با سپاس از اعتماد و همراهی سرمایهگذاران محترم صندوق سرمایهگذاری هاما، سود محقق شدهی فروردین ماه 1405 به حساب ایشان منظور گردید و پیامکهای اطلاع رسانی ارسال شد. لازم به ذکر است مشکل سامانههای پیامکی رفع شده و پیامکها از سرشماره اصلی ارسال گردید.
#پاسارگاد #هاما
۸۲
۶:۱۷
وقتی درباره وضعیت بازار کار صحبت میکنیم، معمولاً اولین عددی که به ذهن میرسد «نرخ بیکاری» است. اما نرخ بیکاری بهتنهایی تصویر کاملی از واقعیت بازار کار نمیدهد. یکی از شاخصهای مهمتر و کمتر دیدهشده، نرخ مشارکت اقتصادی است؛ شاخصی که نشان میدهد چه سهمی از جمعیت در سن کار، واقعاً وارد بازار کار شدهاند؛ یعنی یا شاغلاند یا فعالانه به دنبال کار میگردند.
به بیان سادهتر، اگر فردی نه شاغل باشد و نه دنبال کار بگردد، در آمار بیکاری حساب نمیشود؛ بلکه از نظر آماری «غیرفعال اقتصادی» محسوب میشود. به همین دلیل ممکن است نرخ بیکاری یک کشور پایین به نظر برسد، اما بخش بزرگی از جمعیت آن کشور اصلاً در بازار کار حضور نداشته باشند. اینجاست که اهمیت نرخ مشارکت اقتصادی مشخص میشود.
در ایران، نرخ مشارکت اقتصادی در سالهای اخیر در سطحی نسبتاً پایین قرار داشته است. بر اساس دادههای منتشرشده از مرکز آمار، نرخ مشارکت اقتصادی ایران در پاییز ۱۴۰۴ حدود ۴۰.۷ درصد گزارش شده است. یعنی از هر ۱۰ نفر در سن کار، فقط حدود ۴ نفر در بازار کار فعال بودهاند؛ یا شغل داشتهاند یا در جستوجوی کار بودهاند. این عدد نشان میدهد بخش بزرگی از جمعیت بالقوه نیروی کار، عملاً بیرون از چرخه رسمی کار و تولید قرار دارد.
برای درک بهتر این عدد، باید آن را با کشورهای دیگر مقایسه کرد. برآوردهای بینالمللی، مشارکت اقتصادی ایران را در حوالی ۴۱ درصد در سال ۲۰۲۵ نشان میدهند. در مقابل، نرخ مشارکت اقتصادی در کشورهایی مثل آمریکا حدود ۶۱.۷ درصد و در آلمان حدود ۶۰.۶ درصد است. حتی میانگین منطقه خاورمیانه، شمال آفریقا، افغانستان و پاکستان نیز حدود ۴۷.۴ درصد برآورد شده؛ یعنی ایران نهتنها از اقتصادهای توسعهیافته فاصله دارد، بلکه از میانگین منطقهای هم پایینتر است.
یکی از مهمترین دلایل پایین بودن این شاخص در ایران، شکاف شدید جنسیتی در بازار کار است. طبق دادههای بانک جهانی، نرخ مشارکت اقتصادی زنان در ایران برای سال ۲۰۲۵ حدود ۱۴ درصد و نرخ مشارکت مردان حدود ۶۷.۲ درصد برآورد شده است. این اختلاف بسیار بزرگ نشان میدهد بخش بزرگی از ظرفیت انسانی، تحصیلی و مهارتی زنان وارد بازار کار نمیشود یا امکان حضور پایدار در آن را پیدا نمیکند.
این مسئله فقط یک موضوع اجتماعی نیست؛ پیامد اقتصادی مستقیم دارد. وقتی جمعیت فعال اقتصادی کوچک باشد، تعداد کمتری از افراد در تولید، درآمدزایی، پرداخت مالیات، نوآوری و مصرف مؤثر نقشآفرینی میکنند. در نتیجه، اقتصاد بخشی از ظرفیت رشد خود را از دست میدهد. به زبان ساده، هرچه مشارکت اقتصادی پایینتر باشد، بار تأمین درآمد و تولید بر دوش گروه کوچکتری از جامعه قرار میگیرد.
نکته مهم دیگر این است که کاهش نرخ بیکاری همیشه به معنای بهبود واقعی بازار کار نیست. اگر افراد به دلیل ناامیدی، نبود فرصت مناسب، دستمزد پایین، محدودیتهای اجتماعی، مسئولیتهای خانوادگی یا نبود زیرساختهایی مثل حملونقل و مراقبت از کودک از جستوجوی کار منصرف شوند، دیگر در جمعیت بیکار حساب نمیشوند. در این حالت ممکن است نرخ بیکاری کاهش پیدا کند، اما نه به دلیل ایجاد شغل بیشتر؛ بلکه به دلیل خروج افراد از بازار کار.
بنابراین برای تحلیل وضعیت اشتغال در ایران، باید همزمان به چند شاخص نگاه کرد: نرخ بیکاری، نرخ اشتغال، کیفیت شغل، دستمزد واقعی و مهمتر از همه، نرخ مشارکت اقتصادی. تمرکز صرف بر بیکاری میتواند تصویر ناقصی بسازد، چون بخشی از مسئله در کسانی پنهان است که اساساً دیگر وارد بازار کار نمیشوند.
جمعبندی اینکه مسئله بازار کار ایران فقط «بیکار بودن افراد» نیست؛ مسئله مهمتر این است که جمعیت بزرگی از افراد در سن کار، بهویژه زنان و بخشی از جوانان، در اقتصاد رسمی نقش فعال ندارند. اگر هدف، رشد پایدار و افزایش رفاه باشد، سیاستگذاری باید فقط به ایجاد شغل محدود نماند؛ بلکه باید موانع ورود و ماندگاری افراد در بازار کار را کاهش دهد.
افزایش مشارکت اقتصادی، بهخصوص مشارکت زنان و جوانان، میتواند یکی از مهمترین مسیرهای افزایش تولید، درآمد خانوار، بهرهوری و تابآوری اقتصاد ایران باشد.
منابع داده: مرکز آمار ایران، بانک جهانی، Our World in Data
#آکادمی_پاسارگاد
۷۳
۵:۳۹
با سپاس از اعتماد و همراهی سرمایهگذاران محترم صندوق سرمایهگذاری هاما، سود محقق شدهی اردیبهشت ماه 1405 به حساب ایشان منظور گردید و پیامکهای اطلاع رسانی ارسال شد.
#پاسارگاد #هاما
۶۶
۶:۲۰
خستگی تصمیمگیری (Decision Fatigue)
۳۶
۹:۲۸
خستگی تصمیمگیری یکی از پدیدههای مهم در روانشناسی شناختی و مدیریت رفتار است که بهصورت مستقیم بر کیفیت انتخابها، تمرکز ذهنی و حتی خودکنترلی انسان اثر میگذارد. این مفهوم بهطور ساده بیان میکند که توانایی مغز برای تصمیمگیری، یک منبع نامحدود نیست؛ بلکه با افزایش تعداد تصمیمها در طول زمان، کیفیت تصمیمهای بعدی بهتدریج کاهش پیدا میکند.
در ظاهر ممکن است تصمیمگیری یک فرایند کاملاً منطقی به نظر برسد، اما در عمل هر انتخاب—حتی انتخابهای کوچک و روزمره—بخشی از منابع شناختی فرد را مصرف میکند. مغز برای هر تصمیم نیاز به پردازش گزینهها، پیشبینی پیامدها، ارزیابی ریسک و در نهایت اعمال کنترل شناختی دارد. این فرایندها از نظر انرژی ذهنی هزینهبر هستند. نتیجه این است که در طول روز، بهویژه پس از تصمیمهای متعدد، سیستم شناختی وارد حالت «صرفهجویی انرژی» میشود و کیفیت قضاوت کاهش مییابد.
یکی از پیامدهای کلیدی خستگی تصمیمگیری، تمایل به سادهسازی بیش از حد انتخابهاست. در این حالت افراد یا به سمت گزینههای پیشفرض (default) متمایل میشوند یا به تصمیمهای تکانشی (impulsive) روی میآورند. به همین دلیل است که بسیاری از تصمیمهای مهم، اگر در ساعات پایانی روز گرفته شوند، کیفیت پایینتری نسبت به همان تصمیمها در ساعات اولیه روز دارند.
نشانههای رایج خستگی تصمیمگیری:
تعلل در انتخابهای ساده
اجتناب از تصمیمگیری و واگذاری آن به دیگران انتخاب گزینههای فوری بهجای گزینههای بهینه
افزایش حساسیت هیجانی و کاهش تحمل ابهام* افت کیفیت قضاوت در موضوعاتی که معمولاً فرد در آنها توانمند است
این پدیده فقط در تصمیمهای بزرگ مدیریتی یا اقتصادی رخ نمیدهد. حتی انتخابهای سادهای مانند پاسخ دادن به پیامها، انتخاب غذا، یا تنظیم برنامه روزانه نیز میتوانند بهصورت تجمعی اثرگذار باشند. نکته مهم این است که مغز تفاوت بنیادینی میان «تصمیم کوچک» و «تصمیم بزرگ» از نظر مصرف منابع شناختی قائل نیست؛ بلکه هر تصمیم، بخشی از ظرفیت محدود اراده و توجه را مصرف میکند.
از منظر نوروساینس، بخشی از این پدیده به عملکرد قشر پیشپیشانی (Prefrontal Cortex) مرتبط است؛ بخشی از مغز که مسئول کنترل اجرایی، برنامهریزی و تصمیمگیری است. با افزایش بار شناختی، کارایی این ناحیه کاهش مییابد و سیستم به سمت میانبرهای ذهنی (heuristics) و الگوهای کمهزینهتر حرکت میکند. این همان جایی است که خطاهای شناختی بیشتر بروز میکنند.
در سطح رفتاری، خستگی تصمیمگیری میتواند اثرات اقتصادی و سازمانی قابلتوجهی داشته باشد. برای مثال، مدیرانی که در طول روز درگیر جلسات متعدد و تصمیمهای پیدرپی هستند، در انتهای روز احتمال بیشتری دارد که تصمیمهای محافظهکارانهتر یا حتی غیرمنطقی اتخاذ کنند. به همین دلیل، در برخی سیستمهای حرفهای، تصمیمهای مهم به ساعات ابتدایی روز منتقل میشوند.
اما این پدیده قابل مدیریت است. هدف حذف تصمیمگیری نیست، بلکه کاهش بار غیرضروری آن است.
چند راهکار مبتنی بر شواهد برای کاهش خستگی تصمیمگیری:
۱. استانداردسازی انتخابهاکاهش تعداد انتخابهای تکراری (مثل لباس، وعده غذایی یا روال کاری) باعث آزاد شدن ظرفیت شناختی برای تصمیمهای مهمتر میشود.
۲. اولویتبندی زمانی تصمیمهای مهمتصمیمهای با اهمیت بالا باید در زمانی انجام شوند که سطح انرژی شناختی در بالاترین حالت است (معمولاً ابتدای روز).
۳. استفاده از سیستمهای پیشفرض (Defaults)طراحی ساختارهایی که انتخاب صحیح را به حالت پیشفرض تبدیل میکنند، بار تصمیمگیری را بهطور چشمگیر کاهش میدهد.
۴. محدودسازی گزینههاافزایش تعداد گزینهها همیشه به کیفیت تصمیم بهتر منجر نمیشود؛ در بسیاری از موارد، اثر معکوس دارد و تحلیل را فلج میکند.
۵. کاهش تصمیمهای غیرضروری روزانهبخش قابل توجهی از تصمیمها اساساً ضروری نیستند و میتوان آنها را از طریق برنامهریزی قبلی حذف کرد.
نکته کلیدی این است که کیفیت تصمیمگیری انسان تابعی از «توان ذهنی لحظهای» است، نه صرفاً دانش یا تجربه. بنابراین مدیریت انرژی شناختی، به اندازه توسعه مهارت تحلیل اهمیت دارد.
در نهایت، خستگی تصمیمگیری یک ضعف فردی نیست، بلکه یک ویژگی ساختاری ذهن انسان است. درک این موضوع کمک میکند به جای سرزنش خود یا دیگران بابت تصمیمهای ضعیف، سیستمهای بهتری برای تصمیمسازی طراحی شود؛ سیستمهایی که فشار انتخاب را کاهش دهند و کیفیت خروجی را پایدار نگه دارند.
#آکادمی_پاسارگاد
از سایت شرکت بازدید فرمایید
ما را در پیامرسان تلگرام دنبال کنید
در ظاهر ممکن است تصمیمگیری یک فرایند کاملاً منطقی به نظر برسد، اما در عمل هر انتخاب—حتی انتخابهای کوچک و روزمره—بخشی از منابع شناختی فرد را مصرف میکند. مغز برای هر تصمیم نیاز به پردازش گزینهها، پیشبینی پیامدها، ارزیابی ریسک و در نهایت اعمال کنترل شناختی دارد. این فرایندها از نظر انرژی ذهنی هزینهبر هستند. نتیجه این است که در طول روز، بهویژه پس از تصمیمهای متعدد، سیستم شناختی وارد حالت «صرفهجویی انرژی» میشود و کیفیت قضاوت کاهش مییابد.
یکی از پیامدهای کلیدی خستگی تصمیمگیری، تمایل به سادهسازی بیش از حد انتخابهاست. در این حالت افراد یا به سمت گزینههای پیشفرض (default) متمایل میشوند یا به تصمیمهای تکانشی (impulsive) روی میآورند. به همین دلیل است که بسیاری از تصمیمهای مهم، اگر در ساعات پایانی روز گرفته شوند، کیفیت پایینتری نسبت به همان تصمیمها در ساعات اولیه روز دارند.
تعلل در انتخابهای ساده
اجتناب از تصمیمگیری و واگذاری آن به دیگران انتخاب گزینههای فوری بهجای گزینههای بهینه
افزایش حساسیت هیجانی و کاهش تحمل ابهام* افت کیفیت قضاوت در موضوعاتی که معمولاً فرد در آنها توانمند است
این پدیده فقط در تصمیمهای بزرگ مدیریتی یا اقتصادی رخ نمیدهد. حتی انتخابهای سادهای مانند پاسخ دادن به پیامها، انتخاب غذا، یا تنظیم برنامه روزانه نیز میتوانند بهصورت تجمعی اثرگذار باشند. نکته مهم این است که مغز تفاوت بنیادینی میان «تصمیم کوچک» و «تصمیم بزرگ» از نظر مصرف منابع شناختی قائل نیست؛ بلکه هر تصمیم، بخشی از ظرفیت محدود اراده و توجه را مصرف میکند.
از منظر نوروساینس، بخشی از این پدیده به عملکرد قشر پیشپیشانی (Prefrontal Cortex) مرتبط است؛ بخشی از مغز که مسئول کنترل اجرایی، برنامهریزی و تصمیمگیری است. با افزایش بار شناختی، کارایی این ناحیه کاهش مییابد و سیستم به سمت میانبرهای ذهنی (heuristics) و الگوهای کمهزینهتر حرکت میکند. این همان جایی است که خطاهای شناختی بیشتر بروز میکنند.
در سطح رفتاری، خستگی تصمیمگیری میتواند اثرات اقتصادی و سازمانی قابلتوجهی داشته باشد. برای مثال، مدیرانی که در طول روز درگیر جلسات متعدد و تصمیمهای پیدرپی هستند، در انتهای روز احتمال بیشتری دارد که تصمیمهای محافظهکارانهتر یا حتی غیرمنطقی اتخاذ کنند. به همین دلیل، در برخی سیستمهای حرفهای، تصمیمهای مهم به ساعات ابتدایی روز منتقل میشوند.
اما این پدیده قابل مدیریت است. هدف حذف تصمیمگیری نیست، بلکه کاهش بار غیرضروری آن است.
۱. استانداردسازی انتخابهاکاهش تعداد انتخابهای تکراری (مثل لباس، وعده غذایی یا روال کاری) باعث آزاد شدن ظرفیت شناختی برای تصمیمهای مهمتر میشود.
۲. اولویتبندی زمانی تصمیمهای مهمتصمیمهای با اهمیت بالا باید در زمانی انجام شوند که سطح انرژی شناختی در بالاترین حالت است (معمولاً ابتدای روز).
۳. استفاده از سیستمهای پیشفرض (Defaults)طراحی ساختارهایی که انتخاب صحیح را به حالت پیشفرض تبدیل میکنند، بار تصمیمگیری را بهطور چشمگیر کاهش میدهد.
۴. محدودسازی گزینههاافزایش تعداد گزینهها همیشه به کیفیت تصمیم بهتر منجر نمیشود؛ در بسیاری از موارد، اثر معکوس دارد و تحلیل را فلج میکند.
۵. کاهش تصمیمهای غیرضروری روزانهبخش قابل توجهی از تصمیمها اساساً ضروری نیستند و میتوان آنها را از طریق برنامهریزی قبلی حذف کرد.
نکته کلیدی این است که کیفیت تصمیمگیری انسان تابعی از «توان ذهنی لحظهای» است، نه صرفاً دانش یا تجربه. بنابراین مدیریت انرژی شناختی، به اندازه توسعه مهارت تحلیل اهمیت دارد.
در نهایت، خستگی تصمیمگیری یک ضعف فردی نیست، بلکه یک ویژگی ساختاری ذهن انسان است. درک این موضوع کمک میکند به جای سرزنش خود یا دیگران بابت تصمیمهای ضعیف، سیستمهای بهتری برای تصمیمسازی طراحی شود؛ سیستمهایی که فشار انتخاب را کاهش دهند و کیفیت خروجی را پایدار نگه دارند.
#آکادمی_پاسارگاد
۶۲
۹:۲۸
با توجه به اختلال ایجادشده در بانکهای ملی، صادرات، تجارت، توسعه صادرات و عدم امکان واریز وجه به این حسابها خواهشمند است سرمایهگذارانی که شماره حساب معرفیشده ایشان مربوط به یکی از بانکهای مذکور است، در صورت تمایل شماره حساب جایگزین خود را به واحد مالی شرکت اطلاع دهند.بدیهی است مسئولیت هرگونه تأخیر یا عدم امکان واریزهای مرتبط که ناشی از عدم اعلام شماره حساب جایگزین باشد، بر عهده سرمایهگذار محترم خواهد بود.
راههای ارتباطی:021-91091518داخلی 600 09367097430پیام رسان بله و تلگرام
از همکاری و همراهی شما سپاسگزاریم.
#پاسارگاد#هاما
۵۸
۸:۴۳
با سپاس از اعتماد و همراهی سرمایهگذاران محترم صندوق سرمایهگذاری هاما، سود محقق شدهی خرداد ماه 1405 به حساب ایشان منظور گردید و پیامکهای اطلاع رسانی ارسال شد.
#پاسارگاد #هاما
۵۱
۴:۳۰
چندکاره بودن» یا Multitasking
آن چیزی که ما اسمش را گذاشتهایم «چندکاره بودن» در بیشتر مواقع یک خیال قشنگ است.
آن چیزی که ما اسمش را گذاشتهایم «چندکاره بودن» در بیشتر مواقع یک خیال قشنگ است.
۳۲
۷:۱۹
شرکت نیک سرآمد پاسارگاد
چندکاره بودن» یا Multitasking آن چیزی که ما اسمش را گذاشتهایم «چندکاره بودن» در بیشتر مواقع یک خیال قشنگ است.
وقتی میگوییم داریم چند کار را همزمان انجام میدهیم، معمولاً منظورمان این است که مثلاً همزمان ایمیل جواب میدهیم، توی جلسه گوش میدهیم و کنارش هم به پیام تلگرام رفیقمان فکر میکنیم.
اما نکته اینجاست: مغز ما برای انجام «همزمانِ» چند کارِ فکری ساخته نشده. کاری که واقعاً اتفاق میافتد چیزی است که دانشمندان علوم شناختی به آن میگویند Task Switching یا «جابهجایی سریع بین کارها». یعنی مغز با سرعت زیاد بین کارها سوییچ میکند، نه اینکه واقعاً دو کار را با هم پیش ببرد.
تنها استثنا؟ کارهایی که کاملاً خودکار شدهاند و به تمرکز نیاز ندارند؛ مثل راه رفتن و همزمان حرف زدن. اما به محض اینکه دو کار «فکر کردن» بخواهند، مغز مجبور به نوبتگذاری میشود.
چون این جابهجاییها آنقدر سریع اتفاق میافتند که خودمان متوجه هزینهشان نمیشویم. ولی هزینهاش واقعی است:
- هزینهٔ جابهجایی (Switching Cost): هر بار که مغز از کاری به کار دیگر میپرد، چند ثانیه انرژی و زمان صرف «تنظیم دوباره» میکند. این چند ثانیهها روی هم جمع میشوند و میتوانند تا حدود ۴۰٪ از بهرهوری را ببلعند.- افت کیفیت: وقتی حواس تقسیم میشود، خطاها بیشتر میشوند و جزئیات از دست میروند.- خستگی ذهنی: این پرش مداوم مغز را زودتر خسته میکند، حتی اگر کارها سبک باشند.
پژوهشهای علوم شناختی نشان دادهاند که فقط درصد بسیار کوچکی از آدمها (که گاهی «سوپرتسکرها» نامیده میشوند) واقعاً میتوانند بدون افت عملکرد چند کار را مدیریت کنند. بقیهٔ ما — یعنی تقریباً همه — وقتی فکر میکنیم داریم عالی مالتیتسک میکنیم، در واقع داریم هر دو کار را بدتر انجام میدهیم. جالب اینجاست که همان کسانی که بیشتر به مالتیتسکینگ افتخار میکنند، معمولاً در آزمونها ضعیفتر عمل میکنند!
خبر خوب این است که راهحل ساده است:
1. تککاری (Single-tasking): یک کار را انتخاب کنید و تا جای ممکن تمامش کنید، بعد سراغ بعدی بروید.2. بلوکبندی زمان: کارهای مشابه را کنار هم و در یک بازهٔ مشخص انجام دهید (مثلاً همهٔ ایمیلها را یکجا).3. حذف مزاحمها: نوتیفیکیشنها بزرگترین عامل سوییچ اجباری مغز هستند. خاموششان کنید.4. استراحتهای کوتاه: به مغز فرصت ریست دادن بدهید.
جمعبندی:
مالتیتسکینگ مهارت نیست، بیشتر یک عادت پرهزینه است. کسی که آرام و متمرکز یک کار را کامل میکند، در نهایت خیلی بیشتر و بهتر از کسی که مدام بین ده کار میپرد جلو میرود.
پس دفعهٔ بعد که خواستید همزمان ده تا کار را پیش ببرید، یادتان باشد: تمرکز، ابرقدرت واقعی است.
#آکادمی_پاسارگاد
@saramadpasargad
۴۸
۷:۱۹
با سپاس از اعتماد و همراهی سرمایهگذاران محترم صندوق سرمایهگذاری هاما، سود محقق شدهی تیر ماه 1405 به حساب ایشان منظور گردید و پیامکهای اطلاع رسانی ارسال شد.
#پاسارگاد #هاما
۱۶
۱۰:۵۶