کلمه ۴
ثمرۀ شجرۀ خلقت
[ای نو سفر!] راضی مشو که روح الهی تو لگدکوب قوای بهیمی و دستخوش هوا و هوس شیطانیتو گردد و مغلوب نفس سَبُعی شود و بالاخره مضمحل و نابود گردد.گمان مکن انسانی که به دست قدرت حقتعالی خلقت یافته و این همه، رموزی در پیدایش وجود او به کاربرده شده، با این خلقت عجیب و غریبی که اگر دانشمندان و فیلسوفهای عالم بخواهند در مقام تشریح جزء کوچکی از اعضای بدن آدمی برآیند، به کوچکترین اسرار خلقتِ آن اطلاع کافی پیدا نخواهند کرد و حکمت پیدایش و رموز و اسراری که در کمون او مخفی است، نتوانند فهمید. [آیا] فقط و فقط برای تعمیر این عاریت، [باید] سرِ او غوطهور در این گرداب پر بلای دنیا باشد؟! ﴿أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَيْنَا لاَ تُرْجَعُونَ﴾ ؛ (آیا چنین گمان کردهاید که ما شما را بیهوده خلقت نمودهایم و شما به سوی ما برنمیگردید؟!) کسی که اینطور تصور نماید، از زمره عقلاء خارج و در سلک مجانین به شمار میرود.چگونه ممکن است تصور نمود که حکیم مطلق، عالَم به این عظمت را به ید قدرت خود خلق نموده و نتیجه و فایده آن را وجود انسان قرار داده و انسان را چنانچه میبینیم به انواع و اقسام بلاها و سختیهای گوناگون مبتلا ساخته و بالاخره وی را نابود و مضمحل نماید؟! حاشا، البته کسی که اندک شعوری داشته باشد، میفهمد که پروردگار عالم مطلب بزرگی در نظر گرفته و جهان و جهانیان را برای انجام دادن آن از کتم عدم به عرصه وجود آورده و آن مطلب همان است که در حدیث قدسی به آن اشاره فرمود: «کنتُ کنزاً مخفیاً فَاَحْبَبْتُ اَنْ اُعرَف فَخَلَقتُ الْـخَلْقَ لِکَیْ اُعْرَف»؛ (من گنج پنهان بودم، پس دوست داشتم که شناخته شوم، پس خلق کردم خلق را، تا آنکه شناخته شوم).و این حدیث، به صدای بلند فریاد میکند که ثمرۀ شجرۀ خلقت و فایده وجود بنیآدم ون حکمت پیدایش عالم، همانا ظهور نور معرفت و تجلی انوار حقیقت و رسیدن به بارگاه عظمت و جلال احدیت میباشد و مقصود از ارسال رسل و انزال کتب غیر از این چیز دیگری نخواهد بود.
https://ble.ir/sarve_naz
ثمرۀ شجرۀ خلقت
[ای نو سفر!] راضی مشو که روح الهی تو لگدکوب قوای بهیمی و دستخوش هوا و هوس شیطانیتو گردد و مغلوب نفس سَبُعی شود و بالاخره مضمحل و نابود گردد.گمان مکن انسانی که به دست قدرت حقتعالی خلقت یافته و این همه، رموزی در پیدایش وجود او به کاربرده شده، با این خلقت عجیب و غریبی که اگر دانشمندان و فیلسوفهای عالم بخواهند در مقام تشریح جزء کوچکی از اعضای بدن آدمی برآیند، به کوچکترین اسرار خلقتِ آن اطلاع کافی پیدا نخواهند کرد و حکمت پیدایش و رموز و اسراری که در کمون او مخفی است، نتوانند فهمید. [آیا] فقط و فقط برای تعمیر این عاریت، [باید] سرِ او غوطهور در این گرداب پر بلای دنیا باشد؟! ﴿أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَيْنَا لاَ تُرْجَعُونَ﴾ ؛ (آیا چنین گمان کردهاید که ما شما را بیهوده خلقت نمودهایم و شما به سوی ما برنمیگردید؟!) کسی که اینطور تصور نماید، از زمره عقلاء خارج و در سلک مجانین به شمار میرود.چگونه ممکن است تصور نمود که حکیم مطلق، عالَم به این عظمت را به ید قدرت خود خلق نموده و نتیجه و فایده آن را وجود انسان قرار داده و انسان را چنانچه میبینیم به انواع و اقسام بلاها و سختیهای گوناگون مبتلا ساخته و بالاخره وی را نابود و مضمحل نماید؟! حاشا، البته کسی که اندک شعوری داشته باشد، میفهمد که پروردگار عالم مطلب بزرگی در نظر گرفته و جهان و جهانیان را برای انجام دادن آن از کتم عدم به عرصه وجود آورده و آن مطلب همان است که در حدیث قدسی به آن اشاره فرمود: «کنتُ کنزاً مخفیاً فَاَحْبَبْتُ اَنْ اُعرَف فَخَلَقتُ الْـخَلْقَ لِکَیْ اُعْرَف»؛ (من گنج پنهان بودم، پس دوست داشتم که شناخته شوم، پس خلق کردم خلق را، تا آنکه شناخته شوم).و این حدیث، به صدای بلند فریاد میکند که ثمرۀ شجرۀ خلقت و فایده وجود بنیآدم ون حکمت پیدایش عالم، همانا ظهور نور معرفت و تجلی انوار حقیقت و رسیدن به بارگاه عظمت و جلال احدیت میباشد و مقصود از ارسال رسل و انزال کتب غیر از این چیز دیگری نخواهد بود.
۴۹۷
۱۷:۲۷
روح الهی
بانو امین در این کلام با لحنی هشدار دهنده و بیدار کننده ،تو را از فرو افتادن در دام غرایز حیوانی و هوس های شیطانی بر حذر می دارد.تو را خطاب میکند و می گوید: ای نوسفر ای کسی که تازه وارد راه عشق و حقیقت شدی!ای ره پوی تازه نفسای انسان در جستجوی معنا و حقیقتتو باید خود متوجه مقام والای روح الهی دمیده در وجودت باشی.تو هدف خلقت الهی هستی.تو هر چند از خاک برآمدی, ولی این را بدان که نسیمی از آسمان معنا در تو دمیده شده ،در وجود تو نوری در گردش است که از سرچشمه الهی جان گرفته.تو باید بدانی که خلقت تو حاصل تدبیر و قدرت لایزال الهی است.نمی شود که حضرت محبوب برایت هدفی بیهوده و یا صرفا مادی در نظر گرفته باشد!!!تو محور و ثمره جهان هستی میباشی و برای لذت های مادی و حیوانی آفریده نشدی!!!روا نیست نور مقدسی را که در جان تو دمیده شده ،در تاریکی هوس و شهوت و سود و زیان دنیایی دفن کنی.چرا می خواهی روح خود را به بند تمایلاتی بسپاری که همه حیوانات آن را در طبیعت خود، دارند؟!!!تو انسانی و حامل رازی بزرگتر از تمام زمین و آسمانپس دستت را به سفرای الهی بده و بیا بالا و عروج نما و برس به آنجا که باید برسی
ادامه دارد........
۴۷۴
۱۹:۲۹
خود واقعی
بانو امین میخواهد به تو بگوید که ای عزیزم :تو فقط برای خوردن، خوابیدن، کار کردن و گذروندن عمر نیامدهای.تو نتیجهی آفرینش عظیمی هستی، یه موجود خاص که خدا تو رو با میلیاردها جزئیات دقیق ساخته، اما نه برای اینکه تو دنیا درگیر دغدغهها و استرسها بشی و چند صباح عمرت را اینگونه بگذرانی.
قرار بوده با این عقل و قلبی که داری، به یه «شناخت» برسی ؛یه آگاهی از خودت؛ از جهان؛از اون قدرتی که پشت همهی این نظم و زیباییه.تصور کن یه بازی ویدیویی خیلی پیشرفته داری که پر از مرحله، معما، چالش و دنیاهای مختلفه. اگه کل وقتت رو فقط صرف بالا بردن امتیاز کنی و هیچوقت نفهمی برای چی داری بازی میکنی، عملاً از هدف اصلی جا موندی. دنیا هم همینه: یه نسخه واقعیه از یه بازی فکری و احساسی خیلی بزرگ!
خدا این سیستم پیچیده رو ساخت، نه برای اینکه ما رو «گمشده و بیهدف» پرتاب کنه وسطش، بلکه برای اینکه از طریقش خودش رو بهمون بشناسونه همونطور که تو از طریق تجربههای زندگی، یه «خودِ واقعیتر» از خودت کشف میکنی.
اون حدیث قدسی دقیقاً همینو میگه:
«من یه گنج پنهان بودم، دوست داشتم شناخته بشم، پس جهان و انسان رو آفریدم تا من رو بشناسن.»
🪞 پس هدف زندگی، فقط زنده بودن نیست؛ بلکه بیدار بودنه.آره, بیدار بودن
زندگی صحنهایه برای دیدن، شناختن و رسیدن، نه صرفاً گذروندن.
اگه بخوام با زبان امروزی بگم:تو پروژهی باشکوه خلقتی؛ نه یه تماشاگر تصادفی.مأموریت تو اینه که در این مسیر پر رمز و راز، معنی رو پیدا کنی، تجربهاش کنی، و بشی یه تجلی از اون نوری که ازش آمدی.
۴۶۳
۸:۳۴
بازارسال شده از ره توشه
#ایران_جان #تخت_فولاد#تخت_فولاد_اصفهان
۲۶
۱۷:۴۸
۴۰۷
۱۱:۱۳
کلمه ۵
اولین گام در سلوک الی الله
[ای طالب قرب الهی!] نخستین شرط اساسی پیمودن راه حق و رسیدن به مقصود اصلی، شناختن خود است، و سعادت جاودانی و شستوشوی در چشمه حیات جاودانی جز به وسیله روح و نفس ممکن نیست.حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرموده: «مَنْ عَرَف نَفْسَه فَقَدْ عَرفَ رَبَّه» ، زیرا که یگانه چیزی که انسان را رهبری مینماید و به سرچشمه آب زلال معرفت میرساند، همان نفس آدمی است و مقصود از نفسی که شناختن آن عین شناختن حقتعالی است، همان روح انسانی است، نه نفس حیوانی.
https://ble.ir/sarve_naz
[ای طالب قرب الهی!] نخستین شرط اساسی پیمودن راه حق و رسیدن به مقصود اصلی، شناختن خود است، و سعادت جاودانی و شستوشوی در چشمه حیات جاودانی جز به وسیله روح و نفس ممکن نیست.حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرموده: «مَنْ عَرَف نَفْسَه فَقَدْ عَرفَ رَبَّه» ، زیرا که یگانه چیزی که انسان را رهبری مینماید و به سرچشمه آب زلال معرفت میرساند، همان نفس آدمی است و مقصود از نفسی که شناختن آن عین شناختن حقتعالی است، همان روح انسانی است، نه نفس حیوانی.
۱.۵K
۱۱:۱۶
گام اول.گاهی آدم فکر میکنه برای پیدا کردن آرامش، برای رسیدن به خدا، یا حتی برای فهمیدن مسیر زندگی، باید دنیا رو زیر و رو کنه؛ اما حقیقت، خیلی نزدیکتر از چیزیه که فکر میکنی.
نقطه شروع همه چیز، خودِ تویی.
تا وقتی ندونی درونت چی میگذره، چه چیزی حالت را خوب یا خراب میکنه، چه استعدادهای پنهان شده ای در درونت وجود داره و چه زخمی در وجودت التیام میخواد، نمیتونی راهت را پیدا کنی.
پیامبر(ص) یک جمله طلایی گفته:
«هرکس خودش را بشناسد، خدا را شناخته.»
پس یعنی تو در اعماق وجودت دری داری که رو به سمت نور باز میشه.
تو فقط یک جسم نیستی و حتی فقط جمعی از عادتها و خاطرات هم نیستی؛
در تو روحی هست که میتونه تو را بلند کنه، آروم کنه، و به بالاترین نقطهای که فکرش را میکنی برسونه.
همین روح است که اگر صداش را بشنوی، راه را نشانت میده.
میلهای سطحی، عصبانیتهای لحظهای و خواستههای گذرا، تو را از خودت دور میکنه؛
اما هر بار که یک لحظه مکث میکنی، درونت را نگاه میکنی و با خودت صادق میشوی، یک قدم به سمت حقیقت نزدیکتر میشوی.
پس از خودت فرار نکن.
بنشین، گوش بده، حس کن.
درونت را که بشناسی، انگار چراغی در مسیر زندگیت روشن شده؛
و کمکم میفهمی آن نوری که دنبالش بودی، همیشه در تو بوده.
« سفر به سوی خدا، از یک قدم ساده شروع میشود:
قدم به سمت خودِ واقعیت...»
۱.۴K
۱۳:۳۷
۱۹۷
۱۱:۴۵
کلمه ۶
ریشه تمامی عیوب آدمی
[بدان ای سالک مجاهد که] تمام عیوب ما ناشی از چند چیز است:اول [اینکه] خود را نمیشناسیم و قدر خود را نمیدانیم و تصور مینماییم که فقط انسان، عبارت از همین بدن خاکی و قوای ظاهری و احساسات حیوانی و افکار انسانی و مجموعه آرزو و آمال میباشد؛ غافل از آنکه در پسِ پرده قوای حیوانی و مادی، روح الهی پنهانست که انسانِ واقعی، اوست.
ای دوست بدان مرتبه و پایه خودبر باد مده عمر گرانمایه خود
خواهی که شوی اهل سعادت چو همابر جیفه دنیا مفکن سایه خود
و در کلمات بزرگان عالم هر کجا تعریف و ستایش از انسان شد، غرض، تعریف و تمجید از آن حقیقت است نه این جسم خاکی که دیر یا زود فانی میگردد و از بین میرود.دوم چیزی که چشم ما را کور کرده این است که فقط سعادت و خوشبختی را در فراهم آوردن جهات مادی و حظوظ دنیوی میدانیم و از لذائذ روحانی هیچ خبری نداریم و اگر احیاناً عمل خوبی از ما صادر گردد، باز خوب که دقت کنیم، غیر از نائل شدن به حظوظ مادی، چیز دیگری در نظر نداریم.این است که انبیای گرام( از همین راه، مردم را سوق میدادند به عبادت و بندگی پروردگار، و باز میداشتند آنان را از معاصی؛ زیرا اگر نبود وعده نعمتهای بهشتی از جنس همین نعمتهای دنیوی که شارع مقدس در مقابل جزای اطاعت، به مؤمنین وعده فرموده، کمتر کسی یافت میشد که اقدام بر آن نماید و دست از خواهش و دلخواه خود بکشد و مراقب اطاعت امر پروردگار گردد.سوم چیزی که جلوگیر پیشرفت ماست این است که اگر وقتی در فکر شناسایی حقتعالی افتیم و گوشزد ما شود که بایستی سیر الی الله نماییم، شاید چنین گمان کنیم که از راه ظاهر و قالب میتوان به حقتعالی نزدیک شد و با او آشنا گردید، غافل از آنکه فقط یک راه باز است و آن راه قلب و باطن و سرّ آدمی است. و بینایی قلب عبارت از این است که چشم دیگری در پشت این چشم سَر باز شود و موجودات را همانطوری که هست، یعنی به طور مظهریت و نمایندگی، آشکارا مشاهده نماید.چهارم چیزی که ما را در غفلت فرو برده این است که گمان میکنیم شناختن حقتعالی به نور قلبی و بصیرت باطنی و مشاهده حضوری برای غیر پیغمبر( و امام( محال است. این است که آسوده خفتهایم و از معارف، قناعت نمودهایم به اسمی و از علوم، به اصطلاحی و از عبادات و طاعات به هیئات و عاداتی و گمان میکنیم مؤمنِ کامل میباشیم و بر خدا لازم است که در قیامت، جایگاه ما را در اعلا درجه بهشت قرار دهد! و فقدان علم و معرفت خود را گاهی مستند به محالیت آن و گاهی مستند به منع شارع میپنداریم و گمان میکنیم عقل و شرع، اجازه نمیدهد غور در معارف نماییم و خود را راضی میکنیم که شناختن حقتعالی به اوصاف جلال و جمال از عهده ما بیرون است.
https://ble.ir/sarve_naz
[بدان ای سالک مجاهد که] تمام عیوب ما ناشی از چند چیز است:اول [اینکه] خود را نمیشناسیم و قدر خود را نمیدانیم و تصور مینماییم که فقط انسان، عبارت از همین بدن خاکی و قوای ظاهری و احساسات حیوانی و افکار انسانی و مجموعه آرزو و آمال میباشد؛ غافل از آنکه در پسِ پرده قوای حیوانی و مادی، روح الهی پنهانست که انسانِ واقعی، اوست.
ای دوست بدان مرتبه و پایه خودبر باد مده عمر گرانمایه خود
خواهی که شوی اهل سعادت چو همابر جیفه دنیا مفکن سایه خود
و در کلمات بزرگان عالم هر کجا تعریف و ستایش از انسان شد، غرض، تعریف و تمجید از آن حقیقت است نه این جسم خاکی که دیر یا زود فانی میگردد و از بین میرود.دوم چیزی که چشم ما را کور کرده این است که فقط سعادت و خوشبختی را در فراهم آوردن جهات مادی و حظوظ دنیوی میدانیم و از لذائذ روحانی هیچ خبری نداریم و اگر احیاناً عمل خوبی از ما صادر گردد، باز خوب که دقت کنیم، غیر از نائل شدن به حظوظ مادی، چیز دیگری در نظر نداریم.این است که انبیای گرام( از همین راه، مردم را سوق میدادند به عبادت و بندگی پروردگار، و باز میداشتند آنان را از معاصی؛ زیرا اگر نبود وعده نعمتهای بهشتی از جنس همین نعمتهای دنیوی که شارع مقدس در مقابل جزای اطاعت، به مؤمنین وعده فرموده، کمتر کسی یافت میشد که اقدام بر آن نماید و دست از خواهش و دلخواه خود بکشد و مراقب اطاعت امر پروردگار گردد.سوم چیزی که جلوگیر پیشرفت ماست این است که اگر وقتی در فکر شناسایی حقتعالی افتیم و گوشزد ما شود که بایستی سیر الی الله نماییم، شاید چنین گمان کنیم که از راه ظاهر و قالب میتوان به حقتعالی نزدیک شد و با او آشنا گردید، غافل از آنکه فقط یک راه باز است و آن راه قلب و باطن و سرّ آدمی است. و بینایی قلب عبارت از این است که چشم دیگری در پشت این چشم سَر باز شود و موجودات را همانطوری که هست، یعنی به طور مظهریت و نمایندگی، آشکارا مشاهده نماید.چهارم چیزی که ما را در غفلت فرو برده این است که گمان میکنیم شناختن حقتعالی به نور قلبی و بصیرت باطنی و مشاهده حضوری برای غیر پیغمبر( و امام( محال است. این است که آسوده خفتهایم و از معارف، قناعت نمودهایم به اسمی و از علوم، به اصطلاحی و از عبادات و طاعات به هیئات و عاداتی و گمان میکنیم مؤمنِ کامل میباشیم و بر خدا لازم است که در قیامت، جایگاه ما را در اعلا درجه بهشت قرار دهد! و فقدان علم و معرفت خود را گاهی مستند به محالیت آن و گاهی مستند به منع شارع میپنداریم و گمان میکنیم عقل و شرع، اجازه نمیدهد غور در معارف نماییم و خود را راضی میکنیم که شناختن حقتعالی به اوصاف جلال و جمال از عهده ما بیرون است.
۱.۶K
۱۱:۴۶
حقیقت من
بانو امین در این بخش از کلمات روحبخش و گرهگشای خود، تو را نهیب می زند که:ای انسان! خودت را نشناختی و همین عدم شناخت سبب شده که همه چیز در تو خراب گردد .در واقع میشه گفت مشکل تو اینه که خودت را بد شناختی و فکر میکنی «من» یعنی همین بدن ،همین صورت، همین امکانات و احساسات سطحی،همین فکرهای روزمره و آرزوهای کوتاه و بلند.مثل: مدرک ،شغل ، در زمانه ما فالور،احترام مردم ،پول،لذت دیده شدن و.....
فکر میکنی آدمی همین است و بس؟!!!!
ولی باید بدونی که پشت این ظاهر، یک روح بلند الهی خوابیده ،یک« من واقعی» که واقعیت و حقیقت آدمی هم همان است و بس, نه این کالبد خاکی که چند صباحی هست و بعد به زیر خاک میره و خوراک مار ومورها میشه و در انتها هم می پوسه و جز خاکی از او چیزی باقی نمی مونه!!!!!!باید بفهمی که کی هستی؟از کجا و به کجا اومدی ؟اصلا برای چی اومدی ؟و از همه مهمتر، نزد مولا و پروردگار خودت چه مقدار عزیزی؟
ادامه دارد.......
۱.۵K
۸:۰۶