نگاهی انتقادی به استدلالهای هاوکینگ بر مبنای مدل «بیمرز» علیه خداباوری
نویسنده: دکتر حامد منوچهری کوشا (*دکترای فیزیک گرایش کیهانشناسی از دانشگاه صنعتی شریف، پژوهشگر پسادکتری پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری*)منبع: نشریه علمی-پژوهشی پژوهشنامه فلسفه دین (شماره ۴۲، پاییز و زمستان ۱۴۰۲)
طرح مسئله در گفتمان معاصرِ تلاقیِ علم و الهیات، استیون هاوکینگ با تمسک به «مدل کیهانشناختی بیمرز» (No-Boundary Proposal) - که با همکاری جیمز هارتل بسط یافته است - مدعی است که تبیین پیدایش کیهان، مستغنی از فرض وجود خداوند و هرگونه خالق ماوراءطبیعی است. استدلال هاوکینگ بر سه گزارهٔ بنیادین استوار است:الف) نفی «تکینگی فیزیکی» (Singularity) به عنوان نقطهٔ آغازین پیدایش،ب) تبیین خودبهخودی و فیزیکال پیدایش عالم از «هیچ»، وج) نفی استلزام به تنظیم «شرایط اولیه» (Initial Conditions) توسط عاملی فراباشنده.
مقالهٔ حاضر با اتخاذ رویکردی تحلیلی-انتقادی، دعاوی یادشده را در دو ساحت «فیزیک نظری» و «الهیات فلسفی» مورد واکاوی و چالش جدی قرار میدهد.
بخش نخست: مناقشات مبنایی و روششناختی در ساحت فیزیکنظریپژوهش حاضر در گام نخست نشان میدهد که مدل هارتل-هاوکینگ به لحاظ استواریِ علمی و پیشفرضهای فیزیکی، با معضلات و شکافهای بنیادین مواجه است: ١. بحث نخست، ابتناء بر بستر اثباتنشدهٔ گرانش کوانتومی است. این مدل در قلمرو نظری «گرانش کوانتومی» (Quantum Gravity) فرمولبندی شده است؛ حوزهای که تاکنون هیچیک از رهیافتهای آن (نظیر نظریه ریسمان یا گرانش کوانتومی حلقوی) به یک پارادایم اثباتشده و اجماعساز علمی نایل نیامدهاند.۲. بحث دوم، فقدان شواهد تجربی (چالشهای رصدی) است. مدل یادشده کماکان در حد یک سازهٔ نظری و فرضی باقی مانده و با دادههای رصدی کیهانشناسی مدرن و چالشهای محاسباتیِ شایان توجهی دستبهگریبان است.
۳. گفتمان بعدی، تطویل نامشروع و تقلیلیِ «زمان موهومی» (گرانیگاه نقد) است. یکی از کلیدیترین نقدهای مقاله، تمرکز بر ترفند ریاضیاتی هاوکینگ در استفاده از «زمان موهومی» (Imaginary Time) و گذر به فضا-زمان اقلیدسی برای حذف تکینگی آغازین است. نگارنده استدلال میکند که هاوکینگ دچار خلط «ابزار محاسباتی» با «واقعیت عینی» شده است؛ تقرر بخشیدنِ هستیشناختی به یک متغیر صرفاً انتزاعی و ریاضیاتی، فاقد هرگونه توجیه فیزیکی و فلسفی است.
۴. گفتمان و موضوع چهارم، مغالطه در تبیین نیازمندی هستیشناختی به علت است. هاوکینگ در یک خطای روششناختی، نیاز جهان به خالق را صرفاً به «لحظهٔ آفرینش» (نقطه صفر زمانی) و نقش «علت محدثه» فرو میکاهد. حال آنکه در سنت الهیات فلسفی، نیازِ کیهان به خالق، ناشی از فقر وجودی و امکان ذاتیِ آن است؛ لذا عالم هستی در بقای خود نیز به صورت آنبهآن نیازمند افاضهٔ وجود از سوی «علت مبقیه» است.
بخش دوم: نقدهای فلسفی با فرض مماشات (پذیرش صحت مدل فیزیکی)در لایهٔ دوم، پژوهشگر با اتخاذ روش مماشات استدلال میکند که حتی به فرض اثبات صددرصدی و اعتبار قطعیِ مدل فیزیکی «بیمرز»، باز هم استنتاجات الحادیِ هاوکینگ از منظر منطقی عقیم خواهند بود: حذف تکینگیِ هندسی و ریاضی در این مدل، به هیچوجه مرادف با ازلیت زمانی عالم نیست. کیهان در این الگو همچنان دارای ابعاد متناهی بوده و مبدأ و مرزبندیِ فضازمانی مشخصی دارد؛ لذا از منظر فلسفی همچنان پدیدهای «حادث» محسوب میشود.آنچه فیزیکدانان کوانتومی از جمله هاوکینگ تحت عنوان «هیچ» (نظیر خلاء کوانتومی یا فضاهای پتانسیل ریاضیاتی) یاد میکنند، با مفهوم «عدم و لاشئیت محض» (Absolute Nothingness) در فلسفه تمایز بنیادین (Categorical Mistake) دارد. «هیچِ کوانتومی» خود بستری واجد ساختار و خاضع در برابر قوانین پیچیدهٔ فیزیکی است که موجودیتِ همین ساختار، خود مستلزم تبیینِ هستیشناختی است. گزینش مدل بیمرز از میان بیشمار مدلهای ریاضیِ محتمل، خود مصداق بارز «امکان» (Contingency) است. این مدل، واجد ضرورت منطقی نیست و نفسِ این انتخاب، نشاندهندهٔ نیازمندی جهان به یک ترجیحدهنده است که آن را از قوه به فعل درآورد. برآیند و نتیجهگیرییافتههای این خوانش انتقادی مبرهن میسازد که مدل کیهانشناختی بیمرز هارتل-هاوکینگ، برخلاف بازتابهای رسانهای و عامهپسند، فاقد هرگونه دلالت قطعی بر نفی وجود خداوند است. خطای معرفتشناختی هاوکینگ در دو سطح کلان قابل رهگیری است: نخست، مخدوش نمودن مرزهای میان «موجودیتهای انتزاعیِ ریاضی» و «واقعیتهای انضمامی فیزیکی»؛ و دوم، درک تقلیلگرایانه و ناصواب از مفاهیم بنیادین فلسفی نظیر «خلق از عدم» و «نیاز هستیشناختی جهان به علت». نهایتاً، جایگزینی «زمان حقیقی» با «زمان موهومی» صرفاً یک مانور ریاضیاتی برای حل معادلات است و نمیتواند پاسخی به پرسشهای غاییِ هستیشناسانه ارائه دهد.
نویسنده: دکتر حامد منوچهری کوشا (*دکترای فیزیک گرایش کیهانشناسی از دانشگاه صنعتی شریف، پژوهشگر پسادکتری پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری*)منبع: نشریه علمی-پژوهشی پژوهشنامه فلسفه دین (شماره ۴۲، پاییز و زمستان ۱۴۰۲)
طرح مسئله در گفتمان معاصرِ تلاقیِ علم و الهیات، استیون هاوکینگ با تمسک به «مدل کیهانشناختی بیمرز» (No-Boundary Proposal) - که با همکاری جیمز هارتل بسط یافته است - مدعی است که تبیین پیدایش کیهان، مستغنی از فرض وجود خداوند و هرگونه خالق ماوراءطبیعی است. استدلال هاوکینگ بر سه گزارهٔ بنیادین استوار است:الف) نفی «تکینگی فیزیکی» (Singularity) به عنوان نقطهٔ آغازین پیدایش،ب) تبیین خودبهخودی و فیزیکال پیدایش عالم از «هیچ»، وج) نفی استلزام به تنظیم «شرایط اولیه» (Initial Conditions) توسط عاملی فراباشنده.
مقالهٔ حاضر با اتخاذ رویکردی تحلیلی-انتقادی، دعاوی یادشده را در دو ساحت «فیزیک نظری» و «الهیات فلسفی» مورد واکاوی و چالش جدی قرار میدهد.
بخش نخست: مناقشات مبنایی و روششناختی در ساحت فیزیکنظریپژوهش حاضر در گام نخست نشان میدهد که مدل هارتل-هاوکینگ به لحاظ استواریِ علمی و پیشفرضهای فیزیکی، با معضلات و شکافهای بنیادین مواجه است: ١. بحث نخست، ابتناء بر بستر اثباتنشدهٔ گرانش کوانتومی است. این مدل در قلمرو نظری «گرانش کوانتومی» (Quantum Gravity) فرمولبندی شده است؛ حوزهای که تاکنون هیچیک از رهیافتهای آن (نظیر نظریه ریسمان یا گرانش کوانتومی حلقوی) به یک پارادایم اثباتشده و اجماعساز علمی نایل نیامدهاند.۲. بحث دوم، فقدان شواهد تجربی (چالشهای رصدی) است. مدل یادشده کماکان در حد یک سازهٔ نظری و فرضی باقی مانده و با دادههای رصدی کیهانشناسی مدرن و چالشهای محاسباتیِ شایان توجهی دستبهگریبان است.
۳. گفتمان بعدی، تطویل نامشروع و تقلیلیِ «زمان موهومی» (گرانیگاه نقد) است. یکی از کلیدیترین نقدهای مقاله، تمرکز بر ترفند ریاضیاتی هاوکینگ در استفاده از «زمان موهومی» (Imaginary Time) و گذر به فضا-زمان اقلیدسی برای حذف تکینگی آغازین است. نگارنده استدلال میکند که هاوکینگ دچار خلط «ابزار محاسباتی» با «واقعیت عینی» شده است؛ تقرر بخشیدنِ هستیشناختی به یک متغیر صرفاً انتزاعی و ریاضیاتی، فاقد هرگونه توجیه فیزیکی و فلسفی است.
۴. گفتمان و موضوع چهارم، مغالطه در تبیین نیازمندی هستیشناختی به علت است. هاوکینگ در یک خطای روششناختی، نیاز جهان به خالق را صرفاً به «لحظهٔ آفرینش» (نقطه صفر زمانی) و نقش «علت محدثه» فرو میکاهد. حال آنکه در سنت الهیات فلسفی، نیازِ کیهان به خالق، ناشی از فقر وجودی و امکان ذاتیِ آن است؛ لذا عالم هستی در بقای خود نیز به صورت آنبهآن نیازمند افاضهٔ وجود از سوی «علت مبقیه» است.
بخش دوم: نقدهای فلسفی با فرض مماشات (پذیرش صحت مدل فیزیکی)در لایهٔ دوم، پژوهشگر با اتخاذ روش مماشات استدلال میکند که حتی به فرض اثبات صددرصدی و اعتبار قطعیِ مدل فیزیکی «بیمرز»، باز هم استنتاجات الحادیِ هاوکینگ از منظر منطقی عقیم خواهند بود: حذف تکینگیِ هندسی و ریاضی در این مدل، به هیچوجه مرادف با ازلیت زمانی عالم نیست. کیهان در این الگو همچنان دارای ابعاد متناهی بوده و مبدأ و مرزبندیِ فضازمانی مشخصی دارد؛ لذا از منظر فلسفی همچنان پدیدهای «حادث» محسوب میشود.آنچه فیزیکدانان کوانتومی از جمله هاوکینگ تحت عنوان «هیچ» (نظیر خلاء کوانتومی یا فضاهای پتانسیل ریاضیاتی) یاد میکنند، با مفهوم «عدم و لاشئیت محض» (Absolute Nothingness) در فلسفه تمایز بنیادین (Categorical Mistake) دارد. «هیچِ کوانتومی» خود بستری واجد ساختار و خاضع در برابر قوانین پیچیدهٔ فیزیکی است که موجودیتِ همین ساختار، خود مستلزم تبیینِ هستیشناختی است. گزینش مدل بیمرز از میان بیشمار مدلهای ریاضیِ محتمل، خود مصداق بارز «امکان» (Contingency) است. این مدل، واجد ضرورت منطقی نیست و نفسِ این انتخاب، نشاندهندهٔ نیازمندی جهان به یک ترجیحدهنده است که آن را از قوه به فعل درآورد. برآیند و نتیجهگیرییافتههای این خوانش انتقادی مبرهن میسازد که مدل کیهانشناختی بیمرز هارتل-هاوکینگ، برخلاف بازتابهای رسانهای و عامهپسند، فاقد هرگونه دلالت قطعی بر نفی وجود خداوند است. خطای معرفتشناختی هاوکینگ در دو سطح کلان قابل رهگیری است: نخست، مخدوش نمودن مرزهای میان «موجودیتهای انتزاعیِ ریاضی» و «واقعیتهای انضمامی فیزیکی»؛ و دوم، درک تقلیلگرایانه و ناصواب از مفاهیم بنیادین فلسفی نظیر «خلق از عدم» و «نیاز هستیشناختی جهان به علت». نهایتاً، جایگزینی «زمان حقیقی» با «زمان موهومی» صرفاً یک مانور ریاضیاتی برای حل معادلات است و نمیتواند پاسخی به پرسشهای غاییِ هستیشناسانه ارائه دهد.
۱۷۸
۱۲:۱۷
4_5881857845292440660.pdf
۱.۲۶ مگابایت
پیدیاف کامل مقاله بالا
مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی
https://ble.ir/The_Science_and_Theology_Center
مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی
۱۸۸
۱۲:۱۹
مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتیhttps://ble.ir/The_Science_and_Theology_Center
۱۶۲
۹:۰۸
4_5884242466969754768.pdf
۵۴۵.۵۹ کیلوبایت
پیدیاف کامل مقاله بالا
مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتیhttps://ble.ir/The_Science_and_Theology_Center
مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتیhttps://ble.ir/The_Science_and_Theology_Center
۲۰۶
۹:۱۵
مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی
۱۷۰
۲۱:۲۰
🧬 اسلام و فرگشت: تبارشناسیِ دیدگاههای مسلمانان در معمای خلقت آدم (ع)
یکی از جدیترین گرههای فکری در مواجههی علم و دین، نسبت میان نظریه فرگشت (Evolutionary Theory) و روایتِ قرآنیِ خلقتِ انسان است. دکتر شعیب احمد مالک «Shoaib Ahmed Malik» (دکترای مهندسی شیمی و استاد علم و دین دانشگاه ادینبورگ بریتانیا) در کتاب جریانسازِ خود با عنوان Islam and Evolution: Al-Ghazālī and the Modern Evolutionary Paradigm (انتشارات معتبر راتلج، ۲۰۲۱)، نقشه راهی عقلانی برای این تقاطعِ پرالتهاب ترسیم کرده است. او در این کتاب تلاش میکند تا با بهرهگیری از چارچوب الهیاتِ اشعری و مبانی هرمنوتیک و متافیزیکِ ابوحامد غزالی، خواننده را به درکی جامع و در دسترس از رویاروییِ اسلام و فرگشتِ نئوداروینی (Neo-Darwinian evolution) مجهز کند. مالک در این اثر، آرای متفکران مسلمان را به ۴ کلاندیدگاهِ اصلی دستهبندی میکند:
خلقتگرایی مطلق (Creationism)
تبیین: ردّ کامل و قاطعِ فرگشت.
نگاه فیزیکی-الهیاتی: در این دیدگاه، نظریه تکامل بهطور کامل مردود است و باور بر این است که همهچیز در جهان بهصورت دفعی و آنی توسط خداوند خلق شده است. هیچیک از گونههای زیستیِ جهان از خط تبار مشترک با گونههای دیگر پدید نیامدهاند.
استثناگرایی انسانی (Human Exceptionalism)
تبیین: پذیرش فرگشت برای حیات، منهای گونهی انسان.
نگاه فیزیکی-الهیاتی: طبق این نگاه، تمام موجودات جهان از طریق فرآیندهای تکاملی خلق شدهاند، اما در این میان، گونهی انسان یک استثناست. به عبارتی، زیستشناسیِ تکاملی در تبیین درخت حیات (گیاهان و جانوران) درست عمل کرده است، اما خداوند انسان را بهشکلی کاملاً مستقل و خارج از این فرآیند آفریده است.
استثناگرایی آدمی (Adamic Exceptionalism)
تبیین: پذیرش فرگشت برای همهچیز، استثنا شدنِ شخصِ آدم و حوا.
نگاه فیزیکی-الهیاتی: این دیدگاه که موضعِ نهایی خود نویسنده نیز هست، تکامل را برای تمام حیات از جمله گونهی انسانها میپذیرد، اما شخصِ حضرت آدم و حوا را از این قاعده مستثنی میکند. به این معنا که بسترِ حیاتِ انسانی از طریق فرگشت شکل گرفته است، اما آدم و حوا بهشکلی معجزهآسا و بدون والدین زیستی آفریده شدهاند.
استثناناپذیری یا سازگارگرایی کامل (No Exceptions)
تبیین: حل کامل داستان خلقت در ساختار طبیعی فرگشت.
نگاه فیزیکی-الهیاتی: در این رویکرد، هیچ استثنایی وجود ندارد. تمام حیات، از جمله همهی انسانها و حتی شخصِ آدم (ع)، صددرصد محصولِ فرآیندِ فیزیکی-طبیعیِ فرگشت بودهاند.
چرا شعیب احمد مالک از گزینه سوم (استثناگرایی آدمی) دفاع میکند؟ جالب است بدانید که مالک صراحتاً بیان میکند که در ابتدای مسیرِ تحقیقاتش، از مدافعانِ سرسختِ دیدگاه چهارم (No Exceptions) بوده است. اما در طول این پژوهشها و پس از تعاملاتِ علمی، موضع خود را تغییر داد. او به این نتیجه رسید که مدل «استثناگرایی آدمی» با در نظر گرفتنِ متدولوژیهای علم زیستشناسی از یکسو، و چارچوبِ اشعریِ غزالی از سوی دیگر، بهترین و سازگارترین همراستایی را ایجاد میکند. در واقع، با تکیه بر متافیزیک و هرمنوتیکِ غزالی، پذیرشِ اینکه شخصِ آدم (ع) بهشکلی معجزهآسا در بسترِ تاریخی-تکاملیِ حیات خلق شده باشد، هیچ تعارضی با پایههای الهیاتی و عقلانی ندارد.
پروفایل ریسرچگیت دکتر احمد مالک (دسترسی به دیگر مقالات مرتبط و داوریهمتاشده ایشان):https://www.researchgate.net/profile/Shoaib-Malik
صفحه مأخذشناسی در ویکیپدیای انگلیسی:https://en.wikipedia.org/wiki/Shoaib_Ahmed_Malik
مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی
https://ble.ir/The_Science_and_Theology_Center
یکی از جدیترین گرههای فکری در مواجههی علم و دین، نسبت میان نظریه فرگشت (Evolutionary Theory) و روایتِ قرآنیِ خلقتِ انسان است. دکتر شعیب احمد مالک «Shoaib Ahmed Malik» (دکترای مهندسی شیمی و استاد علم و دین دانشگاه ادینبورگ بریتانیا) در کتاب جریانسازِ خود با عنوان Islam and Evolution: Al-Ghazālī and the Modern Evolutionary Paradigm (انتشارات معتبر راتلج، ۲۰۲۱)، نقشه راهی عقلانی برای این تقاطعِ پرالتهاب ترسیم کرده است. او در این کتاب تلاش میکند تا با بهرهگیری از چارچوب الهیاتِ اشعری و مبانی هرمنوتیک و متافیزیکِ ابوحامد غزالی، خواننده را به درکی جامع و در دسترس از رویاروییِ اسلام و فرگشتِ نئوداروینی (Neo-Darwinian evolution) مجهز کند. مالک در این اثر، آرای متفکران مسلمان را به ۴ کلاندیدگاهِ اصلی دستهبندی میکند:
مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی
۱۳۸
۱۹:۵۸
مرکز علم و الهیات پژوهشکده مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی برگزار میکند:
حضور برای تمامی علاقهمندان آزاد و مغتنم است.
مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی
۲۹۱
۱۶:۰۳
Lewis, P. J. (2016). Quantum Ontology: A Guide to the Metaphysics of Quantum Mechanics. Oxford University Press.
Polkinghorne, J. (2007). Quantum Physics and Theology: An Unexpected Kinship. Yale University Press.
مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی
۱۳۱
۱۲:۵۶
خلاصهای از گفتگوی تحلیلی با دکتر هادی صمدیدر مباحث سنتی فلسفه ذهن، پرسش اصلی همواره پیرامون «چیستی آگاهی» و چگونگی ظهور پدیدهای غیرمادی از یک مغز مادی (مسئله سخت چالمرز) بوده است. اما در دهههای اخیر، زیستشناسی تکاملی و علوم شناختی بدیلی جذاب ارائه دادهاند: بررسی آگاهی از منظر «کارکرد» (Function) آن در فرایند تکامل.در این رویکرد، دانشمندان بهجای درگیر شدن با ماهیت بنیادین آگاهی، به بررسی لایههای آن و نقشی که در بقای ارگانیسمها ایفا میکنند میپردازند. در ادامه، مهمترین محورهای این رویکرد را بررسی میکنیم:
مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی
۹۷
۹:۱۲
بازارسال شده از حسین کامکار
Papers.zip
۹.۷۳ مگابایت
در پروندهی فشردهی فوق، بخشی از مقالاتی که درمناظرهی اخیر با دکتر وحدتینسب موردِ ارجاعِ اینجانب بود به صورت فایل PDF درج شدهاند تا دسترسی مخاطبان راحتتر شود.این مقالات به صورت مستقیم یا ضمنی از این پاراگراف حمایت میکنند که: جدیدترین نیای مشترکِ شجرهنامهای (Genealogical MRCA) و جدیدترین نیای مشترکِ ژنتیکی (Genetic MRCA) دو مفهوم و پرسشِ متفاوتند و اولی بسیار زودتر از دومی رخ میدهد. در بسیاری از این منابع اشاره میشود که جدیدترین نیای مشترکِ شجرهنامهای میتواند تنها چند هزار سال با ما فاصله داشته باشد، اما جدیدترین نیای مشترک ژنتیکی چند صد هزار سال با ما فاصله دارد.این مقالات در معتبرترین نشریات مربوط به زیستشناسی، جمعیتشناسی، ژنتیک، علم و احتمالاتِ کاربردی منتشر شدهاند، و به ترتیب سال انتشار از 1999 تا 2024 مرتب شدهاند.
https://ble.ir/hossein_kamkar
https://ble.ir/hossein_kamkar
۱
۱۳:۱۷