بازارسال شده از استانداری فارس
🟢 از طریق سامانه ارتباطات مردم و دولت(تلفن۱۱۱)
سرکار خانم سمانه ذوالقدری جهرمی مدیر کل امور بانوان و خانواده استانداری فارس ساعت ۱۱:۰۰ تا ۱۲:۰۰ پاسخگوی درخواستها و مطالبات شهروندان عزیز خواهند بود. زمان: یکشنبه ۱۵ شهریور ماه ۱۴۰۵
برای اطلاع از زمان پاسخگویی و ارتباط با مدیران استان و فرمانداران با ما همراه باشید:سامانه ۱۱۱ ارتباط مردم و دولتhttps://eitaa.com/samadfarshttps://ble.ir/samadfars
پایگاه اطلاعرسانی استانداری فارس
برای اطلاع از اخبار استانداری فارس به کانالهای زیر بپیوندید.ایتا | | بله | | واتساپ
#دولت_پای_کار_مردم
اداره کل بازرسی، مدیریت عملکرد، امورحقوقی و ارتباطات مردمی استانداری فارس
اداره کل روابط عمومی و امور بینالملل استانداری فارس
پایگاه اطلاعرسانی استانداری فارس
#دولت_پای_کار_مردم
۱
۷:۲۳
با اجرای برنامههای متنوع و شاد، از جمله:
https://ble.ir/salmanfarsipl
https://ble.ir/shirazpl
https://ble.ir/Farspl
۲۰
۸:۵۸
بازارسال شده از کتاب گرد | معرفی کتاب
@ketabgardir
۱
۱۷:۰۶
#پندهای_آموزنده
آدم دو سر
یکی بود یکی نبود ؛ دو مرد روستایی آماده شده بودند تا به روستای دیگری سفر کنند.
آنها نباید دیر راه می افتادند چون باید قبل از (تاریکی هوا) از درّه ی غول بیابانی می گذشتند. توی راه یکی از آنها پا درد گرفت و به همین دلیل مدتی استراحت کردند . کم کم هوا داشت تاریک می شد امّا آنها هنوز به درّه نرسیده بودند .
در ضمن شنیده بودند که غول بیابانی هر وقت آدمی را شکار می کند با زبان زبرش کف پای او را لیس می زند و زخم می کند طوری که او نمی تواند فرار کند بعد سر وقت با بچّه هایش او را می خورند .
یکی از آنها گفت : بیا کاری کنیم... من کف پاهایم را در شلوار تو می کنم و تو کف پاهایت را توی پاچّه ی شلوار من بکن تا پاهایمان بیرون نماند تا غول آنها را لیس بزند و زخم شود تا اینکه بتوانیم امشب اینجا بخوابیم.
این کار را کردند و هر دو خوابیدند. غول سر وقتشان آمد هر چه گشت پایی پیدا نکرد فقط دو سر دید با خودش گفت، نکند اینها غول جدیدی هستند و از من قوی تر! بهتر است فرار کنم!
بچّه غول ها که منتظر غذا بودند پرسیدند : چرا وحشت کرده ای ؟غول گفت: تا حالا صد و سی درّه را زیر پا گذاشتم، اما آدم دو سر ندیدم!!
به همین دلیل وقتی کسی با حیله و نیرنگ رو به رو شود این جمله را می گوید "گشتم صد و سی درّه، ندیدم آدم دو سره !! "
کتابخانه عمومی سلمان فارسی
https://ble.ir/salmanfarsipl
اداره کتابخانه های عمومی شیراز
https://ble.ir/shirazpl
اداره کل کتابخانه های عمومی فارس
https://ble.ir/Farspl
یکی بود یکی نبود ؛ دو مرد روستایی آماده شده بودند تا به روستای دیگری سفر کنند.
آنها نباید دیر راه می افتادند چون باید قبل از (تاریکی هوا) از درّه ی غول بیابانی می گذشتند. توی راه یکی از آنها پا درد گرفت و به همین دلیل مدتی استراحت کردند . کم کم هوا داشت تاریک می شد امّا آنها هنوز به درّه نرسیده بودند .
در ضمن شنیده بودند که غول بیابانی هر وقت آدمی را شکار می کند با زبان زبرش کف پای او را لیس می زند و زخم می کند طوری که او نمی تواند فرار کند بعد سر وقت با بچّه هایش او را می خورند .
یکی از آنها گفت : بیا کاری کنیم... من کف پاهایم را در شلوار تو می کنم و تو کف پاهایت را توی پاچّه ی شلوار من بکن تا پاهایمان بیرون نماند تا غول آنها را لیس بزند و زخم شود تا اینکه بتوانیم امشب اینجا بخوابیم.
این کار را کردند و هر دو خوابیدند. غول سر وقتشان آمد هر چه گشت پایی پیدا نکرد فقط دو سر دید با خودش گفت، نکند اینها غول جدیدی هستند و از من قوی تر! بهتر است فرار کنم!
بچّه غول ها که منتظر غذا بودند پرسیدند : چرا وحشت کرده ای ؟غول گفت: تا حالا صد و سی درّه را زیر پا گذاشتم، اما آدم دو سر ندیدم!!
به همین دلیل وقتی کسی با حیله و نیرنگ رو به رو شود این جمله را می گوید "گشتم صد و سی درّه، ندیدم آدم دو سره !! "
https://ble.ir/salmanfarsipl
https://ble.ir/shirazpl
https://ble.ir/Farspl
۱۱
۱۷:۴۲
پر مدرکترین فرد دنیا !
آقای وی اِن پارتیبان،پروفسور هندی است که در طی 30 سال تحصیل تونسته 145 مدرک تحصیلی در رشتههای مختلف دریافت کنه و پر مدرکترین فرد در دنیاست. آقای پارتیبان 56 سالشه و به شغل قضاوت مشغوله، اما در کنار شغلش هنوز هم داره درس میخونه
ایشون برای دریافت همه مدارکش به دانشگاه رفته و هیچ کدوم رو افتخاری کسب نکرده. مدارک آقای پارتیبان بیشتر در حوزه هنر، وکالت، تجارت و اقتصادِ که در بعضی ازین رشتهها تا مقطع دکترا پیش رفته
@Ajaeibdonya
آقای وی اِن پارتیبان،پروفسور هندی است که در طی 30 سال تحصیل تونسته 145 مدرک تحصیلی در رشتههای مختلف دریافت کنه و پر مدرکترین فرد در دنیاست. آقای پارتیبان 56 سالشه و به شغل قضاوت مشغوله، اما در کنار شغلش هنوز هم داره درس میخونه
ایشون برای دریافت همه مدارکش به دانشگاه رفته و هیچ کدوم رو افتخاری کسب نکرده. مدارک آقای پارتیبان بیشتر در حوزه هنر، وکالت، تجارت و اقتصادِ که در بعضی ازین رشتهها تا مقطع دکترا پیش رفته
۱۱
۱۸:۰۹
#داستان_آموزنده

«وقتی همه کنار هم ایستادند»

سالها بود روستای کوچکی میان کوهها با کمآبی دستوپنجه نرم میکرد. چشمهی روستا هر روز کمجانتر میشد و مردم نگران بودند که مجبور شوند خانههایشان را ترک کنند.
یک روز پیرمردی در میدان روستا ایستاد و گفت:
«اگر هرکس فقط به فکر خودش باشد، این چشمه برای هیچکداممان کافی نیست؛ اما اگر کنار هم باشیم، شاید هنوز بتوانیم کاری کنیم.»
بعضیها خندیدند. یکی گفت:«یک نفر چه کاری از دستش برمیآید؟»
پیرمرد لبخند زد و گفت:«من هم نگفتم یک نفر. گفتم همه.»
صبح روز بعد، مردم روستا دستبهکار شدند. یکی سنگها را کنار زد، دیگری مسیر آب را پاک کرد، جوانها جوی قدیمی را تعمیر کردند و پیرزنها برای کسانی که کار میکردند نان و غذا آوردند.
روزها گذشت.
خستگی زیاد بود، اما کسی کنار نکشید.
سرانجام، صبح یک روز، صدای آب از میان جوی خشکشده بلند شد. قطرهای، بعد قطرهای دیگر... و ناگهان آب زلال در جوی جاری شد.
مردم با شادی به هم نگاه کردند.
پیرمرد آرام گفت:
«دیدید؟هیچکداممان بهتنهایی نتوانستیم کاری کنیم؛اما وقتی دستهایمان یکی شد، سنگ هم راه آب را باز کرد.»
از آن روز، مردم روستا هر وقت با مشکلی روبهرو میشدند، یک جمله را به یاد میآوردند:
«پیروزی همیشه از بزرگترین و قویترین آدمها نمیآید؛ گاهی از مردمی میآید که تصمیم میگیرند کنار هم بایستند.»

..
کتابخانه عمومی سلمان فارسی
https://ble.ir/salmanfarsipl
اداره کتابخانه های عمومی شیراز
https://ble.ir/shirazpl
اداره کل کتابخانه های عمومی فارس
https://ble.ir/Farspl
سالها بود روستای کوچکی میان کوهها با کمآبی دستوپنجه نرم میکرد. چشمهی روستا هر روز کمجانتر میشد و مردم نگران بودند که مجبور شوند خانههایشان را ترک کنند.
یک روز پیرمردی در میدان روستا ایستاد و گفت:
«اگر هرکس فقط به فکر خودش باشد، این چشمه برای هیچکداممان کافی نیست؛ اما اگر کنار هم باشیم، شاید هنوز بتوانیم کاری کنیم.»
بعضیها خندیدند. یکی گفت:«یک نفر چه کاری از دستش برمیآید؟»
پیرمرد لبخند زد و گفت:«من هم نگفتم یک نفر. گفتم همه.»
صبح روز بعد، مردم روستا دستبهکار شدند. یکی سنگها را کنار زد، دیگری مسیر آب را پاک کرد، جوانها جوی قدیمی را تعمیر کردند و پیرزنها برای کسانی که کار میکردند نان و غذا آوردند.
روزها گذشت.
خستگی زیاد بود، اما کسی کنار نکشید.
سرانجام، صبح یک روز، صدای آب از میان جوی خشکشده بلند شد. قطرهای، بعد قطرهای دیگر... و ناگهان آب زلال در جوی جاری شد.
مردم با شادی به هم نگاه کردند.
پیرمرد آرام گفت:
«دیدید؟هیچکداممان بهتنهایی نتوانستیم کاری کنیم؛اما وقتی دستهایمان یکی شد، سنگ هم راه آب را باز کرد.»
از آن روز، مردم روستا هر وقت با مشکلی روبهرو میشدند، یک جمله را به یاد میآوردند:
«پیروزی همیشه از بزرگترین و قویترین آدمها نمیآید؛ گاهی از مردمی میآید که تصمیم میگیرند کنار هم بایستند.»
https://ble.ir/salmanfarsipl
https://ble.ir/shirazpl
https://ble.ir/Farspl
۱۶
۱۸:۲۷
#معرفی_کتاب
گاهی آدمها بزرگ میشوند، اما بعضی زخمها و خاطرات کودکیشان همچنان درونشان زنده میماند...

«جنگل واژگون»

اثر: جی. دی. سلینجر
ترجمه: بابک تبرایی و سحر ساعی
«جنگل واژگون» داستان بلند و تأملبرانگیزی از سلینجر است که نخستینبار در سال ۱۹۴۷ منتشر شد. داستان با خاطرات دختری یازدهساله به نام «کورین» آغاز میشود و به رابطه و سرگذشت او و «ریموند فورد»، شاعری حساس و متفاوت، میپردازد.
اما این فقط داستان یک عشق یا یک رابطه نیست؛ سلینجر در لایههای داستان، از تنهایی، هنر، ناتوانی در سازگار شدن با جامعه و فاصله میان آنچه انسان آرزو دارد و آنچه زندگی به او میدهد سخن میگوید.
«جنگل واژگون»کتابی است برای کسانی که دوست دارند پشت اتفاقات ساده، معنای عمیقتری پیدا کنند؛ داستانی درباره آدمهایی که گاهی در میان شلوغی زندگی، بیش از همیشه تنها هستند.
اگر به داستانهای روانشناختی و آثار متفاوت سلینجر علاقه دارید، این کتاب میتواند انتخاب جالبی باشد...
کتابخانه عمومی سلمان فارسی
https://ble.ir/salmanfarsipl
اداره کتابخانه های عمومی شیراز
https://ble.ir/shirazpl
اداره کل کتابخانه های عمومی فارس
https://ble.ir/Farspl
گاهی آدمها بزرگ میشوند، اما بعضی زخمها و خاطرات کودکیشان همچنان درونشان زنده میماند...
ترجمه: بابک تبرایی و سحر ساعی
«جنگل واژگون» داستان بلند و تأملبرانگیزی از سلینجر است که نخستینبار در سال ۱۹۴۷ منتشر شد. داستان با خاطرات دختری یازدهساله به نام «کورین» آغاز میشود و به رابطه و سرگذشت او و «ریموند فورد»، شاعری حساس و متفاوت، میپردازد.
اما این فقط داستان یک عشق یا یک رابطه نیست؛ سلینجر در لایههای داستان، از تنهایی، هنر، ناتوانی در سازگار شدن با جامعه و فاصله میان آنچه انسان آرزو دارد و آنچه زندگی به او میدهد سخن میگوید.
https://ble.ir/salmanfarsipl
https://ble.ir/shirazpl
https://ble.ir/Farspl
۱۱
۵:۴۴
..
«جنگل واژگون»

اثر: جی. دی. سلینجرترجمه: بابک تبرایی و سحر ساعی..#پی_دی_اف_کتاب
۱۲
۵:۴۵
بازارسال شده از کتابخانههای عمومی استان فارس
۲
۷:۱۸