مغز ترامپ:
تو دانی که این مرد را مغز نیستبه تندی سخن گفتنش نغز نیست
- از داستان رستم و سهراب، بحث پهلوانان دربارهٔ کاوس، شاه خیرهسر شاهنامه
تو دانی که این مرد را مغز نیستبه تندی سخن گفتنش نغز نیست
- از داستان رستم و سهراب، بحث پهلوانان دربارهٔ کاوس، شاه خیرهسر شاهنامه
۱۲:۲۳
ألا وَإنَّ الدَّعيَّ ابنَ الدَّعيِّ قَد رَكَّزَ بَينَ اثنَتينِ بَينَ السِلَّهِ وَالذِلَّةِ وَهَيهاتَ مِنّا الذِلَّةُ؛فلانی مرا بین دو چیز قرار داده است: شمشیر و خواری و ما هرگز خواری را نمیپذیریم.
مرا مرگ خوشتر به نام بلندازین زیستن با هراس و گزند
چنین گفت موبد که مردن به نامبه از زنده دشمن بدو شادکام
از شاهنامهٔ حکیم فردوسی@shahname_ramazan
مرا مرگ خوشتر به نام بلندازین زیستن با هراس و گزند
چنین گفت موبد که مردن به نامبه از زنده دشمن بدو شادکام
از شاهنامهٔ حکیم فردوسی@shahname_ramazan
۱۴:۳۸
میگفتند ما آریایی هستیم، عرب نمیپرستیم.
اکنون که از خاک کشورهای عربی به ما حمله میشود، و ما پاسخ میدهیم، سکوت کردهاند.
@shahname_ramazan
اکنون که از خاک کشورهای عربی به ما حمله میشود، و ما پاسخ میدهیم، سکوت کردهاند.
@shahname_ramazan
۱۹:۴۰
سوخترسان دیگری در آسمان عراق هدف گرفته شد.
رستم به اشکبوس:
چو نازش به اسب گرانمایه دیدکمان را به زه کرد و اندر کشید
یکی تیر زد بر برِ اسپ اویکه اسپ اندرآمد ز بالا به روی
بخندید رستم به آواز گفت:«که بنشین به پیش گرانمایه جفت
سزد گر بگیری سرش در کنارزمانی برآسایی از کارزار»
@shahname_ramazan
رستم به اشکبوس:
چو نازش به اسب گرانمایه دیدکمان را به زه کرد و اندر کشید
یکی تیر زد بر برِ اسپ اویکه اسپ اندرآمد ز بالا به روی
بخندید رستم به آواز گفت:«که بنشین به پیش گرانمایه جفت
سزد گر بگیری سرش در کنارزمانی برآسایی از کارزار»
@shahname_ramazan
۲:۲۰
آخرین باری که اینگونه در خلیج فارس ضرب شست نشان میدادیم و قدرتنمایی میکردیم، دوران شاه عباس بزرگ بود که پرتغالیها، استعمارگران آن روزگار، را شکست داد. در دورهٔ قاجار و با فشار بریتانیا مدتی سواحل و بندرها را به کشورهای دیگر اجاره دادیم و در دورهٔ پهلوی هم که بحرین را از دست دادیم.در دورهٔ صفوی اما کشتیهای ایرانی به سیام (تایلند) و اندونزی میرفتند. سفینهٔ سلیمانی و سفینهٔ مازندرانی گزارش سفرهای آنان به مشرق است که نشان میدهد چطور زبان فارسی تا شرق دور رواج داشته است.
گذر کرد ازان پس به کشتی بر آبز کشور به کشور گرفتی شتاب
در شاهنامه کشتیرانی ایرانیان از دورهٔ جمشید رونق گرفته.@shahname_ramazan
گذر کرد ازان پس به کشتی بر آبز کشور به کشور گرفتی شتاب
در شاهنامه کشتیرانی ایرانیان از دورهٔ جمشید رونق گرفته.@shahname_ramazan
۱۳:۰۶
مرا مرگ باید بدان زندگیکه سالار باشم کنم بندگی
یکی داستان زد بر این بر پلنگ،که با شیر جنگاورش خاست جنگ،
به نام ار بریزی ز من -گفت- خونبه از زندگانی به ننگ اندرون
مرگ برای من خوشتر از آن زندگانی است که مقام و رتبهای داشته باشم اما بندگی دیگران را کنم. پلنگی که به جنگ شیر دلاوری رفته بود، چنین حکمتی گفته: «اگر خون من را بریزی، اما نام و عزت داشته باشم، بهتر از زندگانی ننگین است».
از گفتههای پیران به گیو در رزم یازدهرخ@shahname_ramazan
یکی داستان زد بر این بر پلنگ،که با شیر جنگاورش خاست جنگ،
به نام ار بریزی ز من -گفت- خونبه از زندگانی به ننگ اندرون
مرگ برای من خوشتر از آن زندگانی است که مقام و رتبهای داشته باشم اما بندگی دیگران را کنم. پلنگی که به جنگ شیر دلاوری رفته بود، چنین حکمتی گفته: «اگر خون من را بریزی، اما نام و عزت داشته باشم، بهتر از زندگانی ننگین است».
از گفتههای پیران به گیو در رزم یازدهرخ@shahname_ramazan
۱۴:۰۰
دریغا بزرگا یلا خسروانبردهدلیرا گزیدهگوا
گوا شیرگیرا یلا مهترادلاور جهاندیده گنداورا
کجات آن دلیری و مردانگیکجات آن بزرگی و فرزانگی
کجات آن دل و رای و روشنروانکجات آن بر و برز و یال گران
کجات آن بزرگ اژدهافش درفشکجا تیر و گوپال و تیغ بنفش
نماندی به گیتی و رفتی به خاککه بادا سر دشمنت در مغاک
@shahname_ramazan
گوا شیرگیرا یلا مهترادلاور جهاندیده گنداورا
کجات آن دلیری و مردانگیکجات آن بزرگی و فرزانگی
کجات آن دل و رای و روشنروانکجات آن بر و برز و یال گران
کجات آن بزرگ اژدهافش درفشکجا تیر و گوپال و تیغ بنفش
نماندی به گیتی و رفتی به خاککه بادا سر دشمنت در مغاک
@shahname_ramazan
۲۲:۲۵
پیام فرمانده هوافضای سپاه:
امشب آسمان دشمن برایتان دیدنیتر خواهد شد.
️فرزندان عزیزم در ایران زمین، پیام شما دریافت شد. امشب آسمان دشمن برایتان دیدنیتر خواهد شد.
️و فراموش نکنید که:
برین کشورِ پاکِ یزدانپرست،مبادا که دشمن بیارد شکست...
امشب آسمان دشمن برایتان دیدنیتر خواهد شد.
برین کشورِ پاکِ یزدانپرست،مبادا که دشمن بیارد شکست...
۰:۰۱
در پایان فصل اساطیری شاهنامه، کیخسرو به الهام از مرگ یا عروج خود خبر میشود و به سوی جایگاهی که قرار است از آن جهان را ترک کند حرکت میکند. گروهی از پهلوانان شاهنامه هم همراهش راه میافتند. با وجود آنکه کیخسرو به آنها هشدار میدهد در مسیر توقف نکنند، بعد از عروج کیخسرو در نقطهای میایستند، گرفتار بوران میشوند و همگی ناپدید میشوند.این بخش از شاهنامه بسیار رازآلود است. مثلا این پرسشها مطرح است که چرا کیخسرو کنارهگیری میکند، یا چرا پهلوانان، برخلاف توصیه او، توقف میکنند و اسیر بوران میشوند و برنمیگردند.این روزها هم سوالاتی مثل این تکرار میشود؛ چرا رهبری دفترش را ترک نکرد؟ چرا فلانی وسط تظاهرات ظاهر شد؟ بسیاری از دوستان به اصل ماجرا توجه ندارند. این لحظه، مثل لحظهی عروج کیخسرو پایان یک دوره و زایش دورانی دیگر است. آنجا مسئله این نبود که پهلوانان شاهنامه از بوران، سرما و ناپدیدی پیشِ رو آگاه نبودند، کیخسرو گفته بود، خبر داشتند؛ مسئله آن بود که از خودشان میپرسیدند در جهان پس از کیخسرو چگونه و چرا باید ادامه دهند. شاید توقفشان به دلیل همین سؤال بود؛ امروز هم شاید ماجرا همان باشد.
نوشتهٔ فاطمه کریمخان
نوشتهٔ فاطمه کریمخان
۲۳:۴۳
گرچه با خاک بیگانهام کرد،جنگ با دستهای بلندش،گرچه از من گرفت آسمان را،با تمام دلم دوست دارم لحظههای برآشفتنش را که معیار مرد است.
جنگ، بهزاد آیینهپوشان همزاد! کومهام بی تو خاموش و سرد بود.
یوسفعلی میرشکاک@shahname_ramazan
جنگ، بهزاد آیینهپوشان همزاد! کومهام بی تو خاموش و سرد بود.
یوسفعلی میرشکاک@shahname_ramazan
۱۴:۴۶
بازارسال شده از پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی
.
گفتارهای جنگ و وطن
گفتار سوم؛
«لحظه حماسه، زمان پرهیز نیست»
سیدحسین شهرستانی
فردوسی در آغاز داستان رستم و هفت گردان میگوید:چه گفت آن سراینده مرد دلیرکه ناگه برآویخت با نره شیر
که گر نام مردی بجویی همیرخ تیغ هندی بشویی همی
ز بدها نباید پرهیز کردکه پیش آیدت روز تنگ و نبرد
زمانه چو آید به تنگی فرازهم از تو نگردد به پرهیز باز
در موقعیت جنگ و حماسه، رزم و بیباکی ظهور پیدا میکند.وضع حماسی وضع پرهیز و احتیاط نیست.
@esharat_57
پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی در فضای مجازی:بله | ایتا | تلگرام | اینستاگرام
سایت پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی
که گر نام مردی بجویی همیرخ تیغ هندی بشویی همی
ز بدها نباید پرهیز کردکه پیش آیدت روز تنگ و نبرد
زمانه چو آید به تنگی فرازهم از تو نگردد به پرهیز باز
در موقعیت جنگ و حماسه، رزم و بیباکی ظهور پیدا میکند.وضع حماسی وضع پرهیز و احتیاط نیست.
۲۰:۰۲
از عجایب روزگار اینکه بیوطنهای ایرانی شعار میدادند «کینگ رضا پهلوی». یعنی حتی به جای واژهٔ فارسی «شاه» که در همهٔ زبانهای دنیا وارد شده، «کینگ» میگفتند و تو خود حدیث مفصل بخوان از این ذهنهای استعمارزده. اینجا ولی باب ویلن به فارسی شعار میدهد که «مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل».زبان فارسی امروز زبان قدرتمند ضداستعماری در گسترهای جهانی است.@shahname_ramazan
۲۰:۳۳
شاهنامهٔ استعماری
نتانیاهو از کوروش و داریوش سخن میگوید و ترامپ نوروز را تبریک میگوید و رضا پهلوی دم از شاهنامه و فردوسی میزند. استعمار سابقهٔ طولانیمدت در تحریف شاهنامه و تاریخ و فرهنگ ایران دارد و اینها فقط در مسیری که از پیش ساخته شده، موجسواری میکنند و بعضی باور میکنند و اینها را حمل بر «ملیگرایی» میکنند.نوشتهٔ بعدی دربارهٔ مهمترین و گستردهترین سوءاستفادهٔ استعمار از شاهنامه است.
@shahname_ramazan
نتانیاهو از کوروش و داریوش سخن میگوید و ترامپ نوروز را تبریک میگوید و رضا پهلوی دم از شاهنامه و فردوسی میزند. استعمار سابقهٔ طولانیمدت در تحریف شاهنامه و تاریخ و فرهنگ ایران دارد و اینها فقط در مسیری که از پیش ساخته شده، موجسواری میکنند و بعضی باور میکنند و اینها را حمل بر «ملیگرایی» میکنند.نوشتهٔ بعدی دربارهٔ مهمترین و گستردهترین سوءاستفادهٔ استعمار از شاهنامه است.
@shahname_ramazan
۲:۵۰
۲:۵۰
۲:۵۰
۲:۵۰
۲:۵۰
۲:۵۰
«از شاهنامه تا حماسهٔ رمضان»
تصویر
یکی از مهمترین سوابق استفاده از داستانهای اسطورهای شاهنامه برای پیگیری اهداف نظامی در تاریخ معاصر به جنگ جهانی دوم بازمیگردد. این کار زیر نظر هیئت اجرایی جنگ سیاسی بریتانیا (Political Warfare Ececutive) انجام شد که یک نهاد مخفی بریتانیایی برای پروپاگاندا بود. حاصل کار ابتدا بهصورت پوسترهایی منتشر شد، اما بعدا و پیش از کنفرانس تهران (دیدار سرّی چرچیل و روزولت و استالین در سفارت شوروی در تهران در ۶ آذر ۱۳۲۲) به صورت کارت پستال و بهصورت گستردهتر چاپ و در تهران توزیع شد.
ظاهرا نخستین بار ایدهٔ اصلی در ذهن مجتبی مینوی شکل گرفته بود. مینُوی بهخوبی میدانست که برای برانگیختن احساسات مردم ایران، تبلیغاتچیهای بریتانیایی بهتر است از یکی از محبوبترین داستانهای فردوسی بهره بگیرند. او در مکاتبه با دکتر آربری بهروشنی نوشته بود: «مردم من عادت دارند تفاسیر نو از نقلقولهای کهنه و آشنا ارائه دهند» (به نقل از هولمن، ۲۰۰۲).
این ایده، در مکاتبات محرمانهای بین آرتور آربری (مستشرق بریتانیایی) و مجتبی مینوی، که آن زمان در رادیو بیبیسی کار میکرد، پرورده شد و طراحی آن به یک بریتانیاییِ زادهٔ مصر به نام کیمون اوان مارنگو سپرده شد. ایده این بود که هیتلر در قامت ضحاک نموده شود و مارهای روی دوش او صورت موسولینی و توجو (امپراتور ژاپن) را داشته باشند. اهریمن، که در داستان ضحاک خود را آشپزی مینمایاند که با خون و گوشت خلق ضحاک را تغییر میدهد، هم به شکل گوبلز طراحی شده است. روزبانان (جلادان) ضحاک هم عمامه به همراه بازوبند نازیسم (سواستیکا) دارند. چرچیل فریدون است و روزولت و استالین برادران اویند. تصویر چهارم هم بهگونهای شبیهسازی اعدام مزدکیان در شاهنامه است: به دار آویخته شدن وارونه، چونانکه جایگزین درختهای باغی شدهاند.
درنهایت کاوه سه برادر را هدایت میکند درحالیکه ضحاک و گوبلز سرنگون شدهاند. و در تصویر دیگر، پرچمهای بریتانیا و آمریکا و شوروری به چشم میخورد و در گوشهٔ تصویر هم پرچمی هست اما نمیتوان تشخیص داد که پرچم کدام کشور است. حدس زدهاند که پرچم ایران است. چه رویکرد تناقضآمیزی: پرچم ایران در پروپاگاندایی که مخاطبش ایرانیاناند، از کادر بیرون رفته است؛ و البته عجیب هم نیست: چرچیل و روزولت دستور داده بودند که شاه ایران به سفارت شوروی برود تا آنان را ببیند. استالین پذیرفت که به کاخ مرمر بیاید، اما به شرطی که گارد شاه برچیده شود و گارد ویژهٔ استالین جایگزین شود.
این طراحی کاملا استعماری و برآمده از تحریف و دگرگونی عمیق داستان شاهنامه است. کاوه، قهرمان ایرانی، پهلوانی در خدمت ایران و ضد بیگانه و در پی استقلال و آزادی ایران، اینجا بهگونهای کاملاً متفاوت بازنمایی شده است: بهجای ایستادگی در برابر بیگانگان مهاجم، اینبار او در حال هدایت آنان به درون کشور خویش است. نماد استقلال ایران اینجا به پیشآهنگ سلطهٔ بیگانه تبدیل شده است.
با نگاهی از این زاویه، این پوسترها را میتوان نمونهای بارز از پیوند میان دانش شرقشناسانه و قدرت استعماری دانست. از یکسو دانش تخصصی دکتر آربری، مستشرقی در خدمت دولت بریتانیا، در اینجا برای تولید تبلیغاتی به کار رفت که هدفش توجیه گسترش قدرت استعماری (هرچند غیررسمی) بر مردمی اشغالشده بود. از سوی دیگر نقش اصلی در تولید این اثر را دو شرقی داشتند که تخصص خود را در خدمت استعمار قرار دادند: مجتبی مینُوی، که شناختی عمیق از فرهنگ ایرانی و شاهنامه داشت و بعدتر در آثار مختلفش منتقد رویکردهای غربی نسبت به ایران شد، و کِم، هنرمند مصریتبارِ زادهٔ مستعمره.
پینوشت: اگر درست خاطرم باشد، بزرگ علوی در مقدمهٔ اخلاق ناصری گفته بود که مینوی وقتی دید که حضور بریتانیاییها در ایران ضد منافع ملی ماست، از رادیو بیبیسی استعفا داد.
@shahname_ramazan
ظاهرا نخستین بار ایدهٔ اصلی در ذهن مجتبی مینوی شکل گرفته بود. مینُوی بهخوبی میدانست که برای برانگیختن احساسات مردم ایران، تبلیغاتچیهای بریتانیایی بهتر است از یکی از محبوبترین داستانهای فردوسی بهره بگیرند. او در مکاتبه با دکتر آربری بهروشنی نوشته بود: «مردم من عادت دارند تفاسیر نو از نقلقولهای کهنه و آشنا ارائه دهند» (به نقل از هولمن، ۲۰۰۲).
این ایده، در مکاتبات محرمانهای بین آرتور آربری (مستشرق بریتانیایی) و مجتبی مینوی، که آن زمان در رادیو بیبیسی کار میکرد، پرورده شد و طراحی آن به یک بریتانیاییِ زادهٔ مصر به نام کیمون اوان مارنگو سپرده شد. ایده این بود که هیتلر در قامت ضحاک نموده شود و مارهای روی دوش او صورت موسولینی و توجو (امپراتور ژاپن) را داشته باشند. اهریمن، که در داستان ضحاک خود را آشپزی مینمایاند که با خون و گوشت خلق ضحاک را تغییر میدهد، هم به شکل گوبلز طراحی شده است. روزبانان (جلادان) ضحاک هم عمامه به همراه بازوبند نازیسم (سواستیکا) دارند. چرچیل فریدون است و روزولت و استالین برادران اویند. تصویر چهارم هم بهگونهای شبیهسازی اعدام مزدکیان در شاهنامه است: به دار آویخته شدن وارونه، چونانکه جایگزین درختهای باغی شدهاند.
درنهایت کاوه سه برادر را هدایت میکند درحالیکه ضحاک و گوبلز سرنگون شدهاند. و در تصویر دیگر، پرچمهای بریتانیا و آمریکا و شوروری به چشم میخورد و در گوشهٔ تصویر هم پرچمی هست اما نمیتوان تشخیص داد که پرچم کدام کشور است. حدس زدهاند که پرچم ایران است. چه رویکرد تناقضآمیزی: پرچم ایران در پروپاگاندایی که مخاطبش ایرانیاناند، از کادر بیرون رفته است؛ و البته عجیب هم نیست: چرچیل و روزولت دستور داده بودند که شاه ایران به سفارت شوروی برود تا آنان را ببیند. استالین پذیرفت که به کاخ مرمر بیاید، اما به شرطی که گارد شاه برچیده شود و گارد ویژهٔ استالین جایگزین شود.
این طراحی کاملا استعماری و برآمده از تحریف و دگرگونی عمیق داستان شاهنامه است. کاوه، قهرمان ایرانی، پهلوانی در خدمت ایران و ضد بیگانه و در پی استقلال و آزادی ایران، اینجا بهگونهای کاملاً متفاوت بازنمایی شده است: بهجای ایستادگی در برابر بیگانگان مهاجم، اینبار او در حال هدایت آنان به درون کشور خویش است. نماد استقلال ایران اینجا به پیشآهنگ سلطهٔ بیگانه تبدیل شده است.
با نگاهی از این زاویه، این پوسترها را میتوان نمونهای بارز از پیوند میان دانش شرقشناسانه و قدرت استعماری دانست. از یکسو دانش تخصصی دکتر آربری، مستشرقی در خدمت دولت بریتانیا، در اینجا برای تولید تبلیغاتی به کار رفت که هدفش توجیه گسترش قدرت استعماری (هرچند غیررسمی) بر مردمی اشغالشده بود. از سوی دیگر نقش اصلی در تولید این اثر را دو شرقی داشتند که تخصص خود را در خدمت استعمار قرار دادند: مجتبی مینُوی، که شناختی عمیق از فرهنگ ایرانی و شاهنامه داشت و بعدتر در آثار مختلفش منتقد رویکردهای غربی نسبت به ایران شد، و کِم، هنرمند مصریتبارِ زادهٔ مستعمره.
پینوشت: اگر درست خاطرم باشد، بزرگ علوی در مقدمهٔ اخلاق ناصری گفته بود که مینوی وقتی دید که حضور بریتانیاییها در ایران ضد منافع ملی ماست، از رادیو بیبیسی استعفا داد.
@shahname_ramazan
۲:۵۲
شاهِ همانهایی که میگفتند ما آریایی هستیم و عرب نمیپرستیم، دست به دامانِ عربها شد، عربهایی که بهشان شترسوار و سوسمارخور میگفتند.
پ. ن:دو بیت «ز شیر شتر خوردن و سوسمار، عرب را به جایی رسیدهست کار؛ که ملک عجمشان کند آرزو، تفو بر تو ای چرخ گردان تفو» از ابیات الحاقی (افزودهشدهٔ) شاهنامه است. پس از دورهٔ مشروطه، و در پی دشمنی با اسلام و اعراب، بر این بیتهای الحاقی بیشتر تأکید شد و به نادرست فردوسی دشمن عرب و زبان عربی نموده شد. عجیب اینکه در این بزنگاه همانهایی که سردمدار دشمنی با عرب بودند و برای این کار شاهنامه را هم تحریف کردند، حالا دست به دامن همان قومی شدهاند که هر صفت ناشایستهای را بر آنان مینهادند. به جای اینکه از قدرتنمایی ایران در برابر اعراب خشنود شوند، پشت اعراب درآمدهاند.آشکار است که مسئله هیچ وقت فارس و عرب یا آریایی و سامی نبوده، مسئله همیشه خواستهٔ استعمار برای تضعیف ملتهای منطقه بوده که آن را پشت ملیگراییهای پوچ پنهان میکرده.
@shahname_ramazan
پ. ن:دو بیت «ز شیر شتر خوردن و سوسمار، عرب را به جایی رسیدهست کار؛ که ملک عجمشان کند آرزو، تفو بر تو ای چرخ گردان تفو» از ابیات الحاقی (افزودهشدهٔ) شاهنامه است. پس از دورهٔ مشروطه، و در پی دشمنی با اسلام و اعراب، بر این بیتهای الحاقی بیشتر تأکید شد و به نادرست فردوسی دشمن عرب و زبان عربی نموده شد. عجیب اینکه در این بزنگاه همانهایی که سردمدار دشمنی با عرب بودند و برای این کار شاهنامه را هم تحریف کردند، حالا دست به دامن همان قومی شدهاند که هر صفت ناشایستهای را بر آنان مینهادند. به جای اینکه از قدرتنمایی ایران در برابر اعراب خشنود شوند، پشت اعراب درآمدهاند.آشکار است که مسئله هیچ وقت فارس و عرب یا آریایی و سامی نبوده، مسئله همیشه خواستهٔ استعمار برای تضعیف ملتهای منطقه بوده که آن را پشت ملیگراییهای پوچ پنهان میکرده.
@shahname_ramazan
۹:۰۹