دوباره می خواهند مالک را از در خیمه معاویه برگردانند!این روزها که جنگ به مرحله سرنوشت سازی رسیده، دوباره همان جریان ترسویی که امریکا را شکست ناپذیر میدانند، فعال شده و نگهداشتن تنگه را بیهوده انگاری می کند. این شرایط انسان آگاه را به یاد جنگ امیرالمونین سلام الله علیه و معاویه می اندازد؛ آنگاه که جنگ نزدیک به پیروزی جبهه حق بود، عده ای قرآن بر سر نیزه کردند و امیرالمومنین را مجبور کردند که مالک را که به در خیمه معاویه رسیده بود، برگردانند! جبهه حق جنگ پیروز را بازنده شد و فتنه بزرگی در سپاه اسلام افتاد!
اما واقعیت چیست؟
مکانیزمِ افزایش قیمت نفت
افزایش تورم امریکا
افزایش نرخ بهره
ریزش بورس امریکا و همزمان فروش اوراق قرضه آمریکا
عمل کرده و شروع شده است.
با وجود اصرار ترامپ و وعده نرخ بهره زیر 2 درصدی، فدرال رزرو مجبور به افزایش نرخ بهره به سطح 4 درصد شد!
قیمت نفت در کانال نسبتا بالای بین 100 تا 110 دلار نوسان می کند. قیمت نفت فیزیکی بین 120 تا 130 دلار نوسان میکند.
مقاومت چینی ها هم شکسته و دوباره به بازار خرید نفت برگشته اند!
میزان ذخایر راهبردی نفت امریکا(SPR) به پایین ترین سطح رسیده و امریکا توان بسیار کمتری برای مداخله در بازار نفت دارد.
ایران چندین هفته است که به کشتی های متخلف حمله می کند اما امریکا سکوت کرده و توان پاسخ ندارد؛ چرا که اگر پاسخ بدهد، افزایش تنش، خود منجر به افزایش قیمت نفت می شود!
تنش در جزیره العرب به شدت بالا رفته و یمنی ها شریان صادرات نفت سعودی را مختل کرده اند!
قیمت ناوگان نفتکش و بیمه های نفتی سر به فلک کشیده که نشان می دهد ریسک عبور از تنگه به شدت بالا رفته است.
قیمت بنزین و گازوئیل به سطوح تاریخی خود رسیده
ترامپ و نتانیاهو هر دو درگیر انتخابات داخلی خود هستند و اصلا اوضاع مساعدی ندارند
اینها یعنی عملا دست ما روی گلوی دشمن است و مالک به در خیمه معاویه رسیده است. اما! عده ای در تلاش هستند که دوباره با فشار بر ولی جامعه او را مجبور کنند که مالک و مالک ها(نیروهای مسلح قهرمان و ملت غیور ایران) را از در خیمه دشمن برگردانند! اما این بار ولی زمان زیر بار فشارهای آنها نخواهد رفت انشاء الله؛ چرا که به تعبیر دقیق ایشان « ...در این روزها انواع اقشار جامعه با تفاوتهای آشکار، بر حفظ مواضع بحقّ خود و از جمله حفظ تنگة پر خیر و برکت هرمز پای میفشارند.»
اما واقعیت چیست؟
اینها یعنی عملا دست ما روی گلوی دشمن است و مالک به در خیمه معاویه رسیده است. اما! عده ای در تلاش هستند که دوباره با فشار بر ولی جامعه او را مجبور کنند که مالک و مالک ها(نیروهای مسلح قهرمان و ملت غیور ایران) را از در خیمه دشمن برگردانند! اما این بار ولی زمان زیر بار فشارهای آنها نخواهد رفت انشاء الله؛ چرا که به تعبیر دقیق ایشان « ...در این روزها انواع اقشار جامعه با تفاوتهای آشکار، بر حفظ مواضع بحقّ خود و از جمله حفظ تنگة پر خیر و برکت هرمز پای میفشارند.»
۶.۱K
۴:۴۵
۳۹۵
۱۵:۱۴
بازارسال شده از مرکز گام
۱۶
۱۵:۳۱
بازارسال شده از ✧ بعثت ☫ سمـاء ✧ 🥀
جناب آقای سید حسن موسویفرد.m4a
۲۶:۳۷-۴۹.۶۲ مگابایت
#صوت_١٢۵#تجمع_بعثت_سما
✥─═┈═─✥
۱
۱۳:۳۰
بازارسال شده از مرکز گام
۲۳
۱۸:۵۰
بازارسال شده از راهبرد پیشرفت | اصغر عیوضی
جعبه سیاه توسعه چین؛ آنچه ظریف به آن اشاره نکرد
«چین تصمیم گرفت با دنیا همکاری کند و اینگونه در مسیر توسعه قرار گرفت.»
این گزاره که اخیراً آقای دکتر ظریف نیز به آن اشاره کردهاند، اگرچه در ظاهر درست است، اما صورتمسئله اصلی را پنهان میکند: چطور این همکاری برخلاف تجربیاتی مانند ژاپن و کرهجنوبی، به زایش یک «قدرت مستقل» ختم شد؟همه این کشورها ذیل نظم آمریکایی تعریف شدند و با دنیا تعامل کردند؛ اما هیچکدام نتوانستند از قاعدهی نانوشتهی توسعه تخطی کنند. چرا ژاپن در اوج شکوفایی صنعتی مهار شد، ولی پکن توانست آرامآرام از خطوط قرمز آمریکا عبور کند و از منطق US First خارج شود و ترمز توسعهاش کشیده نشود؟حلقه مفقودهای در این میان وجود دارد که در روایتها نادیده گرفته میشود: «امکانی که جمهوری اسلامی ایران در موازنه جهانی خلق کرد!»
۱. چرا آمریکا نتوانست فشار جدی به چین وارد کند؟ چین وارد طرح کلان آمریکا شد. مزیتی کمنظیر از نیروی کار و ظرفیت عظیم تولیدی به میدان آورد و غرب شیفته این موتور تولید شد. اما چینیها وقتی بزرگ شدند، برخلاف دیگران تصمیم گرفتند در زمین دستهدومها باقی نمانند. آنان گامبهگام در فناوری، اقتصاد و توان نظامی توسعه یافتند و از چارچوبهای تعیینشده تخطی کردند.آمریکاییها که روزگاری رشد ژاپن را بهسادگی مهار کرده بودند، چرا نتوانستند ترمز خروج چین از این نظم را بکشند؟ آمریکا بهواسطه تسلط هژمونیک بر کشورهای تولیدکننده انرژی و آبراههای مهم، این امکان را داشت تا با ایجاد محدودیت بر تأمین انرژی، به دیگران فشار وارد کند. اما در مورد چین، این اهرم قفل شد؛ چون اگر آمریکا خیزی برای فشار جدی به چین برمیداشت، با دو مانع مهم روبهرو میشد:
- وابستگی اقتصاد جهانی (و با توجه بهسهم بالای آمریکا، اقتصاد خودش) به زنجیره تولید چین؛- از آن مهمتر؛ خطر گشوده شدن تنفسگاه استراتژیکی به نام ایران.
اگر دسترسی پکن به مسیرهای تحت نظارت غرب محدود میشد، چین فوراً به سمت پیوند راهبردی با دارنده بزرگترین ذخایر نفتوگاز جهان حرکت میکرد؛ پیوندی که به سرمایهگذاری در میادین عظیمی مثل لایه نفتی پارس جنوبی و عبور ترانزیت زمینی از ایران میانجامید. در نتیجه، تهدید چین، به خلق یک قطب جدید اقتصادی-امنیتی میان پکن-تهران شتاب میبخشید. این اتحاد، فراتر از یک همکاری اقتصادی، صفبندی راهبردی منطقه را دگرگون میکرد؛ جبههای متشکل از ایران و چین در برابر محور آمریکا-اسرائیل که متحدین آمریکا با را دوراهی استراتژیک روبهرو میکرد!
۲. چرا میدان اصلی درگیری، تهران شد نه پکن؟چرا با اینکه اصلیترین رقیب آمریکا چین است، اما کانون تنش و تمرکز سیاستخارجی آمریکا در تمام این سالها (حتی اکنون که سالهایی سرنوشتساز برای آینده جهان است) ایران بوده؟آمریکا برای کشیدن ترمز چین، یک پیششرط قطعی داشت: ابتدا باید «امکان ایران» خنثی میشد.میزی که اقتصاد جهانی بر آن چیده شده، پایههایی امنیتی دارد که در غرب آسیا ستون اصلی آن حفظ رژیم صهیونیستی و مهار هر نیروی مستقل است. دشمنی غیرعادی و اولویتدار آمریکا با ایران و در نقطه مقابل حمایت بینظیر و پرهزینه از اسرائیل، در نقشه راهبردی آمریکا کاملاً معنا دارد: تا زمانی که ایران در این منطقه گلوگاهی، امکان «حیات مستقل از آمریکا» را زنده نگه داشته، ابزار آمریکا برای مهار چین کند و بیاثر است.آمریکا چین را مستقیماً تهدید همهجانبه نکرد، چون «گام بعدی تهدید» وجود نداشت؛ تهدید اقتصادی چین، پکن را به آغوش ایران میراند. پس راهبرد آمریکا در سالهای اخیر این شد: معادله را با حذف ایران مغلوبه کنیم، مهار بازار انرژی را یکپارچه بهدست گرفته و آنگاه یقه اژدهای چینی را بگیریم.
۳. ایران و خلق امکان توسعه منهای آمریکاچین در دورهای رشد کرد که زیر ضربات سنگین آمریکا قرار نگرفت، چون جمهوری اسلامی ایران در خط مقدم، ضربهها را مهار میکرد. چینیها دانسته یا ندانسته در فضایی تنفس کردند که مقاومت ایران برایشان آفریده بود؛ بعدها وقتی فشارها بیشتر شد، خود چینیها نیز این واقعیت را دریافتند و با شکستن کمپین دوم فشار حداکثری و خرید نفت ایران، نشان دادند که بقای این تنفسگاه چقدر برای توسعهشان حیاتی است.توسعه چین با همکاری جهانی رخ داد، اما استقلال این توسعه از دل مقاومت ایران بیرون آمد. ایران با زیر سوال بردن انحصار آمریکا بر بازار انرژی، پایههای نظم تکقطبی را لرزاند و امکانی عینی برای زیست و توسعه قدرتها «منهای آمریکا» آفرید؛ امکانی که اگر ارزش راهبردی آن را در داخل درست نشناسیم، دچار سادهانگاری شده و توسعه را مسیری خطّی تلقی خواهیم کرد.
راهبرد پیشرفت | اصغر عیوضی
@asghareyvazi_ir
«چین تصمیم گرفت با دنیا همکاری کند و اینگونه در مسیر توسعه قرار گرفت.»
این گزاره که اخیراً آقای دکتر ظریف نیز به آن اشاره کردهاند، اگرچه در ظاهر درست است، اما صورتمسئله اصلی را پنهان میکند: چطور این همکاری برخلاف تجربیاتی مانند ژاپن و کرهجنوبی، به زایش یک «قدرت مستقل» ختم شد؟همه این کشورها ذیل نظم آمریکایی تعریف شدند و با دنیا تعامل کردند؛ اما هیچکدام نتوانستند از قاعدهی نانوشتهی توسعه تخطی کنند. چرا ژاپن در اوج شکوفایی صنعتی مهار شد، ولی پکن توانست آرامآرام از خطوط قرمز آمریکا عبور کند و از منطق US First خارج شود و ترمز توسعهاش کشیده نشود؟حلقه مفقودهای در این میان وجود دارد که در روایتها نادیده گرفته میشود: «امکانی که جمهوری اسلامی ایران در موازنه جهانی خلق کرد!»
۱. چرا آمریکا نتوانست فشار جدی به چین وارد کند؟ چین وارد طرح کلان آمریکا شد. مزیتی کمنظیر از نیروی کار و ظرفیت عظیم تولیدی به میدان آورد و غرب شیفته این موتور تولید شد. اما چینیها وقتی بزرگ شدند، برخلاف دیگران تصمیم گرفتند در زمین دستهدومها باقی نمانند. آنان گامبهگام در فناوری، اقتصاد و توان نظامی توسعه یافتند و از چارچوبهای تعیینشده تخطی کردند.آمریکاییها که روزگاری رشد ژاپن را بهسادگی مهار کرده بودند، چرا نتوانستند ترمز خروج چین از این نظم را بکشند؟ آمریکا بهواسطه تسلط هژمونیک بر کشورهای تولیدکننده انرژی و آبراههای مهم، این امکان را داشت تا با ایجاد محدودیت بر تأمین انرژی، به دیگران فشار وارد کند. اما در مورد چین، این اهرم قفل شد؛ چون اگر آمریکا خیزی برای فشار جدی به چین برمیداشت، با دو مانع مهم روبهرو میشد:
- وابستگی اقتصاد جهانی (و با توجه بهسهم بالای آمریکا، اقتصاد خودش) به زنجیره تولید چین؛- از آن مهمتر؛ خطر گشوده شدن تنفسگاه استراتژیکی به نام ایران.
اگر دسترسی پکن به مسیرهای تحت نظارت غرب محدود میشد، چین فوراً به سمت پیوند راهبردی با دارنده بزرگترین ذخایر نفتوگاز جهان حرکت میکرد؛ پیوندی که به سرمایهگذاری در میادین عظیمی مثل لایه نفتی پارس جنوبی و عبور ترانزیت زمینی از ایران میانجامید. در نتیجه، تهدید چین، به خلق یک قطب جدید اقتصادی-امنیتی میان پکن-تهران شتاب میبخشید. این اتحاد، فراتر از یک همکاری اقتصادی، صفبندی راهبردی منطقه را دگرگون میکرد؛ جبههای متشکل از ایران و چین در برابر محور آمریکا-اسرائیل که متحدین آمریکا با را دوراهی استراتژیک روبهرو میکرد!
۲. چرا میدان اصلی درگیری، تهران شد نه پکن؟چرا با اینکه اصلیترین رقیب آمریکا چین است، اما کانون تنش و تمرکز سیاستخارجی آمریکا در تمام این سالها (حتی اکنون که سالهایی سرنوشتساز برای آینده جهان است) ایران بوده؟آمریکا برای کشیدن ترمز چین، یک پیششرط قطعی داشت: ابتدا باید «امکان ایران» خنثی میشد.میزی که اقتصاد جهانی بر آن چیده شده، پایههایی امنیتی دارد که در غرب آسیا ستون اصلی آن حفظ رژیم صهیونیستی و مهار هر نیروی مستقل است. دشمنی غیرعادی و اولویتدار آمریکا با ایران و در نقطه مقابل حمایت بینظیر و پرهزینه از اسرائیل، در نقشه راهبردی آمریکا کاملاً معنا دارد: تا زمانی که ایران در این منطقه گلوگاهی، امکان «حیات مستقل از آمریکا» را زنده نگه داشته، ابزار آمریکا برای مهار چین کند و بیاثر است.آمریکا چین را مستقیماً تهدید همهجانبه نکرد، چون «گام بعدی تهدید» وجود نداشت؛ تهدید اقتصادی چین، پکن را به آغوش ایران میراند. پس راهبرد آمریکا در سالهای اخیر این شد: معادله را با حذف ایران مغلوبه کنیم، مهار بازار انرژی را یکپارچه بهدست گرفته و آنگاه یقه اژدهای چینی را بگیریم.
۳. ایران و خلق امکان توسعه منهای آمریکاچین در دورهای رشد کرد که زیر ضربات سنگین آمریکا قرار نگرفت، چون جمهوری اسلامی ایران در خط مقدم، ضربهها را مهار میکرد. چینیها دانسته یا ندانسته در فضایی تنفس کردند که مقاومت ایران برایشان آفریده بود؛ بعدها وقتی فشارها بیشتر شد، خود چینیها نیز این واقعیت را دریافتند و با شکستن کمپین دوم فشار حداکثری و خرید نفت ایران، نشان دادند که بقای این تنفسگاه چقدر برای توسعهشان حیاتی است.توسعه چین با همکاری جهانی رخ داد، اما استقلال این توسعه از دل مقاومت ایران بیرون آمد. ایران با زیر سوال بردن انحصار آمریکا بر بازار انرژی، پایههای نظم تکقطبی را لرزاند و امکانی عینی برای زیست و توسعه قدرتها «منهای آمریکا» آفرید؛ امکانی که اگر ارزش راهبردی آن را در داخل درست نشناسیم، دچار سادهانگاری شده و توسعه را مسیری خطّی تلقی خواهیم کرد.
راهبرد پیشرفت | اصغر عیوضی
۱
۷:۱۰
بازارسال شده از کف دانشگاه
@kdnews_net
۱۷
۴:۱۲
بازارسال شده از کف دانشگاه
@kdnews_net
۷
۳:۴۰