بله | کانال نبض ایران؛ صدای دانشگاه
عکس پروفایل نبض ایران؛ صدای دانشگاهن

نبض ایران؛ صدای دانشگاه

۲.۳ هزار عضو
سزاوارانِ سرزنش: مشارکت‌های نامرئیِ هموطنانِ جنگ‌طلب
محمد مالجو

جنگی را پشت سر گذاشتیم. در این میان اما کسانی می‌گویند نباید ایرانیانی را که از تهاجم آمریکا و اسرائیل به ایران دفاع کردند سرزنش کرد چون در وقوع جنگ نقشی نداشتند. این استدلال در ظاهر منصفانه است. در باطن اما سیاست را تا حد یک حساب‌و‌کتاب مکانیکی و ساده‌لوحانه فرومی‌کاهد: گویی فقط آن‌ که ماشه را می‌چکاند مسئول است و دیگران فقط تماشاگرانی‌اند بی‌طرف‌، انگار نه کلمه‌ای در کار است و نه موضعی.
اما سیاست به‌هیچ‌وجه عرصۀ بی‌طرفی نیست. در لحظات بحرانی حتی «تماشاگری» نیز موضع‌گیری است، چه رسد به این که کسی آشکارا از بمباران دفاع کند. دفاع از تهاجم خارجی به وطن، ولو بی‌هیچ نقش اجرایی، صرفاً یک «نظر» خصوصی نیست. کنشی است زبانی در میدان عمومی. مشارکتی است در تولید معنا. سهمی است در مشروعیت‌بخشی به خشونتِ جنگ. هر جا نیز کنش زبانی در تولید امکان‌های خشونت نقش ایفا کند می‌تواند موضوع داوری اخلاقی قرار گیرد، ولو با شدت‌های متفاوت. هیچ جنگی فقط با سلاح پیش نمی‌رود. جنگ‌ها به زبان نیاز دارند، به روایت، به رضایت، و به مشروعیتِ ولو حداقلی. منظور از مسئولیت اخلاقی در این‌جا نه همترازی با مسئولیت حقوقی یا کیفری است و نه انتساب نقش مستقیم در وقوع جنگ بلکه نوعی مسئولیت است در سطح قضاوت‌ها و در نقشی که فرد در شکل‌دادن به آنچه در جامعه «مشروع» شمرده می‌شود ایفا می‌کند.
ایرانیانی که از تهاجم خارجی به وطن دفاع کرده‌اند در عمل تعریف جدیدی از «ما» به دست داده‌اند: دایرۀ همدلی را طوری جابه‌جا کرده‌اند که رنجِ پرشمار هموطنانی که مستقیم یا غیرمستقیم آسیب دیده یا آسیب خواهند دید به حاشیه می‌رود و آسیب‌دیدگی‌های‌شان نه فاجعه‌ای مشترک بلکه ابزاری قابل‌قبول برای رسیدن به «رهایی» تعبیر می‌شود. مسئله در این جابه‌جایی فقط یک اختلاف‌نظر نظری نیست بلکه تغییری واقعی در این است که چه کسانی شایستۀ همبستگی و حمایت‌اند و چه کسانی، به نام یک هدف ادعایی، نادیده‌گرفتنی تلقی می‌شوند.
این تماماً انتخابی است سیاسی. می‌توان دربارۀ علل این انتخاب سخن گفت. می‌توان از استیصال مردمانی گفت که زیر تیغ استبداد داخلی به ستوه آمده‌اند. می‌توان از خشم به‌حق‌شان گفت. می‌توان از بن‌بست افق‌های تغییر گفت. اما نمی‌توان هموطنانِ مدافعِ تهاجم خارجی را از داوری اخلاقی معاف کرد. چرا؟ چون اگر بی‌عاملیتی را به معافیت از مسئولیت تعبیر کنیم، امکان تفکیک میان درجات مختلف مسئولیت در سیاست از میان می‌رود و همۀ کنش‌ها، صرف‌نظر از شدت و نوع اثرشان، به‌یکسان مسئولانه یا غیرمسئولانه تلقی می‌شوند.
بااین‌همه، نباید در گرمای این جدل‌ها مرزهای مهم میان سطوح داوری را نادیده گرفت. سرزنش اخلاقی به‌هیچ‌وجه کیفر حقوقی نیست. داوری دربارۀ یک موضع به‌هیچ‌وجه معادلِ انتساب جرم به یک فرد نیست. زمینه‌ها اهمیت دارند: سرکوب سیاسی و بن‌بست راه‌های تغییر و فقدان افق‌های تغییر، جملگی، می‌توانند ذهن‌ها را به سوی انتخاب‌هایی سوق دهند که در شرایط عادی شاید ناممکن می‌نمود. این عوامل اصولاً شدت داوری را تعدیل می‌کنند اما اصل داوری را تعلیق نمی‌کنند. به بیان دیگر، فهمیدن اصلاً جایگزین قضاوت نمی‌شود بلکه دقیق‌تر و منصفانه‌ترش می‌کند.
حذف کامل امکان نقد و سرزنش، به بهانۀ نبود عاملیت مستقیم، در نهایت چیزی جز انکار نقش کلمات در سیاست نیست. گویی زبان، این میدان اصلی کشاکش قدرت و معنا، ناگهان بی‌اثر می‌شود و موضع‌گیری‌ها به نجواهایی بی‌پی‌آمد فروکاسته می‌شوند. غالباً سیاست در ابتدا با کلمات صورت‌بندی می‌شود و سپس این صورت‌بندی‌ها می‌توانند زمینه‌های مشروعیت یا پذیرش خشونت را فراهم کنند. بنابراین هر کلمه، به‌نوبۀ‌خود، نوعی ایستادن است در یک سویه و علیهِ سویه‌ای دیگر.
دفاعِ هموطن از تهاجم خارجی به وطن، حتی از دورترین فاصله، نوعی مشارکت است، نه در بمباران بلکه در معنادادن به بمباران. این مشارکت، هر قدر هم که غیرمستقیم باشد، در قلمرو مسئولیت اخلاقی جای می‌گیرد. ایرانیانِ مدافع تهاجم به ایران را باید سزاوار سرزنش دانست، البته هر کدام را فقط متناسب با کم‌وکیفِ جنگ‌طلبی‌شان.
اما ما هنوز در دل تجربۀ زیستۀ جنگ ایستاده‌ایم نه در فاصله‌ای امن از آن. ازاین‌رو سرزنش اگر بناست معنایی فراتر از واکنشی گذرا داشته باشد نباید به عاملی برای تعمیق گسست‌ها و تثبیت جدایی‌ها بدل شود. برعکس، باید از دلِ همین رنجِ مشترک، از دل همین زخمی که هنوز تازه است، مادۀ خامی برای ارتقای آگاهی‌ها و تقویت همبستگی‌ها استخراج کرد. داوری اخلاقی باید نه به طرد بلکه به ترمیم پیوندها بینجامد و امکانِ دوباره‌ ایستادن در کنار همدیگر را، این‌بار با فهمی سنجیده‌تر و مسئولیتی عمیق‌تر، پیش چشم‌ها بگشاید.
undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media

۲۱:۱۹

thumbnail
undefined بنیامین نتانیاهو و راست اسرائیلی وقتی "اسرائیل بزرگتر" را به کار می‌برند واقعاً چه معنایی دارد
دنیل لوی، مذاکره‌کننده پیشین صلح اسرائیل در مذاکرات اسلو II و رئیس پروژه آمریکا/خاورمیانه

انتشار: گاردین (The Guardian)
نکات کلیدی۱. ترامپ برنامه ندارد، نتانیاهو داردنویسنده با اشاره به آتش‌بس دو هفته‌ای، استدلال می‌کند که یک چیز در طول شش هفته جنگ روشن بوده است: دونالد ترامپ برنامه (پایان جنگ) ندارد، اما بنیامین نتانیاهو دارد. اهداف جنگ اسرائیل "تخریب حداکثری توانایی‌های ایران" بود (نه چندان تغییر رژیم، بلکه فروپاشی دولت). نتانیاهو تأکید کرده است که آتش‌بس "پایان کارزار نیست".
۲. "*اسرائیل بزرگتر": فراتر از سرزمین، یک پروژه سلطه (Dominion)*نویسنده استدلال می‌کند که "اسرائیل بزرگتر" (Greater Israel) باید به عنوان یک مفهوم ژئوپلیتیک و استراتژیک (نه صرفاً سرزمینی) دیده شود. این یک پروژه "سلطه" (dominion) است که از اتحادهای جدید تشکیل شده و توسط وابستگی قدرت سخت (hard power dependency) تضمین می‌شود.
۳. انتخاب نتانیاهو پس از ۷ اکتبر: تشدید صفر-جمع در برابر عادی‌سازیپس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و روشن شدن ابعاد پاسخ اسرائیل در غزه، تلاش‌های عادی‌سازی منطقه‌ای با بن‌بست مواجه شد. نتانیاهو با یک انتخاب روبرو بود: یا بازگشت به عادی‌سازی از طریق رویکرد مسالمت‌آمیزتر با فلسطینیان، یا دوچندان کردن رویکرد صفر-جمع (zero-sum) خود در انکار آینده فلسطین. او گزینه دوم را انتخاب کرد و برای حذف ایران به عنوان "موازنه‌کننده قدرت منطقه‌ای" نیاز به درگیری مستقیم و عظیم نظامی آمریکا داشت.
۴. تضعیف کشورهای عربی: یک ویژگی طراحی شده، نه یک عارضه جانبینویسنده با استناد به تحلیل دو چهره امنیتی پیشین اسرائیل، استدلال می‌کند که سرنگونی یا تضعیف قابل توجه رژیم ایران، موقعیت اسرائیل را به عنوان "قدرت مسلط منطقه‌ای" تثبیت می‌کند. دستیابی به این هدف نه تنها نیازمند فروپاشی ایران، بلکه تضعیف همزمان کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) و وابسته کردن آنها به اسرائیل برای امنیت و مسیرهای صادرات انرژی است. اصابت موشک‌ها و پهپادهای ایران به کشورهای عربی را می‌توان به عنوان یک "ویژگی طراحی شده عمدی" (intentional design feature) برای اسرائیل تلقی کرد، نه یک "عوارض جانبی تأسف‌بار".
۵. "شش ضلعی اتحادها" و کریدورهای انرژی جایگزیننتانیاهو درست پیش از جنگ، از ایجاد یک "شش ضلعی اتحادها" (hexagon of alliances) شامل هند، کشورهای عربی و آفریقایی، یونان و قبرس و برخی کشورهای آسیایی سخن گفت. او خواستار "مسیرهای جایگزین به جای گلوگاه‌های تنگه هرمز و باب المندب" شده و خطوط لوله نفت و گاز "از طریق شبه‌جزیره عربستان به سمت راست تا اسرائیل و بنادر مدیترانه" را پیش‌بینی کرده است.
۶. اسرائیل به عنوان "ملکه جنگل" و "ابرقدرت جهانی"نویسنده به مقاله اخیر دو مقام ارشد در مؤسسه استراتژیک ارتش اسرائیل اشاره می‌کند که استدلال کرده‌اند ارتش اسرائیل به "وضعیت برتر به عنوان نوعی 'ملکه جنگل'" (queen of the jungle) دست خواهد یافت. نتانیاهو در سخنرانی‌های اخیر از اسرائیل نه تنها به عنوان "ابرقدرت منطقه‌ای"، بلکه "از برخی جهات، یک ابرقدرت جهانی" یاد کرده است.
۷. محور سنی رادیکال در حال ظهور: ترکیه هدف بعدی؟نتانیاهو وعده داده است که اتحاد شش ضلعی علیه "محور رادیکال شیعه ... و محور رادیکال سنی در حال ظهور" (emerging radical Sunni axis) به کار گرفته شود. نویسنده می‌گوید اسرائیل در نام‌بردن از تهدید بعدی (ترکیه) خجالتی نبوده است.
۸. نتیجه‌گیری: مهار پروژه سلطه اسرائیلنویسنده نتیجه می‌گیرد که جهت‌گیری جنگی دائمی عمیقاً در طبقه سیاسی، دولت و اپوزیسیون، تشکیلات امنیتی، نخبگان راست جدید و رسانه‌های اسرائیل ریشه دارد. این تفکر پتانسیل عظیمی برای بیش‌افراطی (overreach) و واکنش منفی (blowback) دارد. در فهرست طولانی چالش‌های پس از جنگ، بازدارندگی و مهار این پروژه سلطه اسرائیل بزرگتر (Greater Israel dominion) ممکن است یکی از مهم‌ترین آنها باشد. منطقه این پروژه را نخواهد پذیرفت.
undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media

۶:۵۲

thumbnail
خبرگزاری آمریکایی ان‌پی‌آر:
آتش‌بس غزه، آن افزایش امدادهایی را که وعده داده بود، محقق نکرده.
عسل راد
پژوهش‌گر ایرانی‌تبار آمریکایی و کارشناس مسائل خاورمیانه:

این همه کلمه کنار هم گذاشته که نگوید: «اسرائیل کماکان مسیر امدادرسانی را مسدود کرده.»
undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media

۷:۳۳

thumbnail
انیمیشن لگویی wake up America
تیم رسانه ایرانی درجه یک

undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media

۸:۴۶

thumbnail
مجلۀ تایم روز ۱۴ آوریل مطلبی از گزارش‌گرش نیک پولی با این عنوان منتشر کرده: «با نزدیک‌شدن مهلت شصت‌روزه، جمهوری‌خواهان با یک محک حیاتی در زمینۀ جنگ ایران روبرو می‌شوند.»-

بر اساس قانون اختیارات جنگی سال ۱۹۷۳ که در زمان ریاست‌جمهوری ریچارد نیکسون تصویب شده، رئیس‌جمهور باید
هرگونه عملیات نظامی‌ای را که آغاز کرده پس از شصت‌روز متوقف سازد،* مگر آنکه کنگره اعلام جنگ کند، با تصویب لایحه‌ای اجازۀ استفاده از نیروی نظامی را بدهد، یا اینکه رئیس‌جمهور یک مهلت اضافۀ سی‌روزه برای «عقب‌نشینی امن قوا» بگیرد. البته رؤسای‌جمهور مختلف از آن زمان، این قانون را نقض اختیارات خود شمرده‌اند، و در عمل آن را نادیده گرفته یا بهانه‌هایی برای تخطی از آن جور کرده‌اند.

با این حال، همین قانون، که مهلت شصت‌روزه‌اش اوایل ماه مه به پایان می‌رسد، به تعبیر مجلۀ تایم «یک آزمون سرنوشت‌ساز» پیش روی جمهوری‌خواهان می‌گذارد که: آیا از ادامهٔ اختیارات جنگی رئیس‌جمهور حمایت می‌کنند یا به فشار برای نظارت کنگره تن می‌دهند؟ این گزارش، با ذکر مصادیق مختلف، به اختلاف‌نظرهای عمیق میان جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها در روند آتی جنگ اشاره می‌کند.
بدین‌ترتیب جنگ ایران علاوه بر ایجاد بحران خارجی و داخلی، به صحنه‌ای از کشمکش شدید درون وادی سیاست آمریکا دربارهٔ قدرت رئیس‌جمهور، قانون اساسی و نقش کنگره است تبدیل شده که می‌تواند پیامدهای بلندمدت سیاسی داشته باشد.
undefined#نبضایرانصدایدانشگاه@stu_media

۱۱:۳۴

حسین قتیب
‏مهم‌ترین پروژه پس از جنگ چه باید باشد؟ ‏پل‌سازی، نه فقط بازسازی پل مقاومت/پیروزی در کرج ، بلکه ساختن پل بین نسل‌ها، اقوام، گروه‌های سیاسی، بین ایرانیان خارج و داخل.‏هدف اسراییل از عملیات روانی و رسانه‌ای نابودی این پل‌ها بود، غیر ممکن کردن زیست باهم. یاد استعاره‌ی دریای خون بین ما بیافتید! تبدیل ایران به جامعه‌ای گسسته.
undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media

۱۱:۵۶

thumbnail
آزمایشگاه جنگ
محسن‌ حسام مظاهری

جنگ یک آزمایشگاه بزرگ است؛ آزمایشگاهی که در آن، فقط توان نظامی سنجیده نمی‌شود، توان تحلیلی هم به سنجش گذاشته می‌شود.جنگ، تنها آوردگاه قدرت تسلیحاتی و ادوات و تجهیزات جنگی نیست؛ آوردگاه مفاهیم و تئوری‌های علوم انسانی نیز هست.جنگی که در میانه‌ی آن هستیم هم از این قاعده مستثنی نیست.به‌موازات دیگر دلایل سیاسی و اجتماعی و حتی ساختاری، بخشی از سکوت بدنه‌ی اصلی جامعه‌ی علمی و دانشگاهی ما در قبال جنگ حاضر، به همین امر برمی‌گردد: به عدم تجهیز تئوریک در فهم و تحلیل جنگ و زمینه‌ها و عوامل و روند و پیامدهایش. عدم ورود ایشان به میدان و غیبت از عرصه‌ی عمومی، همه‌اش نخواستن نیست، نتوانستن هم هست. خصوصا آن دسته از ایشان به مکاتب نظری غربی و میراث پس از جنگ جهانی دوم وابستگیِ عمیق‌تر، و به اعتبار و کاربست و جهان‌شمولی و کارآمدی مفاهیم و تئوری‌ها و نیز ساختارهای بین‌المللی محصول آن خوش‌بینیِ بیشتری داشتند.
با این اوصاف، دور از انتظار نیست که در ایران پساجنگ، به تدریج شاهد موجی از بازنگری‌های مفهومی و بازاندیشی‌های تئوريک در بین بخشی از صاحب‌نظران و روشنفکران و اهالی علوم انسانی و اجتماعی ایران باشیم؛ لااقل آن بخش که در قبال درک وضعیت فعلی و نسبت‌یابی خود با آن، صادق‌تر است.
این مختص ما هم نیست؛ در دیگر نقاط جهان و دیگر مقاطع تاریخی نیز نوعا تاریخ جنگ‌ها با تاریخ تحولات علوم انسانی نسبت معناداری دارد. و این نسبت در آن دسته‌ از کشورها که نوعی از شکست را در جنگ متحمل می‌شوند، طبعا عمیق‌تر و گسترده‌تر بوده است.
اگر چنین باشد، جنگ حاضر ممکن است به نقطه‌ی عطفی در حیات علوم انسانی و اجتماعی در ایران و آغاز دوره‌ای از شکوفایی نظری و زایشِ تئوریک با پسوند "ایرانی" و "بومی" تبدیل شود؛ موقعیت نابی که با هیچ بخشنامه و دستورالعملی فراهم نمی‌شد.
undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media

۱۳:۳۸

thumbnail
از نگاه دکتر مرندی وقتی خشونت را با این جمله توجیه می‌کنند که “خودشان می‌خواهند”، دیگر فقط با یک روایت سیاسی طرف نیستیم؛ با تحریف حقیقت روبه‌رو هستیم.هیچ مردمی خواهان بمباران نیستند.
هیچ کودکی زیر آوار، “انتخاب” نکرده که آنجا باشد.
هیچ مادری فریاد نمی‌زند چون “چنین چیزی را می‌خواست”.
این روایت‌ها ساخته می‌شوند تا دردِ واقعی دیده نشود؛ تا مسئولیت‌ها پنهان بماند؛ تا جنگ، قابل‌قبول به نظر برسد.
و خطرناک‌ترین بخش ماجرا این است:وقتی یک دروغ، آن‌قدر تکرار می‌شود که به نظر بعضی‌ها “واقعیت” می‌آید.مسئله فقط یک جمله نیست؛مسئله این است که چه‌طور انسانیت، قدم‌به‌قدم از زبان حذف می‌شود...
undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media

۱۴:۳۹

thumbnail
خلاصۀ تحلیل مفصل آندریاس کلاتستون‌نویس بلومبرگ به روایت خودش:
ناکامی ایالات متحده در پایان دادن به جنگ‌های ایران، اوکراین و غزه، دو دلیل دارد: یکم، دیپلمات‌هایش (در بهترین حالتش) تازه‌کارند. دوم، رئیس‌شان نیز به‌هم‌چنین.
undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media

۱۶:۳۹

thumbnail
جان مرشایمر، دانشمند مطرح علوم سیاسی:
آمریکا در جایگاه هدایت‌کننده (راننده) نیست. ایران در جایگاه هدایت‌کننده است. ما این مذاکرات را انجام دادیم چون آمریکا خواهان آن بود... ما متوجه شدیم که در حال باختن جنگ هستیم و ما به یک راه خروج نیاز داریم.
undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media

۱۷:۰۸

thumbnail
undefined جفری ساکس:

undefinedجنگ با ایران یک فاجعه است و ما عملاً در دستان یک جنون محض گرفتار شده‌ایم، ترامپ یک خودشیفته، ماکیاولیستی و روان‌پریش است/ما در آمریکا با حاکمیت یک‌نفره روبه‌رو هستیم و آن یک نفر هم اتفاقاً دیوانه است...

undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media

۱۹:۱۸

undefined دموکراسی در شرایط جنگ؛ تأملی بر تنش درونی نظم امریکایی.
undefined صادق آبسالان

تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران را نمی‌توان صرفاً در سطح یک منازعه "ژئوپلیتیک" یا تصمیمی مقطعی از سوی یک رئیس جمهور بی ثبات یا پرخاشگر تحلیل کرد. آنچه این جنگ پیش روی ما قرار داده، بیش از آنکه یک رخداد باشد، نوعی "لحظه‌ی گسست" است؛ لحظه‌ای که در آن، شکافی عمیق در فهم ما از نظم جهانی معاصر را عیان می‌کند.
پرسش ساده اما بنیادین این است: چگونه نظمی که خود را بر پایه "دموکراسی"، "آزادی" "حقوق بشر" و "عقلانیت مدرن" تعریف می‌کند، هم‌زمان قادر به تولید و توجیه اشکالی از خشونت عریان است؟این پرسش، انگاره ای نانوشته را به چالش می‌کشد: "این که دموکراسی، لزوماً در خدمت خیر عمومی و عدالت جهانی است". آنچه امروز در سایه این جنگ فرو ریخته، همین "هم‌ارزی" و "همنشینی" ساده‌انگارانه این گزاره است.
اگر دموکراسی را نه یک "ایده‌ی ناب اخلاقی"، بلکه یک "صورت‌بندی تاریخیِ قدرت" در نظر بگیریم، آنگاه دیگر نمی‌توان آن را واجد ذات ثابت و خیرخواهانه دانست. دموکراسی، میدانی از نیروهای متعارض است؛ جایی که "آزادی و سلطه"، "مشارکت و حذف"، "برابری و نابرابری"، به‌طور هم‌زمان در آن حضور دارند.در این معنا، آنچه امروز در قالب جنگ و مداخله نظامی آمریکا علیه ایران بروز یافته، نه بیرون از دموکراسی، بلکه در امتداد یکی از امکان‌های درونی آن قابل فهم است.
نظم جهانی مبتنی بر "آمریکامحوری/گرایی"، که پس از جنگ جهانی دوم به‌تدریج هژمون شد، خود را با زبان آزادی، توسعه و حقوق بشر و ... معرفی کرده است. اما به گواه بسیاری از صاحبنظران این نظم در عمل بارها از ابزار جنگ، خشونت، تحریم و مداخله برای پیشبرد اهداف و منافع خود استفاده کرده و فجایع بسیاری را رقم زده است. این امر نشان میدهد، به تعبیر "چامسکی"، دموکراسی‌های لیبرال، اگرچه در درون مرزهای خود ممکن است سازوکارهای مشارکت ایجاد کنند، اما در سطح جهانی، اغلب در خدمت بازتولید نظمی نابرابر عمل می‌کنند.
تحلیل‌ اخیر "اسلاوی ژیژک" به ما کمک می‌کند تا این وضعیت را عمیق‌تر بفهمیم. او نشان می‌دهد که چگونه زبان انسان‌دوستانه (سخن گفتن از «مردم»، «امنیت» و «نجات» و ...) می‌تواند به‌راحتی با "خشونت امپریالیستی" همراه شود. به زعم وی، این دوگانگی، صرفاً یک تناقض اخلاقی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از بحرانی عمیق‌تر در خود نظم سیاسی معاصر است؛ نظمی که ترامپ توأمان هم چهره ی "نمونه وار" معاصر آن و هم نشانه‌ای از زوال درونی آن است؛ نظمی که دیگر حتی قادر به حفظ صورت‌بندی منسجم از ارزش‌های ادعایی خود نیست.
در مجموع، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بیش از هر چیز، به فروپاشی این تصور انجامید که نظم مبتنی بر "ایده آمریکامحوری" واجد نوعی خودبنیادی اخلاقی است. آنچه در عمل عیان شد، نه انحرافی مقطعی، بلکه برملا شدن منطق امپریالیستی نهفته در این ایده و سازوکارهای عینی آن بود. پیام این جنگ را می‌توان در یک گزاره خلاصه کرد: نظم جهانی معاصر را نمی‌توان صرفاً از خلال شعارها و آرمان‌های اعلامی‌اش نظیر آزادی، دموکراسی و حقوق بشر فهم کرد، بلکه معیار سنجش آن، پیامدهای عینی و تاریخی آن است؛ از شمار قربانیان و گستره تخریب زیرساخت‌های زیستی گرفته تا آسیب به میراث فرهنگی و زیست‌جهان یک ملت. در این چارچوب، جنگ یادآور یک واقعیت بدیهی اما سرکوب‌شده است: از دل خشونت سازمان‌یافته، بمباران و مداخله نظامی، نه "آزادی" زاده می‌شود و نه "دموکراسی".
undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media

۵:۵۰

undefined ایران هنوز زنده است
undefinedزنده یاد محمد علی اسلامی ندوشن

به‌رغم تلخ‌کامی‌ها، ما حق داریم که به کشور خود بنازیم. کمر ما در زیر بار تاریخ خم شده است ولی همین تاریخ به ما نیرو می‌دهد و ما را بازمی‌دارد که از پای درافتیم. کسانی که در زندگی خویش رنج نکشیده‌اند سزاوار سعادت نیستند. تراژدی همواره در شأن سرنوشت‌های بزرگ بوده است. ملت‌ها نیز چنین‌اند. آنچه ملتی را آبدیده و پخته و شایسته احترام می‌کند، تنها فیروزی‌ها و گردن‌فرازی‌های او نیست‌، مصیبت‌ها و نامرادی‌های او نیز هست.ایران به‌رغم همه حادثات، به‌رغم همه افتادن‌ها و برخاستن‌هایش هنوز زنده است.من در قعر ضمیر خود احساسی دارم، چون گواهی گوارا و مبهمی که گاه به‌گاه بر دل می‌گذرد؛ و آن این است که رسالت ایران به پایان نرسیده است، و شکوه و خرمی او به ‌او باز خواهد گشت.
من یقین دارم که ایران می‌تواند قد راست کند، کشوری نام‌آور و زیبا و سعادتمند گردد، و آنگونه که درخور تمدن و فرهنگ و سالخوردگی اوست، نکته‌های بسیاری به جهان بیاموزد. این ادعا، بی‌شک، کسانی را به لبخند خواهد آورد؛ گروهی هستند که اعتقاد به ایران را اعتقادی ساده‌لوحانه می‌پندارند، لیکن آنانکه ایران را می‌شناسند هیچ گاه از او امید برنخواهند گرفت.
ایران سرزمین شگفت‌آوری است. تاریخ او از نظر رنگارنگی و گوناگونی کم‌نظیر است. بزرگترین مردان و پست‌ترین مردان در این آب و خاک پرورده شده‌اند، حوادثی که بر سر ایران آمده بدان‌گونه است که درخور کشور برگزیده و بزرگی است؛ فتح‌های درخشان داشته است و شکست‌های شرم‌آور، مصیبت‌های بسیار و کامروایی‌های بسیار، گویی روزگار همه بلاها و بازی‌های خود را بر ایران آزموده است؛ او را بارها تا لب پرتگاه برده و باز از افتادن بازش داشته. ایران، شاید سخت‌جان‌ترین کشورهای دنیاست؛ دوره‌هایی بوده است که با نیمه‌جانی زندگی کرده اما از نفس نیفتاده و چون بیمارانی که می‌خواهند نزدیکان خود را بیازمایند، درست در همان لحظه که همه از او امید برگرفته بودند، چشم گشوده است و زندگی را از سر گرفته است.
undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media

۱۰:۰۶

thumbnail
هاآرتصبه نقل از گزارش سازمان ملل متحد:
حملات اسرائیل در طول جنگ غزه، به طور متوسط هر روز ۴۷ زن و دختر را کشته.
undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media

۱۰:۵۸

thumbnail
آدام جانسون
روزنامه‌نگار و نویسندۀ آمریکایی:

یک سؤالی که دلم می‌خواهد گزارش‌گران از تک‌تک نامزدهای بالقوۀ انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۲۰۲۸ بپرسند این است: «به‌نظرتان ایالات متحده باید چه غرامتی به خانواده‌های بیش از ۱۵۰ دختر دبستانی‌ای پیشنهاد بدهد که در حملۀ غافلگیرانه‌مان به ایران در ۲۸ فوریه به قتل رسیدند؟» به‌نظرم پاسخ این سؤال، خیلی چیزها را روشن خواهد کرد.
undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media

۱۲:۰۶

thumbnail
وقتی بمب‌ها روی دانشگاه می‌بارند، فقط دیوارها فرو نمی‌ریزند؛ کتاب‌ها، نسل‌ها، ایده‌ها و توانایی یک ملت برای اندیشیدن مستقل هدف قرار می‌گیرد.
این صحنه‌ها، تصاویری از جنایات آمریکا و اسرائیل علیه «#خانه_علم» ایران است. هدف دشمنان در جنگ اخیر هرگز محدود نبوده؛ آن‌ها موجودیت ما را به عنوان تمدنی مستقل نشانه رفته‌اند. تخریب فکر، مقدمه‌ای بر نابودی یک هویت است.
در برابر این علم‌کشی سکوت نکنیم...

این ویدئو، مستندی است از حمله اخیر آمریکا به #دانشگاه_صنعتی_اصفهان.
undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media

۱۳:۴۹

thumbnail
اسپانیا، همایش «بسیج جهانی مترقی» و «دفاع از دموکراسی»، لولا و سانچز در خط مقدم مقابله با موج راست افراطی
رهبران چپ‌گرا و مترقی از سراسر جهان در بارسلونا گرد هم آمده‌اند تا در برابر اوج‌گیری راست افراطی و تهدیدهای فزاینده علیه دموکراسی، به دنبال هماهنگی و بسیج مشترک باشند. این نشست‌ها به ابتکار پدرو سانچز، نخست‌وزیر اسپانیا، و لوئیز ایناسیو لولا دا سیلوا، رئیس‌جمهوری برزیل، در روزهای جمعه و شنبه برگزار می‌شود و بر دفاع از چندجانبه‌گرایی و تقویت همکاری میان نیروهای مترقی تمرکز دارد.این گردهمایی در شرایطی برگزار می‌شود که نهادها و ارزش‌های دموکراتیک در سطح جهانی با فشارهای فزاینده‌ای از سوی نیروهای اقتدارگرا و راست افراطی مواجه‌اند، روندی که در دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ تشدید شده است. کاهش کمک‌های بشردوستانه، مداخلات نظامی، بی ثباتی روابط بین‌الملل، تهدید به خروج از نهادهای بین المللی و اعمال تعرفه و تحریم های یکجانبه، از جمله اقداماتی است که به گفته ناظران، توازن پیشین در روابط بین‌الملل را بر هم زده و کشورها را به بازنگری در ائتلاف‌های خود واداشته است.
undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media

۱۴:۰۲

thumbnail
بچه یک ساله رو روی سینه مادرش دفن کردند...

خرده روایت های مستند
در گفت و گو با زهرا فراست؛ عکاس مستند

undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media

۱۴:۲۳

thumbnail
undefined استاد دانشگاه هاروارد در مصاحبه با دویچه‌وله:
جنگ با ایران بیش از هر چیز دیگری، اول از همه، محدودیت‌های قدرت نظامی آمریکا را آشکار می‌کند. این یک جنگ غیرقانونی است و ایالات متحده اکنون مثل یک دولت یاغی رفتار می‌کند/ما عمداً رهبری غیرنظامی ایران را ترور کرده‌ایم، و از این طریق یکی از هنجارهای دیرینه را از بین برده‌ایم/ما با ایرانی مواجه خواهیم شد که اکنون انگیزه بیشتری برای دنبال کردن سلاح هسته‌ای، اگر نه فورا، دست‌کم در مقطعی در آینده، خواهد داشت/ما از این ماجرا با یک پیروزی مشخص بیرون نخواهیم آمد...
undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media

۱۷:۰۷

در خصوص مذاکرات؛ برنده روایت همه چیز را می‌برد
روزبه کردونی

undefinedایران عزیز پس از ایستادگی غیرتمندانه و سلحشورانه در یک جنگ ۴۰ روزه، اکنون در وضعیتی ایستاده که نتیجه نهایی نه در میدان رزم، بلکه در میدان سیاست و روایت تعیین می‌شود. آتش‌بس برقرار است، اما شکننده؛ مذاکره آغاز شده، اما نامطمئن؛ و جامعه در وضعیتی تعلیقی قرار دارد؛ نه در منطق کامل جنگ و نه در نظم تثبیت‌شده صلح. در چنین شرایطی، مسئله اصلی این است که آن مقاومت درخشان  چگونه به دستاوردی پایدار تبدیل می‌شود و چگونه در ذهن جامعه معنا پیدا می‌کند.
undefinedدر منطق جنگ‌های نو، پیروزی یک فرایند سه‌مرحله‌ای است: پیروزی نظامی باید به پیروزی سیاسی تبدیل شود و سپس در روایت تثبیت گردد. هر حلقه‌ای که در این زنجیره گسسته شود، کل دستاورد در معرض فرسایش قرار می‌گیرد. پیروزی در میدان جنگ و دفاع و مقاومت، اگر به توافقی قابل‌قبول و قابل‌دفاع در سیاست تبدیل نشود، ناقص می‌ماند؛ و حتی اگر به نتیجه سیاسی برسد، اگر در روایت عمومی پذیرفته نشود، از درون تهی می‌شود.
undefinedایران در جنگ رمضان، در دو سطح نخست به دستاورد رسید. به باور غالب ایرانیان و به اذعان بسیاری از ناظران بیرونی، با اتکا به توانمندی با شکوه نیروهای مسلح و ایستادگی گسترده و وفادارانه جامعه، در میدان نظامی و سیاسی دست بالا را داشت. تهدید بیرونی، شکاف‌های داخلی را موقتاً به حاشیه راند و «دفاع از ایران» به دال مرکزی تبدیل شد که توانست طیف‌های مختلف اجتماعی را در یک جبهه عمومی گرد آورد. جامعه در این مرحله، یک «بدن اجتماعی بسیج‌شده» بود: همبسته، نسبتاً یک‌صدا و آماده برای تحمل هزینه. روایت جنگ نیز روشن و بسیج‌کننده بود و همین هم‌راستایی میان میدان نظامی، سیاسی و روایت، برتری روایی نیز ایجاد کرد.
اما صلح، ادامه طبیعی همان وضعیت نیست. با پایان جنگ، جامعه وارد وضعیت لیمینال یا آستانه‌ای می‌شود: جامعه‌ای که از یک نظم بیرون آمده، اما هنوز در نظم جدیدی مستقر نشده است. در این وضعیت، ابهام افزایش می‌یابد، قطعیت کاهش پیدا می‌کند و شکاف‌های اجتماعی دوباره فعال می‌شوند. مهم‌تر از همه، آن «جامعه روایی» که در جنگ شکل گرفته بود در صلح به‌طور خودکار بازتولید نمی‌شود.undefinedدر جنگ، روایت غالب روشن بود: دفاع از ایران. اما در مذاکرات صلح روایت‌ها متکثر و متعارض می‌شوند. مذاکره برای برخی نشانه عقلانیت است و برای برخی عقب‌نشینی؛ صلح می‌تواند فرصت تلقی شود یا فریب؛ توافق می‌تواند دستاورد باشد یا شکست. جامعه از «اجماع بر دفاع» به «اختلاف بر آینده» منتقل می‌شود. این همان نقطه‌ای است که کار روایت دشوارتر از جنگ می‌شود.
undefinedاز همین‌جا اهمیت روایت «صلحِ بادستاورد» روشن می‌شود. صلح قابل‌قبول، صرف‌نظر از جزئیات حقوقی آن، باید در داخل کشور احساس گشایش و پیروزی ایجاد کند؛ باید قابل‌ پذیرش باشد. اما «قابل‌ پذیرش بودن» صرفاً محصول متن توافق نیست، بلکه محصول روایت آن است. اگر پیروزی نظامی به نتیجه سیاسی تبدیل شود، اما این نتیجه نتواند در روایت عمومی به‌عنوان یک برد تثبیت شود، عملاً یک ابهام در سطح سوم رخ داده است. در چنین حالتی، تردید نسبت به دستاورد سیاسی شکل می‌گیرد، تعارض روایی افزایش می‌یابد و به‌تدریج سایه‌ای بر دستاورد نظامی نیز می‌افتد.
undefinedاین خطر در شرایط کنونی واقعی است. جامعه‌ای شجاعانه و پیروزمندانه از جنگ عبور کرده، با خستگی، فشار اقتصادی و اضطراب نسبت به آینده مواجه است. اگر روایت رسمی نتواند این اتصال را برقرار کند، شکاف ادراکی شکل می‌گیرد و این شکاف، زمینه‌ساز فرسایش تدریجی انسجام اجتماعی می‌شود.
در کنار این چالش درونی، یک چالش بیرونی نیز وجود دارد: رقیب تجاوزگری که خود به روایت مسلط است. متجاوزان بویژه طرف آمریکایی بازیگری است که می خواهد «برد» قابل‌فروش را بسازد. ترکیب قصه‌گویی و ابهام‌گویی، به او امکان می‌دهد دامنه تفسیرها را باز نگه دارد و روایت مطلوب خود را تثبیت کند.undefinedبراین اساس نظام حکمرانی نمی‌تواند صرفاً به نتیجه سیاسی بیندیشد؛ باید به روایت آن نتیجه نیز بیندیشد. چند اصل در اینجا تعیین‌کننده است: تعریف یک دال مرکزی روشن برای صلح که بتواند جامعه را حول خود جمع کند؛ مدیریت ابهام به‌جای انکار آن؛ و پیش‌دستی در برابر روایت‌های رقیب. مهم‌تر از همه، روایت باید بتواند به «زبان مشترک» تبدیل شود.
undefinedدر نهایت، مسئله روشن است: پیروزی زمانی کامل می‌شود که در سیاست تثبیت شود و در روایت پذیرفته گردد و اینکه همان‌گونه که در میدان نبرد، چندصداییِ فرساینده جای خود را به اعتماد عملیاتی داد، در میدان مذاکره نیز باید یک حداقل اجماع حمایتی شکل بگیرد. تیم مذاکره کننده باید کامل مورد حمایت باشد، بدون این پشتوانه، حتی بهترین دستاوردهای سیاسی نیز در میدان روایت آسیب‌پذیر خواهند بود.
undefined#نبض_ایران_صدای_دانشگاه@stu_media

۱۸:۳۱