لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل ساینانوشت:س
۱۸۷ عضو

ساینانوشت:

مینویسیم گاهی، برای خودمان گهگاهی. ساینا.آقاجانی ملقب به زادهٔ خورشید. شاعر و نویسنده؟ دوپیمانه. . ارتباط مستقیم: ‎@Khurshide. کتاب: @saybook
undefinedتاسیس: #بیستم‌تيرسالِ‌دوundefinedاغاز دوباره: #بیست‌وچهاراردیبهشت‌سالِ‌چهار
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۷ خرداد
بازارسال شده از مجاهد
thumbnail
امسال محرم، خانوم سه‌ساله کلی همبازیِ ایرانی داره تو بهشت@mojahhed_ir

۹

۲۱:۱۳

۳۱ خرداد
بازارسال شده از لباس شخصی 🇮🇷
«علی‌الاصول» مسیر حسین و شمر جداستکه شمر بندۀ شیطان، حسین عبد خداست
@lebasshakhse

۱

۱۷:۱۴

۱ تیر
بازارسال شده از رو به رآه/Roberah
thumbnail
این همون تیمیه که دوسش دارمundefined+ مقاومت تا آخرین لحظه برای اینکه پرچم بالا بمونه:)
~ @roberaah_com ~

۸

۵:۳۰

۲ تیر
بازارسال شده از معیار🚩
thumbnail
تاسوعا مگه می‌شه یاد علمدار ۲۲ساله ایرانی نبود؟! جوون رعنایی که دستا و پاهاش شد هزینه‌ی آزادیِ فیک جماعت وطن‌فروشِ اپستینی و در راه دفاع از خاک و ناموس ایرانی آغوشی که برا دخترکوچولوش بود رو فدا کرد. آقاحسین دستاش الان پیش حضرت عباسه...

۹

۱۷:۵۹

۳ تیر
این روزها نمی‌توانم بنویسم؛زیرا فکر می‌کنم گفتنی‌ها را گفته‌اند. 
از عاشورای کهن گفته‌اند، از عاشورای امروز گفته‌انداز کودکانی که مظلومیت‌شان دل تاریخ را لرزاند گفته‌اند. از علمدارانی که دست دادند اما عهد ندادند گفته‌اند. از جوانانی که خود را سپر کردند تا چراغِ امامت خاموش نشود گفته‌اند. 
نمی‌دانم چه بگویم، به قولی نگفته‌هم پیداست. وقتی تاریخ، هر سال محرم را ورق می‌زند، انگار دوباره همان سؤال قدیمی را از انسان می‌پرسد؛در لحظه‌ای که حق و آسانی روبه‌روی هم می‌ایستند، دلِ ما کدام سمت می‌ایستد؟این سوال را چشیده‌ایم، مزه تلخی می‌دهد، طعم غم می‌دهد و بوی شور اشک می‌دهد.
بگذریم... بعضی دردها را باید به خدا سپرد،و دوباره از تاسوعا گفت؛ از همان که قلب‌ها را فشرده می‌کند.تاسوعا، یادِ بلندِ وفاست.تاسوعا روایت یک مرد نیست، تاسوعا تنها شب نهم ماه غم نیست، تاسوعا تنها اشک بر چشمان حق نیست.. تاسوعا روایتِ تمام کسانی‌ست که فهمیدند ارزشِ انسان، به چیزی‌ست که پای آن می‌ایستد.
می‌گویند نام‌ها را نمی‌شود تنها نوشت؛ باید در سکوت، به احترامشان اندیشید. آن مرد جای فکر دارد بسیار، جای خم شدن تا کمر دارد بسیار..
عباس را می‌گویم؛نه فقط آن‌که علم بر دوش داشت، بلکه آن‌که معنای وفا را بر دوشِ تاریخ گذاشت. آری عباس را می‌گویم..
. #مناسبتی #ازته‌دل‌می‌آید. نهم محرم سالِ پنج. سین.الف: زادهٔ‌خورشید
undefined۱۸

۲۸۷

۹:۵۵

ساینانوشت:
این روزها نمی‌توانم بنویسم؛ زیرا فکر می‌کنم گفتنی‌ها را گفته‌اند.  از عاشورای کهن گفته‌اند، از عاشورای امروز گفته‌اند از کودکانی که مظلومیت‌شان دل تاریخ را لرزاند گفته‌اند.  از علمدارانی که دست دادند اما عهد ندادند گفته‌اند.  از جوانانی که خود را سپر کردند تا چراغِ امامت خاموش نشود گفته‌اند.  نمی‌دانم چه بگویم، به قولی نگفته‌هم پیداست.  وقتی تاریخ، هر سال محرم را ورق می‌زند، انگار دوباره همان سؤال قدیمی را از انسان می‌پرسد؛ در لحظه‌ای که حق و آسانی روبه‌روی هم می‌ایستند، دلِ ما کدام سمت می‌ایستد؟ این سوال را چشیده‌ایم، مزه تلخی می‌دهد، طعم غم می‌دهد و بوی شور اشک می‌دهد. بگذریم... بعضی دردها را باید به خدا سپرد، و دوباره از تاسوعا گفت؛ از همان که قلب‌ها را فشرده می‌کند. تاسوعا، یادِ بلندِ وفاست. تاسوعا روایت یک مرد نیست، تاسوعا تنها شب نهم ماه غم نیست، تاسوعا تنها اشک بر چشمان حق نیست..  تاسوعا روایتِ تمام کسانی‌ست که فهمیدند ارزشِ انسان، به چیزی‌ست که پای آن می‌ایستد. می‌گویند نام‌ها را نمی‌شود تنها نوشت؛ باید در سکوت، به احترامشان اندیشید. آن مرد جای فکر دارد بسیار، جای خم شدن تا کمر دارد بسیار.. عباس را می‌گویم؛ نه فقط آن‌که علم بر دوش داشت، بلکه آن‌که معنای وفا را بر دوشِ تاریخ گذاشت. آری عباس را می‌گویم.. . #مناسبتی #ازته‌دل‌می‌آید . نهم محرم سالِ پنج . سین.الف: زادهٔ‌خورشید
با ذهنی قفل و خسته نوشته‌ام، عذر بپذیرید.
undefined۱۵

۱۸۲

۹:۵۶

بازارسال شده از شعر و ادبیات چامه
thumbnail
دل خون شد و از معرکه دلدار نیامدای اهلِ حرم میر و علمدار نیامد...
#حسین_علاءالدین@chaame undefined

۴

۱۶:۲۷

بازارسال شده از ساینانوشت:
thumbnail
به هنگام وداع، مسلم با دلی نگران از آقا پرسید: «آیا دوباره شما را می‌بینم؟» امام با لبخندی دلگرم‌کننده پاسخ دادند: «بله، انشاءالله در کوفه».
و کاروان، با سرهای بلند بر نیزه‌ها، به کوفه قدم نهاد. سر نورانی امام حسین علیه‌السلام جلوتر از همه درخشان بود و بر دل‌ها شعله‌ای از عشق می‌افکند. در بازار قصاب‌ها، سر مسلم به قناره آویخته شد، و دوسر از کنارهم ردشدند.— ساینا.آ، دهم محرم ۱۴۴۷. #کوتاه

۱

۱۷:۵۰

بازارسال شده از معیار🚩
thumbnail
شب عاشورا اومدی و گفتی «ای ایران بخوان» حالا شب عاشورا یه ایران، دارن از تو می‌خونن...

۱

۲۰:۰۱

۴ تیر
در آخرین شب، چراغ‌های خیمه‌ها آرام می‌سوختند و آسمان، شاهدِ آخرین گفت‌وگوها بود. شاهد وداع‌ها بود، شاهد آخرین بوسهٔ‌مادران بر سرها بود.
یاران یکی‌یکی آمدند تا بگویند می‌مانند؛ نه از سر امید به پیروزی، که از سر وفا. هرکس که می‌آمد، پیمانی تازه می‌بست؛ پیمان ماندن، حتی وقتی می‌دانست صبح، پایان راه است.
صبح عاشورا رسید؛زمین کربلا زیر قدم‌های مردانی ایستاد که نامشان از مرز زمان گذشت.حسین ؏ میان میدان ماند؛ تنها، اما استوار؛ و صدای او در تاریخ پیچید، قلم بر دستانم بشکند، تنها؟ حق، حتی با اندک یارانش تنها نمی‌ماند.
خورشید غروب کرد، اما آن روز غروب یک نام نبود؛ آغازِ ماندگاری پیام بود. از آن پس، هر جا که انسانی در برابر ستم ایستاد، ردّی از کربلا در آنجا پیدا شد.و سپس شمشیرها گذشتند؛ نام‌ها ماندند.کربلا تمام نشد؛ هر بار که حق در برابر ظلم تنها می‌ماند، صدای آن کاروان دوباره شنیده می‌شود.
. سین.الف: زادهٔ‌خورشید. دهم محرم سالِ پنج. #مناسبتی #ازته‌دل‌می‌آید
undefined۱۴
undefined۱
undefined۱

۲۵۰

۸:۴۳