#معرفی_کتاب
چرا کتاب سیاست پارسایی را میخوانیم؟
کتاب «سیاست سیاست پارسایی: احیای اسلامی و سوژه فمینیستی» نوشتهٔ صبا محمود، انسانشناس برجسته، یکی از آثار مهم در حوزه مطالعات جنسیت، انسانشناسی دین و نظریه سیاسی معاصر است. محمود در این کتاب به بررسی جنبشهای دینداری زنان مسلمان در مصر میپردازد و تلاش میکند نشان دهد که چگونه این زنان از طریق عملهای دینی مانند حجاب، نماز و آموزشهای مذهبی نوعی سوژگی اخلاقی و دینی را شکل میدهند. او با تکیه بر پژوهش میدانی در میان زنان شرکتکننده در مسجد در قاهره، تصویری پیچیدهتر از رابطه دین، قدرت و agency (عاملیت) ارائه میکند.
محور اصلی کتاب نقد برخی پیشفرضهای رایج در نظریههای لیبرال و فمینیستی غربی است. محمود استدلال میکند که بسیاری از این نظریهها آزادی و عاملیت را صرفاً در قالب مقاومت در برابر هنجارهای سنتی یا دینی تعریف میکنند. در مقابل، او نشان میدهد که زنان مورد مطالعهاش لزوماً در حال مقاومت علیه سنت نیستند، بلکه از طریق پایبندی آگاهانه به قواعد دینی و اخلاقی، نوع خاصی از خودسازی و عاملیت را تجربه میکنند. این دیدگاه باعث میشود مفهوم عاملیت از چارچوبهای رایج فراتر رود و در بسترهای فرهنگی و دینی متفاوت بازاندیشی شود.
انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی سیاست پارسایی را به تازگی با ترجمه سرکار خانم طاهره حبیبی منتشر کردهاست. خانم حبیبی، دانش آموخته فلسفه دانشگاه تهران است و به عنوان پژوهشگر این حوزه نیز شناخته میشود.
جهت ثبتنام در حلقه کتاب سیاست پارسایی به شناسه زیر پیام دهید:@adminshenase
@shenase_iran
@shenase_iran
۱.۸K
۷:۵۶
شناسه
گروه پژوهشی-ترویجی شناسه وابسته به مرکز نوآوری و تعالی کوثر با همکاری دفتر مطالعات جنسیت و جامعه و حمایت پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی برگزار میکند:
حلقه #پژواک؛ پژواک زنانه در سیاست و تاریخ
جمعخوانی کتابهای حوزه جنسیت، زنان و سیاست با حضور اساتید حوزه مربوطه
کتاب ششم: سیاست پارسایی | نویسنده: صبا محمود
راهبر: دکتر طاهره حبیبی (مترجم کتاب)
زمان: سهشنبهها ساعت ۱۵-۱۷
مکان: پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی
هزینه ثبت نام این دوره: ۴۷۰ هزارتومان
هزینه اشتراک سه دوره پژواک: ۷۰۰ هزارتومان
مهلت ثبتنام: تا ۱۲ اردیبهشت
️ تعداد جلسات: ۱۰ جلسه
افرادی که این دوره را ثبت کنند مشمول ۳۵ درصد تخفیف برای خرید کتاب میشوند.
جهت ثبتنام و اطلاعات بیشتر به شناسه بله پیام دهید: @adminshenase
شناسه؛ گروه متمرکز بر هویت سیاسی زن ایرانی
@shenase_iran
۴۲۳
۱۲:۳۲
@shenase_iran
۵۹۵
۸:۱۸
شناسه
گروه پژوهشی-ترویجی شناسه وابسته به مرکز نوآوری و تعالی کوثر با همکاری دفتر مطالعات جنسیت و جامعه و حمایت پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی برگزار میکند:
حلقه #پژواک؛ پژواک زنانه در سیاست و تاریخ
جمعخوانی کتابهای حوزه جنسیت، زنان و سیاست با حضور اساتید حوزه مربوطه
کتاب ششم: سیاست پارسایی | نویسنده: صبا محمود
راهبر: دکتر طاهره حبیبی (مترجم کتاب)
زمان: سهشنبهها ساعت ۱۵-۱۷
مکان: پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی
هزینه ثبت نام این دوره: ۴۷۰ هزارتومان
هزینه اشتراک سه دوره پژواک: ۷۰۰ هزارتومان
مهلت ثبتنام: تا ۱۲ اردیبهشت
️ تعداد جلسات: ۱۰ جلسه
افرادی که این دوره را ثبت کنند مشمول ۳۵ درصد تخفیف برای خرید کتاب میشوند.
جهت ثبتنام و اطلاعات بیشتر به شناسه بله پیام دهید: @adminshenase
شناسه؛ گروه متمرکز بر هویت سیاسی زن ایرانی
@shenase_iran
و...@shenase_iran
۲۲۲
۳:۰۳
شناسه
گروه پژوهشی-ترویجی شناسه وابسته به مرکز نوآوری و تعالی کوثر با همکاری دفتر مطالعات جنسیت و جامعه و حمایت پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی برگزار میکند:
حلقه #پژواک؛ پژواک زنانه در سیاست و تاریخ
جمعخوانی کتابهای حوزه جنسیت، زنان و سیاست با حضور اساتید حوزه مربوطه
کتاب ششم: سیاست پارسایی | نویسنده: صبا محمود
راهبر: دکتر طاهره حبیبی (مترجم کتاب)
زمان: سهشنبهها ساعت ۱۵-۱۷
مکان: پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی
هزینه ثبت نام این دوره: ۴۷۰ هزارتومان
هزینه اشتراک سه دوره پژواک: ۷۰۰ هزارتومان
مهلت ثبتنام: تا ۱۲ اردیبهشت
️ تعداد جلسات: ۱۰ جلسه
افرادی که این دوره را ثبت کنند مشمول ۳۵ درصد تخفیف برای خرید کتاب میشوند.
جهت ثبتنام و اطلاعات بیشتر به شناسه بله پیام دهید: @adminshenase
شناسه؛ گروه متمرکز بر هویت سیاسی زن ایرانی
@shenase_iran
پروژه مطالعاتی صبا محمود در این کتاب بر چالش میان دین و سیاست فمینیستی متمرکز است. این تأملات با مشاهده اسلامیسازی از بالا در پاکستان و حمایتهای مردمی از انقلاب ایران در ذهن نویسنده شکل گرفت. او در این مسیر، روند مواجهه فمینیستها با زنان غیرغربی را بازخوانی میکند که همواره به دلیل تفاوتهای نژادی، ملی و بهویژه مذهبی، مواجههای پرتنش بوده است.در سنت شرقشناسانه پیش از دهه هفتاد میلادی، زنان خاورمیانه بهعنوان دیگریِ منفعل و فاقد آگاهیِ روشنگرانه تصویر میشدند که ذاتاً میل به تبعیت دارند. با چرخش پساساختارگرایانه و پسااستعماری، این رویکردها تغییر کرد و «عاملیت زنان درون ساختار» مورد تمرکز قرار گرفت. پژوهشگران این چارچوب نظری، سنتهای دینی را از منظر ظرفیت نظری و عملی آنها برای تأمین علایق زنان تحلیل کردند. در واقع، آنها نشان دادند که سنتها چگونه میتوانند بهعنوان پایگاهی برای عاملیت زنان بازخوانی شوند. با این حال، همچنان یک پیشفرض لیبرالی بر مطالعات حاکم بود: آنها همچنان در جستجوی عاملیت در قالب خودآیینی سیاسی و اخلاقی سوژه بودند. اما صبا محمود، بهزعم خود، میکوشد راههای دیگری برای اندیشیدن به عاملیت نشان دهد. پیش از آشنایی با دیدگاه او در این کتاب، بد نیست دو پیشفرض رایج در رویکردهای فمینیستی را مرور کنیم:اولاً بیشتر رویکردهای فمینیستی در این پیشفرض مشترکاند که چیزی ذاتی در زنان وجود دارد که باید آنها را مستعد مخالفت با جنبشهای اسلامگرایانه کند. در غیر این صورت، احتمالاً این زنان دچار نوعی آگاهی کاذباند و یا باید با نوعی عامل اجتماعی، گرایش موقتی و نه اصیل آنها به اسلام توضیح داده شود؛ مانند مقاومت در برابر هژمونی غرب، اعتراض اجتماعی یا ضرورت اقتصادی.ثانیاً در ارزیابی جنبشها و حرکتهای اسلامی، پیشفرضهای لیبرالی تقریباً همیشه این تصور را القا میکنند که همه انسانها بهطور ذاتی به آزادی گرایش دارند و همگی میکوشند خودآیینی خود را ابراز کنند. در پیشفرضهای لیبرالیِ غرب مدرن، مفهوم آزادی با خودآیینی کانتی پیوند خورده و در نتیجه چنین معنا شده است: توانایی فرد برای انتخاب خودانگیخته بر اساس امیالش. در این نگاه، عاملیت بیشتر در کنشهایی دیده میشود که هنجارهای اجتماعی را زیر پا میگذارند و در نتیجه، عاملیت بهصورت ظرفیتی برای تحقق علایق شخصی فرد در برابر فشار سنت، آداب و رسوم فهمیده میشود. بنابراین، از این منظر هر زمان شرایط مناسب فراهم باشد، میل به خودآیینی در قالب کنش مقاومتی بروز میکند. حتی در مطالعات پساساختاری ــ مانند مطالعه بادی درباره آیین زار و موارد مشابه ــ پژوهشگر مایل است، هرچند یافتن عاملیت فمینیستیِ صریح دشوار باشد، دستکم «نشانههایی از مقاومت» در برابر سلطه مردانه یا نظم پدرسالارانه را گزارش کند. اما صبا محمود توضیح میدهد که بهکار بردن اصطلاح «مقاومت» برای توصیف طیف گستردهای از کنشهای انسانی، علاوه بر آن که از پیشفرضهای بالا ناشی میشود؛ حاصل تلاقی پروژه تحلیلی و تجویزی فمینیسم در جهان سوم است.محمود از بحثهای پساساختارگرایان و نقدهای آنان به مفهوم اراده خودآیین بهره میگیرد؛ بهویژه در جایی که آنها سوژه عقلگرا و استعلایی را به دلیل ابهامش نقد میکنند. وی با ارجاع به تعریف فوکو از سوژه و با الهام از تحلیل باتلر درباره عاملیت، توضیح میدهد که تواناییهایی که شیوههای عاملیت فرد را تعیین میکنند ــ برخلاف نظر کانت درباره سوژه ــ باقیمانده یک «خود» پیشین و مستقل از سازوکارهای قدرت نیستند، بلکه دقیقاً محصول همین سازوکارهای قدرتاند. او یک گام فراتر هم میرود و میکوشد از چارچوب جدلی و دوگانهگرای «تثبیت/بازمعنا بخشی» فاصله بگیرد و استدلال میکند که عاملیت لزوماً به معنای «بازمعنا کردن هنجارها» یا «مقاومت در برابر سلطه» نیست؛ بلکه شیوههایی را نیز شامل میشود که هنجارها از طریق آنها مستقر، زیسته و درونی میشوند. برای مثال، در جنبش مسجد، اگر هم وظیفه «تحقق تقوا» زنان را در تقابل با برخی ساختارهای مرجعیت قرار داده است، منطق این تقابل را نمیتوان به استدلالهایی مانند برابری جنسیتی، مقاومت در برابر سلطه مردانه، یا هر نوع بازنویسی هنجارها فروکاست. صبا محمود با ارجاع به مفهوم ارسطویی عمل اخلاقی (که به جای قانونگرایی کانتی، بر فضیلت و حسن فعلی و فاعلی تأکید دارد)، اخلاق را امری موضعی و خاص میبیند که با گفتمانهای سازنده سوژه در پیوند است. او میکوشد از خلال گزارش رفتار زنان مصری در جنبش مساجد نشان دهد که سوژگی این زنان چگونه حاصل وجهی از قدرت گفتمانی اسلام است و آنها مثابه فاعلان اخلاقی، در بستر قدرت سیاسی دین، از طریق پیگیری دستورات دینی، برای خود عاملیت تعریف میکنند و از این منظر از سیاسی بودن این رفتارها میگوید.
۱۲۴
۸:۱۷
صبا محمود پژوهش جنبش مساجد را با فصلی تحت عنوان "سوژه آزادی" شروع میکند، این فصل مشخصا به چارچوب زبانی و نظری او اشاره دارد که در فصلهای بعدی قرار است در همین چارچوب پژوهش شرح داده شود. چند مفهوم از منظر او نیاز به پیشفرضزدایی از سوی مخاطب دارد: عاملیت، مقاومت، سوژه و سیاست.او برای صورتبندی خاص خود از هر کدام از این مفاهیم که الهام گرفته از اندیشمندانی همچون باتلر و فوکو است در ابتدا به شرح این مفاهیم در بافت فمنیسم لیبرال میپردازد و بعد با استناد به دیدگاههای پساساختارگرا چالش درونی این مفاهیم را تحلیل و نهایتا عینک خود نسبت به این مفاهیم را بازگو میکند.نقد صبا محمود به سوژه خودآیین، که در اصل به فلسفه کانتی به مثابه بنمایه فمنیسم لیبرال و دیگر جریانهای لیبرال اشاره دارد، در سوژه خودآیین فرد با اراده خود منجر به تغییر جهان میشود و در این نقطه لحظه سوژگی، بی آنکه مقید به عادت و دیگر قیود ممکن باشد حائز اهمیت است. نقد ساختارگرایان به چنین جریانی، تفکیک مفهوم خود تحققبخشی و مفهوم اراده خودآیین است. محمود شرح میدهد که علیرغم فاصلهگذاری خود با جریان پساساختارگرا، با این حال نقطه نقد آنان به جریان لیبرال اهمیت دارد. به نوعی جریان ساختارگرا، سوژه را در بستر گفتمانی خود میبیند که دارای پیشینه تاریخی، فرهنگی است و به نوعی زمانمند و بدنمند جلوه میکند. نقد این است که در سوژه خودآیین، این پیشینه و اثر آن نادیده گرفته میشود و تنها لحظه ارادهمندی و استقلال سوژه محل توجه است. با چنین وصفی میتوان نقد صبا محمود به مفهوم عاملیت در فمنیسم لیبرال را پی گرفت؛ نادیده گرفتن سنت گفتمانی سوژه و ارزش نهادن صرف بر عاملیت سوژه، منجر به عدم تبیین قدرت گفتمانی آن میشود و نهایتا به همین دلیل عاملیتی که تنها به ارادهمندی متکیست و مقاومت را در برابر هنجارهای اجتماعی، عادتها معنا میکند این موضوع را نادیده میگیرد که اساسا هنجارها صرفا تحمیل اجتماعی بر سوژه نیستند بلکه میتوانند جوهر درونی آن باشند.با این حال در وصف هنجارها، نقد مهمی به پساساختارگرایانی مانند باتلر دارد، او دوگانه تثبیت و برهم زنی هنجارها از سوی پساساختارگرایان را دنباله ندیدن بستر شکل گیری سوژه میداند. به نوعی علاقه افرادی مانند باتلر به پیگیری لحظههای مقاومت سوژه را ناشی از آن میداند که علیرغم فهم پیچیدگی پیوند سوژه با هنجار، تاکید بیشتر وی بر بازمعنابخشی هنجار توسط سوژه است و گویی هیچ کدام از این جریانها به لحظه تثبیت و عاملیت سوژه در تثبیت تامل نکردند.شیوههایی که سوژه به کار میبندد تا هنجارها استقرار یابند کداماند؟ نهایتا در آخر فصل ما به تعریف روشنی با نقل از طل الاسد درباره مفهوج عاملیت میرسیم: مفهوم عاملیت از درون شبکههای معنایی و نهادی پدیدار میشود که روابط خاص با افراد و اشیا و خود را تعریف و ممکن میسازد.صبا محمود در آنچه به عنوان سیاست بازنمایی میشود نیز نقد وارد میکند و مخاطب را به نحو دیگری از دیدن کنش سیاسی دعوت میکند، او درک عاملیت سیاسی را در گرو درک عاملیت اخلاقی میداند و معتقد است که اتفاقا تحول سیاسی در موقعیتی رخ میدهد که بر شووناتی از زندگی که از سیاست محض جداست، کار شود. به نوعی صورتبندی فوکویی از عاملیت منجر میشود که او سیاست را هم امری پیچیده و در هم آمیخته با اخلاق در نظر بگیرد. لازم است که اشاره شود که اخلاق در اینجا از سنت ارسطویی وام گرفته شده و با آنچه که اخلاق کانتی طرح میشود متفاوت است، در سنت ارسطویی زمانی مفهومی اخلاقی است که حسن فعلی و فاعلی داشته باشد و به نوعی ریختشناسی اخلاقی به مثابه یک رویکرد در مواجهه با پدیدهها محل توجه است، برخلاف اخلاق کانتی که وجه عقلانی کنش آن را ساخته و ارادهمندی شخص محل تاکید است.در پژوهش صبا محمود باید به این موضوع توجه کنیم که وی زبان و صورتبندی خاص خود را در این پژوهش دارد و اساسا وقتی حرف از عاملیت زنان در جنبش مساجد میشود، منظور او مشابه با مفهوم عاملیت در دیگر پژوهشهای فمنیستی و حتی پساساختارگرا نیست.
۹۳
۵:۲۹
مسئلهي صورتبندی شدهی زن به عنوان کانون منازعات و مبارزات سیاسی قرن بیستم و تداوم روند ترسیم زن مسلمان که بستری تاثیرگذار در ایجاد تغییرات فرهنگی و تمدنی در جهت ادغام و انقیاد عالم اسلامی در نظم غربی بوده ، نقطه کانونی است که باید از خلال تعارضات و تناقضها فهم شود. این کتاب از این منظر پیشرو بحث است و نویسنده با گرایش فمنیست انتقادی پسااستعمارگرایانه، در تلاش است برای رهاسازی از کلیشههای متداول فرهنگی غربی و به دور از استیلا و سلطهی سیاسی-مدنی، نقد فمینیستی را از حاکمیت سکولاریزاسیون و لیبرالیسم جدا ساخته و بومی و زمینهمند کند. هرچند که صبا محمود انسانشناس پاکستانی-بریتانیایی به جریان چپگرایان ترقیخواه سکولار تعلق دارد ولی کتاب به سیاستهای جنبش اسلامگرایان مصر و احیای اسلامی میپردازد. چون به عقیده وی سازمانها و احزاب سیاسی اسلامی برای شکوفایی وزیست بهتر انسان و جهان و تحقق بخشی به آمال مردم سلوک و روشی بهتر اتخاذ کردهاند و این امر او را دچار تردید در مورد راهحلهای سیاست چپ سکولار میکند.با ورود و مشارکت زنان در جنبش اسلامگرا، پیشفرض فمنیستی در اسارت ماندن آنها در ساختار مردانه به ظاهر انفعالی و تابعیتزا تقویت میشود ولی پیش فرض دیگر مطرح میشود و آن امر ذاتی و درونی زنانه است که باید آنها را مستعد مخالفت با کردارها و ارزشها و احکامی کند که جنبش اسلام گرا متضمن آنهاست. کتاب روایتی مردمشناسانه از جنبش شهری مساجد زنان را طبق تحقیقات میدانی و دو ساله نویسنده (۱۹۹۵ تا ۱۹۹۷) که بخشی از جنبش بزرگتر احیای اسلامی در قاهره مصر است پی میگیرد. زنان در این جنبش از طبقات اجتماعی و اقتصادی متنوع و متوسط و مرفه ( بدون اینکه شائبهی گرایش طبیعی به دین به خاطر فقر وجود داشته باشد) به تعلیمات و مشارکتهایی می پردازند که بر تدریس و مطالعهی متون اسلامی و کردارهای اجتماعی و رفتارهای بدنی و تربیت نفس و تقوای ایدئالگرا تمرکز دارد. این مشارکت از طریق نوعی سنت گفتمانی مقرر شده که فرودستی در برابر ارادهای فراسوی انسان را مطلوب خود میداند. احیای اسلامی تنها به کنشمندیهای سیاسی اشاره ندارد و حساسیت دینی جوامع مدرن را نیز در بر میگیرد. این حساسیتها در جلوههای بارز اجتماعی مانند پذیرش حجاب، تولید و مصرف فزایندهی رسانهها و متون دینی و رشد حلقهی نویسندگان روشنفکر خود را نشان میدهد.جنبش پارسایی و جنبش زنان در زیرمجموعه آن، تحت اصطلاح «دعوت» در شرایطی ظهور و بروز کرد که دانش دینی به عنوان علم انتزاعی تقلیل یافتهی باورها تحت حاکمیت سکولار به حاشیه رانده شده بود و در صدد بود تا شکلی از پارسایی را بر بسترها و جنبههای زندگی اجتماعی و زیست فرهنگی استوار کند. دانش فمنیسم مضامین مرتبط با دینداری را به دلیل تبعیت از کردارها و آرمانهای سنتی فرودستی زنان، بنیادگرایی، محافظهکاری اجتماعی، کنشگری ارتجاعی، عقب ماندگی فرهنگی و نظایر آن ناخوشایند میپندارد. نویسنده مفاهیم مربوط به خویشتن، عاملیت اخلاقی و سیاست را تحلیل میکند و هدفش صرفا ارائهی تبیینی مردمنگارانه از احیای اسلامی نیست. پرسش مهم و کلیدی فمینیسم که زنان چگونه با وجود شرکت در این جنبش در عین حال که به بازتولید فرودستی خود دامن میزنند، عاملیت و کنشگری خود را حفظ میکنند؟ پژوهش جانیس بادی دربارهی آیین زنانه «زار» از طریق مردمنگاری غنی درباره اعمال آیینی زنان استدلال میکند در جامعهای که ایدئولوژی رسمی اسلام تحت تسلط و کنترل مردان است، آیین زار را میتوان فضایی برای گفتمان فرودست به مثابهی «ابزاری برای پرورش آگاهی زنان» در نظر گرفت. آنها بدین وسیله بر نقش مکمل خود در برابر مردان تاکید میورزند. این خود جلوهای از مقاومت و محدودسازی سلطه است. عاملیت در این تحلیل ظرفیتی برای تحقق علایق شخصی فرد در برابر فشار آداب و رسوم، سنت، ارادهی استعلایی یا دیگر موانع تلقی میشود. بنابراین تمایل انسانگرایانه به خودآیینی و خودابرازی همان نیروی نهفتهای است که هرگاه بستر مهیا شود، میتواند در قالب کنش مقاومت خود را نشان دهد. لیلا ابولغد نیز در پژوهشی به این نکته اشاره میکند که برای اصلاح خوانش مقاومت علیه هنجارهای سختگیرانه، مقاومت به مثابهی تشخیصدهندهی قدرت به کار گرفته شود. تا تغییرات درون روابط اجتماعی قدرت که بر مقاومتکنندگان و همچنین بر سلطهگران تاثیر میگذارد، شناسایی شود. اما نکته مهم در اینجا این مسئله است که برای اندیشهی لیبرال و ترقیخواه میل به رهایی از مناسبات فرودستی و در مورد زنان رهایی از ساختارهای سلطه مردانه میلی جهانشمول است.
ادامه دارد...
@shenase_iran
۵۷
۸:۲۲
#بخش_دوم
از نظر فمینیسم و لیبرالیسم آزادی امری هنجاری است و تمایز بین دو مفهوم آزادی سلبی و آزادی ایجابی معنای کنشگری لیبرال در بطن مطالعات جنسیت را روشن میکند. آزادی ایجابی به نوعی ظرفیت تحقق ارادهی خودآیین فهمیده میشود ارادهای که معمولا بر اساس دستورهای عقل کلی یا منافع شخصی شکل میگیرد و از بار آداب و رسوم و ارادهی متعالی و سنت رهاست. آزادی سلبی به فقدان موانع بیرونی برای انتخاب و کنش خودهدایتشونده اشاره دارد. و میتوان آن را نبود محدودیتهای مختلف بر سر راه توانایی فرد برای عمل به گونهای که میخواهد دانست. سهم لیبرالیسم گره زدن مفهوم خودتحققبخشی با خودآیینی فردی است، به طوری که فرآیند تحقق خود با توانایی تحقق خواستههای اراده حقیقی فرد برابر میشود.طبق استدلال کریسمن آزادی فرآیندی است که تمایلات خودانگیخته در آن موجبات کنشهایی آزادانه را فراهم میکند فارغ از غیرلیبرال بودنش و ارتباطش با عقیده کانت موضوع بر سر منشا عمل و فعل و میل است که با خودآیینی ارتباط پیدا میکند. بازاندیشی مفهوم خودآیینی فردی در آیینهی نگاه فمنیستها، جنبههای عاطفی بدنمند و اجتماعی زنان را هم در بر میگیرد. نقد خودآیینی یا خودانگیختگی، نقد سوژهی عقل گرا و استعلایی هم هست چرا که اندیشهی عقلگرا قلمرو خودش را اینگونه تحدید کرده است: هرآنچه جسمانی، زنانه و عاطفی و غیر عقلانی است باید حذف گردد. محود منتقد این نظر است که گرایش غالب فمنیسم عاملیت را در بازمعنابخشی هنجارهای اجتماعی میداند و مقاومت در برابر شیوههای سلطهگرایانه سوژه ساز قدرت را نفی میکند. در زمینهی جنبش مساجد، وظیفهی تحقق تقوا و کردارهای زنانه ر ا نمیتوان بازتعریف نقش سنتی دانست چون این جنبش علنا کردارهای جنسیتی تعلیمات اسلامی و اجتماعی را بازپیکربندی کرده است.در تحلیل باتلر از عاملیت دو بینش اساسی برگرفته از نظرات فوکو وجود دارد: اول قدرت بر اساس الگوی سلطه شکل نمیگیرد بلکه محصول رابطهای راهبردی است. دوم سوژگی محصول ساز وکار و روابط قدرت و گفتمانها است و عاملیت صرفا مقاومت در برابر سلطه نیست. هنجارهای اجتماعی سوژه را محقق میکند و عاملیت را میسازد. تکرارشوندگی کنشگری نیز در بحث عاملیت باتلر مطرح است. باتلر امکان عاملیت را درون ساختارهای قدرت قرار میدهد و میگوید ساختار تکرارشوندهی هنجارها تنها در راستای تحکیم رژیم مشخصی از قدرت و گفتمان عمل نمیکند بلکه ابزاری برای بیثباتی آن نیز فراهم میسازد. به بیان دیگر هیچ امکانی برای واگشودن هنجارهای اجتماعی وجود ندارد که مستقل از (انجام) آن هنجارها باشد. بنابراین عاملیت در همین قابلیت تکراشوندگی مولد نهفته است. ( مقاومت سوژه در برابر تکراشوندگی هنجارها خود نوعی عاملیت است و ذاتی قدرت است. )
ادامه دارد...
پریسا اقازاده بچهمیر
@shenase_iran
از نظر فمینیسم و لیبرالیسم آزادی امری هنجاری است و تمایز بین دو مفهوم آزادی سلبی و آزادی ایجابی معنای کنشگری لیبرال در بطن مطالعات جنسیت را روشن میکند. آزادی ایجابی به نوعی ظرفیت تحقق ارادهی خودآیین فهمیده میشود ارادهای که معمولا بر اساس دستورهای عقل کلی یا منافع شخصی شکل میگیرد و از بار آداب و رسوم و ارادهی متعالی و سنت رهاست. آزادی سلبی به فقدان موانع بیرونی برای انتخاب و کنش خودهدایتشونده اشاره دارد. و میتوان آن را نبود محدودیتهای مختلف بر سر راه توانایی فرد برای عمل به گونهای که میخواهد دانست. سهم لیبرالیسم گره زدن مفهوم خودتحققبخشی با خودآیینی فردی است، به طوری که فرآیند تحقق خود با توانایی تحقق خواستههای اراده حقیقی فرد برابر میشود.طبق استدلال کریسمن آزادی فرآیندی است که تمایلات خودانگیخته در آن موجبات کنشهایی آزادانه را فراهم میکند فارغ از غیرلیبرال بودنش و ارتباطش با عقیده کانت موضوع بر سر منشا عمل و فعل و میل است که با خودآیینی ارتباط پیدا میکند. بازاندیشی مفهوم خودآیینی فردی در آیینهی نگاه فمنیستها، جنبههای عاطفی بدنمند و اجتماعی زنان را هم در بر میگیرد. نقد خودآیینی یا خودانگیختگی، نقد سوژهی عقل گرا و استعلایی هم هست چرا که اندیشهی عقلگرا قلمرو خودش را اینگونه تحدید کرده است: هرآنچه جسمانی، زنانه و عاطفی و غیر عقلانی است باید حذف گردد. محود منتقد این نظر است که گرایش غالب فمنیسم عاملیت را در بازمعنابخشی هنجارهای اجتماعی میداند و مقاومت در برابر شیوههای سلطهگرایانه سوژه ساز قدرت را نفی میکند. در زمینهی جنبش مساجد، وظیفهی تحقق تقوا و کردارهای زنانه ر ا نمیتوان بازتعریف نقش سنتی دانست چون این جنبش علنا کردارهای جنسیتی تعلیمات اسلامی و اجتماعی را بازپیکربندی کرده است.در تحلیل باتلر از عاملیت دو بینش اساسی برگرفته از نظرات فوکو وجود دارد: اول قدرت بر اساس الگوی سلطه شکل نمیگیرد بلکه محصول رابطهای راهبردی است. دوم سوژگی محصول ساز وکار و روابط قدرت و گفتمانها است و عاملیت صرفا مقاومت در برابر سلطه نیست. هنجارهای اجتماعی سوژه را محقق میکند و عاملیت را میسازد. تکرارشوندگی کنشگری نیز در بحث عاملیت باتلر مطرح است. باتلر امکان عاملیت را درون ساختارهای قدرت قرار میدهد و میگوید ساختار تکرارشوندهی هنجارها تنها در راستای تحکیم رژیم مشخصی از قدرت و گفتمان عمل نمیکند بلکه ابزاری برای بیثباتی آن نیز فراهم میسازد. به بیان دیگر هیچ امکانی برای واگشودن هنجارهای اجتماعی وجود ندارد که مستقل از (انجام) آن هنجارها باشد. بنابراین عاملیت در همین قابلیت تکراشوندگی مولد نهفته است. ( مقاومت سوژه در برابر تکراشوندگی هنجارها خود نوعی عاملیت است و ذاتی قدرت است. )
ادامه دارد...
@shenase_iran
۴۳
۸:۲۵
#بخش_سوم
محمود به تعمیم بینش باتلر میپردازد که هنجارها صرفا تحمیل اجتماعی بر سوژه نیست بلکه همان جوهر درونی ارزشمند اوست. در بحث شکلگیری اخلاقی، باتلر از بدن به عنوان عرصهای برای مقاومت علیه حکاکی اجتماعی یاد میکند و بوردیو بدن را به عنوان جنبهی محدود کنندهی قدرت اجتماعی تجسمیافته میبیند و این دو بر دوگانه تضعیف و تحکیم هنجارهای اجتماعی توسط بدن تاکید میورزند. اما بدن از دید صبا محمود، قدرت تنظیم هنجارها را دارد و در منطق دوگانهی مقاومت و محدودیت قرار نمیگیرد.اخلاق فوکویی همان کردارها و گفتمانها و به عبارت د یگر وجگهی از قدرت است که سوژه تحت تاثیر آن در (فضای سوژگی : فضای به فعل درآمدن دستورالعملها طی روابط قدرت و نه فضای خصوصی خودپروری ) شکل میگیرد. این کردارها بدنمند و ایجابی هستند و اینجا عاملیت سوژه به معنای فرمانپذیری است و نه انفعال.در جنبش مساجد، زنان در جهت خودتحققبخشی میان رفتارهای بیرونی و حالات درونی هماهنگی برقرار میکنند و بر تقویت ظرفیتهای عقلانی و عاطفی برای نزدیک شدن به الگوی خویشتن پارسا تمرکز میکنند. آنان این تقلید از الگوهای مجاز را تحمیل قلمداد نمیکنند بلکه آنها این کنشنمایی را بستر و ظرفیتی برای خودتحققبخشی میدانند. سوژهی هنجارمند تحت روابط قدرت و سیاست شکل میگیرد و برخلاف این نظر که سیاست از امر شخصی ناشی میشود، از آنجا که احکام سیاسی بینالاذهانی هستند پس در رفتار اجتماعی و سیاسی موثرند و تحلیل تمرینهای اخلاقی خودسازی معنای متفاوت سیاسی پیدا میکنند. امر اخلاقی و امر سیاسی در عاملیت این گروه ها تنیده شده و هرچند کردارهای مشارکین این جنبش از منظر هنجارهای مسلط اجتماعی سکولارلیبرال چالشزاست ولی کارایی سیاسی این دست جنبشها از طریق کردارهای اخلاقی آنان مورد درک قرار میگیرد.محمود هدفش را بومیسازی مفروضات دربارهی روابط سازندهی میان عمل و بدنمندی، مقاومت و عاملیت، خویشتن و مرجعیت که به داوری او دربارهی جنبش غیرلیبرال مانند جنبش مساجد زنان شکل میدهد، عنوان میکند. و درصدد بازنگری درسیاستهای قطبیشدهی فمنیسم جهان سوم علاوه بر غرب است.
پایان.
پریسا اقازاده بچهمیر
@shenase_iran
محمود به تعمیم بینش باتلر میپردازد که هنجارها صرفا تحمیل اجتماعی بر سوژه نیست بلکه همان جوهر درونی ارزشمند اوست. در بحث شکلگیری اخلاقی، باتلر از بدن به عنوان عرصهای برای مقاومت علیه حکاکی اجتماعی یاد میکند و بوردیو بدن را به عنوان جنبهی محدود کنندهی قدرت اجتماعی تجسمیافته میبیند و این دو بر دوگانه تضعیف و تحکیم هنجارهای اجتماعی توسط بدن تاکید میورزند. اما بدن از دید صبا محمود، قدرت تنظیم هنجارها را دارد و در منطق دوگانهی مقاومت و محدودیت قرار نمیگیرد.اخلاق فوکویی همان کردارها و گفتمانها و به عبارت د یگر وجگهی از قدرت است که سوژه تحت تاثیر آن در (فضای سوژگی : فضای به فعل درآمدن دستورالعملها طی روابط قدرت و نه فضای خصوصی خودپروری ) شکل میگیرد. این کردارها بدنمند و ایجابی هستند و اینجا عاملیت سوژه به معنای فرمانپذیری است و نه انفعال.در جنبش مساجد، زنان در جهت خودتحققبخشی میان رفتارهای بیرونی و حالات درونی هماهنگی برقرار میکنند و بر تقویت ظرفیتهای عقلانی و عاطفی برای نزدیک شدن به الگوی خویشتن پارسا تمرکز میکنند. آنان این تقلید از الگوهای مجاز را تحمیل قلمداد نمیکنند بلکه آنها این کنشنمایی را بستر و ظرفیتی برای خودتحققبخشی میدانند. سوژهی هنجارمند تحت روابط قدرت و سیاست شکل میگیرد و برخلاف این نظر که سیاست از امر شخصی ناشی میشود، از آنجا که احکام سیاسی بینالاذهانی هستند پس در رفتار اجتماعی و سیاسی موثرند و تحلیل تمرینهای اخلاقی خودسازی معنای متفاوت سیاسی پیدا میکنند. امر اخلاقی و امر سیاسی در عاملیت این گروه ها تنیده شده و هرچند کردارهای مشارکین این جنبش از منظر هنجارهای مسلط اجتماعی سکولارلیبرال چالشزاست ولی کارایی سیاسی این دست جنبشها از طریق کردارهای اخلاقی آنان مورد درک قرار میگیرد.محمود هدفش را بومیسازی مفروضات دربارهی روابط سازندهی میان عمل و بدنمندی، مقاومت و عاملیت، خویشتن و مرجعیت که به داوری او دربارهی جنبش غیرلیبرال مانند جنبش مساجد زنان شکل میدهد، عنوان میکند. و درصدد بازنگری درسیاستهای قطبیشدهی فمنیسم جهان سوم علاوه بر غرب است.
پایان.
@shenase_iran
۷۶
۸:۲۶
جنبشی که تحت عنوان جنبش دعوت در مساجد مصر گسترش پیدا کرد در مواجهه با صورتبندی خاصی از اشاعه سکولاریسم در مصر شکل گرفته بود.در اصل اگر بتوان سکولاریسم را به معنای جدایی دین از سیاست در دو حوزه تقسیمبندی کرد؛ یک مورد جدایی دین از دولت و اساسا سیاست است که به طور عرفی این تعریف بیشتر شنیده شده. با این حال یک قسم دیگر از سکولاریسم نیز به جداسازی دین از بقیه حوزههای دانشی و تجربی انسان اشاره میشود، یعنی دین به مثابه یک بخش در کنار بخشهای دیگر به رسمیت شناخته میشود. مثلا اگر گرایش حقوق، پزشکی یا.. وجود دارد دین باید به عنوان یک گرایش مجزا شناخته شود. جنبش احیای دین در مخالفت با این جنبه از سکولاریسم شکل گرفت که حساسیت دینی را زنده و احیا کند. حال در میان احیاگران نیز رویکردهای مختلفی مطرح است که صبا محمود با مصاحبه از سه فرد این سه رویکرد را افشا میکند. یک رویکرد اسلامگرا از سوی سعد الدین مطرح میشود که او اساسا احکام اسلامی مثل حجاب را در جهت تشریح یک تحول سیاسی میداند. یعنی اعتقاد دارد که معنابخش کنشهای یک فرد مسلمان این است که در جهت یک تحول سیاسی و اقامه کردن عدالت و فضیلتهای اسلامی در جامعه ایجاد شود. از سوی دیگر رویکردی توسط عادل حسین، که او نیز اسلامگرا و عضو گروه اخوان است مطرح میشود؛ دین به مثابه عامل پیوند ملی. در اصل هویت دینی، منجر به ایجاد یک هویت یکپارچه ملی شده و حفظ آن برای حفظ جغرافیای ملی اهمیت دارد. رویکرد دیگری که در پژوهش جنبش مساجد مطرح است از سوی اعضای جنبش دعوت انجام میشود، نوعی رویکرد تربیتیست که نظم اجتماعی را هدف قرار داده و به دنبال تحول سیاسی به معنی تغییرات مستقیم در حکومتداری یا اجرای قوانین نیست بلکه نوعی سبک زندگی را ترویج میکند که حساس به الزامات دینی است.صبا محمود در این فصل به یک پرسش مهم پاسخ میدهد؛ او نظریه عینیت بخشی تخیل دینی را به عنوان یک نظریه مطرح در توجیه دینداری مدرن و عینیت یافته مطرح میکنند که در واقع اشارهشان به این امر است که اساسا فرآیند ذهنیای که جریان مدرنیته برای انسان ایجاد میکند، که از آگاهی به عمل میرسد به طور غیرارادی اشخاص را به یک رویکرد انتقادی نسبت به برخی موضوعات در سنت پیش میبرد و این موضوع یک فرایند مدرن جهانی است که اعمالی که به صورت عادت انجام میشد را موضوع تامل اگاهانه قرار دهد.درحالیکه صبا محمود استدلالهای مختلفی برای این موضوع میآورد از جمله اینکه بیش از آنکه آگاه شدن انسان مدرن امری جدید باشد و ما بر ضرورت آگاهی در پذیرش اسلام در قرنهای اولیه چشمپوشی کنیم، به موضوع و مسئلههای تامل انسان برمیگردد. به نوعی کیفیت زیست انسان در جهان فعلی او را با مسائلی مواجه کرده که باید برای پاسخ به آن تامل کند.مفهوم معاصرت در اینجا شکل میگیرد که اساسا تعیین مصداق برای انسان مسلمان او را به ساحتی از تامل و تفکر میرساند که پیش از آن رخ ندادهاست.
@shenase_iran
۴۰
۷:۰۳