لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل ستوده‌یارس
۱۴۷ عضو

ستوده‌یار

گهگاه‌نوشت‌های محمد ناصربخت
پیغام و پسغام: @mnaser76
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۹ شهریور ۱۴۰۴

-e-nNxBq8Wc.mp3

۰۵:۵۷-۵.۴۹ مگابایت
undefined عَسَىٰ رَبُّكُمْ أَن يَرْحَمَكُمْ وَإِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا وَجَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَٰفِرِينَ حَصِيرًا - (اسراء،۸)
اميد است كه پروردگارتان به شما رحم كند و اگر به طغيان و فساد برگرديد، ما هم [عذاب سخت] بازگرديم، و دوزخ را براى كافران، زندانى تنگ قرار داديم.
اگر برگردند، برمی‌گردیم. با دلی قرص‌تر، عزمی محکم‌تر و اراده‌ای آهنین. مگر مردان را از جنگ هراسی هست؟!
undefined @sotoudeyar
undefined۷

۷۵۲

۵:۵۲

۱۷ دی ۱۴۰۴
بازارسال شده از جهت گیری
thumbnail
گاهی ما جوان‌ها، جمهوری اسلامی را «دوست داریم»، به آینده ایران «دل بسته‌ایم»، در بحران‌ها، انتخابات و فتنه‌ها «می‌لرزیم و می‌ایستیم»…اما وقتی گردوغبار حادثه می‌خوابد، آرام‌آرام برمی‌گردیم به همان زندگی امن و بی‌تعهد؛به همان روزمرگیِ بی‌وظیفه.و این، همان لحظه‌ای است که ایران تنها می‌ماند…بی‌آنکه حتی بفهمیم.undefinedایران برای پیدا کردن نقش تاریخی خود در این عالم، فقط «حامی» نمی‌خواهد؛صاحب‌کار می‌خواهد.جوانی که مأموریتش را بشناسد؛خودش را در پازل بزرگ ساختن آینده این ملت پیدا کند؛و انسان و اسلام را فقط «اعتقاد» نداند،بلکه به «کار» و «وظیفه» تبدیلشان کند.undefinedبیایید صادق باشیم:اگر در این کشور زندگی می‌کنم، نفس می‌کشم، آرزو دارم، غیرت دارم…اما نمی‌توانم روشن و شفاف بگویم دقیقاً چه باری از دوش این مردم و این میهن برمی‌دارم؛اگر نمی‌توانم توضیح بدهم سهمم در آرامش، پیشرفت و امید جامعه چیست…پس مسئله‌ی اصلی، نه وزیر فلانی است و نه مدیر بهمانی؛مشکل، همین «منِ بی‌تکلیف» است.undefinedدشمن، زمانی خطرناک می‌شود که ما بی‌مسئولیت، بی‌تعهد و بی‌نقش باشیم.آشفتگی مردم، سرگشتگی جامعه و فرصت‌طلبی بدخواهان،از جایی شروع می‌شود که تعداد «تماشاگرانِ انقلابی» زیاد می‌شودو تعداد «کنشگرانِ مسئول» کم.جمهوری اسلامی منتظر «قهرمانان افسانه‌ای» نیست؛منتظر همین من و توست.جوانی که بگوید:می‌دانم چه کاری از دستم برمی‌آید.می‌فهمم کجای این میدان باید بایستم.و حاضرم تا آخر، پای مسئولیتی که فهمیده‌ام بمانم.اگر امروز نپرسیم «نقش من چیست؟»فردا دیر است.

این مسیر در کانال «جهت‌گیری» ادامه دارد...undefined
@jahatgiri
#جوان_مسئول #دانشجو #آینده_ایران

۲۴

۱۶:۰۴

۲ فروردین
#تجمع_نوشت
بعد از برنامه خانمی با بغض آمد دم پله و گفت:میشه برای بیماران قلبی مثل من دعا کنید؟
فکر کردم یک التماس دعای ساده است.
ادامه داد:تا امروز توانستم در تهران بمانم و در تجمع شرکت کنم. دعا کنید که به خاطر بیماری‌ام مجبور نشوم تهران را ترک کنم. خیلی خیلی دعایم کنید.
undefined @sotoudeyar
undefined۹
undefined۵
undefined۱

۵۲۳

۹:۲۷

۷ فروردین
undefinedدانشگاه #علم_و_صنعت دقایقی پیش مورد اصابت مستقیم دشمن قرار گرفت.
undefinedالسابقون السابقون اولئک المقربون
undefinedدر پستی دشمن همین بس که مرکزی آکادمیک را هدف قرار داد. زیرساخت‌های علمی یعنی زیربنای پیشرفت کشور. آن‌هایی که به دانشگاه‌سازی پهلوی ملعون اول افتخار می‌کردند امروز پاسخگوی تخریب دانشگاه توسط حامی نوه‌ی ملعون‌تر و بی‌عرضه‌ترش باشند. البته که در خواب ببینند چرخ علمی این کشور بخوابد.
undefinedو اما در سربلندی علم و صنعت نیز همین بس که جزو اولین دانشگاه‌هایی باشد که در جنگ مستقیم با آمریکا و اسرائیل هم استاد شهید داده و هم خودش را زده اند. امام شهیدمان شاهد باشد که دانشگاهی که فیضیه‌اش نامید برای این مملکت و انقلاب جان‌فداست.
undefined با افتخار #علم_و_صنعتی_ام
undefined @sotoudeyar
undefined۶۷
undefined۸
undefined۱
undefined۱

۲.۴K

۲۲:۳۱

۹ فروردین
undefined تمام شد دهه شصت، الان دهه هزار و چهارصده!
undefinedما دهه شصت را تجربه نکرده‌ایم.شنیده بودیم از یکرنگی مردم، از خانه یکی بودن، از هوای همدیگر را داشتن، از شب‌های در پناهگاه، از صف‌های کوپن، از مارش عملیات و...همیشه در حسرتش بودیم و فکر می‌کردیم با این حجم انشقاق فرهنگی و سیاسی دیگر آن زمان تکرار نمی‌شود‌. مگر این حجم تنفری که بین دسته‌هایی از مردم ایجاد شده اجازه می‌دهد کنار هم بایستند؟
undefinedاما شد. دهه شصتی که شنیدیم نشد بلکه بهترش شد‌. دیگر در پناهگاه برای حفظ جانمان کنار هم نبودیم، بلکه در خیابان زیر صدای بمب و پدافند تکبیر میگفتیم و دل‌هایمان را محکم میکردیم.آن شبی که انبار نفت شهرری را زدند، روی صحنه در حال شعار دادن بودم که کل آسمان روشن شد و مردمی که انگار نه انگار اتفاقی افتاده محکم تر و بلندتر شعار می‌دادند.
undefinedدیگر نه تنها صف کوپنی نداشتیم بلکه فروشگاه‌هایمان پر بود و خلوت. به جز چند روز اول پمپ بنزین‌هایمان هم تصویری از یک جامعه در حال جنگ نداشتند. مردم نه تنها دغدغه خوراکشان را نداشتند بلکه پدر پشتیبانان درمی‌آمد که از این همه پایگاه، افطاری‌های مردمی را جمع کنند و به دست نیروهای امنیتی و جهادی برسانند.
undefinedاین‌ها همه نشانه بلوغ و پیشرفت‌ ما در همه چیز نسبت به دهه‌های قبل است. اینقدر حق و باطل شفاف و مستقیم و شدید در مقابل هم‌اند که سکوتوره و عرفات و حافظ اسدی هم در کار نیست که بخواهد حرف از میانجیگری بزند.
کاش خدا کمک کند قدری بیشتر در مورد پدیده‌های این یک ماه بگوییم و بنویسیم.
undefined @sotoudeyar
undefined۱۰

۴۵۲

۱۲:۵۷

بازارسال شده از مردم پیروزی
thumbnail
undefinedاینجا سنگر پیروزی؛
برق قطع شده و مردم تجمع را اداره می‌کنند.

undefinedالحمدلله معلومه کارمون رو خوب انجام دادیم، برای خاموش کردن صدای این مردم دست به جنایت میزنه.
undefinedعکس و فیلم و روایت‌های خودتون از مراسم رو برای ما ارسال کنید.
undefined ۹ فروردینundefinedچهارراه نبرد
undefined@mardom_piroozi

۲۱

۲۲:۲۸

ستوده‌یار
undefined undefinedاینجا سنگر پیروزی؛ برق قطع شده و مردم تجمع را اداره می‌کنند. undefinedالحمدلله معلومه کارمون رو خوب انجام دادیم، برای خاموش کردن صدای این مردم دست به جنایت میزنه. undefinedعکس و فیلم و روایت‌های خودتون از مراسم رو برای ما ارسال کنید. undefined ۹ فروردین undefinedچهارراه نبرد undefined@mardom_piroozi
#تجمع_نوشت
undefinedزهیر سازگار داشت حماسی می‌خواند که یکدفعه برق کل منطقه قطع شد. ماندیم و جمعیتی که انگار با قطع برق نه تنها جا نخورد بلکه گویا پایش را به خیابان دوخت و با گرمای هر چه بیشتر شروع کرد به شعار دادن. یاد شب‌های اول تجمع افتادم که همه از ته ته دل فریاد می‌زدند.
undefined همزمان پدافند هم شروع به کار کرد و تکبیرهای در هم تنیده مردم کل خیابان را پر کرد. این‌ها دیگر وزیر شعار هم نمیخواستند. همه شدند شور و حرارت و شعار. شعارهایی که توانایی تحمل این سطح از شعور را نداشتند.
undefinedبین همه‌ی این شعرها و شعارها آنی قشنگ شد که #همه با هم خواندند. ای ایرانی که در آن لحظه شد سرود ملی‌مان. شد میثاق جمعی‌مان بر سر #ایران. ایرانی که قرار است جانمان را برایش بدهیم چه برسد به اینکه به خاطرش برق‌مان قطع شود...

undefined @sotoudeyar
undefined۱
undefined۱

۲۶۶

۲۲:۲۹

۱۱ فروردین
#تجمع_نوشت
undefined کره گیری
undefinedدیدم با عصبانیت کنار پله‌های جایگاه اجرا ایستاده و اشاره می‌کند که بیا اینجا. نگران شدم که نکند حرف بدی زده‌ایم یا حرکت اشتباهی. شاید هم مثل خیلی‌ها میخواهد بگوید «استغاثه‌تان چقدر کم است»، «چرا این بی حجاب‌ها را کاری نمی‌کنید؟»، «چرا مدام می‌گویید استیج که انگلیسی است؟» و...
undefinedرفتم پیشش. گفت: «مگر مدام از وطن‌فروش‌ها نمیگویید؟ پس قوه‌ی قضاییه کجاست که جلوی این ها را بگیرد. اگر یک نفر این ها را جلوی مردم در این تجمعات اعدام کند. حساب کار دست همه‌شان می‌آید. این صحنه را تبدیل کنید به مطالبه از قوه.»
undefinedعصبانیتش قدری فروکش کرد و رفت. بعد از رفتنش با محتوای مطالبه‌اش کاری نداشتم. پیش از این احساس نمی‌کردم مطالبه‌ی ما در یک گوشه‌ی تهران آنقدر برد دارد که جایی مثل قوه قضاییه به آن اهمیت دهد. اما او راست می‌گفت. ما قادر بودیم از این ظرفیت مردمی در بیرون کشیدن حرفی مستقیم، مطالبه‌ای مشخص و تعیین موضعی دقیق استفاده کنیم و آنچنان که باید نکردیم.
undefinedشاید بتوان گفت تنها خروجی مشخص تجمعات در سراسر کشور صرفا این جمله است:«نه سازش، نه تسلیم، نبرد با آمریکا»که حتی همین مفهوم هم نیاز دارد پخته شود و در فرایندِ مهم اخراج آمریکا از منطقه توضیح داده شود تا افرادی نیایند با تز تبعیت از ولی مقابل آن قرار گیرند.
undefined لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ ۖ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌکاش در این برهه‌ی عجیب از تاریخ مهر کفران نعمتِ حضور و نقش‌آفرینی مردم بر پیشانی‌مان نخورد...
undefined @sotoudeyar
undefined۹

۲۸۶

۸:۴۶

۱۲ فروردین
thumbnail
کلاه پهلوی هم کم‌کم افتاد از سر مردمنرفت اما سر آن‌ها کلاه زورگویان، نه!
گذشت آن روزها، امروز اما بر همان عهدیمنخواهد شد ولی این بار جمع ما پریشان، نه!
به جمهوری اسلامی ایران گفته‌ایم "آری"
به هرچه غیر جمهوری اسلامی ایران: "نه"

دفاع از حرم یعنی قرار جنگ اگر باشدزمینِ کارزار ما تل‌آویو است، تهران نه!
محمدحسین ملکیان
توضیح: قابی از هزاران قاب تجمع خیابان پیروزی

undefined@sotoudeyar
undefined۷

۱۷۱

۵:۳۲

۲۹ تیر
هی می گذرم از سر کوی تو به دیدار
دیدار میسر نشد و جای ملال است

نمیدانم با چه رویی و با چه حالی قرار است به شما وارد شوم...منی که همیشه آرزو داشتم از نزدیک ببینم‌تان و حس می‌کردم در لحظه زیارت لال می‌شوم و فقط مات‌ چهره الهی‌تان می‌شوم. اینقدر این آرزو را پرورانده بودم که در خواب‌هایم چندبار تمرینش کردم. طوری که می‌دانستم در هر لحظه‌اش احتمالا چه بشود. اما حیف خواب‌هایم خواب ماند و الان دارم آماده می‌شوم تا نه گل روی‌تان بلکه مزارتان را زائر شوم.مزاری که همیشه فکر می‌کردم ان‌شاءالله نمی‌بینمش.گاهی عقل آدمی چیزهایی می‌فهمد و قلبش نمی‌خواهد که بفهمد. همیشه از ساختاری که شما ساخته بودیدش دفاع کرده بودم و می‌دانستم قائم به فرد نیست. اما دل من نه فقط جمهوری اسلامی بلکه دنیا را بی شما تصور نداشت. الان من مانده‌ام و دنیایی که دیگر صدای شما درش طنین انداز نیست. آن صدایی که از کودکی تا الان پشتوانه زندگی‌مان، دلگرمی کارهایمان و امید آینده‌مان بود.
این روزها دل‌تنگ‌تر از آنم که فکر می‌کردم آقاجان.خودت فکری به حال دلهایمان کن ای پدر مهربان ما...
undefined @sotoudeyar
undefined۹
undefined۴

۵۳

۱۹:۲۴