۴۳۵
۱۴:۳۹
۳۷۳
۱۵:۱۶
رئیسجمهوری در صفحه کاربری خود در شبکه ایکس نوشت:
۳۶۷
۱۵:۲۵
@sokhanmoallem
۳۶۲
۱۶:۴۵
#مهم
اعمال مدرک تحصیلی دوم همچنان نیازمند تصویب است
علاءالدین رفیعزاده، رئیس سازمان اداری و استخدامی کشور، درباره اعمال مدارک تحصیلی کارکنان اعلام کرد که طبق ضوابط موجود، امکان اعمال یک مقطع تحصیلی فراهم است.
وی تأکید کرد پیشنهادهای مربوط به اعمال مدرک تحصیلی دوم کارکنان، باید در مراجع ذیصلاح بررسی و تصویب شود.
*
بنابراین، اعمال مدرک دوم هنوز بهعنوان یک مجوز قطعی و عمومی اعلام نشده است.
@sokhanmoallem
*
@sokhanmoallem
۳۸۷
۱۶:۵۶
دلنوشتهای از شب رونمایی«کتابی از جنس روزهای فرهنگ؛ روایتی از یک دهه مدیریت»
علی تفکری
از آن روزهایی که ثبت نشوند، آرامآرام به فراموشی میروند؛ اما گاهی یک سالن، یک نگاه و یک پارچهی کنار رفته، کافی است تا آدم بفهمد چرا باید بنویسد.
سالنی پر از نفسهای گرم، نگاههایی که آشنا بودند و دستهایی که پیش از آنکه چیزی گفته شود، به هم گره خورده بودند. و دبیرستان فرهنگ هنوز همان خانه بود؛ خانهای که دیوارهایش از خاطره ساخته شده بودند. در آن خانه، کسانی گرد آمده بودند که هر یک بخشی از راه را با من پیموده بودند: اعضای خانوادهام، اساتیدی که روزگاری ستونهای مدرسه بودند، دانشآموختگان دبیرستان و جمعی از فرهنگیانی که با حضورشان، این شب را باشکوه کردند.
کلمات، آن شب، سادهتر و در عین حال سنگینتر از همیشه به نظر میرسیدند. نخستین سخن از آن کسی بود که تجربهنگاری را با دقت یک پژوهشگر و دل یک معلم، در آموزش و پرورش جستجو میکند. وقتی دکتر مرتضی نظری از جای خالی تجربهنگاری سخن گفت، حاضران دریافتند که روزهای مدرسه، اگر ثبت نشوند، درسهایی که از دل تجربه برمیخیزند، بیآنکه نامی از خود بر جای گذارند، از میان میروند. سخنانش پرسشی را در جان همه نشاند: اگر خودمان روایت روزهای مدرسه را ننویسیم، چه کسی خواهد نوشت؟
هنوز این پرسش در هوا بود که دبیر سابق ادبیات دبیرستان فرهنگ و مدیرکل امروز روابط عمومی صدا و سیما، دکتر حسین قرایی، پشت تریبون رفت و از خاطراتش گفت. کلماتش پنجرهای گشود به کلاسهایی که در آن شعر و نثر فارسی نفس میکشید و معلمی که پیش از آنکه درس بدهد، دل شاگردانش را میشنید. او وعده داد که پس از خواندن کتاب، یادداشتی در این باره خواهد نوشت؛ وعدهای که در آن شب، همچون امیدی کوچک، در هوا ماند.
و من، میان آن همه چهرهی آشنا، فهمیدم که بعضی روزها را نمیتوان فقط یادآوری کرد؛ باید در صفحههای کتاب زیست تا زنده بمانند. وقتی نوبت سخن به من رسید، سالهای پر فراز و نشیب مدیریتم در فرهنگ، یکباره پیش چشمم جان گرفت: شبهای بیخوابی، تصمیمهای سخت، لبخند شاگردی در راهرو، و نگاه همکارانی که بیادعا کنارم ایستادند. از همهی آن سالها گفتم، از اینکه این روزها در کتاب، جانی دوباره میگیرند و هر صفحهاش، خانهای است که در آن میتوان زیست و بازگشت. از همهی مهمانان، با دلی آمیخته از غم و شادی، تشکر کردم.
آن پارچهای که کنار رفت، تنها پردهای از جنس پارچه نبود؛ گویی آخرین لایهی دوری و غربت بود که کنار رفت و کتاب، با همهی سادگیاش، در دستان حاضران نشست. و پدر، که همیشه نخستین معلم من بود، آن لحظه را با دستانی آرام، به نشانهی آغازی تازه، گشود.
وقتی میکروفن در سالن چرخید، فارغالتحصیلان فرهنگ هریک از خاطرات شیرین خود گفتند؛ از نیمکتهایی که یادشان را در دل نگه داشتهاند، از معلمانی که مسیر زندگیشان را تغییر دادند، و از مدرسهای که موفقیت را در جانشان کاشته بود. هر کدام شاهد زندهای بودند از اینکه فرهنگ، فقط جای درس خواندن نبوده، بلکه سرآغاز تغییر مسیر زندگی و زیستنی فرهنگی بوده است.
این کتاب، همچنین، مجموعهی درنگهای مدیریتی است؛ لحظههایی که تصمیم گرفته شد، دلیلهایی که پشت هر تصمیم بود، و پرسشهایی که هنوز بیپاسخ ماندهاند. امید است این درنگها، برای مدیران آیندهی مدارس، چراغی باشد تا در تاریکی تصمیمهای سخت، راه خود را کمتر بیراهه بروند.
و آنگاه که عکسهای یادگاری گرفته شد، لبخندهایی قاب گرفته شدند و لحظههایی از گذر زمان جا ماندند. کتابها را امضا کردم و به دست حاضران سپردم؛ با این باور که هر صفحهاش، امانتی است از روزهایی که با هم ساختهایم، و هر کس که آن را میخواند، میتواند در آن روزها زندگی کند و سهمی از آن خاطره را گرم و روشن با خود ببرد.
۱۴۰۵/۷/۲۸@sokhanmoallem
از آن روزهایی که ثبت نشوند، آرامآرام به فراموشی میروند؛ اما گاهی یک سالن، یک نگاه و یک پارچهی کنار رفته، کافی است تا آدم بفهمد چرا باید بنویسد.
سالنی پر از نفسهای گرم، نگاههایی که آشنا بودند و دستهایی که پیش از آنکه چیزی گفته شود، به هم گره خورده بودند. و دبیرستان فرهنگ هنوز همان خانه بود؛ خانهای که دیوارهایش از خاطره ساخته شده بودند. در آن خانه، کسانی گرد آمده بودند که هر یک بخشی از راه را با من پیموده بودند: اعضای خانوادهام، اساتیدی که روزگاری ستونهای مدرسه بودند، دانشآموختگان دبیرستان و جمعی از فرهنگیانی که با حضورشان، این شب را باشکوه کردند.
کلمات، آن شب، سادهتر و در عین حال سنگینتر از همیشه به نظر میرسیدند. نخستین سخن از آن کسی بود که تجربهنگاری را با دقت یک پژوهشگر و دل یک معلم، در آموزش و پرورش جستجو میکند. وقتی دکتر مرتضی نظری از جای خالی تجربهنگاری سخن گفت، حاضران دریافتند که روزهای مدرسه، اگر ثبت نشوند، درسهایی که از دل تجربه برمیخیزند، بیآنکه نامی از خود بر جای گذارند، از میان میروند. سخنانش پرسشی را در جان همه نشاند: اگر خودمان روایت روزهای مدرسه را ننویسیم، چه کسی خواهد نوشت؟
هنوز این پرسش در هوا بود که دبیر سابق ادبیات دبیرستان فرهنگ و مدیرکل امروز روابط عمومی صدا و سیما، دکتر حسین قرایی، پشت تریبون رفت و از خاطراتش گفت. کلماتش پنجرهای گشود به کلاسهایی که در آن شعر و نثر فارسی نفس میکشید و معلمی که پیش از آنکه درس بدهد، دل شاگردانش را میشنید. او وعده داد که پس از خواندن کتاب، یادداشتی در این باره خواهد نوشت؛ وعدهای که در آن شب، همچون امیدی کوچک، در هوا ماند.
و من، میان آن همه چهرهی آشنا، فهمیدم که بعضی روزها را نمیتوان فقط یادآوری کرد؛ باید در صفحههای کتاب زیست تا زنده بمانند. وقتی نوبت سخن به من رسید، سالهای پر فراز و نشیب مدیریتم در فرهنگ، یکباره پیش چشمم جان گرفت: شبهای بیخوابی، تصمیمهای سخت، لبخند شاگردی در راهرو، و نگاه همکارانی که بیادعا کنارم ایستادند. از همهی آن سالها گفتم، از اینکه این روزها در کتاب، جانی دوباره میگیرند و هر صفحهاش، خانهای است که در آن میتوان زیست و بازگشت. از همهی مهمانان، با دلی آمیخته از غم و شادی، تشکر کردم.
آن پارچهای که کنار رفت، تنها پردهای از جنس پارچه نبود؛ گویی آخرین لایهی دوری و غربت بود که کنار رفت و کتاب، با همهی سادگیاش، در دستان حاضران نشست. و پدر، که همیشه نخستین معلم من بود، آن لحظه را با دستانی آرام، به نشانهی آغازی تازه، گشود.
وقتی میکروفن در سالن چرخید، فارغالتحصیلان فرهنگ هریک از خاطرات شیرین خود گفتند؛ از نیمکتهایی که یادشان را در دل نگه داشتهاند، از معلمانی که مسیر زندگیشان را تغییر دادند، و از مدرسهای که موفقیت را در جانشان کاشته بود. هر کدام شاهد زندهای بودند از اینکه فرهنگ، فقط جای درس خواندن نبوده، بلکه سرآغاز تغییر مسیر زندگی و زیستنی فرهنگی بوده است.
این کتاب، همچنین، مجموعهی درنگهای مدیریتی است؛ لحظههایی که تصمیم گرفته شد، دلیلهایی که پشت هر تصمیم بود، و پرسشهایی که هنوز بیپاسخ ماندهاند. امید است این درنگها، برای مدیران آیندهی مدارس، چراغی باشد تا در تاریکی تصمیمهای سخت، راه خود را کمتر بیراهه بروند.
و آنگاه که عکسهای یادگاری گرفته شد، لبخندهایی قاب گرفته شدند و لحظههایی از گذر زمان جا ماندند. کتابها را امضا کردم و به دست حاضران سپردم؛ با این باور که هر صفحهاش، امانتی است از روزهایی که با هم ساختهایم، و هر کس که آن را میخواند، میتواند در آن روزها زندگی کند و سهمی از آن خاطره را گرم و روشن با خود ببرد.
۱۴۰۵/۷/۲۸@sokhanmoallem
۳۵۲
۱۹:۳۴
۵۳۹
۲۰:۲۲
سیگار و ویپ دروازه ورود به #اعتیاد دانشآموزان
خانواده و مدرسه ناتوان در #پیشگیری و درمان
آمارها ثبت نمیشود و #واقعیتها بیش از آن چیزی است که #مسئولان می گویند
کارآمدی مدرسه به #مشارکت فعال والدین و اولیا مدرسه بستگی دارد
کار مدرسه درمان نیست بلکه پیشگیری و تشخیص و ارجاع است
گفت و گوی کامل را در لینک زیر ببینید
۳۴۳
۲۱:۱۳
یک منبع دولتی عراق اعلام کرد که گذرگاه مرزی الشیب با ایران از روز چهارشنبه بسته میشود و این روند طی روزهای آینده به چند گذرگاه دیگر نیز گسترش خواهد یافت؛ اقدامی که علت آن تاکنون اعلام نشده است.
https://www.ilna.ir/fa/tiny/news-1855241
@sokhanmoallem
۵۷۵
۵:۱۱
حکمرانی یک دورهمی نیست که هر که خواهد گو بیا و هر که خواهد گو برو. هر نظام حکمرانی، قانون اساسی دارد، قانون مجازات دارد، قانون آیین دادرسی دارد، حدود تکالیف هر نهاد و دستگاه حکمرانی معلوم و حقوق ملت و آحاد ملت معین است. در یک نظام حکمرانی، قاعده این است که همه چیز باید بر مدار قانون بگردد و جامعه به قانون قرار بیابد.
گفتن ندارد و همه میدانند که قانون اساسی ایران همه را در برابر قانون مساوی میداند، تبعیض بین آحاد ملت را مردود میشمارد، حیثیت و جان و مال و حقوق اشخاص را مصون از تعرض قرار داده است، تفتیش عقاید را بدون هر استثنائی ممنوع کرده و مانع از تعرض به اشخاص به دلیل داشتن عقیده شده است. این یعنی شناسایی آزادی بیان و حق حاکمیت هم از آن ملت، همه ملت، است. رئیسجمهور را هم دومین شخصیت قانونی کشور محسوب کرده است. قوانین مهم دیگری نیز وجود دارند که قرار است نظم عمومی را حفاظت کنند؛ قوانین مربوط به اجتماعات، قوانین کیفری، قوانین مربوط به حدود اختیارات هریک از قوای مجریه، قضائیه و مقننه. قانونهای زیادی هستند؛ با این همه این ایام معلوم نیست قانون در کشور حاکم است یا نه؟
عدهای به بهانه دفاع در برابر تجاوز دشمن به کشور، در کوی و برزن یا در تریبونها به برخی شخصیتها با نام و به صراحت ناسزا میگویند، نسبتهای ناروا میدهند و آنها را جاسوس میخوانند، در مقابل محل کار یا خانه آنها تجمع میکنند و شعارهای ناسزاگونه میگویند. چرا؟ چون آنها درباره شیوه جنگ و دفاع در برابر دشمن متجاوز و روش پایان جنگ، طور دیگری فکر میکنند.
در هفته گذشته یک نفر با سلاح به یکی از وزرای پیشین حمله برد و شعارهایی داد.
یک روحانی از اعضای محترم مجلس خبرگان، در اظهاراتی درباره مذاکرات با آمریکا، خطاب به مسئولان کشور هشدار داد: «اسلحه را پر میکنیم، روی رگبار میگذاریم، دستمان روی ماشه است. در صورتی که کاری کنید که خلاف عزت ما باشد، یک خشاب برای هر نفرتان؛ یک خشاب خالی میکنیم».
اینکه عدهای درباره یک مسئله کشور نظراتی متفاوت از مقامات رسمی داشته باشند، طبق اصل آزادی عقیده هیچ مانعی ندارد؛ اینکه آنها عقاید خود را آزادانه بیان کنند، حق طبیعی و قانون است.
مشکل شیوه بیان عقیده است. قانون، لااقل روی کاغذ، اجازه نمیدهد بیان عقیده به زبان تهدید و ناسزا و با ایجاد فشارهای غیرقانونی و خشونت همراه باشد. توسل به خشونت برای پیشبرد عقیده و هدف، نشانه ضعف استدلال است. دلایل قوی باید و معنوی/ نه رگهای گردن به حجت قوی.
هیچکس نمیتواند ادعا کند بیش از دیگری نگران و دلسوز کشور است. هیچکس نمیتواند ادعا کند بیش از دیگری حق دارد. هیچکس نمیتواند مدعی باشد حق مطلق است و به چنین بهانهای اجازه هر کاری به خود بدهد.
آیا کسانی که در مورد دفاع در برابر دشمن متجاوز آمریکایی و اسرائیلی و مذاکرات و پایان جنگ نظری غیر از نظر آن گروه دارند نیز مجاز خواهند بود به خیابان بیایند و به شخصیتها ناسزا بگویند و آنها را تهدید کنند؟ پاسخ قانونی و عملی به این پرسش حتما منفی است. هیچیک از دو جریانی که گفته شد، طبق قانون مجاز نیستند به ادعای کشوردوستی و پایبندی به نظام، پای از قانون فراتر بگذارد، توهین و ناسزا بگوید، تهدید کند و دست به سلاح ببرد. پس چرا باید یک جریان خاص از چنین امتیاز ناروایی که خلاف قانون اساسی و قوانین عادی است، بهرهمند باشد؟
رئیسجمهور، رئیس مجلس و رئیس قوۀ قضائیه میبایست با اتکا بر قانون و اختیارات قانونی، با تمام قدرت و همت، احیای قانون و جلوگیری از این همه خشونت کلامی و رفتاری را که به بهانه دفاع و مخالفت با مذاکرات صورت میگیرد، در اولویت دستور کارهای خود قرار دهند.
سران سه قوه باید مانع از آن شوند که گروههایی کشور، نظام و انقلاب را دستاویزی کنند برای رفتارهای غیرقانونی. هر کس که قوانین همین نظام را به راحتی نقض میکند و برای آنها اعتباری قائل نیست، نمیتواند مدعی دلسوزی برای نظام باشد.
در شرایطی که کشور درگیر بحرانهای متعدد اقتصادی و اجتماعی بوده و مهمتر از همه گرفتار تجاوز نظامی دشمن است، شیوه پرخطر تجاوز از قانون برای پیشبرد اهداف سیاسی، تمام نظام حقوقی جمهوری اسلامی را به چالشی سخت میکشاند، دستگاههای رسمی قانونی را از اعتبار ساقط کرده و عملا آنها را مسلوبالاختیار میکند و در نهایت امکان برنامهریزی و تصمیمگیری را از بین میبرد.
اینها جملگی زیانها و آسیبهایی جبرانناپذیر برای کشور و نظام خواهد داشت که شاید بدتر از آثار جنگ باشد. و هرچه بیشتر ادامه یابد، خطراتش بیشتر و سختتر میشود.
سر چشمه شاید گرفتن به بیل چو پر شد نشاید گذشتن به پیل@sokhanmoallem
۳۹۱
۱۰:۰۹