لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل ترجمان علوم انسانیت
۳۲.۷ هزار عضو

ترجمان علوم انسانی

undefined ترجمۀ متون برگزیدۀ علوم‌انسانی
undefined سایت: Tarjomaan.com
ارتباط با ادمین:@tarjomaaan72713780
مشاهده در وب بله
۱۳ مهر
thumbnail
@tarjomaanundefined
undefined۹

۱.۶K

۱۲:۲۸

—زندگی پروژه نیستundefined وسواسِ بهترشدن ما را از تجربۀ خودِ زندگی دور می‌کند
undefinedایان بوگوست، آتلانتیک — احتمالاً تا به حال به اصطلاح «مکسینگ» (maxxing) برخورده‌اید؛ نوعی بهینه‌سازی افراطی که می‌تواند تقریباً هر جنبه‌ای از زندگی را دربر بگیرد: ظاهر، خواب، مصرف پروتئین و پتاسیم، آفتاب‌گرفتن و حتی سطح تستوسترون. خودِ اصطلاح مکسینگ نسبتاً تازه است و از زبان عامیانه و فضای اینترنت آمده، اما چیزی که توصیف می‌کند صرفاً یک مد زبانی نیست. در عمل، مکسینگ نوعی جهان‌بینی تقلیل‌گراست که خود را پشت زبان رشد و پیشرفت پنهان می‌کند.
undefinedاین اصطلاح معمولاً برای هدفی کاملاً مشخص به کار می‌رود: اگر مشغول «مکسینگ» باشید، احتمالاً می‌خواهید لاغرتر شوید، خطوط چهره‌تان مشخص‌تر شود و بدنی تراش‌خورده‌تر داشته باشید. چنین کاری به ممارست، انضباط و اندازه‌گیری دقیق نیاز دارد. اما مکسینگ فقط یک عادت فردی نیست؛ محصول فرهنگی گسترده‌تر است که به بهینه‌سازی وسواس پیدا کرده، فرهنگی که هر محصول، گجت و اپلیکیشن تازه‌ای آن را تقویت می‌کند و ما را به جمع‌آوری و تحلیل مداوم داده‌های مربوط به رفتار خودمان عادت می‌دهد.
undefinedفرهنگ بهینه‌سازی مدت‌هاست در حال شکل‌گیری است؛ دست‌کم از قرن نوزدهم، زمانی که صنعتی‌شدن بهره‌وری را به یکی از مهم‌ترین معیارهای کار تبدیل کرد. بعدها، با جایگزین‌شدن دفاتر اداری به جای کارخانه‌ها، معنای بهره‌وری هم انتزاعی‌تر شد: دیگر فقط به افزایش تولید یا سود محدود نبود، بلکه با کوتاه‌ترکردن جلسات، پاسخ‌دادن سریع‌تر به پیام‌ها و روان‌ترکردن فرایندها نیز سنجیده می‌شد. کم‌کم کارمندان یاد گرفتند حتی زمان ناهارشان را هم بهینه کنند. این طرز فکر به بخش‌های دیگر زندگی هم سرایت کرد و حالا گویی خودِ زندگی هم شغلی است که باید مدام کارآمدتر و بهینه‌ترش کرد.
undefinedبهینه‌سازی وقتی قرار است ما را به هدفی در آینده برساند، ابزار مفیدی است؛ اما اگر قرار باشد شیوۀ زندگی‌کردنمان شود، مشکل آغاز می‌شود. وقتی هدف جای تجربه را می‌گیرد، دیگر نمی‌توانیم زندگی را همان‌طور که در لحظه پیش می‌آید تجربه کنیم. زمانی کار را بهینه می‌کردیم تا وقت بیشتری برای زندگی داشته باشیم، اما حالا خودِ زندگی را هم به پروژه‌ای تبدیل کرده‌ایم که باید مدام بهتر، سریع‌تر و کارآمدتر شود. نتیجۀ این نگاه آن است که کم‌کم از همان تجربه‌ها و زاویه‌دیدهایی فاصله می‌گیریم که به زندگی معنا می‌دهند.
undefinedاما خوشبختانه برای این وسواس پادزهری هم هست: «احساس حیرت و شگفتی». این احساس میل ما به دویدن مداوم به‌سوی آینده را متوقف می‌کند و باعث می‌شود جهان را نه فقط از دریچۀ برنامه‌ها و هدف‌های خودمان، بلکه به‌خاطر خودِ آن ببینیم و تجربه کنیم. شاید احساس حیرت و شگفتی رزومه‌تان را پربارتر نکند، جذاب‌ترتان نکند یا درآمدتان را بالا نبرد، اما به یادتان می‌آورد که همین حالا، با تمام وجود، در این جهان زنده و حاضرید. و شاید همین، نقطۀ شروعی ارزشمندتر از همۀ وعده‌هایی باشد که صنعت موفقیت به ما می‌فروشد.
undefined آنچه خواندید برگرفته از مطلب «The Missing Ingredient of Modern Life» نوشتۀ ایان بوگوست است که در تاریخ ۴ سپتامبر ۲۰۲۶ در آتلانتیک منتشر شده است.
@tarjomaan
undefined۱۸
undefined۴

۲.۵K

۱۲:۲۹

thumbnail
@tarjomaanundefined
undefined۸
undefined۴
undefined۱

۱.۶K

۱۷:۲۸

undefined محض رضای خدا در مکان‌های عمومی هدفون بگذارید
undefinedجیمی واترز، وال‌استریت ژورنال — چه چیزی باعث شده استفاده از بلندگوی گوشی این‌قدر همه‌گیر شود؟ آیا پای افسون شبکه‌های اجتماعی در میان است، همان کششی که به ما القا می‌کند باید همیشه حاضر، پاسخگو و در ارتباط باشیم؟ آیا هنجارهای اجتماعی تغییر کرده‌اند؟ یا همه‌چیز از تصمیم اپل در سال ۲۰۲۰ شروع شد که هدفون رایگان را از جعبۀ گوشی‌های جدیدش حذف کرد؟
undefinedهیچ‌کس برای آرامش و سکوت راهی نیویورک نمی‌شود. اما در چند سال گذشته انگار از هر دو نفر، یکی هدفونش را کنار گذاشته و گوشی‌اش را مثل رادیویی روی موجی کابوس‌وار، این‌طرف و آن‌طرف با خود می‌برد. در کافه‌ها، اتوبوس‌ها و هواپیماها، صدای موسیقی، ویدئوهای تیک‌تاک و، آزاردهنده‌تر از همه، مکالمات تلفنی روی بلندگو همه‌جا را پر کرده است. بعضی رسانه‌ها به این پدیده «پخش با صدای بلند» می‌گویند. من اسمش را می‌گذارم فاجعه.
undefinedالبته این رفتار فقط مختص نیویورک نیست. در نظرسنجی‌ای که شرکت مخابراتی «نامبربارن» در سال ۲۰۲۵ از بیش از ۱۵۰۰ آمریکایی انجام داد، ۳۷ درصد گفته بودند در مکان‌های عمومی از بلندگوی گوشی استفاده می‌کنند. این رقم در میان نسل زد به نزدیک ۵۰ درصد می‌رسید و آن‌ها را در صدر قرار می‌داد. در رتبه‌بندی کلی آداب استفاده از تلفن همراه نیز، که رفتارهایی مثل استفاده از بلندگو، تماشای ویدئو بدون هدفون و مکالمۀ تلفنی در صف را در نظر گرفته بود، نیویورک دومین شهر با بدترین رفتار شناخته شد و میامی در رتبهٔ اول قرار گرفت.
undefinedامن‌ترین راه برای فرار از این همهمه، پناه‌بردن به هدفون‌های حذف نویز است. اما این کار هرکدام از ما را بیشتر در جزیرۀ کوچک و تنهای خودمان فرو می‌برد؛ همان انزوایی که شاید از اول هم بخشی از مشکل بوده است. راه اجتماعی‌تر، که خودم ترجیحش می‌دهم، این است که با حرص و غیظ به این «آژیر گوش‌خراش متحرک» زل بزنم و میان جمع دنبال هم‌سفر عصبانی دیگری بگردم تا نگاهمان برای لحظه‌ای به هم بیفتد. البته این کار سروصدا را قطع نمی‌کند، اما هیچ‌چیز مثل بیزاری مشترک از یک مزاحمت نمی‌تواند حس تعلق به جمع را در آدم زنده کند.
undefined آنچه خواندید برگرفته از مطلب «For the Love of God, Please Put on Headphones» نوشتۀ جیمی واترز است که در تاریخ ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۶ در وال‌استریت ژورنال منتشر شده است.
@tarjomaan
undefined۱۵
undefined۵
undefined۲

۱.۸K

۱۷:۲۹

۱۴ مهر
thumbnail
@tarjomaanundefined
undefined۲

۱.۲K

۵:۲۴

—دربارۀ پروژه پاناما و اسکن مخرب کتاب‌های دنیا undefined هوش مصنوعی کتاب‌ها را نمی‌خواند، آن‌ها را تجزیه می‌کند
undefinedفرانچسکا مانچینو، نیویورکر — در اوایل سال ۲۰۲۶، مجموعه‌ای از سفارش‌های غیرعادی، نظم کسب‌وکار کتاب‌فروشان مستقل در آمریکا را برهم زد. صاحبان این کتاب‌فروشی‌ها با خریدارانی مرموز مواجه شدند که با نام‌هایی مبهم، مانند «پروژۀ طوطی سبز»، کتاب‌های دانشگاهی، متون غیرداستانی کم‌تیراژ و راهنماهای قدیمی را به صورت عمده می‌خریدند. سرانجام با استفاده از ردیاب‌های جی‌پی‌اس معلوم شد شرکت آنتروپیک در حال اجرای طرحی محرمانه موسوم به «پروژۀ پاناما» است؛ پروژه‌ای که بر اساس اسناد دادگاه، صراحتاً هدفش «اسکن مخرب» تمام کتاب‌های دنیاست.
undefinedفرایند اسکن مخرب درست مثل نامش مخرب است. در این شیوه، کتاب‌های چاپی با دستگاه‌های هیدرولیک «گیوتین کتاب» به صفحات جداگانه تبدیل می‌شوند تا با سرعت بالا اسکن شوند و سپس نسخۀ فیزیکی آن‌ها دور ریخته شود. اگرچه این اقدام در نگاه اول علیه آثار مکتوب است، اما بررسی دقیق‌تر نشان داد آنتروپیک، برخلاف شایعات رسانه‌ای، به دنبال بلعیدن نسخه‌های کمیاب نیست. بلکه می‌خواهد متون غیرداستانی، پژوهش‌های دانشگاهی داوری‌شده و کتاب‌های شابک‌داری را که بین سال‌های ۱۹۷۰ تا ۲۰۱۰ منتشر شده‌اند و اغلب در قفسه‌های کتابخانه‌ها خاک می‌خورند به هوش مصنوعی بدهد.
undefinedاین «ولع داده‌ای» کار آنتروپیک را به مراجع قضایی کشاند. بااین‌حال، سال ۲۰۲۵، قاضی ویلیام آلسپ در حکمی بحث‌برانگیز، درحالی‌که آنتروپیک را به‌خاطر برخی رفتارهای غیرشفاف در نگهداری غیرقانونی فایل‌ها توبیخ کرد، در کل، رویکرد این شرکت را مورد قبول خواند. استدلال شرکت این بود که این کار ذیل قانون «استفادۀ منصفانه» مجاز است، چون متن را از اساس دگرگون می‌کند. اما به نظر می‌رسد نگرانی اصلی دقیقاً ناشی از همین «دگرگونی» باشد.
undefinedفعالان حوزۀ نشر هشدار می‌دهند که آنچه آنتروپیک می‌سازد، نه یک «کتابخانه»، که «معدن داده‌ای» است که تنها برای تقویت هوش مصنوعی کلود کاربرد دارد. لیا پرایس، مورخ رسانه، اشاره می‌کند که هر نسلی همواره در جست‌وجوی «قاتلی برای کتاب‌ها» بوده است؛ از هراس‌های قرن نوزدهم دربارۀ کتابخانه‌های عمومی تا نگرانی‌های عصر دیجیتال. اما تهدید امروز از اساس متفاوت است: گذار از «خوانندۀ انسانی» که با تأمل و غوطه‌وری به مطالعه می‌پردازد، به «خوانندۀ ماشینی» که کتاب را به عنوان سطل‌هایی از کلمات قابل استخراج می‌بیند.
undefinedمتیو کرشنبام، استاد ادبیات و هوش مصنوعی، هشدار می‌دهد که این فرآیند، منجر به نوعی «همگون‌سازیِ» ادبیات می‌شود. وقتی کتابی از جلد، تاریخچۀ تالیف و ماهیت فیزیکی‌اش جدا شده و در حجم عظیمی از داده‌های دیگر حل می‌شود، روابط درونی و هویت مستقل اثر نابود می‌شود. محصولی که در نهایت توسط هوش مصنوعی ارائه می‌شود، چیزی جز یک موجودیت ترکیبی و گسسته از منبع اصلی نیست؛ شکلی نامحسوس‌تر از پاک‌سازی که بسیار خطرناک‌تر از پاره کردن صفحات با گیوتین است، زیرا پیوند میان نویسندۀ انسانی و خواننده را به‌طور کامل قطع می‌کند.
undefinedاگرچه هوش مصنوعی می‌تواند با بازنویسی و تلفیقْ دانش را در دسترس‌تر کند، اما خطر اصلی این است که غنای موجود در «اثر اصلی» فدای سرعت دسترسی شود؛ مدل‌های زبانی بزرگ ادبیات را به چیزی پیوندی و نیمه‌جان بدل می‌کنند که از منبع اصلی‌اش بسیار دور، و چه‌بسا کاملاً گسسته است. این فرآیند محصولی کاملاً متفاوت تولید می‌کند که متن، به‌عنوان یک اثر منحصربه‌فرد، عملاً نابود می‌شود. این شکل نامحسوس محو کردن، به‌مراتب خطرناک‌تر و نگران‌کننده‌تر از اسکن مخرب است.
undefined آنچه خواندید برگرفته از مطلب «Destroying Books to Build a Mind» نوشتۀ فرانچسکا مانچینو است که در تاریخ ۸ سپتامبر ۲۰۲۶ در نیویورکر منتشر شده است.
@tarjomaan
undefined۱۵
undefined۴

۱.۶K

۵:۲۴

thumbnail
@tarjomaanundefined
undefined۷
undefined۲

۷۲۱

۱۲:۲۸

undefined تحقیقات نشان می‌دهد آلودگی هوا با افزایش میزان خودکشی ارتباط دارد
undefinedاستوتی میشرا، ایندیپندنت — بر اساس پژوهش تازه‌ای که داده‌های ده‌ها مطالعه از سراسر جهان را تجمیع کرده است، قرارگرفتن در معرض آلودگی هوای ناشی از ترافیک و سوخت‌های فسیلی می‌تواند خطر خودکشی را افزایش دهد. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد مواجهۀ کوتاه‌مدت و بلندمدت با ذرات معلق کوچک‌تر از ۲.۵ میکرومتر، که عمدتاً بر اثر ترافیک و سوزاندن سوخت‌های فسیلی تولید می‌شوند، با افزایش خطر مرگ بر اثر خودکشی، اقدام به خودکشی و افکار خودکشی ارتباط دارد.
undefinedالکساندر لارکوم، دانشیار دانشکدۀ بهداشت جمعیت دانشگاه کرتین، می‌گوید این نتایج احتمالاً تا حدی بازتاب این واقعیت است که مناطق آلوده‌تر معمولاً محروم‌ترند و بیکاری، تنهایی، انزوای اجتماعی و دسترسی محدود به خدمات روان‌پزشکی در آن‌ها شایع‌تر است؛ عواملی که هرکدام به‌طور مستقل می‌توانند خطر خودکشی را افزایش دهند. در حال حاضر سالانه بیش از ۷۲۰ هزار نفر در جهان بر اثر خودکشی جان خود را از دست می‌دهند؛ آماری که به‌دلیل گزارش‌نشدن بسیاری از موارد، احتمالاً در واقعیت بیشتر است.
undefinedدکتر جان ون نیکرک، رئیس دپارتمان روان‌پزشکی بزرگسالان عمومی در کالج سلطنتی روان‌پزشکان، می‌گوید: «این پژوهش مروری نظام‌مند و مفید در حوزه‌ای نوظهور است و نشان می‌دهد مواجهه با برخی انواع آلودگی هوا با افزایش اندکی در افکار و رفتارهای مرتبط با خودکشی در سطح جامعه ارتباط دارد. بااین‌حال، بیشتر این داده‌ها از مطالعات مشاهده‌ای به دست آمده‌اند و بنابراین نمی‌توان گفت آلودگی هوا به‌خودی‌خود باعث ایجاد افکار خودکشی یا اقدام به آن می‌شود».
undefined آنچه خواندید برگرفته از مطلب «Air pollution linked to heightened suicide risk in major meta-study» نوشتۀ استوتی میشرا است که در تاریخ ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۶ در ایندیپندنت منتشر شده است.
@tarjomaan
undefined۴
undefined۴

۸۷۹

۱۲:۲۹

thumbnail
@tarjomaanundefined

۵۳۸

۱۷:۲۸

undefined آیا هوش مصنوعی ما را احمق‌تر می‌کند؟— هنوز نمی‌توان گفت، اما پژوهشگران نگران شده‌اند
undefinedبیزنس اینسایدر، آماندا هوور — پیش از آنکه پدربزرگ و مادربزرگ‌هایمان تسلیم عصر جدید شوند و خانه‌هایشان را برای هزارۀ جدید مجهز به اینترنت کنند، مجموعۀ کامل دایرة‌المعارف‌های آن‌ها تنها راه برای حل‌وفصل اختلافات بود. پس از آن، گوگل از راه رسید. این حجم از دسترسیِ آسان به اطلاعات، نه‌تنها فاصلۀ بین دانستنی‌های لحظه‌ای و مفاهیمی که باید ماه‌ها برای درکشان فکر می‌کردیم را از میان برد، بلکه نحوهٔ به‌خاطرسپردن این اطلاعات را نیز تغییر داد.
undefinedپژوهشگران این پدیده را «اثر گوگل» نامیدند. یافته‌های آن‌ها نشان می‌داد که وقتی افراد مطمئن باشند می‌توانند دوباره به‌سادگی به اطلاعات دسترسی پیدا کنند، به‌جای خود محتوای اطلاعات، بیشتر «محل جست‌وجوی» آن را در حافظه ثبت می‌کنند. در همان دوران، برخی ابراز نگرانی می‌کردند که این «برون‌سپاریِ شناختی» به گوگل ما را کودن می‌کند، هشداری که حتی در یک گزارش ویژه روی جلدِ مجلۀ آتلانتیک نیز بازتاب یافت.
undefinedاین موضوع این‌قدر برای همه آشناست که دیگر نیازی به گوگل‌کردن آن نیست. تحقیقات اولیه دربارهٔ تأثیر هوش مصنوعیِ مولد بر مغز ما نشان می‌دهد که اتکای بیش‌ازحد به هوش مصنوعی ظرفیت ذهنی را تضعیف می‌کند، خلاقیت را از بین می‌برد، مهارت‌های تفکر انتقادی را کاهش می‌دهد و کیفیت روابط را پایین می‌آورد. هنوز برای نتیجه‌گیریِ قطعی دربارهٔ پیامدهای عصبی بلندمدت زود است، اما دانشمندان هشدار می‌دهند که مهارت‌هایی مانند تفکر انتقادی محصول تمرین مستقل‌اند.
undefinedآدام گرین، از پژوهشگران این حوزه، تأکید می‌کند که باید حواسمان به «صفحهٔ سفید»، یعنی فضای خالیِ ذهن برای ایده‌پردازی، باشد، چراکه این بخش از تفکر خلاق صرفاً از طریق تمرین رشد می‌کند. و هوش مصنوعی نخستین فناوری در تاریخ است که این قابلیت ذهنی را تهدید می‌کند.
undefinedالبته باید به یاد داشته باشیم که مسئله بر سر ممنوعیت استفاده از هوش مصنوعی نیست؛ بلکه چالش اصلی، تدوین یک استراتژی هوشمندانه برای حفظ ظرفیت‌های فکری اصیل انسان در برابر این واگذاری شناختی است. اگر از این ظرفیت‌ها محافظت نکنیم، شاید در آینده‌ای نزدیک، بیش از هر زمان دیگری به اطلاعات دسترسی داشته باشیم، اما توانایی‌مان برای تفکر عمیق بیش از همیشه تحلیل برود.
undefined آنچه خواندید برگرفته از مطلب «Is AI making us dumber» نوشتۀ آماندا هوور است که در تاریخ ۷ ژوئیۀ ۲۰۲۶ در بیزنس اینسایدر منتشر شده است.
@tarjomaan
undefined۷
undefined۳
undefined۱

۶۸۲

۱۷:۲۹