی...» کشف این شباهت حکماً تصادفی نبوده و اتفاقی بر قلم شاعر آن چنین کلماتی جاری نشده است.
اغلب پهلوانهای فردوسی واجد دو خصلت اساسی هستند: یکی در رزم بودن مدام یا رویارویی با مرگ؛ و دیگری اتصال به آفریدگار جهان و در مراودۀ آشکار و مستقیم بودن با خداوند. به عبارت دیگر، سرشت مشترک پهلوانان شاهنامه، سختگیری و هماوردی با دشمن و فروتنی و بندگی در پیشگاه خداوند است. بر همین سیاق، بسیجی نیز همواره در جهاد است. کشمکشی توأمان درونی و بیرونی با نیروهای شر. بسیجی خانهاش را در آستانۀ آتشفشان بنا کرده است و یکآن قرار ندارد. گفت: جملۀ بیقراریات از طلب قرار توست/ طالب بیقرار شو تا که قرار یابدت.
بسیجی اما برخلاف پهلوان شاهنامه که با نشانههایی همچون اسب و گرز و بدن پولادین و ستبر و... در شاهنامه قابل شناسایی و روایت شده، نوعاً بی نام و نشان و مکتوم و رازآلود است و در آرزوی گمنامی و ناشناختگی. ما نیز با اینکه در جوار بسیجی زندگی میکنیم، اما گویی بهکلی در بیخبری از او به سر میبریم و همواره برایمان دورازدسترس است. سخنگفتن دربارۀ بسیجی و توصیفپذیرکردنش، سختترین کار عالم است. ما پیش از هر روایتی نخست باید بتوانیم بسیجی را از نزدیک تماشا و رؤیت کنیم. چه اینکه بنای نوشتن این متن نیز همین دعوت به ملاقات با بسیجی در روزهای جنگ است.
#سوره_فتح
۱
۱۲:۲۶
سوار اون هلیکوپتر نشو ...
۱.۷K
۲۲:۰۳
بازنشر خلاصه خواب رویا توهم هوس از یکسال پیش:
۱.۴K
۷:۴۷
خواب، رویا، توهم، هوسیکسال پیش در چنین روزهایی رییس جمهور کشور پس از اجرای محکم وعده صادق 1 و اولین حمله مستقیم به اسرائیل در بازگشت از آذربایجان اسرائیلی و دیدار شخص علیف در مرز ایران دچار سانحه شد، دقیقا هلی کوپتر میانی از سه پرنده با فاصله کم، (از) مجهزترین فروند و مجرب ترین خلبان کشور، بدون هیچ نشانه آشکاری از خطا یا حمله سقوط کرد. و دقیقا دو شخصیت ضد اسرائیلی رییسی و امیر عبداللهیان شهید شدند. بعدها طی تحقیقات رسمی "توده ابر بالارونده" علت حادثه معرفی شد اما همه ما از فکر کردن به اسرائیل هم برای جلوگیری از "دستاورد سازی" پرهیز کردیم. البته که امروز هم نمی شود با قطعیت صحبت کرد چه برسد آن روزهای مه آلود.جدای از احتمال ترور اما نتیجه اسرائیل زدایی و جنگ زدایی از ذهنیت ایرانی شد انتخاباتی در وسط جنگ، بدون یک جمله، حتی یک جمله درباره نبرد واقعی آن بیرون! حتی جلیلی هم جز یک اشاره کلی به بهانه زنان چیزی نگفت. تو گویی جنگ در اسپانیاست. ملت ایران در چنین فضای بریده از واقعیتی به پزشکیان رای داد اما دقیقا در روز تحلیفش اسماعیل هنیه در وسط تهران ترور شد! یعنی شما میتوانید جنگ را انکار کنید، چشمتان را ببندید و فراموشش کنید اما جنگ شما را فراموش نمیکند.خوابحالا ترامپ صریحا گفت جلوی اسراییل برای خرابکاری را نمیگیرد. فقط 48 ساعت بعد و دقیقا همزمان با جلسه نهایی مذاکره ایران و آمریکا، بندر شهید رجایی منفجر شد. مسولین به سرعت آن را اتفاقی اعلام کردند.ما قاتلی با انگیزه داریم که دیروز تهدید کرده و امروز بالاسر مقتول شادی میکند و قتل هم به شدت به نفعش تمام شده. ولی عده ای در داخل میگویند حتی اسرائیل را متهم هم نکنید! این سطح عجیبی از انکار واقعیت است. این "خواب" کردن ملت است به بهانه آرامش.رویارهبر 19 بهمن این تحقیر آمیزترین مذاکرات را ممنوع اعلام کرد. تا نوروز دلار سقف روانی 100 را گذراند و فروردین مذاکرات غیر مستقیم کلید خورد. دلار به هشتاد برگشت و رویافروشی به صحنه. حالا در رسانه ها ترامپ توبه کرده، ویتکاف انسانی منصف و منطقی، توافق دستور رهبر، بین آمریکا و اسراییل شکاف، عراقچی قهرمان قلم و آمریکا آماده سرمایه گذاری هزار میلیارد دلاری در ایران بود!اما واقعیت یک مشکل اساسی دارد: هیچ احترامی نه برای شما قائل است نه خواب و رویایتان. وقتی سوریه سقوط کرد بعضی خیلی جدی "آزادی" را به "مردم" سوریه تبریک گفتند. اما واقعیت به شکل بمبهای آمریکایی زیرساختها، نیروی هوایی، هواپیماها، فرودگاه ها، هلی کوپترها، مراکز تحقیقاتی، بنادر و نیروی دریایی سوریه را بمباران کرد و تانک های اسرائیلی یک چهارم کشور را بلعیدند. فردای آزادی دیگر کسی رویا نمی دید.توهمبلوای 1401 بزرگترین شبیه سازی معاصر بود. در رسانه ها یک انقلاب عظیم جریان داشت و در خیابان زندگی عادی. چنین فاصله ای چیزی نیست جز توهم. کارشان به بستن چمدان و گرفتن بلیط و فتح محلات و امان نامه رسیده بود. اما هرچه از واقعیت دورتر باشی هزینه اش سهمگین تر خواهد بود، به موجی از جنون رسیدند. پهلوی به پابوس نتانیاهو رفت و رجویسم براندازی را بلعید.هوسدر یکسال گذشته اسرائیل گزاره "ایران هیچ وقت اینقدر ضعیف نبوده" را میفروخت و ترامپ هم میخرید. ایران رسما به لبه جنگ کشیده میشد و نتانیاهو برای تایید حمله به آمریکا میرفت. روزی نبود که ترامپ از بمباران ایران نگوید. بمب افکن ها نزدیک و چنگ و دندانها آشکار شد. بر اساس رویا و توهم سطح چهارمی از ضد واقعیت باز شد: "هوس" خام خارجی. همانی که بعد از آبان ٩٨ ترامپ را به ترور حاج قاسم کشاند و با تشییع میلیونی واقعی غافلگیرش کرد.
در تهران یک صدای بلند دقیقا معکوس صحبت میکرد: محاسبات اشتباه دشمن را تغییر دهید، ایران قوی است، حزب الله زنده است، مذاکره با آمریکا شرافتمندانه نیست، نه حمله اسرائیل را بزرگنمایی کنید و نه کوچک نمایی، .... یعنی یک کلمه: واقعیت را پیدا کنید.*هزینه بیداری*اگر از دور نگاه کنید نقطه عطف داستان روز آخر اردیبهشت 403 است، چرا که اتفاقات پسا ورزقان جدا به سود اسرائیل پیش رفت. مساله تشخیص قطعی قاتل نیست. ما دو سال است که جنگ را انکار میکنیم، نمیخواهیم باور کنیم! چطور میشود در جنگی پیروز شد که وجود ندارد؟ چطور میشود در خواب جنگید؟این چهار سطح به هم مربوطند. خواب توده مردم است که رویای طبقه برخودار و توهم برانداز را بالا میبرد و دشمن خارجی را به هوس میاندازد.خواب، رویا، توهم و هوس؛ هرگونه انقطاع از واقعیت هزینه زاست. دیر یا زود، دور یا نزدیک صدایش درمی آید. همانطور که پایان مسیر رویاپردازان به قتل نصرالله رسید، پایان مسیر خواب آلودگان هم میتواند تلخ باشد. خواب آوران فکر میکنند جامعه را آرام میکنند اما نمی فهمند تصویر پرچمداری بیدار در میان جمعیتی خواب چقدر برای اسرائیل هوس انگیز است.اردیبهشت ۴٠۴@salmaneshoon
در تهران یک صدای بلند دقیقا معکوس صحبت میکرد: محاسبات اشتباه دشمن را تغییر دهید، ایران قوی است، حزب الله زنده است، مذاکره با آمریکا شرافتمندانه نیست، نه حمله اسرائیل را بزرگنمایی کنید و نه کوچک نمایی، .... یعنی یک کلمه: واقعیت را پیدا کنید.*هزینه بیداری*اگر از دور نگاه کنید نقطه عطف داستان روز آخر اردیبهشت 403 است، چرا که اتفاقات پسا ورزقان جدا به سود اسرائیل پیش رفت. مساله تشخیص قطعی قاتل نیست. ما دو سال است که جنگ را انکار میکنیم، نمیخواهیم باور کنیم! چطور میشود در جنگی پیروز شد که وجود ندارد؟ چطور میشود در خواب جنگید؟این چهار سطح به هم مربوطند. خواب توده مردم است که رویای طبقه برخودار و توهم برانداز را بالا میبرد و دشمن خارجی را به هوس میاندازد.خواب، رویا، توهم و هوس؛ هرگونه انقطاع از واقعیت هزینه زاست. دیر یا زود، دور یا نزدیک صدایش درمی آید. همانطور که پایان مسیر رویاپردازان به قتل نصرالله رسید، پایان مسیر خواب آلودگان هم میتواند تلخ باشد. خواب آوران فکر میکنند جامعه را آرام میکنند اما نمی فهمند تصویر پرچمداری بیدار در میان جمعیتی خواب چقدر برای اسرائیل هوس انگیز است.اردیبهشت ۴٠۴@salmaneshoon
۳.۲K
۷:۴۷
شرق فتح شدهدر میانه بزرگترین تجاوز بیگانه به ایران در حالیکه طبقه روشنفکر در سکوت سوختن ما را تماشا کرد دو نفر از ایران به جشنواره کن رفتند: اصغر فرهادی و پگاه آهنگرانی. فرصتی جهانی برای جبران خاموشی، اما دهان بازکردند و تازه فهمیدیم در مغزشان چه میگذرد.در شلوغی 401 نیویورکر گزارش طولانی منتشر کرد که تمام کارنامه فرهادی را زیر سوال میبرد. با گلشیفته، امام موقت انقلابیون، هم مصاحبه شده بود. از اتهام سرقت تا فریبکاری و حتی عبارت vasat-baz را هم عینا برایش نوشتند. همان کسی که دوبار به او اسکار سیاسی دادند، یکی را سرمایه 88 کردند و دیگری را پل برجام. همان کسی که قهرمان و الگو و پرچمدار ساختند. چرا چنین لجن مال و لکه دار کردند؟!401 نقطه عطف است، و این جنگ میوه اش. طبقه متوسط ایران باید میفهمید دوره وسط بازی تمام شده. حالا باید مثل گلشیفته لخت شوید و به میدان بیایید. کار دست اسرائیل است.فرهادی، قهرمان از دست رفته، در جشنواره کن بدون ذکر آمریکا و اسرائیل با همه کشته شده ها همدردی کرد! چنان وسط که از قمه کش دی، دختر میناب و سرباز اسرائیلی را شامل میشود. تپیکال روشنفکری ایران: پس مانده. وسط جنگ هم جرات اعتراض به متجاوز را ندارد. چطور به کسی اعتراض کند که بزرگش کرده؟! این بی وطنی نتیجه صدسال حسرت غرب است. در همان صندلی خاویر باردم بازیگر فیلم سابق فرهادی گفت برایش مهم نیست که حذفش کنند، برای غزه جلوی اسرائیل می ایستد. فیلمساز ایرانی که کودکانش زیر آوار شلیک اسرائیل است خفقان گرفته، بازیگر اسپانیانی اعتراض میکند. یعنی نه فقط از جامعه ایران بلکه از دنیا پس مانده اند.نسل جدید روشنفکران اما پیام گزارش401 را گرفتند و از فرهادی هم عبور کردند. راه، راه گلشیفته هاست. آهنگرانی هم با لباس نیمه عریانش تعارف حجاب را کنار گذاشت و صریحا مستند "تمرین هایی برای انقلاب" را پیشکش کرد. کدام تمرین؟ کدام انقلاب؟ میگوید تصویری است از تلاشهای مردم ایران در 88 و ززا تا دی برای "آزادی و دموکراسی". مستند را هم تقدیم به مادرانی کرد که فرزندانشان را در راه آزادی از دست دادند. دقیقا در روزهایی که آمریکا و اسرائیل هم برای "آزادی و دموکراسی" و حمایت از "انقلاب" به ایران تجاوز نظامی کردند. لختی استعمار را می بینید؟ دقیقا مسیر عراق، افغانستان، سودان، لیبی،...با موشک و بمب دارند ما را آزاد میکنند و همزمان تصویر نیاز ما به آن آزادی را فراهم میکند. این دیگر پس ماندگی نیست، نوکری است. جنگ شد و فهمیدیم بخشی از طبقه روشنفکر ما عملا مزدور و نوکر اجنبی است. آهنگرانی چندماه پس از انسجام بینظیر جنگ خرداد و دقیقا قبل از کودتای دی هم از بیبیسی پروپاگاندایی با ترانه علیدوستی پخش کرد. فراموش نکنیم دلیل موثر در جنگ خرداد و رمضان تصویرسازی از انقلاب بود. گفتند جمهوری و مردم و اسلامی و حجاب و رهبر و اینها تمام شده، اینجا انقلاب شده، بیا بزن کار را تمام کن. مسئول ما هم فکر میکرد با رهاسازی و فراموشی امنیت می آورد. حالا هنرمندشان حتی در تجاوز بیگانه هم مستند میسازد که مردم دارند برای رسیدن به ارزشهای متجاوز تمرین میکنند! اینها پیوست بمباران میناب هستند. متجاوز مثل خلبان اف 35 به فیلمساز این تصویر از ایران نیاز دارد. اینها ابزار استعمار اند.پگاه آهنگرانی یک اسم تازه رسیده خودساخته نیست. مادر فیلمسازش منیژه حکمت در کنارش میگوید باید امید داشته باشیم! پدرش هم کارگردان بود و همسرش خواننده مشهور است. او بهترین نماینده یک طبقه و جریان است. طبقه فروشنده. فرهادی میفهمد آنجا تصویر ایرانی سرکوب شده را میخرند. در همین جشنواره گفت ایران مثل "مادر بیمار" است! باید برگردم بهش سر بزنم. چه بیماری دارد؟ آهنگرانی و گلشیفته صریحتر میگویند: شرقی بودن. این مادر بیمار، کمبود آزادی و فقر دموکراسی غربی دارد. علت بازتاب 401 در غرب همین انگاره زن شرقی سرکوب شده بود و تلاشش برای آزادی. امثال آهنگرانی خروجی آن سفارش هستند که حتی هویت زن شرقی را هم کنار میگذارند و کامل مثل زن غربی میشوند. یعنی بدنشان را هم تقدیم ارباب میکنند تا عکسهای تبلیغ قدرت او بشود. سرنوشت تلخ طبقه روشنفکر ایران. هم اثرش را وسیله تجاوز به کشورش میکنند و هم خودش را.
۲.۳K
۲۰:۳۸
سلمان معمار🎒
شرق فتح شده در میانه بزرگترین تجاوز بیگانه به ایران در حالیکه طبقه روشنفکر در سکوت سوختن ما را تماشا کرد دو نفر از ایران به جشنواره کن رفتند: اصغر فرهادی و پگاه آهنگرانی. فرصتی جهانی برای جبران خاموشی، اما دهان بازکردند و تازه فهمیدیم در مغزشان چه میگذرد. در شلوغی 401 نیویورکر گزارش طولانی منتشر کرد که تمام کارنامه فرهادی را زیر سوال میبرد. با گلشیفته، امام موقت انقلابیون، هم مصاحبه شده بود. از اتهام سرقت تا فریبکاری و حتی عبارت vasat-baz را هم عینا برایش نوشتند. همان کسی که دوبار به او اسکار سیاسی دادند، یکی را سرمایه 88 کردند و دیگری را پل برجام. همان کسی که قهرمان و الگو و پرچمدار ساختند. چرا چنین لجن مال و لکه دار کردند؟! 401 نقطه عطف است، و این جنگ میوه اش. طبقه متوسط ایران باید میفهمید دوره وسط بازی تمام شده. حالا باید مثل گلشیفته لخت شوید و به میدان بیایید. کار دست اسرائیل است. فرهادی، قهرمان از دست رفته، در جشنواره کن بدون ذکر آمریکا و اسرائیل با همه کشته شده ها همدردی کرد! چنان وسط که از قمه کش دی، دختر میناب و سرباز اسرائیلی را شامل میشود. تپیکال روشنفکری ایران: پس مانده. وسط جنگ هم جرات اعتراض به متجاوز را ندارد. چطور به کسی اعتراض کند که بزرگش کرده؟! این بی وطنی نتیجه صدسال حسرت غرب است. در همان صندلی خاویر باردم بازیگر فیلم سابق فرهادی گفت برایش مهم نیست که حذفش کنند، برای غزه جلوی اسرائیل می ایستد. فیلمساز ایرانی که کودکانش زیر آوار شلیک اسرائیل است خفقان گرفته، بازیگر اسپانیانی اعتراض میکند. یعنی نه فقط از جامعه ایران بلکه از دنیا پس مانده اند. نسل جدید روشنفکران اما پیام گزارش401 را گرفتند و از فرهادی هم عبور کردند. راه، راه گلشیفته هاست. آهنگرانی هم با لباس نیمه عریانش تعارف حجاب را کنار گذاشت و صریحا مستند "تمرین هایی برای انقلاب" را پیشکش کرد. کدام تمرین؟ کدام انقلاب؟ میگوید تصویری است از تلاشهای مردم ایران در 88 و ززا تا دی برای "آزادی و دموکراسی". مستند را هم تقدیم به مادرانی کرد که فرزندانشان را در راه آزادی از دست دادند. دقیقا در روزهایی که آمریکا و اسرائیل هم برای "آزادی و دموکراسی" و حمایت از "انقلاب" به ایران تجاوز نظامی کردند. لختی استعمار را می بینید؟ دقیقا مسیر عراق، افغانستان، سودان، لیبی،... با موشک و بمب دارند ما را آزاد میکنند و همزمان تصویر نیاز ما به آن آزادی را فراهم میکند. این دیگر پس ماندگی نیست، نوکری است. جنگ شد و فهمیدیم بخشی از طبقه روشنفکر ما عملا مزدور و نوکر اجنبی است. آهنگرانی چندماه پس از انسجام بینظیر جنگ خرداد و دقیقا قبل از کودتای دی هم از بیبیسی پروپاگاندایی با ترانه علیدوستی پخش کرد. فراموش نکنیم دلیل موثر در جنگ خرداد و رمضان تصویرسازی از انقلاب بود. گفتند جمهوری و مردم و اسلامی و حجاب و رهبر و اینها تمام شده، اینجا انقلاب شده، بیا بزن کار را تمام کن. مسئول ما هم فکر میکرد با رهاسازی و فراموشی امنیت می آورد. حالا هنرمندشان حتی در تجاوز بیگانه هم مستند میسازد که مردم دارند برای رسیدن به ارزشهای متجاوز تمرین میکنند! اینها پیوست بمباران میناب هستند. متجاوز مثل خلبان اف 35 به فیلمساز این تصویر از ایران نیاز دارد. اینها ابزار استعمار اند. پگاه آهنگرانی یک اسم تازه رسیده خودساخته نیست. مادر فیلمسازش منیژه حکمت در کنارش میگوید باید امید داشته باشیم! پدرش هم کارگردان بود و همسرش خواننده مشهور است. او بهترین نماینده یک طبقه و جریان است. طبقه فروشنده. فرهادی میفهمد آنجا تصویر ایرانی سرکوب شده را میخرند. در همین جشنواره گفت ایران مثل "مادر بیمار" است! باید برگردم بهش سر بزنم. چه بیماری دارد؟ آهنگرانی و گلشیفته صریحتر میگویند: شرقی بودن. این مادر بیمار، کمبود آزادی و فقر دموکراسی غربی دارد. علت بازتاب 401 در غرب همین انگاره زن شرقی سرکوب شده بود و تلاشش برای آزادی. امثال آهنگرانی خروجی آن سفارش هستند که حتی هویت زن شرقی را هم کنار میگذارند و کامل مثل زن غربی میشوند. یعنی بدنشان را هم تقدیم ارباب میکنند تا عکسهای تبلیغ قدرت او بشود. سرنوشت تلخ طبقه روشنفکر ایران. هم اثرش را وسیله تجاوز به کشورش میکنند و هم خودش را. 
۳.۸K
۲۰:۳۸
بازارسال شده از پروای نقد / سیدحسین شهرستانی
.مقتل شهید، مزار اوست
چه بهتر و درستتر از آنکه مزار امام شهید، مشهد و منزل و مقتلش در تهران باشد. او در اینجا مبارزه کرد، با مردم سخن گفت، خندید و گریست، عبادت کرد، حسین حسین گفت و به سینه زد و همینجا ایستاد تا منزل و محل خدمتش، مشهد و مقتلش باشد.مردم نیز نزدیک به سه ماه است اینجا را به زیارتگاه نوظهور و پرشور تهران، این پایتخت مقاومت تبدیل کردهاند.
خود حادثه و جریان عواطف عمومی تعیین کننده آن است که هیچ کجا برای دفن رهبر شهیدمان بهتر از مقتل او در قلب پایتخت ایران اسلامی و عاصمه مقاومت اسلامی نیست.
در سنت دینی و ملی ما نیز، اصولا مقتل شهیدان، مزار ایشان بوده است. مزاری که خود یادگار رخداد قدسی شهادت است و همواره در متن ضربآهنگ روزمرگی، چراغ تذکر به لحظه رخداد مقدس را روشن نگاه میدارد.
تهران، اینک داستانی و رازی دارد همچون کربلا و و نجف و قم. این داستان و این راز موهبت خدا و تقدیر تاریخ برای تهران است.چرا باید پیکر شهید را برداریم و به جای دیگر که خاطره رخداد شهادتش را در برندارد ببریم؟
چنانچه شهیدانی که در جبهه ها به شهادت رسیدند را به شهر و دیار خود میبریم و این بهترین انتخاب است، حاج قاسم بهترین مزارش، همان گلزار شهدای کرمان است تا چراغی برای شهرش باشد، شهری که در آن بالیده است. او هم میتوانست در زینبیه یا کربلا و نجف دفن شود اما کرمان مزار درست حاج قاسم است.
رهبر شهیدمان هم اگر رسماً وصیت نکردهاند که جایی در قم یا مشهد دفن شوند، بهتر است در نقطه شهادت سرخ و پرافتخارش دفن شود تا همگان در همیشه تاریخ بدانند او کجا بود و تا آخر ماند و چهسان شهید شد.
شهید را از شهر بیرون نکنیم. مرکز شهر تهران، قلب پایتخت، در وسط معرکه حیات و سیاست و اقتصاد و فرهنگ، یکطرف خیابان جمهوری، یکطرف خیابان انقلاب، در گرماگرم زندگیمان، رهبر شهیدمان را نگاه داریم که او به این جغرافیا، روحی تازه بخشیده و خواهد بخشید.
همین امروز آنجا، خیابان کشوردوست، زیارتگاهی شده است. اگر میخواهید این زیارتگاه، سالیان بعد صرفا موزهای سرد و رسمی نشود، شهید را از میان زائرانش بیرون نبرید.
مزار شهید، مقتل اوست. این تقدیر تاریخ و سنت سلف صالح و مظهر اراده لایزال الهی و کانون سرخ تجدید خاطره مقدس و حیاتبخش شهادت سیدعلی حسینی خامنهای است.مردی بیهمتا با حیات و مرگی بیمثال که تهران، کربلای اوست. تهرانی که دیگر تهران قبل نخواهد بود. اگر چراغ مزار شهید بزرگش در قلب شهر روشن بماند.
و السلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا
#سیدحسین_شهرستانی@esharat_57@parvayenaghd
چه بهتر و درستتر از آنکه مزار امام شهید، مشهد و منزل و مقتلش در تهران باشد. او در اینجا مبارزه کرد، با مردم سخن گفت، خندید و گریست، عبادت کرد، حسین حسین گفت و به سینه زد و همینجا ایستاد تا منزل و محل خدمتش، مشهد و مقتلش باشد.مردم نیز نزدیک به سه ماه است اینجا را به زیارتگاه نوظهور و پرشور تهران، این پایتخت مقاومت تبدیل کردهاند.
خود حادثه و جریان عواطف عمومی تعیین کننده آن است که هیچ کجا برای دفن رهبر شهیدمان بهتر از مقتل او در قلب پایتخت ایران اسلامی و عاصمه مقاومت اسلامی نیست.
در سنت دینی و ملی ما نیز، اصولا مقتل شهیدان، مزار ایشان بوده است. مزاری که خود یادگار رخداد قدسی شهادت است و همواره در متن ضربآهنگ روزمرگی، چراغ تذکر به لحظه رخداد مقدس را روشن نگاه میدارد.
تهران، اینک داستانی و رازی دارد همچون کربلا و و نجف و قم. این داستان و این راز موهبت خدا و تقدیر تاریخ برای تهران است.چرا باید پیکر شهید را برداریم و به جای دیگر که خاطره رخداد شهادتش را در برندارد ببریم؟
چنانچه شهیدانی که در جبهه ها به شهادت رسیدند را به شهر و دیار خود میبریم و این بهترین انتخاب است، حاج قاسم بهترین مزارش، همان گلزار شهدای کرمان است تا چراغی برای شهرش باشد، شهری که در آن بالیده است. او هم میتوانست در زینبیه یا کربلا و نجف دفن شود اما کرمان مزار درست حاج قاسم است.
رهبر شهیدمان هم اگر رسماً وصیت نکردهاند که جایی در قم یا مشهد دفن شوند، بهتر است در نقطه شهادت سرخ و پرافتخارش دفن شود تا همگان در همیشه تاریخ بدانند او کجا بود و تا آخر ماند و چهسان شهید شد.
شهید را از شهر بیرون نکنیم. مرکز شهر تهران، قلب پایتخت، در وسط معرکه حیات و سیاست و اقتصاد و فرهنگ، یکطرف خیابان جمهوری، یکطرف خیابان انقلاب، در گرماگرم زندگیمان، رهبر شهیدمان را نگاه داریم که او به این جغرافیا، روحی تازه بخشیده و خواهد بخشید.
همین امروز آنجا، خیابان کشوردوست، زیارتگاهی شده است. اگر میخواهید این زیارتگاه، سالیان بعد صرفا موزهای سرد و رسمی نشود، شهید را از میان زائرانش بیرون نبرید.
مزار شهید، مقتل اوست. این تقدیر تاریخ و سنت سلف صالح و مظهر اراده لایزال الهی و کانون سرخ تجدید خاطره مقدس و حیاتبخش شهادت سیدعلی حسینی خامنهای است.مردی بیهمتا با حیات و مرگی بیمثال که تهران، کربلای اوست. تهرانی که دیگر تهران قبل نخواهد بود. اگر چراغ مزار شهید بزرگش در قلب شهر روشن بماند.
و السلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا
#سیدحسین_شهرستانی@esharat_57@parvayenaghd
۶۱
۲۰:۵۸