#یادداشت|🖊مادر؛ بافندهی ظریفترین نقشهای تمدن| یادداشت دوم
در یادداشت نخست گفتیم که تمدن، پیش از آنکه در میدانهای نبرد یا بر سریر قدرت شکل بگیرد، در حریم منازل و در نگاه مادری زاده میشود. اما پرسش مهمتر این است:آیا هر مادری، صرف مادر بودن، میتواند نسلی را برای ساختن آینده تربیت کند؟ یا مادری که قرار است در شکلگیری یک تمدن نقشآفرین باشد، خود نیز باید پیش از آن، به سطحی از رشد، آگاهی و هویت دست یافته باشد؟
برای پاسخ به این پرسشها باید به این حقیقت اشاره کرد که هیچکس نمیتواند چیزی را که خود در وجودش نساخته است، به دیگری منتقل کند.کودک، بیش از آنکه فرزند سخنان مادر باشد، فرزند زیست اوست. او پیش از آنکه مفهوم شجاعت را از زبان مادر بشنود، شجاعت را در مواجههی او با دشواریها میبیند؛ پیش از آنکه معنای امید را بیاموزد، از نگاه مادری که در دل بحران فرو نمیریزد، امید را تجربه میکند و پیش از آنکه از مقاومت و ایستادگی چیزی بداند، میبیند مادرش در برابر چه چیزهایی عقبنشینی نمیکند و برای چه چیزهایی حاضر است هزینه بدهد.
البته فرزند از مادرش در کنار چگونه ایستادن، در کدام جبهه ایستادن را نیز میآموزد.مادر خواه ناخواه، در حال تنظیم حبوبغض فرزند خود است. او با نحوهی واکنش نشاندادن به وقایع، با آنچه برایش اهمیت دارد، با آنچه در برابرش سکوت میکند و با آنچه حاضر است برایش هزینه بدهد، به فرزندش نشان میدهد که جهان مجموعهای از اتفاقات پراکنده نیست؛ در این جهان، حق و باطلی وجود دارد، مظلوم و ظالمی وجود دارد و انسان نمیتواند نسبت به همهچیز بیطرف و بیتفاوت باقی بماند.
کودکی که مادری را میبیند که رنج مسلمانان و مظلومان عالم برایش صرفاً خبری در میان اخبار روزانه نیست، که نسبت به سرنوشت کشورش بیتفاوت نیست، که در برابر تحقیر ایران و اسلام احساس مسئولیت میکند و پیروزیهای جبههی حق را بخشی از سرنوشت خود میداند، پیش از آنکه مفاهیم امت، مقاومت و استکبار را در کتابی بخواند، نسبت خود را با جهان میسازد.
مادری که قرار است فرزندی برای فردای انقلاب اسلامی تربیت کند، پیش از هر چیز باید خود نسبتش را با این انقلاب روشن کرده باشد. نمیتوان فرزندی صاحببصیرت تربیت کرد، درحالیکه آن مادر نسبت به زمانهی خودش بیتحلیل است. نمیتوان فرزندی مقاوم تربیت کرد، درحالیکه خانه در مواجهه با هر فشار و بحرانی به میدان یأس و انفعال تبدیل میشود.
مادر تمدنساز باید بتواند جهان را بخواند. باید بداند فرزندش در چه زمانهای زندگی میکند و چه میدانهایی پیش روی اوست. امروز تربیت فرزند، تنها مراقبت از رشد جسمی و حتی اخلاق فردی او نیست؛ فرزند امروز در میانهی جنگ روایتها، جنگ هویتها و تلاش برای بازتعریف مفاهیم حق و باطل رشد میکند. اگر مادر نسبت به این میدان بیتفاوت باشد، دیگران در شکلدادن به ذهن و قلب فرزندش پیشدستی خواهند کرد.
از همینجا، رشد فکری و شناختی مادر اهمیتی دوچندان پیدا میکند. مادری که قرار است هویت بسازد، خود باید صاحب هویت باشد؛ بداند به چه چیزی ایمان دارد، چرا به آن باور دارد و در بزنگاههای تاریخی، در کدام سوی میدان ایستاده است. مطالعه، شناخت تاریخ، فهم مسائل جامعه و قدرت تحلیل، برای چنین مادری اموری تجملی نیستند؛ بخشی از مسئولیت مادری اویند.
تمدن نوین اسلامی، پیش از آنکه به فناوریها و ساختارهای بزرگ نیاز داشته باشد، به انسانهایی نیاز دارد که از درون صاحب ایمان، هویت، بصیرت، امید و توان ایستادن باشند؛ انسانهایی که در لحظهی فتنه، جبههی خود را گم نکنند و در لحظهی سختی، مسئولیت را بر آسایش ترجیح دهند، در واقع بخش مهمی از ساختن چنین انسانی، سالها پیش از ورود او به دانشگاه و جامعه، در خانه آغاز شده است.
شاید راز نقش تمدنی مادر نیز همینجا باشد؛ اینکه او صرفاً کسی نیست که دربارهی حقیقت با فرزندش سخن بگوید، او میتواند نخستین کسی باشد که فرزند، حقیقت را در زیست او مشاهده میکند؛ نخستین کسی که به او میآموزد انسان فقط برای رفاه و آسایش شخصی زندگی نمیکند و گاهی باید برای حقیقت، عزت، استقلال و آیندهی مردم خود هزینه داد و این مادر پیش از آنکه از فرزندش بخواهد سرباز آینده باشد، خود در زندگیاش نشان میدهد که در میدان حق، تماشاگر نیست.
زینب حکیمی
️@sedaaa_aut
️@AnjomanEslami_AUT
در یادداشت نخست گفتیم که تمدن، پیش از آنکه در میدانهای نبرد یا بر سریر قدرت شکل بگیرد، در حریم منازل و در نگاه مادری زاده میشود. اما پرسش مهمتر این است:آیا هر مادری، صرف مادر بودن، میتواند نسلی را برای ساختن آینده تربیت کند؟ یا مادری که قرار است در شکلگیری یک تمدن نقشآفرین باشد، خود نیز باید پیش از آن، به سطحی از رشد، آگاهی و هویت دست یافته باشد؟
برای پاسخ به این پرسشها باید به این حقیقت اشاره کرد که هیچکس نمیتواند چیزی را که خود در وجودش نساخته است، به دیگری منتقل کند.کودک، بیش از آنکه فرزند سخنان مادر باشد، فرزند زیست اوست. او پیش از آنکه مفهوم شجاعت را از زبان مادر بشنود، شجاعت را در مواجههی او با دشواریها میبیند؛ پیش از آنکه معنای امید را بیاموزد، از نگاه مادری که در دل بحران فرو نمیریزد، امید را تجربه میکند و پیش از آنکه از مقاومت و ایستادگی چیزی بداند، میبیند مادرش در برابر چه چیزهایی عقبنشینی نمیکند و برای چه چیزهایی حاضر است هزینه بدهد.
البته فرزند از مادرش در کنار چگونه ایستادن، در کدام جبهه ایستادن را نیز میآموزد.مادر خواه ناخواه، در حال تنظیم حبوبغض فرزند خود است. او با نحوهی واکنش نشاندادن به وقایع، با آنچه برایش اهمیت دارد، با آنچه در برابرش سکوت میکند و با آنچه حاضر است برایش هزینه بدهد، به فرزندش نشان میدهد که جهان مجموعهای از اتفاقات پراکنده نیست؛ در این جهان، حق و باطلی وجود دارد، مظلوم و ظالمی وجود دارد و انسان نمیتواند نسبت به همهچیز بیطرف و بیتفاوت باقی بماند.
کودکی که مادری را میبیند که رنج مسلمانان و مظلومان عالم برایش صرفاً خبری در میان اخبار روزانه نیست، که نسبت به سرنوشت کشورش بیتفاوت نیست، که در برابر تحقیر ایران و اسلام احساس مسئولیت میکند و پیروزیهای جبههی حق را بخشی از سرنوشت خود میداند، پیش از آنکه مفاهیم امت، مقاومت و استکبار را در کتابی بخواند، نسبت خود را با جهان میسازد.
مادری که قرار است فرزندی برای فردای انقلاب اسلامی تربیت کند، پیش از هر چیز باید خود نسبتش را با این انقلاب روشن کرده باشد. نمیتوان فرزندی صاحببصیرت تربیت کرد، درحالیکه آن مادر نسبت به زمانهی خودش بیتحلیل است. نمیتوان فرزندی مقاوم تربیت کرد، درحالیکه خانه در مواجهه با هر فشار و بحرانی به میدان یأس و انفعال تبدیل میشود.
مادر تمدنساز باید بتواند جهان را بخواند. باید بداند فرزندش در چه زمانهای زندگی میکند و چه میدانهایی پیش روی اوست. امروز تربیت فرزند، تنها مراقبت از رشد جسمی و حتی اخلاق فردی او نیست؛ فرزند امروز در میانهی جنگ روایتها، جنگ هویتها و تلاش برای بازتعریف مفاهیم حق و باطل رشد میکند. اگر مادر نسبت به این میدان بیتفاوت باشد، دیگران در شکلدادن به ذهن و قلب فرزندش پیشدستی خواهند کرد.
از همینجا، رشد فکری و شناختی مادر اهمیتی دوچندان پیدا میکند. مادری که قرار است هویت بسازد، خود باید صاحب هویت باشد؛ بداند به چه چیزی ایمان دارد، چرا به آن باور دارد و در بزنگاههای تاریخی، در کدام سوی میدان ایستاده است. مطالعه، شناخت تاریخ، فهم مسائل جامعه و قدرت تحلیل، برای چنین مادری اموری تجملی نیستند؛ بخشی از مسئولیت مادری اویند.
تمدن نوین اسلامی، پیش از آنکه به فناوریها و ساختارهای بزرگ نیاز داشته باشد، به انسانهایی نیاز دارد که از درون صاحب ایمان، هویت، بصیرت، امید و توان ایستادن باشند؛ انسانهایی که در لحظهی فتنه، جبههی خود را گم نکنند و در لحظهی سختی، مسئولیت را بر آسایش ترجیح دهند، در واقع بخش مهمی از ساختن چنین انسانی، سالها پیش از ورود او به دانشگاه و جامعه، در خانه آغاز شده است.
شاید راز نقش تمدنی مادر نیز همینجا باشد؛ اینکه او صرفاً کسی نیست که دربارهی حقیقت با فرزندش سخن بگوید، او میتواند نخستین کسی باشد که فرزند، حقیقت را در زیست او مشاهده میکند؛ نخستین کسی که به او میآموزد انسان فقط برای رفاه و آسایش شخصی زندگی نمیکند و گاهی باید برای حقیقت، عزت، استقلال و آیندهی مردم خود هزینه داد و این مادر پیش از آنکه از فرزندش بخواهد سرباز آینده باشد، خود در زندگیاش نشان میدهد که در میدان حق، تماشاگر نیست.
۳۷۲
۵:۵۷
#اطلاعرسانی | سلسله جلسات بازانگاری یک نگاه - خوانشی از بیانات رهبر شهید در تبیین مسئله زن و خانواده
با حضور دکتر زهرا داورپناه - عضو هیئت علمی پژوهشکده زن و خانواده - دکتری فلسفه غرب از دانشگاه اصفهان
جمعهها، از ساعت ۱۲ تا ۱۴ - بهصورت مجازی در بستر گوگل میت - ویژه خواهران و برادران
جهت ثبتنام و کسب اطلاعات بیشتر به نام کاربری @Sedaaa_Adminn در تلگرام یا بله پیام دهید.
تلگرام | اینستاگرام | بله
@Sedaaa_AUT
@AnjomanEslami_AUT
جهت ثبتنام و کسب اطلاعات بیشتر به نام کاربری @Sedaaa_Adminn در تلگرام یا بله پیام دهید.
تلگرام | اینستاگرام | بله
۱.۲K
۶:۱۸
#توییت | ظلم به زن ایرانی آنجاست که بالا رفتههای سفارشیای که برآمده از نگاه این مردماند، در میانه نبرد، بر خون دخترکانمان قایقسواری کردند و روضه واژگون غرغره کردند. کاش یادتان میدادند از لاله هایی تشکر کنید که مرزبان وطنتان بودند؛ نه اینکه در ونیز برای قاتلانشان روضه بخوانید.
تلگرام | اینستاگرام | بله
@Sedaaa_AUT
@AnjomanEslami_AUT
تلگرام | اینستاگرام | بله
۲۵۲
۶:۴۶
#یادداشت | بازخوانی مباحث کلاس زن؛ از روایت تا میدان
مسئله زن، مسئلهای متعلق به امروز نیست. از همان زمانی که تفاوت زن و مرد در زندگی اجتماعی انسان شکل گرفت، این پرسش نیز وجود داشته است که چرا زن و مرد، با وجود اشتراک در انسانیت، در برخی حقوق، تکالیف و نقشهای اجتماعی متفاوتاند. با این حال، «مسئله زن» به معنای امروزی آن، محصول یک دوره تاریخی مشخص است؛ دورهای که تحولات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، جایگاه زن را دستخوش تغییر کرد.
در اندیشه اسلامی، نقطه آغاز مسئله زن را نمیتوان صرفاً به دوران مدرن نسبت داد. حتی در روایت آفرینش، تفاوت زن و مرد و رابطه میان آن دو مورد توجه قرار گرفته است. پس از ظهور اسلام نیز مسئله زن در بستر شعار بنیادین اسلام یعنی کرامت و برابری انسانها مطرح شد. قرآن کریم معیار برتری انسانها را تقوا قرار میدهد و زن و مرد را در برخورداری از ارزشهای انسانی و معنوی در کنار یکدیگر قرار میدهد.
طبیعی بود که این نگاه، در جامعهای که با طبقات اجتماعی و نظام بردهداری دستوپنجه نرم میکرد، پرسشهای تازهای ایجاد کند. زنان مسلمان نیز از پیامبر اکرم (ص) درباره تفاوت برخی احکام و وظایف زنان و مردان سؤال میکردند. پاسخ قرآن به این پرسشها، در مواردی بر اشتراک زن و مرد در ارزشهای انسانی و فضایل تأکید میکند. بنابراین اصلِ پرسش درباره نسبت زن و مرد و تفاوت احکام آنان، از نخستین روزهای اسلام وجود داشته است.
اما تاریخ جوامع اسلامی پس از پیامبر (ص)، مسیر یکسانی را طی نکرد. در طول زمان، میان نظام فقهی، اخلاقی و اجتماعی فاصلههایی ایجاد شد و برخی رفتارهای جوامع مسلمان را نمیتوان بهسادگی عین اسلام دانست. همین تمایز بعدها در مواجهه جهان اسلام با غرب اهمیت زیادی پیدا کرد: باید میان آنچه اسلام گفته و آنچه مسلمانان در طول تاریخ انجام دادهاند تفاوت گذاشت.
در غرب اما مسیر متفاوتی شکل گرفت. در بخش مهمی از تاریخ اروپا، سنتهای مسیحی و یهودی در کنار ساختارهای اجتماعی آن دوران، تصویری فرودست از زن ایجاد کرده بودند. زن در برخی تفاسیر دینی و اجتماعی، موجودی مرتبط با گناه نخستین و دارای جایگاهی پایینتر از مرد تلقی میشد. این وضعیت، بعدها در دوران رنسانس و ظهور مدرنیته با پرسشهای جدی مواجه شد.
انقلاب صنعتی را میتوان یکی از نقاط عطف مهم در «مسئله زن» به معنای مدرن آن دانست. ورود زنان به کارخانهها و بازار کار، ساختار سنتی خانواده و نقشهای اجتماعی زن و مرد را تغییر داد. زنان به نیروی کار تبدیل شدند و همین حضور اقتصادی، پرسشهای جدیدی درباره دستمزد، آموزش، حقوق اجتماعی و سیاسی و در نهایت برابری زن و مرد ایجاد کرد.
اما مسئله فقط اقتصادی نبود. زنان در بسیاری از تحولات سیاسی غرب نیز حضور فعال داشتند. در انقلاب فرانسه، جنبش الغای بردهداری و دیگر جنبشهای اجتماعی، زنان نقش مهمی ایفا کردند؛ اما در بسیاری از موارد، پس از پیروزی جنبشها، خود زنان از نتایج آن کنار گذاشته شدند.
این تجربه، اتفاق مهمی را رقم زد. زنانی که در جریان مبارزات اجتماعی و سیاسی تجربه تشکیلاتی و مبارزاتی پیدا کرده بودند، به این نتیجه رسیدند که اگر قرار است برای حقوق خود مبارزه کنند، باید خودشان جریان مستقلی ایجاد کنند. از همین بستر، یکی از زمینههای شکلگیری جنبشهای فمینیستی فراهم شد.
به همین دلیل، مسئله زن از ابتدا صرفاً یک مسئله اجتماعی نبود؛ از همان آغاز با سیاست گره خورد. فمینیسم نیز در دورههای مختلف، متأثر از جریانهای سیاسی غالب بود. فمینیسم لیبرال، برای مثال، از مفاهیمی مانند عقلانیت، برابری فرصتها و آزادی فردی استفاده کرد و مطالباتی مانند حق آموزش، اشتغال و حق رأی زنان را مطرح کرد.
بنابراین اگر بخواهیم بپرسیم «مسئله زن از چه زمانی سیاسی شد؟» پاسخ دقیقتر این است که اساساً این مسئله در شکل مدرن خود، از ابتدا سویه سیاسی داشته است. اما داستان در جهان اسلام شکل دیگری پیدا کرد.
حدود دو قرن پیش، با گسترش ارتباط کشورهای اسلامی با غرب، مسئله جدیدی برای اندیشمندان مسلمان ایجاد شد: چرا غرب پیشرفت کرده و جوامع مسلمان عقب ماندهاند؟ دانشجویان، دیپلماتها و اندیشمندان مسلمان که به اروپا سفر میکردند، با جامعهای مواجه میشدند که از نظر علمی، صنعتی و شهری تفاوت چشمگیری با کشورهای خودشان داشت. پاریس، بهعنوان یکی از نمادهای اصلی مدرنیته، برای بسیاری از آنان تصویر یک جامعه متفاوت بود.
اینجا بود که مسئله زن نیز وارد یک بحث بزرگتر شد. برخی از روشنفکران مسلمان به این نتیجه رسیدند که یکی از دلایل عقبماندگی جوامع اسلامی، وضعیت زنان است. آنان استدلال میکردند که زنان در غرب حضور اجتماعی بیشتری دارند و همین حضور، بخش بزرگی از ظرفیت انسانی جامعه را فعال کرده است.
ادامه متن یادداشت در پیام بعدی
مسئله زن، مسئلهای متعلق به امروز نیست. از همان زمانی که تفاوت زن و مرد در زندگی اجتماعی انسان شکل گرفت، این پرسش نیز وجود داشته است که چرا زن و مرد، با وجود اشتراک در انسانیت، در برخی حقوق، تکالیف و نقشهای اجتماعی متفاوتاند. با این حال، «مسئله زن» به معنای امروزی آن، محصول یک دوره تاریخی مشخص است؛ دورهای که تحولات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، جایگاه زن را دستخوش تغییر کرد.
در اندیشه اسلامی، نقطه آغاز مسئله زن را نمیتوان صرفاً به دوران مدرن نسبت داد. حتی در روایت آفرینش، تفاوت زن و مرد و رابطه میان آن دو مورد توجه قرار گرفته است. پس از ظهور اسلام نیز مسئله زن در بستر شعار بنیادین اسلام یعنی کرامت و برابری انسانها مطرح شد. قرآن کریم معیار برتری انسانها را تقوا قرار میدهد و زن و مرد را در برخورداری از ارزشهای انسانی و معنوی در کنار یکدیگر قرار میدهد.
طبیعی بود که این نگاه، در جامعهای که با طبقات اجتماعی و نظام بردهداری دستوپنجه نرم میکرد، پرسشهای تازهای ایجاد کند. زنان مسلمان نیز از پیامبر اکرم (ص) درباره تفاوت برخی احکام و وظایف زنان و مردان سؤال میکردند. پاسخ قرآن به این پرسشها، در مواردی بر اشتراک زن و مرد در ارزشهای انسانی و فضایل تأکید میکند. بنابراین اصلِ پرسش درباره نسبت زن و مرد و تفاوت احکام آنان، از نخستین روزهای اسلام وجود داشته است.
اما تاریخ جوامع اسلامی پس از پیامبر (ص)، مسیر یکسانی را طی نکرد. در طول زمان، میان نظام فقهی، اخلاقی و اجتماعی فاصلههایی ایجاد شد و برخی رفتارهای جوامع مسلمان را نمیتوان بهسادگی عین اسلام دانست. همین تمایز بعدها در مواجهه جهان اسلام با غرب اهمیت زیادی پیدا کرد: باید میان آنچه اسلام گفته و آنچه مسلمانان در طول تاریخ انجام دادهاند تفاوت گذاشت.
در غرب اما مسیر متفاوتی شکل گرفت. در بخش مهمی از تاریخ اروپا، سنتهای مسیحی و یهودی در کنار ساختارهای اجتماعی آن دوران، تصویری فرودست از زن ایجاد کرده بودند. زن در برخی تفاسیر دینی و اجتماعی، موجودی مرتبط با گناه نخستین و دارای جایگاهی پایینتر از مرد تلقی میشد. این وضعیت، بعدها در دوران رنسانس و ظهور مدرنیته با پرسشهای جدی مواجه شد.
انقلاب صنعتی را میتوان یکی از نقاط عطف مهم در «مسئله زن» به معنای مدرن آن دانست. ورود زنان به کارخانهها و بازار کار، ساختار سنتی خانواده و نقشهای اجتماعی زن و مرد را تغییر داد. زنان به نیروی کار تبدیل شدند و همین حضور اقتصادی، پرسشهای جدیدی درباره دستمزد، آموزش، حقوق اجتماعی و سیاسی و در نهایت برابری زن و مرد ایجاد کرد.
اما مسئله فقط اقتصادی نبود. زنان در بسیاری از تحولات سیاسی غرب نیز حضور فعال داشتند. در انقلاب فرانسه، جنبش الغای بردهداری و دیگر جنبشهای اجتماعی، زنان نقش مهمی ایفا کردند؛ اما در بسیاری از موارد، پس از پیروزی جنبشها، خود زنان از نتایج آن کنار گذاشته شدند.
این تجربه، اتفاق مهمی را رقم زد. زنانی که در جریان مبارزات اجتماعی و سیاسی تجربه تشکیلاتی و مبارزاتی پیدا کرده بودند، به این نتیجه رسیدند که اگر قرار است برای حقوق خود مبارزه کنند، باید خودشان جریان مستقلی ایجاد کنند. از همین بستر، یکی از زمینههای شکلگیری جنبشهای فمینیستی فراهم شد.
به همین دلیل، مسئله زن از ابتدا صرفاً یک مسئله اجتماعی نبود؛ از همان آغاز با سیاست گره خورد. فمینیسم نیز در دورههای مختلف، متأثر از جریانهای سیاسی غالب بود. فمینیسم لیبرال، برای مثال، از مفاهیمی مانند عقلانیت، برابری فرصتها و آزادی فردی استفاده کرد و مطالباتی مانند حق آموزش، اشتغال و حق رأی زنان را مطرح کرد.
بنابراین اگر بخواهیم بپرسیم «مسئله زن از چه زمانی سیاسی شد؟» پاسخ دقیقتر این است که اساساً این مسئله در شکل مدرن خود، از ابتدا سویه سیاسی داشته است. اما داستان در جهان اسلام شکل دیگری پیدا کرد.
حدود دو قرن پیش، با گسترش ارتباط کشورهای اسلامی با غرب، مسئله جدیدی برای اندیشمندان مسلمان ایجاد شد: چرا غرب پیشرفت کرده و جوامع مسلمان عقب ماندهاند؟ دانشجویان، دیپلماتها و اندیشمندان مسلمان که به اروپا سفر میکردند، با جامعهای مواجه میشدند که از نظر علمی، صنعتی و شهری تفاوت چشمگیری با کشورهای خودشان داشت. پاریس، بهعنوان یکی از نمادهای اصلی مدرنیته، برای بسیاری از آنان تصویر یک جامعه متفاوت بود.
اینجا بود که مسئله زن نیز وارد یک بحث بزرگتر شد. برخی از روشنفکران مسلمان به این نتیجه رسیدند که یکی از دلایل عقبماندگی جوامع اسلامی، وضعیت زنان است. آنان استدلال میکردند که زنان در غرب حضور اجتماعی بیشتری دارند و همین حضور، بخش بزرگی از ظرفیت انسانی جامعه را فعال کرده است.
۱۹۸
۱۸:۵۸
در نتیجه، میان «آزادی زن»، «حضور اجتماعی زن» و «پیشرفت جامعه» رابطهای برقرار شد. در مصر، قاسم امین یکی از مهمترین چهرههای این جریان بود. مواجهه او با فرانسه و مدرنیته، در شکلگیری اندیشهاش درباره زنان تأثیر گذاشت و آثاری مانند «تحریر المرأة» را پدید آورد. نکته مهم اینجاست که این جریان صرفاً یک جریان فرهنگی نبود؛ بلکه در پس آن یک پرسش بزرگتر قرار داشت: اگر غرب توانسته است به پیشرفت برسد، ما چه چیزی را باید در جامعه خود تغییر دهیم؟
مسئله حجاب نیز در همین بستر به یکی از نخستین موضوعات بحث درباره زن در جهان اسلام تبدیل شد. البته باید توجه داشت که مفهوم «کشف حجاب» در ادبیات آن دوره الزاماً به معنای امروزی آن نبود و در مواردی منظور از آن، کنار گذاشتن نقاب و پوشاندن چهره بود. این بحث بعدها به ایران نیز رسید. از دوره قاجار و افزایش ارتباط ایران با اروپا، سفرهای خارجی، اعزام دانشجو و حضور مستشاران و استادان خارجی، مقایسه میان ایران و غرب بیش از گذشته در ذهن روشنفکران ایرانی شکل گرفت. آنان با این پرسش مواجه شدند که علت عقبماندگی ایران چیست و چه نسبتی میان این عقبماندگی و وضعیت اجتماعی زنان وجود دارد.
در همین مسیر، مسئله زن به تدریج از یک بحث محدود درباره برخی احکام و سنتهای اجتماعی، به بخشی از پروژه بزرگتر «تجدد» تبدیل شد. در مواجهه جهان اسلام با مدرنیته، دو رویکرد کلی نیز شکل گرفت. یک جریان، مدرنیته را رد میکرد و تلاش داشت تا حد امکان در برابر آن مقاومت کند. جریان دیگر، راهحل را در ارائه قرائتی تازه از دین میدید؛ قرائتی که بتواند احکام و سنتهای دینی را با شرایط جدید اجتماعی هماهنگ کند.
در مسئله حجاب نیز این رویکرد دوم خود را نشان داد. برخی تلاش کردند حجاب را امری تاریخی و وابسته به شرایط اجتماعی صدر اسلام معرفی کنند و میان «آنچه در اسلام اصیل است» و «آنچه محصول فرهنگ و شرایط تاریخی مسلمانان است» تفکیک قائل شوند.
در مقابل، جریان دیگری در اندیشه شیعی شکل گرفت که نه مدرنیته را به صورت کامل میپذیرفت و نه آن را به طور کامل نفی میکرد؛ بلکه تلاش میکرد مدرنیته را با مجموعه معارف و احکام اسلامی بسنجد. در این نگاه، قرار نیست دین خود را با مدرنیته تطبیق دهد؛ بلکه باید دید کدام بخش از مدرنیته با مبانی اسلامی سازگار است و کدام بخش نیست. این اختلاف رویکرد، مسئله زن را به یکی از مهمترین میدانهای مواجهه اسلام و مدرنیته تبدیل کرد.
از اینجا به بعد، دیگر نمیتوان درباره زن صرفاً از «حقوق زنان» سخن گفت. باید پرسید چه کسی مسئله زن را تعریف میکند؟ چرا یک موضوع خاص، در یک دوره تاریخی به مسئله اصلی تبدیل میشود؟ چه نسبتی میان مسئله زن، تحولات اجتماعی و سیاسی و حتی تحولات کالبدی شهرها وجود دارد؟ و مهمتر از همه، مسئله زن چگونه میتواند دستمایه یک پروژه سیاسی قرار بگیرد؟
این پرسش فقط درباره ایران امروز نیست. تاریخ غرب و جهان اسلام نشان میدهد که مسئله زن بارها در دل پروژههای بزرگتر سیاسی و اجتماعی قرار گرفته است. گاهی با شعار آزادی، گاهی با شعار برابری و گاهی با شعار پیشرفت.
از سوی دیگر، مسئله زن را نمیتوان صرفاً مسئله زنان دانست. زن، در نگاه دینی و اجتماعی، با خانواده پیوندی جدی دارد و هر تغییری در نقش و جایگاه زن، به شکل مستقیم یا غیرمستقیم بر مرد، خانواده و در نهایت بر ساختار اجتماعی اثر میگذارد. بنابراین اگر قرار است درباره زن به نتیجه برسیم، باید مسئله زنان را در ارتباط با مسئله مردان و خانواده بفهمیم.
شاید به همین دلیل است که حتی در مطالعات دانشگاهی معاصر غرب نیز بحث از زنان، به تدریج به بحث از مردانگی و نقشهای جنسیتی کشیده شده است. مسئله فقط این نیست که «زن چه جایگاهی دارد»، بلکه باید پرسید زن و مرد چگونه در جامعه تعریف میشوند و چه نسبتی میان نقشهای جنسیتی و نقشهای اجتماعی آنان برقرار است.
در نهایت، مسئله اصلی امروز این نیست که صرفاً بپرسیم «زن چه حقوقی دارد؟» سؤال مهمتر این است که مسئله زن امروز ایران دقیقاً چیست؟
ابوالفضل مهاجر، دبیر تشکیلات انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر
تلگرام | اینستاگرام | بله
@Sedaaa_AUT
@AnjomanEslami_AUT
مسئله حجاب نیز در همین بستر به یکی از نخستین موضوعات بحث درباره زن در جهان اسلام تبدیل شد. البته باید توجه داشت که مفهوم «کشف حجاب» در ادبیات آن دوره الزاماً به معنای امروزی آن نبود و در مواردی منظور از آن، کنار گذاشتن نقاب و پوشاندن چهره بود. این بحث بعدها به ایران نیز رسید. از دوره قاجار و افزایش ارتباط ایران با اروپا، سفرهای خارجی، اعزام دانشجو و حضور مستشاران و استادان خارجی، مقایسه میان ایران و غرب بیش از گذشته در ذهن روشنفکران ایرانی شکل گرفت. آنان با این پرسش مواجه شدند که علت عقبماندگی ایران چیست و چه نسبتی میان این عقبماندگی و وضعیت اجتماعی زنان وجود دارد.
در همین مسیر، مسئله زن به تدریج از یک بحث محدود درباره برخی احکام و سنتهای اجتماعی، به بخشی از پروژه بزرگتر «تجدد» تبدیل شد. در مواجهه جهان اسلام با مدرنیته، دو رویکرد کلی نیز شکل گرفت. یک جریان، مدرنیته را رد میکرد و تلاش داشت تا حد امکان در برابر آن مقاومت کند. جریان دیگر، راهحل را در ارائه قرائتی تازه از دین میدید؛ قرائتی که بتواند احکام و سنتهای دینی را با شرایط جدید اجتماعی هماهنگ کند.
در مسئله حجاب نیز این رویکرد دوم خود را نشان داد. برخی تلاش کردند حجاب را امری تاریخی و وابسته به شرایط اجتماعی صدر اسلام معرفی کنند و میان «آنچه در اسلام اصیل است» و «آنچه محصول فرهنگ و شرایط تاریخی مسلمانان است» تفکیک قائل شوند.
در مقابل، جریان دیگری در اندیشه شیعی شکل گرفت که نه مدرنیته را به صورت کامل میپذیرفت و نه آن را به طور کامل نفی میکرد؛ بلکه تلاش میکرد مدرنیته را با مجموعه معارف و احکام اسلامی بسنجد. در این نگاه، قرار نیست دین خود را با مدرنیته تطبیق دهد؛ بلکه باید دید کدام بخش از مدرنیته با مبانی اسلامی سازگار است و کدام بخش نیست. این اختلاف رویکرد، مسئله زن را به یکی از مهمترین میدانهای مواجهه اسلام و مدرنیته تبدیل کرد.
از اینجا به بعد، دیگر نمیتوان درباره زن صرفاً از «حقوق زنان» سخن گفت. باید پرسید چه کسی مسئله زن را تعریف میکند؟ چرا یک موضوع خاص، در یک دوره تاریخی به مسئله اصلی تبدیل میشود؟ چه نسبتی میان مسئله زن، تحولات اجتماعی و سیاسی و حتی تحولات کالبدی شهرها وجود دارد؟ و مهمتر از همه، مسئله زن چگونه میتواند دستمایه یک پروژه سیاسی قرار بگیرد؟
این پرسش فقط درباره ایران امروز نیست. تاریخ غرب و جهان اسلام نشان میدهد که مسئله زن بارها در دل پروژههای بزرگتر سیاسی و اجتماعی قرار گرفته است. گاهی با شعار آزادی، گاهی با شعار برابری و گاهی با شعار پیشرفت.
از سوی دیگر، مسئله زن را نمیتوان صرفاً مسئله زنان دانست. زن، در نگاه دینی و اجتماعی، با خانواده پیوندی جدی دارد و هر تغییری در نقش و جایگاه زن، به شکل مستقیم یا غیرمستقیم بر مرد، خانواده و در نهایت بر ساختار اجتماعی اثر میگذارد. بنابراین اگر قرار است درباره زن به نتیجه برسیم، باید مسئله زنان را در ارتباط با مسئله مردان و خانواده بفهمیم.
شاید به همین دلیل است که حتی در مطالعات دانشگاهی معاصر غرب نیز بحث از زنان، به تدریج به بحث از مردانگی و نقشهای جنسیتی کشیده شده است. مسئله فقط این نیست که «زن چه جایگاهی دارد»، بلکه باید پرسید زن و مرد چگونه در جامعه تعریف میشوند و چه نسبتی میان نقشهای جنسیتی و نقشهای اجتماعی آنان برقرار است.
در نهایت، مسئله اصلی امروز این نیست که صرفاً بپرسیم «زن چه حقوقی دارد؟» سؤال مهمتر این است که مسئله زن امروز ایران دقیقاً چیست؟
تلگرام | اینستاگرام | بله
۲۸۹
۱۸:۵۸
#دلنوشته | تغییر هندسه معرفتی تشیع
در تحلیل کاروان حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها، تقلیل دادن این رخداد به پیوند عاطفی میان خواهر و برادر، نادیده گرفتن مهندسی تمدنی خاندانی است که هر کنش اجتماعیشان پاسخ به یک ضرورت بنیادین بود. عبور از مدینه به سوی فلات ایران در شرایطی رخ داد که دستگاه خلافت عباسی میکوشید ولایت را در جغرافیای مرو محصور و استحاله کند و جریانهای فکری التقاطی، هویت اصیل اسلام را تهدید میکردند.
شهید آیتالله خامنهای در بازخوانی این واقعه، بر جوهره تاریخساز این حرکت در بستر اختناق اموی و عباسی تأکید میکنند:
«این بانوی بزرگوار، این دختر جوانِ تربیتشدهی دامان اهلبیت پیغمبر، با حرکت خود در جمع یاران و اصحاب و دوستان ائمه (علیهمالسّلام) و عبور از شهرهای مختلف و پاشیدن بذر معرفت و ولایت در طول مسیر در میان مردم و بعد رسیدن به این منطقه و فرود آمدن در قم، موجب شده است که این شهر به عنوان پایگاه اصلی معارف اهلبیت (علیهمالسّلام) در آن دورهی ظلمانی و تاریک حکومت جباران بدرخشد و پایگاهی بشود که انوار علم و انوار معارف اهلبیت را به سراسر دنیای اسلام از شرق و غرب منتقل کند.»این حرکت را باید نوعی کنشگری خودآگاه در ساحت اجتماع فهمید. حضور کاروانی مرکب از چهرههای اهل علم و خاندان علوی، در حقیقت بازتوزیع جغرافیای معرفت بود. پیش از آنکه خاک ساوه به خون مردان این کاروان آغشته شود و حضرت پس از مواجهه با تندبادهای ناامنی به قم پناه آورد، مسیر پیمودهشده به آوردگاه پاسخ به پرسشهای بیپاسخماندهٔ شیعیان بدل گشته بود. تعبیر معروف امام کاظم علیهالسلام درباره علم و فقاهت دخترشان در دوران نوجوانی، پشتوانهٔ اجتهادی حرکتی شد که سالها بعد بار امانت آن را به دوش کشید.
هفده روز اقامت در قم، در حقیقت غرس درختی کهنسال در کویر بود. قم تا پیش از ورود ایشان، صرفاً پناهگاهی برای مهاجران اشعری به شمار میرفت؛ اما حضور این پیکر رنجور در سن بیستوهشتسالگی، قطبنمای تشیع را بازتعریف کرد. مرقد ایشان کانون همگرایی عالمان، فقیهان و سپس زایش حوزهای شد که قرنها بعد معادلات قدرت و سیاست در جهان اسلام را دگرگون ساخت.
شکوه این زیست کوتاه در توان تبدیل انزوا به کانون بیداری نهفته است. در دورهای که خویشاوندی با امام میتوانست توجیهگر عافیتطلبی یا حتی انحراف واقفی باشد، ایشان نشان دادند نسبت با حجت خدا در پذیرش مسئولیت تاریخی معنا مییابد. شهادت ایشان در ربیعالثانی سال ۲۰۱ هجری، نه پایان یک کاروان که گشودن کانون پیوستهای از عقلانیت، فقاهت و ایستادگی بود که تا امروز به حیات خود ادامه میدهد.
سالروز شهادت حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها، بر محضر حضرت ولیعصر عجاللهتعالیفرجهالشریف و عموم شیعیان و آزادگان جهان تسلیت باد.
تلگرام | اینستاگرام | بله
@Sedaaa_AUT
@AnjomanEslami_AUT
در تحلیل کاروان حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها، تقلیل دادن این رخداد به پیوند عاطفی میان خواهر و برادر، نادیده گرفتن مهندسی تمدنی خاندانی است که هر کنش اجتماعیشان پاسخ به یک ضرورت بنیادین بود. عبور از مدینه به سوی فلات ایران در شرایطی رخ داد که دستگاه خلافت عباسی میکوشید ولایت را در جغرافیای مرو محصور و استحاله کند و جریانهای فکری التقاطی، هویت اصیل اسلام را تهدید میکردند.
شهید آیتالله خامنهای در بازخوانی این واقعه، بر جوهره تاریخساز این حرکت در بستر اختناق اموی و عباسی تأکید میکنند:
«این بانوی بزرگوار، این دختر جوانِ تربیتشدهی دامان اهلبیت پیغمبر، با حرکت خود در جمع یاران و اصحاب و دوستان ائمه (علیهمالسّلام) و عبور از شهرهای مختلف و پاشیدن بذر معرفت و ولایت در طول مسیر در میان مردم و بعد رسیدن به این منطقه و فرود آمدن در قم، موجب شده است که این شهر به عنوان پایگاه اصلی معارف اهلبیت (علیهمالسّلام) در آن دورهی ظلمانی و تاریک حکومت جباران بدرخشد و پایگاهی بشود که انوار علم و انوار معارف اهلبیت را به سراسر دنیای اسلام از شرق و غرب منتقل کند.»این حرکت را باید نوعی کنشگری خودآگاه در ساحت اجتماع فهمید. حضور کاروانی مرکب از چهرههای اهل علم و خاندان علوی، در حقیقت بازتوزیع جغرافیای معرفت بود. پیش از آنکه خاک ساوه به خون مردان این کاروان آغشته شود و حضرت پس از مواجهه با تندبادهای ناامنی به قم پناه آورد، مسیر پیمودهشده به آوردگاه پاسخ به پرسشهای بیپاسخماندهٔ شیعیان بدل گشته بود. تعبیر معروف امام کاظم علیهالسلام درباره علم و فقاهت دخترشان در دوران نوجوانی، پشتوانهٔ اجتهادی حرکتی شد که سالها بعد بار امانت آن را به دوش کشید.
هفده روز اقامت در قم، در حقیقت غرس درختی کهنسال در کویر بود. قم تا پیش از ورود ایشان، صرفاً پناهگاهی برای مهاجران اشعری به شمار میرفت؛ اما حضور این پیکر رنجور در سن بیستوهشتسالگی، قطبنمای تشیع را بازتعریف کرد. مرقد ایشان کانون همگرایی عالمان، فقیهان و سپس زایش حوزهای شد که قرنها بعد معادلات قدرت و سیاست در جهان اسلام را دگرگون ساخت.
شکوه این زیست کوتاه در توان تبدیل انزوا به کانون بیداری نهفته است. در دورهای که خویشاوندی با امام میتوانست توجیهگر عافیتطلبی یا حتی انحراف واقفی باشد، ایشان نشان دادند نسبت با حجت خدا در پذیرش مسئولیت تاریخی معنا مییابد. شهادت ایشان در ربیعالثانی سال ۲۰۱ هجری، نه پایان یک کاروان که گشودن کانون پیوستهای از عقلانیت، فقاهت و ایستادگی بود که تا امروز به حیات خود ادامه میدهد.
سالروز شهادت حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها، بر محضر حضرت ولیعصر عجاللهتعالیفرجهالشریف و عموم شیعیان و آزادگان جهان تسلیت باد.
تلگرام | اینستاگرام | بله
۱۸۲
۱۵:۴۶
تلگرام | اینستاگرام | بله
۱۶۲
۱۸:۴۵
#نشریه | صدااا: آن سوی سکه - نشریه رسمی کارگروه زنان و خانواده انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر
با موضوع بررسی طرح اصلاح قانون مهریه - قصه از جای دیگری شروع شده (محب مهدی) - چهاردهه در کشاکش قانون (فاطمه عبداللهی) - حبسزدایی یا حقزدایی (هستی شاهین) - قانونگذار بیتفاوت به ابعاد (نرگس احمدی) - خلع یا عسر و حرج؟ مسئله را یکی نگیریم (زینب حکیمیزاده) - بحران اصلاحات جزیرهای در نظام حقوقی خانواده (مصاحبه با دکتر حسنی حلم)
فایل پیدیاف نشریه صدااا
تلگرام | اینستاگرام | بله
@Sedaaa_AUT
@AnjomanEslami_AUT
تلگرام | اینستاگرام | بله
۵۵۹
۱۱:۲۱
صدااا - آن سوی سکه.pdf
۵.۲۲ مگابایت
#نشریه | صدااا: آن سوی سکه - نشریه رسمی کارگروه زنان و خانواده انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر - شماره پنجاهم، مهرماه ۱۴۰۵ - با موضوع بررسی طرح اصلاح قانون مهریه
مدیرمسئول و سردبیر: - زینب حکیمیزاده
هیئت نویسندگان: - محب مهدی - فاطمه عبداللهی - هستی شاهین - نرگس احمدی - زینب حکیمیزاده
تلگرام | اینستاگرام | بله
@Sedaaa_AUT
@AnjomanEslami_AUT
تلگرام | اینستاگرام | بله
۶۶۵
۱۱:۲۲
#گزیده | کاهش ضمانت اجرای مهریه
چکیدهای از محتوای این صفحه: مصوبه کاهش ضمانت اجرای مهریه با هدف حبسزدایی، در عمل این پرسش را پیش میکشد که آیا میان ناتوان واقعی از پرداخت و امتناع عمدی، پیشتر نیز تفکیک قانونی وجود نداشته است؟ با توجه به حمایتهای موجود از بدهکار، دشواری وصول و تقسیطهای طولانی، کاهش ضمانت اجرا میتواند امنیت روانی و حقوقی زنان و انگیزه آنان برای ازدواج و فرزندآوری را تضعیف کند.
نسخه کامل شماره ۵۰ نشریه صدااا با موضوع آن سوی سکه
تلگرام | اینستاگرام | بله
@Sedaaa_AUT
@AnjomanEslami_AUT
تلگرام | اینستاگرام | بله
۶۴
۱۱:۰۴