چون درمینگرم پدید است شما را غفلت از حدیث مصطفی. چه توانید شنود اکنون؟ سمعی نیست که مدح مصطفی چنانکه هست تواند شنود... یا پیران و یا جوانان و یا مردان و یا زنان، یا اهل پنداشت، یا اسیران هوای خویش، یا بدعهدان در دین خویش. رسول را بشناسیت که روز مرگ در پیش است. دور نیست که منکر و نکیر به گور تو درآیند و تو را گویند که ما تَقولُ فی هذا الرَجُل. هر آینه این سؤال را جواب باید داد.
مجلسی از عارفی ناشناخته، احتمالا از سدهٔ ششم، از کتاب مجالس عارفان، نشر فرهنگ معاصر
@shahname_ramazan
مجلسی از عارفی ناشناخته، احتمالا از سدهٔ ششم، از کتاب مجالس عارفان، نشر فرهنگ معاصر
@shahname_ramazan
۲۹۲
۲۱:۰۰
با حضورمهدی ضرغامیاننویسنده، مترجم و کارشناس زبانآموزی فارسیومهناز عسگرینویسنده، مترجم و کارشناس زبانآموزی فارسی
۱۸۴
۱۰:۴۲
۱۸۴
۱۰:۴۲
۱۸۴
۱۰:۴۲
۱۸۴
۱۰:۴۲
۱۸۴
۱۰:۴۲
۱۸۴
۱۰:۴۲
«از شاهنامه تا حماسهٔ رمضان»
تصویر
اتفاقی بزرگ افتاده: کتابهای درسی اول دبستان تغییر کرده و خیلی بهتر از قبل شده. بااینحال جایی دربارهٔ این اتفاق بزرگ صحبتی نشده. کتابها در چه فرآیندی تغییر کرده و چه ایدههایی پشت تألیف کتاب جدید بوده و آموزش کتابهای جدید چطور باید باشد.در این نشست دربارهٔ کتابهای جدید هم صحبت خواهد شد.
۲۲۳
۱۰:۴۸
فردوسی در آغاز اشکانیان از وضع زمانه و حال و روزش خودش شکایت میکند و جهان و سپهر را خطاب قرار میدهد که
الا ای برآورده چرخ بلندچه داری به پیری مرا مستمند؟
چو بودم جوان، در برم داشتیبه پیری چرا خوار بگذاشتی؟
دوتایی شد آن سروِ یازان به باغهمان تیره گشت آن گرامی چراغ
پر از برف شد کوهسار سیاههمی لشگر از شاه بیند گناه
وفا و خرد نیست نزدیک توپر از رنجم از رای تاریک تو
مرا کاج هرگز نپروردیایچو پروده بودی، نیازردیای
و از ستم چرخ پناه به خداوند میبرد کههر آنگه کزین تیرگی بگذرمبگویم جفای تو با داورم
بنالم ز تو پیش یزدان پاکخروشان به سر برپراگند خاک
اینجا اما سپهر به سخن درمیآیدچنین داد پاسخ سپهر بلندکه ای مرد گوینده، بر من مبند
چرا بینی از من همی نیک و بد؟چنین ناله از دانشی کی سزد؟
بدین هرچه گفتم مرا راه نیستخور و ماه ازین دانش آگاه نیست
از آن خواه راهت که راه آفریدشب و روز و خورشید و ماه آفرید
چو گوید بباش آنچه خواهد بُدهستکسی کو جزین داند آن بیهدهست
من از داد چون تو یکی بندهامپرستندهٔ آفرینندهام
نگردم همی جز به فرمان اوینیارم گذشت ز پیمان اوی
پاسخ سپهر این است که چرا تقصیر را گردن من میاندازی؟ من خودم بندهٔ کردگارم و گوش به فرمان او. خداست حاکم تقدیر.
به یزدان گرای و به یزدان پناهبر اندازه زو هرچ باید بخواه
@shahname_ramazan
الا ای برآورده چرخ بلندچه داری به پیری مرا مستمند؟
چو بودم جوان، در برم داشتیبه پیری چرا خوار بگذاشتی؟
دوتایی شد آن سروِ یازان به باغهمان تیره گشت آن گرامی چراغ
پر از برف شد کوهسار سیاههمی لشگر از شاه بیند گناه
وفا و خرد نیست نزدیک توپر از رنجم از رای تاریک تو
مرا کاج هرگز نپروردیایچو پروده بودی، نیازردیای
و از ستم چرخ پناه به خداوند میبرد کههر آنگه کزین تیرگی بگذرمبگویم جفای تو با داورم
بنالم ز تو پیش یزدان پاکخروشان به سر برپراگند خاک
اینجا اما سپهر به سخن درمیآیدچنین داد پاسخ سپهر بلندکه ای مرد گوینده، بر من مبند
چرا بینی از من همی نیک و بد؟چنین ناله از دانشی کی سزد؟
بدین هرچه گفتم مرا راه نیستخور و ماه ازین دانش آگاه نیست
از آن خواه راهت که راه آفریدشب و روز و خورشید و ماه آفرید
چو گوید بباش آنچه خواهد بُدهستکسی کو جزین داند آن بیهدهست
من از داد چون تو یکی بندهامپرستندهٔ آفرینندهام
نگردم همی جز به فرمان اوینیارم گذشت ز پیمان اوی
پاسخ سپهر این است که چرا تقصیر را گردن من میاندازی؟ من خودم بندهٔ کردگارم و گوش به فرمان او. خداست حاکم تقدیر.
به یزدان گرای و به یزدان پناهبر اندازه زو هرچ باید بخواه
@shahname_ramazan
۸۷
۱۱:۱۳
«از شاهنامه تا حماسهٔ رمضان»
فردوسی در آغاز اشکانیان از وضع زمانه و حال و روزش خودش شکایت میکند و جهان و سپهر را خطاب قرار میدهد که الا ای برآورده چرخ بلند چه داری به پیری مرا مستمند؟ چو بودم جوان، در برم داشتی به پیری چرا خوار بگذاشتی؟ دوتایی شد آن سروِ یازان به باغ همان تیره گشت آن گرامی چراغ پر از برف شد کوهسار سیاه همی لشگر از شاه بیند گناه وفا و خرد نیست نزدیک تو پر از رنجم از رای تاریک تو مرا کاج هرگز نپروردیای چو پروده بودی، نیازردیای و از ستم چرخ پناه به خداوند میبرد که هر آنگه کزین تیرگی بگذرم بگویم جفای تو با داورم بنالم ز تو پیش یزدان پاک خروشان به سر برپراگند خاک اینجا اما سپهر به سخن درمیآید چنین داد پاسخ سپهر بلند که ای مرد گوینده، بر من مبند چرا بینی از من همی نیک و بد؟ چنین ناله از دانشی کی سزد؟ بدین هرچه گفتم مرا راه نیست خور و ماه ازین دانش آگاه نیست از آن خواه راهت که راه آفرید شب و روز و خورشید و ماه آفرید چو گوید بباش آنچه خواهد بُدهست کسی کو جزین داند آن بیهدهست من از داد چون تو یکی بندهام پرستندهٔ آفرینندهام نگردم همی جز به فرمان اوی نیارم گذشت ز پیمان اوی پاسخ سپهر این است که چرا تقصیر را گردن من میاندازی؟ من خودم بندهٔ کردگارم و گوش به فرمان او. خداست حاکم تقدیر. به یزدان گرای و به یزدان پناه بر اندازه زو هرچ باید بخواه @shahname_ramazan
بیت
مرا کاج هرگز نپروردیایچو پرورده بودی، نیازردیای
به شکلهای دیگری هم در بخشهای دیگر شاهنامه آمده است:
نزادی مرا کاشکی مادرموگر زاد مرگ آمدی بر سرم
مرا خود کاجکی مادر نزادیوگر زادی به خورد سگ بدادی
@shahname_ramazan
مرا کاج هرگز نپروردیایچو پرورده بودی، نیازردیای
به شکلهای دیگری هم در بخشهای دیگر شاهنامه آمده است:
نزادی مرا کاشکی مادرموگر زاد مرگ آمدی بر سرم
مرا خود کاجکی مادر نزادیوگر زادی به خورد سگ بدادی
@shahname_ramazan
۸۰
۱۱:۱۵