لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل شیعهٔ مرتضی‌علی/ساکن دانمارکش
۱۲.۸ هزار عضو

شیعهٔ مرتضی‌علی/ساکن دانمارک

زادهٔ زمین، ساکن زحل، طبقهٔ اولundefined
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۵ مرداد
خونواده نیستن و خونه تنهام. اولش خیال می‌کردم خیلی عادیه برای منی که این‌همه سال توی غربت تنها زندگی کردم؛ اما در حقیقت چالش جدیدی بود. خب توی دانمارک روتین زندگی‌مو دارم و کاملاً مشخصه ساعت‌هایی که خونه‌م چیکار می‌کنم. اما این‌جا چی؟ این‌جا انگار مغز هم می‌گه برنامه‌ای برای امروز تعریف نشده.
خسته از خیره موندن به سقف و فکر کردن، شروع کردم به کتاب خوندن. یه صفحه، دو صفحه، ده صفحه، بیست صفحه، سی صفحه…یهو یادم اومد که عه راستی، این‌جا دانمارک نیست که ساعت ۶ عصر شهر وارد فاز آخرالزمان بشه و همه برن تو غاراشون. می‌تونم از اسنپ واسه خودم خوراکی‌های مورد علاقه‌مو سفارش بدم تا بلکه رنج این تنهایی یه کم با کالری درمانی کاهش پیدا کنه.با کلی بالا و پایین کردن برنامه اسنپ، بالاخره قلقش دستم اومد و سفارش دادم. دوباره شروع کردم کتاب خوندن.ده صفحه دیگه، ده صفحه دیگه… یهو چرتم برد. به ساعت نگاه کردم دیدم ۲۲:۳۰ شده. به خودم گفتم بگیر بخواب دختر، که خواب همیشه امن‌ترین راه فرار از رنج و البته از مسئولیت‌های زندگیه:))خانوم و آقایی که شما باشی، روتین قبل از خوابم رو با بی‌حوصلگی تمام و به قول مامانم کاملاً تف‌تُفی انجام دادم( اشاره به کاری که از سر اجبار و بی‌کیفیت انجام بشه) گوشیمو سایلنت کردم و خوابیدم. به ثانیه نکشیده خوابم برد. یعنی اگر مسابقات جهانی خوابیدن برگزار بشه، رو سکوام.ساعت ۲۳:۳۵ از خواب پریدم و عین تشنه‌های ساکن بیابان‌های لم‌یزرع به دنبال یه چیکه آب، مسیر اتاق تا آشپزخونه رو با قدمای فیلی طی کردم. برگشتم که گوشیمو از شارژ دربیارم، یهو دیدم عه وا… ۹ تا تماس ناموفق؟!خاک به سرم… چی شده؟ کی مرده؟شماره ناشناس بود. حدود ده ثانیه طول کشید تا دوزاریم بیفته که من سفارشی داشتم و اینم یحتمل پیک مادرمرده‌ایه که الان با نفرین‌هاش، توی جهنم هم‌رده با معاویة ابن ابی‌سفیانم:))زنگ زدم. با توپ پُر گفت:خانوم، من ۴۵ دقیقه دم خونه شما علاف بودم. توی آدرس، واحد رو نزده بودین. دو تا سرویس ۲۰۰ تومنی هم به خاطر شما از دست دادم.گفتم حق با شماست، واقعاً معذرت می‌خوام. راستش رو بخواین، من توی یه روستایی زندگی می‌کنم که از این قمبل‌منقل‌ها و چسان‌فسان‌ها نداره. تا حالا سفارش آنلاین نداده بودم، بعدشم یادم رفت و خوابیدم. :))))))شماره کارت‌تون رو بدین، اون دو تا سرویس از دست‌رفته رو من جبران می‌کنم.
فکر کنم دلش به حال آدمی سوخت که هم تا حالا سفارش آنلاین نداده بود، هم وسط سفارش خوابیده بود چون باهام مهربون شد یهو:)دوباره خوراکیامو آورد و به زور ازش شماره کارت گرفتم.
الانم در حالی که دهنم پر از پفکه، دارم این یادداشت رو می‌نویسم و فقط امیدوارم اسنپ منو توی لیست مشتریان پرخطر ثبت نکرده باشه. :))
#تنهایی_مدرن#پفک_درمانی#دوره_پیشرفته_خرید_از_اسنپ_برای_مبتدیان#پیک_مظلوم#اولین_سفارش_و_حراج_آبرو
@shia_in_foreignland
undefined۲K
undefined۲۵۹
undefined۷
undefined۵
undefined۴
undefined۱

۴۷.۴K

۲۰:۵۱

۱۷ مرداد
thumbnail
این چه نگاه زشتیه توی جامعه به محجبه‌ها؟ 🥴
دیروز رفته بودم یه جایی که ازشون یه خدماتی بگیرم. صحبت، صحبت، صحبت و رسیدیم به این‌که کجا زندگی می‌کنی و اون‌جا چیکار می‌کنی.منم خیلی عادی گفتم فلان جام و پزشکم.برای بار چندم، چشماشون از حدقه زد بیرون:وااای! اصلاً بهتون نمییاد. نه که محجبه‌این!چه ربطیییییییی داره آخه؟ یا چندین بار برام پیش اومده مثلاً می‌خوام یه چیزی بخرم، طرف یه نگاه به من می‌کنه، یه نگاه به لباسام، بعد با لحنی که انگار قراره از حساب بانکی خودش خرج کنه می‌گه خانوم، قیمتش اینه‌ها… بیارم!undefined
این پیش‌فرض‌ها واقعاً عجیبه.انگار توی ذهن بعضیا، محجبه بودن با یه پکیج کامل از ویژگی‌های شخصیتی و اقتصادی میاد:محجبه = کم‌درآمد = حتماً فلان شغل = احتمالاً فلان سبک زندگی!
ولی اون لحظه‌ای که فروشنده‌ها بهم می‌گن قیمت‌ش اینه‌هااااافقط یه قدم مونده تا یارو رو بخوابونم رو زمین و پا بذارم رو خرخره‌ش و بگم ابوموسی اشعری! بذار خودم تصمیم بگیرم که پول خریدشو دارم یا نه.
#روسری‌دیدی‌تحلیل‌رو‌تعطیل‌کن#محجبه‌ام‌نه‌قابل‌پیش‌بینی#ظاهر‌متر‌اندازه‌گیری‌نیست‌نادان
undefined۲K
undefined۷۱۷
undefined۱۰۳
undefined۴۲
undefined۲۹
undefined۲۵
undefined۶
undefined۵

۴۳.۸K

۱۱:۱۴

۱۹ مرداد
زندگی توی اروپا شما رو قدردان بار میاره.بذارید یه خاطره تعریف کنم.اوایل مهاجرتم بود که یه مبل خریدم برای خونهٔ جدیدم. خب اون‌جا مثل ایران نیست که کارگر باشه و واست بیارن تا بالا. یعنی اگه خودت نخوای بارکِش نصب کنی به عقب ماشینت و وسیله‌ت رو ببری، نصف پول مبل رو ازت می‌گیرن و واست می‌فرستن تا دم خونه‌ت:)منم یهو به خودم اومدم دیدم با یه مبل گنده توی کوچه تنهام. هرچی به مبله نگاه کردم دیدم نمی‌شه بابا! زیادی فسقلی‌ام برای رد کردنش از راه‌پله و رسوندن به طبقهٔ اول.یادمه تابستون بود و هیچ‌کدوم از همسایه‌های ساختمون‌مون هم نبودن.رفتم در خونه جفتی رو زدم و یه آقایی با هیبت اسبِ معاویه اومد بیرون گفتم آقا به من کمک می‌کنی این مبل رو ببرم بالا؟نه گذاشت نه برداشت، خیلی شیک گفت نه، نمی‌تونم:)این‌جا دومین باری بود که «غم غربت» اون‌قدر سنگین نشست رو دلم و «تنهایی» هم منو گذاشت زیر مشت و لگدش و حسابی از خجالتم درومد.چند وقت پیش، راننده اسنپ منو رسوند دم خونه. دید دیروقته و من تنهام. وقتی پیاده شدم گفت خانوم من می‌مونم منتظر تا شما بری تو.شاید این از نظر خیلیا یه جملهٔ معمولی باشه اما برای کسی که سال‌ها جایی زندگی کرده که برای هر کاری باید خودت دست‌به‌کار بشی، یه «من می‌مونم تا برید تو » خیلی بیشتر از چیزی که به نظر میاد به دلت می‌شینه و قدردانش می‌شی.
برای همین نمی‌تونم این بخش از فرهنگ اروپا رو با واژه‌هایی مثل «استقلال» و «احترام به حریم شخصی» قشنگ‌سازی کنم.گاهی واقعاً بده.گاهی آدم نیاز داره یکی به جای اینکه بگه «این مسئولیت من نیست»، فقط بگه بیا، من کمکت می‌کنم.

ارادتمند شما: شیعهٔ غریبِ قریب مرتضی‌علیundefined@shia_in_foreignland
undefined۲K
undefined۱۱۲
undefined۷۶
undefined۳۳
undefined۲۹
undefined۱۱
undefined۹
undefined۹

۴۸.۴K

۶:۲۹

۲۰ مرداد
thumbnail
فارغ از این‌که این دیالوگ از نظر جزئیات تاریخی خیلی دقیقه، یه مفهوم مهم پشتش وجود داره:چرا باید به پاچهٔ تنبون کشوری آویزون شد که سابقه‌ش نشون می‌ده وقتی منافعش تغییر کنه، تعهداتش رو زیر پا می‌ذاره؟ما ایرانیا نمونه‌‌ش رو خیلی نزدیک‌تر از اون داریم که بخوایم تاریخ رو ورق بزنیم.برجام.ایران پای میز مذاکره نشست، تعهدات و محدودیت‌هایی رو در برنامه هسته‌ای‌ش پذیرفت. در مقابل قرار بود تحریم‌های مرتبط با برنامه هسته‌ای برداشته شه.اما ضحاکِ زمان در سال ۲۰۱۸، یک‌طرفه از توافق خارج شد و تحریم‌ها رو برگردوند.حالا بعضیا می‌گن سیاست همینه دیگه، کشورها منافع خودشان رو دنبال می‌کنن.دقیقاً، مام همینو می‌گیم واسه همین حرف‌مون اینه که چرا باید ایران امنیت، اقتصاد و آینده‌ش رو به وعدهٔ کشوری گره بزنه که اساساً منافعش در بسیاری از مسائل با ایران در تضاده؟این اسمش بدبینی نیست؛ حافظهٔ تاریخیه!اینجاست که اون تصویر نخ‌نمای قدیمی از قدرت مطلق آمریکا هم دیگه مثل گذشته قانع‌کننده نیست.بله، آمریکا ناو داره، جنگنده‌های پیشرفته داره، سلاح‌های مدرن داره و یکی از قدرتمندترین ارتش‌های دنیاست.اما جنگ واقعی فقط نمایش تجهیزات نیست.در میدون شاهد بودیم که موشک‌های ایرانی، از فتاح تا خرمشهر، نشون دادن که اون هیمنهٔ ظاهراً دست‌نیافتنی هم می‌تونه ترک برداره. این‌که فاصلهٔ بین «داشتن پیشرفته‌ترین سلاح‌ها» و «توان تحمیل اراده به طرف مقابل» اون‌قدرام کوتاه نیست.و وقتی جنگ به نقطه‌ای رسید که ادامه‌اش هزینه داشت، مسیر نهایتاً به سمت توقف درگیری، آتش‌بس و مذاکره رفت:)نه آمریکا را دست‌کم بگیریم، نه از آن بت بسازیم.دشمن رو باید شناخت؛ نه بهش اعتماد کرد.

undefined<img style=" />undefinedشیعهٔ قریبِ مرتضی‌علیundefined
پ‌ن: سریال آمریکایی yellowstone@shia_in_foreignland
undefined۹۷۹
undefined۱۱۳
undefined۲۵
undefined۷

۴۴.۳K

۱۳:۴۴

۲۱ مرداد
شیعهٔ مرتضی‌علی/ساکن دانمارک
خونواده نیستن و خونه تنهام. اولش خیال می‌کردم خیلی عادیه برای منی که این‌همه سال توی غربت تنها زندگی کردم؛ اما در حقیقت چالش جدیدی بود. خب توی دانمارک روتین زندگی‌مو دارم و کاملاً مشخصه ساعت‌هایی که خونه‌م چیکار می‌کنم. اما این‌جا چی؟ این‌جا انگار مغز هم می‌گه برنامه‌ای برای امروز تعریف نشده. خسته از خیره موندن به سقف و فکر کردن، شروع کردم به کتاب خوندن. یه صفحه، دو صفحه، ده صفحه، بیست صفحه، سی صفحه… یهو یادم اومد که عه راستی، این‌جا دانمارک نیست که ساعت ۶ عصر شهر وارد فاز آخرالزمان بشه و همه برن تو غاراشون. می‌تونم از اسنپ واسه خودم خوراکی‌های مورد علاقه‌مو سفارش بدم تا بلکه رنج این تنهایی یه کم با کالری درمانی کاهش پیدا کنه. با کلی بالا و پایین کردن برنامه اسنپ، بالاخره قلقش دستم اومد و سفارش دادم. دوباره شروع کردم کتاب خوندن. ده صفحه دیگه، ده صفحه دیگه… یهو چرتم برد. به ساعت نگاه کردم دیدم ۲۲:۳۰ شده. به خودم گفتم بگیر بخواب دختر، که خواب همیشه امن‌ترین راه فرار از رنج و البته از مسئولیت‌های زندگیه:)) خانوم و آقایی که شما باشی، روتین قبل از خوابم رو با بی‌حوصلگی تمام و به قول مامانم کاملاً تف‌تُفی انجام دادم( اشاره به کاری که از سر اجبار و بی‌کیفیت انجام بشه) گوشیمو سایلنت کردم و خوابیدم. به ثانیه نکشیده خوابم برد. یعنی اگر مسابقات جهانی خوابیدن برگزار بشه، رو سکوام. ساعت ۲۳:۳۵ از خواب پریدم و عین تشنه‌های ساکن بیابان‌های لم‌یزرع به دنبال یه چیکه آب، مسیر اتاق تا آشپزخونه رو با قدمای فیلی طی کردم. برگشتم که گوشیمو از شارژ دربیارم، یهو دیدم عه وا… ۹ تا تماس ناموفق؟! خاک به سرم… چی شده؟ کی مرده؟ شماره ناشناس بود. حدود ده ثانیه طول کشید تا دوزاریم بیفته که من سفارشی داشتم و اینم یحتمل پیک مادرمرده‌ایه که الان با نفرین‌هاش، توی جهنم هم‌رده با معاویة ابن ابی‌سفیانم:)) زنگ زدم. با توپ پُر گفت: خانوم، من ۴۵ دقیقه دم خونه شما علاف بودم. توی آدرس، واحد رو نزده بودین. دو تا سرویس ۲۰۰ تومنی هم به خاطر شما از دست دادم. گفتم حق با شماست، واقعاً معذرت می‌خوام. راستش رو بخواین، من توی یه روستایی زندگی می‌کنم که از این قمبل‌منقل‌ها و چسان‌فسان‌ها نداره. تا حالا سفارش آنلاین نداده بودم، بعدشم یادم رفت و خوابیدم. :)))))) شماره کارت‌تون رو بدین، اون دو تا سرویس از دست‌رفته رو من جبران می‌کنم. فکر کنم دلش به حال آدمی سوخت که هم تا حالا سفارش آنلاین نداده بود، هم وسط سفارش خوابیده بود چون باهام مهربون شد یهو:) دوباره خوراکیامو آورد و به زور ازش شماره کارت گرفتم. الانم در حالی که دهنم پر از پفکه، دارم این یادداشت رو می‌نویسم و فقط امیدوارم اسنپ منو توی لیست مشتریان پرخطر ثبت نکرده باشه. :)) #تنهایی_مدرن #پفک_درمانی #دوره_پیشرفته_خرید_از_اسنپ_برای_مبتدیان #پیک_مظلوم #اولین_سفارش_و_حراج_آبرو @shia_in_foreignland
با یاری خدا، نگاه ویژهٔ اهل‌بیت، تکیه بر ایمانِ بندگان خاص و خالص خداوند و توسل به تمامی نیروهای ماورایی موجود، قصد دارم دوباره دست به اقدامی خطیر و سرنوشت‌ساز بزنم: سفارش آنلاین:))))))))
undefined۶۹۹
undefined۱۲۲
undefined۴

۳۴.۲K

۱۲:۱۳

راستی حواسم هست که خودجوش دارید پست‌ها رو می‌فرستین مجله‌ها:)هی مجله هم به من پیام می‌ده.مچکرم از همهٔ اهالی محترم زمینundefined
کتاباتونم که هی یکی یکی داره می‌رسه دستتونundefinedادمین واسم خوشحالی کردناتون رو می‌فرسته و خوشحال می‌شم.مبارک‌تون باشهببخشید طول کشیدتصخیر من نبود🥴
undefined۵۸۷
undefined۱۹
undefined۸
undefined۲

۷.۹K

۱۲:۲۰

۲۲ مرداد
thumbnail
این قهوه عربی رو امتحان کنین تا با خوردنش روح‌تون به پرواز دربیاد، بره عراق به شاه نجف یه سلام بده و برگرده به کالبدتون.
شیر( پرچرب ماهشام انتخاب منه)کافی‌میت(توی دی‌جی کالا انواع و اقسام کافی‌میت‌ها هست)قهوه فوریچندتا دونه تافی کاراملیبذارید بجوشه تا یکم غلیظ شه.میزان شیرینیش به تعداد همون تافی‌هایی بستگی داره که می‌ریزید. عربا خییییلی شیرینیش می‌کنن.

@shia_in_foreignland
undefined۶۰۰
undefined۳۰
undefined۳

۳۴.۴K

۸:۴۴

بازارسال شده از ربات پیام ناشناس
undefined شما یک پیام جدید دارید:
ساااان‌ تو از کی قهوه‌خور شدییییی‌پس فردا نیای حلیم با شکر بخوریییی
undefined۳۴۹
undefined۱۵
undefined۹

۵

۹:۰۲

شیعهٔ مرتضی‌علی/ساکن دانمارک
undefined شما یک پیام جدید دارید: ساااان‌ تو از کی قهوه‌خور شدییییی‌ پس فردا نیای حلیم با شکر بخوریییی
ببین من متوجه شدم که از قهوه اون مزه تلخ رو دوست نداشتم. من از شکلات تلخم متنفرم‌ و از وقتی رفتم مدرسه آشپزی، نوشیدنی‌های خوب و خوشمزه‌ای بر پایه قهوه درست می‌کنمundefined
واسه حلیم(هلیم) هم زبونتو گاز بگیر.حلیم با شکر کابوسه خدایی.
الله لا يُحب الَّذينَ يَأكُلونَ الحَليمَ مَعَ الشِکَر:))))
undefined۷۰۶
undefined۱۲۷
undefined۴۶
undefined۲۵
undefined۷

۸.۵K

۹:۰۲

۲۳ مرداد
thumbnail
در تمام این سال‌هایی که ایران نبودم، دانمارک برام خونه نبود. نشد. دانمارک برای من «سال‌های زندگیه» ولی خونه، نه.خونه برام جایی موند که تو تموم این سال‌ها از خوب و بدش در برابر اجنبی و غیراجنبی دفاع کردم.خونه برای من جایی موند که با هر بمب و موشکی که به شهرهاش می‌خورد، یه جای عمیق از قلب من ترک برمی‌داشت. خونه برای من جایی موند که با شنیدن صدای شیپور جنگ، به در و دیوار کوبیدم که برگردم اما نشد و قلبم بازم شکست.خونه برای من همون‌جایی موند که ایرادایی که خودم بهش وارد می‌کردم رو اگه یه غریبه می‌گرفت، محکم می‌ایستادم جلوش و اجازه نمی‌دادم بدی خونهٔ منو بگه. نمی‌ذاشتم از خاکی که ریشه‌های منو محکم نگه داشته تا هویتم رو گم نکنم، بدی بگه. نه این‌که ندونم چه خبره. دفاع می‌کردم و می‌کنم چون خیلی از چیزا رو نمی‌شه با متر و معیار بیرون از خودت سنجید.بعد از جنگ رمضان که مردم خیابون‌زیست شده بودن، آرزوم بود که منم بیام کنارشون قدم بزنم تا زیر دین سردار تنگسیری‌ها نمونم.
بالاخره اومدمکف تهرانکف ایرانکف خونه


ارادتمند شما: شیعهٔ قریبِ مرتضی‌علیundefined@shia_in_foreignland
undefined۱K
undefined۱۰۶
undefined۱۵
undefined۱۴
undefined۸
undefined۷
undefined۱

۲۷.۹K

۱۴:۴۱