بله، درست خواندید. امروز به مناسبت روز بزرگداشت شاعر بزرگ فارسی، حافظ کل قرآن کریم، حضرت خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی نظر ایشان را درباره سرنوشت جنگ حاضر و انقلاب اسلامی ایران پرسیدم. فرمودند:
رسيد مژده که ايام غم نخواهد ماندچنان نماند، چنين نيز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر يار خاکسار شدمرقيب نيز چنين محترم نخواهد ماند
چو پردهدار به شمشير میزند همه راکسی مقيم حريم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکايت ز نقش نيک و بد استچو بر صحيفه هستی رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشيد گفتهاند اين بودکه جام باده بياور که جم نخواهد ماند
غنيمتی شِمُر ای شمع وصل پروانهکه اين معامله تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا! دل درويش خود به دست آورکه مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
بدين رواق زبرجد نوشتهاند به زرکه جز نکويی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظکه نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
شادی روحش فاتحه و صلوات.
@tdejakam
۱۸۶
۹:۲۸
١٠ روز پیش تولد حسین بود و من هم اعلام کردم. خیلیها عرض تبریک داشتند. ۴٠، ۵٠ روزه با دردهای حسین داریم آب میشیم. خودش اصرار داشت تو این مدت که تو بیمارستانه به کسی چیزی نگم. من پای فریادهای حسین از درد نمیتونستم تو بیمارستان بمونم. ولی مستمر به دیدنش میرفتم. حالا اما با وجودی که میدونم حسین مطلع بشه از من شاکی خواهد شد خاضعانه از همه میخوام برای شفای عاجل حسین دعا کنید. حسین شیرالی الآن فقط با دعاهای شما به درگاه احدیت میتونه به جمع ما برگرده. این سرباز واقعی اهل بیت رو دریابید...
t.me/Sohail_Karimi
t.me/Sohail_Karimi
۱۷۲
۱۰:۴۹
۱۳۲
۹:۳۷
این مطلب گزیدههای من از بیش از ۲۲۰ صفحه تفسیر حضرت آیتالله #جوادی_آملی در جلد ۷۳ مجموعهٔ گرانسنگ «تسنیم» بر سورهٔ مبارکهٔ فتح و نیز تفسیر عالم فاضل معلم بزرگ قرآن استاد #محسن_قرائتی بر همین سوره است که امروز در صفحه معارف #روزنامه_کیهان منتشر شده است.
این انتخاب از آن جهت صورت گرفته است که این روزها و شبها در مساجد و تجمعات و نمازهای استغاثۀ مردم انقلابی و مبعوث کشورمان این سوره بنا به توصیههای مکرر رهبر شهید انقلاب و علما و بزرگان خوانده میشود و خوب است تأمل و تدبر بیشتری در آن کنیم و نکتههای ناب آن را که گویی برای همین امروز کشور ما و منطقه ما نازل شده است، مد نظر قرار دهیم.
این گزیدهنکات ناب تفسیری را بتدریج در همین کانال قرار میدهم، اما میتوانید برای دریافت و مطالعهٔ متن کامل آن به پیوند زیر از صفحه ۷ روزنامهٔ کیهان امروز پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۵ مراجعه کنید:https://kayhan.ir/fa/issue/3680/10
@tdejakam
۲۲۰
۹:۳۷
شب جمعه دوست خوب ما خادم الحسین و خادمالرضا حسین شیرالی را به فاتحه و صلواتی مهمان کنید...
۱۵۹
۱۴:۲۵
بازارسال شده از عجم علوی | مهدی مولایی
ما صبحی را به شام رساندیم که در آن خبر خالی شدن زمین از وجود خامنهای بزرگ را شنیده بودیم. ما شبی را به صبح رساندیم که در آن تمام جهان میگفت تا ساعاتی دیگر تمدنی از زمین محو خواهد شد. ما روزگاری را گذراندیم که میگفتند ناوگانی از مجهزترین ناوهای جهان بسوی ایران میرود. ما ناوها را تا خلیج خوکها عقب راندیم. آسمان ما کلاغ سیاههایی را انداخته که میگفتند پدر همه جنگندههای بشر است. ما آواکسی را کور کردیم که میگفتند چشم خداست. اقیانوسپیماهای بیسرنشینی را به تُنگ انداختیم که در برابر هیچ خدایی خضوع نمیکردند. ما پایگاههایی را خاکستر کردیم که کُرنشگاه همه حکام منطقه بود. به اپستیننشینانها بگویید ما صلح را برای حفظ جان خامنهای میخواستیم. حالا که او نیست، ما را از اسم «مادر همه بمبها» نترسانید؛ که ما پدر همه جنگهاییم!
«مهدی مولایی»
«مهدی مولایی»
۲۵
۰:۰۲
حسین از اربعین سال ۹۱ وارد زندگی من شد، یعنی زندگی ما؛ همان بچههایی که بعدها اسم #چله را روی گروه خودمان گذاشتیم؛ کسانی (بجز من) که هنری دارند اعم از شاعری و مستندسازی و فیلمبرداری و عکاسی و گزارشگری و روضهخوانی و سخنرانی و مداحی و نویسندگی و قصهنویسی و صدابرداری و مونتاژ و... که همگی به دعوت ماه منیر بنیهاشم«ع» پا در طریق گذاشته بودیم و اکثرمان در راه با هم دوست شدیم و #زیر_ایوان_نجف پیمان برادری بستیم؛ برای همیشه.
من خودم پیش از سفر با خیلی از این جمع دوست و آشنا بودم. حسین از آنها بود که نمیشناختمشان اما به قول سهیل به سرعت برق و باد با دیگران ارتباط میگرفت و دوست میشد و آنهم نه دوست معمولی؛ دوستی که انگار از بقیه هم سابقه رفاقتش بیشتر بود. خونگرم و شوخ و پرنشاط و دستگیر و کارراهبنداز.
حسین از لرهای بختیاری بود و ساکن اهواز اما از آنجا که بشدت دل در گرو کارکردن برای دین و انقلاب و اهل بیت«ع» داشت، به هر مناسبتی به تهران میآمد و دور هم جمع میشدیم، مثلاً به مناسبت روضه منزل علیرضا یا جشنوارهای یا سفر کوتاهی و چیزهایی مانند اینها.
حسین بشدت سفرهدار بود و معمولاً رفقا مهمان خوان کرم او بودند؛ حالا یا در رستوران مرشد کنار امامزاده صالح یا دیزیسرای آذربایجان نزدیک میدان راهآهن یا کلهپزیهای متنوعی که مشتری پروپاقرصشان بود. عجیب اینکه بعدها که من به مشهد آمدم، باز هم در مشهد بهترین کلهپزیها و رستورانها و امثال اینها را بهتر از خود مشهدیها میشناخت و من و جمال و دیگرانی را برمیداشت و مهمان میکرد.
خودش هم آشپز خوبی بود و دستپخت محشری داشت. این محشر یعنی سنگ تمام میگذاشت چه در میزان گوشت و چه در اندازه فلفل!
چندین بار که با خانواده و بیخانواده به منزل ما آمد، اول شرط میکرد که خودم همهچیز میآورم و خودم هم غذا را میپزم شما در حد مخلفات معمولی سفره مثل نان و سبزی و نوشابه چیزی آماده کنید. این اواخر که مثلاً میخواست رعایت حال همسرم را بکند، فلفل و ادویه غذاهایش را کم میکرد اما این کم یعنی تندترین غذایی که در حالت عادی میتوانستیم بخوریم! نمیدانم اگر از همه آزار و اذیتهایش مثل جشن پتوها و جوکها و سرکارگذاشتنهایش بگذرم، میتوانم سوزشی که در حین غذاخوردن نصیب ما میکرد را ببخشم یا نه!
اما حسین یک حق بزرگ و اختصاصی به گردن من دارد و آن اینکه در دورهای که تنها و مجرد بودم، گاه ساعتها در گوش من میخواند و اصرار میکرد که ازدواج کنم و من زیر بار نمیرفتم. بارها هنگامی که آخر شب مرا در میدان سبلان پیاده میکرد تا به منزل پدرم بروم، علاوه بر همه حرفهایی که توی ماشین زده بود، همان کنار خیابان ۴۵ دقیقه دیگر ایستاده صحبت میکرد و استدلال و منطق و شوخی و مسخرهبازی و تهدید و تطمیع را قاطی میکرد تا قانع شوم دوباره خانه و زندگی تشکیل دهم و هرچه میگفتم الان مشکلی ندارم و راحتم و به کار و تفریح و زیارت و نوشتن و خواندنم میپردازم، رگ لریاش گل میکرد و...
آخر هم با منطق و اصرارهای او و یکی دو نفر دیگر از دوستان راضی به ازدواج شدم که البته برای همیشه از آنها ممنونم.
یادم نمیرود در مراسم عروسی با اینکه در مشهد برگزار شد، بسیاری از رفقای #گروه_چله با خانوادههایشان لطف کردند آمدند و البته مراسم را با شوخیها و مسخرهبازیهایشان خاطرهانگیز کردند. هرچه میگفتم بابا! #سیدنظام (که آنموقع معاون شهید رئیسی در آستان بود) رئیس منه، دیگه دست از سر اون بردارید، به خرجشان نمیرفت و برای او هم شعر و شعار سر میدادند.
در همین حین، حسین گفت بیا تا با هم به جلوی در زنانه برویم و بعد گفت مادرت را صدا کن بیاید پشت در. مادر را که صدا کردم گفت: حاجخانم! تقی با اصرارهای من زن گرفت. منتظر شادباش شمام! مامان خندهای کرد و کیفش را درآورد و با تراولهایش از حسین تشکر کرد.
دیشب مامان زیر پست درگذشت حسین، تسلیتی فرستاد و نوشت: مطمئنم آقای شیرالی امشب به مناسبت میلاد حضرت زینب«س» اون طرف شادباش خوبی میگیره؛ آخه دست به شادباش گرفتنش که خیلی خوب بود...
@tdejakam
۱۳۸
۱۷:۳۰
اختلاف شاید، درگیری هرگز!
این یادداشت در صفحات اول و دوم #روزنامه_جوان امروز دوشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۵ منتشر شده است. در پیوند زیر آن را دریافت کنید:Javann.ir/005oRV
@tdejakam
این یادداشت در صفحات اول و دوم #روزنامه_جوان امروز دوشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۵ منتشر شده است. در پیوند زیر آن را دریافت کنید:Javann.ir/005oRV
@tdejakam
۲۵۱
۲:۲۶
این روزها ما یکی از دوستان خوبمان را از دست دادهایم. ما که میگویم منظورم جمعی حدود سی نفره است که از ۱۴سال پیش تاکنون دوستیم و دوستیمان هم در راه زیارت اربعین سیدالشهدا کلید خورد. از این جمع یک نفر روحانی نازنینی بود که در جریان کرونا و در راه کمک به بیماران بستری در بیمارستانها به شهادت رسید و دومی مجاهدی که در جبهههای دفاع از حرم و جبهههای قلم و خبر و مستندسازی همهچیزش را گذاشت و خادم با اخلاصی برای زائران اربعین و نیز خادم سبزپوش امام رضا علیهالسلام بود.
موضوع این یادداشت، دوست عزیزمان حسین شیرالی نیست؛ درباره گروهی است که شیخ احمد خسروی و حسین شیرالی هم عضوش بودند؛ گروهی که در همه شادیها و غمها و عروسیها و عزاداریها با هماند. نشده است مشکلی برای یکی از دوستان یا نزدیکانش پیش بیاید و بقیه خودشان را کنار بکشند و هرکس به سهم خود برای حل آن کاری نکند و قدمی بر ندارد.
این دوستان هم از یک جا و یک شهر نیستند؛ از تهران و قم و کرج و شهریار و شاهرود و مشهد و دزفول و اهوازند. ممکن است گاهی کسی برای عروسی و عزای یکی از اقوام، دوربودن راه را بهانه بیاورد، اما برای بچههای گروه چله چنین بهانههایی وجود ندارد و همه خودشان را در شادی و غم یکدیگر میرسانند.
حتماً خیال کردهاید این رفقا کاملاً همفکر و همعقیدهاند و در مسائل سیاسی و اجتماعی و بینالمللی نظر واحد و یکسانی دارند. اصلاً از این خبرها نیست. گاهی در داخل گروه چنان بحثهایی درمیگیرد که اگر کسی از بیرون نگاه کند فکر میکند اینها دشمنان خونی همدیگرند، اما درست بعد از پایان این بحث، بازار خنده و شوخی باز میشود و اگر جدل حضوری بوده باشد، بحث خوردن و برای هم نوشابه باز کردن و جوک و لطیفههایی که نمیشود جمعش کرد. خلاصه بچهها جانشان را هم برای هم میدهند.
یکی از شخصیتهای سیاسی و فرهنگی سالها پیش میگفت چند تن از ردههای بالای سپاه روزی در حاشیهٔ دیداری از رهبر شهید پرسیده بودند که ما جمعی داریم که از اول انقلاب دور هم جمع میشویم. کسانی از این جمع الان به اندازه روزهای اول انقلاب مثل هم فکر نمیکنند و گاهی مواضعی میگیرند که نباید. آیا ما آنها را همچنان به این نشست و دوره خودمان دعوت کنیم؟ آقا فرموده بودند: حتماً. این کار باارزشی است و هیچکس را به این بهانهها حذف نکنید. همگی دور هم جمع شوید حتی اگر برای یک چای خوردن ساده باشد.
همه این مقدمات را گفتم تا بگویم این روزها و شبها، تجمعات مردمی دقیقاً چنین کارکرد و مشابهتی پیدا کرده است. مردم در شهرها و روستاهای مختلف به میدان و خیابان میآیند و کنار هم برای مشترکات اصلی و مهمشان شعار میدهند، پرچمهای سهرنگ و اللهنشان ایران و بیرقهای سرخ انتقام را بالا میبرند. بچهها آن گوشه با هم بازی میکنند و نقاشی میکشند، خانمها مشتهایشان را گره کردهاند و تابلونوشتههایی دست گرفتهاند که نوجوانانی در همانجا برایشان نوشتهاند. خادمان تجمع چای میریزند و خرما پخش میکنند. آن گوشه یک نفر دارد اسپند دود میکند و سهچهار نفر هم گوشهای سر موضوعی سیاسی با هم گفتوگو دارند. اینطور نیست که همه کسانی که در تجمع حاضر شده باشند یک فکر و یک نگاه و یک سلیقه و حتی یک نوع پوشش داشته باشند. آنها با همه تفاوتهایشان دور نام ایران جمع شدهاند و خواسته اصلیشان یک چیز است و حاضرند برای دین و میهن همهچیزشان را بدهند.
در چنین فضایی اگر بحث اصلی معطوف به تفاوتهای طبیعی و فکری و ظاهری این افراد بشود تا مطالبۀ خواستهٔ اصلی، قطعاً انحراف بزرگی است. این جمعها نباید گروه گروه شوند، باید حول حرف و هدف اصلی متحد باشند.
مفسر بزرگ قرآن، حضرت آیتالله جوادی آملی در بخشی از تفسیر سوره فتح [محمدٌ رسولالله والذین معه اشداء علی الکفار، رحماء بینهم] که این روزها و شبها در مساجد و نمازهای استغاثه میدانها خوانده میشود، آورده است:
«مسلمانان همه خشم خود را در مورد بیگانگان مهاجم به کار میگیرند و در مقابل از آشنایان، خشمزدایی میکنند. باید با بدی مبارزه کرد نه با مسلمان بد؛ با مخالف [خودی] درگیر شدن هنر نیست بلکه با مخالفت مبارزه کردن و برداشتن بدی هنر است! باید اختلاف و تنازع را برداشت نه مخالف و منازع را! مردان الهی، بدی را با نیکی میزدایند: «و یدرئون بالحسنة السیئه» و رفتار بد را با نیکوترین روش دفع میکنند: «ادفع بالتی هی احسن السیئة».
گروه ما که سالهاست به همین شیوه و همین توصیه عمل کرده و برکات و نتایج بسیار خوبی هم گرفته است؛ معلوم است که مردم هم با این شیوهٔ رفتاری، تقویت وحدت ملی، پیروزی بزرگ و حل مشکلات متعدد داخلی و خارجی را مشاهده خواهند کرد.
@tdejakam
۴۱۹
۲:۲۹
بخشی از شعر مولوی را دربارهٔ زبان در کانال آبوآتش گذاشتم که در بیتی از آن میفرماید:
صبر باشد مشتهای زیرکانهست حلوا آرزوی کودکان!
دوست اینکارهای برایم نوشت اینجا «مشتهای» نیست؛ «مشتَهای» است به معنی اشتها، آرزو، میل و خواهش.دیدم چقدر شعر زیباتر و بامعناتر شد. و شعر را در کانال ویرایش و اصلاح کردم.
ممنون که یک نکتهٔ خوب و جالب به من یاد دادی دوست عزیز!
#درست_بنویسیم #ویرایش
@tdejakam
۲۶
۴:۰۴