سلام.سال هشتادوچهار بود و تی ام بی ای یکساله شده بود و این تعداد شرکت و موسسه زیر مجموعه نداشت.من بودم و سه نفر پرسنل .همه مان بصورت هیاتی همه کار را انجام میدادیم از نظافت تا پذیرایی و بستن کلاس که من تدریس میکردم و بچه ها کارهای پشتیبانی را انجام میدادند.یادشان بخیر مثل نیروهای فعلی مان فوق العاده بودند.یک روز یک سازمان بسیار بزرگ تماس گرفتند که در سطح کشور هشتصد و پنجاه نمایندگی داریم و میخواهیم اینها را در ده مرکز استانهای بزرگ بصورت منطقه ای اموزش دهید.جلساتی گذاشتیم و قرار شد هر کلاس در دو تا پنجشنبه و جمعه در طول یک ماه برگزار شود.دو روز بازاریابی و فروش.دو روز هم مهارتهای ارتباطی. از خوشحالی در پوست خودمان نمی گنجیدیم. برای شرکت نوپای ما قرارداد بزرگی بود.چند استاد بازاریابی و فروش و روانشناسی را که می شناختم و کارشان خیلی خوب بود دعوت به همکاری کردیم.یادم رفت بگم که تمام کارهای تهیه هتل و بلیط هواپیما و..هم توسط تیم خودمان انجام میشد.تقریبا یک چهارم کار پیش رفته بود که یک روز مدیر اموزش سازمان زنگ زد و با استرس و اضطراب فراوان گفت اقای درگی مدیرکل مافوق من تماس گرفته و گفته از همین امروز قرارداد کنسل هست.گفتم چرا گفت چی بگم.همسر مدیرکل که از همکاران ماست در یکی از کلاسها شرکت داشته و با یکی از اساتید شما بحثش شده. استاد هم نمی شناخته ایشان کیه و خلاصه کار بالا گرفته و مدیرکل هم دستور لغو قرارداد را دادند.گفتم نگران نباش فقط اگر میتوانی یک وقت ملاقات از مدیر کل بگیر که با هم پیش ایشان برویم.چند دقیقه بعد تماس گرفت و گفت وقت ندادند.خودم با دفترشان تماس گرفتم و به مسئول دفترشان گفتم دخترم به مدیر کل بگو به حرمت معلمی نه طرف قرارداد، یک وقت به ما بدهد.این جمله کارگر افتاد و برای فردا وقت دادند.مدارک هتل های ذخیره شده تا پایان قرارداد و بلیط های پروازها که گرفته بودیم و فرم های ارزیابی از کلاسها را برداشتم و با مدیر اموزش رفتیم نزد مدیر کل و خلاصه با بکارگیری فنون مختلف مذاکره و روانشناسی و مهارتهای ارتباطی و نشان دادن هزینه ها و همچنین فرم های ارزیابی رضایت کارجویان، که بالای نود درصد بود و یادآوری کردن اینکه این کار چقدر در جایگاه شما در نزد مدیران ارشد موثر است ،بعد دو ساعت موافقت ایشان را برای ادامه کار گرفتیم و به خیر و خوشی پروژه کامل به اتمام رسید.به اساتید و همکارانم میگفتم حواستان به تاثیرگذاران باشد خصوصا اگر همسر مدیرکل باشد.چهار کتاب زیر را از انتشارات بازاریابی معرفی میکنم:هنر متقاعدسازی .پرویز درگی اهرم در مذاکره .ولگما. ترجمه دکتر فریز طاهری کیا.ابزارهای مذاکره .ولگما. ترجمه دکتر فریز طاهری کیا.اصول ،فنون و هنر مذاکره با نگرش بازار ایران. دکتر محمدحسین غوثی و پرویز درگی.
زندگی جریان دارد. پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب.
شناسه:https://ble.ir/tmbagroup
زندگی جریان دارد. پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب.
۵۲۱
۱۷:۱۷
سلام.در جام جهانی اخیر اتفاقات خاص و نابی را شاهد بودیم که تا امروز شانزدهم تیر ماه بنظرم عجیب ترین آنها تغییر باخت دو بر صفر ارزانتین به مصر به برد سه بر دو آرژانتین در مقابل مصر ان هم در مدت یازده دقیقه بود .حالا چه درسهایی میشود گرفت که خودش یک کتاب است.مثل اینکه پیروز ماندن از پیروز شدن مهمتر است.مثل اینکه تا لحظه آخر فکر نکنید کار تمام شده و اسیر دام غرور نشوید. مثل اینکه زمان کوتاه هم میتواند زمان عمیق دستاورد باشد.مثل اینکه امید و باور مهمترین دو کلمه زندگی هستند .مثل اینکه ...گفتم خودش یک کتاب است.اما لطفا هیچگاه نقش قربانی به خودتان نگیرید.سرمربی مصر در مصاحبه بعد بازی گفت اینها بخاطر بازاریابی میخواهند مسی را در جام نگه دارند و آرژانتین را قهرمان کنند.من نمی دانم داور به نفع گرفت یا نگرفت.اما معمولا این حرفهای بازنده های نقش قربانی است.امروز مدیر شعبه اخراج شده یکی از شرکتها که با کلی وعده و وعید اصلاح شدگی مجددا فرصت دیگری به او داده شده بود و بعد چند ماه باز هم دستاورد قابل قبولی نداشت تماس گرفته بود که ای داد بی عدالتی شده ای بیداد ناجوانمردی شده یا کارشناس تعدیل شده شرکت دیگری من را مورد لطف خاص خودش قرار داده بود که شما من را اخراج کردی که بستگان خود را بیاوری در حالیکه من در استان ایشان و پنج استان مجاورش فامیل و خیش و قومی ندارم.به این عزیزان گفتم من همان کوری هستم که دنبال چشم بینا میگردم.بجای ننه من غریبم بازی و نقش قربانی بروید روی رفتار،مهارت و عملکردتان کار کنید تا تاج سر من و شرکتتان باشید.کسی با مقصر پنداری دیگران بزرگ نمیشود.
زندگی جریان دارد. پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب.
شناسه:https://ble.ir/tmbagroup
زندگی جریان دارد. پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب.
۱K
۱۹:۵۳
سلام.زمینی بکر و خالی را به معماری برای ساخت بنا تحویل دادند.معمار برای پیدا کردن تیم شایسته شروع به پرسوجو کرد،خیلی وقت گذاشت.هزینه های مالی و روانی زیاد داده.خیلی سفر رفت.برای ساختمان اینده فعالیتهای برندسازی انجام داد.دیگر همه جا ان پروژه را می شناختند.در محافل مختلف اسمش بود.کار فونداسیون شروع شد .ساختمان قرار بود یک برج بشود پس به زیرساخت و برند قوی نیاز داشت.معمار قصه ما از خیلی خوشی هایش گذشت و کار بخوبی پیش رفت.اما معمار احساس میکرد من که بناهای زیادی ساختم.دیده بود که بعضی از قهرمانان در اوج کنار میروند.خوانده بود که مدیران ارشد و کارآفرینان بزرگ از یکجایی به بعد کار را به نفرات تازه نفس تر می سپرند.معمار قصه ما می دانست که جانشین پروری یک اصل است.ساختمان به طبقه اول رسید و چهارچوب کار کاملا روشن بود .یک شب معمار با چند ماه مشغله فکریش کنار امد به رسم ورزشکاران بی سروصدا کفش هایش را از پا درآورد.چهار گوشه پروژه را بوسید و با یک استعفا کار را به معاون خودش واگذار کرد و حتی پیشنهاداتش را هم برای چیدمان جدیدی که دیگر خودش در ان نبود ارائه کرد.اصرارها برای برگشت معمار بی فایده بود.حتی در جشن و میهمانی که برای اتمام طبقه اول گرفته بودند نیامد.معمار سرگرم نوشتن شد.تجربیاتش را نوشت تا بماند برای جوانترها. تا مکتوب شود برای آیندگان.یکسال بعد عوامل پروژه گفتند میخواهیم شما را بعنوان معمار سال کشور معرفی کنیم او قبول نکرد و طفره رفت.یکسال دیگر این تقاضا ادامه داشت تا بلاخره معمار امد جشن باشکوهی بود و اشک معمار درآمد ولی همچنان گفت من لایق و انتظار این محبت نیستم.اما توجه و قدردانی دوست داشتنی است.پروژه پیش میرفت هر سال طبقه ای اضافه میشد پرقدرت.چون نقشه عالی بود.فونداسیون قوی بود.معمار به گوشه تنهایی خود برگشت و از دور نظاره گر بود.گویی کار عوامل پروژه هم با معمار تمام شده بود.کم کم از دل برفت آنکه از دیده رفت.ایکاش فقط از دل میرفت.ارام ارام شنید که معمار جدید که معاون قبلی خودش بود در جای جای مختلف میگوید من بودم که کار را به اینجا رساندم قبلش که کاری نشده بود .او دچار سندروم آپولو شده بود.امان از ندیدن دوره نهال کاری.اخبار به گوش معمار میرسید هر بار لبخند میزد و برایشان دعا میکرد.هر سال جشن طبقات برگزار می شد حتی دریغ از یک خبر به معمار اول.تا روزی مستقیم شنید که بله شما کاری نکردی من بودم که چنین و چنان کردم.اصلا بیایید ریاست برای شما.معمار دلشکسته گفت فرزندم من اگر دنبال ریاست بودم که خودم دودستی ان را تقدیم شما نمیکردم.فقط دوست داشتم برای جشن دعوت شوم.همین. .و این قصه در بسیاری از سازمانهای ما ادامه دارد.قبلی ها کاری نکردند.و چند سال بعد قبلی ها کاری نکردند.و چند سال بعد...چرا ما توسعه یافته نمیشویم؟
زندگی جریان دارد. پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب
شناسه:https://ble.ir/tmbagroup
زندگی جریان دارد. پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب
۷۵۲
۴:۲۸
سلام.وقتی از شهر قزوین به سمت الموت میروید پس از گذراندن بخشی از دشت قزوین ،جاده پیچ در پیج به سمت قله هدایت تان میکند در نوک سلسله جبال اول چند ساختمان راهداخانه نمایان میشود و بلافاصله یک جاده فرعی که این تابلو در ابتدای ان است.این جاده شما را به چهار روستا میبرد که یکی شان درگ زیبای من است.روستایی کوچک کوهستانی و صعب العبور با مردمی سخت کوش.روستایی که مردمش خیلی زود ارزش تحصیل و رسیدن به مدارج عالی برای فرزندانشان را درک کردند.وقتی تابستان میشود و افراد غریبه به روستا می ایند اگر به انها بگویید ان اقایی که در حال آبیاری است دکتری مکانیک است و استاد دانشگاه، ان یکی که علف های هرز زیر درختان را درو میکند خلبان بویینگ است،ان دختر که سبد بر سرش هست و از سمت باغ می اید پزشک متخصص است،ان یکی دکتری مدیریت مالی است،ان اقایی که صدای خنده اش بلند است و پشت وانت است کاپیتان کشتی است،ان یکی مدیریت خوانده،آنطرف را ببین مهندس کشاورزی و فوق لیسانس حقوق است.تعجب نکن سرهنگ نیروی هوایی است همین الان رسیده وقت نکرده لباسش را عوض کند.ان یکی مدیر کل است. او دامپزشک است. او قاضی است ،ان دختر ...ان غریبه هاج و واج میماند و با تعجب میگوید راست میگویی؟ و وقتی اطمینان پیدا میکند که این تحصیلکردگان که هر یک سری در بین سرها دارند میپرسد پس چرا اینقدر ساده و بی آلایش هستند و وقتی تعطیلات به روستا می ایند در کنار پدر و مادرشان به کشاورزی مشغول هستند.سلام دکتر،سلام مهندس،استاد عزیزم خوشحالم میبینمت.مخلص جناب سرهنگ و ..به هم میگویند و همه شاد هستند و پر کار.راستی چرا اینها اینطور هستند.پاسخ ساده است درگی هستند.مردمی که ریشه و اصالت شان را فراموش نمی کنند.ساده هستند.ساده بگم ساده بگم ساده بگم دهاتی ام .اهل همین نزدیکی ها.اهل درگ.جایی که کار فضیلت است.ارزشمندی محور است.قیافه گرفتن ممنوع است.ما همه کشاورز هستیم و دهاتی و در مسیر عالم عامل عاشق بودن.
زندگی جریان دارد. پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب
شناسه:https://ble.ir/tmbagroup
زندگی جریان دارد. پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب
۶۲۰
۱۷:۵۷
سلام.میگفت دو سال هست پیگیر یک پرونده وصول در دادگاه هستیم. گفتم در علم پزشکی میگویند هزینه پیشگیری به مراتب کمتر از هزینه درمان است.کاملا درست است ضمن اینکه جامعیت نگری در هزینه شامل تمام هزینه های مالی،زمانی،روانی و انرژی و جسمی میشود. راستش در همه جنبه های زندگی پیشگیری اولویت بر درمان دارد مثلا اعتبارسنجی پیشگیری است و کشاندن پرونده ادم بدحساب به دادگاه درمان است حالا اینکه درمان جواب بدهد یا نه ؟ چقدر طول بکشد؟ چقدر فشار روانی تحمل کنیم؟ چقدر ارزش پولمان کم شود ؟ و....خیلی اعتبارسنجی را جدید بگیرید.کمیته اعتبارسنجی با ریاست مدیرعامل و عضویت مدیران فروش،مالی،حقوقی و حسب ضرورت مدیران مدعو داشته باشید.اگر شرکتتان اندازه متوسط به بالاست مدیراعتبارسنجی داشته باشید.اسیر دام افزایش فروش بی ضابطه نشوید.تحت فشار نیروهای فروشی که به هر طریقی میخواهند بفروشند نشوید.جدول سوختی داشته باشید.ده درصد از پورسانت را بعنوان ذخیره سوختی نگه دارید.تمام عوامل گیرنده پورسانت را در سوختی دخیل کنید تا خودشان هم باری به هر جهت نفروشند.در کلاسهای اعتبارسنجی مشتریان و وصول مطالبات آموزشگاه بازارسازان با تدریس خانم دکتر عسگری شرکت کنید.منتظر چاپ کتاب بازگشت پول از بازار تالیف دکتر هنگامه عسگری و پرویز درگی از انتشارات بازاریابی باشید.
زندگی جریان دارد. پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب
شناسه:https://ble.ir/tmbagroup
زندگی جریان دارد. پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب
۵۳۰
۴:۲۹
امروز ۱۸تیرماه در دفتر شخصی پرویز درگی معلم کار و کسب
سمینار اختصاصی در حال برگزاری داریم برای
سرپرستان شرکت هوم کت
جهت حضور اساتید در شهر و شرکت خودتان و یا تدریس خصوصی با ما در ارتباط باشید.
09102664032
سمینار اختصاصی در حال برگزاری داریم برای
سرپرستان شرکت هوم کت
جهت حضور اساتید در شهر و شرکت خودتان و یا تدریس خصوصی با ما در ارتباط باشید.
09102664032
۶۱۶
۵:۴۴
اول:هرسال اینروزها که میشود دیگر روزشماری میکنم تا پاییز و زمستان برسند.دوستدارم بدانم کسی هست ازگرما خوشش بیاید؟! گرما جانداران را کمرمق میکند.از انسان و درخت و گیاه تا گربهها و پرندههاو...وسطهای روز دوکاسه آبخنک برای دوگربهی سفیدنارنجی که در باغچهی جلوی پاساژ دراز میکشندو برای یاکریمها میگذارم.چه خوب که آبخنک داریم
.معمولا از کتابخوانهایی که به فروشگاه میآیند میپرسم آبخنک بیارم براتون؟!🧊دوم:امروز روزعجیبی بود.مراجعهکنندهها دونسل مختلف بودند!دو آقا که حدودا پنجاه و چندساله و کتابهای مدیریتیِ از پیج اینستاگرام و جدیدترین کتابهای پرویزدرگی معلم کاروکسب را میخواستند و از شاگردان قدیمی ایشان بودندو گروه بعدی ۵ جوان که هنوز ۲۰سالشان نشده بودو آنهاهم وبینارعید را شرکت کرده بودند و کتابهای برندینگ وتمــــااام کتابهای مربوط به فروش معلمکاروکسب را میخواستند.برایم جالب بود تفاوت سنی اما همچنان تقاضای یکسان.سوم: به رسم هر پنجشنبه نذردانایی داشتیمو جوانها خیلی بیشتر خوشحال شدند و خیلی برای خالق این ایده پرویز درگی معلم کاروکسب سلام رساندند و خب این یعنی بله هنوزهم هستند چیزهایی که مارا سر ذوق بیاورد...
مثلا مدیرجان پنجهفتهپیش به من گفتند احسنت باعث افتخاری من هنوز که هنوزه با خودم نیشخند میزنمچهارم:قبل از این تعطیلیهاششعنوان کتاب ما رفتند برای تجدیدچاپ و همین امروز سه عنوان دیگر به مدیریت محترم انتشارات جهت تجدیدچاپ اعلام کردم.ازبرکت وجودشما
هزینهکردن برای کتاب درواقع یکجور سرمایهگذاری است
.البته این را یکبار از یکنفر شنیدم.جمله ازخودم نیست.
برای ثبت سفارش و اینکه سوالاتی قبل از خرید بپرسید مثلا اینکه چه کتابی در چه حوزهای؟ و...بااین شماره در خدمت شما هستیم۰۹۹۰۱۱۶۹۱۹۷این هم پیج اینستاگرام ما:marketingshop.irنشانی سایت:bazaryabipub.irmarketingshop.ir...کتابفروشخوشحال: مهدیه
۴۵۶
۱۷:۰۵
سلام.امروز صبح صحنه جالبی را دیدم که برایم درس اموز بود سه نفر عزیز دل کارتن خواب در پیاده روی مسیری که به سمت دفتر می امدم از خواب بیدار شده بودند و روانداز مختصری که داشتند را جمع آوری کرده و در گاری دستی کوچکی که داشتند گذاشته بودند و آماده حرکت بودند اما با دقت خاصی خزده اشغال هایی که از خوراکی دیشب در اطراف محل خوابشان بود را جمع کرده و در سطل آشغال ریختند و پیاده رو را که گویی اتاق خواب روبازشان هست مرتب کردند و حرکت کردند.صحنه جالب بود. مسئولیت پذیری از هر کس در هر جا و در هر شرایط زیباست.ایستادم و از آنها بابت کار زیبایشان تشکر کردم و اگر ریا نباشد با وجه نقدی صبحانه مختصری میهمانشان کردم.قدردان هر کسی باشیم که کاری ارزشمند میکند.
زندگی جریان دارد. پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب
شناسه:https://ble.ir/tmbagroup
زندگی جریان دارد. پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب
۳۵۸
۴:۰۹
سلام.یک سوالی که سالها ذهنم را درگیر کرده است این است که ایا تا بحال یک مورد هم برخورد کرده اید که بزرگانی در رشته های مختلف نظیر پروفسور الوانی،دکتر مشایخی،خانم دکتر خوارزمی،دکتر ایمانی راد،دکتر عمادزاده،دکتر ادیب اصفهانی،دکتر ابوالعلایی،دکتر محمدیان،پروفسور وظیفه دوست،دکتر خداداد حسینی ،دکتر صاحبی،دکتر شیری ،زنده یاد دکتر روستا،زنده یاد پروفسور حیدری و...در صفحه فردی در فضای دیجیتال ان هم در فضای عمومی پیامی بگذارند و بنویسند تو بی سوادی،به روز نیستی،هیچی حالیت نیست،هیچی بارت نیست و امثالهم.با اطمینان میگویم بعنوان فردی که سالیان سال است در این حوزه فعال هستم و از نوشته ها و بیانات بزرگان یاد میگیرم و شاگردی میکنم هیچ موردی در این باب ندیدم.روی سخنم با عزیزان دل جوانترم هست که وارد عرصه اموزش و مشاوره شده اند و میخواهند دیده شوند اما با مسیری نازیبا این کار را میکنند هست.عزیزانم بزرگی آداب دارد و گام اولش توسعه فردی است.پندارنیک،گفتار نیک و رفتار نیک است.نقد بسیار زیبا و لازم است اما اگر نیت درستی پشت ان است این را میتوانیم در فضای خصوصی ان هم با نهایت ادب،همراه با راهکار پیشنهادی،بدون حکم قطعی دادن و بدون لجبازی مطرح کنیم.در غیر اینصورت بجای نقدسازنده،نق کاهنده میشود.بجای برندسازی برایمان سبب ،برندسوزی مان میشود.
زندگی جریان دارد. پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب.
شناسه:https://ble.ir/tmbagroup
زندگی جریان دارد. پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب.
۵۵۱
۴:۳۴
شروع جلسه اول دوره مهارت های فروش بر پایه روانشناسی و ارتباطات
این مهارت برای آخرین بار توسط پرویز درگی معلم و مشاور کار و کسب به مدت ۲۵ ساعت در روزهای شنبه (۵جلسه ۵ ساعته)برگزار می شود.
ارتباط با ما09102664032
این مهارت برای آخرین بار توسط پرویز درگی معلم و مشاور کار و کسب به مدت ۲۵ ساعت در روزهای شنبه (۵جلسه ۵ ساعته)برگزار می شود.
ارتباط با ما09102664032
۱۱۵
۱۳:۳۱