۸۲
۶:۳۹
۸۲
۶:۳۹
۸۲
۶:۳۹
۸۲
۶:۳۹
۸۳
۱۹:۱۵
بازارسال شده از محسن قنبریان
جای خالی خیابان، علیه علی اف؛ برای حجاب و ایران!
۱. مقوله «بی حجابی» در عصر ما یک فرع فقهی حتی مثل حرمت شراب نیست!خط و مشی گذاری بی حجابی،«پیشران تمدنی غرب» شده است؛ لذا از رضاخان و آتاترک تا علی اف، غربی شدنشان ملازم با حجاب ستیزی می شود.از همین جا ترویج بی حجابی، مثل حرمت تنباکو در حکم میرزای شیرازی می ماند؛ که وقتی ابزاری سیاسی برای تسلط بیگانه می شود آن فتوای عجیب را می گیرد(در حالیکه فی نفسه مکروه هم نبود)!
در مقابل، مقاومت سیاسی و تمدنی مقابل غرب، هم به «حجاب» گره خورده است.گریبر مردم شناس یهودی این واقعیت را در غزه روایت کرده است. هسته سخت و با دوامِ مقاومت ملی ایرانیان در تجاوز آمریکایی را «زنان محجبه» تشکیل دادند؛ ولو برخی که انتخاب شخصی شان بی حجابی بود هم همراه شدند. چنانچه کُر اصلی وطن فروشی (با شعار عموترامپ و...) را همان «جنبش برهنگی» ساخت؛ ولو برخی اهل پوشش هم همراهی کرده باشند!
۲. خط مشیِ حجاب ستیزی غربگرایان برای فتح فرهنگ اسلامی، در «نظام های اسلامی» اوّل با «نه به الزام» شروع می شود! وقتی بدنه اجتماعی ساخت و جهات ایدئولوژیک دولتها را کاست، آن وقت در «دولتهای سکولارشده» به «منع حجاب و الزام بی حجابی» روی می آورد!
۳. علی اف هم پیمان با اسرائیل علیه ایران، بود؛ اخیراً علیه فرهنگ مشترک اسلامی (حجاب) هم اضافه شد. «اسلام اجتماعی»(مثل ترکیه) به اعتراض برخاسته، اما «اسلام سیاسیِ ایران» ساکت است!
تظاهرات علیه علی اف هم خط و نشان علیه هم پیمان دشمن ایران؛ هم تحکیم سنگر حجاب در فرهنگ منطقه اسلامیِ مورد هجوم غرب است!
محسن قنبریان ۱۴۰۵/۷/۲۲
@m_ghanbarian
۱. مقوله «بی حجابی» در عصر ما یک فرع فقهی حتی مثل حرمت شراب نیست!خط و مشی گذاری بی حجابی،«پیشران تمدنی غرب» شده است؛ لذا از رضاخان و آتاترک تا علی اف، غربی شدنشان ملازم با حجاب ستیزی می شود.از همین جا ترویج بی حجابی، مثل حرمت تنباکو در حکم میرزای شیرازی می ماند؛ که وقتی ابزاری سیاسی برای تسلط بیگانه می شود آن فتوای عجیب را می گیرد(در حالیکه فی نفسه مکروه هم نبود)!
در مقابل، مقاومت سیاسی و تمدنی مقابل غرب، هم به «حجاب» گره خورده است.گریبر مردم شناس یهودی این واقعیت را در غزه روایت کرده است. هسته سخت و با دوامِ مقاومت ملی ایرانیان در تجاوز آمریکایی را «زنان محجبه» تشکیل دادند؛ ولو برخی که انتخاب شخصی شان بی حجابی بود هم همراه شدند. چنانچه کُر اصلی وطن فروشی (با شعار عموترامپ و...) را همان «جنبش برهنگی» ساخت؛ ولو برخی اهل پوشش هم همراهی کرده باشند!
۲. خط مشیِ حجاب ستیزی غربگرایان برای فتح فرهنگ اسلامی، در «نظام های اسلامی» اوّل با «نه به الزام» شروع می شود! وقتی بدنه اجتماعی ساخت و جهات ایدئولوژیک دولتها را کاست، آن وقت در «دولتهای سکولارشده» به «منع حجاب و الزام بی حجابی» روی می آورد!
۳. علی اف هم پیمان با اسرائیل علیه ایران، بود؛ اخیراً علیه فرهنگ مشترک اسلامی (حجاب) هم اضافه شد. «اسلام اجتماعی»(مثل ترکیه) به اعتراض برخاسته، اما «اسلام سیاسیِ ایران» ساکت است!
تظاهرات علیه علی اف هم خط و نشان علیه هم پیمان دشمن ایران؛ هم تحکیم سنگر حجاب در فرهنگ منطقه اسلامیِ مورد هجوم غرب است!
۲
۶:۵۱
بازارسال شده از استاد علی صفایی حائری (عین_صاد)
۱
۱۸:۰۲
نام اثر: با جنگ، زندگی کنزیرِ حیاط، کُنجِ اتاقکِ زینب
سیاستِ نو
سیاستِ نو
۵۶
۹:۴۹
یک دختر ۲۷ ساله، مگر از این دنیا چه میخواهد؟
در سالهایی که آدم کمکم از شور و تجربه به فکر همسر و خانه و فرزند و آینده میرسد، تازه داشت با سختیهای اولین بارداری و مادری کنار میآمد که همسرش جانفدای ایران شد. او ماند و پسری ششماهه.
حالا خانم دکتر، ۴۵ ساله است و پسرش ۱۸ ساله. تا امروز ازدواج نکرده؛ از دلایلش چیزی نمیدانم. وقتی بحث «جمعیت و جنگ» شد، دوستی او را در «آدم و حوا» نشانم داد؛ هنوز دنبال همسر بود. بغضم را فرو خوردم و سعی کردم از تکوتا نیفتم.
ما قصهی آدم و حوا را بیشتر با هبوط به یاد میآوریم تا عروج؛ با حسرت و پشیمانی، نه شوق و پرواز. اما اگر هبوط پایان قصه نیست، ادامهاش فقط حسرت نیست؛ قصهی دوباره خواستن و ساختن زندگی است.
جنگ از آن بانوی جوان، فقط یک بیوه نساخت؛ بخشی از مسیر زندگی را هم از او گرفت. نمیدانم امروزِ او تا چه اندازه از آن فقدان شکل گرفته، اما میدانم جنگ فقط جان آدمها را نمیگیرد؛ میتواند نسبتشان را با آینده عوض کند.
قصهی پس از هبوط، قصهی جنگ است: جنگ بر سر خودِ زندگی؛ بر سر اینکه چه چیزی در جهان بماند، چه چیزی مجال رشد پیدا کند و چه چیزی از میان برود.
ما ایرانیها از بهمن ۵۷ دوباره آتش این نزاع را در دنیا برافروختیم؛ نزاع بر سر اینکه چه چیزی شایستهی ماندن و بالیدن است. ایرانیجماعت، برای «زندهگی» میجنگد؛ چریدن و غلطیدن در «آلودگی» را زندهگی نمیداند.
پاکماندن، تسلیمنشدن در برابر آلودگی و دعوت به پاکی، گاهی آدم را در معرض جنگی قرار میدهد که آغازگرش نبوده است. هابیل، مگر سرِ جنگ داشت؟
خطرناکترین پیروزی ناپاکی، فقط ریختن خون نیست؛ این است که با خون و ترس و طمع، زندگی را در چشم ما بیآینده کند؛ آنقدر که از خواستن و ساختن دست بکشیم.
جنگ گاهی پیش از آنکه ما را بکشد، میلِ زندگیکردن را نشانه میرود. کافی است خودمان، از ساختن زندگی منصرف شویم.
پس زنان و دختران را فقط برای گذران زندگی و دورماندن از جنگ آماده نکنید؛ امکان ایستادن، ساختن و جنگیدن را هم برایشان فراهم کنید. جنگیدن با ترس و تحقیر و بیهویتی و درماندگی؛ با هر چیزی که افق زندگی را تنگ میکند و امکان ساختن آینده را از آدم میگیرد.
باید زندگی را به میدان بازگردانیم؛ جنگ را از بیرونِ زندگی به درون آن بیاوریم و زندگی را از درون خانه به متن جنگ.
زندگی در جنگ؛ و جنگ در زندگی.
اگر قرار است زندگی به میدان برگردد، زنان و دختران دیگر حاشیهی این میدان نیستند؛ میدانداران آناند.
ر.طسیاستِ نو
در سالهایی که آدم کمکم از شور و تجربه به فکر همسر و خانه و فرزند و آینده میرسد، تازه داشت با سختیهای اولین بارداری و مادری کنار میآمد که همسرش جانفدای ایران شد. او ماند و پسری ششماهه.
حالا خانم دکتر، ۴۵ ساله است و پسرش ۱۸ ساله. تا امروز ازدواج نکرده؛ از دلایلش چیزی نمیدانم. وقتی بحث «جمعیت و جنگ» شد، دوستی او را در «آدم و حوا» نشانم داد؛ هنوز دنبال همسر بود. بغضم را فرو خوردم و سعی کردم از تکوتا نیفتم.
ما قصهی آدم و حوا را بیشتر با هبوط به یاد میآوریم تا عروج؛ با حسرت و پشیمانی، نه شوق و پرواز. اما اگر هبوط پایان قصه نیست، ادامهاش فقط حسرت نیست؛ قصهی دوباره خواستن و ساختن زندگی است.
جنگ از آن بانوی جوان، فقط یک بیوه نساخت؛ بخشی از مسیر زندگی را هم از او گرفت. نمیدانم امروزِ او تا چه اندازه از آن فقدان شکل گرفته، اما میدانم جنگ فقط جان آدمها را نمیگیرد؛ میتواند نسبتشان را با آینده عوض کند.
قصهی پس از هبوط، قصهی جنگ است: جنگ بر سر خودِ زندگی؛ بر سر اینکه چه چیزی در جهان بماند، چه چیزی مجال رشد پیدا کند و چه چیزی از میان برود.
ما ایرانیها از بهمن ۵۷ دوباره آتش این نزاع را در دنیا برافروختیم؛ نزاع بر سر اینکه چه چیزی شایستهی ماندن و بالیدن است. ایرانیجماعت، برای «زندهگی» میجنگد؛ چریدن و غلطیدن در «آلودگی» را زندهگی نمیداند.
پاکماندن، تسلیمنشدن در برابر آلودگی و دعوت به پاکی، گاهی آدم را در معرض جنگی قرار میدهد که آغازگرش نبوده است. هابیل، مگر سرِ جنگ داشت؟
خطرناکترین پیروزی ناپاکی، فقط ریختن خون نیست؛ این است که با خون و ترس و طمع، زندگی را در چشم ما بیآینده کند؛ آنقدر که از خواستن و ساختن دست بکشیم.
جنگ گاهی پیش از آنکه ما را بکشد، میلِ زندگیکردن را نشانه میرود. کافی است خودمان، از ساختن زندگی منصرف شویم.
پس زنان و دختران را فقط برای گذران زندگی و دورماندن از جنگ آماده نکنید؛ امکان ایستادن، ساختن و جنگیدن را هم برایشان فراهم کنید. جنگیدن با ترس و تحقیر و بیهویتی و درماندگی؛ با هر چیزی که افق زندگی را تنگ میکند و امکان ساختن آینده را از آدم میگیرد.
باید زندگی را به میدان بازگردانیم؛ جنگ را از بیرونِ زندگی به درون آن بیاوریم و زندگی را از درون خانه به متن جنگ.
زندگی در جنگ؛ و جنگ در زندگی.
اگر قرار است زندگی به میدان برگردد، زنان و دختران دیگر حاشیهی این میدان نیستند؛ میدانداران آناند.
ر.طسیاستِ نو
۹۲
۲۰:۱۲
مخفیترین رازِ حسنبا چادرت چیکار کنم؟
۲۲
۲۰:۴۶