زنده یا مرده چه فرقی میکند تاب و توان جوانی از تن رنجیده رخت بسته و زنگار پیری نمایان شده ظاهر را شک دارم ولی باطناً میل به زندگی رو میکند به بینهایت از جانب منفی
🥺۱
۱.۱K
۲۱:۱۰
بیخیال بابا من هنوز منتظر تکذیبمشماها تابوت میارین میگین مال اقاس؟
۵۹۵
۰:۲۸
فلش بک میخوره همون شببارون خبر هلهله گریز از وقوع نوار سیاه گوشه شبکه خبرچه تصویر آشنایی چه چهره محبوبی عه اینکه اقای ماستاجتناب از پذیرشهوا چرا سنگینه؟کات همه چیز سیاه شد
۷۷۴
۱:۱۱
بازارسال شده از توابین / سید مصطفی موسوی
باید برم مشهد. باید برم جایی که قراره آقا رو به خاک بسپارن. برم بگم آقا این قبر رو کوچیک کندین! ۹۰ میلیون که اینجا جا نمیشه قربونتون برم! خسیس بازی در نیارید. بزرگش کنید. انقدر بزرگ که همه جا بشیم! تازه فقط جسممون! دلتنگیهامون که هیچ! این همه سال دلشوره داشتیم مویی از سر آقا کم نشه..
۱
۱۳:۵۷
پیکر و تابوت و اقا و وداعچه مراعات نظیریست ، خدا رحم کند...
۶۱۸
۴:۰۱
بازارسال شده از حرف | ربات ناشناس
سلام، شبتون بخیر.من شعری در وصف وداع و تشییع رهبر گفتم که دلم میخواد نشر پیدا کنه اما رسانه ندارم. حتی دلم نمیخواد اسمم شناخته بشه اما میخوام این کار رو به گوش بقیه برسونم تا دینی ادا کرده باشم در حد توانم.گفتم شاید شما بتونید در این امر کمکی کنید."چقدر غم دارد این دنیاچقدر غم دارد این کشور
به روی دستها آمدتنی بیجان، تنِ رهبر
دوباره صاحبِ غم شدگلِ نرگس، بر تنِ بیسر
بسی غمگین و حزنآلودتنت مدفون به خاکستر
نگاهم خیره و مبهوت«مَعی رَبّی» بر انگشتر
به خون آغشته شد تاریخنلرزید از غمت سنگر
اگر ایران گریست امروزگریست از داغ تو محشر
حکایتها نخواهد مُرداگرچه بسته شد دفتر
شاعر: دختر عاشورا "
به روی دستها آمدتنی بیجان، تنِ رهبر
دوباره صاحبِ غم شدگلِ نرگس، بر تنِ بیسر
بسی غمگین و حزنآلودتنت مدفون به خاکستر
نگاهم خیره و مبهوت«مَعی رَبّی» بر انگشتر
به خون آغشته شد تاریخنلرزید از غمت سنگر
اگر ایران گریست امروزگریست از داغ تو محشر
حکایتها نخواهد مُرداگرچه بسته شد دفتر
شاعر: دختر عاشورا "
۷
۲۳:۳۹
حرم از دور نائب الزیارتون هستم
۵۶۱
۱:۳۶
هنگام وداع تو ز بس گریه که کردمدور از رخ تو چشم مرا نور نماندست...
۴۶۷
۷:۳۶
نگاه میکنمافسوس میخورمسکوت میکنمآه میکشمنبودنت یادآوری میشودچه سخت است پذیرفتنش..تابوت را میبینم،اشک مردم میریزدیکی فریاد میزندیکی چفیه تبرک به تابوت میخواهدذهن متوقف میشود؛"تداوم خاطرات""صدای آدمهای مختلف"آقا کربلا میخوام..آقا انگشتر..آقا میشه عباتون رو بدید به من؟"توقف مجدد تمام صحنه ها"نگاهی به تابوت ها،حسرتی بیشترغرق در دلتنگیاشکی که میریزدو تمام..زندگی همینجا به پایان میرسید...زین پس تظاهر به زندگیست..
🥺۲
۲۸۸
۱۲:۳۲
بازارسال شده از حرف | ربات ناشناس
۱
۱۵:۴۱