اختلال در مسیر دریای کاسپین برای کشورهای غربی فوقالعاده دشوار است، چرا که کنوانسیون رژیم حقوقی دریای کاسپین (مصوب ۲۰۱۸)، حضور نظامی کشورهای غیرساحلی را در این دریا ممنوع کرده است.
@v_ouriran
۱.۲K
۱۵:۰۸
تمجید از سیدمحمد خاتمی در برنامهی صداوسیما، همزمان با نزدیک شدن به پایان دوره مدیریت فعلی این سازمان
@v_ouriran
@v_ouriran
۲.۲K
۶:۲۶
@v_ouriran
۱.۸K
۶:۴۰
گزارشگر ویژه سازمان ملل: تخمین ۵ تا ۲۰ هزار کشته دیماه ۱۴۰۴، آمار سازمان ملل نبود
یک روزنامهنگار ساکن تهران، در گزارشی تحقیقی درباره آمار کشتهشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ نوشت، که بازه «۵ تا ۲۰ هزار کشته» منتسب به مای ساتو، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران، آمار رسمی سازمان ملل نبوده و سخنان او نادرست بازتاب یافته است. این گزارش همچنین به نقش امیر پاراستا، پزشک ایرانی-آلمانی و مشاور رسمی نوفدی، میپردازد که برخی آمارهای بالای کشتهشدگان به نقل از او در رسانههای بینالمللی منتشر شده است.
یکی از محورهای مهم گزارشی که توسط کریم نیکونظر نوشته شده، نقش «امیر پاراستا، پزشک ایرانی-آلمانی» است که گفتههای او درباره شمار کشتهشدگان در شماری از رسانههای بینالمللی بازتاب یافته است. نیکونظر مینویسد پاراستا، که در جریان اعتراضات ۱۴۰۱ نیز با مجروحان و آسیبدیدگان چشمی همکاری داشته، در عین حال «مشاور رسمی «اتحادیه ملی برای دموکراسی در ایران» (نوفدی) است؛ سازمانی مستقر در واشنگتن که از بازگشت سلطنت پهلوی حمایت میکند.
به نوشته نیکونظر، این وابستگی سیاسی به خودی خود به معنای نادرست بودن اطلاعات پاراستا نیست، اما از آنجا که برخی رسانهها اظهارات او را به عنوان گفتههای یک پزشک یا منبع مستقل بازتاب دادهاند، اطلاع از این زمینه برای ارزیابی اعتبار منبع اهمیت دارد.
نیکونظر همچنین نوشته است که دسترسی مستقیم به پاراستا آسان نبوده و در نهایت پس از تماس با یک مرکز چشمپزشکی در مونیخ، فردی به نام کاشینا بورکه از طرف او پاسخ داده است. در برابر پرسش نیکونظر درباره «روششناسی جمعآوری دادهها و چگونگی رسیدن به آمار اعلامشده»، تنها لینکی برای او فرستاده شده که به سایتی وابسته به یک سازمان طرفدار پهلوی مربوط بوده و، به گفته نیکونظر، پاسخی به پرسشهای روششناختی او نمیداده است. پس از آن نیز درخواست دوباره برای توضیح درباره روش کار بدون پاسخ مانده است. نیکونظر این مسئله را از آن جهت مهم میداند که ارقام منتسب به پاراستا در رسانههایی چون تایم و حتی در مباحث مربوط به شورای حقوق بشر سازمان ملل بازتاب یافته بود.
بخش دیگری از گزارش به «مای ساتو، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران» مربوط است. نیکونظر از ساتو درباره بازه «پنج تا ۲۰ هزار کشته» که در برخی منابع به او نسبت داده شده بود، پرسیده است. ساتو در پاسخ تأکید کرده که این ارقام، آمار اعلامشده از سوی او یا سازمان ملل نبوده، بلکه تنها به دامنهای از تخمینهای در گردش میان سازمانهای مدنی و حقوق بشری اشاره داشته و سخنان او بعداً به شکلی نادرست به عنوان «آمار سازمان ملل» بازنشر شده است.
نیکونظر در نهایت به رقم قطعی و جایگزینی برای شمار کشتهشدگان نمیرسد و تأکید میکند مسئله اصلی گزارش او نیز تعیین یک عدد نهایی نیست. پرسش محوری او این است که برخی آمارها، بهویژه ارقام بسیار بالا، با چه روش و بر اساس چه دادههایی تولید شدهاند و چگونه در شرایط قطع گسترده اینترنت و دشواری دسترسی مستقل به اطلاعات، به رسانههای بینالمللی و سپس به مباحث رسمی راه یافتهاند.
او هشدار میدهد که ورود ارقام تأیید نشده به گزارشها و اسناد رسمی میتواند بر روایتهای تاریخی، قطعنامهها و حتی روندهای قضایی آینده اثر بگذارد. به اعتقاد نیکونظر، آنچه این مناقشه را پیچیدهتر کرده، بحران اعتماد و فضای شدیداً سیاسی و ایدئولوژیک پیرامون آمار قربانیان است. او گزارشش را بدون ارائه عدد نهایی به پایان میرساند و یادآوری میکند که فارغ از اختلاف بر سر آمار، پشت هر یک از این اعداد زندگی انسانی قرار داشته است.
@v_ouriran
یک روزنامهنگار ساکن تهران، در گزارشی تحقیقی درباره آمار کشتهشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ نوشت، که بازه «۵ تا ۲۰ هزار کشته» منتسب به مای ساتو، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران، آمار رسمی سازمان ملل نبوده و سخنان او نادرست بازتاب یافته است. این گزارش همچنین به نقش امیر پاراستا، پزشک ایرانی-آلمانی و مشاور رسمی نوفدی، میپردازد که برخی آمارهای بالای کشتهشدگان به نقل از او در رسانههای بینالمللی منتشر شده است.
یکی از محورهای مهم گزارشی که توسط کریم نیکونظر نوشته شده، نقش «امیر پاراستا، پزشک ایرانی-آلمانی» است که گفتههای او درباره شمار کشتهشدگان در شماری از رسانههای بینالمللی بازتاب یافته است. نیکونظر مینویسد پاراستا، که در جریان اعتراضات ۱۴۰۱ نیز با مجروحان و آسیبدیدگان چشمی همکاری داشته، در عین حال «مشاور رسمی «اتحادیه ملی برای دموکراسی در ایران» (نوفدی) است؛ سازمانی مستقر در واشنگتن که از بازگشت سلطنت پهلوی حمایت میکند.
به نوشته نیکونظر، این وابستگی سیاسی به خودی خود به معنای نادرست بودن اطلاعات پاراستا نیست، اما از آنجا که برخی رسانهها اظهارات او را به عنوان گفتههای یک پزشک یا منبع مستقل بازتاب دادهاند، اطلاع از این زمینه برای ارزیابی اعتبار منبع اهمیت دارد.
نیکونظر همچنین نوشته است که دسترسی مستقیم به پاراستا آسان نبوده و در نهایت پس از تماس با یک مرکز چشمپزشکی در مونیخ، فردی به نام کاشینا بورکه از طرف او پاسخ داده است. در برابر پرسش نیکونظر درباره «روششناسی جمعآوری دادهها و چگونگی رسیدن به آمار اعلامشده»، تنها لینکی برای او فرستاده شده که به سایتی وابسته به یک سازمان طرفدار پهلوی مربوط بوده و، به گفته نیکونظر، پاسخی به پرسشهای روششناختی او نمیداده است. پس از آن نیز درخواست دوباره برای توضیح درباره روش کار بدون پاسخ مانده است. نیکونظر این مسئله را از آن جهت مهم میداند که ارقام منتسب به پاراستا در رسانههایی چون تایم و حتی در مباحث مربوط به شورای حقوق بشر سازمان ملل بازتاب یافته بود.
بخش دیگری از گزارش به «مای ساتو، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران» مربوط است. نیکونظر از ساتو درباره بازه «پنج تا ۲۰ هزار کشته» که در برخی منابع به او نسبت داده شده بود، پرسیده است. ساتو در پاسخ تأکید کرده که این ارقام، آمار اعلامشده از سوی او یا سازمان ملل نبوده، بلکه تنها به دامنهای از تخمینهای در گردش میان سازمانهای مدنی و حقوق بشری اشاره داشته و سخنان او بعداً به شکلی نادرست به عنوان «آمار سازمان ملل» بازنشر شده است.
نیکونظر در نهایت به رقم قطعی و جایگزینی برای شمار کشتهشدگان نمیرسد و تأکید میکند مسئله اصلی گزارش او نیز تعیین یک عدد نهایی نیست. پرسش محوری او این است که برخی آمارها، بهویژه ارقام بسیار بالا، با چه روش و بر اساس چه دادههایی تولید شدهاند و چگونه در شرایط قطع گسترده اینترنت و دشواری دسترسی مستقل به اطلاعات، به رسانههای بینالمللی و سپس به مباحث رسمی راه یافتهاند.
او هشدار میدهد که ورود ارقام تأیید نشده به گزارشها و اسناد رسمی میتواند بر روایتهای تاریخی، قطعنامهها و حتی روندهای قضایی آینده اثر بگذارد. به اعتقاد نیکونظر، آنچه این مناقشه را پیچیدهتر کرده، بحران اعتماد و فضای شدیداً سیاسی و ایدئولوژیک پیرامون آمار قربانیان است. او گزارشش را بدون ارائه عدد نهایی به پایان میرساند و یادآوری میکند که فارغ از اختلاف بر سر آمار، پشت هر یک از این اعداد زندگی انسانی قرار داشته است.
@v_ouriran
۱.۴K
۹:۳۵
امروز روز جهانی بشردوستی است، اما آیا بشردوستی، فضیلت انسانهاست یا مُسکنِ شکست سیاست؟
آزاده مدنی
در جهانی که دولتها و نهادهای بینالمللی برای حفظ جان و کرامت انسانها شکل گرفتهاند، چرا هنوز نجات میلیونها انسان به کمکهای داوطلبانه، خیریهها و وجدان فردی وابسته است؟تناقض از همینجا آغاز میشود:هرچه یک بحران انسانی طولانیتر میشود، کمکهای بشردوستانه بیشتر میشوند؛ اما لزوماً چیزی در ساختار سیاسیای که آن بحران را تولید کرده تغییر نمیکند.نان میرسد، دارو میرسد، چادر برپا میشود، کودک نجات پیدا میکند؛ اما جنگ ادامه دارد، آوارگی ادامه دارد، فقر بازتولید میشود و مرزهایی که انسانها را از امنیت و زندگی محروم کردهاند همچنان پابرجا میمانند.بشردوستی برای نجات انسانِ امروز ضروری است؛ اما اگر به جای پایان دادن به رنج، فقط به مدیریتِ رنج بسنده کند، ممکن است ناخواسته به بخشی از سازوکارِ دوام آن تبدیل شود.شاید پرسش مهم این روزها این نباشد که «چقدر میتوانیم کمک کنیم؟»بلکه این باشد: چه جهانی ساختهایم که برای زنده ماندن انسانها، بیش از عدالت به خیرخواهی نیاز دارد؟
@v_ouriran
در جهانی که دولتها و نهادهای بینالمللی برای حفظ جان و کرامت انسانها شکل گرفتهاند، چرا هنوز نجات میلیونها انسان به کمکهای داوطلبانه، خیریهها و وجدان فردی وابسته است؟تناقض از همینجا آغاز میشود:هرچه یک بحران انسانی طولانیتر میشود، کمکهای بشردوستانه بیشتر میشوند؛ اما لزوماً چیزی در ساختار سیاسیای که آن بحران را تولید کرده تغییر نمیکند.نان میرسد، دارو میرسد، چادر برپا میشود، کودک نجات پیدا میکند؛ اما جنگ ادامه دارد، آوارگی ادامه دارد، فقر بازتولید میشود و مرزهایی که انسانها را از امنیت و زندگی محروم کردهاند همچنان پابرجا میمانند.بشردوستی برای نجات انسانِ امروز ضروری است؛ اما اگر به جای پایان دادن به رنج، فقط به مدیریتِ رنج بسنده کند، ممکن است ناخواسته به بخشی از سازوکارِ دوام آن تبدیل شود.شاید پرسش مهم این روزها این نباشد که «چقدر میتوانیم کمک کنیم؟»بلکه این باشد: چه جهانی ساختهایم که برای زنده ماندن انسانها، بیش از عدالت به خیرخواهی نیاز دارد؟
@v_ouriran
۸۵۴
۱۸:۴۶
ظرفیت کشور را درگیر موضوعات پوچ و مهمل نکنیم!
در تصمیمات، لوایح و طرحها باید مهم بودن، فوری بودن و دقیق بودن را درنظر بگیریم تا جایگاه مجلس را دچار آسیب، نخبگان را نگران و مردم را عصبانی نکنیم.
@v_ouriran
۱.۵K
۵:۵۳
#ایکس
مرضیه حاجی هاشمی:
اگر هنوز عقلانیتی باقی مانده هشدارها را جدی بگیرید.
هشدار! در این وضعیت طاقت فرسای گرانیها، قطعی برق، اینترنت ضعیف، کمبود بنزین، گرمای هوا، اخبار اعدامها و... بستن ۶ مسیر از ۸ مسیر رفت و آمد در یک چهارراه و ایجاد ترافیک شدید و دور کردن مسیرها برای یک #تجمع_شبانه بسیار محدود با صداهای گوش خراش چیزی جز انباشت روزافزون خشم مردم ندارد.
@v_ouriran
مرضیه حاجی هاشمی:
اگر هنوز عقلانیتی باقی مانده هشدارها را جدی بگیرید.
هشدار! در این وضعیت طاقت فرسای گرانیها، قطعی برق، اینترنت ضعیف، کمبود بنزین، گرمای هوا، اخبار اعدامها و... بستن ۶ مسیر از ۸ مسیر رفت و آمد در یک چهارراه و ایجاد ترافیک شدید و دور کردن مسیرها برای یک #تجمع_شبانه بسیار محدود با صداهای گوش خراش چیزی جز انباشت روزافزون خشم مردم ندارد.
@v_ouriran
۵۰۴
۹:۵۳
مخالفت دولت با طرح مقابله با نفوذ مجلس
علی احمدنیا رئیس امور اطلاع رسانی دولت خبر داد: دولت «طرح مقابله با نفوذ» را مغایر قانون اساسی و حقوق شهروندی میداند و مخالفت صریح خود با آن را به مجلس اعلام کرده است. همانطور که رهبر انقلاب متذکر شدهاند، اولویت باید رفع دغدغههای واقعی مردم باشد. انشاءالله هم دولت و هم مجلس این تذکر را معیار عمل خود قرار دهند.
@v_ouriran
علی احمدنیا رئیس امور اطلاع رسانی دولت خبر داد: دولت «طرح مقابله با نفوذ» را مغایر قانون اساسی و حقوق شهروندی میداند و مخالفت صریح خود با آن را به مجلس اعلام کرده است. همانطور که رهبر انقلاب متذکر شدهاند، اولویت باید رفع دغدغههای واقعی مردم باشد. انشاءالله هم دولت و هم مجلس این تذکر را معیار عمل خود قرار دهند.
@v_ouriran
۴۹۱
۹:۵۷
طنابباز
در فضای مجازی، چهرهای را میشناسیم که استاد مسلم طناببازی میان مواضع متضاد است؛ طنابی که یک سرش به جیب سفارشدهندگان توئیت گره خورده و سر دیگرش به وجدانی که هر روز رنگ عوض میکند.
او در شبکه ایکس چنان ماهرانه بین اردوگاههای سیاسی حرکت میکند که خوانندگانش دیگر نمیدانند او را مشاور سابق یک رئیسجمهور خاص بخوانند، منتقد تندش، یا پروژهگیری که هر روز برای یک جناح توئیت میزند.
این فرد، نمایشی بینظیر از « افشاگری و پشیمانی» را به اجرا گذاشته است.
زمانی از نزدیکترین یاران یکی از روسای جمهور سابق بود، بعدها به تندترین منتقدانش بدل شد و اتهامات سنگینی علیه او و همراهانش مطرح کرد.
اما امسال تابستان ناگهان با توئیتی از آنها عذرخواهی کرد و نوشت: «مطالب نادرست بیان کردم».
همچنین بود که اتهامات تندی به یکی دیگر از روسای جمهور قبلی نسبت داد و البته یکسال پیش بعد از چندین سال که این اتهام چرخیده بود از او عذرخواهی کرد.
اما اینها تنها عذرخواهیهای او نبودند. پیش از این نیز از یک مشاور ارشد سیاسی عذرخواهی کرده بود، از یک روحانی بلندپایه نیز حلالیت خواسته بود، و حتی از یک وزیر خارجه سابق طلب بخشش کرده بود.
چرا آدمی باید به دیگری اتهام بزند و چند سال بعد از تو عذرخواهی کند؟ آیا این جز طناببازی است و سفارش گرفتن از این تا علیه آن نوشتن؟
در محافل رسانهای و حتی سیاسی، او به «پروژهبگیر» شهرت دارد. چنانکه روزنامهای اصولگرا بدون نام بردن از او، در یادداشتی به این رفتار اشاره کرده بود.
نمونههایی چون او کم نیستند و ما هر روز بیشتر از روز قبل با این افراد آشنا میشویم.
این مطلب را بدون ذکر نام او تمام میکنیم اما شاید لازم باشد روزی پرونده چنین افرادی را با مستندات بیشتر باز کرد.
باشگاه روزنامهنگاران ایران
@v_ouriran
در فضای مجازی، چهرهای را میشناسیم که استاد مسلم طناببازی میان مواضع متضاد است؛ طنابی که یک سرش به جیب سفارشدهندگان توئیت گره خورده و سر دیگرش به وجدانی که هر روز رنگ عوض میکند.
او در شبکه ایکس چنان ماهرانه بین اردوگاههای سیاسی حرکت میکند که خوانندگانش دیگر نمیدانند او را مشاور سابق یک رئیسجمهور خاص بخوانند، منتقد تندش، یا پروژهگیری که هر روز برای یک جناح توئیت میزند.
این فرد، نمایشی بینظیر از « افشاگری و پشیمانی» را به اجرا گذاشته است.
زمانی از نزدیکترین یاران یکی از روسای جمهور سابق بود، بعدها به تندترین منتقدانش بدل شد و اتهامات سنگینی علیه او و همراهانش مطرح کرد.
اما امسال تابستان ناگهان با توئیتی از آنها عذرخواهی کرد و نوشت: «مطالب نادرست بیان کردم».
همچنین بود که اتهامات تندی به یکی دیگر از روسای جمهور قبلی نسبت داد و البته یکسال پیش بعد از چندین سال که این اتهام چرخیده بود از او عذرخواهی کرد.
اما اینها تنها عذرخواهیهای او نبودند. پیش از این نیز از یک مشاور ارشد سیاسی عذرخواهی کرده بود، از یک روحانی بلندپایه نیز حلالیت خواسته بود، و حتی از یک وزیر خارجه سابق طلب بخشش کرده بود.
چرا آدمی باید به دیگری اتهام بزند و چند سال بعد از تو عذرخواهی کند؟ آیا این جز طناببازی است و سفارش گرفتن از این تا علیه آن نوشتن؟
در محافل رسانهای و حتی سیاسی، او به «پروژهبگیر» شهرت دارد. چنانکه روزنامهای اصولگرا بدون نام بردن از او، در یادداشتی به این رفتار اشاره کرده بود.
نمونههایی چون او کم نیستند و ما هر روز بیشتر از روز قبل با این افراد آشنا میشویم.
این مطلب را بدون ذکر نام او تمام میکنیم اما شاید لازم باشد روزی پرونده چنین افرادی را با مستندات بیشتر باز کرد.
باشگاه روزنامهنگاران ایران
@v_ouriran
۶۲۰
۱۰:۰۳
شکستن زنجیر آتش؛ چرا جامعه سالم از انتقام ساخته نمیشود؟
مهرداد سایهوند
در کوچههای تاریخ، صدایی آشنا بارها تکرار شده است؛ صدای سیلیای که پاسخ سیلی دیگری بوده، صدای زخمی که زخمی تازه آفریده و صدای خشونتی که از دل خشونتی دیگر زاده شده است. گویی خشونت، آتشی است که نهتنها هیزم دشمن، بلکه خانه صاحب خود را نیز میسوزاند. از همین رو گفتهاند: «هر زدنی خوردنی دارد»؛ اما آنچه کمتر گفته میشود این است که هر خوردنی نیز اگر به زدنی دیگر بدل شود، جامعه را در گردابی بیپایان فرو میبرد.
چرخه خشونت شبیه رودخانهای گلآلود است که از کوهستان خشم سرچشمه میگیرد و در مسیر خود، آرامش، اعتماد و همبستگی اجتماعی را با خود میشوید و میبرد. قربانی امروز، اگر درمان نشود، ممکن است عامل خشونت فردا شود و این زنجیره نسل به نسل ادامه یابد. پژوهشهای علمی درباره «چرخه خشونت» نشان میدهد تجربه خشونت در کودکی و نوجوانی میتواند احتمال بازتولید رفتارهای خشونتآمیز را در آینده افزایش دهد؛ هرچند این سرنوشت محتوم نیست و با مداخلات اجتماعی و آموزشی میتوان آن را متوقف کرد.
جامعهای را تصور کنید که در آن هر توهین، توهینی بزرگتر میآفریند؛ هر تحقیر، تحقیر دیگری را زنده میکند و هر انتقام، انتقامی تازه را در دلها میکارد. چنین جامعهای مانند جنگلی است که درختانش به جای ریشه در خاک، ریشه در آتش دارند. در این جنگل، هیچ نهالی فرصت رشد پیدا نمیکند، زیرا شعلهها پیش از باران به سراغش میآیند.
سازمان جهانی بهداشت خشونت را نه صرفاً یک مسئله فردی، بلکه یک معضل اجتماعی و بهداشتی میداند که بر سلامت، توسعه و رفاه جوامع اثر میگذارد. این نهاد تأکید میکند که پیشگیری از خشونت باید با پرداختن به ریشهها، از خانواده و مدرسه گرفته تا محیط اجتماعی و سیاستگذاری عمومی، دنبال شود. اما پرسش اساسی این است: چگونه میتوان این چرخه را شکست؟
پاسخ در تغییر زبان جامعه نهفته است. جامعهای که گفتوگو را جایگزین تحقیر کند، آموزش را جایگزین تنبیه سازد و عدالت را به جای انتقام بنشاند، نخستین گام را برای خاموش کردن آتش برداشته است. تجربههای موفق در کشورهای مختلف نشان داده است که نگاه به خشونت بهعنوان یک مسئله اجتماعی و قابل پیشگیری، نه یک سرنوشت اجتنابناپذیر، میتواند میزان جرائم و رفتارهای خشونتآمیز را بهطور چشمگیری کاهش دهد.
خشونت اغلب خود را در لباس قدرت پنهان میکند، اما در حقیقت اعترافی به ناتوانی است؛ ناتوانی در شنیدن، فهمیدن و حل مسئله. انسان متمدن کسی نیست که توان ضربه زدن ندارد، بلکه کسی است که با وجود توانایی، راه دیگری را انتخاب میکند. همانگونه که درخت تنومند با سنگی که به سویش پرتاب میشود پاسخ نمیدهد، بلکه میوهای تازه میرویاند، جامعه بالغ نیز به جای تکثیر زخمها، فرصت ترمیم آنها را فراهم میکند.
برای ساختن جامعهای سالم، پویا و کارآمد، باید شجاعت بخشیدن را از ضعف جدا کنیم و گفتوگو را نشانه قدرت بدانیم. مدارس باید مهارت حل تعارض را آموزش دهند، خانوادهها باید الگوی احترام متقابل باشند و نهادهای عمومی باید عدالت را بهگونهای اجرا کنند که نیاز به انتقام در ذهن شهروندان کاهش یابد. پژوهشهای جدید نیز نشان میدهد برنامههای آموزشی خانوادهمحور، حمایت از کودکان و همکاری میان نهادهای مختلف از مؤثرترین راههای پیشگیری از خشونت هستند.
در نهایت، جامعه سالم از دل مشتهای گرهکرده متولد نمیشود؛ از دل دستهایی برمیآید که برای ساختن، یاری رساندن و آشتی دادن به هم نزدیک میشوند. اگر خشونت را به دومینوی سقوط تشبیه کنیم، آگاهی، عدالت و مهربانی همان دستی هستند که پیش از افتادن آخرین قطعه، زنجیره را متوقف میکنند.
آینده روشن از جایی آغاز میشود که انسان تصمیم میگیرد آخرین حلقه زنجیر خشونت باشد، نه نخستین حلقه خشونتی تازه. هر چند نمیدانم در مقابل کسانی که بیپروا، عیان و نامحدود دست به خشونت می زنند چه باید کرد؟
@v_ouriran
در کوچههای تاریخ، صدایی آشنا بارها تکرار شده است؛ صدای سیلیای که پاسخ سیلی دیگری بوده، صدای زخمی که زخمی تازه آفریده و صدای خشونتی که از دل خشونتی دیگر زاده شده است. گویی خشونت، آتشی است که نهتنها هیزم دشمن، بلکه خانه صاحب خود را نیز میسوزاند. از همین رو گفتهاند: «هر زدنی خوردنی دارد»؛ اما آنچه کمتر گفته میشود این است که هر خوردنی نیز اگر به زدنی دیگر بدل شود، جامعه را در گردابی بیپایان فرو میبرد.
چرخه خشونت شبیه رودخانهای گلآلود است که از کوهستان خشم سرچشمه میگیرد و در مسیر خود، آرامش، اعتماد و همبستگی اجتماعی را با خود میشوید و میبرد. قربانی امروز، اگر درمان نشود، ممکن است عامل خشونت فردا شود و این زنجیره نسل به نسل ادامه یابد. پژوهشهای علمی درباره «چرخه خشونت» نشان میدهد تجربه خشونت در کودکی و نوجوانی میتواند احتمال بازتولید رفتارهای خشونتآمیز را در آینده افزایش دهد؛ هرچند این سرنوشت محتوم نیست و با مداخلات اجتماعی و آموزشی میتوان آن را متوقف کرد.
جامعهای را تصور کنید که در آن هر توهین، توهینی بزرگتر میآفریند؛ هر تحقیر، تحقیر دیگری را زنده میکند و هر انتقام، انتقامی تازه را در دلها میکارد. چنین جامعهای مانند جنگلی است که درختانش به جای ریشه در خاک، ریشه در آتش دارند. در این جنگل، هیچ نهالی فرصت رشد پیدا نمیکند، زیرا شعلهها پیش از باران به سراغش میآیند.
سازمان جهانی بهداشت خشونت را نه صرفاً یک مسئله فردی، بلکه یک معضل اجتماعی و بهداشتی میداند که بر سلامت، توسعه و رفاه جوامع اثر میگذارد. این نهاد تأکید میکند که پیشگیری از خشونت باید با پرداختن به ریشهها، از خانواده و مدرسه گرفته تا محیط اجتماعی و سیاستگذاری عمومی، دنبال شود. اما پرسش اساسی این است: چگونه میتوان این چرخه را شکست؟
پاسخ در تغییر زبان جامعه نهفته است. جامعهای که گفتوگو را جایگزین تحقیر کند، آموزش را جایگزین تنبیه سازد و عدالت را به جای انتقام بنشاند، نخستین گام را برای خاموش کردن آتش برداشته است. تجربههای موفق در کشورهای مختلف نشان داده است که نگاه به خشونت بهعنوان یک مسئله اجتماعی و قابل پیشگیری، نه یک سرنوشت اجتنابناپذیر، میتواند میزان جرائم و رفتارهای خشونتآمیز را بهطور چشمگیری کاهش دهد.
خشونت اغلب خود را در لباس قدرت پنهان میکند، اما در حقیقت اعترافی به ناتوانی است؛ ناتوانی در شنیدن، فهمیدن و حل مسئله. انسان متمدن کسی نیست که توان ضربه زدن ندارد، بلکه کسی است که با وجود توانایی، راه دیگری را انتخاب میکند. همانگونه که درخت تنومند با سنگی که به سویش پرتاب میشود پاسخ نمیدهد، بلکه میوهای تازه میرویاند، جامعه بالغ نیز به جای تکثیر زخمها، فرصت ترمیم آنها را فراهم میکند.
برای ساختن جامعهای سالم، پویا و کارآمد، باید شجاعت بخشیدن را از ضعف جدا کنیم و گفتوگو را نشانه قدرت بدانیم. مدارس باید مهارت حل تعارض را آموزش دهند، خانوادهها باید الگوی احترام متقابل باشند و نهادهای عمومی باید عدالت را بهگونهای اجرا کنند که نیاز به انتقام در ذهن شهروندان کاهش یابد. پژوهشهای جدید نیز نشان میدهد برنامههای آموزشی خانوادهمحور، حمایت از کودکان و همکاری میان نهادهای مختلف از مؤثرترین راههای پیشگیری از خشونت هستند.
در نهایت، جامعه سالم از دل مشتهای گرهکرده متولد نمیشود؛ از دل دستهایی برمیآید که برای ساختن، یاری رساندن و آشتی دادن به هم نزدیک میشوند. اگر خشونت را به دومینوی سقوط تشبیه کنیم، آگاهی، عدالت و مهربانی همان دستی هستند که پیش از افتادن آخرین قطعه، زنجیره را متوقف میکنند.
آینده روشن از جایی آغاز میشود که انسان تصمیم میگیرد آخرین حلقه زنجیر خشونت باشد، نه نخستین حلقه خشونتی تازه. هر چند نمیدانم در مقابل کسانی که بیپروا، عیان و نامحدود دست به خشونت می زنند چه باید کرد؟
@v_ouriran
۶۹۴
۱۰:۴۵