سلام.یک کوپه چهار نفره با چهار مرد قد بلند اخر شب چهارشنبه دوم اردیبهشت و پس از برگزاری جلسات مشاوره ناساالکتریک،مصاحبه عزیزی که کاندیدای مدیر فروشی شرکت هرمس پارت بود و جلسه سنگین شورای مدیران تی ام بی ای همراه با کمردردی که یادآوری میکند من هم رفیق سالهای دورت هستم ،راه آهن تهران به سمت مشهد و سه مردی که با هم رفیق شدند و تا دو صبح خاطره گویی میکردند و تختی که نه عرضش و نه طولش به هیکل من نمیخورد، و من که به محض رسیدن به ایستگاه مشهد باید به جلسه مشاوره شرکت مصالح ساختمانی هامرز ميرفتم بدون دوش و اصلاح.خدایا دیگر از تاخیر پروازها گلایه نمیکنم معذرت میخوام فقط پروازها مثل قبل از نهم اسفند دایر شوند.شوق و اشتیاق هیات مدیره و مدیران هامرز که با پیاده سازی استراتژی در سال گذشته به بیش از صددرصد اهدافی که گذاشته بودیم رسیده بودند خستگی را از تنم خارج کرد برای امسال مسیر را مشخص کردیم برنامه ها روشن شد و تارگت گذاری شد.به سوالات مدیران تامین،فروش،مالی،منابع انسانی و هیات مدیره تا نزدیک به ساعت نوزده جواب دادم.پرانرژی برای فردای بهتر گام میزنیم هوشمندانه و مصمم و همدل.زندگی جریان دارد.دعا گوی همه شما عزیزان در حرم مطهر امام رضا ( ع) هستم.پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب
شناسه:https://ble.ir/tmbagroup
۵:۲۹
4عادت تاثیرگذار ژاپنیها برای سلامتی
1) کمخوریِ هوشمندانه 
یکی از معروفترین عادتهای ژاپنیها، مخصوصاً در اوکیناوا، اینه که تا وقتی ۸۰٪ سیر شدن غذا میخورن.
به این سبک میگن Hara Hachi Bu یعنی: «قبل از پر شدن کامل دست از غذا بکش»
این عادت کمک میکنه:
پرخوری کمتر بشه فشار به دستگاه گوارش کاهش پیدا کنه وزن متعادلتر بمونه بدن فرصت بهتری برای سلامت طولانیمدت داشته باشه
2) غذای ساده، تازه و کمفرآوریشده

رژیم غذایی ژاپنی معمولاً پر از:
ماهی
سبزیجات تازه 🥬 سوپهای سبک
برنج
غذاهای تخمیری مثل میسو و ناتو 🫘
این سبک غذا خوردن باعث میشه بدن کمتر درگیر غذاهای سنگین و فوقفرآوریشده بشه.
نتیجه؟ التهاب کمتر، انرژی پایدارتر و سلامت بهتر
3) تحرک روزانه، نه فقط ورزش سنگین
️
خیلی از ژاپنیها برای کار، خرید یا رفتوآمد زیاد راه میرن.
یعنی لازم نیست حتماً هر روز باشگاه برن تا فعال باشن؛
بلکه فعالیت بدنی رو وارد زندگی روزمرهشون کردن
️
این یعنی:
کالریسوزی مداوم سلامت قلب بهتر عضلات فعالتر کاهش خطر بیماریهای مزمن
4) نظم، آرامش و مدیریت استرس
️
در فرهنگ ژاپنی، نظم و آرامش جایگاه خیلی مهمی داره.
از محیط زندگی گرفته تا نحوهی غذا خوردن و کار کردن، همهچیز تا حد زیادی با تمرکز و انضباط همراهه
این عادتها به کاهش استرس کمک میکنن و استرس کمتر یعنی:
خواب بهتر
سیستم ایمنی قویتر سلامت روان بهتر پیری کندتر
@drmoomwww.drmoom.com
یکی از معروفترین عادتهای ژاپنیها، مخصوصاً در اوکیناوا، اینه که تا وقتی ۸۰٪ سیر شدن غذا میخورن.
به این سبک میگن Hara Hachi Bu یعنی: «قبل از پر شدن کامل دست از غذا بکش»
این عادت کمک میکنه:
پرخوری کمتر بشه فشار به دستگاه گوارش کاهش پیدا کنه وزن متعادلتر بمونه بدن فرصت بهتری برای سلامت طولانیمدت داشته باشه
2) غذای ساده، تازه و کمفرآوریشده
رژیم غذایی ژاپنی معمولاً پر از:
ماهی
این سبک غذا خوردن باعث میشه بدن کمتر درگیر غذاهای سنگین و فوقفرآوریشده بشه.
نتیجه؟ التهاب کمتر، انرژی پایدارتر و سلامت بهتر
خیلی از ژاپنیها برای کار، خرید یا رفتوآمد زیاد راه میرن.
یعنی لازم نیست حتماً هر روز باشگاه برن تا فعال باشن؛
بلکه فعالیت بدنی رو وارد زندگی روزمرهشون کردن
این یعنی:
کالریسوزی مداوم سلامت قلب بهتر عضلات فعالتر کاهش خطر بیماریهای مزمن
4) نظم، آرامش و مدیریت استرس
در فرهنگ ژاپنی، نظم و آرامش جایگاه خیلی مهمی داره.
از محیط زندگی گرفته تا نحوهی غذا خوردن و کار کردن، همهچیز تا حد زیادی با تمرکز و انضباط همراهه
این عادتها به کاهش استرس کمک میکنن و استرس کمتر یعنی:
خواب بهتر
@drmoomwww.drmoom.com
۹:۰۴
از این پس کسانی که قصد ثبتنام ثنا دارند، نمیتوانند آدرسهای دلخواه، ناقص یا غیرمعتبر وارد کنند و باید ابتدا نسبت به درج "اقامتگاه" خود در سامانه املاک و اسکان وزارت راه و شهرسازی اقدام و آن کدپستی تایید شده را در زمان ثبتنام ثنا درج نمایند تا پس از اخذ تاییدیه، نشانی موردنظر از سامانه پست ایران واکشی گردد.
در نسخهگذاریهای آتی ثنا، این الزام برای کاربرانی که قصد ویرایش ثنای خود را دارند نیز پیادهسازی میشود و کدملی + کدپستی شخص با کدپستی اقامتگاه درج شده در سامانه املاک و اسکان تطابق داده خواهد شد.
مستند قانونی: بند ۳ ماده ۳ قانون ساماندهی بازار زمین، مسکن و اجاره بها مصوب ۱۴۰۳/۰۳/۲۹، ثبت نام در سامانه ثنا و ثبت هرگونه تغییرات در این سامانه را منوط به ثبت اطلاعات سکونتی و مالکیتی فرد در سامانه ملی املاک و اسکان کشور نموده است، به نحوی که این نشانی ملاک صلاحیت محلی ماده ۱۱ قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب (در امور مدنی) مصوب ۱۳۷۹/۰۱/۲۱ باشد.
همراه ما باشید و ما رو به دوستانتون معرفی کنید
کانال آموزش حقوقی و وصول مطالبات
۱۰:۴۲
سلام.مراحل عدم پرداخت بعضی از بدهکارانی که بدون قرارداد و اسناد قانونی و فقط بر اساس اعتماد به آنها کالا داده اید یا خدمتی انجام داده اید:عدم پرداخت در سررسید توافق شده.مهلت خواستن با اظهار شرمندگی.مهلت مجدد خواستن پس از به سررسیدن مهلت قبلی.اظهار مدیرارشدشان به کارمند پیگیر وصول مطالبات شما که با من تماس نگیرید با قسمت مالی تماس بگیرید.پاسخ ندادن و سنگ قلاب کردن نیروهای شما توسط نیروهای مالی شان.شکایت ان شرکت به مدیر ارشد شما که نیروهایتان بسیار بی ادب و بی نزاکت هستند.اظهار اینکه نمیخواهیم پول شما را که بخوریم خوب هر وقت داشتیم پرداخت میکنیم.داد و بیداد کردن سر پرسنل شما .اظهار اینکه اصلا کالا و خدمت شما بی کیفیت بود و بدرد ما نخورد.و پول چی بدیم.اظهار اینکه هر کاری دلتان میخواد بکنید مگه مدرک دارید.اصلا بیخود میکنید مزاحم ما میشین.بدگویی کردن از شما در نزد دیگران که این شرکت مزخرفی است و اصلا مشتری مدار نیستند.خسته شدن شما و بسته شدن پرونده.نتیجه:اگر میخواهید زندگی جریان داشته باشد لطفا حتی اگر با عزیزترین نزدیکانتان و دوستان گرمابه و گلستانتان هم کار میکنید مراحل قانونی و اخذ مدارک و اسناد را کامل کنید.همکاران ما در موسسه حقوقی کار و کسب ویرا آماده مشاوره از قبل از قرارداد تا وصول مطالبات همراه شما هستند.مسیر ارتباطی در یادداشت قبلی آمده است.0939 855 75 480912 849 80 25کتاب بازگشت پول از بازار ( مدیریت وصول مطالبات ) تالیف دکتر هنگامه عسگری و پرویز درگی نیز بزودی از سوی انتشارات بازاریابی منتشر میشود. زندگی جریان دارد. پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب
شناسه:https://ble.ir/tmbagroup
۱۲:۳۲
در ششمین وبینار آموزشگاه بازارسازان، پرویز درگی، معلم کار و کسب، به موضوع حیاتیِ مدیریت در شرایط سخت پرداخت. در این جلسه که با محوریت «۲۰ یافته از جنگ» برگزار شد، یک پیام مهم وجود داشت: برای عبور از طوفان، سازمانها باید در ۷ بُعد (از جمله سرمایه انسانی و آمادگی اطلاعاتی و هوشمندی رقابتی) پایدار باشند.
همانطور که پرویز درگی در یکی از یادداشتهای روزهای آغاز جنگ بهدرستی اشاره کرده بود، «اردوغان یک مدیر فرصتیاب است که با آیندهپژوهی، قصد دارد مسیر تبادل پول و کالا را از کشورهای عربی (بهویژه امارات) به سمت ترکیه برگرداند.»
اعلامیه جدید وزیر تجارت ترکیه مبنی بر گسترش سریع تجارت جادهای، ریلی و هوایی با ایران و تاکید بر توسعه گذرگاه گوربلاک، دقیقاً تاییدکننده همین پیشبینی و تغییر مسیر است.
۹:۰۳
جای شما و جای هیچکس خالی نباشد دوشب گذشته تاصبح مریضداری کردم.شنبه صبح بقول خدابیامرز مامانی ساداتم،به زور کلنگ از خواب بیدارشدم.دیرم شده بود!البته از خدا و مدیرم و منابع انسانی ودستگاهی که صبح ها صورتم را جلویش میگیرم و میگوید بووووق کد۱۷۳تاییدْ پنهان نیست،ازشما هم پنهان نباشدمن هر روز دیرم شده.ولی امروز دیگر خیلی دیرم شده بودهرچی لباس جلوی دستم بود پوشیدم.شلوارجینی که چیزی بین دو الی سه سایز برایم گشاد شده بودو صدای احمق درونم که گفتسریع برو تیشرت داداشت که حدودا ۳۰-۳۵سانتی متری ازت بلندتر است را بپوش.خلاصه رسیدم محل کارم.امروز خبری از بوق و تایید کد۱۷۳نبود.امروز باید کلید میانداختم و تنهایی قفل درکتابفروشی را بازمیکردم و چراغ را روشن میکردم و مابقی کارها.سعی کردم خوب پیش ببرم.آقایبخشیپورهم مثل تمام این مدت حواسشان از دور و نزدیک بهم بود.
کتاب های تجدید چاپی آمد که مبارکا باشد.رفتارمصرفکننده که مرجع تخصصی استو این روزها دارد در دانشگاه ها تدریس میشودو معرفی میشودو چم و خم فروش.مشتری های حضوری هم آمدندخریدهای سایت وتلفن هاوسط های روز هم چندباری به بچههای آنطرف فکرمیکردم به ن،س،ش،س که الان دارند چیکارمیکنند؟اگر دارند بدون من میخندند..هیچی دیگر بخندند
روزگارغریبیست نازنین.بعدفکرکردم خب بهتراست کتابفروشی را اینطور بچینم آنطور بچینم اینطوری کنم آنطوری کنم و...که کتابخوانی تماس گرفت و قرارشد در بله درمورد کتاب ها برایشان توضیحاتی ارسال شود.علم قصهگویی را که ورق میزدم که در صفحه ۷۱چشمم خورد به کلمه رمان کلاسیک«جاده انقلابی».چندصفحه بعدش را یک نفس دوباره خواندم.چرا من باراول که این کتاب راخواندم اینقدر روی تحلیل هایش دقیق نشدم؟!همین است که میگوییم ماهرگز دوبار وارد یک کتاب نمیشویم.هربار که به آن سربزنیم عوض میشود و حرفهای تازهای برایمان دارد،نکتههایی که دفعه قبل متوجهشان نشدیم.همیشه چیزهایی باقیمیمانند.درست یاغلط ویلیام فاکنر کتابخوانی را بیشتر در بازخوانی کتابهای قدیمی خلاصه میکرد. سرگرم همین کارها و نوشتن ها و فکرکردن به کتابفروشی و کارهای نکرده و کارهای کرده بودم که نزدیک های ساعت چهار درحالی که ایستاده بودموسعی میکردم یک تار موی سفید روی سرم را جدا کنم و بکَنَم و همزمان هم فکرمیکردم چای بخورم یاناهار،آقای دکتر و آقای امیرعباسی آمدند.زحمت کشیده بودند و گل و شیرینی آورده بودند برای کتابفروشی.خیلی خوشحال شدم از آمدنشان،از توجهشانو اهمیتی که به کتاب و کتابفروشی میدهند.چند دقیقهای آنجابودند وصحبت کردیمو خندیدیم و درمورد کار آقای دکتر یکسری نکات را گفتند و رفتند.بعدش یادم افتاد اعععع چرا جعبه شیرینی را بازنکردم
بعد یاد حرف خاله مادرم افتادم که میگفتند:« ایی دختر هیششش وخت بزرگ نیمیشِد.»خلاصه کتابفروشی را جمع و جور کردم.مرتب و منظم
در سررسید جدید و قشنگم کارهای امروز و اتفاقات امروز را نوشتم.امروز باچند انسان نازنین هم اشنا شدم.حتما درموردشان مینویسم.بعد دیدم آقای دکتر بهم گفتند مهدیه جان یادمان رفت عکس بگیریم.رویش را نداشتم وگرنه مینوشتم آقای دکترعزیز صفای وجودتان خداراشکر که عکس نگرفتیم اینقدر که من خوشاستایل بودم.
پنج اردیبهشت دارد تمام میشود.امروز را دوست داشتم وحتی اگر خیلی سختگیرانه بخودم نمره بدهمبازهم ازخودم راضیام.خداروشکر امروز هم چراغ کتابفروشی روشن بود.ازاینکه کتاب میخوانید ممنونیم.اگر از الان تا پایان سال شبی ۵صفحه کتاب بخوانیدپایان سال۴۰۵ شما ۱۶۴۵صفحه کتاب خواندهاید!
ارادتمند: مهدیه
02166408251bazaryabipub.ir
۱۸:۱۰
سلام.روزی رونالدو گفت خیلی ها دلشان میخواهد مثل من بشوند خوب من سبک زندگیم را به آنها میگویم بیایند و اجرا کنند.روزی جوانی به من گفت من هم میخواهم مثل شما برند بشوم شما برای من اسطوره هستی گفتم من شاگرد همیشگی دانشگاه بازار هستم گفت نه جدی میگم میشه فرمولش را به من بگین؟ از مطالعاتم،ورزشم،مدیریت تغذیه ام،تعداد سفرهای کاریم و...گفتم گوش کرد و گوش کرد و گفت یعنی اینقدر سخته گفتم بله گفت شما دیوانه ای من میخوام زندگی کنم و خوش بگذرانم.بله عزیزان خیلی از صاحبان کاروکسب های کوچک هم آرزو دارند بزرگ شوند و شنیده اند که خیلی از این شرکتها مشاوری داشتند بنام پرویز درگی. حال مثل ارشمیدس فریاد میزنند یافتم یافتم ما هم میرویم پیش ایشان و بزرگ میشویم مثل میهن،رونیکس،شودر،داتیس،جنوبگان،بنیان تحریر،پخش شادی رامک،اسیاگستر،مهیا پروتیین،سناتور،هامرز،صفارایحه،فیدورا، الدورا،و...بسیاری دیگر.اما عزیزان دلم ایا میدانید ژنرالهای این شرکتها چه خون دلهایی خورده اند؟ چه مرارتهایی کشیده اند؟از چه چیزهایی گذشته اند؟ چه سرمایه گذاریهایی برای اموزش،مشاوره،تحقیقات،برندینگ و..کرده اند؟ چند سال بصورت مستمر مشاوره گرفته اند؟ بله بزرگ شدن فقط به خواستنش نیست.کی میگه خواستن توانستن است.خیر خواستن در حد آرزویی که حاضر نیستی درد صعود را تحمل کنی،خواستن بدون هزینه های روانی،زمانی،انرژی و مالی فقط یک خیال باطل است.اگر خواستید بزرگ شوید ابتدا ببینید ایا جیگر بزرگ شدن دارید؟ ایا درد برند شدن را میتوانید تحمل کنید؟.ایا حاضر هستید از خیلی خوشیها و سودهای کوتاه مدت بگذرید؟ بزرگی آداب دارد. کلید بهبود ارتقای بینش و منش مدیر ارشد است چرا که فرهنگ ساز است و الگو.زندگی جریان دارد.پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب
شناسه:https://ble.ir/tmbagroup
۱۹:۱۰
بلند فکر نکن!.mp3
۰۱:۵۳-۱.۷۲ مگابایت
@Shayan_bazarsazan
۵:۵۳
#وبینار #وبینار_رایگان #آموزش
صدای آژیر خطر شهر را پر کرده بود...علی خانوادهاش را به شهر امنتری فرستاده بود، اما خودش مانده بود تا از کار و کسبش مراقبت کند.چند روز بعد فهمید شریکش بخشی از اموال شرکت را فروخته است.بانک هم پیام داده بود که در صورت عدم پرداخت، ضمانت اجراء میشود.
او درمانده بود..در شرایط جنگی، آیا میشود اقدام حقوقی کرد
دادگاهها فعالاند
میشود جلوی انتقال اموال را گرفت
پیامکها و اسناد دیجیتال مدرک محسوب میشوند
آیا میتوان به استناد شرایط بحرانی، مهلت گرفت
او تازه فهمید بحران فقط بیرون از خانه نیست
گاهی بحرانِ بزرگتر، ناآگاهی از حقوق خودمان است.
دعوت به وبینار #رایگان
اگر میخواهید بدانید در شرایطی مثل جنگ، بلایای طبیعی یا بحرانهای شدید اقتصادی:
چه اقدامهای فوری حقوقی باید انجام دهید
چگونه از اموال و قراردادهای خود محافظت کنید
از چه مدارکی میتوانید استفاده کنید
و چگونه از ابزارهایی مثل دستور موقت و تأمین خواسته بهره ببرید...

پیشنهاد میشه، در وبینار رایگان و کاربردی «اقدامات حقوقی در شرایط بحران - خانم دکتر عسگری» حتماً شرکت کنید.
آگاهی حقوقی در بحران، یک انتخاب نیست؛ یک ضرورت است.
ثبتنام از طریق

https://eseminar.tv/wb174577
مؤسسه کار و کسب ویرا
دکتر هنگامه عسگری
شناسه کانال: https://ble.ir/karokasbvira_office
ـ وبسایت ویرا https://www.karokasbvira.com/
- پیامرسانهای بله| روبیکا| ایتا:
: @Karokasbviraoffice
شمارههای تماس: - ۰۹۳۹۸۵۵۷۵۴۸ - ۰۹۱۲۸۴۹۸۰۲۵
او تازه فهمید بحران فقط بیرون از خانه نیست
دعوت به وبینار #رایگان
آگاهی حقوقی در بحران، یک انتخاب نیست؛ یک ضرورت است.
ثبتنام از طریق
۹:۳۰
سلام.دیروز یکشنبه ششم اردیبهشت دو جلسه پنج ساعته مشاوره داشتم.صبح با شرکت جوش گستر اسیا که بیش از هشتاد درصد سهم بازار محصولاتی که در ان فعال هستند را دارند( سوال مهم به راستی چنین شرکتی چرا احساس میکند نیاز به مشاوره کاروکسب و اجرای پروژه تحقیقات بازاریابی دارد؟ قابل توجه بعضی از مدیران ارشد). و بعد از ظهر با شرکت هوم کت.اریا شیخی جوان و خوشفکر بعد از ارائه پیشنهادی که برای مساله روی میز دادم و به مصوبه هیات مدیره منجر شد گفت من قبلا این پیشنهاد را داده بودم ولی مورد توجه هیات مدیره قرار نگرفت گفتم پسرم به این میگویند قدرت تخصص.مثال زدم اگر برای یک بیماری فردی عادی توصیه ای درمانی کند معمولا ما به ان توجهی نمیکنیم اما اگر همان توصیه را یک پزشک متخصص بگوید با کمال میل میپذیریم.قدرت تخصص به انسان اعتبار میدهد حالا که جوان هستید روی یادگیری خودتان و ارتقای مهارت هایتان سرمایه گذاری کنید.در وبینار مدیریت قدرت در کاروکسب بیست و یک قدرت مهم را تشریح کرده ام میتوانید این وبینار را از سامانه مجازی بازاریاد تهیه کنید.https://marketingschool.ir/bazaryad/course/106
بزودی کتاب مدیریت قدرت در کاروکسب هم از سوی انتشارات بازاریابی منتشر میشود.برای تهیه کتابهای ما با همکاران عزیزم در ارتباط باشید.
۰۲۱۶۶۴۰۸۲۵۱bazaryabipub.irدانایی قدرت میآورد.دانایی مشروعیت میآورد.دانایی مقبولیت میآورد.زندگی جریان دارد. پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب
شناسه:https://ble.ir/tmbagroup
بزودی کتاب مدیریت قدرت در کاروکسب هم از سوی انتشارات بازاریابی منتشر میشود.برای تهیه کتابهای ما با همکاران عزیزم در ارتباط باشید.
۰۲۱۶۶۴۰۸۲۵۱bazaryabipub.irدانایی قدرت میآورد.دانایی مشروعیت میآورد.دانایی مقبولیت میآورد.زندگی جریان دارد. پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب
۴:۳۹
امسال، چرخدندههای استودیو ما از همان روزهای نوروز شروع به چرخیدن کرد. اما سایه سنگین جنگ، رمقی برای شادی و جشن گرفتن باقی نگذاشته بود. تصمیم گرفتیم صبر کنیم. صبر کردیم تا طوفان اخبار تلخ کمی آرام بگیرد و تقویم به این اردیبهشت زیبا برسد. 
امروز هفتم اردیبهشت است. روزی که در تقویم جهانی به نام «گرافیک» سند خورده است و در تقویم استودیو ما، با زادروز نهال چراغیان عزیز، گرافیست کیمونوپوش هنرمند ما گره خورده است. چه تقارن شکوهمندی! دختری که هر روز با رنگها به مفاهیم خشک استراتژیک جان میبخشد، درست در روز جهانی گرافیک به دنیا آمده است.
عصر امروز هم خانواده بزرگ TMBA دور هم جمع میشوند. دورهمی امشب ما، همان جشن آغاز سال کاری است که در پسکوچههای فروردین جا مانده بود و حالا با جادوی هنر و تولد یک هنرمند همراه شده است. جشنی برای عبور از روزهای سخت و امید به خلق تصاویری روشنتر.
روز جهانی گرافیک و زادروز نهال عزیز مبارک.
استودیو تبلیغات و برندینگ ضمیر بازار
وبسایت: zamirbazar.ir
گپ و گفت: @zamirbazar
شناسه:https://ble.ir/tmbagroup
امروز هفتم اردیبهشت است. روزی که در تقویم جهانی به نام «گرافیک» سند خورده است و در تقویم استودیو ما، با زادروز نهال چراغیان عزیز، گرافیست کیمونوپوش هنرمند ما گره خورده است. چه تقارن شکوهمندی! دختری که هر روز با رنگها به مفاهیم خشک استراتژیک جان میبخشد، درست در روز جهانی گرافیک به دنیا آمده است.
عصر امروز هم خانواده بزرگ TMBA دور هم جمع میشوند. دورهمی امشب ما، همان جشن آغاز سال کاری است که در پسکوچههای فروردین جا مانده بود و حالا با جادوی هنر و تولد یک هنرمند همراه شده است. جشنی برای عبور از روزهای سخت و امید به خلق تصاویری روشنتر.
روز جهانی گرافیک و زادروز نهال عزیز مبارک.
۷:۵۱
بازارسال شده از انجمن صادر کنندگان استان کرمان
پادکست هفتم صدای صادرات کاری از انجمن صادرکنندگان استان کرمان با حمایت کمیسیون توسعه صادرات اتاق بازرگانی کرمان با موضوع تاب آوری در شرایط جنگی با حضور آقای دکتر پرویز درگی جهت دسترسی به این پادکست به لینک زیر مراجعه کنید https://alnk.ir/eaok7
انجمن صادرکنندگان استان کرمان
۱۱:۰۱
زمستون بود و باران شدیدی میاومد. برای یکی از دفاتر شرکت خودمون، نیروی خدماتی میخواستیم... اول صبح، تو دیوار آگهی زدیم و هنوز چند لحظهای از انتشار آگهی نگذشته بود که تماسها شروع شد... - دینگ... آقا، پذیرش اتباع هم دارید؟- خیر؛ نداریم.
- دینگ... آقا جای خواب هم دارید؟ من 8 ساله کار سرایداری میکنم.- نه متأسفانه.
- دینگ... من برای همسرم زنگ زدهام... میشه شرایط کار رو بگید؟- ساعت کار از 8 صبح شروع میشه، و...
- دینگ...- دینگ...- دینگ...و با همین سرعت، دفتر پر و خالی میشد از افرادی که میومدن و میرفتن و هر کدوم بنا به دلیلی، مناسب نبودن یا خودشون تمایل به انجام کار ما نداشتند و بیشتر برای کنجکاوی راه کج کرده بودن...
وقتی برای خوردن ناهار رفتم و برگشتم، 7 تماس بی پاسخ از یک شماره، توجهم رو جلب کرد. تماس گرفتم...- من برای برادرم دنبال کارم... تو رو خدا اگه هنوز نیروی مورد نظرتون رو جذب نکردین، آدرس بدید تا سریع بیاییم!!!- بله... نشانی ما... می تونید تا ساعت 15 برسید؟- حتماً... حتماً...ساعت 14:45 بود که زنگ به صدا دراومد و یه مرد میانسال، همراه یه پسر جوان در حالی که بهشدت خیس شده بودند وارد شدند و منشی اونها رو به اتاق من راهنمایی کرد...ابتدا فکر کردم مرد میانسال جویای کار است، اما وقتی به برادرش که همراهش بود اشاره کرد، ازش خواستم تا اتاق را ترک کند و من رو با برادرش تنها بذاره...- محمدعلی چند سالته؟- 21 سال- قبلاً کار خدماتی کردهای؟- نه- چی شد که تصمیم گرفتی این کار رو انتخاب کنی؟- راستش من تازه خدمتم تموم شده... خانوادهام ساکن فلان شهر هستند... ما 6 تا برادر و 3 تا خواهریم و پدر و مادر پیرمان توانایی کمی برای گذران زندگی دارند. من بچه آخرم... تصمیم گرفتم بیام تهران، یه کاری جور کنم و با درآمدش بتونم تو یه خوابگاه جا بگیرم و همزمان درسم رو هم ادامه بدم... شاید بتونم برای خودم کارهای بشم... آخه آقا تو تهران فرصت برای کار و ترقی بیشتره...و همینطور ادامه داد و ادامه داد...هر چی جلوتر رفتیم، از نجابت و سادگی و رفتار و منشش بیشتر لذت میبردم... از اینکه شرایط زندگیاش رو باور کرده بود و به دنبال ساختن مسیر آیندهاش بود... از اینکه بهرغم سن و سال کم و بیتجربه بودن، مرد بود و هدف داشت... اینکه چقدر ساده، اما قشنگ و با نفوذ صحبت میکرد... تو چشماش و لحن حرف زدنش یه جسارت و فن بیانی بود که اصلاً به درد سینی چای دست گرفتن نمیخورد. این پسر ذاتش فروشنده بود و به جای تهران موندن و دربهدری تو خوابگاهها، مسیر زندگیش میتونست بهتر شکل بگیره...- اگه تو شهر خودتون کاری که درآمد و آینده شغلی خوبی داشته باشه برات جور بشه، آیا برمیگردی اونجا؟- بله بله... حتماً... اینطوری دیگه لازم نیست هزینه اجاره جا بدم و میتونم به خانوادهام هم کمک کنم...بلافاصله گوشی رو برداشتم و به یکی از دوستانم در شرکت ... زنگ زدم که میدونستم مدتیه دنبال جذب فروشندهاند...امروز بعد دو سال، محمدعلی سرپرست فروش اون شرکته و با قدرت داره میفروشه!
این دقیقاً همون کاریه که ما تو «بازارشناسان» میکنیم؛ ما فقط رزومه ورق نمیزنیم، ما آدمها رو میخونیم و سازمانها رو درمان میکنیم.
ما در بازارشناسان چطور به رشد شرکت شما کمک میکنیم؟ ۱. کشف و جایگذاری استعدادها: پیدا کردن آدمهای توانمند و قرار دادنشون دقیقاً همونجایی که بیشترین بازدهی رو دارن.
۲. معماری منابع انسانی: از پیدا کردن دردهای سازمان (عارضهیابی) تا طراحی چارت سازمانی، سیستم حقوق و پاداش عادلانه، ارزیابی عملکرد و جانشینپروری.
۳. تستهای شناختی و تیپشناسی: بهتون میگیم اعضای تیمتون چه نقاط قوتی دارن و چطور باید کنار هم بدون اصطکاک کار کنن.
۴. آموزش هدفمند: برنامهریزی توسعه فردی و آموزشی بر اساس استانداردهای واقعی (مثل ISO10015، دیکوم و کرکپاتریک) تا پولی که برای آموزش میدین، واقعاً تبدیل به مهارت بشه.
نیروی انسانی شما هزینه نیست؛ سرمایهایه که شاید فقط سر جای درستش ننشسته یا تو مسیر درستش هدایت نمیشه.
اگر به عنوان کارجو، دنبال ارتقای توانمندیهای خودتون یا پیدا کردن موقعیت کاری بهتری هستید یا به عنوان کارفرما درباره نیازهای سازمانتون و بررسی چالشها و ارائه راهکارهای سازمان شما در زمینه منابع انسانی، نیاز به هم اندیشی دارید، آماده پاسخگویی هستیم:
مرکز استعدادشناسی، مشاوره منابع انسانی و کاریابی بازارشناسان
دکتر محسن جاویدمؤید؛ مدیر بازارشناسان
پیام رسان بله: @MJMOAYED
ایمیل: Mohsen.Moayed@ut.ac.ir
شمارههای تماس: - 02166028112- 09124908748
شناسه:https://ble.ir/tmbagroup
- دینگ... آقا جای خواب هم دارید؟ من 8 ساله کار سرایداری میکنم.- نه متأسفانه.
- دینگ... من برای همسرم زنگ زدهام... میشه شرایط کار رو بگید؟- ساعت کار از 8 صبح شروع میشه، و...
- دینگ...- دینگ...- دینگ...و با همین سرعت، دفتر پر و خالی میشد از افرادی که میومدن و میرفتن و هر کدوم بنا به دلیلی، مناسب نبودن یا خودشون تمایل به انجام کار ما نداشتند و بیشتر برای کنجکاوی راه کج کرده بودن...
وقتی برای خوردن ناهار رفتم و برگشتم، 7 تماس بی پاسخ از یک شماره، توجهم رو جلب کرد. تماس گرفتم...- من برای برادرم دنبال کارم... تو رو خدا اگه هنوز نیروی مورد نظرتون رو جذب نکردین، آدرس بدید تا سریع بیاییم!!!- بله... نشانی ما... می تونید تا ساعت 15 برسید؟- حتماً... حتماً...ساعت 14:45 بود که زنگ به صدا دراومد و یه مرد میانسال، همراه یه پسر جوان در حالی که بهشدت خیس شده بودند وارد شدند و منشی اونها رو به اتاق من راهنمایی کرد...ابتدا فکر کردم مرد میانسال جویای کار است، اما وقتی به برادرش که همراهش بود اشاره کرد، ازش خواستم تا اتاق را ترک کند و من رو با برادرش تنها بذاره...- محمدعلی چند سالته؟- 21 سال- قبلاً کار خدماتی کردهای؟- نه- چی شد که تصمیم گرفتی این کار رو انتخاب کنی؟- راستش من تازه خدمتم تموم شده... خانوادهام ساکن فلان شهر هستند... ما 6 تا برادر و 3 تا خواهریم و پدر و مادر پیرمان توانایی کمی برای گذران زندگی دارند. من بچه آخرم... تصمیم گرفتم بیام تهران، یه کاری جور کنم و با درآمدش بتونم تو یه خوابگاه جا بگیرم و همزمان درسم رو هم ادامه بدم... شاید بتونم برای خودم کارهای بشم... آخه آقا تو تهران فرصت برای کار و ترقی بیشتره...و همینطور ادامه داد و ادامه داد...هر چی جلوتر رفتیم، از نجابت و سادگی و رفتار و منشش بیشتر لذت میبردم... از اینکه شرایط زندگیاش رو باور کرده بود و به دنبال ساختن مسیر آیندهاش بود... از اینکه بهرغم سن و سال کم و بیتجربه بودن، مرد بود و هدف داشت... اینکه چقدر ساده، اما قشنگ و با نفوذ صحبت میکرد... تو چشماش و لحن حرف زدنش یه جسارت و فن بیانی بود که اصلاً به درد سینی چای دست گرفتن نمیخورد. این پسر ذاتش فروشنده بود و به جای تهران موندن و دربهدری تو خوابگاهها، مسیر زندگیش میتونست بهتر شکل بگیره...- اگه تو شهر خودتون کاری که درآمد و آینده شغلی خوبی داشته باشه برات جور بشه، آیا برمیگردی اونجا؟- بله بله... حتماً... اینطوری دیگه لازم نیست هزینه اجاره جا بدم و میتونم به خانوادهام هم کمک کنم...بلافاصله گوشی رو برداشتم و به یکی از دوستانم در شرکت ... زنگ زدم که میدونستم مدتیه دنبال جذب فروشندهاند...امروز بعد دو سال، محمدعلی سرپرست فروش اون شرکته و با قدرت داره میفروشه!
این دقیقاً همون کاریه که ما تو «بازارشناسان» میکنیم؛ ما فقط رزومه ورق نمیزنیم، ما آدمها رو میخونیم و سازمانها رو درمان میکنیم.
ما در بازارشناسان چطور به رشد شرکت شما کمک میکنیم؟ ۱. کشف و جایگذاری استعدادها: پیدا کردن آدمهای توانمند و قرار دادنشون دقیقاً همونجایی که بیشترین بازدهی رو دارن.
۲. معماری منابع انسانی: از پیدا کردن دردهای سازمان (عارضهیابی) تا طراحی چارت سازمانی، سیستم حقوق و پاداش عادلانه، ارزیابی عملکرد و جانشینپروری.
۳. تستهای شناختی و تیپشناسی: بهتون میگیم اعضای تیمتون چه نقاط قوتی دارن و چطور باید کنار هم بدون اصطکاک کار کنن.
۴. آموزش هدفمند: برنامهریزی توسعه فردی و آموزشی بر اساس استانداردهای واقعی (مثل ISO10015، دیکوم و کرکپاتریک) تا پولی که برای آموزش میدین، واقعاً تبدیل به مهارت بشه.
نیروی انسانی شما هزینه نیست؛ سرمایهایه که شاید فقط سر جای درستش ننشسته یا تو مسیر درستش هدایت نمیشه.
اگر به عنوان کارجو، دنبال ارتقای توانمندیهای خودتون یا پیدا کردن موقعیت کاری بهتری هستید یا به عنوان کارفرما درباره نیازهای سازمانتون و بررسی چالشها و ارائه راهکارهای سازمان شما در زمینه منابع انسانی، نیاز به هم اندیشی دارید، آماده پاسخگویی هستیم:
۱۵:۵۶
سلام.حدود یکسال پیش بود که در شرکت بزرگ بنیان تحریر پیشنهاد ایجاد یک شرکت جدید را دادم که بصورت فروش سازمانی و نه تنها برای محصولات برندهای سی کلاس و کریتورز بلکه برای فروش محصولات شرکت های دیگر فعالیت کنیم .راهبران دنیای خلاق یا با حروف مخفف ار دی کی متولد شد.محمد نظری جوان کوشا و خوشفکر مدیرعامل شد.دیروز در جلسه مشاوره اختصاصی آر دی کی از میزان پیشرفت و اثربخشی شرکت در یاوری سازمانها به وجد امدم.تیمی یکدست و کاردرست،کاربلد و دل بکار.به راستی که انرژی مصرف میشود عده ای برای یافتن دلایلی که بگویند نمیشود و عده ای برای یافتن راهی که بشود.عده ای دنبال اینکه من میدانم به جایی نمیرسیم و عده ای دنبال چشم انداز و پیاده سازی استراتژی. انرژی صرف میشود کجا ،چگونه و با چه هدفی مهم است.زندگی جریان دارد.پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب
شناسه:https://ble.ir/tmbagroup
۶:۲۱
امروز هشتم اردیبهشت، ما در استودیو ضمیر بازار یک ماجراجویی جدید را شروع کردیم: سفر به قلب کارخانه سوآن.
ما با تمام تجهیزات نور و دوربین، انگار که به یک صحنه فیلمبرداری بزرگ میرویم، وارد کارخانه شدیم.
فضا پر از انرژی و انتظار بود. وقتی اولین باکس محصولات باز شد، بازی ما رسماً شروع شد.
اول کالباسها، بعد سوسیسها و برگرها و در نهایت، سوخاریهای خوشرنگ.
من و همکارم با وسواسی شبیه نقاشی از یک اثر مینیاتوری، هر برش و هر بافت را ثبت میکردیم. هدف ما فراتر از یک عکس ساده بود. میخواستیم طعم و تازگی را از دل لنز دوربین به چشم مخاطب منتقل کنیم. هر سایه، هر بازتاب نور و هر زاویه، با دقت تنظیم میشد تا داستانی از کیفیت را روایت کند. 
این همان جادوی برندینگ است: تبدیل یک محصول صنعتی به یک تجربه حسی.
بعد از عکاسی، گشتی در خط تولید زدیم تا برای فیلمبرداریهای آینده آماده شویم. یک تجربه فوقالعاده از ترکیب هنر عکاسی با صنعت غذا. سفر ما در این کارخانه تازه شروع شده است…
استودیو تبلیغات و برندینگ ضمیر بازار
وبسایت: zamirbazar.ir
گپ و گفت در بله: @zamirbazar
ما با تمام تجهیزات نور و دوربین، انگار که به یک صحنه فیلمبرداری بزرگ میرویم، وارد کارخانه شدیم.
اول کالباسها، بعد سوسیسها و برگرها و در نهایت، سوخاریهای خوشرنگ.
این همان جادوی برندینگ است: تبدیل یک محصول صنعتی به یک تجربه حسی.
بعد از عکاسی، گشتی در خط تولید زدیم تا برای فیلمبرداریهای آینده آماده شویم. یک تجربه فوقالعاده از ترکیب هنر عکاسی با صنعت غذا. سفر ما در این کارخانه تازه شروع شده است…
۹:۳۱
سلام.اسمش را گذاشتم سندروم خود مجتهدی پنهان.قصه از اینجا شروع شد که در حوزه اجرا و مشاوره خیلی وقت ها می دیدم مدیران میانی در جلسات با حضور مدیرارشد و مشاور در مقابل نظرات مقامات مافوق به به و چه چه میکنند یا حداقل مخالفتی و سوالی هم ندارند و قرار بر پیاده سازی ان تصمیم از سوی مدیر میانی که پرسنل رده های اجرا زیر مجموعه اش هستند ،میشود ولی متاسفانه بعد مدتی متوجه میشویم کار پیش نمیرود و هربار در پرسش از همان مدیر میانی میشنویم اتاق کج است ،عاقد نیامده است،و خلاصه زمین و زمان مقصر هستند اما بعد کاشف بعمل می آید که خود این فرد به نیروهایش گفته است مدیرارشد گفته این کار را بکنیم ولی من اعتقادی ندارم .خوب عزیز دلم گفتگو را از شما نگرفته اند.تا زمانی که تصمیم در رده بالا گرفته نشده شما باید دانشمند باشی نظر بدهی،استدلال داشته باشی،تصمیم سازی کنی،سوال کنی اما وقتی مدیر ارشد بعد این مراحل تصمیم گرفت حالا شما باید سرباز سازمان باشی و بروی برای اجرای با جان و دل.خدایی گاهی باید قلیچ را ول کنیم و قلوچ را بچسبیم.ما حق نداریم چنین رفتار غیر حرفه ای داشته باشیم و منافع سازمان را لطمه بزنیم.لطفا دانشمند سرباز باشیم.تا قبل از تصمیم مدیر ارشد دانشمند و بعد تصمیم مدیر ارشد سرباز باشیم.دچار سندروم خود مجتهدی پنهان نشویم.کتاب شناخت بیماریهای کاروکسب و راهکارهای درمان را از انتشارات بازاریابی بخواهید.۰۲۱ ۶۶ ۴۰ ۸۲ ۵۱bazaryabipub.irپرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب
شناسه:https://ble.ir/tmbagroup
۱۱:۱۹
سلام. راستش را بخواهید، همهچیز کمی هولهولکی پیش رفت. فروردین امسال با آن روزهای پرالتهاب جنگ، رمقی برای جشن گرفتن نگذاشته بود. اما ما خانواده TMBA از همان تعطیلات نوروز آستینها را بالا زده بودیم و کار را شروع کردیم، چون همیشه یک باور عمیق در دلهایمان میتپد: «زندگی جریان دارد.»
همین شد که تصمیم گرفتیم هفتم اردیبهشت ماه، دور هم جمع شویم؛ هم برای یک شروع سال پرانرژی و هم برای یک هدف پنهانیتر: گرامیداشت زودهنگام روز معلم. شگفتانهای که قهرمان اصلیاش، یعنی پرویز درگی (مدیرعامل گروه و معلم کاروکسب)، اصلاً از آن خبر نداشت!
عقربهها که به ساعت ۱۷ رسید، پلاک ۶ خیابان شاهین (سالن آموزشگاه بازارسازان) پر شد از چهرههای آشنا. از بچههای کوشای دکتر موم که از دفتر زرگنده خودشان را رسانده بودند، تا بچههای دفتر مرکزی تجریش و قلب تپنده کتابها در میدان انقلاب.
مراسم با طنین «ایران ای مرز پرگهر» و سرود TMBA جان گرفت. بعد از آن، سارا عباسی با صدای گرم روی سن رفت و با این شعر زیبا، حال و هوای سالن را عوض کرد:«ای معلم بوی باران میدهی / در خزان درس بهاران میدهی…»
پرده دوم: یک سورپرایز
مرتضی امیرعباسی، قائممقام TMBA، رشته کلام را به دست گرفت. ضمن خوشآمدگویی به مهمانان از راز این دورهمی پرده برداشت و از روزهای شاگردی در محضر پرویز درگی گفت.رسیدیم به بخش هدایا. مهدیه سرای عزیز از کتابفروشی انتشارات بازاریابی، ایده بکری داده بود. به کسی که سالی ۶۰ جلد کتاب میخواند چه هدیهای میتوان داد؟ کتابهایی که شبیه زندگی خودش باشند!امیرعباسی برایش نوشت:«وقتی به تلاشهای شما برای آموزش نگاه میکنیم، یاد “بخارای من ایل من” میافتیم. همانطور که مرحوم بهمنبیگی با عشق، چادر آموزش را در کوه و دشت برپا کرد، شما هم با اسلاید و ویدئوپرژکتور، ایلبهایل گشتید تا الفبای درست کاروکسب را بیاموزید… شما در بازاری که خیلیها مثل “ژاک قضا و قدری” دست روی دست میگذارند، نشان دادید که سرنوشت با دست ساخته میشود.»
سورپرایز بعدی، هدیه جذاب خانم دکتر عسگری بود؛ یک سازدهنی که یادآور علایق روزهای دور آقای درگی بود و همانجا روی سن آنباکس شد.
پرده سوم
پرویز درگی، به سیاق این ۴۰ سال تدریس، روی سن آمدند. با همان لحن پرشور همیشگی گفتند که آرزو دارند تا لحظه آخر عمر روی سن بمانند و مثل زندهیاد هایده، در حال اجرای رسالتشان جان به جانآفرین تسلیم کنند.
ایشان از دستاوردهای TMBA در همین روزهای سخت گفتند؛ از استخدامهای جدید، پروژههای تحقیقات بازار، استودیو تبلیغات و برندبوکهای خلاقانه ضمیر بازار و تولد ۸ مینیبوک تازه (از مدیریت جیوهای تا آموزههای جنگ).
و بعد، شعری که خودشان سروده بودند را با احساس خواندند:رفیقم کجایی، چطوری، چجوریکنارم نشستی ولی خیلی دوری به گاهش عجولی، به وقتش صبوریگاهی ساکت هستی، اما نه، فکوریچشات میزنه که کمی هم نموری گاهی سرد و خاموشگاهی پر ز شوریگاهی خیلی محتاطگاهی هم جسورییه وقتی پر از حرف یه وقتی رسولییه روز گوشهای و علاقه به تاریکیه روز شادی، آن روز، خود کوه نوریولی من همیشه به یادت دعاگو چه هستی کنارم چه وقتی که دوری...
پرده چهارم: تقدیر، تولد و خاطرهبازی
مراسم با تقدیر از دیگر معلمان خانواده TMBA و اعضای هیأت علمی آموزشگاه بازارسازان ادامه یافت؛ از خانم دکتر مریم منفرد تا دکتر طاهر محمدنژاد (عضو دپارتمان مشاوره) و خانم دکتر عسگری و مرتضی امیرعباسی. فرشته مشعلی پشت میکروفون رفت و متن تقدیرنامه را خواند:
«سپاس که چراغ دانایی را روشن نگه داشتهاید. عالم، عامل، عاشق باشیم…»
سپس نوبت رسید به بریدن کیک و شیرینکامی برای تولد اردیبهشتماهیهای عزیزمان: سارا سیدیان، سارا عباسی، مریم خوانساری، هانیه مری و نهال چراغیان.
در ادامه، بچهها میکروفون را دست به دست کردند و از خاطراتشان گفتند.
پایانبندی: دستانی پر از امید
این دورهمی انسانی و گرم، با اهدای یادگاریهایی به رسم خانواده TMBA به پایان رسید؛ کتاب «۵۰۱ نکته» پرویز درگی (که بیصبرانه منتظر جلدهای ۶۰۱ و ۷۰۱ آن هستیم)، یک دفتر و پلنر زیبا، یک پازل ۱۰۰۰ تکه برای تمرین صبر و ساختن، و البته بستهای گوشت قربانی، به نیت سلامتی و عبور به سلامت تمام اعضای این خانواده بزرگ از روزهای سخت.
عالی باشیم تا باشیم.به قلم مرتضی امیرعباسی، قائممقام مدیرعامل TMBA
شناسه ما در بله: https://ble.ir/tmbagroup
همین شد که تصمیم گرفتیم هفتم اردیبهشت ماه، دور هم جمع شویم؛ هم برای یک شروع سال پرانرژی و هم برای یک هدف پنهانیتر: گرامیداشت زودهنگام روز معلم. شگفتانهای که قهرمان اصلیاش، یعنی پرویز درگی (مدیرعامل گروه و معلم کاروکسب)، اصلاً از آن خبر نداشت!
عقربهها که به ساعت ۱۷ رسید، پلاک ۶ خیابان شاهین (سالن آموزشگاه بازارسازان) پر شد از چهرههای آشنا. از بچههای کوشای دکتر موم که از دفتر زرگنده خودشان را رسانده بودند، تا بچههای دفتر مرکزی تجریش و قلب تپنده کتابها در میدان انقلاب.
مراسم با طنین «ایران ای مرز پرگهر» و سرود TMBA جان گرفت. بعد از آن، سارا عباسی با صدای گرم روی سن رفت و با این شعر زیبا، حال و هوای سالن را عوض کرد:«ای معلم بوی باران میدهی / در خزان درس بهاران میدهی…»
پرده دوم: یک سورپرایز
سورپرایز بعدی، هدیه جذاب خانم دکتر عسگری بود؛ یک سازدهنی که یادآور علایق روزهای دور آقای درگی بود و همانجا روی سن آنباکس شد.
پرده سوم
ایشان از دستاوردهای TMBA در همین روزهای سخت گفتند؛ از استخدامهای جدید، پروژههای تحقیقات بازار، استودیو تبلیغات و برندبوکهای خلاقانه ضمیر بازار و تولد ۸ مینیبوک تازه (از مدیریت جیوهای تا آموزههای جنگ).
و بعد، شعری که خودشان سروده بودند را با احساس خواندند:رفیقم کجایی، چطوری، چجوریکنارم نشستی ولی خیلی دوری به گاهش عجولی، به وقتش صبوریگاهی ساکت هستی، اما نه، فکوریچشات میزنه که کمی هم نموری گاهی سرد و خاموشگاهی پر ز شوریگاهی خیلی محتاطگاهی هم جسورییه وقتی پر از حرف یه وقتی رسولییه روز گوشهای و علاقه به تاریکیه روز شادی، آن روز، خود کوه نوریولی من همیشه به یادت دعاگو چه هستی کنارم چه وقتی که دوری...
پرده چهارم: تقدیر، تولد و خاطرهبازی
مراسم با تقدیر از دیگر معلمان خانواده TMBA و اعضای هیأت علمی آموزشگاه بازارسازان ادامه یافت؛ از خانم دکتر مریم منفرد تا دکتر طاهر محمدنژاد (عضو دپارتمان مشاوره) و خانم دکتر عسگری و مرتضی امیرعباسی. فرشته مشعلی پشت میکروفون رفت و متن تقدیرنامه را خواند:
«سپاس که چراغ دانایی را روشن نگه داشتهاید. عالم، عامل، عاشق باشیم…»
سپس نوبت رسید به بریدن کیک و شیرینکامی برای تولد اردیبهشتماهیهای عزیزمان: سارا سیدیان، سارا عباسی، مریم خوانساری، هانیه مری و نهال چراغیان.
در ادامه، بچهها میکروفون را دست به دست کردند و از خاطراتشان گفتند.
پایانبندی: دستانی پر از امید
این دورهمی انسانی و گرم، با اهدای یادگاریهایی به رسم خانواده TMBA به پایان رسید؛ کتاب «۵۰۱ نکته» پرویز درگی (که بیصبرانه منتظر جلدهای ۶۰۱ و ۷۰۱ آن هستیم)، یک دفتر و پلنر زیبا، یک پازل ۱۰۰۰ تکه برای تمرین صبر و ساختن، و البته بستهای گوشت قربانی، به نیت سلامتی و عبور به سلامت تمام اعضای این خانواده بزرگ از روزهای سخت.
عالی باشیم تا باشیم.به قلم مرتضی امیرعباسی، قائممقام مدیرعامل TMBA
۱۵:۴۸
جدال با دایناسور درون! 

امروز یکی از همکاران کتابفروشمان در راسته انقلاب تماس گرفت و با خنده ماجرای جالبی را برایم تعریف کرد. میگفت:«امروز یک مشتری قدیمی عزیز با کتوشلوار اتوکشیده و ساعت هوشمندش وارد مغازه شد؛ کسی که خودش را قلهی عقلانیت و منطق میدانست و فقط یک دفترچهی یادداشت ساده برای جلساتش میخواست.
روی پیشخوان من دو مدل دفترچه بود: یکی کاملاً ساده و ارزان، دیگری با جلدی براق، بسیار گرانقیمت، که رویش برچسب قرمز رنگی خورده بود: «نسخه محدود! پرفروشترین انتخاب مدیران! فقط 3 عدد باقیست!»
مغز منطقی این مشتری (همان لایه نازک و متمدن) سریع تحلیل کرد که کاغذ همان کاغذ است و باید ارزانتر را بردارد. اما ناگهان… «مغز بدوی» او که میلیونها سال در غارها خاک خورده بود، بیدار شد.
بخش خزندهی مغزش با دیدن کلمهی «فقط 3 عدد باقیست» آژیر کشید: «بقا در خطر است! منابع تمام شد.»
بخش پستاندار مغزش هم با دیدن «انتخاب مدیران» دوپامین ترشح کرد و فریاد زد: «امنیت در گله است! اگر این را نخری، از قبیلهی آدمهای خفن طرد میشوی» 
در کسری از ثانیه، این آدم شدیداً عقلگرا، مثل کسی که گنجی نایاب کشف کرده، روی دفترچهی گرانقیمت دست گذاشت و گفت: «همین رو میبرم. کارت میکشم!»

من که از پشت پیشخوان این مستند بینظیر حیاتوحش را تماشا میکردم، خندهام گرفت. راستش را بخواهی، همهی این تحلیلها را از کتاب «رازگشایی از مغز بدوی» اثر تیم اَش یاد گرفتهام؛ همان کتاب بینظیری که شما چاپ کردهاید و من چند هفته پیش خواندمش.
وقتی دفترچه را حساب کردم، کتاب شما را آرام سُر دادم سمتش و گفتم: «به آن نیاکان غارنشینت که الان مجبورت کردند جیبت را برای یک جلد براق خالی کنند سلام برسان. این کتاب را ببر تا ببینی تیم اَش چطور افسانهی عقلانیت ما را پنبه کرده است. تا بدانی هوس تایید جمعی، کار آن مغز باستانی است که هنوز فکر میکند وسط جنگل زندگی میکنیم.»

مشتری خندهاش گرفت، کتاب را هم خرید و رفت. احتمالاً در مسیر برگشت، مغز بدویاش داشت به او میگفت که با خرید این کتاب، حالا رئیس قبیله شده است.»

سفارش آنلاین نورچشمیهای ما (و البته کتاب رازگشایی از مغز بدوی):https://bazaryabipub.ir/?p=9555
گپوگفت تلفنی:09108062295
دیدار با شما:تهران، میدان انقلاب، خیابان دوازده فروردین، پاساژ کتاب فروردین، شماره 1
شناسه:https://ble.ir/tmbagroup
امروز یکی از همکاران کتابفروشمان در راسته انقلاب تماس گرفت و با خنده ماجرای جالبی را برایم تعریف کرد. میگفت:«امروز یک مشتری قدیمی عزیز با کتوشلوار اتوکشیده و ساعت هوشمندش وارد مغازه شد؛ کسی که خودش را قلهی عقلانیت و منطق میدانست و فقط یک دفترچهی یادداشت ساده برای جلساتش میخواست.
روی پیشخوان من دو مدل دفترچه بود: یکی کاملاً ساده و ارزان، دیگری با جلدی براق، بسیار گرانقیمت، که رویش برچسب قرمز رنگی خورده بود: «نسخه محدود! پرفروشترین انتخاب مدیران! فقط 3 عدد باقیست!»
مغز منطقی این مشتری (همان لایه نازک و متمدن) سریع تحلیل کرد که کاغذ همان کاغذ است و باید ارزانتر را بردارد. اما ناگهان… «مغز بدوی» او که میلیونها سال در غارها خاک خورده بود، بیدار شد.
بخش خزندهی مغزش با دیدن کلمهی «فقط 3 عدد باقیست» آژیر کشید: «بقا در خطر است! منابع تمام شد.»
در کسری از ثانیه، این آدم شدیداً عقلگرا، مثل کسی که گنجی نایاب کشف کرده، روی دفترچهی گرانقیمت دست گذاشت و گفت: «همین رو میبرم. کارت میکشم!»
من که از پشت پیشخوان این مستند بینظیر حیاتوحش را تماشا میکردم، خندهام گرفت. راستش را بخواهی، همهی این تحلیلها را از کتاب «رازگشایی از مغز بدوی» اثر تیم اَش یاد گرفتهام؛ همان کتاب بینظیری که شما چاپ کردهاید و من چند هفته پیش خواندمش.
وقتی دفترچه را حساب کردم، کتاب شما را آرام سُر دادم سمتش و گفتم: «به آن نیاکان غارنشینت که الان مجبورت کردند جیبت را برای یک جلد براق خالی کنند سلام برسان. این کتاب را ببر تا ببینی تیم اَش چطور افسانهی عقلانیت ما را پنبه کرده است. تا بدانی هوس تایید جمعی، کار آن مغز باستانی است که هنوز فکر میکند وسط جنگل زندگی میکنیم.»
مشتری خندهاش گرفت، کتاب را هم خرید و رفت. احتمالاً در مسیر برگشت، مغز بدویاش داشت به او میگفت که با خرید این کتاب، حالا رئیس قبیله شده است.»
۱۱:۱۶
سلام.چند سال پیش در کنفرانسی شرکت کرده بودم یکی از سخنرانان اصلی, معاون سازمان استاندارد جهانی بود نیم ساعت صحبت کرد عالی بود. دست آخر گفت حرفهایم را با سه کلمه جمع بندی میکنم: اموزش،اموزش،اموزش.در دو روز گذشته در کنار جلسات مشاوره هیات مدیره و مدیران ارشد، فرصتی آموزشی هم برای نیروهای اجرایی فراهم شد در شرکتهای پخش کشاورز،خدمات ناساالکتریک، مرکز نوآوری و فناوری دانشگاه علوم و تحقیقات و انجمن علمی بازاریابی ایران و آموزشگاه بازارسازان. نکته ارزشمند اجرای اموزش های گذشته و بیان تجربیات عزیزان بود در مدیریت برخود در مقابل مشتری که در این روزها خشم بالایی دارد،در ارام کردن مشتری شاکی و مجدد به او فروختن، در بکارگیری مهارتهای ارتباطی در روابط خانوادگی،در مشاوره به مغازه دار برای فروش نقدی ،در جا انداختن برند به معنای قول ارزشمند برای فروشگاه دار،و..این بچه ها با شوق یادگیری و اجرا, چنان خاطره سازی برای مشتریان و با بیان تجربیات برای من, میکنند که کلی با ان خاطره بازی میکنم و خدا را بخاطر بودنشان شکر میکنم.روی دانایی کار کنیم،اموزش آبشاری را ادامه دهیم و با هم دنیای بهتری برای زندگی بشریت بسازیم.زندگی جریان دارد.راستی دوره جدید مهارتهای فروش بر پایه روانشناسی و ارتباطات در اردیبهشت ماه از سوی آموزشگاه بازارسازان شروع میشود با تدریس خودم.بشتابید.پرویز درگی.معلم و مشاور کاروکسب
کارشناس آموزشگاه بازارسازان
سارا عباسی@TMBA1405
09102664032
شناسه:https://ble.ir/tmbagroup
کارشناس آموزشگاه بازارسازان
۶:۰۳
#اطلاعات_حقوقی #نکته #مطالعه #قراردادنویسی #تنظیم_قرارداد
۷:۵۷