لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل مرکز علم و الهیات دانشگاه شهید بهشتیم
۳۱۹ عضو

مرکز علم و الهیات دانشگاه شهید بهشتی

undefined کوشش برای فهم هرچه عمیق‌ترِ نسبت علم و الهیات، و بررسی فلسفی فناوری‌های جدید.undefined مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی تهران.undefined انتقادات و پیشنهادات:undefined ‎@MMJ110110
مشاهده در وب بله
۱ مهر
نگاهی انتقادی به استدلال‌های هاوکینگ بر مبنای مدل «بی‌مرز» علیه خداباوری
نویسنده: دکتر حامد منوچهری کوشا (*دکترای فیزیک گرایش کیهان‌شناسی از دانشگاه صنعتی شریف، پژوهشگر پسادکتری پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری*)منبع: نشریه علمی-پژوهشی پژوهشنامه فلسفه دین (شماره ۴۲، پاییز و زمستان ۱۴۰۲)
طرح مسئله در گفتمان معاصرِ تلاقیِ علم و الهیات، استیون هاوکینگ با تمسک به «مدل کیهان‌شناختی بی‌مرز» (No-Boundary Proposal) - که با همکاری جیمز هارتل بسط یافته است - مدعی است که تبیین پیدایش کیهان، مستغنی از فرض وجود خداوند و هرگونه خالق ماوراء‌طبیعی است. استدلال هاوکینگ بر سه گزارهٔ بنیادین استوار است:الف) نفی «تکینگی فیزیکی» (Singularity) به عنوان نقطهٔ آغازین پیدایش،ب) تبیین خودبه‌خودی و فیزیکال پیدایش عالم از «هیچ»، وج) نفی استلزام به تنظیم «شرایط اولیه» (Initial Conditions) توسط عاملی فراباشنده.
مقالهٔ حاضر با اتخاذ رویکردی تحلیلی-انتقادی، دعاوی یادشده را در دو ساحت «فیزیک نظری» و «الهیات فلسفی» مورد واکاوی و چالش جدی قرار می‌دهد.
بخش نخست: مناقشات مبنایی و روش‌شناختی در ساحت فیزیکنظریپژوهش حاضر در گام نخست نشان می‌دهد که مدل هارتل-هاوکینگ به لحاظ استواریِ علمی و پیش‌فرض‌های فیزیکی، با معضلات و شکاف‌های بنیادین مواجه است: ١. بحث نخست، ابتناء بر بستر اثبات‌نشدهٔ گرانش کوانتومی است. این مدل در قلمرو نظری «گرانش کوانتومی» (Quantum Gravity) فرمول‌بندی شده است؛ حوزه‌ای که تاکنون هیچ‌یک از رهیافت‌های آن (نظیر نظریه ریسمان یا گرانش کوانتومی حلقوی) به یک پارادایم اثبات‌شده و اجماع‌ساز علمی نایل نیامده‌اند.۲. بحث دوم، فقدان شواهد تجربی (چالش‌های رصدی) است. مدل یادشده کماکان در حد یک سازهٔ نظری و فرضی باقی مانده و با داده‌های رصدی کیهان‌شناسی مدرن و چالش‌های محاسباتیِ شایان توجهی دست‌به‌گریبان است.
۳. گفتمان بعدی، تطویل نامشروع و تقلیلیِ «زمان موهومی» (گرانیگاه نقد) است. یکی از کلیدی‌ترین نقدهای مقاله، تمرکز بر ترفند ریاضیاتی هاوکینگ در استفاده از «زمان موهومی» (Imaginary Time) و گذر به فضا-زمان اقلیدسی برای حذف تکینگی آغازین است. نگارنده استدلال می‌کند که هاوکینگ دچار خلط «ابزار محاسباتی» با «واقعیت عینی» شده است؛ تقرر بخشیدنِ هستی‌شناختی به یک متغیر صرفاً انتزاعی و ریاضیاتی، فاقد هرگونه توجیه فیزیکی و فلسفی است.
۴. گفتمان و موضوع چهارم، مغالطه در تبیین نیازمندی هستی‌شناختی به علت است. هاوکینگ در یک خطای روش‌شناختی، نیاز جهان به خالق را صرفاً به «لحظهٔ آفرینش» (نقطه صفر زمانی) و نقش «علت محدثه» فرو می‌کاهد. حال آنکه در سنت الهیات فلسفی، نیازِ کیهان به خالق، ناشی از فقر وجودی و امکان ذاتیِ آن است؛ لذا عالم هستی در بقای خود نیز به صورت آن‌به‌آن نیازمند افاضهٔ وجود از سوی «علت مبقیه» است.
بخش دوم: نقدهای فلسفی با فرض مماشات (پذیرش صحت مدل فیزیکی)در لایهٔ دوم، پژوهشگر با اتخاذ روش مماشات استدلال می‌کند که حتی به فرض اثبات صددرصدی و اعتبار قطعیِ مدل فیزیکی «بی‌مرز»، باز هم استنتاجات الحادیِ هاوکینگ از منظر منطقی عقیم خواهند بود: حذف تکینگیِ هندسی و ریاضی در این مدل، به هیچ‌وجه مرادف با ازلیت زمانی عالم نیست. کیهان در این الگو همچنان دارای ابعاد متناهی بوده و مبدأ و مرزبندیِ فضازمانی مشخصی دارد؛ لذا از منظر فلسفی همچنان پدیده‌ای «حادث» محسوب می‌شود.آنچه فیزیکدانان کوانتومی از جمله هاوکینگ تحت عنوان «هیچ» (نظیر خلاء کوانتومی یا فضاهای پتانسیل ریاضیاتی) یاد می‌کنند، با مفهوم «عدم و لاشئیت محض» (Absolute Nothingness) در فلسفه تمایز بنیادین (Categorical Mistake) دارد. «هیچِ کوانتومی» خود بستری واجد ساختار و خاضع در برابر قوانین پیچیدهٔ فیزیکی است که موجودیتِ همین ساختار، خود مستلزم تبیینِ هستی‌شناختی است. گزینش مدل بی‌مرز از میان بی‌شمار مدل‌های ریاضیِ محتمل، خود مصداق بارز «امکان» (Contingency) است. این مدل، واجد ضرورت منطقی نیست و نفسِ این انتخاب، نشان‌دهندهٔ نیازمندی جهان به یک ترجیح‌دهنده است که آن را از قوه به فعل درآورد. برآیند و نتیجه‌گیری‌یافته‌های این خوانش انتقادی مبرهن می‌سازد که مدل کیهان‌شناختی بی‌مرز هارتل-هاوکینگ، برخلاف بازتاب‌های رسانه‌ای و عامه‌پسند، فاقد هرگونه دلالت قطعی بر نفی وجود خداوند است. خطای معرفت‌شناختی هاوکینگ در دو سطح کلان قابل رهگیری است: نخست، مخدوش نمودن مرزهای میان «موجودیت‌های انتزاعیِ ریاضی» و «واقعیت‌های انضمامی فیزیکی»؛ و دوم، درک تقلیل‌گرایانه و ناصواب از مفاهیم بنیادین فلسفی نظیر «خلق از عدم» و «نیاز هستی‌شناختی جهان به علت». نهایتاً، جایگزینی «زمان حقیقی» با «زمان موهومی» صرفاً یک مانور ریاضیاتی برای حل معادلات است و نمی‌تواند پاسخی به پرسش‌های غاییِ هستی‌شناسانه ارائه دهد.
undefined۱
undefined۱

۱۷۸

۱۲:۱۷

4_5881857845292440660.pdf

۱.۲۶ مگابایت

پی‌دی‌اف کامل مقاله بالا
مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتیundefined https://ble.ir/The_Science_and_Theology_Center
undefined۲

۱۸۸

۱۲:۱۹

۲ مهر
undefined معرفی و بررسی مقاله: رویکردی نو به مسئله آغازمندی زمانی عالم در چهارچوب فلسفه صدراییundefined<img style=" />undefined نویسنده:undefined دکتر حامد منوچهری کوشا (دکترای فیزیک دانشگاه شریف، پژوهشگر پسادکتری پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی) undefined نشریه: علمی-پژوهشی «تأمّلات فلسفی» (اسفند ۱۴۰۱)undefined ریشه نزاع تاریخی چیست؟در تاریخ اندیشه اسلامی، همیشه یک جنگ دوقطبی میان متکلمان و فلاسفه بر سر سنّ عالم برپا بوده است:undefinedمتکلمین: اصرار داشتند جهان آغاز زمانی دارد و «حادث زمانی» است (یعنی زمانی بوده که جهان نبوده و سپس خلق شده است).undefined فلاسفه مشاء: معتقد بودند زمان، امتداد حرکتِ خودِ عالم است؛ پس نمی‌توان نقطه‌ای را فرض کرد که عالم نباشد اما زمان باشد! در نتیجه جهان را «قدیم زمانی» (بدون آغاز) می‌دانستند.undefined موضع ملاصدرا و بن‌بست آنملاصدرا با نظریه انقلابی «*حرکت جوهری*» (Substantial Motion) راه سومی باز کرد. او گفت ذات و جوهر عالمِ ماده، آن‌به‌آن در حال نو شدن و سیلان است؛ پس عالم دچار «*حدوث زمانی تجدّدی*» (Continuous Temporal Renewal) است.اما ملاصدرا یک تبصره زد: او همچنان با فلاسفه هم‌عقیده ماند که کلِ این مجموعه سیال، نمی‌تواند یک «نقطه آغازین فیزیکی در زمان» داشته باشد. اینجاست که در عصر مدرن، حکمت متعالیه با کیهان‌شناسی جدید (که برای عالم آغاز زمانی قائل است) دچار چالش عینی می‌شود.undefined نوآوری و ایده اصلی مقاله (نظریه عالم آغازمند سیال)نویسنده در این مقاله یک جراحی ظریف روی فلسفه صدرایی انجام می‌دهد. او استدلال می‌کند که می‌توان کل مبانی متقن ملاصدرا و اصل حدوث تجددی را پذیرفت، اما آن بخش از سخن صدرا که «آغازمندی زمانی عالم» را رد می‌کرد، به چالش کشید و کنار گذاشت.مراحل استدلال مقاله به این ترتیب است:undefined۱. نقد براهینِ ردّ آغازمندی: نویسنده تک‌تک براهین سنتی فلاسفه علیه حدوث زمانی (مثل برهان لزوم تقدم زمان یا تقدم ماده بر آغاز) را بازخوانی و نقادی تفصیلی می‌کند.undefined۲. رفع تعارض: نشان می‌دهد که فرضِ داشتنِ یک نقطه شروع برای زمان و عالم، هیچ آسیب منطقی و هستی‌شناختی به ستون‌های اصلی حکمت متعالیه وارد نمی‌کند.undefined۳. تولد یک نظریه نو: نویسنده مدل جدیدی را تحت عنوان «نظریه عالم آغازمند سیال» (Theory of the Fluid Beginning-Bound Universe) پیشنهاد می‌دهد. در این تصویر، عالم مادی در عین حال که از یک نقطه مشخص (آغاز فیزیکی) شروع شده، در ذات و جوهر خود آن‌به‌آن نو می‌شود و سیلان دارد.undefined چرا این مقاله اهمیت میان‌رشته‌ای دارد؟جذابیت اصلی این پژوهش در کاربرد میان‌رشته‌ای آن است. در فیزیک و کیهان‌شناسی مدرن، شواهد رصدی قوی (مثل تابش زمینه‌ کیهانی) نشان می‌دهند که جهان ما حدود ۱۳.۸ میلیارد سال پیش یک آغاز فیزیکی داشته است.فلسفه صدرایی پیش از این مقاله، در مواجهه با این داده‌ی علمی کمی دست‌بسته بود؛ اما این مقاله با ارائه تبیینی سازگار از «آغازمندی»، این تعارض ظاهری را حل می‌کند. حالا می‌توان از مبانی فلسفه صدرایی استفاده کرد تا هم کیهان‌شناسی مدرن را تبیین کرد و هم بر خلاف فلاسفه گذشته، با ایده دین‌پژوهان و متکلمان مبنی بر وجود یک «آغاز واقعی برای خلقت» همراه شد.
undefined https://phm.znu.ac.ir/article_249654_1612d19d4acdb4ad5fc23952c55346f8.pdf

مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتیhttps://ble.ir/The_Science_and_Theology_Center

۱۶۲

۹:۰۸

4_5884242466969754768.pdf

۵۴۵.۵۹ کیلوبایت

پی‌دی‌اف کامل مقاله بالا
مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتیhttps://ble.ir/The_Science_and_Theology_Center

۲۰۶

۹:۱۵

۳ مهر
undefined تابع موج کوانتومی به زبان ساده و تأثیر آن بر مباحث میان‌رشته‌ای علم و الهیاتundefined
undefined در فیزیک کوانتومی، «تابع موج» که معمولاً با نماد ریاضی ψ(x) نمایش داده می‌شود، ابزاری برای توصیف رفتار هویات زیراتمی مانند الکترون است. برای درک ملموس این مفهوم، الکترونی را تصور کنید که درون یک جعبه یک‌بعدی (1D Box) زندانی شده، راه فرار ندارد و فقط می‌تواند در امتداد محور x به جلو و عقب حرکت کند. اگر نموداری رسم کنیم که محور افقی آن فاصله (x) و محور عمودی آن مقدار تابع موج ψ(x) باشد، این منحنی همان تابع موج ذره است. شگفتی اصلی زمانی رخ می‌دهد که این تابع را به توان دو برسانیم؛ حاصل این مجذور، یعنی|ψ(x)|²، یک «تابع احتمال» P(x) است. این مفهوم علمی با بازتعریف مرزهای ماده و واقعیت، امروزه به یکی از جذاب‌ترین محورها در مطالعات میان‌رشته‌ای علم و الهیات تبدیل شده است.undefined برای تقریب این ساختار به ذهن، می‌توان از یک تمثیل ساده استفاده کرد: فرض کنید فردی به نام «غضنفر» به جرم سرقت تحت نظارت پلیس است. بر اساس سوابق، پلیس احتمال یافتن غضنفر در خیابان نیاوران را ۹۰٪، در میدان شهدا ۵۰٪ و در دروازه غار ۱۰٪ تخمین می‌زند. در این وضعیت، مأموران با یک «موجی از امکانات» (Wave of Possibilities) روبرو هستند که ماهیت آن چیزی فراتر از یک مجموعه از اعداد انتزاعی وابسته به نقاط مختلف شهر نیست. به محض اینکه پلیس غضنفر را در خیابان نیاوران دستگیر می‌کند، این تابع احتمالاتی فرو می‌پاشد؛ در این لحظه، دانش ناقص یا همان احتمال جای خود را به قطعیت (Certainty) یا دانش کامل می‌دهد، چون متهم فیزیکی دستگیر شده است.undefined در دنیای فیزیک، دستگاه اندازه‌گیری نقش پلیس و الکترون نقش غضنفر را دارد؛ اما این استعاره یک ایراد بنیادی دارد: غضنفر یک موجود کلاسیک است اما الکترون یک موجود کوانتومی! غضنفر در واقعیت نمی‌تواند در آنِ واحد هم در نیاوران باشد و هم در نقاط دیگر، بلکه او واقعاً یک‌جا حضور دارد و ما از آن بی‌خبریم (جهل معرفتی). اما الکترون به دلیل خاصیت «برهم‌نهی» (Superposition) پیش از اندازه‌گیری، هم‌زمان در تمام نقاط ممکن جعبه حضورِ موجی دارد! الکترون بر اساس «دوگانگی موج-ذره» (Wave-Particle Duality) تا زمانی که رصد نشده یک موج است و تنها با مداخله یک ناظر (Observer) و انجام عمل سنجش، ماهیت موجی خود را از دست داده و تشخصِ یک ذره (Particle) صلب را پیدا می‌کند که این فرآیند را «فروپاشی یا رُمبش تابع موج» (The Collapse of the Wave Function) می‌نامند.undefined این ویژگی ذرات، یعنی معلق بودن در طیفی از امکانات تا پیش از عمل مشاهده، جدی‌ترین تکانه‌ها را به مباحث میان‌رشته‌ای علم و الهیات مدرن وارد کرده است. در دوران فیزیک کلاسیک، جهان مانند یک ماشین مکانیکیِ صلب و کاملاً پیش‌بینی‌پذیر (ساعت‌وار) تصویر می‌شد که در آن همه‌چیز از پیش تعیین شده بود؛ این دیدگاه، الهیات را به بن‌بستِ دئیسم (خدای ساعت‌سازِ برکنار از جهان) می‌کشاند و اراده آزاد را نفی می‌کرد. اما مفهوم تابع موج نشان می‌دهد که جهان در بنیادی‌ترین لایه خود، ساختاری مبتنی بر «گشودگی» و احتمالاتِ هستی‌شناختی دارد. متکلمان معاصر در تبیین‌های میان‌رشته‌ای از این عدم‌تعین ساختاری بهره می‌گیرند تا نشان دهند چگونه فاعلیت الهی یا اراده آزاد انسان می‌توانند در فرآیند قطعی شدنِ احتمالات جهان مداخله کنند، بدون اینکه قوانین ریاضی یا پایستگی فیزیک نقض شود.undefined به دنیای کوانتوم خوش آمدید؛ قلمروی شگفت‌انگیزی که نشان می‌دهد علت عدم قطعیت ما در شناخت ذرات، نقص ابزارهای ما نیست، بلکه به ذات و ماهیتِ سیال طبیعت برمی‌گردد. ایده تابع موج ثابتی عینی بر این است که جهان مادی مستقل از فرآیند آگاهی و رصد، آن موجودیتِ صلب و مادی که ماتریالیسم خام ادعا می‌کرد را ندارد. این تلاقی فکری عمیق میان فیزیک جدید و الهیات فلسفی، به جایگاه فعال «ناظر آگاه» در شکل‌گیری واقعیتِ عالم رسمیت می‌بخشد و مسیرهای نوینی را برای درک نسبت میان ذهن، ماده و امر فرامادی در اندیشه معاصر می‌گشاید.undefined References:Griffiths, D. J. (2018). Introduction to Quantum Mechanics. Cambridge University Press.(توضیح استاندارد درباره مفاهیم ریاضی تابع موج و تفسیر بورن)Polkinghorne, J. (2007). Quantum Physics and Theology: An Unexpected Kinship. Yale University Press.(کتابی کلیدی در بررسی دقیق تأثیرات مفاهیم کوانتومی مانند تابع موج بر مباحث میان‌رشته‌ای فیزیک و الهیات معاصر)Albert, D. Z. (1992). Quantum Mechanics and Experience. Harvard University Press.(تحلیل فلسفی مسئله اندازه‌گیری و اثر ناظر بر واقعیت فیزیکی)

مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتیundefined https://ble.ir/The_Science_and_Theology_Center
undefined۳
undefined۱

۱۷۰

۲۱:۲۰

۵ مهر
🧬 اسلام و فرگشت: تبارشناسیِ دیدگاه‌های مسلمانان در معمای خلقت آدم (ع)
یکی از جدی‌ترین گره‌های فکری در مواجهه‌ی علم و دین، نسبت میان نظریه فرگشت (Evolutionary Theory) و روایتِ قرآنیِ خلقتِ انسان است. دکتر شعیب احمد مالک «Shoaib Ahmed Malik» (دکترای مهندسی شیمی و استاد علم و دین دانشگاه ادینبورگ بریتانیا) در کتاب جریان‌سازِ خود با عنوان Islam and Evolution: Al-Ghazālī and the Modern Evolutionary Paradigm (انتشارات معتبر راتلج، ۲۰۲۱)، نقشه راهی عقلانی برای این تقاطعِ پرالتهاب ترسیم کرده است. او در این کتاب تلاش می‌کند تا با بهره‌گیری از چارچوب الهیاتِ اشعری و مبانی هرمنوتیک و متافیزیکِ ابوحامد غزالی، خواننده را به درکی جامع و در دسترس از رویاروییِ اسلام و فرگشتِ نئوداروینی (Neo-Darwinian evolution) مجهز کند. مالک در این اثر، آرای متفکران مسلمان را به ۴ کلان‌دیدگاهِ اصلی دسته‌بندی می‌کند: undefined خلقت‌گرایی مطلق (Creationism)undefinedتبیین: ردّ کامل و قاطعِ فرگشت. undefined نگاه فیزیکی-الهیاتی: در این دیدگاه، نظریه تکامل به‌طور کامل مردود است و باور بر این است که همه‌چیز در جهان به‌صورت دفعی و آنی توسط خداوند خلق شده است. هیچ‌یک از گونه‌های زیستیِ جهان از خط تبار مشترک با گونه‌های دیگر پدید نیامده‌اند. undefined استثناگرایی انسانی (Human Exceptionalism)undefinedتبیین: پذیرش فرگشت برای حیات، منهای گونه‌ی انسان. undefined نگاه فیزیکی-الهیاتی: طبق این نگاه، تمام موجودات جهان از طریق فرآیندهای تکاملی خلق شده‌اند، اما در این میان، گونه‌ی انسان یک استثناست. به عبارتی، زیست‌شناسیِ تکاملی در تبیین درخت حیات (گیاهان و جانوران) درست عمل کرده است، اما خداوند انسان را به‌شکلی کاملاً مستقل و خارج از این فرآیند آفریده است. undefined استثناگرایی آدمی (Adamic Exceptionalism)undefined تبیین: پذیرش فرگشت برای همه‌چیز، استثنا شدنِ شخصِ آدم و حوا. undefined نگاه فیزیکی-الهیاتی: این دیدگاه که موضعِ نهایی خود نویسنده نیز هست، تکامل را برای تمام حیات از جمله گونه‌ی انسان‌ها می‌پذیرد، اما شخصِ حضرت آدم و حوا را از این قاعده مستثنی می‌کند. به این معنا که بسترِ حیاتِ انسانی از طریق فرگشت شکل گرفته است، اما آدم و حوا به‌شکلی معجزه‌آسا و بدون والدین زیستی آفریده شده‌اند. undefined استثناناپذیری یا سازگارگرایی کامل (No Exceptions)undefinedتبیین: حل کامل داستان خلقت در ساختار طبیعی فرگشت. undefined نگاه فیزیکی-الهیاتی: در این رویکرد، هیچ استثنایی وجود ندارد. تمام حیات، از جمله همه‌ی انسان‌ها و حتی شخصِ آدم (ع)، صددرصد محصولِ فرآیندِ فیزیکی-طبیعیِ فرگشت بوده‌اند.undefined چرا شعیب احمد مالک از گزینه سوم (استثناگرایی آدمی) دفاع می‌کند؟ جالب است بدانید که مالک صراحتاً بیان می‌کند که در ابتدای مسیرِ تحقیقاتش، از مدافعانِ سرسختِ دیدگاه چهارم (No Exceptions) بوده است. اما در طول این پژوهش‌ها و پس از تعاملاتِ علمی، موضع خود را تغییر داد. او به این نتیجه رسید که مدل «استثناگرایی آدمی» با در نظر گرفتنِ متدولوژی‌های علم زیست‌شناسی از یک‌سو، و چارچوبِ اشعریِ غزالی از سوی دیگر، بهترین و سازگارترین هم‌راستایی را ایجاد می‌کند. در واقع، با تکیه بر متافیزیک و هرمنوتیکِ غزالی، پذیرشِ اینکه شخصِ آدم (ع) به‌شکلی معجزه‌آسا در بسترِ تاریخی-تکاملیِ حیات خلق شده باشد، هیچ تعارضی با پایه‌های الهیاتی و عقلانی ندارد.undefined پروفایل ریسرچ‌گیت دکتر احمد مالک (دسترسی به دیگر مقالات مرتبط و داوری‌همتاشده ایشان):https://www.researchgate.net/profile/Shoaib-Malik
undefined صفحه مأخذشناسی در ویکی‌پدیای انگلیسی:https://en.wikipedia.org/wiki/Shoaib_Ahmed_Malik
مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتیundefined https://ble.ir/The_Science_and_Theology_Center

۱۳۸

۱۹:۵۸

۶ مهر
thumbnail
undefined سلسله نشست‌های «فلسفه، علم و الهیات»
مرکز علم و الهیات پژوهشکده مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی برگزار می‌کند:
undefined دیدگاه‌هایی در باب نوع رابطه‌ی علم و الهیاتدر این سلسله نشست‌ها، اساتید و پژوهشگران به بررسی ابعاد مختلف تعامل، تمایز و نسبت میان علم و الهیات خواهند پرداخت. برنامه نشست‌ها به شرح زیر است:
undefined یکشنبه ۱۲ مهر | نیما نریمانیundefined چرا به الهیات طبیعی نیاز داریم؟
undefined یکشنبه ۱۹ مهر | مسعود طوسی سعیدیundefined چرا به الهیات طبیعی نیاز نداریم؟
undefined یکشنبه ۲۶ مهر | جواد درویشundefined گذر از الهیات طبیعی؛ تعاملات اخیر علم با الهیات
undefined یکشنبه ۳ آبان | روزبه زارعundefined فلسفه اسلامی؛ پلی میان علم و الهیات
undefined یکشنبه ۱۰ آبان | زهرا زرگرundefined تعامل علم و الهیات: آیا علم دینی شبه‌علم است؟
undefined مکان: ولنجک، دانشگاه شهید بهشتی، ساختمان شهدا، طبقه سوم، پژوهشکده مطالعات بنیادین علم و فناوری، سالن کنفرانسundefined زمان: ساعت ۱۵:۳۰undefined تلفن تماس: ۰۲۱-۲۲۹۵۴۶۰
حضور برای تمامی علاقه‌مندان آزاد و مغتنم است.
مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتیundefinedhttps://ble.ir/The_Science_and_Theology_Center
undefined۸

۲۹۱

۱۶:۰۳

۷ مهر
undefined مکانیک کوانتومی چیست و چرا برای فلسفه و الهیات مدرن اهمیت دارد؟ undefined
undefined مکانیک کوانتومی یک نظریه بنیادین در فیزیک است که در ابتدای قرن بیستم متولّد شد و به توصیف ویژگی‌ها و تحوّلات پدیده‌های طبیعی در مقیاس‌های اتمی می‌پردازد. اگرچه پیش‌بینی‌های این نظریه تنها در ابعاد بسیار ریز با مکانیک کلاسیک متفاوت می‌شود، اما همین تفاوت‌های ریزمقیاس منشأ پدیده‌های بزرگ‌مقیاس و حیاتی در زندگی روزمره ما هستند؛ پدیده‌هایی نظیر کارکرد رایانه‌ها، نیمه‌هادی‌ها و یا انرژی تولید شده در دل خورشید. با این حال، توصیفی که مکانیک کوانتومی از طبیعت ارائه می‌دهد، گاهی به شدّت با شهود روزمره ما در تضاد است و دقیقاً همین بازتعریفِ واقعیت است که منشأ پیامدهای مهم فلسفی و الهیاتی می‌شود.undefined یکی از نخستین جنبه‌های جالب این نظریه، «دوگانگی موج-ذره» است؛ یعنی هویات بنیادی فیزیکی (مانند الکترون‌ها و فوتون‌ها)، بسته به آنکه چگونه آن‌ها را مشاهده می‌کنیم، می‌توانند هم خواص ذرّه‌ای و هم خواص موجی از خود بروز دهند. این وضعیت با مفهوم «حالت برهم‌نهی» پیچیده‌تر می‌شود؛ چرا که قبل از اندازه‌گیری، سیستم در یک حالت نامتعین شامل تلفیقی از همه احتمالات ممکن است. مثلاً یک ذره آزاد قبل از اندازه‌گیری دارای مکان مشخصی نیست، اما هنگام اندازه‌گیری در یک مکان یافت می‌شود. این پدیده فیلسوفان را با این پرسش مواجه می‌کند که آیا پیش از اندازه‌گیری، اصلاً می‌توان از واقعیتی عینی و مستقل درباره سیستم فیزیکی سخن گفت؟undefined این چالش معرفت‌شناختی با اصل «ناموجبیت» عمیق‌تر می‌شود؛ زیرا هنگام اندازه‌گیری یک سیستم در حالت برهم‌نهی، یکی از نتایج محتمل به صورت کاملاً تصادفی تحقق می‌یابد که به آن «رمبش تابع موج» می‌گویند. تصادفی بودن در اینجا بدین معنی است که نتایج آزمایش تنها به صورت احتمالاتی قابل پیش‌بینی است و هیچ علّت فیزیکی پنهانی تعیین نمی‌کند که کدام‌یک از این احتمالات محقق می‌شود. از سوی دیگر، پدیده «نقش ذهن و اندازه‌گیری» مطرح می‌شود؛ چرا که سیستم برهم‌نهاده با انجام عمل اندازه‌گیری فرو می‌پاشد و نتیجه در همان لحظه محقّق می‌شود. این موضوع، مرز سنتی بین «مشاهده‌گر» و «امر مشاهده‌شونده» را کمرنگ کرده و نقش ذهن آگاه را در رویدادهای فیزیکی پررنگ می‌کند.undefined شگفتی‌های فیزیک کوانتوم به همین‌جا ختم نمی‌شود؛ پدیده «ناموضعیت و درهم‌تنیدگی» نشان می‌دهد که ذرّات می‌توانند از فواصل بسیار دور، به طور آنی و بدون هیچ واسطه‌ای با هم در ارتباط باشند که این امر تصویر کلاسیک از علیت فیزیکی را به چالش می‌کشد. همچنین آزمایش‌های «انتخاب تأخیردار» بر این دلالت دارند که نتایج انتخاب‌های ما درباره نحوه اندازه‌گیری ذره در زمان «حال»، بر رفتار آن در «گذشته» اثر می‌گذارد و سیر خطّی زمان را مخدوش می‌کند. در کنار این‌ها، پدیده «تونل‌زنی کوانتومی» اثبات می‌کند ذرات می‌توانند ناگهان در آن سوی سد یا مانعی ظاهر شوند که از نظر فیزیک کلاسیک، عبور از آن برایشان کاملاً ناممکن بوده است.undefined دقیقاً در تلاقی همین پدیده‌هاست که فیزیک جدید برای «الهیات مدرن» اهمیتی حیاتی پیدا می‌کند. در دوران فیزیک کلاسیک، جهان مانند یک ماشین ساعت‌وارِ کاملاً جبرگرایانه (Deterministic) تصویر می‌شد؛ دیدگاهی که الهیات را به سمت «دئیسم» (خدای ساعت‌سازِ کناره‌گیر) سوق می‌داد و جایی برای اراده آزاد انسان یا مداخله فاعلیت الهی باقی نمی‌گذاشت. اما الهیات مدرن با استفاده از مفاهیمی چون ناموجبیت و علیت‌زدایی کوانتومی، تبیین می‌کند که چگونه اراده آزاد و همچنین قدرت و تجلی الهی می‌توانند در جهان جاری باشند، بدون اینکه قوانین فیزیکی عالم نقض شوند. این نظریه با به چالش کشیدن ماتریالیسم صلب، مرز میان ماده، ذهن و امر فرامادی را به نفع یک نگاه کل‌نگرانه و معنایی تغییر می‌دهد.
undefined منابع و مراجع علمی (References):Albert, D. Z. (1992). Quantum Mechanics and Experience. Harvard University Press.
Lewis, P. J. (2016). Quantum Ontology: A Guide to the Metaphysics of Quantum Mechanics. Oxford University Press.
Polkinghorne, J. (2007). Quantum Physics and Theology: An Unexpected Kinship. Yale University Press.


مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتیundefinedhttps://ble.ir/The_Science_and_Theology_Center

۱۳۱

۱۲:۵۶

۹ مهر
undefined آیا حیوانات نیز مانند ما آگاه هستند؟ (نگاهی تکاملی و کارکردی به مسئله آگاهی)
خلاصه‌ای از گفتگوی تحلیلی با دکتر هادی صمدی
در مباحث سنتی فلسفه ذهن، پرسش اصلی همواره پیرامون «چیستی آگاهی» و چگونگی ظهور پدیده‌ای غیرمادی از یک مغز مادی (مسئله سخت چالمرز) بوده است. اما در دهه‌های اخیر، زیست‌شناسی تکاملی و علوم شناختی بدیلی جذاب ارائه داده‌اند: بررسی آگاهی از منظر «کارکرد» (Function) آن در فرایند تکامل.در این رویکرد، دانشمندان به‌جای درگیر شدن با ماهیت بنیادین آگاهی، به بررسی لایه‌های آن و نقشی که در بقای ارگانیسم‌ها ایفا می‌کنند می‌پردازند. در ادامه، مهم‌ترین محورهای این رویکرد را بررسی می‌کنیم:undefined دیدگاه زیست‌شناختی، آگاهی را پدیده‌ای «صفر و یکی» نمی‌داند، بلکه آن را دارای طیف و مراتب می‌بیند:نخستین گفتمان، آگاهی حیوانی/احشایی (Creature Consciousness) است. پایه‌ای‌ترین سطح هوشیاری که صرفاً شامل بیداری و واکنش به محیط است و حتی در حشرات، پرندگان و ماهی‌ها نیز یافت می‌شود.بحث بعدی کوالیاست. تجربه و احساسات پدیداری اول‌شخص (مثل حس کردن رنگ قرمز یا لذت خوردن یک سیب). خود این سطح دارای مراتب مختلفی است که از حسِ خام تا لذت‌های پیچیده و گره‌خورده با حافظه را در بر می‌گیرد.موضوع بعدی خودآگاهی است. التفات داشتن به آگاهیِ خود (علمِ به علم). این سطح که مستلزم پردازش‌های فرامعرفتی است، عمدتاً در انسان‌ها و شاید دسته‌ای محدود از حیوانات با روابط اجتماعی پیچیده (مثل شامپانزه‌ها و دلفین‌ها) دیده می‌شود.
undefined اگر بپرسیم کارکرد آگاهی چیست، پاسخِ صرف به کلمه «بقاء» گمراه‌کننده است (زیرا کارکرد تمام اعضای بدن نهایتاً بقاست). کارکرد اختصاصی آگاهی، یکپارچه‌سازی و هماهنگی میان اطلاعات متعارض در محیط است. به عنوان مثال، وقتی یک آهو در حال چریدن بوی شکارچی را حس می‌کند، آگاهی به عنوان یک سیستم قاضی وارد عمل می‌شود تا بین دو گزینه متضاد (ادامه تغذیه یا فرار سریع) تصمیم بهینه را اتخاذ کند. در سطح بالاتر، «خودآگاهی» در انسان‌ها نیز کارکردی اجتماعی داشته است: پردازش جایگاه فرد در تعاملات پیچیده درون‌گروهی برای تثبیت موقعیت خود و جلوگیری از طرد شدن.
undefined وقتی می‌گوییم موجودی بر اساس آگاهی‌اش «انتخاب» می‌کند، آیا به معنای پذیرش «اراده آزاد» (Free Will) است؟ دکتر صمدی توضیح می‌دهد که اراده آزاد از منظر تکاملی در واقع از جنس «باور» (Belief) است.چرا باور به اراده آزاد تکامل یافت؟ انسان‌های نیاکانی که در محیط‌هایی مانند ساوانا زندگی می‌کردند، برای بقا نیازمند «همکاری گروهی» (مثل شکار دسته‌جمعی) بودند. برای اینکه بتوان فردِ خاطی را در گروه مجازات کرد، گروه باید او را «مسئول» اعمالش می‌دانست؛ و لازمه‌ی مسئول دانستن کسی این است که باور داشته باشیم او «توانایی انتخاب داشته است». بنابراین، اراده آزاد به عنوان یک مکانیزمِ حفظ انسجام اجتماعی و مسئولیت‌پذیری تکامل یافت.البته باید توجه داشت ویژگی‌ای که در گذشته‌های دور باعث سازگاری (Adaptation) بوده، ممکن است در مناسبات پیچیده سیاسی و اجتماعیِ امروز لزوماً کارآمد (Adaptive) نباشد.
undefined با عبور از نگاه گزاره‌محورِ سنتی، امروز رویکرد «شناخت بدنمند» (Embodied Cognition) پررنگ شده است؛ به این معنا که شناخت تنها محصول مغز نیست، بلکه کلیت فیزیک بدن و حتی محیط در آن دخیل‌اند (مثل عنکبوتی که به‌صورت بدنمند «می‌داند» چگونه تار بتند). با اتکا به همین نگاهِ کارکردی و بدنمند، انتقادات جدی به آزمایش‌های فکری کلاسیک مانند «زامبی فلسفی» وارد می‌شود. زامبی فلسفی موجودی فرض می‌شود که در رفتار دقیقاً شبیه انسان است اما آگاهی و کوالیا ندارد. دانشمندان تکاملی استدلال می‌کنند که چنین فرضی از اساس باطل است؛ زیرا اگر کوالیا «کارکرد» داشته باشد، با حذف آن، رفتار سیستم نیز ناگزیر تغییر خواهد کرد و نمی‌تواند شبیه انسانِ آگاه عمل کند.بنابراین ورود دانشمندان زیست‌شناس و علوم اعصاب به مباحث آگاهی، قرار نیست فلسفه ذهن را منحل کند. دانشمندان معمولاً متواضعانه روی بخش‌های بسیار خردِ مغز و مکانیسم‌ها کار می‌کنند و ادعای حل معمای اصلی (شکاف تبیینی) را ندارند. برای درک معمای بزرگ آگاهی، هیچ رشته‌ای به تنهایی کافی نیست.ما نیازمند گفتگوی میان‌رشته‌ای هستیم تا از طریق «معرفت گسترش‌یافته» (Extended Knowledge) و کنار هم قرار دادن قطعات پازل از زوایای گوناگون، به فهم عمیق‌تری از آگاهی برسیم.
undefined منبع (کانال یوتیوبی سرشت):https://youtu.be/aHRHaBjrMck?is=Id-nQToYyc6Vb0Dq
مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتیundefinedhttps://ble.ir/The_Science_and_Theology_Center

۹۷

۹:۱۲

بازارسال شده از حسین کامکار

Papers.zip

۹.۷۳ مگابایت

در پرونده‌ی فشرده‌ی فوق، بخشی از مقالاتی که درمناظره‌ی اخیر با دکتر وحدتی‌نسب موردِ ارجاعِ این‌جانب بود به صورت فایل PDF درج شده‌اند تا دسترسی مخاطبان راحت‌تر شود.این مقالات به صورت مستقیم یا ضمنی از این پاراگراف حمایت می‌کنند که: جدیدترین نیای مشترکِ شجره‌نامه‌ای (Genealogical MRCA) و جدیدترین نیای مشترکِ ژنتیکی (Genetic MRCA) دو مفهوم و پرسشِ متفاوتند و اولی بسیار زودتر از دومی رخ می‌دهد. در بسیاری از این منابع اشاره می‌شود که جدیدترین نیای مشترکِ شجره‌نامه‌ای می‌تواند تنها چند هزار سال با ما فاصله داشته باشد، اما جدیدترین نیای مشترک ژنتیکی چند صد هزار سال با ما فاصله دارد.این مقالات در معتبرترین نشریات مربوط به زیست‌شناسی، جمعیت‌شناسی، ژنتیک، علم و احتمالاتِ کاربردی منتشر شده‌اند، و به ترتیب سال انتشار از 1999 تا 2024 مرتب شده‌اند.
https://ble.ir/hossein_kamkar

۱

۱۳:۱۷