بله | کانال سلمان معمار
عکس پروفایل سلمان معمارس

سلمان معمار

۱.۵ هزار عضو
thumbnail

۱۲:۵۵

thumbnail

۱۲:۵۵

چطور زنده ایم و او رفت؟!خدایا در این شب عزیز به حق این عشقی که به ما دادی، ما رو با او محشور کن.ما رو خرج دینت کن.اللهم عجل لولیک الفرجو اجعلنا من اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه

۲۰:۵۳

انتخاب آیت الله سید مجتبی خامنه ای یک فاجعه تمام عیار برای آمریکا و اسراییل است.نتانیاهو جنگی ابلهانه را آغاز کرد که خامنه ای را حذف و جمهوری اسلامی ساقط شود. هم جمهوری اسلامی قوی تر شد و هم خامنه ای را سی سال جوان کرد!ترامپ دیوانه میلیاردها به باد داد و رهبری را جانشین خامنه ای کرد که آمریکا و اسراییل پدرش را کشته است،آمریکا و اسراییل مادرش را کشته است،آمریکا و اسراییل همسرش را کشته است،آمریکا و اسراییل خواهرش را کشته است،آمریکا و اسراییل شوهر خواهرش را کشته است،آمریکا و اسراییل خواهرزاده هایش را کشته است،آمریکا و اسراییل در یک سال دوبار وسط مذاکره به کشورش حمله کرده و رهبرش را ترور کرده و قصد تجزیه داشتند،حالا مردم و سپاهیان و ارتشیان جمهوری اسلامی هم از مرز گذشته اند. قمار باز باخت.@salmaneshoon

۲۱:۱۷

اولین مواجهه ما با رهبر جدید، متنی غنی و سرشار است که نشان از پختگی نویسنده دارد.دقایقی تاریخی، نکات سیاسی، خطاب هایی عمومی و حتی فرازهایی احساسییعنی با چهره ای عمیق و آماده مواجه هستیم.از همین پیام اول رنگ و بوی شخصی ایشان پیداست. مبارک است.

۱۴:۰۲

و چه اعجازی کرد خمینی با بسیجی هایش. زنان و مردانی که وقتی همه به پناهگاه ‌رفتند به میدان خطر شتافتند. آنها که وقتی دیگران چمدان بستند شهر را خالی نکردند. سپاهی از لوله کش و دانشجو و کارمند و صندوق دار که راه خدا را انتخاب کرده است. همانها که یک هفته بدون رهبر کف خیابان امنیت را نگه داشتند. کدام کشور است که از ساعت اول حمله، بلکه از دقیقه اول جنگ در کوچه و محله ها سرباز حامی مردم داشته باشد؟!سرباز بدون حقوق!سرباز بدون توقع،سرباز بدون سربار.چه نعمتی بود این ساختار مردمی؟! قدر نمی‌دانیم. امروز کجا هستند کسانی که سالها تلاش کردند بسیج را تضعیف کنند؟! آنها که با «گروه فشار» «عناصر خودسر» «لباس شخصی» «خشونت طلبان» بسیج زدایی می‌کردند امروز در سوراخ هایشان پنهان اند و باز بسیجی پیشمرگ است. چه بد مردمانی بودند و چه خطاکار. خرد باد دهانشان که مدام اراده آمریکا را فارسی می‌کردند.حالا اسراییل پهپاد میفرستد تا مستقیم به بسیجی شلیک کند. از لوله کش و دانشجو و کارمند و صندوق دار ما چنین میترسند. عظمت بسیج را ببین. قدرت تفکر توحیدی را بببین. اللهم احفظهم.دست و پای این جوانان را طلا بگیریم کم است که چنین فداکاری میکنند. کافیست یک سر به ایست بازرسی ها بزنید و ببینید مردم قدرشناس چطور از عزیزانشان حمایت می‌کنند.خدایا ما را با بسیجی ها محشور کن،خدایا ما را با امام بسیجی ها محشور کن،خدایا ما را با آقای شهید بسیجی ها محشور کن.@salmaneshoon

۲۱:۱۵

سوقصد به جان دکتر لاریجانی و آقای سلیمانی فرمانده نیروی بسیج همراه معاونانش و معدودی ایست بازرسی در تهران به این معناست که امروز و امشب نقطه امیدی برای متجاوزان به خاک ایران است.حضور مردمی جهت دفاع میهنی دینی و آرام‌سازی خیابان می‌تواند تمام نقشه های کودک بازان را باطل کند. به لطف خدا رویاهای قومی که هرساله در مراسم پوریم قتل هزاران ایرانی را جشن میگیرند امشب در چهارشنبه سوری ایرانی سوزانده می‌شود.شاید خیلی از ما امکان جنگیدن با متجاوز به خاک و ناموس مان در خط مقدم را نداشته باشیم اما امشب یک فرصت برای همه ماست که فقط با حضور در خیابان و ایستادگی مقابل تجزیه طلبان نام مان را کنار همت و سلیمانی بنویسیم.

۱۱:۵۳

اسراییل در ترور موفق ‌است چرا که یک دولت و ملت تروریست است. ایرانیان کمتر توجه دارند که این غده سرطانی هشتاد سال مشغول ترور بوده است. ترور در اسراییل حتی قبل از اشغال فلسطین جاری بود. درواقع اگر روی این کره خاکی را بگردید هیچکس اندازه این موجودات مشغول ترور نبوده است. شاید فقط سازمان سیا یا کگب بتواند تا حدی نزدیک آنها شود. اما ترور در اسراییل یک امر روزمره با بودجه و مسوول و حقوق و آموزش و تمرین است. افرادی آنجا هر شب با این فکر می‌خوابند که چطور نفر بعدی را بکشند. عجیب اینکه برخلاف سیا و ... ترور در اسراییل نه فقط یک امر پنهانی بلکه یک افتخار دولتی است! حکومت آشکارا فهرست میسازد و اکانت برای اعلام نتیجه دارند. هیچ جای دنیا چنین کثافتی نیست و صد البته هیچ اهمیتی برای دنیای غرب که ندارد، راضی هم هستند. اسراییل عصاره رذایل تمدن غرب است که در این منطقه کاشتند تا کسی سر بلند نکند.و اگر نادان هایی فکر میکنند می‌توانند کنار اسراییل زندگی عادی داشته باشند کافیست فلسطین اردن لبنان و سوریه را تماشا کنند. اسراییل یک موجودیت عادی نیست، از خون تغذیه میکند و ترور میزاید. اگر زندگی می‌خواهیم باید بر این غده سرطانی داغ بگذاریم.رحمت خداوند بر شهید دکتر علی لاریجانی. این شهادت شایسته او بود که در یکی از حساس ترین برهه های تاریخ ایران مردانه پای خون ذبح عظیم دوران ایستاد. و در نهایت هم به امامش پیوست.ما در جنگ با یک دولت تروریست هستیم، باید حفاظت از مسوولین خصوصا رهبری و سران قوا و فرماندهان چند برابر شود، هیچ لزومی به حضور در تجمعات نیست. (مثل سردار رادان امروز در م تجریش) هیچ لزومی به تشکیل جلسه حضوری نیست. هیچ لزومی به ارتباطات و پیام و توییت مکرر نیست.بله، دشمن غدار است اما ما همان هستیم که زیر سایه ترور فرایند خبرگان را کامل کردیم. میشود حفاظت کرد.ما همان مردمیم که امشب فتنه داخلی را به حماسه تبدیل کردیم. انشاالله دنیا حقارت این قوم وحشی را به دست ما خواهد دید.

۲۱:۳۳

thumbnail
ایران امروز یک مرز جغرافیایی نیست،از کشمیر تا عراق، از صنعا تا ضاحیه پر از ایرانی است. مشکی پوشان عراقی را ببینید در عزای آقای ایرانی و این چیزی هست که ملی گرایان نمیفهمند. اگر همین امشب به تجمعات بروید، هیچ دوگانه ای بین ایران و اسلام، بین ملت و امت در مردم میدان نمی‌بینید. پرچم را با افتخار بالا میگیرند و شکی در یگانگی ایران و جمهوری اسلامی ندارند. دوگانه در قلب مریض غربزدگان بود، در مذهب هرهری وسط بازان بود. آنها که قبل از هر تصمیم متر می‌کردند تا کجا جمهوری اسلامی است و تا کجا ایران. آنها که برای دفاع از کشور شرط و امتیاز می‌گذارند. یک ایرانشهری و ملی گرایی تقلبی ساختند که در بحران وجودی ایران همراه ترامپ و نتانیاهو و متجاوزان به ایران شد!ملی گرایی کاریکاتوری که سالها نه غزه نه لبنان گفت اما هنگام جنگ ایران، جان که هیچ، استوری هم فدا نکردند. و از آن طرف هرکه دیندار تر و مسلم تر بود بیشتر پای وطنش ایستاد. راز آتش زدن مسجد و قرآن قبل از حمله نظامی همین بود.حتی بیرون از مرز هم غزه و لبنان و عراق و یمن کنار ایران ایستادند. آنها ایرانی بودند و هستند. بی حکمت نبود که عید فطر و نوروز یکی شد. ما به دوران جدیدی وارد شدیم.@salmaneshoon

۱۶:۵۴

این روزها بعضی برای تحریک وجدان نداشته زامبی ها میگویند "ببین مدرسه را زدند، ببین فلانی را که زدند سپاهی نبود، ببین خانه مردم را به خون کشیدند که مسئولیتی نداشت". تو گویی حمله به نظامی و مسئول ایرانی گناهی ندارد. جماعت نشنال زده هم میروند دنبال اینکه: حتما زیر ورزشگاه نیرو برده اند. حتما در بیمارستان یک مسئول خوابیده، عمو ترامپ میخواسته پادگان بزند خورده به مدرسه ...نکته اینجاست که کثافت این برادرزادگان ترامپ نه در منطق بلکه در موقعیت شان است: ایستادن کنار اجنبی. نوکری متجاوز. مزدوری بیگانه.فرض کنیم در جنگی خیالی فقط سپاهی و ارتشی کشته میشد، لجن دعوت از متجاوز به خاک ذره ای شسته نمیشد. فرض کنید اصلا آمریکا و اسرائیل بدون شلیک یک گلوله در آسمان ایران فقط جولان میدادند، پلشتی تشویق نیروی بیگانه کم نمیشد.مثل کسی که دست درازی به مادرش را خواسته است، مهم نیست که چه اتفاقات دیگری می افتد. تمام شد، او در انتهای بی آبرویی است. سیاهی کشته شدگان عامل حادثه دی هم همین جاست. آنها کسانی بودند که به فراخوان نتانیاهو و ترامپ لبیک گفتند. فقط 9 ماه بعد از تجاوز قبلی شان. آن شب مثل روز روشن بود. یا چنان نادان بودند که صحنه را نفهمیدند و ننگ بر آنها، یا از حداقل ادراک برخوردار بودند و این تجاوز را سفارش دادند و ننگ بر آنها. کشته شدن به گناهکار برتری اخلاقی نمیدهد. دعوت بیگانه، نوکری اجنبی، همراهی متجاوز با هیچ آب زمزمی شسته نمیشود.امروز هم همین است. هیچ مادر فروشی در تاریخ با "تقصیر مادرم بود" تبرئه نشده. اینها به حضیض ذلت رسیده اند، در کنار مجاهدین خلق و رجوی. با این تفاوت که آنها برای صدامی هورا کشیدند که حداقل بچه باز نبود. جنایتکاران هم مراتبی دارند و نوکران جنایتکاران هم مراتبی.تصور نکنید اگر آمریکا و اسراییل پیروز بودند هم نام نیکی از مادرفروشان بماند، هشتاد سال از کودتای پیروزِ مرداد میگذرد اما کسی امروز برای شعبان بی مخ و پری بلنده و جوانان کودتا جز تف و لعنت نمی فرستد. حتی خود آمریکا هم در اولین فرصت آنها را دور انداخت. اینها برای خانواده شان فاسق قاتل آوردند و اسمش را آزادی گذاشتند و هلهله کردند.زشتی موقعیت شان را توی صورتشان بزنید، شاید بیدار شوند، هرچند که با صدای بمب هم نشدند.هیچ کس برای آنها که پای بیگانه را به خانه شان باز کنند احترامی قائل نیست، مساله را به نحوه ورود تقلیل ندهید.@salmaneshoon

۱۵:۵۲

ترامپ دیروز یک رزمایش مذاکره ای برگزار کرد. نتایج تا اینجا:- کلمات و اراده ایران چنان اعتباری پیدا کرده است که با نوشتن بیانیه میجنگد.- صرف تهدید زیرساختی توسط آمریکا نتایج قرمزی در بازار داشت، چه برسد به اصلش.- ترامپ به شدت محتاج مهار بازار است حتی شده با یک خبر(سازی)- بازار و مردم دیدند ادعاها و تهدیدات ترامپ واقعی نیست. دیگر نه تهدیدش معتبر است نه رفع تهدیدش.- سلاح بزرگ ایران قیمت انرژی و اوراق قرضه (خصوصا توکیو) و جریان منابع است- طرف آمریکایی هیچ رازداری برای هیچ مذاکره ای ندارد- ترامپ خبر هر مذاکره ای را به سرعت برای کنترل قیمت همان روز خرج میکند- با صرف ادعای یکطرفه مذاکره، قیمت ها به شدت میشکند (12دلار با یک توییت)، یعنی مهمترین اهرم فشار ایران روز اول مذاکره تضعیف میشود. ایران باید بداند ترامپ قطعا از خود مذاکره به عنوان سلاح استفاده میکند.- ترامپ نشان داد قطعا در مذاکره از اسرائیل به عنوان پلیس بد برای جنگ زرگری استفاده خواهد کرد. باید منتظر پژواکش در داخل توسط جریان تسلیم طلب باشیم.- ترامپ نشان داد میتواند صرف مذاکره (نه حتی توافق) در این زمان را به عنوان موفقیت روش تهدید و جنگ تلقی کند نه برعکس.- آمریکا دولت ایران را طرف خود نمی داند و آنها را صرفا برای مذاکرات فریب استفاده میکند. عجیب هم نیست.- ترامپ از طرح براندازی به سمت یارگیری از داخل می رود. - با وجود انسجام مسئولین و مردم با یک توییت در داخل ترک هایی افتاد.- بعضی اصلاح طلبان در قدرت واقعا امر ملی را نمی فهمند و در چنین وضعیتی هم شروع به بازی میکنند.- بلندگوهای غیر رسمی مثل اطرافیان و فرزند پزشکیان میتوانند یک بحران بیافرینند. باید ساکت شوند.- تشتت در مرجع رسمی مذاکره بسیار خطرناک است. انتصاب دبیر جدید شعام خبر خوبی است. دشمن دنبال اجتماعی کردن مذاکره و شکاف اندازی است.- تجربه تلخ و اشتباه نحوه آتش بس قبلی اعتماد مردمی را خراب و ترامپ را معتبر کرده است. واکنش به ادعای جدید ترامپ فرصت جبران است.- خون امام شهید در رگ های جامعه می جوشد و تسلیم طلبان هنوز جرات جولان ندارند.- مردم به شدت نسبت به آتش بس و تسلیم نگرانند. و آن را به هر مذاکره ای تعمیم میدهند.- تجمعات مردمی از امشب معنایی تازه ای میگیرند. مردم این بار صدا دارند و عملا رهبری میکنند.- نیروهای میدانی واقعا و مستقیم از مردم خیابانی قدرت میگیرند. بی سابقه و زیبا.@salmaneshoon

۱۱:۴۱

در فارسی دری به جای شهروند و هم میهن می‌گویند «وطن دار»، شاید از افغانستانی های عزیز شنیده باشید. دقیق، زیبا و گویا.وقتی در وطن متولد شدی وطن دار میشوی، حتی اگر آنجا نمانی. وطن هم برای تو دارایی است و هم این «داشتن» وظیفه است. وطن داری نوعی پاسداری است.پس همانطور که می‌شود وطن دار بود می‌توان وطن ندار بود. این روزها می‌بینیم که وطن دار ها هزینه می‌دهند و سرشان بلند است. اما این افتخار نباید باعث شود وطن نداری بی هزینه بماند.پس پاسپورت هر ایرانی مهاجری که به نحوی، حتی با یک استوری، حامی حمله به ایران بوده است را معلق کنید.اینها انتخاب کرده وطن ندار باشند.

۲۳:۰۵

پس ماندگان جنگ
سی روز از جنگ گذشته است. مردم وسط میدان هستند و مدافعان در پیشانی ایران. تهران خط مقدم است و تهرانی مقدم در خط. از بالاترین نقطه نظام تا دانش آموز شهید دادیم، از لاریجانی تا پاکبان، از فرمانده سپاه تا سرباز صفر. عده ای هم مفقود، اما عجیب کسانی اند که در صحت و سلامت گم شده اند. مشتی اسطوره، پهلوان، قهرمان، دانشمند، استاد، دکتر، فیلسوف، جامعه شناس، هنرمند، اقتصاددان، نخبگان و چهره های بلبل زبان داشتیم که دهانشان خشک شده یا ناله ضعیفی میکنند، انگار زیر آوار تاریخ گیر افتاده اند.سی روز گذشته اما هنوز نتوانسته اند تصمیم بگیرند حق با کیست. بمب بالای سرشان است، اسلحه ترامپ در دهانشان اما هنوز دشمن را پیدا نکرده اند. چطور چنین نابینایانی را چشم جامعه می دانستند؟! چطور چنین بی زبانهایی را صدای جامعه جا زدند؟! این سرزنش نیست، پرسش است.طبقه روشنفکر ما که تا ماه پیش ادعای نجات جامعه داشت، به نمایندگی از مردم سخن میراند، برای ایران اشک میریخت، دیگران را بیسواد میخواند، بلندگو ها را اشغال کرده بود، آه نخبه کُشی میکشید، ذکر توسعه از لبش نمی افتاد، برای هرچیزی نسخه ای داشت در هنگامه جنگ وجودی ایران به تماشای دریچه نشسته است. خیلی وقت است از مساله انسانیت گذشته ایم. ملکیان، فیلسوف "اخلاق"شان یکسال کشتار غزه را تماشا کرد و آه هم نکشید. از آرتیست غربیِ آلوده دست صدا درآمد از هنرمند روشنفکر نه. آزمون انسانیت در غزه مرد، امروز روشنفکر ما در آزمون حیوانیت است و بل هم اضلّ. دیروز سوختن همسایه را نگاه کردند، امروز قصاب بالای سرشان رسیده و هنوز مثل مردگان زل زده اند، اگر همراهش نباشند. راستی چرا این طبقه برای دشمن بی خطرند؟! از همان ساعت اول جنگ خطرناک ترین سرمایه های ایران را کشتند؛ رهبر، فرماندهان، مردم و دانش آموزان. سی روز دشمن انگشتان ایران را می جوید، فلان دانشمند را در روستا ترور میکند، اما نه تنها روشنفکر ایرانی سهمی نداشت بلکه بدتر، دشمن به او طمع کرد! از این ننگ بمیرند رواست که دشمن ایران امیدوارانه صدایشان میکند. رفتار سلبریتی هایشان را ببینیم، یک بخش که همراه کودک کش غزه و کودک باز اپستین هلهله کشیدند. همان نیکی کریمی و محسن یگانه هایی که از این کشور توشه گرفتند ولی رقاصه یزید شدند. بخشی دیگر اما جوانمردانه از ساعت اول بدون لکنت فریاد حسبی الله سرودند از جمشید آریا تا پرواز همای. اما بخش قابل توجهی شان هم سکوت کردند، نه جرات ابراز خوشحالی داشتند و نه وجود حماسه، شاید منتظر سقوط، شاید نگران سفره. بیست روز گذشت و هسته سخت مردمی چنان راه را باز کرد که مارپیچ فشار معکوس شد، ایران مانده بود و اینها جامانده. حالا یکی یکی پیدایشان شد.شپور جنگ عیار ها را مشخص کرد. در حالیکه مردم کف خیابان با افتخار پرچم ایران و اسلام را بالا میبرند، وطن پرستان مدعی متر میکنند تا کجا جمهوری اسلامی است و تا کجا ایران. پلشتی از این بالاتر که تجاوز به ایران را محکوم نمیکنند و فقط مدرسه میناب را می بینند؟ آن مجری که گوشت و پوستش از تلویزیون است، به زور سه کلمه نوشت "آه از کودکان"! نه، این سواستفاده از کودکان است. چرا در بیانیه های اینها نامی از قاتل نیست؟ کودکان میناب تصادف کرده اند؟در حالیکه مردم زیر موشک، ایست بازرسی برگزار میکنند، اسطوره توپ بازی برای نوروز پیام میدهد. دیگری بعد از خواب یک ماهه استوری گذاشته "وطن یعنی عشق". هلال احمر هم شده پاتوق، فقط حیف که صلیب سرخ نداریم.بعضیشان همزمان از کشتگان اسفند و مردگان دی تقدیر کردند. احترام به قاتلان میناب و مقتولین میناب! لایک همزمان به جنگ طلبان و قربانیان جنگ. در حالیکه ما هر روز جنازه در می آوریم اینها دنبال نقطه وسط قاتل و مقتول میگردند، تا کسی ناراضی نرود. بمب افکن بالای سرمان است و بعضی بعد از سی روز میگویند "نه به جنگ"! آخی.تازه اینها چهره هایی بودند که تحت فشار مردمی مجبور به سخن شدند، یک لشکر روشنفکر داریم که ساکت اند. و هزار لشکر مردم که در خیابان، ایران را نگه داشته اند. این اتفاقی عادی نیست ما تاریخ را نفس میکشیم، از این مردم کتاب ها خواهند نوشت. هیچ جنگی نداشتیم که میلیون میلیون مردم هر شب حاضری بزنند.یک ماه زن و مرد، پیر و بچه، کارگر و کارمند پرچم سرخ و سبز چرخاندند ولی طبقه روشنفکر هنوز سیاه را از سفید نفهمیده. جنگ نشان داد ما با مشتی کودکِ سالخورده طرفیم که ظرفیت ذهنی کافی ندارند. اصلا نمی توانند مفهوم ایمان، دشمن، استعمار، بسیج، هویت، حیا، امت و امام و ... را درک کند. طرف نوشته است ایران هیچوقت خاکش را تسلیم بدی نکرده است! ببین در چه عالمی است.undefined بخش دوم

۱۷:۰۹

سلمان معمار
پس ماندگان جنگ سی روز از جنگ گذشته است. مردم وسط میدان هستند و مدافعان در پیشانی ایران. تهران خط مقدم است و تهرانی مقدم در خط. از بالاترین نقطه نظام تا دانش آموز شهید دادیم، از لاریجانی تا پاکبان، از فرمانده سپاه تا سرباز صفر. عده ای هم مفقود، اما عجیب کسانی اند که در صحت و سلامت گم شده اند. مشتی اسطوره، پهلوان، قهرمان، دانشمند، استاد، دکتر، فیلسوف، جامعه شناس، هنرمند، اقتصاددان، نخبگان و چهره های بلبل زبان داشتیم که دهانشان خشک شده یا ناله ضعیفی میکنند، انگار زیر آوار تاریخ گیر افتاده اند. سی روز گذشته اما هنوز نتوانسته اند تصمیم بگیرند حق با کیست. بمب بالای سرشان است، اسلحه ترامپ در دهانشان اما هنوز دشمن را پیدا نکرده اند. چطور چنین نابینایانی را چشم جامعه می دانستند؟! چطور چنین بی زبانهایی را صدای جامعه جا زدند؟! این سرزنش نیست، پرسش است. طبقه روشنفکر ما که تا ماه پیش ادعای نجات جامعه داشت، به نمایندگی از مردم سخن میراند، برای ایران اشک میریخت، دیگران را بیسواد میخواند، بلندگو ها را اشغال کرده بود، آه نخبه کُشی میکشید، ذکر توسعه از لبش نمی افتاد، برای هرچیزی نسخه ای داشت در هنگامه جنگ وجودی ایران به تماشای دریچه نشسته است. خیلی وقت است از مساله انسانیت گذشته ایم. ملکیان، فیلسوف "اخلاق"شان یکسال کشتار غزه را تماشا کرد و آه هم نکشید. از آرتیست غربیِ آلوده دست صدا درآمد از هنرمند روشنفکر نه. آزمون انسانیت در غزه مرد، امروز روشنفکر ما در آزمون حیوانیت است و بل هم اضلّ. دیروز سوختن همسایه را نگاه کردند، امروز قصاب بالای سرشان رسیده و هنوز مثل مردگان زل زده اند، اگر همراهش نباشند. راستی چرا این طبقه برای دشمن بی خطرند؟! از همان ساعت اول جنگ خطرناک ترین سرمایه های ایران را کشتند؛ رهبر، فرماندهان، مردم و دانش آموزان. سی روز دشمن انگشتان ایران را می جوید، فلان دانشمند را در روستا ترور میکند، اما نه تنها روشنفکر ایرانی سهمی نداشت بلکه بدتر، دشمن به او طمع کرد! از این ننگ بمیرند رواست که دشمن ایران امیدوارانه صدایشان میکند. رفتار سلبریتی هایشان را ببینیم، یک بخش که همراه کودک کش غزه و کودک باز اپستین هلهله کشیدند. همان نیکی کریمی و محسن یگانه هایی که از این کشور توشه گرفتند ولی رقاصه یزید شدند. بخشی دیگر اما جوانمردانه از ساعت اول بدون لکنت فریاد حسبی الله سرودند از جمشید آریا تا پرواز همای. اما بخش قابل توجهی شان هم سکوت کردند، نه جرات ابراز خوشحالی داشتند و نه وجود حماسه، شاید منتظر سقوط، شاید نگران سفره. بیست روز گذشت و هسته سخت مردمی چنان راه را باز کرد که مارپیچ فشار معکوس شد، ایران مانده بود و اینها جامانده. حالا یکی یکی پیدایشان شد. شپور جنگ عیار ها را مشخص کرد. در حالیکه مردم کف خیابان با افتخار پرچم ایران و اسلام را بالا میبرند، وطن پرستان مدعی متر میکنند تا کجا جمهوری اسلامی است و تا کجا ایران. پلشتی از این بالاتر که تجاوز به ایران را محکوم نمیکنند و فقط مدرسه میناب را می بینند؟ آن مجری که گوشت و پوستش از تلویزیون است، به زور سه کلمه نوشت "آه از کودکان"! نه، این سواستفاده از کودکان است. چرا در بیانیه های اینها نامی از قاتل نیست؟ کودکان میناب تصادف کرده اند؟ در حالیکه مردم زیر موشک، ایست بازرسی برگزار میکنند، اسطوره توپ بازی برای نوروز پیام میدهد. دیگری بعد از خواب یک ماهه استوری گذاشته "وطن یعنی عشق". هلال احمر هم شده پاتوق، فقط حیف که صلیب سرخ نداریم. بعضیشان همزمان از کشتگان اسفند و مردگان دی تقدیر کردند. احترام به قاتلان میناب و مقتولین میناب! لایک همزمان به جنگ طلبان و قربانیان جنگ. در حالیکه ما هر روز جنازه در می آوریم اینها دنبال نقطه وسط قاتل و مقتول میگردند، تا کسی ناراضی نرود. بمب افکن بالای سرمان است و بعضی بعد از سی روز میگویند "نه به جنگ"! آخی. تازه اینها چهره هایی بودند که تحت فشار مردمی مجبور به سخن شدند، یک لشکر روشنفکر داریم که ساکت اند. و هزار لشکر مردم که در خیابان، ایران را نگه داشته اند. این اتفاقی عادی نیست ما تاریخ را نفس میکشیم، از این مردم کتاب ها خواهند نوشت. هیچ جنگی نداشتیم که میلیون میلیون مردم هر شب حاضری بزنند. یک ماه زن و مرد، پیر و بچه، کارگر و کارمند پرچم سرخ و سبز چرخاندند ولی طبقه روشنفکر هنوز سیاه را از سفید نفهمیده. جنگ نشان داد ما با مشتی کودکِ سالخورده طرفیم که ظرفیت ذهنی کافی ندارند. اصلا نمی توانند مفهوم ایمان، دشمن، استعمار، بسیج، هویت، حیا، امت و امام و ... را درک کند. طرف نوشته است ایران هیچوقت خاکش را تسلیم بدی نکرده است! ببین در چه عالمی است. undefined بخش دوم
بخش اولundefinedاگر خیلی زور بزنند روی حداقل ها می ایستند: وطن، خاک، بچه ها، هلال احمر، مدرسه، دوست باشیم، ... حتی نگرانی شان برای کودکان هم بچه گانه است. خنثی، محدود به قاب خرابه، بدون اشاره به عاملانش. توهین نشود، دیروز کودکی را دیدم که پرچم به دوش سلانه سلانه به میدان میرفت، یعنی کودکان ما هم از این پیرکودکان جلوترند. کسانی که همراه فاجعه سازان دی بیگانه را دعوت کردند و حالا برای فرار نقش قربانی میگیرند یا سکوت کرده اند.هر جامعه ای چنین پیرکودکانی دارد، مشکل ما اینست که آنها را پشت فرمان نشانده ایم. دست کم صد سال. مقطعی در انقلاب 57 مردم جلو افتادند اما بعد از جنگ دوباره به بهانه سازندگی و اصلاحات قهرمانان پلاستیکی را جایگزین قهرمانان واقعی کردیم.این جنگ دوباره آینه ای شد که واقعیت جامعه مان را بفهمیم؛ جامعه ای با نخبگان پس مانده. دیدیم که روشنفکر کیلومترها عقب تر از مردم است. کدام شاخک حساس؟ کدام وجدان جامعه؟ میگفتند که اینها میانه اند، بودند اما میان مردم و دشمن. واسطه یارگیری از مردم بودند به سمت غرب. و وقتی غرب نقاب انداخت ساکت شدند. چطور جلوی قبله شان بجنگند؟ میگفتند آنها صدای جامعه هستند، نماینده مردمند. جنگ آمد و چراغ انداخت و دیدیم دهان جامعه پشت سرش است! این بیماری است.ما پس مانده هایمان را مرجع فکری کردیم و آنها ما را عقب کشیدند. با مغزهای کوچک زنگ زده شان مسائل را حداقلی کردند. در قابهای بسته شان نمای بزرگ را بریدند. قد کودکانه شان را معیار قرار دادند و بقیه را پایین کشیدند. به اسم عرف باورهایمان را سربریدند و آرزوهایمان را بچه گانه کردند. پرچم را به پاهای کودکانه شان سپردیم و سرعتمان را پشت سرشان انداختیم. مردم پیشرو را تندرو خواندیم و پیشرفت را پابند زدیم. تصورات بچه گانه شان را فروختیم و جنگل واقعیت را انکار کردیم. به اسم تکثر پس ماندگی را مشروع کردیم و مسیر نقد را گل گرفتیم. باید این نظم را تغییر دهیم.می دانید بعضی چرا "نه به جنگ" میگویند؟! برای اینکه جنگ دنیای کودکانه شان را برملا میکند. روشنفکر میتواند پنجاه سال کتاب بنویسد، تئاتر برود، فیلم بسازد و چشمش را به سید علی خامنه ای ببندد. میتواند در هپروت فرو برود و واقعیت زدایی کند. میتواند تا شصت سالگی به سینه مادر آویزان باشد و پا روی زمین نگذارد. اما جنگ می آید و چنان لگدی به دنیای کودکانه میزند که دیگر انکار شدنی نیست. یقه شان را میگیرد که باید انتخاب کنی. باید بزرگ شوی. جنگ از جنس مرگ است. از جنس واقعیت تلخ.جنگ با همه دشواری وزن آدمها را مشخص میکند. مثل آنها که ادعای انترناسیونال داشتند ولی طبقه اینترنشنال از آب درآمدند. جنگ یک تکان به الک داد و آنها که همیشه جلوی چشم بودند را فرستاد سرجایشان: پشت سر مردم. هسته سخت به خیابان آمدند و با الله اکبر جلوی دشمن ایستادند. هسته نرم هم کم کم اضافه شد و روشنفکران هنوز کیلومترها عقبند.بیایید دیگر به عقب برنگردیم، پس ماندگان جنگ را رها کنیم. زیبایی پیش آمدگان را ببنیم.تا یک ماه پیش مردم نمی دانستند چه قهرمانی به نام تنگسیری در ایران نفس میکشد، چه دلاوری در کوچه های شهر قدم میزند، تا یک ماه پیش نمی دانستند چه خط شکنی دارند ولی امروز حس میکنند فرزندشان را از دست داده اند. این معجزه حماسه است. هنگامه مثل غربال سنگ ریزه های پر سر و صدا را پایین ریخت و جواهر های ساکت را بالا آورد. نبرد مثل آتش ابراهیم ها را مبعوث کرد تا به معجزه گلستانش کنند. آنها که میگفتند طبقه فقرا عامل مشکل ما هستند پنهان شدند و آنها که اتاق شخصی نداشتند گلوی دشمن را تنگ گرفتند. تنگسیری فقط یک نمونه است. حالا ببینید در جنگ قاسم سلیمانی روستازاده بار ایران را به دوش میکشد. حالا ببینید ایمان زنان معمولی مان خیابان را نگه میدارد. حالا ببینید این جنگ چه باقری ها و باکری ها بسازد، حالا ببینید این جنگ چه ایرانی بسازد.#یادداشت@salmaneshoon

۱۷:۰۹

thumbnail
در جنگ خرداد اتفاق مهمی رخ داد، کم شنیده. در یک شب با غافلگیری بزرگ، فرماندهان ستاد کل، قرارگاه خاتم(جنگ)، کل سپاه، معاونان، هوافضا تا دو رده حذف شدند. در یک کلمه سپاه سر بریده شد. اما چرا به ارتش سوءقصد مشابه نشد؟!در واقع یکی از اهداف اسرائیل در جراحی نظامی ایران ایجاد فرصت برای کودتای ارتش بود. صنعت براندازی برایشان چنین تصوری ساخته بود که ارتش منتظر خیانت است. حتی اگر هم ریزشی رخ نمیداد با این اقدام وجهه ارتش را در ایران خراب میکردند. عقلانی بود که بعد از چنان نفوذ اطلاعاتی سهمگینی جانب احتیاط نگه داشته شود. چه بسا برای خود ارتش هم منطقی می بود.اما سید علی خامنه ای، این فرزانه دوران، نه تنها نظارت بر ارتش را تقویت نکرد بلکه همان فردا صبح، فرمانده ارتش، امیر موسوی را ارتقا درجه داد و تمام ستاد کل نیروهای مسلح را به او سپرد! یعنی آمدند ارتش را بد کنند، رهبر صندلی ای را که سالها در اختیار سپاه بود به ارتش داد. یک حرکت دقیق شطرنج که تمام برنامه دشمن را بر آب کرد، چرا که آن امام شهید فرزندش را میشناخت. چهل سال ارتش را رشد داده بود. و امیر سید موسوی نماینده آن بود.شهید موسوی نه تنها فرمانده، پرچمدار ارتش نوین ایران است. نقطه مقابل نظام فاسد و بیمار شاهنشاهی. اگر آن ارتشتاران از ثروتمندان و اشراف بودند این از طبقه محروم، رنج کشیده و درد آشنا بود. اگر آن ستاره داران سرکوبگر عشایر بودند این فرزند انقلاب مردم بود. اگر آن مدعیان تحقیرشدگان اجنبی بودند این 8 سال و 12 روز مقابل دنیا جنگیده بود. اگر آن مقامات از دربار جابجا میشدند، این از کف توپخانه به فرماندهی رسید. اگر آن افسران شاگرد آمریکاییها بودند این درس آموخته ایران و ایرانی بود. اگر آن فرمانفرامایان خاموشگر هویت دینی بودند این از نماز شب قدرت میگرفت. و اگر آن فراریان از ایران حرف میزدند این برای ایران جان میداد، و داد. چه خیال باطلی داشتند نادانها و چه درخششی کرد ارتش.هشت ماه طلایی کافی بود تا دشمن هم بفهمد خطا کرده است. اینبار دیگر تفاوتی بین ارتشی و سپاهی و بسیجی نگذاشتند، چون واقعا هم نبود. اما امیر کارش را در همین مدت کرد. ایستادگی امروز ایران مقابل بزرگترین قدرت نظامی تاریخ جز کارنامه موسوی و پاکپور و نصیرزاده نیست. هر موشک و پهپادی که میرود از دست موسوی پرتاب میشود. سید نه فقط رنگ صیاد داشت بلکه بوی سلیمانی میداد. خودش هم ستاره قطبی شد. امیر ما آبروی ارتش شد و افتخار سپاه اسلام. چه درجه ای بالاتر از اینکه خونش همراه امامش بریزد.و حالا امیر ارتش جمهوری اسلامی کنار عرفا و علمای قم دفن میشود. چه قاب گویایی.@salmaneshoon

۱۲:۱۶

یک کثافتی در متن مقاله ظریف وجود داره که از موضع بیرونی (همان جایگاه سوم) نوشته شده. بارها درباره ایران میگه «این کشور»، ایرانیها این کار رو بکنند، تهران اون کار رو بکنه،... اصلا انگار ایرانی نیست. انگار کنار ما نمی جنگه. انگار جنگ او نیست. از بیرون اومده تماشا می‌کنه، رهگذری هست دلسوز ایران و آمریکا! وسط بازی در این حد که بین ایران و دشمن قرار میگیره. و ظاهراً متوجه زشتی چنین فاجعه ای نیست.این بی طرفی نیست، بی وطنی است.و البته زیر متنش اینکه اگر تندرو های خشمگین نباشند ما آماده معامله ایم. از جنس همان حرفها که گرای ترور شهید خامنه ای شد.حقیقتا سخته تصورش که چنین فردی وزیر ایران بوده باشد. کسانی اینچنین هرچقدر هم خودشان را دلسوز جلوه دهند باید کنار گذاشته شوند. خدا را شکر که کاره ای نیست.

۱۳:۲۸

1- جنگ اصلا تمام نشده، فقط از شکلی به شکل دیگر تبدیل شده است. وارد آزمون دشواری شدیم.2- تجربه تلخ آتش بس خرداد موجب بدبینی عمومی شده است. نباید در قضاوت عجله کرد هرچند همان غافلگیری در شیوه اعلام تکرار شد.3- دو هفته، بیشتر فرصت بازیابی اقتصاد جهانی است تا نظامی. ایران احتمالا تنگه را کامل باز نخواهد کرد تا سرعت را محدود و قدرتش را تثبیت کند. مدیریت تنگه به مهمترین عرصه جنگ تبدیل میشود. جایگاه آینده ما در این دو هفته پایه گذاری میشود. فشار خارجی با فشار خیابانی مهار میشود.4- افتخار متوقف کردن بزرگترین ابرقدرت نظامی جهان غیرقابل انکار است. ورود مستقیم چین برای وتوی قطعنامه بحرین و تضمین مذاکره یک نقطه عطف تاریخی است. حادثه کانال سوئز این بار در هرمز رخ داد. آمریکا آن را تحمل نخواهد کرد. تازه ابتدای درگیری است.5- در این سالها اگر میدان نقطه قوت ما بوده، مذاکرات نقطه ضعف ما بوده است. غربگرایان با سابقه سه دهه فریب خوردن و سوگیری روانی آشکار، باید کنار گذاشته شوند. با خط داخلی رویا فروشی و دوقطبی ساز تندرو-میانه باید برخورد شود. این دو هفته هم جنگ است، حضور مردم در خیابان عامل اتحاد و حذف بازندگان است.6- آمریکا اگر شروط شعام را بپذیرد که دیگر آمریکا نیست.7- نحوه اعلام آتش بس دوباره یک غافلگیری برای اعتماد مردمی ساخت. سرمایه اجتماعی بی نظیر امروز هم تراز تنگه هرمز و موشک است. اصلا شوخی نیست، لازم است مسئولین به سرعت صحبت کنند. قاعدتا رهبری تا بعد از نتیجه مذاکره امکان موضعگیری ندارند، مردم در امتحانی سخت تر قرار گرفته اند و به هیچ وجه نباید خیابان را خالی کنند. جنگ اصلا تمام نشده، لبنان مورد حمله است. حضور مردم امکان پاسخ های نظامی و فشار سیاسی و مدیریت تنگه را میدهد.8- جشنی در کار نیست. نه هنوز امام شهید تشییع شده و نه هنوز تکلیف جنگ روشن. حتی مذاکره هم شروع نشده که نتیجه اش را اعلام میکنند. فراخوان مردم به جشن نهایی بازی با افکار عمومی است، همانطور که نا امید سازی و نسبت خیانت به مسئولین. حتما شادی داریم و حتما سوگ، حتما حمایت و حتما نقد، جریان تان را متوقف نکنند.9- ما پیروز شده بودیم. همان هفته اول که زنده ماندیم پیروز شدیم. موضوع جنگ از آنجا تنبیه و حداکثرسازی دستاوردهاست.10- اگر خشمگین هستید، اگر خوشحال هستید، اگر بهت زده اید، اگر نگران هستید، شب به خیابان بیایید. پرچم دست شماست.@salmaneshoon

۱۱:۰۰

thumbnail
این یک جامعه بالغ است. روشنفکران پس مانده را نگاه نکنید، صدر تا ذیل تمدن غرب آرزوی داشتن چنین جامعه را دارد. همه آنچه درباره تعامل و مشارکت و خیابان و مردم نوشته اند از اینجا عقب تر است. سبز می جوشند، سرخ میسوزند، سپید می جویند.این تصاویر مرا به بهار 88 برد، میدان ونک تهران دقیقا همین فضا و جمعیت میچرخید، هرکس دنبال گوشی بود تا حرف بزند. همدیگر را کنار میکشیدند تا قانع کنند. حرارت از زمین بالا میکشید. نیرویی که اگر میگذاشتند امروز فرسنگها جلوتر بودیم. آن بلوغ را به خشم و جنگ تبدیل کردند. سرمایه اجتماعی بی نظیر 80 درصد مشارکت را به موتور اختلاف و لشکر کشی بدل کردند. مرحله مرحله بخشی از آن نسل بالنده را مصرف کردند تا 98 و 401 و 404 موج موج به براندازی ریختند.اما چه کسی فکر میکرد دوباره آن جوشش را ببینیم. قلبهایی که برای ایران الهی میتپد. ما به میدان برگشته ایم و این بار فریب شکاف ها را نمیخوریم، چند دسته نمی شویم، چون دوباره دشمن را پیدا کردیم."میخوایم دشمن بمونیم، تا آخرین قطره خونمون میخوایم با آمریکا و اسرائیل دشمن بمونیم" این لحظه بلوغ یک ملت است. این جمله از عمق هویت یک شناساگر بیرون می آید. زیبایی ناب. ملتی که مرزهایش را پیدا کرده و پشت این مرزها خودش را. پیرکودکان اصلا عقلشان به ادراک این جمله نمیرسد. آنها در جنگل خواب دوستی میفروشند، میترسند و میترسانند، شیطان و آدمیزاد را مخلوط میکنند، شیطنت را به داخل راه میدهند و خانه را تکه تکه میکنند. شعار "دشمن ما همینجاست، الکی میگن آمریکاست" از کجا آمد؟ شیطان بهتر از هر کسی میداند که دشمنی از بین نمیرود، پس آن را جابجا میکند. نابالغ اما دنبال پاک کردن صورت مساله است. گوسفندانی که آرزوی رفاقت گرگها را دارند فقط قربانیان را مهیا میکنند. جان بیدار اما از دشمن نمی ترسد از گم کردن دشمن میترسد. این یک ارتفاع دیگر است.ما یک جامعه بالغیم و چه چیزی برای اربابان از این ترسناک تر؟شاید با جنگ، شاید بدون جنگ، شیوه اش فرقی ندارد، مهم دشمنی با ظلم و کفر است تا روزی که این شیاطین آدم شوند. جنگ ما تمام نمیشود تا دشمن تمام شود.

۱۳:۵۲

جهت ارتباط در صورت لزوم به دلیل قطع مسیرهای قبلی:ble.ir/mediasenderbot?start=VVD7rNGrALOMZmsDPz5tUHfuO

۱۲:۲۵

بازارسال شده از ماهنامۀ سوره
undefined بسیجی؛ پهلوان گمنام شاهنامهundefined فردین آریش

ما ایرانی‌ها‌ در جهان شاهنامه زندگی می‌کنیم؛ آن کتاب بی‌مانند‌ و ماندنی، آن بنای بلند و بی‌گزند‌ که تصویری از روح مبارز انسان ایرانی برای ثبت در خاطرۀ جمعی ما ساخته است. بافت تاریخی‌اساطیری حماسۀ فردوسی با گذر زمان کهنه نمی‌شود، بلکه هر بار به فراخور اوضاع و احوال این سرزمین، تازه‌تر‌ و خواندنی‌تر می‌شود. کمااینکه شاهنامه به تعبیری فراتر از واقعیت تاریخی و افسانه‌های‌ خیالین‌، بیش از هر چیز نظر به حقیقت وضع ما دارد. ما امروز، در کشاکش نبرد با نیروهای اهریمنی دوران جدید، در همین لحظات پرتعلیق، بیش از هر وقت دیگری با شاهنامه معاصریم‌ و باید بکوشیم به قدر وسع، خودمان را در آینۀ‌ این کتاب کهن ببینیم.
می‌دانیم روایت شاهنامه با زوال ایران به پایان می‌رسد، اما داستان ایران پس از تاریخی که شاهنامه روایت کرده است، تمام نمی‌شود. ما در فراز و نشیب روزگار گرچه شکست‌ها‌ و ناکامی‌های‌ فراوانی را از سر گذرانده‌ایم‌، اما حالا زمانه‌ای‌ دیگر است و قرعۀ فال به نام مردمان این دوران افتاده است تا درفش و علم مبارزه را بر دستان خود بلند کنند. انگار کن در این شب‌ها و‌ روزها داریم فصل نانوشته‌‌ای را از شاهنامه زندگی می‌کنیم.
شاهنامه، چنانکه از نامش‌ برمی‌آید، مطابق با سنت شاهنامه‌نویسی‌ ایران، داستان شاهان‌ و سلسله‌های‌ پادشاهی مختلف در تاریخ ایران است. اما حکیم طوس در شیوۀ روایت منحصربه‌فرد خود، تمرکز روایت را بر قصۀ پهلوانان و تبار پهلوانی در ایران می‌گذارد. چنانکه مهم‌ترین شخصیت شاهنامه، رستم، خود پهلوان‌زاده‌ای‌ است که در تمام عمر از کیان ایران دفاع می‌کند.
اکنون و اینجا اما نزدیک‌ترین‌ شخصیت و معادل پهلوانِ شاهنامه، کاراکتر «بسیجی» است. همو که به «درمخاطره‌زیستن» عادت دارد و آماده است در لحظات خوف و خطر، خاصه در جنگ، پیش‌قدم‌ شود و بار دفاع از ایران را به دوش بکشد. بسیجی همچون پهلوان پاسدار ایران است. از قضا، در مطلع نوحه‌ای که بدل به صدای جنگ امروز ما شده و به نحو فراگیری بر سر زبان‌ها‌ افتاده است، می‌شنویم: «تو رستم تهمتنی‌، بزن که خوب می‌زنی...» کشف این شباهت حکماً تصادفی نبوده و اتفاقی بر قلم شاعر آن چنین کلماتی جاری نشده است.
اغلب پهلوان‌های‌ فردوسی واجد دو خصلت اساسی هستند‌: یکی در رزم بودن مدام یا رویارویی با مرگ؛ و دیگری اتصال به آفریدگار جهان و در مراودۀ آشکار و مستقیم بودن با خداوند. به عبارت دیگر، سرشت مشترک پهلوانان شاهنامه، سخت‌گیری و هماوردی با دشمن و فروتنی و بندگی در پیشگاه خداوند است. بر همین سیاق، بسیجی نیز همواره در جهاد است. کشمکشی توأمان درونی و بیرونی با نیروهای شر. بسیجی خانه‌اش‌ را در آستانۀ آتشفشان بنا کرده است و یک‌آن قرار ندارد. گفت: جملۀ بی‌‌قراری‌ات‌ از طلب قرار توست/ طالب بی‌قرار شو تا که قرار یابدت‌.
بسیجی اما برخلاف پهلوان شاهنامه که با نشانه‌هایی همچون اسب و گرز و بدن پولادین و ستبر‌ و... در شاهنامه قابل شناسایی و روایت شده، نوعاً بی نام و نشان و مکتوم و رازآلود است و در آرزوی گمنامی و ناشناختگی. ما نیز با اینکه در جوار بسیجی زندگی می‌کنیم‌، اما گویی به‌کلی در بی‌خبری از او به سر می‌بریم‌ و همواره برایمان دورازدسترس است. سخن‌گفتن دربارۀ بسیجی و توصیف‌پذیرکردنش، سخت‌ترین‌ کار عالم است. ما پیش از هر روایتی نخست باید بتوانیم بسیجی را از نزدیک تماشا و رؤیت کنیم. چه اینکه بنای نوشتن این متن نیز همین دعوت به ملاقات با بسیجی در روزهای جنگ است.

#سوره_فتحundefined @Sourehmagazine

۱۲:۲۶