عکس پروفایل نبض ایران؛ صدای دانشگاهن

نبض ایران؛ صدای دانشگاه

۲.۴ هزار عضو
thumbnail
این یک شکست عظیم برای ترامپ و متأسفانه برای آمریکاست، ایران اکنون در موقعیتی قوی‌تر، با اهرم فشار بیشتر است!
ست مولتون، نماینده و عضو کمیته نیروهای مسلح مجلس نمایندگان: تنها کسی که به نظر می‌رسد ناامیدانه به دنبال توافق است، خود دونالد ترامپ است. ایرانی‌ها به وضوح اهرم فشار بیشتری در اختیار دارند. باید چیزی شبیه پول خون یا باج به ایران بپردازیم تا تنگه‌ای را باز کند که پیش از آغاز این جنگ نیز باز بود.این یک شکست عظیم برای دونالد ترامپ است و متأسفانه، یک شکست برای آمریکا نیز هست و فراموش نکنیم ایران اکنون در موقعیتی قوی‌تر، با اهرم فشار بیشتر و منابع مالی بیشتر از قبل قرار گرفته است.
undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media

۱۹۴

۱۲:۲۳

هر روز نزدیک به ده کودک در جنگ اخیر کشته شده‌اند.
لیلا اورند

پزشکی قانونی می‌گوید ۳۹ روز جنگ، جان ۳۸۳ کودک را گرفته است. آماری تکان‌دهنده که نمی‌توان آن را در میان انبوه اعداد و روایت‌های جنگ گم کرد. در میان جنگ‌های دهه‌های اخیر جهان، تنها جنگ غزه، از سال ۲۰۲۳ به این سو، است که آمار روزانه کشتار کودکان در آن، به شکل چشمگیری، از این رقم بیشتر است.
بیش از یک قرن پیش، اگلنتاین جب، بنیان‌گذار سازمان «نجات کودکان»، در مواجهه با ویرانی‌های پس از جنگ جهانی اول جمله‌ای تکان‌دهنده نوشت: «همه جنگ‌ها، چه عادلانه چه ناعادلانه، چه پیروزمندانه چه فاجعه‌بار، علیه کودکان‌اند.»
جهانِ امروز ماهواره دارد، پهپاد دارد، سامانه‌های پیشرفته شناسایی دارد و هوش مصنوعی دارد؛ چنان که می‌تواند فردی را در یک ساختمان مشخص ردیابی کند. با این حال، وقتی به فهرست قربانیان جنگ‌های چهار دهه اخیر نگاه می‌کنیم، کودکان همچنان حضوری تکان‌دهنده دارند. همین واقعیت ما را با پرسشی روبه‌رو می‌کند: اگر کودکان هدف جنگ نیستند، چرا اینقدر کشته می‌شوند؟ آیا واقعاً می‌توان همه این مرگ‌ها را صرفاً «خسارت جانبی» جنگ نامید؟
سال‌ها پاسخ رایج به این پرسش، اصطلاحی بود که در ادبیات نظامی بسیار به کار می‌رفت: «خسارت جانبی». اصطلاحی سرد و بوروکراتیک که گویی درباره خرابی یک ساختمان توضیح می‌دهد، نه درباره مرگ یک کودک. اما در سال‌های اخیر بسیاری از پژوهشگران این مفهوم را به چالش کشیده‌اند. آنان استدلال می‌کنند که کودکان را نمی‌توان صرفاً «غیرنظامیان کوچک‌تر» دانست. آسیب‌پذیری ویژه کودکان، آثار بلندمدت جسمی و روانی جنگ بر آنان و این واقعیت که مرگ یک کودک به معنای از دست رفتن ده‌ها سال زندگی پیش روست، ایجاب می‌کند که جان کودکان وزن ویژه‌ای در ارزیابی تناسب حملات نظامی داشته باشد.
آنتونی دیرک موزس، پژوهشگر برجسته مطالعات نسل‌کشی، در کتاب «مسئله نسل‌کشی» استدلال می‌کند که تمرکز انحصاری بر نسل‌کشی باعث شده درباره شکل‌های دیگری از کشتار جمعی کمتر فکر کنیم. او این منطق را «امنیت دائمی» می‌نامد؛ نه به معنای امنیتی پایدار، بلکه به معنای تلاش برای حذف همیشگی تهدیدها. در همین چارچوب است که موزس جمله‌ای تکان‌دهنده می‌نویسد: «کشتن کودکان به عنوان تهدیدهای آینده، نشانه روشن منطق امنیت دائمیِ اقتدارگرایانه است.» این جمله به معنای آن نیست که همه جنگ‌ها با هدف کشتن کودکان آغاز می‌شوند، اما یک نکته مهم را روشن می‌کند: در برخی اشکال خشونت جمعی، کودک صرفاً یک قربانی تصادفی نیست. کودک حامل آینده است؛ حامل تداوم یک خانواده، یک جامعه و یک مردم.
بازگردیم به همان عدد نخست: ۳۸۳ کودک در ۳۹ روز؛ یعنی به طور متوسط روزی نزدیک به ده کودک. ممکن است درباره علل جنگ، مسئولیت‌ها و روایت‌های سیاسی اختلاف نظر وجود داشته باشد، اما یک واقعیت را نمی‌توان انکار کرد: وقتی ۳۸۳ کودک در مدت کوتاهی کشته می‌شوند، دیگر نمی‌توان گفت کودکان صرفاً «خسارت جانبی» بوده‌اند. برخی پژوهشگران مطالعات جنگ، برای توصیف وضعیتی که در آن نه فقط انسان‌های امروز، بلکه امکان زندگی و آینده یک جامعه هدف قرار می‌گیرد، از مفهوم «آینده‌کشی» استفاده کرده‌اند. وقتی کودکان کشته می‌شوند و مدارس، بیمارستان‌ها، مؤسسات علمی و مراکز فرهنگی ویران می‌شوند، آنچه آسیب می‌بیند فقط زمان حال نیست؛ آینده نیز از میان می‌رود.
و در این میان، جمله اگلنتاین جب همچنان اعتبار خود را حفظ می‌کند: «همه جنگ‌ها، در نهایت علیه کودکان‌اند.»
undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media
undefined۱

۲۳۱

۱۲:۴۰

نشریه اکونومیست در گزارشی به خروج مهاجران ثروتمند از امارات متحده عربی در پی جنگ اخیر ایالات متحده و اسرائیل با ایران پرداخته است، جنگی که این کشور حاشیه حلیج فارس نیز در آن درگیر بوده است، و می‌نویسد که بسیاری از این مهاجران در صدد اقامت در کشورهایی که برای جذب مهاجران ثروتمند رقابت می‌کنند، برآمده‌اند.
امارات متحده عربی در میان کشورهای حاشیح خلیج فارس هدف بیشترین حملات ایران قرار گرفت، اما گزارش‌هایی که پس از جنگ منتشر شده است، نشان می‌دهد که خود این کشور نیز فعالانه و البته در سایه اسرائیل و ایالات متحده با ایران در حملات به ایران دخیل بوده است. اما این مشارکت در جنگ، بهای سنگینی هم برایش داشته که از جمله آن همین فرار مهاجران ثروتمند از آن است که اکونومیست به آن پرداخته.
گزارش اکونومیست با توصیف زندگی در دبی پیش از جنگ شروع می‌شود که «تقریبا به همان اندازه مطلوب بود که زندگی یک مهاجر متخصص و پردرآمد می‌توانست باشد؛ مدارس خصوصی باکیفیت، سواحل زیبا، ارتباطات هوایی گسترده و مصرف قانونی الکل (تا زمانی که اماراتی یا مسلمان نباشید) از جمله مزایای آن بود. مهاجران مالیات بر درآمد نمی‌پردازند، باران به‌ندرت می‌بارد و الیگارش‌های روس می‌توانند در کنار بانکداران غربی، سرمایه‌داران عرب بازار املاک و کارآفرینان اسرائیلی رفت‌وآمد کنند.»
این گزارش یادآوری می‌کند که «سه ماه پس از حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در آن سوی خلیج فارس، همه این مزایا همچنان وجود دارند. اما اکنون مزیت‌های دبی را باید در کنار خطر بارش موشک‌ها و پهپادهای ایرانی سنجید. نیماد
undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media

۱۹۳

۱۸:۱۶

thumbnail
بی‌بی‌سی هم بالاخره مُهر تأیید زد؛ اعترافی که سال‌ها از آن فرار می‌کردند!
روایت ایران درباره نفوذ موساد در آشوب‌سازی‌های داخلی، حالا روی آنتن خود رسانه‌های غربی تأیید می‌شود.گزارش روزنامه اسرائیل هیوم از عملیات موساد در ایران برای برانداختن حکومت و ایجاد آشوب در کشور با نیروهای موساد و اسرائیل
undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media
undefined۲

۲۱۹

۱۸:۳۵

thumbnail
رابرت پیپ استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو:

توجه: برآوردهای مارس از روند کاهش ذخایر نفت در حال وقوع است
برای «شوکهای» جدید در ژوئن آماده باشید
زمانی که همه همزمان شروع به دیدن پرتگاه پیش رو می‌کنند.
این تنها بر اهرم فزاینده ایران خواهد افزود.

undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media
undefined۱

۲۱۲

۱۹:۲۳

توافق ترامپ با ایران می‌تواند برای نتانیاهو دردسرساز شود
آرون دیوید میلر و دنیل سی. کورتز
فارین پالیسی

نویسندگان استدلال می‌کنند که اگر دونالد ترامپ به توافقی با ایران دست یابد و جنگ پایان پیدا کند، این موفقیت دیپلماتیک می‌تواند به یک شکست سیاسی برای بنیامین نتانیاهو تبدیل شود. از نگاه آنها، نتانیاهو برای انتخابات پیش‌روی اسرائیل به یک پیروزی بزرگ نیاز دارد، اما توافق احتمالی نه به تغییر رژیم در ایران منجر می‌شود و نه دستاورد قاطعی برای اسرائیل به همراه خواهد داشت. در مقابل، ترامپ برای حفظ توافق خود ممکن است نتانیاهو را مسئول بخشی از مشکلات و هزینه‌های جنگ معرفی کند.
به باور نویسندگان، ترامپ اهرم قابل‌توجهی بر نتانیاهو دارد. او در اسرائیل از محبوبیت بالایی برخوردار است و نتانیاهو برای حفظ قدرت سیاسی خود به حمایت او نیاز دارد. همان‌طور که فشار جرج اچ. دبلیو. بوش در اوایل دهه ۱۹۹۰ به تضعیف اسحاق شامیر انجامید، فاصله گرفتن ترامپ نیز می‌تواند به موقعیت انتخاباتی نتانیاهو آسیب بزند.
نویسندگان معتقدند توافق احتمالی آمریکا و ایران برای نتانیاهو یک سناریوی «باخت-باخت» است. جمهوری اسلامی در قدرت باقی می‌ماند، تغییری در رژیم رخ نمی‌دهد، ایران نشان می‌دهد که توانسته از جنگ عبور کند و همچنان از اهرم مهم تنگه هرمز برخوردار خواهد بود. در عین حال، هیچ تضمینی وجود ندارد که آمریکا بتواند محدودیت‌های جدی و دائمی بر برنامه هسته‌ای ایران یا ذخایر اورانیوم غنی‌شده آن اعمال کند.
اگر یادداشت تفاهم میان واشنگتن و تهران نهایی شود، درگیری‌ها متوقف شده و مذاکرات جای جنگ را خواهد گرفت. در این شرایط، ترامپ اجازه نخواهد داد نتانیاهو توافق را به خطر بیندازد و احتمالاً برای دفاع از خود در برابر انتقادهای داخلی، اسرائیل را به دلیل زیاده‌روی‌های نظامی، به‌ویژه در لبنان، مقصر خواهد دانست. نویسندگان تأکید می‌کنند که نتانیاهو شاید در آغاز جنگ نقش مهمی داشته باشد، اما احتمالاً نقش چندانی در نحوه پایان آن نخواهد داشت.
به اعتقاد آنها، جبهه لبنان نیز برای نتانیاهو موفقیت‌آمیز نبوده است. حزب‌الله خلع سلاح نشده و سریع‌تر از انتظار اسرائیل در حال بازیابی توان خود است. دولت لبنان نیز اگرچه موضع فعال‌تری گرفته، اما توان یا اراده کافی برای مهار کامل حزب‌الله را ندارد. از سوی دیگر، عملیات اسرائیل در جنوب لبنان و تلفات غیرنظامیان فشارهای بین‌المللی را افزایش داده است.
نویسندگان معتقدند لبنان می‌تواند بخشی از معامله بزرگ‌تر آمریکا و ایران باشد. آنها به تماس اخیر ترامپ با نتانیاهو اشاره می‌کنند که در آن رئیس‌جمهور آمریکا برای توقف حملات به بیروت فشار وارد کرد. از دید آنها، اگر توافقی میان آمریکا و ایران شکل بگیرد و تهران آتش‌بس در لبنان را بخشی از آن بداند، ترامپ بدون تردید اسرائیل را برای توقف عملیات نظامی تحت فشار خواهد گذاشت و نتانیاهو ناچار به تبعیت خواهد شد.
در نهایت، نویسندگان نتیجه می‌گیرند که ترامپ هنوز به توافق نهایی با ایران نرسیده و مسائل مهمی مانند سرنوشت اورانیوم غنی‌شده، حماس و آینده منطقه حل نشده‌اند. با این حال، اگر توافقی حاصل شود، حفظ آن به اولویت اصلی ترامپ تبدیل خواهد شد. در آن صورت، اگر انتقادها درباره نتایج جنگ افزایش یابد، بنیامین نتانیاهو احتمالاً به یکی از اصلی‌ترین مقصران از نگاه ترامپ تبدیل خواهد شد.
undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media
undefined۱

۲۰۶

۷:۰۹

thumbnail
رضا نصری:عادت ایالات متحده به پیشنهاد لغو تحریم‌ها با یک دست و اعمال تحریم‌های جدید با دست دیگر، فقدان اساسی هرگونه جدیت از سوی این کشور را نشان می‌دهد. این رفتار، پیام روشنی به ایران می‌دهد که مذاکره با آمریکا بی‌فایده است و چیزی جز یک بازی بدبینانه از نوع «یک قدم جلو، دو قدم عقب» به شمار نمی‌رود.
undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media
undefined۲

۴۵۳

۹:۴۳

thumbnail
«راهبرد بزرگ جدید ایران»
نرگس باجغلی و ولی نصر
نشریه فارن افرز

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در سال ۲۰۲۶ نه‌تنها به فروپاشی جمهوری اسلامی منجر نشد، بلکه باعث ظهور «جمهوری اسلامی جدیدی» شد که از نظر ماهیت سیاسی و راهبردی با جمهوری اسلامی چهار دهه گذشته تفاوت‌های مهمی دارد. به باور نویسندگان، ترور آیت‌الله علی خامنه‌ای در نخستین روز جنگ و تلاش برای فروپاشی ساختار رهبری، نتیجه‌ای معکوس داشت و انتقال قدرت به نسل جدیدی از فرماندهان سپاه و مدیران امنیتی را تسریع کرد. آنها توضیح می‌دهند که آیت‌الله خامنه‌ای و نسل اول انقلاب محصول فضای سیاسی و فکری دوران پهلوی بودند؛ نسلی که در مبارزه با شاه، مخالفت با نفوذ غرب و مناظره با ملی‌گرایان، چپ‌ها و لیبرال‌ها شکل گرفت و همواره با نوعی ناامنی سیاسی و دغدغه اثبات مشروعیت خود روبه‌رو بود. جمهوری اسلامی در دوران آیت‌الله خمینی یک دولت انقلابی بود که مشروعیتش را از ایدئولوژی اسلامی، کاریزمای رهبر و آرمان صدور انقلاب می‌گرفت. پس از درگذشت آیت‌الله خمینی در سال ۱۳۶۸، نظام وارد مرحله‌ای شد که دائماً میان الزامات حکمرانی و آرمان‌های انقلاب در نوسان بود؛ از یک سو برای حفظ مشروعیت به سرکوب، توزیع رانت و برخی گشایش‌های محدود متوسل می‌شد و از سوی دیگر همچنان خود را در چارچوب مبارزه با نفوذ آمریکا و دفاع از آرمان‌های انقلاب- تعریف می‌کرد. اما نسل جدید که در درون ساختار جمهوری اسلامی رشد کرده، مشروعیت نظام را بدیهی می‌داند و خود را نه حافظ انقلاب، بلکه مدیر یک دولت و قدرت منطقه‌ای می‌بیند*. از نگاه نویسندگان، این نسل کمتر ایدئولوژیک، بیشتر ملی‌گرا، عمل‌گرا و تکنوکرات است و توانسته با اصلاح ساختارهای حکومتی، بازسازی نهادهای نظامی و رسانه‌ای و سازماندهی مجدد فرماندهی جنگ، از فروپاشی نظام جلوگیری کند و حتی از دل جنگ احساس پیروزی و اعتمادبه‌نفس بیشتری به دست آورد.
نویسندگان معتقدند جنگ همچنین موجب شکل‌گیری یک ملی‌گرایی جدید در ایران شده است که شکاف میان حکومت و بخش‌هایی از جامعه را کاهش داده و زمینه‌ساز «قرارداد اجتماعی جدیدی» شده است. برخلاف انتظار آمریکا و اسرائیل، بمباران‌ها و فشارهای اقتصادی به شورش عمومی منجر نشد، بلکه بسیاری از ایرانیان را در دفاع از کشور در کنار حکومت قرار داد. در نتیجه، جمهوری اسلامی در حال گذار از یک نظام ایدئولوژیک مذهبی به یک دولت اقتدارگرای ملی‌گرا و امنیت‌محور است که مشروعیت خود را نه از اسلام سیاسی، بلکه از توانایی دفاع از کشور، حفظ ثبات، بازسازی اقتصاد و مدیریت بحران می‌گیرد.
نویسندگان این نظام جدید را از برخی جهات به دولت‌های ملی‌گرای نظامی قرن بیستم، مانند ترکیه دوران کمالیست‌های متأخر یا مصر جمال عبدالناصر، تشبیه می‌کنند؛ دولت‌هایی که در آنها ایدئولوژی همچنان وجود داشت، اما -در خدمت منافع ملی و قدرت دولت* قرار می‌گرفت. به باور آنها، این تحول به معنای نرم‌تر یا دموکراتیک‌تر شدن جمهوری اسلامی نیست؛ دولت‌های ملی‌گرای امنیتی می‌توانند همچنان بسیار اقتدارگرا و سرکوبگر باشند. با این حال، دسته‌بندی‌های رایج غربی مانند «اصلاح‌طلب در برابر تندرو» یا «میانه‌رو در برابر ایدئولوگ» دیگر توضیح‌دهنده واقعیت سیاست ایران نخواهد بود. جمهوری اسلامی جدید خود را پیروز جنگی می‌داند که قرار بود به پایان نظام منجر شود و اکنون با تکیه بر کنترل تنگه هرمز، توسعه توان بازدارندگی، همکاری عمیق‌تر با چین و حفظ متحدان منطقه‌ای مانند حزب‌الله، حوثی‌ها و گروه‌های عراقی، در پی تثبیت جایگاه ایران به عنوان یک قدرت محوری در نظم چندقطبی آینده خاورمیانه است. از نگاه نویسندگان، آنچه امروز در ایران در حال شکل‌گیری است، نه پایان جمهوری اسلامی، بلکه آغاز مرحله‌ای تازه از حیات آن است که بیش از هر زمان دیگری بر ملی‌گرایی، مصلحت دولت و قدرت ژئوپلیتیک استوار شده است.
undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media
undefined۲
undefined۲
undefined۱

۳۵۱

۱۳:۰۴

thumbnail
پیش‌بینی‌ها از بازگشایی خیلی سریع تنگه هرمز توسط آمریکا می‌گفتند اما واقعیت چیز دیگری رقم زد!
رابین میلز، مدیر مرکز مشاوره انرژی قمر: ما همیشه می‌دانستیم ایران در صورت درگیری تنگه هرمز را می‌بندد، اما تصور می‌شد آمریکا خیلی سریع پس از چند هفته درگیری تنگه را باز کند و تردد عادی از سر گرفته شود؛ ولی در واقعیت دیدیم چنین اتفاقی رخ نداد و عبور و مرور کشتی‌ها تقریباً به‌طور کامل متوقف شد.
undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media

۱۷۳

۱۶:۴۵

thumbnail
ترامپ به مشاورانش گفته تنها در صورت کشته شدن نیروهای آمریکایی جنگ گسترده با ایران را از سر می‌گیرد
روزنامه وال‌استریت ژورنال

دونالد ترامپ به‌طور خصوصی به مشاوران خود گفته است که تنها در صورتی آتش‌بس با ایران را کنار خواهد گذاشت و جنگ تمام‌عیار را از سر خواهد گرفت که حملات ایران به کشته شدن نیروهای آمریکایی منجر شود. این موضع نشان می‌دهد که ترامپ، برخلاف برخی مواضع تند علنی خود، تمایلی به ورود دوباره به یک جنگ گسترده در خاورمیانه ندارد و حاضر است برای هفته‌ها یا حتی ماه‌ها درگیری‌های محدود را تحمل کند تا از گسترش جنگ جلوگیری شود.
به نوشته وال‌استریت ژورنال، در روزهای اخیر شدیدترین درگیری‌ها از زمان آغاز آتش‌بس در اوایل آوریل رخ داده است. ایران موشک‌ها و پهپادهایی را به سوی پایگاه‌های آمریکا در منطقه و همچنین فرودگاه بین‌المللی کویت شلیک کرده که دست‌کم یک کشته برجای گذاشته است. همزمان، نبرد بر سر تنگه هرمز ادامه دارد؛ ایران عبور و مرور کشتی‌ها را محدود کرده و آمریکا نیز محاصره سختگیرانه‌ای علیه بنادر ایران اعمال کرده است. این وضعیت موجب اختلال در بازارهای جهانی انرژی و حمل‌ونقل دریایی شده است.
دولت ترامپ همچنان تأکید می‌کند که این حملات متقابل به معنای بازگشت جنگ نیست. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در جلسه استماع کنگره گفت حملات آمریکا صرفاً واکنشی و دفاعی هستند و اگر ایران به کشتی‌ها یا نیروهای آمریکایی حمله نکند، آمریکا نیز اقدامی انجام نخواهد داد. خود ترامپ نیز اعلام کرده که وضعیت تحت کنترل است و مذاکرات با ایران همچنان در جریان است. او حتی گفته است که در خاورمیانه «آتش‌بس یعنی تیراندازی با شدت کمتر».
با این حال، مقام‌های آمریکایی به روزنامه گفته‌اند که تداوم حملات ایران فشار سیاسی بر ترامپ را افزایش داده و تردیدهای جدی درباره دوام آتش‌بس ایجاد کرده است. ترامپ همچنان مدعی است که به توافقی نزدیک شده که تنگه هرمز را بازگشایی می‌کند، برنامه هسته‌ای ایران را برمی‌چیند و ذخایر اورانیوم غنی‌شده این کشور را از بین می‌برد. اما در عمل مذاکرات به کندی پیش می‌رود و هفته گذشته او پیشنهاد جدید ایران را رد کرد و به مشاورانش گفت تهران باید از همان ابتدا امتیازات جدی بدهد و پیش از آن هیچ منفعت اقتصادی دریافت نکند.
گزارش می‌گوید اختلاف اصلی دو طرف بر سر ترتیب امتیازدهی است. ایران اصرار دارد که تنها پس از آزاد شدن بخشی از دارایی‌های بلوکه‌شده یا دریافت نوعی امتیاز اقتصادی حاضر به مذاکره درباره برنامه هسته‌ای خود خواهد بود. در مقابل، ترامپ معتقد است ایران ابتدا باید امتیاز بدهد و سپس درباره هرگونه کاهش فشار اقتصادی گفتگو شود.
یکی دیگر از محورهای اختلاف، لبنان و حزب‌الله است. ایران خواهان پایان درگیری میان اسرائیل و حزب‌الله است و همین موضوع باعث شد ترامپ شخصاً بر بنیامین نتانیاهو فشار بیاورد تا حمله برنامه‌ریزی‌شده اسرائیل به بیروت را متوقف کند. هرچند اسرائیل و لبنان با میانجیگری آمریکا برای تمدید آتش‌بس توافق کرده‌اند، اما ادامه درگیری میان حزب‌الله و اسرائیل همچنان تهدیدی برای روند دیپلماتیک محسوب می‌شود.
به گفته تحلیلگران، ترامپ اکنون در یک دوراهی دشوار قرار گرفته است. او یا باید توافقی محدود و مبهم را بپذیرد که صرفاً جنگ را متوقف کرده و مذاکرات هسته‌ای را به آینده موکول کند، یا اینکه فشار اقتصادی و محاصره را ادامه دهد و امیدوار باشد که ایران در ماه‌های آینده تحت فشار شدیدتر ناچار به عقب‌نشینی شود. بر اساس طرحی که در هفته‌های اخیر مطرح بوده، توافق اولیه می‌توانست شامل بازگشایی تنگه هرمز، پایان محاصره آمریکا و تعهد کلی ایران به رسیدگی به ذخایر اورانیوم غنی‌شده باشد، بدون آنکه تهران متعهد به توقف کامل غنی‌سازی یا نابودی فوری ذخایر خود شود.
جمع‌بندی گزارش این است که ترامپ فعلاً از انتخاب میان این دو مسیر خودداری کرده و همزمان از یک سو ایران را به تشدید حملات تهدید می‌کند و از سوی دیگر از نزدیک بودن توافق سخن می‌گوید. به گفته استیون کوک، کارشناس شورای روابط خارجی آمریکا، ایران نشان داده که حاضر است فشارها و هزینه‌های جنگ را تحمل کند و همین مسئله باعث شده ترامپ نتواند تهران را به تسلیم کامل وادار کند. سوزان مالونی، کارشناس مؤسسه بروکینگز نیز معتقد است جنگ ایران به نخستین بحران بزرگ سیاست خارجی دولت ترامپ تبدیل شده؛ بحرانی که نه به سادگی می‌توان از آن خارج شد و نه به آسانی می‌توان آن را به یک پیروزی روشن و قاطع تبدیل کرد.
undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media

۵۶

۸:۰۱