سلام.اسمش را گذاشتم سندروم مال خودمه .یادتونه رستوران میرفتیم ان موقع ها که ظرف یکبار مصرف باب نشده بود که مابقی غذا را ببریم،حتی اوایل که این ظروف آمده بود بعضی ها خجالت میکشیدند درخواست ظرف کنند.خوب در مقابل چکار میکردند غذا را علیرغم سیری ،تا تهش میخوردند و میگفتند مال خودمه،پول دادم.الان که بعضی از کارت ویزیت ها یا بعضی از بیلبوردها را می بینم که تمام و کمال پر شده اند یاد همان رفتار می افتم که طرف میگه مال خودمه،پول دادم باید حداکثر استفاده را ببرم.در حالیکه این مشتری هست که با جلب توجه و جذابیت باید استفاده کند که نمی کند.از این مثالها زیاد داریم کار کشیدن بیش از حد از جسم بدون توجه به مراقبت از ان،کار کشیدن بیش از حد از وسیله نقلیه،کار کشیدن بیش از حد از نیروی انسانی و...مال خودمه.
زندگی جریان دارد. پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب
شناسه:https://ble.ir/tmbagroup
زندگی جریان دارد. پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب
۸۹۶
۵:۱۱
کتاب، از کاغذ است. ریشهی آن درخت است. همان هویت و ماهیت را دارد. به گفتهی سعدی، «برگ درختان سبز در نظر هوشیار / هر ورقش دفتری است معرفت کردگار».15 خرداد 1390، روز دریافت مجوز انتشارات بازاریابی بود. از آن روز تاکنون 15 سال میگذرد. از ابتدای سال 1405 تاکنون، 10 عنوان کتاب چاپ اول، و بیش از 25 عنوان کتاب تجدید چاپی انتشار یافته است؛ مجموعاً 35 کتاب در سالجاری و به عبارتی در طول دو ماه و نیم، هر دو روز در میان یک کتاب متولد شده.در طول این 15 سال، مجموعاً 273 عنوان کتاب (بدون احتساب کتابهای در دست اقدام)، و افزون بر 766 کتاب چاپ شده (چاپ جدید و تجدید چاپ) داشتهایم؛ یعنی هر سال تقریباً 52 کتاب و بهعبارتی هفتهای یک کتاب.
کارنامه انتشارات بازاریابی در یک نگاه:
سن: 15 سال تمام
تعداد عناوین کتاب چاپ شده تاکنون: 273 عنوان
تعداد کل نسخ چاپ شده از ابتدا تاکنون: 766 کتاب
متوسط زمان چاپ هر نسخه در طول 15 سال: یک هفته
متوسط زمان چاپ کتابها در سالجاری: 2 روز
کارنامه انتشارات بازاریابی در یک نگاه:
۷۶۸
۱۲:۵۷
بازارسال شده از Mohsen JavidMoayed
بیایید یک لحظه به یک کشتی بزرگ در دل اقیانوس فکر کنیم. از دور همهچیز باشکوه به نظر میرسد؛ بدنهای قدرتمند، موتورهایی پرقدرت و مقصدی روشن. اما هر دریانوردی میداند که سرنوشت کشتی نه فقط به قدرت موتور، بلکه به هماهنگی خدمه آن بستگی دارد. اگر حتی یکی از نقشها درست تعریف نشده باشد، اگر فرمانها درست منتقل نشوند، همین کشتی باشکوه ممکن است در دل همان اقیانوس گم شود.در دنیای کاروکسب هم داستان همین است. بسیاری از شرکتها بهترین محصولها، سرمایهها و ایدهها را دارند؛ اما چیزی که مسیرشان را تعیین میکند، آدمهایی هستند که این کشتی را میرانند. اینجاست که نقش واحد منابع انسانی از یک «واحد اداری» ساده به یک قطبنمای حیاتی تبدیل میشود.اما آیا هر سازمانی فقط با استخدام چند نفر و نوشتن یک شرح شغل میتواند تیمی موفق بسازد؟ قطعاً نه.ما در « مرکز استعدادشناسی، مشاوره منابع انسانی و کاریابی بازارشناسان» باور داریم که ساختن یک تیم قدرتمند، شبیه پرورش یک اکوسیستم زنده است. برای همین پیش از هر تصمیم منابع انسانی، چهار پرسش اساسی را بررسی میکنیم:
آیا زمین بازی درست طراحی شده است؟بعضی وقتها مشکل از آدمها نیست، از زمین بازی است. وقتی نقشها مبهماند، مسیر رشد مشخص نیست و مسئولیتها روی هم میافتند، حتی بااستعدادترین افراد هم سردرگم میشوند. در این مرحله ما ساختار سازمانی را مثل نقشه یک شهر بررسی میکنیم؛ خیابانها باید واضح باشند تا هرکس بداند مسیرش از کجا میگذرد.
آیا آدم درست روی صندلی درست نشسته است؟یک نوازنده فوقالعاده اگر پشت ساز اشتباهی بنشیند، بهترین ملودیها هم به هم میریزند. در بازارشناسان ما فقط به رزومه نگاه نمیکنیم؛ به انگیزهها، تواناییهای پنهان و ریتم شخصیتی افراد هم نگاه میکنیم تا ببینیم آیا جایگاه فعلیشان واقعاً با طبیعتشان هماهنگ است یا نه.
فرهنگ پنهان سازمان چه میگوید؟هر سازمانی یک «روح» دارد؛ مجموعهای از رفتارهای نانوشته که تعیین میکنند آدمها چطور تصمیم میگیرند، چطور با هم حرف میزنند و چطور بحرانها را پشت سر میگذارند. گاهی مشکل عملکرد کارکنان نیست، بلکه فرهنگی است که ناخواسته انرژیها را خاموش میکند. کارکرد درست واحد منابع انسانی یعنی دیدن همین لایههای پنهان.
آیا آینده تیم مهندسی شده است؟یک تیم خوب فقط برای امروز ساخته نمیشود. باید مسیر رشد، یادگیری و جانشینپروری در آن طراحی شده باشد. سازمانهایی که به آینده فکر نمیکنند، ناگهان میبینند که تجربهها از در بیرون میروند و خلأ بزرگی پشت سرشان میگذارند.
در نهایت، منابع انسانی فقط درباره «مدیریت کارکنان» نیست. درباره ساختن محیطی است که در آن آدمها بتوانند بهترین نسخه خودشان باشند. جایی که استعدادها خاموش نمیشوند، بلکه روشنتر میشوند.کاروکسبها با ایدهها شروع میشوند، اما با آدمها دوام میآورند. و گاهی یک نگاه بیرونی، همان قطبنمایی است که کمک میکند کشتی سازمان دوباره مسیر درستش را در دل اقیانوس پیدا کند.
مرکز استعدادشناسی، مشاوره منابع انسانی و کاریابی بازارشناسان
دکتر محسن جاویدمؤید؛ مدیر بازارشناسان
پیام رسان بله: @MJMOAYED
ایمیل: Mohsen.Moayed@ut.ac.ir
شمارههای تماس: 02166028112- 09379105437
شناسه: https://ble.ir/tmbagroup
در نهایت، منابع انسانی فقط درباره «مدیریت کارکنان» نیست. درباره ساختن محیطی است که در آن آدمها بتوانند بهترین نسخه خودشان باشند. جایی که استعدادها خاموش نمیشوند، بلکه روشنتر میشوند.کاروکسبها با ایدهها شروع میشوند، اما با آدمها دوام میآورند. و گاهی یک نگاه بیرونی، همان قطبنمایی است که کمک میکند کشتی سازمان دوباره مسیر درستش را در دل اقیانوس پیدا کند.
۸
۱۵:۳۵
سلام.هر چقدر شرکت بزرگتر میشود لزوم داشتن ایین نامه ها خصوصا ایین نامه های فروش در ان بیشتر میشود.ایین نامه ها مثل قوانین راهنمایی و رانندگی هستند و از رفتار سلیقه ای و خارج از چارچوب جلوگیری میکنند.در کتاب ایین نامه های فروش که اخیرا از سوی انتشارات بازاریابی منتشر شده است مجموعه ایین نامه هایی که در سازمان فروش لازم داریم گردآوری کرده ام.این ایین نامه ها حاصل سالها تجربه در شرکتهای مختلف است که در نظمی خاص کنار هم آمده اند تا مدیران و سرپرستان فروش بتوانند در یک نظم و قواعد به کارشان بپردازند.همکاران من در انتشارات بازاریابی جهت تهیه این کتاب و سایر کتب حوزه کاروکسب در خدمت شما عزیزان هستند.
زندگی جریان دارد. پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب
شناسه:https://ble.ir/tmbagroup
زندگی جریان دارد. پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب
۸۲۱
۱۸:۰۴
۱. تغییر ناگهانی در رفتار پرسنل کلیدی:اگر کارمندان یا مدیرانی که پیشتر آرام و منظم بودند، ناگهان پرخاشگر، مضطرب یا بیشازحد محافظهکار میشوند، یا از مرخصیها خودداری میکنند تا کسی کارشان را بررسی نکند، این یک زنگ خطر جدی است.
۲. عدم تطابق موجودی انبار و حسابهای مالی:وقتی تعداد اقلام در انبار با سوابق سیستم حسابداری همخوانی ندارد و تفاوتها (کمبود یا مازاد) توجیه منطقی و مستند ندارند، احتمال سرقت یا فروش فلهای پنهان وجود دارد.
۳. شایعات داخلی درباره «دوستان خاص» یا روابط فامیلی:وجود شایعات مبنی بر اینکه برخی افراد بدون رقابت شفاف ترفیع میگیرند، پیمانکاران خاص تنها تأمینکنندگان شرکت هستند، یا روابط نزدیک بین خریدار و فروشنده وجود دارد، میتواند نشاندهنده رشوهخواری یا تبانی باشد.
۴. سبک زندگی نامتناسب با درآمد:اگر پرسنلی را مشاهده میکنید که هزینههایی فراتر از سطح درآمد رسمی خود انجام میدهند (خرید خودروی لوکس، سفرهای خارجی گرانقیمت، اقامتگاههای مجلل)، بدون اینکه توجیه قانونی برای آن داشته باشند، این مورد میتواند یکی از کلاسیکترین نشانههای تخلف مالی باشد.
۵. مستندات ناقص یا فاکتورهای مشکوک:وجود فاکتورهای دستنویس، فاکتورهایی با مبالغ گرد و رند بدون جزئیات، یا خریدهای تکراری از تأمینکنندگان ناشناس و جدید که سوابق معتبری ندارند، نشانهای از ساختوساز اسناد جعلی برای جیبخالی است.
۶. مقاومت در برابر کنترلهای داخلی و تفکیک وظایف:اگر شخصی اصرار دارد که تمام مراحل یک فرآیند (از درخواست خرید تا پرداخت و ثبت در حسابداری) را خودش انجام دهد و از نظارت همکاران یا بازرسان استقبال نمیکند، احتمال تقلب در آن فرآیند بسیار بالاست.
۷. افزایش ناگهانی هزینههای عملیاتی یا بازگشت کالا:افزایش بیدلیل هزینههای خدماتی، سفر، یا نرخ بالای مرجوعی کالاها (که ممکن است برای فروش مجدد به صورت غیررسمی یا فروش به بازار سیاه باشد)، میتواند نشانهای از مدیریت مالی مخرب و تخلفات سیستماتیک باشد.
تهیه شده در گروه محتوائی کاروکسب ویراهمراه ما باشید و کانال ویرا رو به دوستان خود معرفی کنید
۷۵۳
۶:۴۷
جلسه آخر بود. دور یک کلاس، آدمهایی نشسته بودند که هرکدام از دنیایی متفاوت آمده بودند؛ از شرکتها و کار و کسبهای مختلف، با تجربهها، چالشها و نگاههای گوناگون. چیزی که آنها را کنار هم قرار داده بود، نه صنعت مشترک بود و نه عنوان شغلی؛ بلکه یک هدف مشترک بود: رشد، یادگیری و توسعه فردی و حرفهای.
در طول این دوره، فقط درباره فروش صحبت نکردیم. با هم یاد گرفتیم که فروش، پیش از آنکه یک فرآیند تجاری باشد، یک ارتباط انسانی است. آموختیم چگونه با بهرهگیری از اصول روانشناسی و مهارتهای ارتباطی، نیازها، دغدغهها و انگیزههای افراد را بهتر درک کنیم. یاد گرفتیم که مشتری فقط یک خریدار نیست؛ انسانی است که میخواهد شنیده شود، درک شود و تجربهای ارزشمند را پشت سر بگذارد.
در این مسیر، از تکنیکها گفتیم، اما مهمتر از آن، درباره شناخت انسانها صحبت کردیم. درباره اینکه چگونه میتوان با همدلی، پرسشهای درست و ارتباطی مؤثر، تجربه خرید را برای مشتری بهتر کرد و به جای یک عرضه ساده، یک رابطه مبتنی بر اعتماد ساخت.
اکنون دوره ۲۵ ساعته مهارت های فروش بر پایه روانشناسی و ارتباطات با تدریس پرویز درگی معلم کار و کسب با حضور، تلاش و همراهی ارزشمند شرکتکنندگان به پایان رسیده است؛ افرادی که با وجود مشغلههای کاری، برای یادگیری وقت گذاشتند و نشان دادند رشد، یک انتخاب آگاهانه است.
از همراهی همه عزیزانی که در این مسیر کنار ما بودند سپاسگزاریم و امیدواریم آموختههای این دوره، در مسیر موفقیتهای حرفهای و شخصی آنها تأثیری ماندگار داشته باشد.
و خبر خوب اینکه دوره بعدی مهارتهای فروش بر پایه روانشناسی و ارتباطات، به زودی آغاز خواهد شد.منتظر دیدار و همراهی علاقهمندان جدید در این مسیر یادگیری و رشد هستیم.
ارتباط با ما در آموزشگاه بازارسازان۰۹۱۰۲۶۶۴۰۳۲۰۲۱۶۶۰۲۸۴۰۱
در طول این دوره، فقط درباره فروش صحبت نکردیم. با هم یاد گرفتیم که فروش، پیش از آنکه یک فرآیند تجاری باشد، یک ارتباط انسانی است. آموختیم چگونه با بهرهگیری از اصول روانشناسی و مهارتهای ارتباطی، نیازها، دغدغهها و انگیزههای افراد را بهتر درک کنیم. یاد گرفتیم که مشتری فقط یک خریدار نیست؛ انسانی است که میخواهد شنیده شود، درک شود و تجربهای ارزشمند را پشت سر بگذارد.
در این مسیر، از تکنیکها گفتیم، اما مهمتر از آن، درباره شناخت انسانها صحبت کردیم. درباره اینکه چگونه میتوان با همدلی، پرسشهای درست و ارتباطی مؤثر، تجربه خرید را برای مشتری بهتر کرد و به جای یک عرضه ساده، یک رابطه مبتنی بر اعتماد ساخت.
اکنون دوره ۲۵ ساعته مهارت های فروش بر پایه روانشناسی و ارتباطات با تدریس پرویز درگی معلم کار و کسب با حضور، تلاش و همراهی ارزشمند شرکتکنندگان به پایان رسیده است؛ افرادی که با وجود مشغلههای کاری، برای یادگیری وقت گذاشتند و نشان دادند رشد، یک انتخاب آگاهانه است.
از همراهی همه عزیزانی که در این مسیر کنار ما بودند سپاسگزاریم و امیدواریم آموختههای این دوره، در مسیر موفقیتهای حرفهای و شخصی آنها تأثیری ماندگار داشته باشد.
و خبر خوب اینکه دوره بعدی مهارتهای فروش بر پایه روانشناسی و ارتباطات، به زودی آغاز خواهد شد.منتظر دیدار و همراهی علاقهمندان جدید در این مسیر یادگیری و رشد هستیم.
۶۶۷
۱۶:۱۹
سلام. در شرایطی که درجه خشم مردم به علت فشارهای اقتصادی بالا رفته است، میزان شکایات مشتریان هم بیشتر شده است.به عبارتی استعداد گلایه و شکایت بالا میرود. اما شکایت مشتری صحنه نبرد و حالگیری از یک آدم پررو و قدرنشناس نیست،بلکه فرصت ناخواسته ای است برای بکارگیری مهارتهای ارتباطی نظیر مدیریت نگاه،گوش دادن موثر،سوال پرسیدن درست و خلاصه سایر نکات موثری که در کتاب مهارتهای ارتباط با مشتریان شاکی نوشته ام که نتیجه پیاده سازی انها،نزدیکتر شدن به مشتری و علاقه مند کردن به او برای ادامه این ارتباط است.توصیه میکنم این کتاب را از انتشارات بازاریابی بخواهید.
زندگی جریان دارد. پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب
شناسه:https://ble.ir/tmbagroup
زندگی جریان دارد. پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب
۷۶۳
۱۹:۰۰
صبح زود مثل همیشه سوار مترو شدم. ایستگاه شلوغ بود و چشمم به تبلیغات روی دیوارها و داخل واگنها افتاد. چند تا از تبلیغات جدید مشتریمان را دیدم، ولی حس کردم چیزی درست نیست. وقتی به دفتر رسیدم، گزارش ماهانه را باز کردم. نرخ کلیک و تعامل با تبلیغات دیجیتال-محیطی مترو نسبت به سه ماه قبل افت کرده بود.
به عنوان مدیر تحقیقات بازار، تیم را جمع کردم. گفتم باید سریع بفهمیم چرا این تبلیغات دیگر مثل قبل جواب نمیدهند.
اول دادههای موجود را بررسی کردیم: آمار فروش بلیت و کارتهای اعتباری مترو، تعداد مسافران روزانه، و گزارشهای قبلی کمپینها. مشخص شد افت تعامل بیشتر در خطوط شلوغ صبحگاهی و عصرها رخ داده، به خصوص میان مسافران ۲۵ تا ۴۵ ساله که هر روز رفتوآمد دارند.
در هفته اول، چند روز متوالی خودم رفتم داخل مترو. مشاهده کردیم و با چند مسافر به صورت غیررسمی حرف زدیم. بیشترشان میگفتند تبلیغات زیاد شده و چشمشان به آنها عادت کرده. یکی گفت: «هر روز همین تبلیغات را میبینم، دیگه توجهم را جلب نمیکند.»
بعد فرناز سه گروه کانونی کوچک با مسافران ثابت مترو برگزار کرد. نظرها مشابه بود: تبلیغات شلوغ هستند، پیامها طولانی، و بیشترشان حس تکراری بودن میدهند. بعضیها هم گفتند اگر تبلیغ خلاقانه و کوتاه باشد یا با زندگی روزمرهشان مرتبط باشد، بیشتر نگاه میکنند.
برای دقیقتر شدن، نظرسنجی حضوری و آنلاین انجام دادیم. در دو هفته حدود ۹۵۰ مسافر مترو را نمونهگیری کردیم. نتایج به این شکل بود:
- ۶۷٪ گفتند تعداد تبلیغات در مترو زیاد است و باعث خستگی بصری شده.- ۵۹٪ ترجیح میدهند تبلیغات کوتاه، تصویری و مرتبط با نیاز روزانه (مثل تخفیف حملونقل، خدمات بانکی سریع یا اپهای تاکسی) باشند.- فقط ۳۱٪ تبلیغات فعلی را به یاد میآوردند.- در تست چند طرح جدید، تبلیغاتی که از رنگهای روشن و پیام تکجملهای استفاده کرده بودند، ۴۴٪ توجه بیشتری گرفتند.
سارا هم آمار موقعیتهای تبلیغاتی مترو را چک کرد و گزارش داد که بعضی نقاط (نزدیک درها و صندلیها) پتانسیل بالاتری دارند چون مسافران بیشتر آنجا توقف میکنند.
همه یافتهها را در یک گزارش کوتاه جمع کردم. درک و بینش اصلی ساده بود: مشکل از حجم بالای تبلیغات و عدم خلاقیت است، نه از مکان مترو.
در جلسه ارائه، اعداد را نشان دادم:- پتانسیل افزایش توجه ۳۲ درصدی با کاهش تعداد تبلیغات و تمرکز روی طرحهای ساده و مرتبط.- پیشبینی رشد تعامل ۲۷ درصدی اگر پیامها را به نیازهای روزانه مسافران (زمان، سرعت، تخفیف) وصل کنیم.- امکان افزایش نرخ تبدیل (از دیدن به اقدام) از ۱۲٪ فعلی به ۱۹٪.
پیشنهادها پذیرفته شد. ماه بعد تعداد تبلیغات را در بعضی خطوط کم کردند، طرحهای جدید با پیامهای کوتاه و رنگهای متمایز گذاشتند و چند تخفیف مرتبط با کارت مترو اضافه کردند.
گزارش دو ماه بعد که آمد، نتایج این بود:- نرخ توجه به تبلیغات ۳۴ درصد افزایش یافته بود.- تعامل (اسکن QR یا جستجوی برند) ۲۸ درصد بهتر شده بود.- درآمد تبلیغاتی مترو در آن خطوط ۲۱ درصد رشد کرده بود.
کار معمولی بود، ولی نشان داد که گاهی کمتر کردن تبلیغات و هوشمندتر کردنشان، بیشتر جواب میدهد.
شماره تماس: 02166028405 آدرس سایت : marketing-research.irنویسنده: امین جهانیان مدیر دپارتمان تحقیقات
به عنوان مدیر تحقیقات بازار، تیم را جمع کردم. گفتم باید سریع بفهمیم چرا این تبلیغات دیگر مثل قبل جواب نمیدهند.
اول دادههای موجود را بررسی کردیم: آمار فروش بلیت و کارتهای اعتباری مترو، تعداد مسافران روزانه، و گزارشهای قبلی کمپینها. مشخص شد افت تعامل بیشتر در خطوط شلوغ صبحگاهی و عصرها رخ داده، به خصوص میان مسافران ۲۵ تا ۴۵ ساله که هر روز رفتوآمد دارند.
در هفته اول، چند روز متوالی خودم رفتم داخل مترو. مشاهده کردیم و با چند مسافر به صورت غیررسمی حرف زدیم. بیشترشان میگفتند تبلیغات زیاد شده و چشمشان به آنها عادت کرده. یکی گفت: «هر روز همین تبلیغات را میبینم، دیگه توجهم را جلب نمیکند.»
بعد فرناز سه گروه کانونی کوچک با مسافران ثابت مترو برگزار کرد. نظرها مشابه بود: تبلیغات شلوغ هستند، پیامها طولانی، و بیشترشان حس تکراری بودن میدهند. بعضیها هم گفتند اگر تبلیغ خلاقانه و کوتاه باشد یا با زندگی روزمرهشان مرتبط باشد، بیشتر نگاه میکنند.
برای دقیقتر شدن، نظرسنجی حضوری و آنلاین انجام دادیم. در دو هفته حدود ۹۵۰ مسافر مترو را نمونهگیری کردیم. نتایج به این شکل بود:
- ۶۷٪ گفتند تعداد تبلیغات در مترو زیاد است و باعث خستگی بصری شده.- ۵۹٪ ترجیح میدهند تبلیغات کوتاه، تصویری و مرتبط با نیاز روزانه (مثل تخفیف حملونقل، خدمات بانکی سریع یا اپهای تاکسی) باشند.- فقط ۳۱٪ تبلیغات فعلی را به یاد میآوردند.- در تست چند طرح جدید، تبلیغاتی که از رنگهای روشن و پیام تکجملهای استفاده کرده بودند، ۴۴٪ توجه بیشتری گرفتند.
سارا هم آمار موقعیتهای تبلیغاتی مترو را چک کرد و گزارش داد که بعضی نقاط (نزدیک درها و صندلیها) پتانسیل بالاتری دارند چون مسافران بیشتر آنجا توقف میکنند.
همه یافتهها را در یک گزارش کوتاه جمع کردم. درک و بینش اصلی ساده بود: مشکل از حجم بالای تبلیغات و عدم خلاقیت است، نه از مکان مترو.
در جلسه ارائه، اعداد را نشان دادم:- پتانسیل افزایش توجه ۳۲ درصدی با کاهش تعداد تبلیغات و تمرکز روی طرحهای ساده و مرتبط.- پیشبینی رشد تعامل ۲۷ درصدی اگر پیامها را به نیازهای روزانه مسافران (زمان، سرعت، تخفیف) وصل کنیم.- امکان افزایش نرخ تبدیل (از دیدن به اقدام) از ۱۲٪ فعلی به ۱۹٪.
پیشنهادها پذیرفته شد. ماه بعد تعداد تبلیغات را در بعضی خطوط کم کردند، طرحهای جدید با پیامهای کوتاه و رنگهای متمایز گذاشتند و چند تخفیف مرتبط با کارت مترو اضافه کردند.
گزارش دو ماه بعد که آمد، نتایج این بود:- نرخ توجه به تبلیغات ۳۴ درصد افزایش یافته بود.- تعامل (اسکن QR یا جستجوی برند) ۲۸ درصد بهتر شده بود.- درآمد تبلیغاتی مترو در آن خطوط ۲۱ درصد رشد کرده بود.
کار معمولی بود، ولی نشان داد که گاهی کمتر کردن تبلیغات و هوشمندتر کردنشان، بیشتر جواب میدهد.
شماره تماس: 02166028405 آدرس سایت : marketing-research.irنویسنده: امین جهانیان مدیر دپارتمان تحقیقات
۶۲۰
۷:۴۴
سلام.چند سال قبل گفتم و نوشتم که پشت میز جای کوتاهی است برای دیدن بازار.از یکسال پیش گفتم اضافه کنید که پشت میز جای خطرناکی است برای کاروکسب.چرا؟ تصور کنید جلوی میز مدیر ارشد چه کسانی می ایستند؟ درسته کارکنان.خوب کارکنان چه اطلاعاتی را به چه مقدار با چه کیفیتی به مدیران ارشد می دهند؟ اگر پاسخ این است که احتمال دارد بخشی از مطالب را بدهند،بخشی را سانسور کنند.بخشی را به کیفیتی که مدیر می بیند نبینند ،بخشی را تحریف کنند.پس پشت میز جای خطرناکی است برای دیدن بازار.توصیه: مدیران ارشد حداقل یک چهارم وقت شان را شخصا در بازار بگذرانند تا اطلاعات دقیق و راستی آزمایی شده را داشته باشند و هم به علت بینش عمیق تر پیچش مو را ببینند.
زندگی جریان دارد. پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب
شناسه:https://ble.ir/tmbagroup
زندگی جریان دارد. پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب
۳۴۷
۱۸:۲۸
سلام.پیام داد که باز هم که جنگ شد،آسمان بسته شد،بدبخت شدیم.گفتم چای ات را بنوش.کارت را بکن.ادامه بده.یادم می آید در جنگ هشت ساله در منطقه ای نزدیک مرز در مناطق کردنشین ، روستایی بود که توپخانه ما در اراضی آنها مستقر شده بود.نامردها خلبانهای عراقی هنگام برگشت اگر بمبی مانده بود سر ان روستا خالی میکردند و آنطرف کوه وارد خاک عراق می شدند و جالب بود این مردم شریف و نجیب به کشاورزی و دامداری ادامه میدادند. شهدایشان را دفن میکردند و مویه میکردند و بعد به سرکارشان بر میگشتند. در ایام جنگ دوازده روزه،چهل روزه و حالا دوازده ساعته وقتی خیلی عادی به کارم ادامه میدهم در مقابل سوال بعضی ها که منتظرند تا شرایط عادی شود تا کاری کنند میگویم همه اینها بخشی از زندگی است.یاد ان عزیزان روستای کردنشین می افتم و در دل میگویم:
زندگی جریان دارد. پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب.
شناسه:https://ble.ir/tmbagroup
زندگی جریان دارد. پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب.
۳۴۶
۱۸:۵۳