#ازمیدانبگو
در امتداد خط حضرت زهرا «س» در جنگ احزاب، رختشورخانه «حوض خون» اندیمشک، مقاومت بنتالهدی صدر در عراق ، زنان روستایی مسلح لبنان؛ اینجا ما در تهران با زیر صدای پدافند و موشک و انفجار لقمه افطار میپیچیم تا بخشی از جنگ باشیم و مقاومت را در دلها روشن نگه داریم.
@sollaleh_ir
در امتداد خط حضرت زهرا «س» در جنگ احزاب، رختشورخانه «حوض خون» اندیمشک، مقاومت بنتالهدی صدر در عراق ، زنان روستایی مسلح لبنان؛ اینجا ما در تهران با زیر صدای پدافند و موشک و انفجار لقمه افطار میپیچیم تا بخشی از جنگ باشیم و مقاومت را در دلها روشن نگه داریم.
۱.۶K
۱۳:۱۴
#ازمیدانبگو
اما روز چهارم جنگ به واسطه شب قبل که تا دیروقت بیدار بودیم پس قاعدتاً طبیعه که تا نه صبح خواب باشیم گوشی زنگ خورد، یادم رفته بود..امروز سه شنبه بود افطاری داشتیم از مدت ها قبل برنامهاش را بسته بودیم..اما حالا در میان انبوهی از خاک بودیم، با غمِ نبود رهبرِ عزیز تر از جانمان دست و پنجه نرم میکردیم.. از میان چهره های نگران اما امیدوارِمردم گذر میکردیم ..
وسعت افطاری ما به واسطه جنگ فراتر شده بود.. نه فقط به دخترا و مادرهاشون که هر شب به کل مسجد.صادق باشم باهاتون ما در پخت افطاری های شبانه نقشی نداریم..در واقع صرفا هستیم کمکی هم از دستمون بربیاد با جان دل انجام میدهیم..هرکه مارا میبیند نمیداند خنده هایمان را باور کند یا اشک هایمان را...باور کنید ما خودمان هم نمیدانیم خنده خود را باور کنیم یا صورت های خیسمان را...ما هستیم تا از نگرانی آنها کمی کم کنیم..ما در خود دیدیم که بودنمان میتواند اثر داشته باشد، میتواند خائنین به وطن را خشمگین و امیدی برای دوستداران وطن باشد ولو آوردن لبخندی کوتاه بر لبان مادری خسته..
هرکاری میتوانید بکنید برای این مردم؛ کنارهم.. باهم.. از این دوران گذر میکنیم..
_روایت چهارم
@sollaleh_ir
اما روز چهارم جنگ به واسطه شب قبل که تا دیروقت بیدار بودیم پس قاعدتاً طبیعه که تا نه صبح خواب باشیم گوشی زنگ خورد، یادم رفته بود..امروز سه شنبه بود افطاری داشتیم از مدت ها قبل برنامهاش را بسته بودیم..اما حالا در میان انبوهی از خاک بودیم، با غمِ نبود رهبرِ عزیز تر از جانمان دست و پنجه نرم میکردیم.. از میان چهره های نگران اما امیدوارِمردم گذر میکردیم ..
وسعت افطاری ما به واسطه جنگ فراتر شده بود.. نه فقط به دخترا و مادرهاشون که هر شب به کل مسجد.صادق باشم باهاتون ما در پخت افطاری های شبانه نقشی نداریم..در واقع صرفا هستیم کمکی هم از دستمون بربیاد با جان دل انجام میدهیم..هرکه مارا میبیند نمیداند خنده هایمان را باور کند یا اشک هایمان را...باور کنید ما خودمان هم نمیدانیم خنده خود را باور کنیم یا صورت های خیسمان را...ما هستیم تا از نگرانی آنها کمی کم کنیم..ما در خود دیدیم که بودنمان میتواند اثر داشته باشد، میتواند خائنین به وطن را خشمگین و امیدی برای دوستداران وطن باشد ولو آوردن لبخندی کوتاه بر لبان مادری خسته..
هرکاری میتوانید بکنید برای این مردم؛ کنارهم.. باهم.. از این دوران گذر میکنیم..
_روایت چهارم
۶۸۹
۲۱:۵۵
زن شـهید اول است.
در هیچ جای دنیا زنانی که مثل این مادران شهدای ما، مادر دو شهید، مادر سه شهید، مادر چهار شهید باشند، نیستند. در جامعه ما، مادرانی با این خصوصیات که از پدرها بهتر و قویتر و آگاهانهتر ایستادند، در این میدان بسیارند. این همان تربیت اسلامی است؛ این همان دامان پاک و مطهّر و نورانی فاطمه زهرا سلاماللهعلیهاست. شما دخترانِ فاطمه هستید؛ فرزندان فاطمه زهرا هستید؛ دنباله روان فاطمه زهرا هستید._امام شهید سید علی حسینی خامنهای
کاروان تکریم مادران و همسران شهدای «جنگ رمضان*»*
️یکشنبه ۲۴ اسفند| منزل مادر شهید محمد مهدی شریفی
@sollaleh_ir
در هیچ جای دنیا زنانی که مثل این مادران شهدای ما، مادر دو شهید، مادر سه شهید، مادر چهار شهید باشند، نیستند. در جامعه ما، مادرانی با این خصوصیات که از پدرها بهتر و قویتر و آگاهانهتر ایستادند، در این میدان بسیارند. این همان تربیت اسلامی است؛ این همان دامان پاک و مطهّر و نورانی فاطمه زهرا سلاماللهعلیهاست. شما دخترانِ فاطمه هستید؛ فرزندان فاطمه زهرا هستید؛ دنباله روان فاطمه زهرا هستید._امام شهید سید علی حسینی خامنهای
۲K
۱:۲۸
زن شهید اول است
وقتی یک جوان به جبهه می رود و در راه خدا مجاهدت می کند، پشتِ سر او، مادر و پدر و همسر و فرزندانش قرار دارند. پس، او یک نفر نیست که مشغول مجاهدت است. هنگامی که یک جوان، جانش را بر کف دست می گیرد و به میدان جنگ می رود، در واقع پدر و مادرِ او هم جهاد می کنند. وقتی ملتی در مقابل تحمیل زورگویان دنیا میایستد، وقتی جوانان این کشور اعلام می کنند که محتاج به بیگانگان نیستند و حاضرند خودشان کشورشان را بسازند و آباد کنند، معنایش این است که در این جهاد مقدّس و بزرگ، مرد و زن باهم شریکند.
امام شهید سیدعلی خامنهای
دومین کاروان تکریم مادران و همسران شهدای جنگ رمضان
پنجشنبه ۲۰ فروردین ماه، حوالی ساعت ۱۸، منزل مادر شهید محمدصادق ذوقی
جهت حضور در مراسم به این آیدی پیام دهید:@saharraeiisi
@@sollaleh_ir
وقتی یک جوان به جبهه می رود و در راه خدا مجاهدت می کند، پشتِ سر او، مادر و پدر و همسر و فرزندانش قرار دارند. پس، او یک نفر نیست که مشغول مجاهدت است. هنگامی که یک جوان، جانش را بر کف دست می گیرد و به میدان جنگ می رود، در واقع پدر و مادرِ او هم جهاد می کنند. وقتی ملتی در مقابل تحمیل زورگویان دنیا میایستد، وقتی جوانان این کشور اعلام می کنند که محتاج به بیگانگان نیستند و حاضرند خودشان کشورشان را بسازند و آباد کنند، معنایش این است که در این جهاد مقدّس و بزرگ، مرد و زن باهم شریکند.
امام شهید سیدعلی خامنهای
جهت حضور در مراسم به این آیدی پیام دهید:@saharraeiisi
@@sollaleh_ir
۳.۲K
۲۰:۰۸
حریق و حریرجنگنامه سلاله؛ روایت زنانه جنگیدن
حالا زنان ما، با لبخند بر لب و اشک در چشم، شبها، ساکی را پر از خوراکی و میوه میکنند، ساک دیگری را زیر انداز تویش میگذارند و میدهند دست بچهها، بچهی کوچک را هم سوار کالسکه میکنند و چرخها را روانهی خیابان.... کسی در آن دور دست ها جرقهای زده که شعلهاش این روزها گیرانده شده و زبانه کشیده. بهترینسلامهای خدا بر زنندهی جرقه در دوردستها...
برای مطالعه کامل این شماره فایل زیر را دانلود کنید.
@sollaleh_ir
حالا زنان ما، با لبخند بر لب و اشک در چشم، شبها، ساکی را پر از خوراکی و میوه میکنند، ساک دیگری را زیر انداز تویش میگذارند و میدهند دست بچهها، بچهی کوچک را هم سوار کالسکه میکنند و چرخها را روانهی خیابان.... کسی در آن دور دست ها جرقهای زده که شعلهاش این روزها گیرانده شده و زبانه کشیده. بهترینسلامهای خدا بر زنندهی جرقه در دوردستها...
برای مطالعه کامل این شماره فایل زیر را دانلود کنید.
۱.۵K
۱۷:۵۲
nashreh05_260427_073937.pdf
۱۰.۶۱ مگابایت
سخن سردبیرروایت زنان مبعوث ایرانی
رولهای دارچینی
ب مثل باران
قهرمانان نامرئی
آن سوی نوار زرد
جرقه
نون، الف، سین، واو، راء
از اندرونی تا انتهای زینبوارگی
۸.۶K
۱۷:۵۵
زن شهید اول است
غمت وداع همه کرد و رو به ما آورد وفا که عده تو کردی، غمت بهجا آورد...
سومین کاروان تکریم مادران و همسران شهدای جنگ رمضان
چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت ماه، ساعت ۱۵، منزل همسر شهید سعید صاحبدل؛ یار و همراه صدیق رهبر شهید
جهت حضور در مراسم به این آیدی پیام دهید:@saharraeiisi
@sollaleh_ir
غمت وداع همه کرد و رو به ما آورد وفا که عده تو کردی، غمت بهجا آورد...
جهت حضور در مراسم به این آیدی پیام دهید:@saharraeiisi
@sollaleh_ir
۱.۳K
۱۳:۳۱
يک روز به همراه همين دوستی که پیشنهاد ازدواج را با من مطرح کرده بود، درخيابان امام خمينی اهواز مشغول خريد بوديم. در همين لحظهها شهرمورد اصابت گلوله خمپاره قرار گرفت. احساس کردم خيلی نزديک است. انگار بغل گوشمان خورده است. با عجله به طرف محل اصابت خمپاره آمديم. به گمانم خيابان کاوه بود. وقتی رسيديم مجروحی را کف يک وانت ديدم که براثر انفجار همين خمپاره روده هايش بيرون ريخته بود. يک جيپ هم در آتش میسوخت. موج انفجار و ترکشهای بزرگ و کوچک، کرکره مغازه ها را ازجا کنده بود. چرخ ميوه فروشها با همه ميوههايش واژگون شده و کف پياده رو را رنگ کرده بود.جسد مردی را ديدم که رويش پارچه مندرسی کشيده بودند و پاهايش بيرون بود. از دمپايی هايش فهميدم اهوازی است ودر همين شهر و زير همين گلوله های کشنده زندگی میکند. با خودم فکر کردم لابد او هم پدرخانوادهای است و برای خريد مايحتاج روزانه اين جا آمده است. او با زندگیاش در اهواز جنگ را به هيچ گرفته است. پس میتوان زير آتش هم زندگی کرد و حتی جان داد تا ديگران زير آسمان همين شهر آسودهتر زندگی کنند.وقتي از کنار چهره های بهت زده مردم در اين خيابان سوخته گذشتم و به طرف ستاد آمدم احساس کردم به خاطر همين ساده بودن معنای زندگی و مرگ است که میتوان ازدواج را به عنوان مرحلهای از زندگی نگريست. به ياد حرف های دوستم افتادم که گفته بود: آقای باقری از بچه های سپاه است و همه وقتش در جبهه میگذرد و هر آن در معرض شهادت است.صحنههای آن روز خيابان کاوه برای من درس بود، درسی که بايد دير يا زود آن را میآموختم و عمل میکردم . وقتي به همراه دوستم به ستاد میآمديم ، به چيزی جز زندگی در اين شهردپرخطر فکر نمیکردم. حتی يک زندگی جديد با کسی که ممکن است فردا در کنارم نباشد. من تصميم خودم را گرفته بودم . بايد آتش اين جنگ را با شروع يک زندگی تازه تحقير میکردم.
پروین داعیپور عضو ستاد«ستاد مقاومت خواهران پاسدار انقلاب اسلامی» و همسر شهید حسن باقری.
با ما همراه باشید.
@sollaleh_ir
۳۷۷
۱۰:۳۵
۱.۴K
۱۷:۲۰