ویراستینوشت - ۱۴۰۵۰۳۲۵
پانوشت: ابتلاها قوت و ضعف را محک میزند. اینکه هم قوتهایمان را بشناسیم و هم ضعفهایمان را.تجربه اخیر هم نشان داد که نیاز است «قویتر» شویم، خیلی قویتر. دستگاه تحلیل فردی و جمعی ما باید برای موقعیتهای پیچیدهتر ارتقا یابد... تابآوری فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی خودمان را بالاتر ببریم... قوت نظامی بیشتری ایجاد کنیم ... مسئولان هوشیارتر و مدبرتری انتخاب کنیم و ...@sheffa_jo
پانوشت: ابتلاها قوت و ضعف را محک میزند. اینکه هم قوتهایمان را بشناسیم و هم ضعفهایمان را.تجربه اخیر هم نشان داد که نیاز است «قویتر» شویم، خیلی قویتر. دستگاه تحلیل فردی و جمعی ما باید برای موقعیتهای پیچیدهتر ارتقا یابد... تابآوری فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی خودمان را بالاتر ببریم... قوت نظامی بیشتری ایجاد کنیم ... مسئولان هوشیارتر و مدبرتری انتخاب کنیم و ...@sheffa_jo
۷۳۸
۲۱:۴۱
ما و تعلیم و تربیت و جنگ- ویرایش 3.00- ۱۴۰۵۰330.pdf
۲۲۲.۶ کیلوبایت
ما و تعلیم و تربیت و جنگمجتبی همتی فر۱۴۰۵۰۳۳۱
۱- از آغاز جنگ تحمیلی سوم، فکر و زندگی اغلب ما به سوی شرایط جنگی رفته است. بعدتر، در پیام رهبری از عرصه «نبرد فرهنگی» یاد شد. در همه این روزها، مدرسه و «آموزش و پرورش» تعطیل بود. البته با همه ناهمراهیها و نگرانیها، معلمان و مدیران مدارس دلسوز ننشستند. حلقههای آموزش و تربیتشان را در مساجد و حسینیهها و حاشیه تجمعها اقامه کردند.اکنون ظاهر ماجرا آرام شده است. وضعیت ادارات به قبل برگشته است. منتها به واقع، دیگر وضعیت ما به قبل برنمیگردد؛ حتی اگر خودمان ندانیم و یا نخواهیم!۲- اگر این را بپذیریم، آن وقت باید بگوییم که نظام تعلیم و تربیت ما بعد از ۹ اسفند ۱۴۰۴ و در این هنگامه نبرد فرهنگی چگونه باید باشد؟ این طلیعه نظم جدید اجتماعی و سیاسی ملی و بینالمللی، چگونه در نظام تعلیم و تربیت منعکس میشود؟ کجاها را باید جور دیگر نگاه کنیم و جور دیگر بسازیم؟۳- با تأمل و البته گفت و گوهای جمعی که در این ایام انجام شده است، نکاتی درباره توصیف موقعیت کنونی «ما» و چالشها و ایدههایی برای نظام تعلیم و تربیت به دست آمده است. این نکات در جمعهایی از فرهنگیان ارائه شد و دربارهاش گفت و گو کردهایم و هنوز هم در حال تکمیل است. اکنون آن را با عنوان «ما و تعلیم و تربیت و جنگ» با شما به اشتراک میگذارم تا درباره آن همفکری کنیم و بتوانیم با فکرهای بهتر، به اتخاذ تصمیمها و اقدامات در تراز عصر جدید ایران کمک کنیم.ثواب این کار را به معلم بزرگ مردم ایران، شهید سید علی خامنهای، تقدیم میکنیم. انشاءالله که شاگرد خوبی برای مکتب انقلاب اسلامی باشیم.
پانوشت: بسیار سپاسگزار خواهم بود که نکات و نقدها و ایدههای اصلاحی و تکمیلی خود را به بنده هدیه کنید. @sheffa_jo
۱- از آغاز جنگ تحمیلی سوم، فکر و زندگی اغلب ما به سوی شرایط جنگی رفته است. بعدتر، در پیام رهبری از عرصه «نبرد فرهنگی» یاد شد. در همه این روزها، مدرسه و «آموزش و پرورش» تعطیل بود. البته با همه ناهمراهیها و نگرانیها، معلمان و مدیران مدارس دلسوز ننشستند. حلقههای آموزش و تربیتشان را در مساجد و حسینیهها و حاشیه تجمعها اقامه کردند.اکنون ظاهر ماجرا آرام شده است. وضعیت ادارات به قبل برگشته است. منتها به واقع، دیگر وضعیت ما به قبل برنمیگردد؛ حتی اگر خودمان ندانیم و یا نخواهیم!۲- اگر این را بپذیریم، آن وقت باید بگوییم که نظام تعلیم و تربیت ما بعد از ۹ اسفند ۱۴۰۴ و در این هنگامه نبرد فرهنگی چگونه باید باشد؟ این طلیعه نظم جدید اجتماعی و سیاسی ملی و بینالمللی، چگونه در نظام تعلیم و تربیت منعکس میشود؟ کجاها را باید جور دیگر نگاه کنیم و جور دیگر بسازیم؟۳- با تأمل و البته گفت و گوهای جمعی که در این ایام انجام شده است، نکاتی درباره توصیف موقعیت کنونی «ما» و چالشها و ایدههایی برای نظام تعلیم و تربیت به دست آمده است. این نکات در جمعهایی از فرهنگیان ارائه شد و دربارهاش گفت و گو کردهایم و هنوز هم در حال تکمیل است. اکنون آن را با عنوان «ما و تعلیم و تربیت و جنگ» با شما به اشتراک میگذارم تا درباره آن همفکری کنیم و بتوانیم با فکرهای بهتر، به اتخاذ تصمیمها و اقدامات در تراز عصر جدید ایران کمک کنیم.ثواب این کار را به معلم بزرگ مردم ایران، شهید سید علی خامنهای، تقدیم میکنیم. انشاءالله که شاگرد خوبی برای مکتب انقلاب اسلامی باشیم.
پانوشت: بسیار سپاسگزار خواهم بود که نکات و نقدها و ایدههای اصلاحی و تکمیلی خود را به بنده هدیه کنید. @sheffa_jo
۱.۸K
۱۲:۰۶
شخصیت، بصیرت و مسئولیتنگاهی تربیتی به پیام اخیر رهبریمجتبی همتی فر۱۴۰۵۰۴۰۱
۱- پیامهای رهبر عزیز پر از نکات تربیتی برای جامعه است. البته قابل انتظار هم هست؛ مگر میشود از بعثت مردم و حکمرانی بر پایه مردم سخن گفت و به «رشد و تربیت اجتماعی و سیاسی» آنها بیاعتنا بود. لازمه حضور و مشارکت واقعی مردم، رشد فکرهاست.۲- در پیام اخیر میتوان نکات تربیتی را دریافت که هم برای طراحی خروجی نظام آموزشی کشور دلالت دارد و هم برای نظام سیاسی کشور.رهبر عزیز به طور ضمنی از ویژگیهایی یاد میکنند که با آسیبشناسی فضای تربیتی و سیاسی کشور، اهمیت دو چندان مییابد و با معیار قرار دادن آنها میتوان هم عملکرد نظام آموزشی را محک زد و هم میتواند عیار کنش سیاسی در انتخاب و ارزیابی مسئولان کشور باشد. ۳- رهبری در پیام اخیر به نحوی اشاره کردند که «دلسوزی و تلاش» برای افراد به ویژه مسئولان لازم است؛ آنچه که میتوان به عنوان «تعهد» در نظر گرفت. منتها تأکید دارند که تعهد اصلاً کافی نیست. این نکته بسیار مهم است!چرا؟ مثلاً در اغلب انتخابهای سیاسی، معتمدان جامعه برای سوق دادن مردم برای رأی به گزینه خاص، همین دو ویژگی را نام میبرند؛ اینکه فرد متعهدی است، پس صلاحیت دارد. در همین ماجراهای اخیر - قبل از پیام رهبری - برخی از بزرگان پیام میدادند که «با توجه به شخصیت مسئولان امر، مشکل خاصی وجود ندارد و همه چیز هماهنگ است و اعتماد کنید!»اینجاست که ویژگی دیگر اهمیت مضاعفی مییابد؛ «بصیرت». «بصیرت» حتماً لازم است؛ اینکه هم چارچوب تحلیلی درست و مبتنی بر اصول باشد (اشراف کارشناسی به اصول و موضوع) و هم دادههای درست وارد آن شود (اتکا به منابع درست و مشاوران امین و قوی).اگر هر یک از این دو بال (چارچوب تحلیل و دادههای لازم برای تحلیل) دچار خدشه باشند، ما گرفتار «خطای محاسباتی» میشویم. نتیجه این خطاها هم تصمیم و اقدام غلط خواهد بود. هر چه جایگاه فرد بالاتر باشد، این خطاها و نتیجه آنها مخربتر خواهد بود. اینجا تلاش و دلسوزی زیاد افراد هم کمکی نمیکند و شاید حجاب هم بشود.چهبسا برای همین است که امام خمینی (ره) نسبت به «سادهلوحی» برخی از افراد دارای نقشهای مهم، واکنش صریح و محکم داشتند. رهبری نهایتاً به نکتهای اشاره کردند که اغلب مغفول است. اینکه باید «مسئولیتپذیر» باشیم، در قبال تصمیمها، عهدها و اقدامهایمان. و البته نظارت را هم بپذیریم.چون مسئولان معصوم نیستند و رفتار آنها خطاپذیر است، مردم و رهبری جامعه موظفند که بر فرایند تصمیمسازی و تصمیمگیری و ادامه آن نظارت کنند، یعنی «اصول» را بشناسند و مطالبه کنند. این اوج جمهوریت است؛ آنجا که مردم با وجدانشان، بصیرت دارند و پای کار هستند و در جریان بودن، نظارت و مطالبهگری و پاسخخواهی را حق خودشان میدانند. ۴- نظام آموزشی و نظام سیاسی ما باید خودش را با این مختصات تنظیم کند. بعثت مردم اقتضا دارد که همه ما حتی اگر تا کنون جور دیگری رفتار میکردهایم، رویه خودمان را تغییر بدهیم. @sheffa_jo
۱- پیامهای رهبر عزیز پر از نکات تربیتی برای جامعه است. البته قابل انتظار هم هست؛ مگر میشود از بعثت مردم و حکمرانی بر پایه مردم سخن گفت و به «رشد و تربیت اجتماعی و سیاسی» آنها بیاعتنا بود. لازمه حضور و مشارکت واقعی مردم، رشد فکرهاست.۲- در پیام اخیر میتوان نکات تربیتی را دریافت که هم برای طراحی خروجی نظام آموزشی کشور دلالت دارد و هم برای نظام سیاسی کشور.رهبر عزیز به طور ضمنی از ویژگیهایی یاد میکنند که با آسیبشناسی فضای تربیتی و سیاسی کشور، اهمیت دو چندان مییابد و با معیار قرار دادن آنها میتوان هم عملکرد نظام آموزشی را محک زد و هم میتواند عیار کنش سیاسی در انتخاب و ارزیابی مسئولان کشور باشد. ۳- رهبری در پیام اخیر به نحوی اشاره کردند که «دلسوزی و تلاش» برای افراد به ویژه مسئولان لازم است؛ آنچه که میتوان به عنوان «تعهد» در نظر گرفت. منتها تأکید دارند که تعهد اصلاً کافی نیست. این نکته بسیار مهم است!چرا؟ مثلاً در اغلب انتخابهای سیاسی، معتمدان جامعه برای سوق دادن مردم برای رأی به گزینه خاص، همین دو ویژگی را نام میبرند؛ اینکه فرد متعهدی است، پس صلاحیت دارد. در همین ماجراهای اخیر - قبل از پیام رهبری - برخی از بزرگان پیام میدادند که «با توجه به شخصیت مسئولان امر، مشکل خاصی وجود ندارد و همه چیز هماهنگ است و اعتماد کنید!»اینجاست که ویژگی دیگر اهمیت مضاعفی مییابد؛ «بصیرت». «بصیرت» حتماً لازم است؛ اینکه هم چارچوب تحلیلی درست و مبتنی بر اصول باشد (اشراف کارشناسی به اصول و موضوع) و هم دادههای درست وارد آن شود (اتکا به منابع درست و مشاوران امین و قوی).اگر هر یک از این دو بال (چارچوب تحلیل و دادههای لازم برای تحلیل) دچار خدشه باشند، ما گرفتار «خطای محاسباتی» میشویم. نتیجه این خطاها هم تصمیم و اقدام غلط خواهد بود. هر چه جایگاه فرد بالاتر باشد، این خطاها و نتیجه آنها مخربتر خواهد بود. اینجا تلاش و دلسوزی زیاد افراد هم کمکی نمیکند و شاید حجاب هم بشود.چهبسا برای همین است که امام خمینی (ره) نسبت به «سادهلوحی» برخی از افراد دارای نقشهای مهم، واکنش صریح و محکم داشتند. رهبری نهایتاً به نکتهای اشاره کردند که اغلب مغفول است. اینکه باید «مسئولیتپذیر» باشیم، در قبال تصمیمها، عهدها و اقدامهایمان. و البته نظارت را هم بپذیریم.چون مسئولان معصوم نیستند و رفتار آنها خطاپذیر است، مردم و رهبری جامعه موظفند که بر فرایند تصمیمسازی و تصمیمگیری و ادامه آن نظارت کنند، یعنی «اصول» را بشناسند و مطالبه کنند. این اوج جمهوریت است؛ آنجا که مردم با وجدانشان، بصیرت دارند و پای کار هستند و در جریان بودن، نظارت و مطالبهگری و پاسخخواهی را حق خودشان میدانند. ۴- نظام آموزشی و نظام سیاسی ما باید خودش را با این مختصات تنظیم کند. بعثت مردم اقتضا دارد که همه ما حتی اگر تا کنون جور دیگری رفتار میکردهایم، رویه خودمان را تغییر بدهیم. @sheffa_jo
۷۵۰
۲:۳۲
ویراستینوشت - تاسوعای ۱۴۰۵ - ۱۱۶ روز بعد از آغاز هجمه آمریکا و اسراییل به ایران عزیز @sheffa_jo
۶۶۰
۷:۳۴
ویراستینوشت - ۱۴۰۵۰۱۰در آستانه بدرقه رهبر شهید
پانوشت: استعاره «به خاک سپردن»، پایان کار و بستن پرونده را تداعی میکند؛ اما استعاره «کاشتن» چنین معنا میدهد که ماجرا تازه آغاز شده است. و چه جایی بهتر از زمین قلبها و باورها برای کاشتن یاد و اندیشه رهبر بزرگی همچون آقا سید علی خامنهای شهید...این چنین است که تازه باید کوتاهیهایمان در قبال کاویدن عمیق لایههای اندیشه و راهبری ایشان و امام خمینی عزیز و به عمل آوردن آنها را جبران کنیم.@sheffa_jo
پانوشت: استعاره «به خاک سپردن»، پایان کار و بستن پرونده را تداعی میکند؛ اما استعاره «کاشتن» چنین معنا میدهد که ماجرا تازه آغاز شده است. و چه جایی بهتر از زمین قلبها و باورها برای کاشتن یاد و اندیشه رهبر بزرگی همچون آقا سید علی خامنهای شهید...این چنین است که تازه باید کوتاهیهایمان در قبال کاویدن عمیق لایههای اندیشه و راهبری ایشان و امام خمینی عزیز و به عمل آوردن آنها را جبران کنیم.@sheffa_jo
۱.۲K
۵:۵۸
من و آقا -۱مجتبی همتی فر۱۴۰۵۰۴۱۲
۱- خانواده ما اداری یا سیاسی نبود و برای همین شناخت من از رهبری در حد همان برشهای خشک اخبار تلویزیون بود. نوجوان بودم و دورادور آقا را دوست داشتم، همین طور دلی.اولین نقطه عطف این ارتباط، سال ۷۸ بود. یکی از همکلاسیهای دبیرستانمان بچه تهرانی بود و سیاسیتر از من. از سخنرانی آقا بعد از ماجرای کوی دانشگاه تهران گفت. ماجرا را از تلویزیون دنبال میکردم. در آن حال و هوا، ذهنم پر از سؤال بود. دوستم نوار کاست آن سخنرانی را که به دستش رسیده بود، داد که گوش کنم. آن موقع چیز نابی به حساب میآمد. مثل الان این چیزها در دسترس نبود.باید فضای دولت خاتمی و مجلس ششم را بدانی تا آن سخنرانی برایت معنایش را نشان دهد.۲- برای من نوجوان دهه شصتی، اوج سخنرانی آنجا بود که آقا تذکر پدرانه خیلی محکمی دادند به حزباللهی که اصلی و فرعی را اشتباه گرفته بودند: «... مگر من بارها نگفتهام در اجتماعات کسانی که مخالفند، هیچ کس نباید رفتار خشونتآمیز داشته باشد؟!؛ چون این، دشمن را خوشحال میکند. بارها ما این حرف را گفتیم، چرا گوش نکردند؟! چرا گوش نمیکنند؟! حتّی اگر یک حرفی که خون شما را به جوش میآورد به زبان آورند - مثلاً فرض کنید اهانت به رهبری کردند - باز هم باید صبر و سکوت کنید. اگر عکس مرا هم آتش زدند و یا پاره کردند، باید سکوت کنید. نیرویتان را برای آن روزی که کشور به آن نیازمند است، برای آن روزی که نیروی جوان و مؤمن و حزبالّلهی باید در مقابله با دشمن بایستد، حفظ کنید، والاّ حالا فرض کنیم یک جوان، یا یک دانشجوی فریبخوردهای هم حرفی زد و کاری کرد؛ چه اشکالی دارد؟ من از او صرفنظر میکنم.» (۱۳۷۸۰۴۲۱).سخنرانی خیلی تلخی بود، و من را کمکم وارد دنیای دیگری میکرد.۳- الان که پایان آن سخنرانی خاص را بخوانید، خیلی عجیب خواهد بود؛ هر چند آن روزها، چندان درکش نکردم. انگار مال این روزهاست: «آخرین جمله را هم به امام و مقتدای خودمان ولىّعصر ارواحنافداه عرض کنیم: ای سیّد و مولای ما! پیش خدای متعال گواهی بده که ما در راه خدا تا آخرین نفس ایستادهایم. بزرگترین آرزو و افتخار بنده این است که در این راهِ پُرافتخار و پُرفیض و پُربهجت، جان خودم را تقدیم کنم.» (۱۳۷۸۰۴۲۱).
پانوشت: و این روزها، در حالی قلبها تنگ است که «آقا» جانش را تقدیم راه پرافتخاری کرده است که مرز غیرقابل عبور میان «حسینها» و «یزیدها» را با رنگ قرمز مشخص میکند.@sheffa_jo
۱- خانواده ما اداری یا سیاسی نبود و برای همین شناخت من از رهبری در حد همان برشهای خشک اخبار تلویزیون بود. نوجوان بودم و دورادور آقا را دوست داشتم، همین طور دلی.اولین نقطه عطف این ارتباط، سال ۷۸ بود. یکی از همکلاسیهای دبیرستانمان بچه تهرانی بود و سیاسیتر از من. از سخنرانی آقا بعد از ماجرای کوی دانشگاه تهران گفت. ماجرا را از تلویزیون دنبال میکردم. در آن حال و هوا، ذهنم پر از سؤال بود. دوستم نوار کاست آن سخنرانی را که به دستش رسیده بود، داد که گوش کنم. آن موقع چیز نابی به حساب میآمد. مثل الان این چیزها در دسترس نبود.باید فضای دولت خاتمی و مجلس ششم را بدانی تا آن سخنرانی برایت معنایش را نشان دهد.۲- برای من نوجوان دهه شصتی، اوج سخنرانی آنجا بود که آقا تذکر پدرانه خیلی محکمی دادند به حزباللهی که اصلی و فرعی را اشتباه گرفته بودند: «... مگر من بارها نگفتهام در اجتماعات کسانی که مخالفند، هیچ کس نباید رفتار خشونتآمیز داشته باشد؟!؛ چون این، دشمن را خوشحال میکند. بارها ما این حرف را گفتیم، چرا گوش نکردند؟! چرا گوش نمیکنند؟! حتّی اگر یک حرفی که خون شما را به جوش میآورد به زبان آورند - مثلاً فرض کنید اهانت به رهبری کردند - باز هم باید صبر و سکوت کنید. اگر عکس مرا هم آتش زدند و یا پاره کردند، باید سکوت کنید. نیرویتان را برای آن روزی که کشور به آن نیازمند است، برای آن روزی که نیروی جوان و مؤمن و حزبالّلهی باید در مقابله با دشمن بایستد، حفظ کنید، والاّ حالا فرض کنیم یک جوان، یا یک دانشجوی فریبخوردهای هم حرفی زد و کاری کرد؛ چه اشکالی دارد؟ من از او صرفنظر میکنم.» (۱۳۷۸۰۴۲۱).سخنرانی خیلی تلخی بود، و من را کمکم وارد دنیای دیگری میکرد.۳- الان که پایان آن سخنرانی خاص را بخوانید، خیلی عجیب خواهد بود؛ هر چند آن روزها، چندان درکش نکردم. انگار مال این روزهاست: «آخرین جمله را هم به امام و مقتدای خودمان ولىّعصر ارواحنافداه عرض کنیم: ای سیّد و مولای ما! پیش خدای متعال گواهی بده که ما در راه خدا تا آخرین نفس ایستادهایم. بزرگترین آرزو و افتخار بنده این است که در این راهِ پُرافتخار و پُرفیض و پُربهجت، جان خودم را تقدیم کنم.» (۱۳۷۸۰۴۲۱).
پانوشت: و این روزها، در حالی قلبها تنگ است که «آقا» جانش را تقدیم راه پرافتخاری کرده است که مرز غیرقابل عبور میان «حسینها» و «یزیدها» را با رنگ قرمز مشخص میکند.@sheffa_jo
۱.۳K
۱۵:۴۷
من و آقا -۲مجتبی همتی فر۱۴۰۵۰۴۱۶
فصل دوم آشنایی من با رهبری، به دوره دانشجویی برمیگردد؛ سه نقطه از این پیوند:۱ـ کتاب «داستان سیستان» آقا رضای امیرخانی تازه چاپ شده بود و همان ترمهای اول به دستم رسید. روایت هنرمندانه امیرخانی از سفر رهبری در سال ۱۳۸۱ به استان سیستان و بلوچستان. این روایت تصویری نزدیک از رهبری و سبک زندگی و نگاهش را پیش رویم گذاشت. این روایت، آقا را برایم دوستداشتنیتر کرد. هنوز هم جمله کلیدی آن کتاب را در ذهن دارم: «مؤمن در هیچ چارچوبی نمیگنجد» و شگفتا که آقا! در نحوه مرگ هم در چارچوب متعارف نگنجید. ۲- مهر ۸۲ که پا به دانشگاه گذاشتیم، فضای فکری و سیاسی کشور و دانشگاهها خاص بود؛ فضایی دوقطبی و حیدری - نعمتی. چند ماهی از انتشار نامه آقا در پاسخ به جمعی از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه علمیه گذشته بود. البته نه اینکه فضای دانشگاهها خیلی درگیر آن شده باشد. شاید شما امروز هم از چنین نامهای مطلع اصلاً نباشید! جمعی که حضور در آن روزی ما شد، این پیام را شنیده بودند، هر چند در حیرت بودیم؛ جمعی از دانشجویان مهندسی که دنبال حرف و مسیر تازه میگشتیم و کسی نبود که راهی نشانمان بدهد. آقا در این نامه، وضع فکر و اندیشه را نقد کردند و مسیری را پیش روی دغدغهمندها گشودند: «... متأسفانه گروهی به دنبال سیاستزدگی و گروهی به دنبال سیاستزدائی، دائماً تبدیل فضای فرهنگی کشور را به سکوت مردابگونه یا تلاطم گردابوار، میخواهند تا در این بلبشو، فقط صاحبان قدرت و ثروت و تریبون، بتوانند تأثیرگذار و جریانساز باشند و سطح تفکر اجتماعی را پائین آورده و همه فرصت ملی را هدر دهند و اعصاب ملت را بفرسایند و درگیریهای غلط و منحط قبیلهای یا فرهنگ فاسد بیگانه را رواج دهند و در نتیجه صاحبان خرد و احساس، ساکت و مسکوت بمانند و صاحبدلان و خردمندان، برکنار و در حاشیه مانده و منزوی، خسته و فراموش شوند. در چنین فضائی ... هیچ فکری تولید و حرف تازهای گفته نمیشود، عدهای مدام خود را تکرار میکنند و عدهای دیگر تنها غرب را ترجمه میکنند و جامعه و حکومت نیز که تابع نخبگان خویشاند، دچار انفعال و عقبگرد میشوند. چنانچه در نامه خود توجه کردهاید، برای بیدار کردن عقل جمعی، چارهای جز مشاوره و مناظره نیست» (۱۶ بهمن ۱۳۸۱). بعدتر بارها و بارها از ضرورت «جنبش نرمافزاری» گفتند؛ «جنبش نرمافزاری، یعنی در معرفت علمی ننشینید دست خود را دراز كنید تا دیگران بكارند و میوهچینی كنند و هر مقدار از میوه را كه لازم نداشتند، بیاورند در دست شما بگذارند...» (۱۷ دی ۱۳۸۳). جالب اینکه آن روزها، برخی از تشکلهای انقلابی، در واکنش به مطالبه رهبری درباره راه انداختن جنبش نرمافزاری، نمایشگاه فروش نرمافزارهای کامپیوتری را برگزار میکردند... ۳- وجه دیگر پیوند من با آقا در آن سالهای دانشجویی، «عدالتخواهی» بود. دانشآموزی بودم که در انتخابات ریاست جمهوری پای بحثهای کاندیداها نشستم و نهایتش حرفهای فسادستیزانه و عدالتگویانه مرحوم دکتر توکلی رأیام را جلب کرد، هر چند رأی نیاورد. در دانشکده، تشکل ما پرچمدار عدالتخواهی بود و همین مرا جذب میکرد. پیام هشت مادهای آقا برای مبارزه با فساد اقتصادی برایم جذاب بود، به ویژه آنجا که محکم خطی را باز کرده بودند که خاکریز افرادی بود که خودشان را و کارهایشان را با انتساب به رهبری صیانت میکردند!«در امر مبارزه با فساد نباید هیچ تبعیضی دیده شود. هیچکس و هیچ نهاد و دستگاهی نباید استثنا شود. هیچ شخص یا نهادی نمیتواند با عذر انتساب به اینجانب یا دیگر مسئولان کشور، خود را از حسابکشی معاف بشمارد. با فساد در هر جا و هر مسند باید برخورد یکسان صورت گیرد» (۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۰). ۴- این چنین شد که دوره کارشناسیام با جستوجو و دغدغه حول آنچه گذشت که رهبری افقش را در ذهنمان باز کرده بودند. این تلنگرهای حکیمانه آقا در آن بزنگاه دعواهای سیاسی و رخوت علمی، بذری شد که ۶-۷ سال بعد مرا و جمع دیگری از رفقا را به علوم انسانی کشاند. امید دارم که توفیق بیابیم میوههای پرثمری را هم بکاریم که آقا خوشحال شوند.
پانوشت: اگر دوست دارید که رهبر شهید را از حوالی زیست کنید، کتاب «داستان سیستان» را از دست ندهید. این دو پیام آقا را هم ببینید.@sheffa_jo
فصل دوم آشنایی من با رهبری، به دوره دانشجویی برمیگردد؛ سه نقطه از این پیوند:۱ـ کتاب «داستان سیستان» آقا رضای امیرخانی تازه چاپ شده بود و همان ترمهای اول به دستم رسید. روایت هنرمندانه امیرخانی از سفر رهبری در سال ۱۳۸۱ به استان سیستان و بلوچستان. این روایت تصویری نزدیک از رهبری و سبک زندگی و نگاهش را پیش رویم گذاشت. این روایت، آقا را برایم دوستداشتنیتر کرد. هنوز هم جمله کلیدی آن کتاب را در ذهن دارم: «مؤمن در هیچ چارچوبی نمیگنجد» و شگفتا که آقا! در نحوه مرگ هم در چارچوب متعارف نگنجید. ۲- مهر ۸۲ که پا به دانشگاه گذاشتیم، فضای فکری و سیاسی کشور و دانشگاهها خاص بود؛ فضایی دوقطبی و حیدری - نعمتی. چند ماهی از انتشار نامه آقا در پاسخ به جمعی از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه علمیه گذشته بود. البته نه اینکه فضای دانشگاهها خیلی درگیر آن شده باشد. شاید شما امروز هم از چنین نامهای مطلع اصلاً نباشید! جمعی که حضور در آن روزی ما شد، این پیام را شنیده بودند، هر چند در حیرت بودیم؛ جمعی از دانشجویان مهندسی که دنبال حرف و مسیر تازه میگشتیم و کسی نبود که راهی نشانمان بدهد. آقا در این نامه، وضع فکر و اندیشه را نقد کردند و مسیری را پیش روی دغدغهمندها گشودند: «... متأسفانه گروهی به دنبال سیاستزدگی و گروهی به دنبال سیاستزدائی، دائماً تبدیل فضای فرهنگی کشور را به سکوت مردابگونه یا تلاطم گردابوار، میخواهند تا در این بلبشو، فقط صاحبان قدرت و ثروت و تریبون، بتوانند تأثیرگذار و جریانساز باشند و سطح تفکر اجتماعی را پائین آورده و همه فرصت ملی را هدر دهند و اعصاب ملت را بفرسایند و درگیریهای غلط و منحط قبیلهای یا فرهنگ فاسد بیگانه را رواج دهند و در نتیجه صاحبان خرد و احساس، ساکت و مسکوت بمانند و صاحبدلان و خردمندان، برکنار و در حاشیه مانده و منزوی، خسته و فراموش شوند. در چنین فضائی ... هیچ فکری تولید و حرف تازهای گفته نمیشود، عدهای مدام خود را تکرار میکنند و عدهای دیگر تنها غرب را ترجمه میکنند و جامعه و حکومت نیز که تابع نخبگان خویشاند، دچار انفعال و عقبگرد میشوند. چنانچه در نامه خود توجه کردهاید، برای بیدار کردن عقل جمعی، چارهای جز مشاوره و مناظره نیست» (۱۶ بهمن ۱۳۸۱). بعدتر بارها و بارها از ضرورت «جنبش نرمافزاری» گفتند؛ «جنبش نرمافزاری، یعنی در معرفت علمی ننشینید دست خود را دراز كنید تا دیگران بكارند و میوهچینی كنند و هر مقدار از میوه را كه لازم نداشتند، بیاورند در دست شما بگذارند...» (۱۷ دی ۱۳۸۳). جالب اینکه آن روزها، برخی از تشکلهای انقلابی، در واکنش به مطالبه رهبری درباره راه انداختن جنبش نرمافزاری، نمایشگاه فروش نرمافزارهای کامپیوتری را برگزار میکردند... ۳- وجه دیگر پیوند من با آقا در آن سالهای دانشجویی، «عدالتخواهی» بود. دانشآموزی بودم که در انتخابات ریاست جمهوری پای بحثهای کاندیداها نشستم و نهایتش حرفهای فسادستیزانه و عدالتگویانه مرحوم دکتر توکلی رأیام را جلب کرد، هر چند رأی نیاورد. در دانشکده، تشکل ما پرچمدار عدالتخواهی بود و همین مرا جذب میکرد. پیام هشت مادهای آقا برای مبارزه با فساد اقتصادی برایم جذاب بود، به ویژه آنجا که محکم خطی را باز کرده بودند که خاکریز افرادی بود که خودشان را و کارهایشان را با انتساب به رهبری صیانت میکردند!«در امر مبارزه با فساد نباید هیچ تبعیضی دیده شود. هیچکس و هیچ نهاد و دستگاهی نباید استثنا شود. هیچ شخص یا نهادی نمیتواند با عذر انتساب به اینجانب یا دیگر مسئولان کشور، خود را از حسابکشی معاف بشمارد. با فساد در هر جا و هر مسند باید برخورد یکسان صورت گیرد» (۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۰). ۴- این چنین شد که دوره کارشناسیام با جستوجو و دغدغه حول آنچه گذشت که رهبری افقش را در ذهنمان باز کرده بودند. این تلنگرهای حکیمانه آقا در آن بزنگاه دعواهای سیاسی و رخوت علمی، بذری شد که ۶-۷ سال بعد مرا و جمع دیگری از رفقا را به علوم انسانی کشاند. امید دارم که توفیق بیابیم میوههای پرثمری را هم بکاریم که آقا خوشحال شوند.
پانوشت: اگر دوست دارید که رهبر شهید را از حوالی زیست کنید، کتاب «داستان سیستان» را از دست ندهید. این دو پیام آقا را هم ببینید.@sheffa_jo
۴۸۷
۱۷:۲۰
آزمونگاه «مدیریت تشییع»؛ افقی برای حکمرانی آتی ایرانمجتبی همتی فر۱۴۰۵۰۴۱۹
۱- مراسم تشییع رهبر شهیدمان با استقبال شگفتانگیز مردم در ایران و عراق، برای اسلام و شیعه آبرو ساخت. گرچه ابزارهای رسانهای ما هنوز نتوانسته کم و کیف این حضور را بازنمایی و روایت کند، اما حاضران منصف و راویان هشیار نتوانستهاند از کنارش بیتوجه بگذرند.۲- با این رخداد نباید ساده و سهلانگارانه مواجه شویم. جنبههای مختلف آن نیاز به شناخت و کاویدن و عمیق شدن دارد. بخشهای مختلف آن نظریهها و الگوی تحلیلی متعارف را به چالش کشیده است و در درون خودش، چیزهای دارد که میتواند باب انواع شاخههای علوم انسانی و اجتماعی باشد. البته اگر از حجابها بیرون بیاییم. کاش که چشممان به اتفاقات و موقعیتهای این ایام گشوده شود. حتماً چارچوبهایمان را تغییر خواهد داد.۳- یکی از گسترههایی که در این موقعیت به بوته آزمون درآمده، «سبک و تراز کنونی مدیریت و مدیران کشور» است. برگزاری زنجیرهای از رویدادهای ملی در سه شهر ایران و دو رویداد بینالمللی در دو شهر عراق در چند روز و با جمعیتی مجموعاً چند میلیونی کار بسیار بزرگی است. این زنجیره رویداد ابعاد مختلف و ظرافتهای زیادی داشته است؛ از جنبههای لجستیکی آمادهسازی فضا، حمل و نقل و میزبانی و پذیرایی جمعیت زائران عمومی و میهمانان سیاسی تا امنیت، رسانه و اطلاعرسانی، تبلیغی و فرهنگسازی و ... . در این آزمونگاه بزرگ و پیچیده، توان و سبک کاری نهادها و افراد به صورت جدا و در تعامل و همکاری با هم را میتوان به طور جدی محک زد. گویی تصویری از مدیریت و حکمرانی کشور در ابعاد مختلف را میدیدیم. صحنههای افتخارآفرینی خلق شد، ضعفهایی به چشم آمد و خلأهای بزرگی خودش را نشان داد.بنا به شواهد، برخی از موارد و ابعاد و رویهها این رویداد عظیم با نقدهای جدی رو به روست. پوشاندن آنها خطا و خیانت است؛ فرصتسوزی و سرمایهسوزی است. اینها را باید بشناسیم و برایش فکر کنیم. ۴- راهی نداریم جز اینکه الگوی تصمیمسازی و تصمیمگیری و اجرای تصمیمات کشور را به طور جدی، ولی منصفانه به پرسش بکشیم؛ راهی نداریم جز اینکه درباره فنون و ابزارها و شیوههای استفاده شده برای هر یک از حوزهها و ابعاد گفت و گوی انتقادی داشته باشیم. قوتها را برجسته کنیم و ضعفها را موشکافانه و دلسوزانه به چشم بیاوریم.۵- به نظرم باید از «شخصها» عبور کنیم و به تحلیل و ارزیابی «سبکها» بپردازیم. این چنین است که پرسشهایی رخ مینماید، مثلاً: سوای افق آبرومند برگزار شدن یک تشییع و تدفین یک شخصیت عالیمقام و ویژه دینی - سیاسی، این رویداد ملی و بینالمللی ظرفیت چه اهداف تمدنی را داشت و چه اهدافی در نظر گرفته شده بود؟ چقدر در مرحله فکر و طراحی عمیق و دقیق بودیم؟ چه ایده نظری مبنای این رویداد ملی و بینالمللی بود؟ اهالی فکر و اندیشه کجای ماجرا بودهاند؟ اهل هنر و خوشذوقها کجا؟ نگاه مردمپایه چطور؟ از ظرفیتهای مردمی در طراحی و اجرا بهره بردهایم؟ در چه سطحی و لایههایی؟ ورای مخاطب و موکبداری جزء، مردم و مردمیها کجا بودند؟ چقدر با مردم صادق بودیم؟ در اجرای ملی این رویداد، چقدر نهادهای دولتی و حاکمیتی و غیردولتی به وظیفه ذاتی و وظایف اقتضایی خودشان درست و دقیق عمل کردند؟ درجه ریسکپذیری در برنامهریزی و اجرا و تصمیمها چقدر بوده؟ چرا راهبرد احتیاط حداکثری را انتخاب کردیم؟ رسانههایمان چه مأموریتی داشتند و چه کردند؟ بازنمایی و یا سطح بالاتر معناسازی؟ این رویداد را چگونه طراحی و اجرا کردهایم که ارتقای مؤثری در وضعیت اجتماعی و فرهنگی و سیاسی ایران و منطقه در پی داشته باشد؟ ۶- خطای بزرگ این است که بیتوجه از کنار بازخوانی این زنجیره رویداد بگذریم؛ آن را یک رویداد متعارف و ساده در نظر بگیریم و بازخوانی خودش و طراحی و اجرایش را ندیده بگیریم و از روایتگری و درسآموزی آن غفلت کنیم؛ همچنان که بیانصافی است اگر نقدها را به حساب «نافهمی، غرضورزی، نابلدی و بیاطلاعی از محدودیتها و ملاحظات اجرایی» و این چیزها بگذاریم. ۷- باید برخاست برای درسآموزی از نقاط عطف ویژهای که خداوند برای رشد و قویتر شدن ایران و جبهه مقاومت پیش پای ما گذاشته است. این رویداد و پیش و پس آن فرصتهایی است برای تحول در الگوی تدبیر و حکمرانی کشور. نشود که کفران این نعمت کنیم.@sheffa_jo
۱- مراسم تشییع رهبر شهیدمان با استقبال شگفتانگیز مردم در ایران و عراق، برای اسلام و شیعه آبرو ساخت. گرچه ابزارهای رسانهای ما هنوز نتوانسته کم و کیف این حضور را بازنمایی و روایت کند، اما حاضران منصف و راویان هشیار نتوانستهاند از کنارش بیتوجه بگذرند.۲- با این رخداد نباید ساده و سهلانگارانه مواجه شویم. جنبههای مختلف آن نیاز به شناخت و کاویدن و عمیق شدن دارد. بخشهای مختلف آن نظریهها و الگوی تحلیلی متعارف را به چالش کشیده است و در درون خودش، چیزهای دارد که میتواند باب انواع شاخههای علوم انسانی و اجتماعی باشد. البته اگر از حجابها بیرون بیاییم. کاش که چشممان به اتفاقات و موقعیتهای این ایام گشوده شود. حتماً چارچوبهایمان را تغییر خواهد داد.۳- یکی از گسترههایی که در این موقعیت به بوته آزمون درآمده، «سبک و تراز کنونی مدیریت و مدیران کشور» است. برگزاری زنجیرهای از رویدادهای ملی در سه شهر ایران و دو رویداد بینالمللی در دو شهر عراق در چند روز و با جمعیتی مجموعاً چند میلیونی کار بسیار بزرگی است. این زنجیره رویداد ابعاد مختلف و ظرافتهای زیادی داشته است؛ از جنبههای لجستیکی آمادهسازی فضا، حمل و نقل و میزبانی و پذیرایی جمعیت زائران عمومی و میهمانان سیاسی تا امنیت، رسانه و اطلاعرسانی، تبلیغی و فرهنگسازی و ... . در این آزمونگاه بزرگ و پیچیده، توان و سبک کاری نهادها و افراد به صورت جدا و در تعامل و همکاری با هم را میتوان به طور جدی محک زد. گویی تصویری از مدیریت و حکمرانی کشور در ابعاد مختلف را میدیدیم. صحنههای افتخارآفرینی خلق شد، ضعفهایی به چشم آمد و خلأهای بزرگی خودش را نشان داد.بنا به شواهد، برخی از موارد و ابعاد و رویهها این رویداد عظیم با نقدهای جدی رو به روست. پوشاندن آنها خطا و خیانت است؛ فرصتسوزی و سرمایهسوزی است. اینها را باید بشناسیم و برایش فکر کنیم. ۴- راهی نداریم جز اینکه الگوی تصمیمسازی و تصمیمگیری و اجرای تصمیمات کشور را به طور جدی، ولی منصفانه به پرسش بکشیم؛ راهی نداریم جز اینکه درباره فنون و ابزارها و شیوههای استفاده شده برای هر یک از حوزهها و ابعاد گفت و گوی انتقادی داشته باشیم. قوتها را برجسته کنیم و ضعفها را موشکافانه و دلسوزانه به چشم بیاوریم.۵- به نظرم باید از «شخصها» عبور کنیم و به تحلیل و ارزیابی «سبکها» بپردازیم. این چنین است که پرسشهایی رخ مینماید، مثلاً: سوای افق آبرومند برگزار شدن یک تشییع و تدفین یک شخصیت عالیمقام و ویژه دینی - سیاسی، این رویداد ملی و بینالمللی ظرفیت چه اهداف تمدنی را داشت و چه اهدافی در نظر گرفته شده بود؟ چقدر در مرحله فکر و طراحی عمیق و دقیق بودیم؟ چه ایده نظری مبنای این رویداد ملی و بینالمللی بود؟ اهالی فکر و اندیشه کجای ماجرا بودهاند؟ اهل هنر و خوشذوقها کجا؟ نگاه مردمپایه چطور؟ از ظرفیتهای مردمی در طراحی و اجرا بهره بردهایم؟ در چه سطحی و لایههایی؟ ورای مخاطب و موکبداری جزء، مردم و مردمیها کجا بودند؟ چقدر با مردم صادق بودیم؟ در اجرای ملی این رویداد، چقدر نهادهای دولتی و حاکمیتی و غیردولتی به وظیفه ذاتی و وظایف اقتضایی خودشان درست و دقیق عمل کردند؟ درجه ریسکپذیری در برنامهریزی و اجرا و تصمیمها چقدر بوده؟ چرا راهبرد احتیاط حداکثری را انتخاب کردیم؟ رسانههایمان چه مأموریتی داشتند و چه کردند؟ بازنمایی و یا سطح بالاتر معناسازی؟ این رویداد را چگونه طراحی و اجرا کردهایم که ارتقای مؤثری در وضعیت اجتماعی و فرهنگی و سیاسی ایران و منطقه در پی داشته باشد؟ ۶- خطای بزرگ این است که بیتوجه از کنار بازخوانی این زنجیره رویداد بگذریم؛ آن را یک رویداد متعارف و ساده در نظر بگیریم و بازخوانی خودش و طراحی و اجرایش را ندیده بگیریم و از روایتگری و درسآموزی آن غفلت کنیم؛ همچنان که بیانصافی است اگر نقدها را به حساب «نافهمی، غرضورزی، نابلدی و بیاطلاعی از محدودیتها و ملاحظات اجرایی» و این چیزها بگذاریم. ۷- باید برخاست برای درسآموزی از نقاط عطف ویژهای که خداوند برای رشد و قویتر شدن ایران و جبهه مقاومت پیش پای ما گذاشته است. این رویداد و پیش و پس آن فرصتهایی است برای تحول در الگوی تدبیر و حکمرانی کشور. نشود که کفران این نعمت کنیم.@sheffa_jo
۱.۳K
۱۸:۴۱