لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
ص
۶۳ عضو

صدای سکوت

به روانکاوی علاقه شدید دارم. سروکار داشتن با علوم انسانی برایم لذت بخش است.رواندرمانگری را با سبک ISTDP انجام میدهم و رساله دکتری ام در مورد روانکاوی و ابعاد ناهشیار اجتماعی است.از فکر «ایران» هم نمیتوانم بیرون بیایم و از این بابت خوشحالم.
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۳ فروردین
ترامپِ بالینی‌‌؛ ترامپِ اجتماعی:
میخواهم اسمش را بگذارم خطای بالین انگاری. منظورم این است که خودشیفته بودن ترامپ تقریبا مورد اتفاق متخصصین است. اما این تشخیص چگونه می‌تواند به دشمن کمک کند؟
1. وقتی ترامپ به عنوان شخص و نه محصول یک تاریخ و اجتماع دیده شود، نظام سرمایه داری و تاریخ استعمار، در پشت تشخيص بالینی مخفی می‌شود. این همان حقه ای است که خیلی ها آن را باور کردند و فکر کردند اوباما فردی مودب و مسلمان زاده و امضای کِری هم ضمانت است! و چیزی به نام نظام سرمایه داری که با ما مشکل ذاتی دارد، وجود ندارد.
2. می‌توانیم بپرسیم که شخصیت خودشیفته چرا اینقدر در نظام سرمایه داری خوب پرورش پیدا می‌کند و چرا اینقدر این شخصیت می‌تواند به این نظامِ زورگو کمک کند؟ سکوت در برابر این سوال، همه کاسه و کوزه ها را بر سر اشخاص و نه ساختاری که به آنها شکل می‌دهد خراب میکند و با پاک جلوه دادن خودش، اشخاص را متهم میکند.
3. وقتی به جای تاریخ سرمایه داری، افراد ملاک باشند، آن وقت تجویزهای فردیِ اشتباه داده میشود. برای مثال می‌شنویم برخی می‌گویند ترامپ خودشیفته است و اگر مثلا در زمان برجام به او امتیازی میدادیم که بتواند به آن افتخار کند، این چالش ها پیش نمی آمد!!
4. فرد دیدن ترامپ، امتداد تاریخی خودمان را هم گم می‌کند و نمیگذارد بفهمیم ما نیز اکنون اشخاصی نیستیم که توانسته ایم جلوی آمریکا بایستیم. نمیگذارد امتداد تاریخی خودمان را ببینیم که اگر روزی مولانا گفته «شیر خدا و رستم دستانم آرزوست» صدها سال برای پیدا شدنش خون دل خورده و سرها از تن ها جدا شده است. این شجاعت، استقامت و حال عجیب مردم، محصول انباشت و رشد در تلاقی اسلام و ایران است و نمیتواند در چند صفت شخصیتی تبیین شود.
در هر حال یکی از انتقادات به نگاه بالینیِ محض، نادیده گرفتن ابعاد سیاسی، اجتماعی و تاریخی است و شاید این بینش ها فرصتی برای روانشناسی ایران باشد تا بتواند نقشی جدید برای نظم جدید جهانی ایفا کند.
@sokut_seda

۲۴۳

۱۳:۳۰

چرا از ترامپ فرار میکنید؟! (قسمت اول)
الفاظ رکیک، اظهارات متناقض، بی رحمی، خودرأیی و چیزهایی مانندش باعث شده حتی خیلی از مردم آمریکا مرزی بین خودشان و رئیس جمهورشان بکشند.
این در حالی است که ترامپ اگر کمی مودب تر و دیپلمات تر بود، به عنوان:فردی موفقمولف کتاب های موفقیتبا اعتماد به نفسبا جسارتعملگراآزادانتخابگرفعالبرون گراهدفمندتاب آورشناخته میشد.
.وحشتها از ترامپ نه به خاطر ویژگی های شخصیتی او بلکه به خاطر عریان بودن این ویژگی هاست.ترامپ نماد کاملی از یک خط تاریخی است که نظام سرمایه داری آن را ادامه داده.
حالا دیگر چیزی توسط سازمانهای بشر دوستانه و رفتارهای دیپلماتیک پوشیده نمیشود و زشتی سرمایه داری پیدا شده.
امروز یک آمریکایی، خودِ عریانش را در ترامپ میبیند و مانند کسی که بعد از آگاهی از امیال ناهشیارش وحشت می‌کند، از دیدن خودش خواب زده شده است.او برای اینکه روانش را از این کثیفی و وحشت نجات دهد، خودش را سالم، و ترامپ را فردی با اختلال های روانی معرفی می‌کند.
اما بین فرعون مصر و فرعون کراوات زده تفاوتی نیست و این برچسب ها ما را از فرعونیتی که همواره در ما بوده و اکنون غلبه پیدا کرده رها نمیکند.

قرآن میگوید: ﻣﺎ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﻱ ﻛﻪ شاهد ﺷﻤﺎﺳﺖ ، ﺑﻪ ﺳﻮﻳﺘﺎﻥ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻳﻢ ، ﻫﻤﺎﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﻓﺮﻋﻮﻥ ، ﺭﺳﻮﻟﻲ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻳﻢ (مزمل، ١٥)
عجب! مگر ما مثل فرعونیم که میگویی مانند فرعون برایتان پیامبر فرستادیم؟ میبینیم که قرآن هم میگوید بیایید به جای انکار فرعونیت خودتان، آن را ببینید و برای علاجش کاری کنید؟
حالا اگر تاریخ چند صد ساله اخیر ما همه اش بر اساس این فرعونیت باشد، آیا ما نه از نظر شخصیتی که از نظر تاریخی و اجتماعی، در فرعونیت نیستیم؟
اگر متوجه شویم که نه فقط آن انسان آمریکایی، که همه افرادی که در تاریخ تجدد زندگی می‌کنند، در آب و هوای فرعونی رشد کرده اند، داستان کمی ترسناک نمیشود؟
اگر آنچه با آن روبرو هستیم، چیزی فراتر از یک شخص باشد، آیا راهی برای خروج از یک تاریخ وجود دارد؟
@sokut_seda

۲۵۳

۱۳:۳۲

چرا از ترامپ فرار میکنید؟! (قسمت دوم)
اگر کسی به ما بگوید بخشی از وجودمان شیطانی است، اینقدر به ما بر نمیخورد که کسی بگوید: بخشی از وجود و هویت تو ترامپی است!
شاید راست بگوید زیرا ما در تاریخی هستیم که زندگی ها بر اساس موفقیت، رقابت و برتری جویی شکل گرفته و ساختارها و نظام های اجتماعی و اقتصادی ربطی به الله ندارد.
بله ما آلوده شده ایم.
روح حاکم بر تاریخ تجدد که شدت یافته خطی است که فرعون را با آن میشناسیم، برتری جویی و سلطه گری است.
اما خیلی جالب است که نقطه مقابل این تاریخ، تاریخی است که خودش را با مقاومت معرفی می‌کند.
فروید، کلمه مقاومت را تلاشی ناهشیار برای جلوگیری از ورود به ناهشیار تعریف میکرد که با مکانیسمهای دفاعی، کارش را پیش میبرد. ناهشیاری که بسیار تحت تأثیر گذشته است.
اما حالا انگار مقاومت تلاشی است که فقط بر اساس یک هشیاری از تاریخ جدید و امید به آینده شکل میگیرد و به جای کتمان، به استقبال حوادث میرود.
اگر فروید به درستی رانه مرگ را در تخریب گری دید، مقاومت، بودنش را در ایستادن و ساختن میبیند. برای همین است که تمام قد جلوی یک ابرقدرت راست قامت میماند و با تهدید زیرساخت هایش باز هم ادامه میدهد.
فروید، چشم بینای تاریخی بود که آن را به خوبی توصیف کرد و با نشان دادن برخی تقابل های فرهنگ مقاومت با دیدگاه فروید، می‌خواهم به شروع تاریخی جدید اشاره کنم.
ترامپیسم یک بیماری تاریخی و نه فردی است و تنها در همراهی با تاریخی که مقاومت در حال شکل دادنش است میتوانیم کتاب تاریخ را ورق بزنیم.
@sokut_seda
undefined۱

۲۷۲

۱۳:۳۲

۳۰ اردیبهشت
موشک ها از زمین به آسمان می روند و سپس به زمین برمی گردند. موشک ها زمین را به آسمان می دوزند و این همان کاری است ‏که جمهوری اسلامی می کند. انسان آسمانی، دشمنی ندارد اما اگر انسانی زمینی بود و خواست آسمان را به زمین بدوزد، دشمن ‏خواهد داشت. فاطمه سلام الله علیها اگر بخواهد زن مقدسی باشد هیچ دشمنی ندارد اما اگر اسمی از فدک ببرد، دیگر قابل تحمل ‏نخواهد بود. حج اگر زمینی شد و تکبیر و برائت داشت ابراهیمی می شود وگرنه حج آسمانی را دوستانِ شیطان بزرگ هم به جا ‏می آورند. می گویند مشکل بشر امروز فراموش کردن آسمان است اما جمهوری اسلامی نشان داد مشکل در فراموش کردن حضور ‏آسمان در زمین است و همه دعواها بر سر زمین و زمینی بودن در حالِ آسمانی بودن است. خدا ملائکه را در آسمان داشت ولی ‏خواست تا در زمین جانشین داشته باشد و هنر انقلاب اسلامی، توجه به امر قدسی در دنیای خاکی است. دنیای غرب با هیج انسان ‏آسمانی دشمنی ندارد و حتی انسان آسمان را هم دوست دارد.‏قرآن می گوید: رزق شما و آنچه به آن وعده داده می شوید در آسمان است و پیامبر می گوید: خانه ای که در آن قرآن می خوانند ‏برای اهل آسمان مانند ستاره ای که برای زمینی ها می درخشد، درخشش دارد. چه در هم تنیدگی زیبایی بین آسمان و زمین وجود ‏دارد. زمین با قرآن، قرآنی که علی علیه السلام بخواند آسمانی می شود ولی علی علیه السلام، قرآن زمینی می خواند و خوارج، قرآن ‏آسمانی را. اصلا علی است که پدر خاک است و علی است که مانند درختی است که ریشه اش در زمین استوار و شاخه هایش در ‏آسمان است و همواره رزق می دهد؛ همان رزقی که قرآن گفته بود رزق شما در آسمان است و همان آسمانی که با زمین گره ‏خورده.‏حالا اگر بخواهیم با این معنا، نگاهی به زندگی داشته باشیم، می بینیم سبک زندگی ایرانی اسلامی بیش از آنکه آداب و رفتارهایی خاص باشد، سوالی است که از نسبت آسمان و زمین در زندگی ‏پرسیده می شود و پس از پاسخ به این سوال است که رفتارها و آداب در راستای یک ولایت الهی در زمین قرار می گیرند یا در ‏راستای یک ولایت غیر الهی در زمین یا در آسمان...‏

@sokut_seda
undefined۴

۳۱۰

۱۲:۴۳

۱۶ خرداد
thumbnail
اگر موضوع هویت مردم برایتان یک سوال است، این کتاب را خدمتتان هدیه میکنم. برای کسانی که حضور مردم ذهنشان را درگیر کرده، تاثیرات متقابل فرد و اجتماع در موضوع هویت، یک موضوع جذاب است.به خصوص رویکردهای پویشی و رویکردهای انتقادی قدرت تبیین بیشتری برای مسایل کنونی ما دارند.همچنین نگاه روایتی به هویت و نقش کلیدی روایت، به ما نشان میدهد انسان را تنها در قالب روایت ها و داستان ها میتوان فهمید و گزاره های ساینتیفیک، نمی توانند پویش (داینامیک) هویت را نشان دهند.
نمی دانم؛ شاید بعدها بتوانیم تبیین های بهتری بر اساس نظریه های بومی خودمان داشته باشیم اما فهم عمیق این دو رویکرد به خصوص رویکرد پویشی در هویت، حتما خالی از لطف نیست. بلکه ضروری است undefinedundefinedundefinedundefined
undefined۱

۱۱۵

۸:۰۱

Ingo Winkler (editor), Stefanie Reissner (editor), Rosalía Cascó - Handbook of Research Methods for Studying Identity In and Around Organizations_ Usual Suspects and Beyond (2023, Edward Elgar Publishing) - libge.pdf

۴.۱۹ مگابایت

۱۲۴

۸:۰۲

۲۸ خرداد
thumbnail
دیالوگ، مونولوگ، دو دمهما معمولا دیالوگ را در فیلم ها و سریال ها دیده ایم. در فیلم ها دو نفر با هم گفتگو می کنند و داستان را پیش می برند. دیالوگ به ‏غیر از فیلم ها و نمایشنامه ها، در فلسفه هم وجود دارد. اهل فلسفه با هم گفتگو می کنند تا در جریان این گفتگوها، به فهمی بهتر ‏دست یابند. ‏مونولوگ یک گفتگوی یک طرفه است که شخصی برای دیگران صحبت می کند و برخلاف دیالوگ، دیگری نقش بسیار کمتری ‏در این گفتگو دارد.‏اما در عزاداری های محرم ما یک گفتگوی خاصی را در دو دمه ها تجربه می کنیم:‏امشبی را شه دین در حرمش مهمان استمکن ای صبح طلوع؛ مکن ای صبح طلوعدر روضه ها مردم به دو دسته تقسیم می شوند. عده ای مصرع اول را می خوانند و عده ای مصرع دوم را در جواب گروه دیگر ‏می خوانند. وقتی گروه اول دارد می خواند، گروه دیگر با اینکه ساکت است، با نوای گروهی که می خواند، بر روی سر می¬زند اما ‏وقتی خودش شروع به خواندن می کند، شروع به سینه زنی می کند. یعنی هر گروه در ارتباط با گروه دیگر دارد هم گفتگو می کند ‏و هم کاری را انجام می دهد. پس یک گفتگوی دو طرفه در جریان است و مونولوگ نیست. همچنین افراد یک بیت تکراری را ‏برای هم می خوانند و مانند دیالوگ نیست که یک جریان پیش بینی نشده در میان باشد. ‏
اشعاد دودمه، بسیار ساده، همه فهم، مغزدار و حرف دل همه است. در واقع انگار در دودمه، مردم دارند یک عهد را با هم یادآوری ‏می کنند. تجدید عهد، هرچند جدید بودن را در خودش دارد ولی یک عهد ثابتی را هم در خودش پنهان کرده است. بیت مکن ای ‏صبح طلوع تکراری است و به عاشواریی که هرسال برای ما تکرار می شود اشاره دارد. اما از طرفی هرسال برای ما مزه ای جدید ‏را هم در خودش جا داده است. ‏
در این صد روز جنگ رمضان هم انگار مردمِ میدان داشتند برای هم چیزهایی را می خواندند که هرچند تکراری بود اما با آن ‏داشتند با هم حرف می زدند. دقیقا مانند راهپیمایی های 22 بهمن هرساله که شعارهایش تکراری بود اما مردم داشتند با این شعارها ‏با هم حرف میزدند و عهدشان با انقلاب را نو میکردند. به غیر از مردمی که دو دمه هایی دارند که با آن تجدید عهد می کنند، ‏کدام کشور بود که میتوانست پس از فقدان بزرگترین و مهمترین رهبر و فرماندهانش به این استواری بایستد؟ ما با گفتگوی دو دمه ‏ای عهد ایرانی و اسلامی را نگه داشتیم. گفتگوی دو دمه ای، برای ما ایرانی ها خیلی شیرین است زیرا ما چیزهایی را رازگونه با هم ‏درمیان می گذاریم که دیگران نمی فهمند.‏ما با دو دمه ها توانسته ایم روضه ها را به پا و میدان را در جنگ حفظ کنیم. آیا می توانیم دو دمه هایی را با هم بخوانیم که اقتصاد ‏و فرهنگ خودمان را هم با یکدیگر بسیازیم؟ آیا میتوانیم به عهدهای مشترکی که در دل مان پنهان شده دوباره نگاه کنیم و با هم ‏تجدید عهد کنیم؟
@sokut_seda

۹۴

۱۲:۵۹

۲ تیر
thumbnail
بازی با مفاهیم روانشناسی
ظاهرا مّد شده که هر گروه سیاسی که با چیزی مخالف باشد، استدلال کند که آن چیز خلاف «سلامت روان» است. یکی از ‏اشتباه ترین اقداماتی که در آموزش علوم انسانی از جمله روانشناسی انجام میشود، یکسان پنداشتن سازه ها و مفاهیم بین همه ‏کشورها و همه شرایط است در حالی که با وجود شباهت ها بین مردم جهان، تفاوت های مهمی هم وجود دارد.‏
مثلا گفته می شود صحبت از دفاع در برابر دشمن و مقاومت، برای مردم ایجاد تنش می کند و به سلامت روان آسیب می زند. بله ‏درست است، وقتی دائما مردم را در دوگانه سازش یا مبارزه قرار دهیم و آن ها را در توانمندی ایستادن دچار فرسایش کنیم، حتما ‏به سلامت روان آسیب خواهد زد. اما اگر صادقانه با موضوع روبرو شویم و ببینیم که ما سالها توسط شرورترین اقدامات مورد ‏هجوم بوده ایم و هیچ گفتگویی با این دشمن موجب کاهش دشمنی نشده، متوجه می شویم برای داشتن «حیات» ، راهی جز ‏ایستادگی نداریم.‏
جالب است بعضی از جریان های سیاسی ما همنوا با همان کشورهایی که دشمن ما هستند، بر مقاومت مردم اوکراین در برابر ‏روسیه تاکید می کنند اما به مردم ایران که می رسند، ضعف ها و خودباختگی شان را به مردم فرافکنی می کنند. من طرفدار جنگ ‏روسیه نیستم بلکه می خواهم شاخص های دوگانه ای را نشان دهم که روان و هویت مردم ایران را به بازی گرفته است.‏
جالب است که این جریان های سیاسی، بعد از آنکه خستگی، ناتوانی و ترس خودشان را به مردم فرافکنی می کنند و در آن ها ‏اضطراب قحطی می اندازند، وارد جریان سازش با دشمن می شوند و سپس از مردم می خواهند که در این مسیر صبوری و ‏استقامت به خرج دهند تا گفتگوها به نتیجه برسد! یا وقتی نوبت به اغتشاشات می رسد، با هیجان مردم را به قیام علیه ظلم دعوت ‏می کنند و روحیه مبارزه را داغ تر می کنند. اینگونه، «مقاومت» یک بازی سیاسی و نه یک جزء مهم از هویت برای مردم ایران می ‏شود و سردرگمی ایجاد می کند.‏
پس خوب است به این جمع بندی برسیم که حتی جریان های سیاسی ای که مقاومت مردم در برابر دشمن را خلاف سلامت ‏روان می دانند، در جای دیگر مردم را به مقاومت دعوت می کنند. پس ظاهرا همه جریان ها با مقاومت موافق هستند و آنچه باعث ‏دعوا می شود، هدفی است که مقاومت برایش خرج می شود!‏
اینگونه به این نتیجه می رسیم که بر اساس دیدگاه برخی جریان های سیاسی، اگر مقاومت در جهت تمایلات غربی باشد (مانند ‏موضوع اوکراین، سازش با دشمن و اغتشاشات داخلی خودمان)، به سلامت روان کمک می کند اما اگر در جهت تثبیت هویت ‏ایرانی باشد، سلامت روان را کاهش می دهد!‏شاید بگویید من هم دارم بازی خودم با سلامت روان را انجام میدهم و میگویم جهتی که من قبول دارم به سلامت روان منجر ‏میشود. بله درست است. اگر من در سطح یک جریان سیاسی حرف بزنم قطعا همین می شود.‏
اما من یک دلیل مهم نظری و غیر سیاسی دارم : وقتی تاریخ یک مردم دارای هویت چند هزار ساله بوده، حکمت خسروانی داشته، ‏مغول را در خودش هضم کرده، زبان فارسی را حفظ کرده، حماسه هایی مثل شاهنامه داشته و این امتداد را تا رسیدن به مشروطه ‏و ملی شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامی و ... ادامه داده، یک بستر هویتی دارد که در آن یک نوع سربلندی وجود دارد و هر نوع ‏حرفی که بخواهد به وادادگی اش منتهی شود، موجب اضطرابش می شود.‏
هر تجویزی باید با بافت بیمار سازگار باشد. برای همین یک داروی افسردگی به شخصی می سازد و به دیگری نمی سازد. ما نیاز ‏داریم که بافت هویتی مردم خودمان در اینکه چه چیزی به سلامت منتهی می شود یا نه را در نظر بگیریم و ببینیم با مردمی که ده ‏ها قرن بر هویت مستقل از دشمن تاکید کرده اند، چگونه تعامل کنیم.‏
@sokut_seda

۷۶۵

۸:۵۱