#درخواستی
#انیکه
#گوجو_ا.ت
#سناریو
《علامت ا/ت_ علامت گوجو+》
ا/ت ویو:
استاد بلند شید لطفا امروز با شما کلاس داریم
+بزار بخوابم
_بلند شو
بالشتو از زیر سرش کشیدم با یه نگاهی پر از فحش بهم نگا کرد
+هههی
گوجو رفت سمت دستشویی منم لباسامو تنم کردمو رفتم اشپز خونه تا میزو بچینم چند مین گذشت...
_عزیزم بیا پایین..صبحونه امادس
+اومدم
غذامونو خوردیمو رفتیم سمت ماشین که یهو گوجو ایستاد
_چی شده؟
+بزار ببینم برگه های امتحانو اوردم؟
اینو که گفت انگار یه سطل اب یخ ریختن روم من از امتحان خبر نداشتم چرا دروغ بگم من سر کلاسای گوجو اصلا تو باغ نیستم فقط به اون چشای خوش رنگش زل میزنم(ععععر)
با استرس رفتم تو کلاس پشت سرم گوجو اومد تو
+یچه ها یه خودکار بردارید امتحان داریم
بچه ها زود خودکار برداشتن
گوجو برگه ها رو پخش کرد
امتحان شروع شد
من هیچی نخونده بودم فقط چنتا سوال که تونستم از برگه بقیه بچه ها ببینمو نوشتم
+وقت تمومه برگارو بزارید رو میز
گوجو مشغول برگه ها بود و این اجازه رو داد که بچه ها راحت حرف بزنن ولی من هیچی نمیگفتم داشتم از استرس میموردم..یهو گوجو داد زد
+ا/ت بیا اینجا
همه نگاهشون رفت سمت من..رفتم پیش گوجو
_بعله(استرس)
+این چیه ها..چرا فقط ۴ تا از سوالرو اونم نصفه نوشتی(داد)
مونده بودم چی بگم.. یهو زنگ خورد
+بچه ها میتونید برید..ولی شما خانم اینجا میمونی
_چشم(بغض)
باورم نمیشد اون جلو بچه ها اینطوری تحقیرم کرد
کلاس خالی بود
+چرا درس نخوندی(اروم)
_نمیتونستی اون موقع اروم باشی؟..الان که کسی نیس مراعات میکنی(بغض و اروم)
+منظورت چیه؟(متعجب)
_توکه میدونی اینا از من خوششون نمیاد چرا این کارو کردی..هق چرا جلو اونا تحقیرم کردی هق بخاطر هق.. بخاطر چنتا سوال چرت منو دعوا میکنی هق من به دنیا اومدم که زندگی کنم نه اینکه درس بخونم هق انسان برا زندگی کردن افرید شده(گریه)
+معذرت میخوام بیا اینجا
گوجو بغلم کرد اروم شده بودم
+دفعه بعد خودم بهت یاد میدم باشه؟دیگه گریه نکن (بغل)..خیلی دوست دارم
_منم دوست دارم
#بقیش_با_ذهن_خلاقت_بیبی😉
☻⃢⬤ https://ble.ir/scenarioazad☻⃢⬤
#کپی_حرام_به_شدت_ممنوع
#انیکه
#گوجو_ا.ت
#سناریو
《علامت ا/ت_ علامت گوجو+》
ا/ت ویو:
استاد بلند شید لطفا امروز با شما کلاس داریم
+بزار بخوابم
_بلند شو
بالشتو از زیر سرش کشیدم با یه نگاهی پر از فحش بهم نگا کرد
+هههی
گوجو رفت سمت دستشویی منم لباسامو تنم کردمو رفتم اشپز خونه تا میزو بچینم چند مین گذشت...
_عزیزم بیا پایین..صبحونه امادس
+اومدم
غذامونو خوردیمو رفتیم سمت ماشین که یهو گوجو ایستاد
_چی شده؟
+بزار ببینم برگه های امتحانو اوردم؟
اینو که گفت انگار یه سطل اب یخ ریختن روم من از امتحان خبر نداشتم چرا دروغ بگم من سر کلاسای گوجو اصلا تو باغ نیستم فقط به اون چشای خوش رنگش زل میزنم(ععععر)
با استرس رفتم تو کلاس پشت سرم گوجو اومد تو
+یچه ها یه خودکار بردارید امتحان داریم
بچه ها زود خودکار برداشتن
گوجو برگه ها رو پخش کرد
امتحان شروع شد
من هیچی نخونده بودم فقط چنتا سوال که تونستم از برگه بقیه بچه ها ببینمو نوشتم
+وقت تمومه برگارو بزارید رو میز
گوجو مشغول برگه ها بود و این اجازه رو داد که بچه ها راحت حرف بزنن ولی من هیچی نمیگفتم داشتم از استرس میموردم..یهو گوجو داد زد
+ا/ت بیا اینجا
همه نگاهشون رفت سمت من..رفتم پیش گوجو
_بعله(استرس)
+این چیه ها..چرا فقط ۴ تا از سوالرو اونم نصفه نوشتی(داد)
مونده بودم چی بگم.. یهو زنگ خورد
+بچه ها میتونید برید..ولی شما خانم اینجا میمونی
_چشم(بغض)
باورم نمیشد اون جلو بچه ها اینطوری تحقیرم کرد
کلاس خالی بود
+چرا درس نخوندی(اروم)
_نمیتونستی اون موقع اروم باشی؟..الان که کسی نیس مراعات میکنی(بغض و اروم)
+منظورت چیه؟(متعجب)
_توکه میدونی اینا از من خوششون نمیاد چرا این کارو کردی..هق چرا جلو اونا تحقیرم کردی هق بخاطر هق.. بخاطر چنتا سوال چرت منو دعوا میکنی هق من به دنیا اومدم که زندگی کنم نه اینکه درس بخونم هق انسان برا زندگی کردن افرید شده(گریه)
+معذرت میخوام بیا اینجا
گوجو بغلم کرد اروم شده بودم
+دفعه بعد خودم بهت یاد میدم باشه؟دیگه گریه نکن (بغل)..خیلی دوست دارم
_منم دوست دارم
#بقیش_با_ذهن_خلاقت_بیبی😉
☻⃢⬤ https://ble.ir/scenarioazad☻⃢⬤
#کپی_حرام_به_شدت_ممنوع
۱.۳K
۱۵:۱۶
نوشته اد #R.M
۱.۴K
۱۵:۱۷
#درخواستی
#نامجون
#نامجون_ا.ت
#سناریو
(ا/ت:+) (نامجون:_)
ا/ت:شیر اب رو بستم و ظرف پر اب رو برداشتم سمت محل مورد نظرم رفتم..تمام تلاشم رو کردم با باز کردن در اتاق صدایی ایجاد نشه..
توی دلم تا ۳ شمردم و ظرف اب رو خالی کردم روی نامجون...
نامجون: داشتم توی اون فضای سرسبز کتاب جدیدم رو میخوندم که یهو یه سیل بزرگ اومد داشتم غرق میشدم که با شوک از خواب بیدار شدم..
یا پی دی نیمممم سیل اومده همه فراررر کنید نهههه
همین طور دست و پا میزدم تا نجات پیدا کنم که با خنده های یکی از حرکت ایستادم..
_دعا کن دستم بهت نرسه ا/ت فقط فرارررر کنننن
+به من چه میخواستی بیدار بشی به من ربطی ندا...
از روی تخت پریدم دنبالش کردم جیغ میزد و پله ها رو یکی دو تا میکرد..سمت اشپز خونه رفت منم همین طور دنبالش میکردم که...
ا/ت:یهویی ایستادم لقمه صبحانه ای که درست کرده بودم رو سمتش گرفتم که با شدت ترمز کرد نزدیک بود بخوره زمین که داد زدم:وایسااااا
قبل اینکه بخوره زمین خودش رو نگه داشت..
+افرین این دفعه تونستی وایسی نسبت به دفعه قبل پیشرفت کردی(دست زدن)
_هعییی نمیدونم چرا مثل ادم منو بیدار نمیکنی..
+کلی صدات کردم تکونت دادم بیدار نشدی منم راه دیگه ای نداشتم
نامجون هوفی کشید و سری از تاسف تکون داد..
+حالا این حرف ها رو بیخیال برو لباستو عوض کن انقدر این عضلاتت رو تو چشم من نکن(با خنده)
_مگه چشونه به این زیبایی و خوشگلی تو که بدت نمیاد میاد؟ (نزدیک شدن)(پوزخند)
+برو اون ور الان وقت این کارا نیست درضمن باید یادم باشه نزارم با جین زیاد بگردی روت داره تاثیر میزاره
نامجون رفت منم نشستم سر میز و منتظرش موندم...
_به به ا/ت خانم چه کرده همه رو دیوونه کرده
+بله دیگه این ماییم(لبخند)
مشغول خوردن صبحانه شدیم بعد از صبحانه هر دو اماده شدیم سمت شرکت مون راحت افتادیم
#بقیش_با_ذهن_خلاقت_بیبی😉
☻⃢⬤ https://ble.ir/scenarioazad☻⃢⬤
#کپی_حرام_به_شدت_ممنوع
#نامجون
#نامجون_ا.ت
#سناریو
(ا/ت:+) (نامجون:_)
ا/ت:شیر اب رو بستم و ظرف پر اب رو برداشتم سمت محل مورد نظرم رفتم..تمام تلاشم رو کردم با باز کردن در اتاق صدایی ایجاد نشه..
توی دلم تا ۳ شمردم و ظرف اب رو خالی کردم روی نامجون...
نامجون: داشتم توی اون فضای سرسبز کتاب جدیدم رو میخوندم که یهو یه سیل بزرگ اومد داشتم غرق میشدم که با شوک از خواب بیدار شدم..
یا پی دی نیمممم سیل اومده همه فراررر کنید نهههه
همین طور دست و پا میزدم تا نجات پیدا کنم که با خنده های یکی از حرکت ایستادم..
_دعا کن دستم بهت نرسه ا/ت فقط فرارررر کنننن
+به من چه میخواستی بیدار بشی به من ربطی ندا...
از روی تخت پریدم دنبالش کردم جیغ میزد و پله ها رو یکی دو تا میکرد..سمت اشپز خونه رفت منم همین طور دنبالش میکردم که...
ا/ت:یهویی ایستادم لقمه صبحانه ای که درست کرده بودم رو سمتش گرفتم که با شدت ترمز کرد نزدیک بود بخوره زمین که داد زدم:وایسااااا
قبل اینکه بخوره زمین خودش رو نگه داشت..
+افرین این دفعه تونستی وایسی نسبت به دفعه قبل پیشرفت کردی(دست زدن)
_هعییی نمیدونم چرا مثل ادم منو بیدار نمیکنی..
+کلی صدات کردم تکونت دادم بیدار نشدی منم راه دیگه ای نداشتم
نامجون هوفی کشید و سری از تاسف تکون داد..
+حالا این حرف ها رو بیخیال برو لباستو عوض کن انقدر این عضلاتت رو تو چشم من نکن(با خنده)
_مگه چشونه به این زیبایی و خوشگلی تو که بدت نمیاد میاد؟ (نزدیک شدن)(پوزخند)
+برو اون ور الان وقت این کارا نیست درضمن باید یادم باشه نزارم با جین زیاد بگردی روت داره تاثیر میزاره
نامجون رفت منم نشستم سر میز و منتظرش موندم...
_به به ا/ت خانم چه کرده همه رو دیوونه کرده
+بله دیگه این ماییم(لبخند)
مشغول خوردن صبحانه شدیم بعد از صبحانه هر دو اماده شدیم سمت شرکت مون راحت افتادیم
#بقیش_با_ذهن_خلاقت_بیبی😉
☻⃢⬤ https://ble.ir/scenarioazad☻⃢⬤
#کپی_حرام_به_شدت_ممنوع
۱.۴K
۱۷:۱۲
نوشته اد #هانا
۱.۴K
۱۷:۱۳
لایکا بالا▴
۱.۴K
۱۷:۱۳
سلاممممم ببخشید که بین فعالیتا وقفه میفته به خاطر شروع امتحانا و حجم زیاد درسا سرم شلوغه بازم سعی میکنم فعالیتا بهتر بشه
۱.۳K
۱۶:۱۶
#درخواستی
#نامجین
#نامجون_جین
#سناریو
《علامت نامجون_ علامت جین+》
+هوی نامجون
چیه؟
+اون پارچ سفالیه کو؟
_شت:/(اروم)..عام نمیدونم باید تو کابینت باشع
+اره ولی نیس..یه لحظه وایسا
.
.
+نامجججججون(داد)
_بعله هیونگ؟
+تیکه های پارچ من تو سطل اشغال چیکار میکنه؟
_عااااا اونو میگی..هههه هیچی بابا شکسته بود ریختم تو سطل که تیکه هاش نره تو پا(خنده ضایع)
+شکسته بود یا شکوندی؟
_عم گزینه دوم
+(لبخند ملیح)..عه دنپاییم اینجاس
+مسکشمت مرددددددددددک
_یا عیسی مسیح(الفرار)
#بقیش_با_ذهن_خلاقت_بیبی😉
☻⃢⬤ https://ble.ir/scenarioazad☻⃢⬤
#کپی_حرام_به_شدت_ممنوع
#نامجین
#نامجون_جین
#سناریو
《علامت نامجون_ علامت جین+》
+هوی نامجون
چیه؟
+اون پارچ سفالیه کو؟
_شت:/(اروم)..عام نمیدونم باید تو کابینت باشع
+اره ولی نیس..یه لحظه وایسا
.
.
+نامجججججون(داد)
_بعله هیونگ؟
+تیکه های پارچ من تو سطل اشغال چیکار میکنه؟
_عااااا اونو میگی..هههه هیچی بابا شکسته بود ریختم تو سطل که تیکه هاش نره تو پا(خنده ضایع)
+شکسته بود یا شکوندی؟
_عم گزینه دوم
+(لبخند ملیح)..عه دنپاییم اینجاس
+مسکشمت مرددددددددددک
_یا عیسی مسیح(الفرار)
#بقیش_با_ذهن_خلاقت_بیبی😉
☻⃢⬤ https://ble.ir/scenarioazad☻⃢⬤
#کپی_حرام_به_شدت_ممنوع
۱.۳K
۱۱:۳۰
نوشته اد #R.M
۱.۳K
۱۱:۳۲
سلاممممم ببخشید که بین فعالیتا وقفه میفته به خاطر شروع امتحانا و حجم زیاد درسا سرم شلوغه بازم سعی میکنم فعالیتا بهتر بشه
۱.۱K
۱۲:۵۲
عید همگی مبارک
۳۹۸
۱۲:۳۰