مدرسه را جور دیگر باید دید - ۲مجتبی همتی فر۱۴۰۵۰۵۳۰[در جلسات با تیم مدرسه گفت و گوهایمان ادامه دارد. بخش دوم نکات مطرح شده را تقدیم میکنم]
۵- تهدیدها را میشود/باید به فرصت تبدیل کرداین بخش از بحث خیلی زنده و بهروز بود. کادر مدرسه نگرانند که شرایط اجتماعی و اقتصادی، پرسشهای بچهها، اتفاقات دیماه و اسفندماه، و جنگ، همه میتوانند برای دانشآموزان سؤال و اضطراب ایجاد کنند. اما همین موقعیتها اگر درست دیده شوند، فرصتهای تربیتی خیلی خاص و چهبسا تکرارنشدنی هستند.مثلاً در همین روزها که حس میهندوستی و همنوعدوستی در بین بچهها پررنگتر شده، چرا صبحگاه را با همان حال خسته و کسلکننده و تکراری برگزار کنیم؟ نمیشود متناسب با همین حالوهوا این روزها ایران، صبحگاهها را زنده و بازطراحی کنیم؟ فیلم دیدنی «احمد» مثال دقیقی از این نگاه است؛ نشان میدهد که در بحران، دو نوع نگاه میتواند وجود داشته باشد: یک نگاه متعهد به هدف و در عین حال جهادی، سریع و بسیجکننده و نگاه دیگر بروکراتیک، قانونمحور و گرفتار در قید و بندهای خودساخته! وقتی بحران زلزله بم حل میشود که نگاه اول به دومی سرایت میکند. در حالی که دومی بر «ناشدنی بودن» تأکید میکند و از فرمولها و قواعد برای نشان دادن این ناتوانی بهره میگیرد، نگاه اول میگوید «یک راهی پیدا کن» و واقعاً راهی پیدا میشود!اصل ماجرا این است که تیم مدرسه یاد بگیرد در موقعیتهای خاص، چگونه نگاه متفاوت و متناسب داشته باشد تا از مشکلات و موانع عبور کند؛ وگرنه بهانه و مانع آن قدر هست که کاری نکنیم. حاج قاسم هم همین را میگفت: «فرصتِ تهدیدها»؛ گاهی این ظرفیت در خودِ فرصتها پیدا نمیشود.۶. آموزش وقتی اثر دارد که به زندگی واقعی بچهها وصل شوددر بعضی مناطق ضعیفتر، خانوادهها اصلاً با «درس» بهعنوان اولویت اصلی زندگی درگیر نیستند. دغدغهشان معاش، کار، خرج خانه و مسائل اجتماعی است. اما همینجا هم سواد معنا پیدا میکند: برای شمارش پول، برای خواندن یادداشتها، برای فهمیدن پیامها، برای مدیریت کار روزانه.یعنی سواد، فقط یک ارزش تزئینی یا تشریفاتی نیست. سواد ابزار زندگی است. وقتی این را بفهمیم، آموزش هم جان میگیرد. چون بچه و خانواده میفهمند که یادگیری به درد زندگیشان میخورد.پس مدرسه نباید آموزش را جدا از زیست واقعی بچهها ببیند. باید از دلِ نیاز واقعی، انگیزه بسازد. اینجا همان نکتهی مهمی است که بارها تکرار شد: اگر هدف روشن باشد، سختیهای مسیر هم قابلتحمل میشوند.۷. مدرسه فقط آموزشگاه نیست؛ میدان تربیت اخلاقی و هویتی استیکی از مهمترین لایههای بحث بود. در جلسه تأکید شد که تیم مدرسه، علاوه بر آموزش، یک کار تربیتی هم انجام میدهد؛ آن هم در دلِ فعالیتهای روزمره. یعنی مدرسه فقط جای درس نیست، جای ساختهشدنِ شخصیت هم هست.برخی از ارزشها را باید جدی بگیریم که در کار تشکیلاتی مدرسهای، خیلی معنادارند؛ هم برای کادر مدرسه و هم دانشآموزان. مثلاً «خیرخواهی، همنوعدوستی، عزتنفس، دوری از حسادت، دوری از طمع، کرامت، شخصیت».نکته این بود که اینها، فقط شعار نیستند؛ دقیقاً همان چیزهاییاند که سند تحول هم دنبالشان است. یعنی اگر مدرسه درست کار کند، در واقع دارد مفاهیم سند تحول را در میدان اجرا میکند، نه اینکه فقط اسم سند را بیاورد.پس باید از خودمان بپرسیم: در پایانِ هر برنامه، چه اثری در بچه مانده؟ چه مفهومی در ذهن او تهنشین شده؟ چه تغییری در رفتار یا نگاهش دیده میشود؟ اینجا معیار ارزیابی فقط «برگزاری برنامه» نیست؛ اثر ماندگار بر خود مربیان و متربیان مدرسه است. ۸. سند تحول باید در متن زندگی مدرسه دیده شودگاهی سند تحول را مثل یک متن بالادستی میبینیم که باید روی قفسه بماند. در حالی که در این جلسه، بحث دقیقاً برعکس بود: آنچه ما در میدان مدرسه انجام میدهیم، باید با مفاهیم سند تحول همخوان باشد.یعنی وقتی دربارهی کار تربیتی حرف میزنیم، داریم از همان مفاهیمی حرف میزنیم که سند تحول بر آنها تکیه کرده است. پس سند تحول نباید فقط در جلسههای نظری دیده شود؛ باید در صبحگاه، در کلاس، در زنگ تفریح، در کتابخوانی، در رابطه با خانوادهها، در مواجهه با بحرانها خودش را نشان بدهد.
انشاءالله ادامه دارد...@sheffa_jo
۵- تهدیدها را میشود/باید به فرصت تبدیل کرداین بخش از بحث خیلی زنده و بهروز بود. کادر مدرسه نگرانند که شرایط اجتماعی و اقتصادی، پرسشهای بچهها، اتفاقات دیماه و اسفندماه، و جنگ، همه میتوانند برای دانشآموزان سؤال و اضطراب ایجاد کنند. اما همین موقعیتها اگر درست دیده شوند، فرصتهای تربیتی خیلی خاص و چهبسا تکرارنشدنی هستند.مثلاً در همین روزها که حس میهندوستی و همنوعدوستی در بین بچهها پررنگتر شده، چرا صبحگاه را با همان حال خسته و کسلکننده و تکراری برگزار کنیم؟ نمیشود متناسب با همین حالوهوا این روزها ایران، صبحگاهها را زنده و بازطراحی کنیم؟ فیلم دیدنی «احمد» مثال دقیقی از این نگاه است؛ نشان میدهد که در بحران، دو نوع نگاه میتواند وجود داشته باشد: یک نگاه متعهد به هدف و در عین حال جهادی، سریع و بسیجکننده و نگاه دیگر بروکراتیک، قانونمحور و گرفتار در قید و بندهای خودساخته! وقتی بحران زلزله بم حل میشود که نگاه اول به دومی سرایت میکند. در حالی که دومی بر «ناشدنی بودن» تأکید میکند و از فرمولها و قواعد برای نشان دادن این ناتوانی بهره میگیرد، نگاه اول میگوید «یک راهی پیدا کن» و واقعاً راهی پیدا میشود!اصل ماجرا این است که تیم مدرسه یاد بگیرد در موقعیتهای خاص، چگونه نگاه متفاوت و متناسب داشته باشد تا از مشکلات و موانع عبور کند؛ وگرنه بهانه و مانع آن قدر هست که کاری نکنیم. حاج قاسم هم همین را میگفت: «فرصتِ تهدیدها»؛ گاهی این ظرفیت در خودِ فرصتها پیدا نمیشود.۶. آموزش وقتی اثر دارد که به زندگی واقعی بچهها وصل شوددر بعضی مناطق ضعیفتر، خانوادهها اصلاً با «درس» بهعنوان اولویت اصلی زندگی درگیر نیستند. دغدغهشان معاش، کار، خرج خانه و مسائل اجتماعی است. اما همینجا هم سواد معنا پیدا میکند: برای شمارش پول، برای خواندن یادداشتها، برای فهمیدن پیامها، برای مدیریت کار روزانه.یعنی سواد، فقط یک ارزش تزئینی یا تشریفاتی نیست. سواد ابزار زندگی است. وقتی این را بفهمیم، آموزش هم جان میگیرد. چون بچه و خانواده میفهمند که یادگیری به درد زندگیشان میخورد.پس مدرسه نباید آموزش را جدا از زیست واقعی بچهها ببیند. باید از دلِ نیاز واقعی، انگیزه بسازد. اینجا همان نکتهی مهمی است که بارها تکرار شد: اگر هدف روشن باشد، سختیهای مسیر هم قابلتحمل میشوند.۷. مدرسه فقط آموزشگاه نیست؛ میدان تربیت اخلاقی و هویتی استیکی از مهمترین لایههای بحث بود. در جلسه تأکید شد که تیم مدرسه، علاوه بر آموزش، یک کار تربیتی هم انجام میدهد؛ آن هم در دلِ فعالیتهای روزمره. یعنی مدرسه فقط جای درس نیست، جای ساختهشدنِ شخصیت هم هست.برخی از ارزشها را باید جدی بگیریم که در کار تشکیلاتی مدرسهای، خیلی معنادارند؛ هم برای کادر مدرسه و هم دانشآموزان. مثلاً «خیرخواهی، همنوعدوستی، عزتنفس، دوری از حسادت، دوری از طمع، کرامت، شخصیت».نکته این بود که اینها، فقط شعار نیستند؛ دقیقاً همان چیزهاییاند که سند تحول هم دنبالشان است. یعنی اگر مدرسه درست کار کند، در واقع دارد مفاهیم سند تحول را در میدان اجرا میکند، نه اینکه فقط اسم سند را بیاورد.پس باید از خودمان بپرسیم: در پایانِ هر برنامه، چه اثری در بچه مانده؟ چه مفهومی در ذهن او تهنشین شده؟ چه تغییری در رفتار یا نگاهش دیده میشود؟ اینجا معیار ارزیابی فقط «برگزاری برنامه» نیست؛ اثر ماندگار بر خود مربیان و متربیان مدرسه است. ۸. سند تحول باید در متن زندگی مدرسه دیده شودگاهی سند تحول را مثل یک متن بالادستی میبینیم که باید روی قفسه بماند. در حالی که در این جلسه، بحث دقیقاً برعکس بود: آنچه ما در میدان مدرسه انجام میدهیم، باید با مفاهیم سند تحول همخوان باشد.یعنی وقتی دربارهی کار تربیتی حرف میزنیم، داریم از همان مفاهیمی حرف میزنیم که سند تحول بر آنها تکیه کرده است. پس سند تحول نباید فقط در جلسههای نظری دیده شود؛ باید در صبحگاه، در کلاس، در زنگ تفریح، در کتابخوانی، در رابطه با خانوادهها، در مواجهه با بحرانها خودش را نشان بدهد.
انشاءالله ادامه دارد...@sheffa_jo
۱.۲K
۱۲:۰۲
حکمرانی تربیتمحور؛ فراراهبردی دیدن تعلیم و تربیتمجتبی همتی فر۱۴۰۵۰۶۰۷
۱- پیام رهبری به مناسبت هفته دولت را دیدم، پر بود از نکات و تذکرهای مهم از چیزهایی که چهبسا در همههی فضای سیاستزده و مجازیبازی این ایام یادمان رفته بود؛ هم دولتمردان و هم نخبگان و فعالان و شاید حتی مردم. و رهبری اهمیتها و مهمها را متذکر شدند. یادمان آوردند که در نبردهای ترکیبی «نظامی، اقتصادی و فرهنگی» هستیم. باید «قویتر» باشیم. ساده نگیریم و ساده نباشیم...۲- انتظارش را نداشتم در پیام هفته دولت و آن هم در شرایط جنگی، آقا این چنین برای فرهنگ و تربیت و امور اجتماعی مایه بگذارند.خیلی تذکر به جایی بود که در شرایط جنگی و فکر کردن به آینده به اصطلاح «پس از جنگ»، هم مسایل مهم و خیلی مهم یادمان نرود؛ به ویژه تعلیم و تربیت که «فراراهبردی» است و باید شاقول همه برنامهریزیها باشد!چه بسا یعنی هیچ کاری نکنید که ذهن و قلب و اراده مردم را ضعیف کند. هر کاری میکنید، باید ذهن و قلب و اراده مردم را بالاتر بالاتر بکشاند.۳- بیشتر که تأمل کنیم، یعنی مثلاً اگر قرار است طرحی برای سیاست یا اقتصاد کشور تدبیر شود، ببینید چه نسبتی با راهبردهای تربیتی و فرهنگی کشور دارد؟ مردم را آگاهتر و منسجمتر و محکمتر میکند؟ آرمان را در دل و ذهنشان تثبیت میکند؟ امید به آینده و هویت و تعلق را در آنها رشد میدهد؟ آنها را مسئولیتپذیرتر میکند؟ عدالتخواهی را زنده میکند؟ ...یا برعکس، راهبردهایی در سیاست و اقتصاد و ... اتخاذ میشود که خواسته و ناخواسته و آگاهانه و ناآگاهانه، دلها را میلرزاند و امیدها را ناامید میکند؟ ارادهها را متزلزل میکند؟ مردم را بدبین میکند و میرنجاند و از آرمانها و اهداف، به حاشیهها و شانه خاکی میکشاند؟...۴- سوال مهم برایم این است که چطور میتوان شاقول فراراهبردی تربیت و فرهنگ را روی تصمیمسازی و تصمیمگیری راهبردی در همه امور گذاشت؟ کدام سند بالادستی و کدام اصول و کدام خطوط راهگشاست؟ کدام نگاهها چنین شایستگی را دارند؟ روی «پیشرفت و برنامهریزی تربیتمحور» و «حکمرانی تربیتمحور» باید فکر کنیم.البته تقلیل تعلیم و تربیت به کلاس درس و ساختن مدرسه و یاد دادن الفبا خطاست! وقتی همه جامعه مدرسه است! هر دولتمرد یک مربی خوب یا بد برای جامعه است...وقتی چنین شد، دغدغه دیگر از آموزههای روانشناسی فراتر میرود. سیاست ما باید تربیتی باشد! دولت و حاکمیت باید فرزانه و تربیتی باشد...۵- در این نگاه حتماً خیلی چیزهای دیگر تغییر میکند. دیگر تعلیم و تربیت محصور در «مدرسهداری» نیست، هر چند مدرسه مهمتر میشود. معلم و معلمی در مدرسه و دانشگاه و خانه خیلی مهم میشود، هر چند دولتمردان هم باید مربیانه برای جامعه رفتار کنند.جایگاه و مسئولیت نهادهای تربیتی و فرهنگی هم مهمتر و بالاتر خواهد بود. دیگر نباید دلخوش فلان مناسبت و مراسم یک روزه آغاز سال تحصیلی باشیم. فکرها و دستها را باید در تراز فراراهبردی تنظیم کرد.
پانوشت: بخشهایی از پیام رهبر عزیزمان در تاریخ ۱۴۰۵۰۶۰۷:«... و از جمله مسائل مهمّ دیگر، توجّه فراراهبردی به مسئلهی فرهنگ، تعلیم و تربیت است. تعبیر فراراهبردی بهمعنی آن است که تنظیم راهبردهای دیگر باید با ملاحظه این مسئله باشد. در این صدر توجّه به اقشاری که منبع اشاعهی فرهنگ مثبت و سازنده میباشند از قبیل معلّمین در آموزش و پرورش و دانشگاه و حوزه و همچنین پرستاران و اطبّائی که خود را وقف انجام وظیفه در نهادهای غیرخصوصی کردهاند، اهمیّت ویژهای دارد؛ همچنان که توجّه به نقش بانوان خانهدار که ظریفترین اجزاء نقش و نگار فرهنگ زیبا و مطلوب آینده را در حریم منازل به تک تک فرزندان این مرز و بوم میآموزند نیز واجد چنین اهمّیتی است.» و «از جمله مسائل و موضوعات مهمّ دیگر، بکارگیری فناوریها و نوآوریهای پیشنهاد شده توسّط نخبگان جوان است. گاه استفادهی بهموقع از این مزیّت و ترک روال معمول و عادتهای مرسوم در یک موضوع، جهشهای مؤثری در مسیر ترقّی و تعالی کشور صورت میدهد. این امر در انواع شُعبِ تولید قدرت اعمّ از کشاورزی و صنعت و فرهنگ و تربیت، امور ارتباطاتی و اجتماعی قابل تصوّر است».و «و باز از جمله مسائل اساسی کشور که همیشه باید در مرکز توجّه دولت و دولتیان و همهی مسئولین و اجزای حکومتی قرار داشته باشد، رعایت وحدت و مراقبت از انسجام اجتماعی است. هر اقدام در هر یک از کلانعرصههای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، امنیتی، و اقتصادی باید با ملاحظهی پیوست مربوط به انسجام اجتماعی صورت بگیرد...»روی این مضامین بیشتر و عمیقتر تأمل کنیم.@sheffa_jo
۱- پیام رهبری به مناسبت هفته دولت را دیدم، پر بود از نکات و تذکرهای مهم از چیزهایی که چهبسا در همههی فضای سیاستزده و مجازیبازی این ایام یادمان رفته بود؛ هم دولتمردان و هم نخبگان و فعالان و شاید حتی مردم. و رهبری اهمیتها و مهمها را متذکر شدند. یادمان آوردند که در نبردهای ترکیبی «نظامی، اقتصادی و فرهنگی» هستیم. باید «قویتر» باشیم. ساده نگیریم و ساده نباشیم...۲- انتظارش را نداشتم در پیام هفته دولت و آن هم در شرایط جنگی، آقا این چنین برای فرهنگ و تربیت و امور اجتماعی مایه بگذارند.خیلی تذکر به جایی بود که در شرایط جنگی و فکر کردن به آینده به اصطلاح «پس از جنگ»، هم مسایل مهم و خیلی مهم یادمان نرود؛ به ویژه تعلیم و تربیت که «فراراهبردی» است و باید شاقول همه برنامهریزیها باشد!چه بسا یعنی هیچ کاری نکنید که ذهن و قلب و اراده مردم را ضعیف کند. هر کاری میکنید، باید ذهن و قلب و اراده مردم را بالاتر بالاتر بکشاند.۳- بیشتر که تأمل کنیم، یعنی مثلاً اگر قرار است طرحی برای سیاست یا اقتصاد کشور تدبیر شود، ببینید چه نسبتی با راهبردهای تربیتی و فرهنگی کشور دارد؟ مردم را آگاهتر و منسجمتر و محکمتر میکند؟ آرمان را در دل و ذهنشان تثبیت میکند؟ امید به آینده و هویت و تعلق را در آنها رشد میدهد؟ آنها را مسئولیتپذیرتر میکند؟ عدالتخواهی را زنده میکند؟ ...یا برعکس، راهبردهایی در سیاست و اقتصاد و ... اتخاذ میشود که خواسته و ناخواسته و آگاهانه و ناآگاهانه، دلها را میلرزاند و امیدها را ناامید میکند؟ ارادهها را متزلزل میکند؟ مردم را بدبین میکند و میرنجاند و از آرمانها و اهداف، به حاشیهها و شانه خاکی میکشاند؟...۴- سوال مهم برایم این است که چطور میتوان شاقول فراراهبردی تربیت و فرهنگ را روی تصمیمسازی و تصمیمگیری راهبردی در همه امور گذاشت؟ کدام سند بالادستی و کدام اصول و کدام خطوط راهگشاست؟ کدام نگاهها چنین شایستگی را دارند؟ روی «پیشرفت و برنامهریزی تربیتمحور» و «حکمرانی تربیتمحور» باید فکر کنیم.البته تقلیل تعلیم و تربیت به کلاس درس و ساختن مدرسه و یاد دادن الفبا خطاست! وقتی همه جامعه مدرسه است! هر دولتمرد یک مربی خوب یا بد برای جامعه است...وقتی چنین شد، دغدغه دیگر از آموزههای روانشناسی فراتر میرود. سیاست ما باید تربیتی باشد! دولت و حاکمیت باید فرزانه و تربیتی باشد...۵- در این نگاه حتماً خیلی چیزهای دیگر تغییر میکند. دیگر تعلیم و تربیت محصور در «مدرسهداری» نیست، هر چند مدرسه مهمتر میشود. معلم و معلمی در مدرسه و دانشگاه و خانه خیلی مهم میشود، هر چند دولتمردان هم باید مربیانه برای جامعه رفتار کنند.جایگاه و مسئولیت نهادهای تربیتی و فرهنگی هم مهمتر و بالاتر خواهد بود. دیگر نباید دلخوش فلان مناسبت و مراسم یک روزه آغاز سال تحصیلی باشیم. فکرها و دستها را باید در تراز فراراهبردی تنظیم کرد.
پانوشت: بخشهایی از پیام رهبر عزیزمان در تاریخ ۱۴۰۵۰۶۰۷:«... و از جمله مسائل مهمّ دیگر، توجّه فراراهبردی به مسئلهی فرهنگ، تعلیم و تربیت است. تعبیر فراراهبردی بهمعنی آن است که تنظیم راهبردهای دیگر باید با ملاحظه این مسئله باشد. در این صدر توجّه به اقشاری که منبع اشاعهی فرهنگ مثبت و سازنده میباشند از قبیل معلّمین در آموزش و پرورش و دانشگاه و حوزه و همچنین پرستاران و اطبّائی که خود را وقف انجام وظیفه در نهادهای غیرخصوصی کردهاند، اهمیّت ویژهای دارد؛ همچنان که توجّه به نقش بانوان خانهدار که ظریفترین اجزاء نقش و نگار فرهنگ زیبا و مطلوب آینده را در حریم منازل به تک تک فرزندان این مرز و بوم میآموزند نیز واجد چنین اهمّیتی است.» و «از جمله مسائل و موضوعات مهمّ دیگر، بکارگیری فناوریها و نوآوریهای پیشنهاد شده توسّط نخبگان جوان است. گاه استفادهی بهموقع از این مزیّت و ترک روال معمول و عادتهای مرسوم در یک موضوع، جهشهای مؤثری در مسیر ترقّی و تعالی کشور صورت میدهد. این امر در انواع شُعبِ تولید قدرت اعمّ از کشاورزی و صنعت و فرهنگ و تربیت، امور ارتباطاتی و اجتماعی قابل تصوّر است».و «و باز از جمله مسائل اساسی کشور که همیشه باید در مرکز توجّه دولت و دولتیان و همهی مسئولین و اجزای حکومتی قرار داشته باشد، رعایت وحدت و مراقبت از انسجام اجتماعی است. هر اقدام در هر یک از کلانعرصههای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، امنیتی، و اقتصادی باید با ملاحظهی پیوست مربوط به انسجام اجتماعی صورت بگیرد...»روی این مضامین بیشتر و عمیقتر تأمل کنیم.@sheffa_jo
۲.۴K
۲۲:۵۸
مدرسه را جور دیگر باید دید –۳مجتبی همتی فر۱۴۰۵۰۶۱۲
با این باور که برای تحول و حرکت تربیتی، «حرکت فکری» اهالی مدرسه اولویت دارد، مباحثهمان را ادامه دادهایم. تلاشمان این بود که روی چیزهایی تمرکز کنیم که به قولی از سنخ «مایندست» است. در این جلسه، گفت و گو حول این بود که «چگونه «من» محدود خودمان را بزرگ کنیم تا خیرخواهی، کار جمعی و معلمی برایمان معنای واقعی پیدا کند؟. غالب نکات این بحث وامدار تأملات و ظریفاندیشی استاد محمدرضا عابدینی است.۹ـ جوهرهی تربیت عبارتست از: بسط و گسترشِ «دایرهی من»همهی ما در وجودمان یک «من» داریم. بنا به خلقت، شدیداً این ذات و من را دوست داریم و تمام تلاش ما برای این است تا این «من» محبوب را قویتر، مرفهتر و راضیتر نگه داریم. تمام آموزشها و رشد انسان هم در زمینهی همین «من» شکل میگیرد. اما «رشد واقعی چطور رخ میدهد؟». ریشه رقابتها همینجاست؛ «رقابت» میان «منها»یی که برای دوستداشتنی خودشان احساس تزاحم و تعارض دارند. این در حالی است که ما «همکاری» را مطلوب میدانیم!پس باید درباره «من / ذات» عمیقتر فکر کنیم. با نگاهی دیگر، چهبسا اساساً همه کار ما در تعلیم و تربیت حول همین «من» باشد؛ «من» خودمان و همکاران و دانشآموزان.در یک منظر، تمام کار ما در تربیت همین است: «بسط دادنِ دایرهی منِ انسانها»؛ اینکه ما توانایی پیدا کنیم «دیگری» را هم جزئی از «منِ خویش» بدانیم (منِ توسعهیافته). مثال خوب آن، تشکیل خانواده است که فرد با ازدواج، همسر و فرزندانش را هم جزو خودش بداند و برای همین از خودش و دوستداشتنیهایش برای آنها (برای خودش!) میگذرد.با همین منطق معلم و مربی واقعی کسی است که به این مرحله از رشد برسد که دانشآموزانش را مثل فرزند خودش و همکارانش را مثل برادر و خواهر خودش ببیند. وقتی دایرهی «من» بزرگ شد، دیگر برای دیگری چیزی جز خیرخواهی نمیخواهیم. آیینهایی مثل راهپیمایی اربعین، حضور در هیئت و نماز جماعت هم دقیقاً نسخههای جامع برای همین «موسع کردن من» هستند. از وجهی شاید بتوان گفت که هدف خیلی از فعالیتهای تربیتی مدرسه برای دانشآموزان هم همین «توسعه من» است؛ از من محدود فردنگر به منی که خانواده و کلاس و مدرسه تا شهر و کشور و همه امت را دوست دارم.۱۰ـ کار تشکیلاتی برای توسعه منمدرسه یک تشکیلات است و حضور در تشکیلات، از بهترین ابزارها برای «ساییدنِ زوائد منیت» یا دقیقترش «توسعه من» است. در این صورت، تیم مدرسه هم افرادی جدا از هم نیستند. بلکه کسانی هستند که در موقعیت مدرسه فرصتی پیدا کردهاند تا منِ خودشان را توسعه بدهند. رشد خودشان در همین مسیر است. اما از کجا بفهمیم چقدر از منیت خود فاصله گرفتهایم؟ دو شاخص و سنگمحک عملی در جلسه مطرح شد: شاخص اول؛ حافظهی خوبیهاست! آدمِ گرفتارِ منیت، فقط فداکاریها، زحمات و خوبیهای خودش را به یاد میآورد. اما نشانهی عبور از منیت این است که خوبیها و زحمات دیگران را بیشتر و پررنگتر از کارهای خودمان به یاد داریم. شاخص دوم؛ فروتنی در برابر حقیقت است. در بحثها و تصمیمگیریهای مدرسه، وقتی یک همکار جوانتر، کمسابقهتر یا تازهوارد نظری منطقی و درست میدهد، آیا با آغوش باز میپذیریم؟ اگر بدون توجه به اینکه «گوينده کیست» و فقط به خاطر «حق بودنِ سخن» آن را پذیرفتیم، معلوم است که حقیقت بر «منِ ما» غلبه کرده است. مدرسه با آن همه تعامل و ارتباط بین بزرگترها و خردسالترها، فرصت ویژهای برای توسعه من و محک زدن واقعی تحقق آن است.
@sheffa_jo
با این باور که برای تحول و حرکت تربیتی، «حرکت فکری» اهالی مدرسه اولویت دارد، مباحثهمان را ادامه دادهایم. تلاشمان این بود که روی چیزهایی تمرکز کنیم که به قولی از سنخ «مایندست» است. در این جلسه، گفت و گو حول این بود که «چگونه «من» محدود خودمان را بزرگ کنیم تا خیرخواهی، کار جمعی و معلمی برایمان معنای واقعی پیدا کند؟. غالب نکات این بحث وامدار تأملات و ظریفاندیشی استاد محمدرضا عابدینی است.۹ـ جوهرهی تربیت عبارتست از: بسط و گسترشِ «دایرهی من»همهی ما در وجودمان یک «من» داریم. بنا به خلقت، شدیداً این ذات و من را دوست داریم و تمام تلاش ما برای این است تا این «من» محبوب را قویتر، مرفهتر و راضیتر نگه داریم. تمام آموزشها و رشد انسان هم در زمینهی همین «من» شکل میگیرد. اما «رشد واقعی چطور رخ میدهد؟». ریشه رقابتها همینجاست؛ «رقابت» میان «منها»یی که برای دوستداشتنی خودشان احساس تزاحم و تعارض دارند. این در حالی است که ما «همکاری» را مطلوب میدانیم!پس باید درباره «من / ذات» عمیقتر فکر کنیم. با نگاهی دیگر، چهبسا اساساً همه کار ما در تعلیم و تربیت حول همین «من» باشد؛ «من» خودمان و همکاران و دانشآموزان.در یک منظر، تمام کار ما در تربیت همین است: «بسط دادنِ دایرهی منِ انسانها»؛ اینکه ما توانایی پیدا کنیم «دیگری» را هم جزئی از «منِ خویش» بدانیم (منِ توسعهیافته). مثال خوب آن، تشکیل خانواده است که فرد با ازدواج، همسر و فرزندانش را هم جزو خودش بداند و برای همین از خودش و دوستداشتنیهایش برای آنها (برای خودش!) میگذرد.با همین منطق معلم و مربی واقعی کسی است که به این مرحله از رشد برسد که دانشآموزانش را مثل فرزند خودش و همکارانش را مثل برادر و خواهر خودش ببیند. وقتی دایرهی «من» بزرگ شد، دیگر برای دیگری چیزی جز خیرخواهی نمیخواهیم. آیینهایی مثل راهپیمایی اربعین، حضور در هیئت و نماز جماعت هم دقیقاً نسخههای جامع برای همین «موسع کردن من» هستند. از وجهی شاید بتوان گفت که هدف خیلی از فعالیتهای تربیتی مدرسه برای دانشآموزان هم همین «توسعه من» است؛ از من محدود فردنگر به منی که خانواده و کلاس و مدرسه تا شهر و کشور و همه امت را دوست دارم.۱۰ـ کار تشکیلاتی برای توسعه منمدرسه یک تشکیلات است و حضور در تشکیلات، از بهترین ابزارها برای «ساییدنِ زوائد منیت» یا دقیقترش «توسعه من» است. در این صورت، تیم مدرسه هم افرادی جدا از هم نیستند. بلکه کسانی هستند که در موقعیت مدرسه فرصتی پیدا کردهاند تا منِ خودشان را توسعه بدهند. رشد خودشان در همین مسیر است. اما از کجا بفهمیم چقدر از منیت خود فاصله گرفتهایم؟ دو شاخص و سنگمحک عملی در جلسه مطرح شد: شاخص اول؛ حافظهی خوبیهاست! آدمِ گرفتارِ منیت، فقط فداکاریها، زحمات و خوبیهای خودش را به یاد میآورد. اما نشانهی عبور از منیت این است که خوبیها و زحمات دیگران را بیشتر و پررنگتر از کارهای خودمان به یاد داریم. شاخص دوم؛ فروتنی در برابر حقیقت است. در بحثها و تصمیمگیریهای مدرسه، وقتی یک همکار جوانتر، کمسابقهتر یا تازهوارد نظری منطقی و درست میدهد، آیا با آغوش باز میپذیریم؟ اگر بدون توجه به اینکه «گوينده کیست» و فقط به خاطر «حق بودنِ سخن» آن را پذیرفتیم، معلوم است که حقیقت بر «منِ ما» غلبه کرده است. مدرسه با آن همه تعامل و ارتباط بین بزرگترها و خردسالترها، فرصت ویژهای برای توسعه من و محک زدن واقعی تحقق آن است.
@sheffa_jo
۸۱۱
۱۴:۲۱
مدرسه را جور دیگر باید دید –۴مجتبی همتی فر۱۴۰۵۰۶۱۳[بحثهای مدرسهای ما ادامه دارد. در امتداد مباحثات قبلی، بحثهای عینیتر هم مطرح شد که اهم آن را تقدیم میکنم:]
۱۱ـ سطوح انگیزه و اخلاق؛ از مُزدوَری تا عاشقیانسانی که در مسیر رشد قرار میگیرد، انگیزههایش هم دستخوش تغییر میشود. جناب عابدینی از سه سلوک اخلاقی سخن میگویند که کم و بیش با کلام امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) دربارهی ابعادِ عبادت نزدیک است.این سهگانه میتواند الگوی انگیزهشناسی را در کار و اخلاق روشن کند و شاقولی برای محاسبه نفس در میزان «توسعهیافتگی من» هم هست. اولین سطح، کار بردگان است که از روی ترس و کنترل بالادستی یا هنجار و عرف عمومی صورت میپذیرد؛ کاری انجام میشود که در پس آن نگرانی از جریمه، توبیخ یا نظارت باشد؛ دوم، کار بازرگانان که برای سود و پاداش است؛ کاری که صرفاً در قبال دریافت مزد، امتیاز یا پاداش انجام میگیرد (معامله چیزی با چیزی). و نهایتاً: کار عاشقها که غالباً از عشق، درکِ عظمتِ مسیر و خیرخواهیِ سرچشمه میگیرد. در طیفی حالت میانه اینها را هم میتوان در نظر گرفت.خیلی مهم است که ما به طور عمومی و ما به عنوان تیم مدرسه با کدام مسلک کار میکنیم؟ برای تأمین نظر بالادستی و بخشنامهها؟ صرفاً برای حقوق و پاداش و تشویق؟ یا بالاتر از اینها؟ عشق و خیرخواهی؟ این چنین معلم و معلمی کردن هم معنایش تغییر میکند. به نظر این درست میآید که «معلمی» به مثابهی یک «حرفهی رشددهنده و عاشقانه» باید در نظر گرفته شود، نه فقط یک شغل اداری که وقت و دقیقههایمان را در قبال ریال معامله میکنیم.۱۲ـ لبّ کلام: تربیت با عمل است، نه با حرف!به عنوان حاصلضرب و جمعبندیِ نهایی تمام بحثهای تربیتی: «بچهها از حرفهای ما چیزی نمیآموزند؛ بچهها دقیقاً همان چیزی میشوند که ما «هستیم» و «عمل میکنیم». اگر ما در عمل دایرهی منیت خود را بزرگ کنیم، خیرخواه باشیم، حقیقتجو باشیم و عهد جمعیمان را پاس بداریم، دانشآموزان بدون نیاز به سخنرانیهای طولانی، این منش را از رفتار ما الگوبرداری خواهند کرد. این چنین است که تلاش ما برای توسعه من خودمان، بخش مهم و اصلی تربیت و توسعه من بچههاست.۱۳ـ عهد جمعی؛ تمرینِ «شباهت» و «همدلی»توسعه یافتن من در بستر تشکیلات و اجتماع است. وقتی انسانها دور هم جمع میشوند و بر سر یک راه یا کار مشخص پیمان میبندند، اتفاق بزرگی میافتد: کمکم شبیه هم میشوند. این شباهت، صرفاً یک امر ظاهری نیست، بلکه دلها و افکار را به هم نزدیک میکند. در تشکیلات مدرسه هم وقتی یک «عهد جمعی» میبندیم، در واقع داریم تمرین میکنیم که یکصدا شویم. این عهد، نقطهی شروعِ همدلی و شباهتِ قلبی اعضای تیم است. جناب عابدینی عهدهای جمعی هر چند به ظاهر کوچک تأکید دارند، مثل تعهد همه اعضای تیم مدرسه به ذکر ۱۰۰ صلوات روزانه، باوضو بودن در محیط کار، توسل و هیئت مستمر. اینها گرچه کارهای سادهای به نظر میرسد، اما برکت میآورد، شباهت اصیل میآورد، معنا میدهد. چیزهایی که گمشدههای این روزهای ما هستند.@sheffa_jo
۱۱ـ سطوح انگیزه و اخلاق؛ از مُزدوَری تا عاشقیانسانی که در مسیر رشد قرار میگیرد، انگیزههایش هم دستخوش تغییر میشود. جناب عابدینی از سه سلوک اخلاقی سخن میگویند که کم و بیش با کلام امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) دربارهی ابعادِ عبادت نزدیک است.این سهگانه میتواند الگوی انگیزهشناسی را در کار و اخلاق روشن کند و شاقولی برای محاسبه نفس در میزان «توسعهیافتگی من» هم هست. اولین سطح، کار بردگان است که از روی ترس و کنترل بالادستی یا هنجار و عرف عمومی صورت میپذیرد؛ کاری انجام میشود که در پس آن نگرانی از جریمه، توبیخ یا نظارت باشد؛ دوم، کار بازرگانان که برای سود و پاداش است؛ کاری که صرفاً در قبال دریافت مزد، امتیاز یا پاداش انجام میگیرد (معامله چیزی با چیزی). و نهایتاً: کار عاشقها که غالباً از عشق، درکِ عظمتِ مسیر و خیرخواهیِ سرچشمه میگیرد. در طیفی حالت میانه اینها را هم میتوان در نظر گرفت.خیلی مهم است که ما به طور عمومی و ما به عنوان تیم مدرسه با کدام مسلک کار میکنیم؟ برای تأمین نظر بالادستی و بخشنامهها؟ صرفاً برای حقوق و پاداش و تشویق؟ یا بالاتر از اینها؟ عشق و خیرخواهی؟ این چنین معلم و معلمی کردن هم معنایش تغییر میکند. به نظر این درست میآید که «معلمی» به مثابهی یک «حرفهی رشددهنده و عاشقانه» باید در نظر گرفته شود، نه فقط یک شغل اداری که وقت و دقیقههایمان را در قبال ریال معامله میکنیم.۱۲ـ لبّ کلام: تربیت با عمل است، نه با حرف!به عنوان حاصلضرب و جمعبندیِ نهایی تمام بحثهای تربیتی: «بچهها از حرفهای ما چیزی نمیآموزند؛ بچهها دقیقاً همان چیزی میشوند که ما «هستیم» و «عمل میکنیم». اگر ما در عمل دایرهی منیت خود را بزرگ کنیم، خیرخواه باشیم، حقیقتجو باشیم و عهد جمعیمان را پاس بداریم، دانشآموزان بدون نیاز به سخنرانیهای طولانی، این منش را از رفتار ما الگوبرداری خواهند کرد. این چنین است که تلاش ما برای توسعه من خودمان، بخش مهم و اصلی تربیت و توسعه من بچههاست.۱۳ـ عهد جمعی؛ تمرینِ «شباهت» و «همدلی»توسعه یافتن من در بستر تشکیلات و اجتماع است. وقتی انسانها دور هم جمع میشوند و بر سر یک راه یا کار مشخص پیمان میبندند، اتفاق بزرگی میافتد: کمکم شبیه هم میشوند. این شباهت، صرفاً یک امر ظاهری نیست، بلکه دلها و افکار را به هم نزدیک میکند. در تشکیلات مدرسه هم وقتی یک «عهد جمعی» میبندیم، در واقع داریم تمرین میکنیم که یکصدا شویم. این عهد، نقطهی شروعِ همدلی و شباهتِ قلبی اعضای تیم است. جناب عابدینی عهدهای جمعی هر چند به ظاهر کوچک تأکید دارند، مثل تعهد همه اعضای تیم مدرسه به ذکر ۱۰۰ صلوات روزانه، باوضو بودن در محیط کار، توسل و هیئت مستمر. اینها گرچه کارهای سادهای به نظر میرسد، اما برکت میآورد، شباهت اصیل میآورد، معنا میدهد. چیزهایی که گمشدههای این روزهای ما هستند.@sheffa_jo
۱.۱K
۶:۰۹
یادداشت میهمان در تحلیل پیام رهبری برای آغاز سال تحصیلی جدیدتأملاتی در پیام مهر رهبر دکتر رقیه فاضل ۱۴۰۵۰۶۳۱
«*در مدارس و دانشگاهها جای خالی بعضی از دانشجویان و اساتید و معلّمین حس خواهد شد و این اندوه، ذهن ما را به سَمت صحیح منازعۀ بین خیر و شر و جنگ بین حق و باطل راهنمایی خواهد کرد.*»اندوه، در تربیت نه تنها بد نیست، بلکه میتواند فکر را به کار اندازد و جهت فکر را دقیق کند و مایهی عزم و اراده و انتخاب شود.آنها که به بهانهی ایجاد نشاط برای کودک و نوجوان، از اندوههای واقعی در زندگی و مسببان اندوه عبور میکنند و چشم میبندند، اراده و انتخاب و عزم را از نسل انسان میگیرند؛ و اجازه میدهند آمریکا و همدستانش، باز هم اندوه بیافرینند.اندوه به ما تلنگر میزند، ما را نسبت به واقعیت هوشیار میکند و از خطای محاسباتی دور میکند. اندوه، میتواند ذکر باشد.
«*این مهم در جایی صورت میگیرد که خانۀ دوّم ایشان بشمار میآید. از اینرو به این عزیزان عرض میکنم که لازم است همواره از حریمهای آن به بهترین شکل صیانت نمایید و با ارتقاء هر چه بیشتر سطح آگاهی و بینش و تعالی رفتارها و منشهایتان، آن را کانون پیشرفتگی وطن خود بنمایید*.»علم، مدرسه و دانشگاه، حریم دارد و حرمتش را دانش آموز و دانشجو نگه میدارد. حرمت محیط علم چگونه حفظ میشود؟ با پیجویی حقیقت و تلاش برای تحقق حقیقت در عالم انسانی. هر آنچه دانشگاه و مدرسه را از علم دور کند، دانش آموز و دانشجو را سرگرم کند و از غایت خودش که پیشرفت و حرکت به سوی آرمانهای جامعه است، دور کند، حرمت شکنی است. تعطیلی دانشگاه و مدرسه، توقف حرکت جامعه است. باید مراقبت کرد که به هوای مفاهیم خوبی همچون استقلال دانشگاهی و آزادی آکادمیک، تعلقات آرمانی را از دانشگاه و مدرسه ندزدند که دزدی آرمان پیشرفت، گام اول جسارت به حریم مدرسه و دانشگاه است. دزدی امید در دانشگاه، گام اول جسارت به علم و پیشرفت است.
«*از فرصت حضور چند ساله در این مأمن دانش و ادب و نشاط و امید برای خودافزاییِ هر چه بیشتر بهره بگیرید؛ خودافزایی در مهمترین عنصر حیات انسان که ارتباط با خالق متعال است، و خودافزایی در ارتباط با همنوعان و هموطنان و خانواده؛ و خودافزایی در زمینۀ کسب دانش و بهدست آوردن انواع مهارتها.*»علم نمیآموزیم که علممان را زیاد کنیم؛ بلکه علم میآموزیم که خودمان را متعالی کنیم. ترجمهی اشتباه رب زدنی عملاً باید در اذهان تصحیح شود و اگر علم را انبار کنیم و افزایش دهیم اما خودمان از نردبان تعالی انسان بالا نرویم، علم میگندد. افزایش خود، یعنی پیوند محکمتر با خدا، پیوند محکم تر با مردم، یعنی استحکام ولاء اجتماعی. اگر ولایت و پیوند ما با خدا کم رمق شد، از حقیقت دور میشویم و به شبه علم و سپس به جهل گرفتار میشویم.از مهارت نباید غافل بود، علمی که به میدان عمل نمیرسد، انسان را به فعالیت نمیرساند و در برابر هجمه ها منفعل است و قدرت خلق نمیکند.
«*در این مدّت، درست فکر کردن و ابتکار ورزیدن را تمرین کنید و همواره پاسدار ریشههای هویّت ملّی و عزّت و استقلال فرهنگی خود و زبان مادری و پرچم مقدّس نظام اسلامی و سایر نمادهای آن باشید*.»بدون فکر و کار و ابتکار، پاسداری از ریشه های هویت شدنی نیست. در حرکت تمدنی مان، مدام موقعیت متن تغییر میکند و حفظ ریشه های هویتی، در مواجهه با دشمنان، با تعصب و تحجر فرق دارد. در مواجهات تمدنی که دشمن تمدنی و وجودی داریم، اگر بخواهیم ریشه ها را حفظ کنیم، باید هوشیار باشیم و در موقعیت، ریشه ها را پاسداری کنیم. وگرنه پهلوی هم به اسم ریشه های هویتی سراغ ایران باستان میرفت و همزمان تیشه به ریشه استقلال و عزت و هویت ایران میزد.
«*در روزگاری که توحّش نظام سلطه خصوصاً دولت جنایتکار امریکا و نظام جعلی صهیونی بیداد میکند، قدرت برآمده از دانش همراه با تقوا و اخلاق، چونان سپری پولادین و شمشیری بُرّان است که دستان متجاوز آنان را از سر بشریّت کوتاه میسازد*.»اهل دانش و علم، باید قدرت بگیرند و فقط با قدرت است که میتوان عدالت و توحید را اقامه کرد. بدون قدرت، دشمنان ما را میبلعند و با قدرتی که از دل علم و حقیقت برنیامده باشد، فقط میتوان ظلم کرد. تنها راهی که باقی میماند، جستجوی حقیقت و تلاش برای قدرتمند کردن جبههی حق و حقیقت است.
«*مناعت و قناعتی که نوعاً در ایشان مشاهده میشود، مسئولین امر را نسبت به وضع فعلی معیشت ایشان قانع نمیسازد*.»جایگاه معنوی دانش و معلم، یک حیثیت است و در نزد خدا محاسبه میشود؛ اما مسئولین به خودشان نگیرند و بدانند از حیث نسبت معلم با جامعه، وظیفهی مسئولین، چیز دیگری است در جبران خدمات و شکر مخلوق....https://ble.ir/rq_faze@sheffa_jo
۱.۳K
۱۷:۲۸
بازارسال شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
14050631_پیام_رهبر_معظم_انقلاب_بهمناسبت_بازگشایی_مدارس_و_دانشگاهها (2).pdf
۳۲۲.۰۳ کیلوبایت
۱
۱۷:۳۵
آنگاه که «کارگاه علوی» معلم شده...مجتبی همتی فر۱۴۰۵۰۷۰۵
۱- اولین فصل از «کارگاه علوی» در دهه هفتاد پخش شد. در آن زمانهی نبود شبکههای نمایش خانگی و ماهواره، سریالهای تلویزیونی جذابیت خودش را داشت و البته سریالهای باکیفیت و جذاب هم کم نبود. «کارآگاه علوی» از معدود سریالهای ایرانی ژانر پلیسی - معمایی است. خوشساخت هم بود. اکنون، تلویزیون فصل سوم این سریال را با تغییراتی در تیم آن ساخته و پخشش آغاز شده است. ۲- کارآگاه علوی جوانتر از سالهایی روایت میشود که پایان رضاخان پهلوی و آغاز سلطنت پسرک اوست؛ حول و حوش ۱۳۲۰ ه.ش.آنچه در این چند قسمت به صورت خیلی تمیز و ظریف در سریال گنجانده شده، روایت زیرپوستِ حکومت پهلویهاست. از زیست ناپاک طبقه تازه به دوران رسیده پهلوی و پهلویچی، از کارسازیهای خانوادگی دربار و اشراف برای سفارت و سمتها و غارت زمین و ناموس رعیت، از حذف اجباری حجاب و چشمداشتها به ناموس مردم، از دیکتاتوری و زمینخواری شاه و شاهکها، از زندان و شکنجه و تبعید حقخواهها حتی اگر سرهنگ و سرتیپ باشد! و... و البته لاپوشانیهای ننگهای طبقه بالادست توسط نظمیه...۳- فصل سوم سریال کارگاه علوی هوشمندانه و با ظرافت، بخشهای از سیاهیهای پهلوی و زیست دشوار مردم ایران را منصفانه برای نسل جدیدتر به تصویر کشیده است؛ بخشهایی که در میانه نامؤثر بودن کتابهای درسی تاریخ و سفیدشویی شبکههای ماهوارهای ناپیدا مانده بود. انگار جناب کارآگاه حالا شده «معلم شجاع تاریخ» که عدالتخواهانه دنبال کشف حقیقت و جنایت است، اما نه فقط جنایت قاتلان حلقه به گوش، بلکه بانیان کت و شلواری و کراواتی جنایتها هم!او در تنگناست، در عین حال خودش را مأمورِ معذور نمیبیند. او تلاشش را میکند که در اداره جنایی شهربانی پهلوی هم تا حد ممکن حق حقدار پایمال نشود و البته از کجیها و لاپوشانیها هم دلگیر است و تلاش میکند...۴- چقدر به معلمهای حرّ و هنرمند این چنینی نیاز داریم که در مقابل جنگ رسانهای و نبرد شناختی دشمن بایستند؛ دشمنی که برای تحریف واقعیتها بسیار خرج میکند. معلمهایی میخواهیم که به نوجوانها و جوانها که ندیدهاند و نشنیدهاند، حقیقتها را برسانند.
پانوشت: دم همه کسانی گرم که «مدرسه» بودن صدا و سیما را اقامه کردهاند و هنر را برای بیان حقیقتهای دشوار به خدمت آوردهاند. توصیه میکنم اگر معلمید، این سریال را ببینید و دعوت کنید که دیگران هم به تماشای آن بنشینند.@sheffa_jo
۱- اولین فصل از «کارگاه علوی» در دهه هفتاد پخش شد. در آن زمانهی نبود شبکههای نمایش خانگی و ماهواره، سریالهای تلویزیونی جذابیت خودش را داشت و البته سریالهای باکیفیت و جذاب هم کم نبود. «کارآگاه علوی» از معدود سریالهای ایرانی ژانر پلیسی - معمایی است. خوشساخت هم بود. اکنون، تلویزیون فصل سوم این سریال را با تغییراتی در تیم آن ساخته و پخشش آغاز شده است. ۲- کارآگاه علوی جوانتر از سالهایی روایت میشود که پایان رضاخان پهلوی و آغاز سلطنت پسرک اوست؛ حول و حوش ۱۳۲۰ ه.ش.آنچه در این چند قسمت به صورت خیلی تمیز و ظریف در سریال گنجانده شده، روایت زیرپوستِ حکومت پهلویهاست. از زیست ناپاک طبقه تازه به دوران رسیده پهلوی و پهلویچی، از کارسازیهای خانوادگی دربار و اشراف برای سفارت و سمتها و غارت زمین و ناموس رعیت، از حذف اجباری حجاب و چشمداشتها به ناموس مردم، از دیکتاتوری و زمینخواری شاه و شاهکها، از زندان و شکنجه و تبعید حقخواهها حتی اگر سرهنگ و سرتیپ باشد! و... و البته لاپوشانیهای ننگهای طبقه بالادست توسط نظمیه...۳- فصل سوم سریال کارگاه علوی هوشمندانه و با ظرافت، بخشهای از سیاهیهای پهلوی و زیست دشوار مردم ایران را منصفانه برای نسل جدیدتر به تصویر کشیده است؛ بخشهایی که در میانه نامؤثر بودن کتابهای درسی تاریخ و سفیدشویی شبکههای ماهوارهای ناپیدا مانده بود. انگار جناب کارآگاه حالا شده «معلم شجاع تاریخ» که عدالتخواهانه دنبال کشف حقیقت و جنایت است، اما نه فقط جنایت قاتلان حلقه به گوش، بلکه بانیان کت و شلواری و کراواتی جنایتها هم!او در تنگناست، در عین حال خودش را مأمورِ معذور نمیبیند. او تلاشش را میکند که در اداره جنایی شهربانی پهلوی هم تا حد ممکن حق حقدار پایمال نشود و البته از کجیها و لاپوشانیها هم دلگیر است و تلاش میکند...۴- چقدر به معلمهای حرّ و هنرمند این چنینی نیاز داریم که در مقابل جنگ رسانهای و نبرد شناختی دشمن بایستند؛ دشمنی که برای تحریف واقعیتها بسیار خرج میکند. معلمهایی میخواهیم که به نوجوانها و جوانها که ندیدهاند و نشنیدهاند، حقیقتها را برسانند.
پانوشت: دم همه کسانی گرم که «مدرسه» بودن صدا و سیما را اقامه کردهاند و هنر را برای بیان حقیقتهای دشوار به خدمت آوردهاند. توصیه میکنم اگر معلمید، این سریال را ببینید و دعوت کنید که دیگران هم به تماشای آن بنشینند.@sheffa_jo
۲.۵K
۱۷:۲۵
دلنامهای از رتبه ۳۵ کنکور ۱۴۰۵آقا! به خاطر و به عشق شما...
پیام با واسطه به دستم رسید. خوشا که یک نوجوان ۱۸ ساله ما، به چنین فهمی رسیده و چنین جرئتمندانه و باغیرت پای آن ایستاده و اعلام عمومی هم میکند...«سلام من رتبه ۳۵ کنکور انسانی هستم. این متن رو بعد از دیدن نتایج نوشتم:ولی من الان باید یه نامه می نوشتم رتبه ام رو تقدیم می کردم به شما آقاجانمکجایی عزیز دلمبه خاطر شما رفتم انسانیبه خاطر شما تو تموم سختی ها کم نیاوردمبه خاطر شما تلاش کردم و بعد از هر شکست از جا بلند شدمآقای منبه عشق دیدار دانشجویی با شما بود که وقتی اصلن حوصله درس نداشتم سر کیف و کتابم میرفتموقتی جنگ دوازده روزه شد چون شما گفتید با قوت به زندگی ادامه دهید زیر بمبارون تا صبح درس میخوندم وقتی همه ول کرده بودنآقا جانموقتی ۹ اسفند با اون صدای انفجار نحس آغاز شد گفتم خیالم راحته که آقا هست و منم هرکار بتونم میکنم و با قدرت درس میخونماما سحر روز بعد تلخ ترین روز زندگیم بودعزیز جانمروزی که خبر شهادتتون رو گفتن تنها روزی بود که درس نخوندمعاشورای من بودتمام امید و آرزوی من بودی تمام انگیزه و رویاهام با شما آغاز و انجام میگرفتنبودنتون داغیه که هیچ وقت سرد نمیشه و من هنوز بعد از ۷ ماه وقتی از شما میگم و می نویسم سینه ام سنگین میشه و بغض گلوم رو فشار میدهاما آقاجانبعد از شما که خیلی به ما سخت گذشت دلمون رو برای پسرتون گرم نگه داشتیمحالا این نتیجه را تقدیم میکنم به شما امام مجتبی خامنهای
گرچه خیلی کوچک و ناچیزه اما تلاش من حقیر توی دبیرستان و سال سخت جنگ بودهانشاءالله که مورد رضایت شما باشه و از این به بعد هم در مسیر خدمت به شما باشم
در نهایت از خدا تعجیل در فرج امام حاضر و ناظر مان را طلب میکنم تا انشاءالله در زیر سایه حکومت ایشان در راستای اعتلای تمدن اسلامی و جهان توحیدی گام برداریم.اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.بشری نجفی علمی۱۱ مهر ۱۴۰۵»
پانوشت: خوب است که این پیام را در تجمعها برای کنکورهای سال بعد بخوانیم؛ برای دانشجویان، طلبهها، معلمها، استادها، ... ما برای چه آرمانی داریم تلاش میکنیم و نسبتمان با امام و انقلاب چیست؟ خدایا! به من هم چنین بصیرت و عزمی بده!@sheffa_jo
پیام با واسطه به دستم رسید. خوشا که یک نوجوان ۱۸ ساله ما، به چنین فهمی رسیده و چنین جرئتمندانه و باغیرت پای آن ایستاده و اعلام عمومی هم میکند...«سلام من رتبه ۳۵ کنکور انسانی هستم. این متن رو بعد از دیدن نتایج نوشتم:ولی من الان باید یه نامه می نوشتم رتبه ام رو تقدیم می کردم به شما آقاجانمکجایی عزیز دلمبه خاطر شما رفتم انسانیبه خاطر شما تو تموم سختی ها کم نیاوردمبه خاطر شما تلاش کردم و بعد از هر شکست از جا بلند شدمآقای منبه عشق دیدار دانشجویی با شما بود که وقتی اصلن حوصله درس نداشتم سر کیف و کتابم میرفتموقتی جنگ دوازده روزه شد چون شما گفتید با قوت به زندگی ادامه دهید زیر بمبارون تا صبح درس میخوندم وقتی همه ول کرده بودنآقا جانموقتی ۹ اسفند با اون صدای انفجار نحس آغاز شد گفتم خیالم راحته که آقا هست و منم هرکار بتونم میکنم و با قدرت درس میخونماما سحر روز بعد تلخ ترین روز زندگیم بودعزیز جانمروزی که خبر شهادتتون رو گفتن تنها روزی بود که درس نخوندمعاشورای من بودتمام امید و آرزوی من بودی تمام انگیزه و رویاهام با شما آغاز و انجام میگرفتنبودنتون داغیه که هیچ وقت سرد نمیشه و من هنوز بعد از ۷ ماه وقتی از شما میگم و می نویسم سینه ام سنگین میشه و بغض گلوم رو فشار میدهاما آقاجانبعد از شما که خیلی به ما سخت گذشت دلمون رو برای پسرتون گرم نگه داشتیمحالا این نتیجه را تقدیم میکنم به شما امام مجتبی خامنهای
در نهایت از خدا تعجیل در فرج امام حاضر و ناظر مان را طلب میکنم تا انشاءالله در زیر سایه حکومت ایشان در راستای اعتلای تمدن اسلامی و جهان توحیدی گام برداریم.اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.بشری نجفی علمی۱۱ مهر ۱۴۰۵»
پانوشت: خوب است که این پیام را در تجمعها برای کنکورهای سال بعد بخوانیم؛ برای دانشجویان، طلبهها، معلمها، استادها، ... ما برای چه آرمانی داریم تلاش میکنیم و نسبتمان با امام و انقلاب چیست؟ خدایا! به من هم چنین بصیرت و عزمی بده!@sheffa_jo
۱.۹K
۱۷:۵۱
جناب جمهوری اسلامی! ممنونیم که ...مجتبی همتی فر۱۴۰۵۰۷۱۶
۱- برای بعضیها، انگار «انقلاب اسلامی» تداعیگر زمختی و سختی است. آنها ظرافتها و لطافتهای جریان انقلاب و انقلابی را نمیبینند. مثلاً این جریان، «هنر و هنرمندی» و «علم و فناوری» را مختص به طبقه به اصطلاح «روشنفکر» میداند؛ انگار انقلاب اسلامی با هنر و علم و فناوری هیچ نسبتی ندارد و هیچ هنرمند و دانشمندی هم با انقلاب! در حالی که نهال «هنر و علم متعهد» با انقلاب اسلامی به جنگل بزرگی تبدیل شده است. رهبر شهید ما هم به عنوان پیشرو شعر و ادب و پیشرفت علمی و فناوری شناخته میشد. ۲- همین ماجرا درباره عرصههای دیگری همچون «کودک و کودکی» هم میتوان دید. توجه به «کودکی» ریشه فربهی در تمدن اسلامی دارد، هر چند برخی «دوستداری کودک»، «کودکانهگی» و «حقوق کودک» را متصل به اروپا و آمریکا میپسندند. انقلاب اسلامی ۵۷ از همان آغاز ظرافتبینی خودش را نشان داد، از جمله به «کودکی». آنجا که برخی به اسم انقلابیگری دنبال انحلال نهادهای پهلویساخت بودند، ولی رهبران فرهیخته انقلاب اسلامی، مانع میشدند؛ مثل حفظ «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» و تنظیم جهت آن به سمت نظام تربیتی انقلاب اسلامی. با اصلاح اساسنامه، جهت کانون به سمت «کشف و شکوفایی استعدادها» اصلاح شد. قرار شد که جایی باشد برای «رشد و پرورش فکری و ذوقی کودکان و نوجوانان و کمک به شکوفایی استعدادهای ایشان بر اساس ارزشها و نظام تعلیم و تربیت اسلامی». گرچه کانون هنوز در آن قامت و فراگیری که شایسته نظام تربیتی انقلاب اسلامی است، خودش را بروز نداده است، اما همین حالا هم مؤثر است و میداندار. کتابخانههایش، کتابهایش، فیلمهایش و مربیهایش...۲- برگ دیگری را رو کنیم. ۱۱ خرداد سال ۱۳۶۶، کنفرانسی برگزار شد با محوریت کودکان زیر شش ساله. آن قدر موضوع مهم بود که رئیسجمهور وقت به آن پیام بدهد تا بخشی از نگاه جمهوری اسلامی به کودک و کودکی را برجسته کند. این پیام هنوز هم زنده و الهامبخش است: «... کودکان جهان همچون جوانههای امیدبخشی هستند که دستمایهی حیاتشان، بذر پاکیزهی فطرت است و بستر رشدشان زمین مستعدّ خانواده و سپس جامعه؛ امّا این جوانههای لطیف و حسّاس، تنها به یاری مراقبتهای دلسوزانه تربیت و در پرتو خورشید حیاتبخش حقیقت شکوفا میشوند و به بار مینشینند... در اصل ضرورت تربیت و پرورش کودکان و لزوم فراهم آوردن شرایط مادّی، روانی و فرهنگی مناسب برای رشد فکری، عاطفی و اجتماعی آنان در خانواده و جامعه، اجماع و اتّفاق نظر وجود دارد؛ امّا آنچه بحثانگیز و نیازمند دقّت فراوان است، چگونگی اجرای این اصول مسلّم و شکل بخشیدن به سرشت کمالجوی کودک و از میان بردن موانع رشد او است تا شادابی، استواری و تعادل روانی و معنوی شخصیّت وی را قوام بخشد. و این امر نه فقط از اساسیترین وظایف مربّیان و کارشناسان تعلیم و تربیت در هر جامعه، بلکه از مهمترین مسئولیّتهای کارگزاران هر نظام است». این نگاه متعالی سید علی خامنهای است!۳- نقطه دیگر توجه به کودک و کودکی را باز آقا سید علی رقم زد؛ این بار در قامت رهبر انقلاب اسلامی. سال ۱۳۹۹ بود و اوج کرونا. مسئولان وزارت آموزش و پرورش درگیر تعطیلی مدارس بودند. جلسه دیدار سالیانه رهبری با فرهنگیان و آموزش و پرورشیها با تأخیر در شهریور برگزار شد. ایشان در بحثهایشان دست گذاشتند روی رها بودن تربیت اوان کودکی و مراکز این دوره. اینکه به مهدکودکها باید تربیتی نگاه کرد و با نگاه «ملی» و «تربیتی» این عرصه را سامان و تعالی داد. البته حرف جدیدی نبود! ایشان با فهم عمیق تربیتی خودشان، در ابلاغ سیاستهای کلی تحول در سال ۱۳۹۲، گستره آموزش و پرورش و تحول بنیادین را «از مهدکودک و پیشدبستانی» تعیین کرده بودند و کسی آن را جدی نگرفته بود.این تلنگر و رهنمودهای مهم بعدی ایشان برای جلوگیری از تقلیل این دغدغه عمیق، به تأسیس سازمان ملی جدیدی انجامید. «سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک» به عنوان یک نهال نوپا در عرصه فرهنگی و تربیتی کشور، اکنون قرار است پرچمدار اوان کودکی باشد. انشاءالله با بالیدن سازمان ملی به حد قوارهای که بایسته آن است - و نماندن در نگاههای تنگ و محدود - آبروی مضاعفی برای جمهوری اسلامی رقم خواهد خورد.۴- جناب جمهوری اسلامی! از شما ممنونیم که به تعلیم و تربیت و کودک و نوجوان بها و ارج میدهی؛ آن را «فراراهبردی» میدانی. در دنیایی که با پرچم «حقوق بشر»، «صلح» و «حقوق کودک» کودککشی میکنند، تو محکم ایستادهای پای بذرها و نهالهای که انشاءالله نسل ظهور خواهند شد.
پانوشت: در تقویم ما ۱۶ مهرماه به عنوان روز جهانی کودک است. جا دارد که هر ساله، با افتخار از توجهات انقلاب اسلامی به کودک و کودکی بگوییم و مسئولیت سنگین خودمان در این باره را به یاد بیاوریم و انجام بدهیم.@sheffa_jo
۱- برای بعضیها، انگار «انقلاب اسلامی» تداعیگر زمختی و سختی است. آنها ظرافتها و لطافتهای جریان انقلاب و انقلابی را نمیبینند. مثلاً این جریان، «هنر و هنرمندی» و «علم و فناوری» را مختص به طبقه به اصطلاح «روشنفکر» میداند؛ انگار انقلاب اسلامی با هنر و علم و فناوری هیچ نسبتی ندارد و هیچ هنرمند و دانشمندی هم با انقلاب! در حالی که نهال «هنر و علم متعهد» با انقلاب اسلامی به جنگل بزرگی تبدیل شده است. رهبر شهید ما هم به عنوان پیشرو شعر و ادب و پیشرفت علمی و فناوری شناخته میشد. ۲- همین ماجرا درباره عرصههای دیگری همچون «کودک و کودکی» هم میتوان دید. توجه به «کودکی» ریشه فربهی در تمدن اسلامی دارد، هر چند برخی «دوستداری کودک»، «کودکانهگی» و «حقوق کودک» را متصل به اروپا و آمریکا میپسندند. انقلاب اسلامی ۵۷ از همان آغاز ظرافتبینی خودش را نشان داد، از جمله به «کودکی». آنجا که برخی به اسم انقلابیگری دنبال انحلال نهادهای پهلویساخت بودند، ولی رهبران فرهیخته انقلاب اسلامی، مانع میشدند؛ مثل حفظ «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» و تنظیم جهت آن به سمت نظام تربیتی انقلاب اسلامی. با اصلاح اساسنامه، جهت کانون به سمت «کشف و شکوفایی استعدادها» اصلاح شد. قرار شد که جایی باشد برای «رشد و پرورش فکری و ذوقی کودکان و نوجوانان و کمک به شکوفایی استعدادهای ایشان بر اساس ارزشها و نظام تعلیم و تربیت اسلامی». گرچه کانون هنوز در آن قامت و فراگیری که شایسته نظام تربیتی انقلاب اسلامی است، خودش را بروز نداده است، اما همین حالا هم مؤثر است و میداندار. کتابخانههایش، کتابهایش، فیلمهایش و مربیهایش...۲- برگ دیگری را رو کنیم. ۱۱ خرداد سال ۱۳۶۶، کنفرانسی برگزار شد با محوریت کودکان زیر شش ساله. آن قدر موضوع مهم بود که رئیسجمهور وقت به آن پیام بدهد تا بخشی از نگاه جمهوری اسلامی به کودک و کودکی را برجسته کند. این پیام هنوز هم زنده و الهامبخش است: «... کودکان جهان همچون جوانههای امیدبخشی هستند که دستمایهی حیاتشان، بذر پاکیزهی فطرت است و بستر رشدشان زمین مستعدّ خانواده و سپس جامعه؛ امّا این جوانههای لطیف و حسّاس، تنها به یاری مراقبتهای دلسوزانه تربیت و در پرتو خورشید حیاتبخش حقیقت شکوفا میشوند و به بار مینشینند... در اصل ضرورت تربیت و پرورش کودکان و لزوم فراهم آوردن شرایط مادّی، روانی و فرهنگی مناسب برای رشد فکری، عاطفی و اجتماعی آنان در خانواده و جامعه، اجماع و اتّفاق نظر وجود دارد؛ امّا آنچه بحثانگیز و نیازمند دقّت فراوان است، چگونگی اجرای این اصول مسلّم و شکل بخشیدن به سرشت کمالجوی کودک و از میان بردن موانع رشد او است تا شادابی، استواری و تعادل روانی و معنوی شخصیّت وی را قوام بخشد. و این امر نه فقط از اساسیترین وظایف مربّیان و کارشناسان تعلیم و تربیت در هر جامعه، بلکه از مهمترین مسئولیّتهای کارگزاران هر نظام است». این نگاه متعالی سید علی خامنهای است!۳- نقطه دیگر توجه به کودک و کودکی را باز آقا سید علی رقم زد؛ این بار در قامت رهبر انقلاب اسلامی. سال ۱۳۹۹ بود و اوج کرونا. مسئولان وزارت آموزش و پرورش درگیر تعطیلی مدارس بودند. جلسه دیدار سالیانه رهبری با فرهنگیان و آموزش و پرورشیها با تأخیر در شهریور برگزار شد. ایشان در بحثهایشان دست گذاشتند روی رها بودن تربیت اوان کودکی و مراکز این دوره. اینکه به مهدکودکها باید تربیتی نگاه کرد و با نگاه «ملی» و «تربیتی» این عرصه را سامان و تعالی داد. البته حرف جدیدی نبود! ایشان با فهم عمیق تربیتی خودشان، در ابلاغ سیاستهای کلی تحول در سال ۱۳۹۲، گستره آموزش و پرورش و تحول بنیادین را «از مهدکودک و پیشدبستانی» تعیین کرده بودند و کسی آن را جدی نگرفته بود.این تلنگر و رهنمودهای مهم بعدی ایشان برای جلوگیری از تقلیل این دغدغه عمیق، به تأسیس سازمان ملی جدیدی انجامید. «سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک» به عنوان یک نهال نوپا در عرصه فرهنگی و تربیتی کشور، اکنون قرار است پرچمدار اوان کودکی باشد. انشاءالله با بالیدن سازمان ملی به حد قوارهای که بایسته آن است - و نماندن در نگاههای تنگ و محدود - آبروی مضاعفی برای جمهوری اسلامی رقم خواهد خورد.۴- جناب جمهوری اسلامی! از شما ممنونیم که به تعلیم و تربیت و کودک و نوجوان بها و ارج میدهی؛ آن را «فراراهبردی» میدانی. در دنیایی که با پرچم «حقوق بشر»، «صلح» و «حقوق کودک» کودککشی میکنند، تو محکم ایستادهای پای بذرها و نهالهای که انشاءالله نسل ظهور خواهند شد.
پانوشت: در تقویم ما ۱۶ مهرماه به عنوان روز جهانی کودک است. جا دارد که هر ساله، با افتخار از توجهات انقلاب اسلامی به کودک و کودکی بگوییم و مسئولیت سنگین خودمان در این باره را به یاد بیاوریم و انجام بدهیم.@sheffa_jo
۵۰۷
۱۳:۰۱
کدام سند تحول؟ برای کدام موقعیت؟مجتبی همتی فر۱۴۰۵۰۷۱۷
۱- خبر رسیده است که این روزها، «نسخه ترمیمشده سند تحول بنیادین آموزش و پرورش» مراحل پایانی تصویب و تأیید را در شورای عالی انقلاب فرهنگی میگذراند. سندی که قرار است در طی ده سال آینده، بالاترین سند راهبری نظام تعلیم و تربیت کشور باشد. گرچه نسخه رسمی پیشنویس تغییرات سند هنوز منتشر نشده است، اما نسخههای غیررسمی نشان میدهد که در ساختار سند تغییرات قابل توجهی اعمال شده و محتوای آن هم با تغییراتی همراه بوده است. «ترمیم» به لحاظ شکلی قابل قبول به نظر میرسد. قاعدتاً تحلیل قوت و ضعفهای درونی سند را باید بر اساس نسخه رسمی و به تفصیل پرداخت. دروننوشت ۱: اگر جای شوعاف و شوعآپ بودم، بر خودم لازم میدیدم که قبل از تصویب نهایی سند ترمیم، آن را به اهالی زیستبوم تعلیم و تربیت به صورت عمومی عرضه کنم و نکاتشان را بشنونم. مگر نه اینکه طبق مصوبه شوعآپ باید نسخه ترمیمیافته در تیر ماه ۱۴۰۰ تحویل میشد، و اکنون قریب به ۷۰ ماه (حدود ۲۰۰۰ روز) تأخیر دارند، چند ماه تأخیر بیشتر به جایی برنمیخورد و دیرتر نخواهد شد.۲- سوای تحلیل و ارزیابی درونمتنی «سند تحول بنیادین»، چیزی که کمتر بدان پرداخته میشود و اغلب سیاستگذاران ارشد ما هم آن را فراموش میکنند، «مقصود» این حرکت است. درباره تغییر در آموزش و پرورش کشور، دو جریان اصلی را در دهه هشتاد شمسی میتوان یافت: جریان اول - جریانی که به دنبال اعمال «اصلاحات» در آموزش و پرورش حول الگوهای توسعه مورد بحث آن روزها بود. اساساً فرآیند تولید سند کنونی نیز در سال ۱۳۸۲ با همین عنوان آغاز شد: «سند ملی اصلاحات آموزش و پرورش». نهاد متولی هم سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور (متناظر سازمان برنامه و بودجه امروزی) تعیین شد و البته با فراز و نشیب زیادی، سند مسیر دیگری را طی کرد. نکته کلیدی این سند، پیگیری یک برنامه «توسعه» همانند سایر دستگاهها بود که جنبه تکنیکی و روبنایی بودن در آن محوریت داشت؛ جریان دوم - این جریان به لحاظ غلبه در فضای کلی کشور، نحیف بود. پرچمداران جریان دوم را امام روحالله (ره) میدانم که همان ابتدای انقلاب، ایده فراراهبردی لزوم «انقلاب فرهنگی» را مطرح کردند؛ امتداد انقلابیگری از تغییر رژیم سیاسی به تغییر رژیم تربیتی کشور. رهبر شهید نیز حدود سال ۱۳۸۵-۱۳۸۶ با نگاه انتقادی به نگاه سطحی و روبنایی که جریان اول برای تدوین سند اصلاحات آموزشی داشت، روی ضرورت همان انقلاب فرهنگی فراموششده تأکید کردند و برای تمایزبخشی با جریان اصلاحگرای آموزشی، اصطلاح «تحول بنیادین در آموزش و پرورش کشور» را روی میز گذاشتند؛ دقت کنید نه فقط «تحول» به جای «اصلاح»، بلکه «تحول بنیادین». بعدتر اسم سند هم با همین منطق به «سند تحول بنیادین» تغییر یافت، هر چند رسم و عمق آن چندان رسوخ نکرد. به نظر میآید آنچه نهایتاً در سال ۱۳۹۰ به عنوان سند محقق شد، گرچه اسم و صورتی از جریان دوم داشت، اما در واقع روح همان جریان فکری و اجرایی اول بر آن نفوذ اصلی را داشت. در اجرا هم همین فکر ادامه یافت و غالب رگههای تحولی و زیربنایی را آگاهانه یا ناآگاهانه مصادره به مطلوب یا معوج کرد.دروننوشت ۲: نسخه ترمیمی سند تحول را باید عمیقتر بکاویم که کدام فکر و جریان در آن حاکم است؛ اصلاحات آموزشی یا تحولگرایی بنیادین تربیتی. نمیشود جریان انقلاب اسلامی را به زبان ادعا نمود، اما با قلم جریان اصلاحات و توسعه برنامهریزی و اجرا کرد.۳- ترمیم سند تحول حدود پنج سال طول کشیده و الان روی میز تصمیمگیران قرار دارد. به نظر میرسد معیار اساسی در ارزیابی موفقیت تیم تدوین آن، «ترازیابی با تحولآفرینی بنیادین و انقلاب تربیتی» است. کدام مبنا، زیربنای این سند را میسازد؟ انسان ترسیم شده به عنوان خروجی این نظام تربیتی چه خواهد بود و با کدام «روح و معنا» قرار است تربیت شود؟ روبناهای سند با آن زیربنا هماهنگ شده است؟ فکرها و سازوکارهای «پوسیده و کهنه و تقلیدی» و نامتناسب با انقلاب اسلامی کنار گذاشته شده و طرحی دیگر درانداخته شده است؟۴- یک پرسش سخت هم پیش روی متولیان ویرایش و تصویب سند جدید قرار دارد. سند جدید با ماجرای ایران پس از اسفند ۱۴۰۴ چه نسبتی دارد؟ مطالبات برجسته تربیتی - فرهنگی رهبر سوم انقلاب که در اغلب پیامهای مکتوب عمومیشان بدان اشاره کردهاند، جز در مقدمه احتمالی، چه تغییری در مضامین و جهتگیری سند تحول داشته است؟ شرایط و سرمایههای بازشناسایی شده در این ایام کجای ماجراست؟دروننوشت ۳: باید پرسید که ما با «سند تحول بنیادین تعلیم و تربیت فراراهبردی گام دوم انقلاب اسلامی» مواجهیم یا «سند ترمیمیافته اصلاحات آموزشی ایران»؟ اگر دومی است، باید آن را محکم زد به دیوار... نبرد با جریان تمدن غرب چنان بالا گرفته است که فرصت نداریم ده سال دیگر معطل بمانیم.
@sheffa_jo
۱- خبر رسیده است که این روزها، «نسخه ترمیمشده سند تحول بنیادین آموزش و پرورش» مراحل پایانی تصویب و تأیید را در شورای عالی انقلاب فرهنگی میگذراند. سندی که قرار است در طی ده سال آینده، بالاترین سند راهبری نظام تعلیم و تربیت کشور باشد. گرچه نسخه رسمی پیشنویس تغییرات سند هنوز منتشر نشده است، اما نسخههای غیررسمی نشان میدهد که در ساختار سند تغییرات قابل توجهی اعمال شده و محتوای آن هم با تغییراتی همراه بوده است. «ترمیم» به لحاظ شکلی قابل قبول به نظر میرسد. قاعدتاً تحلیل قوت و ضعفهای درونی سند را باید بر اساس نسخه رسمی و به تفصیل پرداخت. دروننوشت ۱: اگر جای شوعاف و شوعآپ بودم، بر خودم لازم میدیدم که قبل از تصویب نهایی سند ترمیم، آن را به اهالی زیستبوم تعلیم و تربیت به صورت عمومی عرضه کنم و نکاتشان را بشنونم. مگر نه اینکه طبق مصوبه شوعآپ باید نسخه ترمیمیافته در تیر ماه ۱۴۰۰ تحویل میشد، و اکنون قریب به ۷۰ ماه (حدود ۲۰۰۰ روز) تأخیر دارند، چند ماه تأخیر بیشتر به جایی برنمیخورد و دیرتر نخواهد شد.۲- سوای تحلیل و ارزیابی درونمتنی «سند تحول بنیادین»، چیزی که کمتر بدان پرداخته میشود و اغلب سیاستگذاران ارشد ما هم آن را فراموش میکنند، «مقصود» این حرکت است. درباره تغییر در آموزش و پرورش کشور، دو جریان اصلی را در دهه هشتاد شمسی میتوان یافت: جریان اول - جریانی که به دنبال اعمال «اصلاحات» در آموزش و پرورش حول الگوهای توسعه مورد بحث آن روزها بود. اساساً فرآیند تولید سند کنونی نیز در سال ۱۳۸۲ با همین عنوان آغاز شد: «سند ملی اصلاحات آموزش و پرورش». نهاد متولی هم سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور (متناظر سازمان برنامه و بودجه امروزی) تعیین شد و البته با فراز و نشیب زیادی، سند مسیر دیگری را طی کرد. نکته کلیدی این سند، پیگیری یک برنامه «توسعه» همانند سایر دستگاهها بود که جنبه تکنیکی و روبنایی بودن در آن محوریت داشت؛ جریان دوم - این جریان به لحاظ غلبه در فضای کلی کشور، نحیف بود. پرچمداران جریان دوم را امام روحالله (ره) میدانم که همان ابتدای انقلاب، ایده فراراهبردی لزوم «انقلاب فرهنگی» را مطرح کردند؛ امتداد انقلابیگری از تغییر رژیم سیاسی به تغییر رژیم تربیتی کشور. رهبر شهید نیز حدود سال ۱۳۸۵-۱۳۸۶ با نگاه انتقادی به نگاه سطحی و روبنایی که جریان اول برای تدوین سند اصلاحات آموزشی داشت، روی ضرورت همان انقلاب فرهنگی فراموششده تأکید کردند و برای تمایزبخشی با جریان اصلاحگرای آموزشی، اصطلاح «تحول بنیادین در آموزش و پرورش کشور» را روی میز گذاشتند؛ دقت کنید نه فقط «تحول» به جای «اصلاح»، بلکه «تحول بنیادین». بعدتر اسم سند هم با همین منطق به «سند تحول بنیادین» تغییر یافت، هر چند رسم و عمق آن چندان رسوخ نکرد. به نظر میآید آنچه نهایتاً در سال ۱۳۹۰ به عنوان سند محقق شد، گرچه اسم و صورتی از جریان دوم داشت، اما در واقع روح همان جریان فکری و اجرایی اول بر آن نفوذ اصلی را داشت. در اجرا هم همین فکر ادامه یافت و غالب رگههای تحولی و زیربنایی را آگاهانه یا ناآگاهانه مصادره به مطلوب یا معوج کرد.دروننوشت ۲: نسخه ترمیمی سند تحول را باید عمیقتر بکاویم که کدام فکر و جریان در آن حاکم است؛ اصلاحات آموزشی یا تحولگرایی بنیادین تربیتی. نمیشود جریان انقلاب اسلامی را به زبان ادعا نمود، اما با قلم جریان اصلاحات و توسعه برنامهریزی و اجرا کرد.۳- ترمیم سند تحول حدود پنج سال طول کشیده و الان روی میز تصمیمگیران قرار دارد. به نظر میرسد معیار اساسی در ارزیابی موفقیت تیم تدوین آن، «ترازیابی با تحولآفرینی بنیادین و انقلاب تربیتی» است. کدام مبنا، زیربنای این سند را میسازد؟ انسان ترسیم شده به عنوان خروجی این نظام تربیتی چه خواهد بود و با کدام «روح و معنا» قرار است تربیت شود؟ روبناهای سند با آن زیربنا هماهنگ شده است؟ فکرها و سازوکارهای «پوسیده و کهنه و تقلیدی» و نامتناسب با انقلاب اسلامی کنار گذاشته شده و طرحی دیگر درانداخته شده است؟۴- یک پرسش سخت هم پیش روی متولیان ویرایش و تصویب سند جدید قرار دارد. سند جدید با ماجرای ایران پس از اسفند ۱۴۰۴ چه نسبتی دارد؟ مطالبات برجسته تربیتی - فرهنگی رهبر سوم انقلاب که در اغلب پیامهای مکتوب عمومیشان بدان اشاره کردهاند، جز در مقدمه احتمالی، چه تغییری در مضامین و جهتگیری سند تحول داشته است؟ شرایط و سرمایههای بازشناسایی شده در این ایام کجای ماجراست؟دروننوشت ۳: باید پرسید که ما با «سند تحول بنیادین تعلیم و تربیت فراراهبردی گام دوم انقلاب اسلامی» مواجهیم یا «سند ترمیمیافته اصلاحات آموزشی ایران»؟ اگر دومی است، باید آن را محکم زد به دیوار... نبرد با جریان تمدن غرب چنان بالا گرفته است که فرصت نداریم ده سال دیگر معطل بمانیم.
@sheffa_jo
۱.۲K
۱۰:۵۹