لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل صُراحی سخنص
۱۱۱ عضو

صُراحی سخن

یکی غایب از خود، یکی نیم مستیکی شعرگویان صراحی به دست
undefined️محفلی مجازی برای به اشتراک گذاشتن گنجینه‌های ادب فارسی
در این زمانه، رفیقی که خالی از خَلَل استصُراحیِ مِیِ ناب و سَفینهٔ غزل است

https://ble.ir/sorahisokhan
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۵ فروردین
thumbnail

۶۹۲

۹:۲۵

۳۱ فروردین
thumbnail
undefined️ از باب دوم (در احسان) ابیات ۱۳۳۶ تا ۱۳۴۱
ببخش ای پسر کآدمی زاده صیدبه احسان توان کرد و، وحشی به قید
عدو را به الطاف گردن ببندکه نتوان بریدن به تیغ این کمند
چو دشمن کرم بیند و لطف و جودنیاید دگر خبث از او در وجود
مکن بد که بد بینی از یار نیکنیاید ز تخم بدی بار نیک
چو با دوست دشخوار گیری و تنگنخواهد که بیند تو را نقش و رنگ
وگر خواجه با دشمنان نیکخوستبسی بر نیاید که گردند دوست
#بوستان #سعدی #۲۵
undefined۱

۱۱۷

۷:۵۸

146759434292895491_9588863035525.mp3

۰۳:۳۹-۶.۷۱ مگابایت
حکایتبوستان سعدی25
undefined۱

۱۴۳

۸:۰۷

۱ اردیبهشت
thumbnail
undefined️ اول اردیبهشت سالروز بزرگداشت سعدی
undefined حکمت سعدی
undefined «شما سعدی را ببینید؛ قله‌های شعر ما اینهایند دیگر؛ سعدی از همان - به قول شماها - شاعرانه‌ها، عاشقانه‌ها و احساساتی‌ها فراوان دارد، از آن دلتنگی‌ها هم زیاد دارد؛ هم در «بوستان» دارد، هم در غزلیات و جاهای دیگر دارد؛ اما حکمت سعدی را مشاهده کنید چطور در شعر او گسترده است. سعدی را به عنوان یک حکیم میشود شناخت. این است که کسی مثل #سعدی را، کسی مثل #حافظ را، کسی مثل #صائب را به قله میرساند.» ۱۳۹۲/۰۵/۰۱
undefined️ «سعدی یک بوستان دارد که بهترین اثر هنری او است -گلستان بعد از بوستان قرار میگیرد- در بوستان شما نگاه کنید، [می‌بینید] این هنر فاخرِ فوق‌العاده برجسته همیشه در خدمت اخلاق، در خدمت تعلیم، در خدمت تعهّد [است]؛ از اوّل تا آخرِ بوستان این جوری است [یعنی] هنر شعر در خدمت اخلاق است.سعدی اگر عاشقی کنی و جوانیعشق محمّد بس است و آل محمّدیا:به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوستعاشقم بر همه عالَم که همه عالَم از اوستیا:به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی استبه ارادت بکشم درد که درمان هم از اوستاینها مال سعدی است، اینها اوج هنر شعری ما است.»1398/02/30
#مقام_معظم_رهبری⚘️ #رهبر_شهید#سعدی_شیرازی
undefined رسانه اختصاصی نوجوانان سایت Khamenei.ir undefinedundefined @Nojavan_khamenei

۶۵۴

۱۹:۴۱

thumbnail
undefined فرمانروای مُلک سخن
undefined اگر هم بیان زیبا می‌خواهید، هم حکمت و معرفت، #سعدی بخوانید

undefined پیام به کنگره‌ی بزرگداشت مصلح‌الدین سعدی شیرازی :
تجلیل سعدی، تنها تجلیل شعر و نثر شیوا نیست، تجلیل اخلاق و حکمت و معرفت بلیغ و رسا نیز هست. ۱۳۶۳/۰۹/۰۴
⚘️ #رهبر_شهید

۱۱۶

۲۰:۴۴

نسخه قابل چاپ - پیام به کنگره‌ی بزرگداشت مصلح‌الدین سعدی شیرازی.PDF

۲۴۰.۵۱ کیلوبایت

پیام ⚘️ #رهبر_شهید به کنگره‌ی بزرگداشت مصلح‌الدین #سعدی شیرازی۱۳۶۳/۰۹/۰۴
#مقام_معظم_رهبری_رحمة_الله_علبه
undefined۱

۱۴۶

۲۰:۵۳

۸ اردیبهشت
thumbnail
undefined️ از باب دوم (در احسان) ابیات ۱۳۵۱ تا ۱۳۷۰
یکی روبهی دید بی دست و پایفرو ماند در لطف و صنع خدای
که چون زندگانی به سر می برد؟بدین دست و پای از کجا می خورد؟
در این بود درویش شوریده رنگکه شیری برآمد شغالی به چنگ
شغال نگون بخت را شیر خوردبماند آنچه روباه از آن سیر خورد
دگر روز باز اتفاقی فتادکه روزی رسان قوت روزیش داد
یقین، مرد را دیده بیننده کردشد و تکیه بر آفریننده کرد
کز این پس به کنجی نشینم چو مورکه روزی نخوردند پیلان به زور
زنخدان فرو برد چندی به جیبکه بخشنده روزی فرستد ز غیب
نه بیگانه تیمار خوردش نه دوستچو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست
چو صبرش نماند از ضعیفی و هوشز دیوار محرابش آمد به گوش
برو شیر درنده باش، ای دغلمینداز خود را چو روباه شل
چنان سعی کن کز تو ماند چو شیرچه باشی چو روبه به وامانده سیر؟
چو شیر آن که را گردنی فربه استگر افتد چو روبه، سگ از وی به است
بچنگ آر و با دیگران نوش کننه بر فضله ی دیگران گوش کن
بخور تا توانی به بازوی خویشکه سعیت بود در ترازوی خویش
چو مردان ببر رنج و راحت رسانمخنّث خورد دسترنج کسان
بگیر ای جوان دست درویش پیرنه خود را بیگفن که دستم بگیر
خدا را بر آن بنده بخشایش استکه خلق از وجودش در آسایش است
کرم ورزد آن سر که مغزی در اوستکه دون همتانند بی مغز و پوست
کسی نیک بیند به هر دو سرایکه نیکی رساند به خلق خدای
#بوستان #سعدی #۲۶
undefined۲

۱۱۴

۱۵:۱۱

1371778876625329920_24264461373605.mp3

۰۵:۳۵-۱۰.۲۳ مگابایت
حکایتبوستان سعدی26
undefined۱

۱۳۷

۱۵:۱۲

۲۸ اردیبهشت
thumbnail
undefined️ از باب دوم (در احسان) ابیات ۱۳۷۱ تا ۱۳۸۵
شنیدم که مردی است پاکیزه بومشناسا و رهرو در اقصای روم
من و چند سالوک صحرا نوردبرفتیم قاصد به دیدار مرد
سرو چشم هر یک ببوسید و دستبه تمکین و عزت نشاند و نشست
زرش دیدم و زرع و شاگرد و رختولی بی مروت چوبی بر درخت
به لطف و لبق گرم رو مرد بودولی دیگدانش عجب سرد بود
همه شب نبودش قرار هجوعز تسبیح و تهلیل و ما را ز جوع
سحرگه میان بست و در باز کردهمان لطف و پرسیدن آغاز کرد
یکی بد که شیرین و خوش طبع بودکه با ما مسافر در آن ربع بود
مرا بوسه گفتا به تصحیف دهکه درویش را توشه از بوسه به
به خدمت منه دست بر کفش منمرا نان ده و کفش بر سر بزن
به ایثار مردان سبق برده اندنه شب زنده داران دل مرده اند
همین دیدم از پاسبان تتاردل مرده وچشم شب زنده دار
کرامت جوانمردی و نان دهی استمقالات بیهوده طبل تهی است
قیامت کسی بینی اندر بهشتکه معنی طلب کرد و دعوی بهشت
به معنی توان کرد دعوی درستدم بی قدم تکیه گاهی است سست
#بوستان #سعدی #۲۷
undefined۲

۸۴

۲۰:۲۰

-8245466917405909247_36248347198915.mp3

۰۶:۱۱-۱۱.۳۳ مگابایت
حکایتبوستان سعدی27
undefined۱

۸۸

۲۰:۲۱