۳۹
۱۶:۴۹
۴۰
۱۶:۵۱
۴۰
۱۷:۱۳
شما نمود عملی « أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ»(۱) بودید و به ما آموختید این مرام را.
پاورقی: (۱): مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْمحمّد، فرستاده خداست و کسانی که با او هستند بر کافران سرسخت ودر میان خودشان با یکدیگر مهربانند.#دلنوشته
۶۷
۱۷:۱۶
۴۱
۱۷:۲۲
۴۲
۱۷:۲۶
اگر چند سال پیش، یک چهره هنری در جشنوارهای خارجی، تصویری سیاه و یکسویه از ایران ارائه میداد، شاید میشد اینگونه تحلیل کرد که او «تاریخ را نخوانده» یا از هزینههایی که ملت ایران برای استقلال و عزت خود پرداخته، بیخبر است. اما امروز، چنین توجیهی دیگر پذیرفتنی نیست.امروز دیگر سخن از یک تصویر دور و مبهم نیست؛ ایران اسلامی بهویژه پس از تجربهی تنشهای اخیر با حقیقتی عریان مواجه شده است. این آمریکا بود که امنیت ملی ما را هدف گرفت، این مردم و نیروهای مسلح ما بودند که ایستادند و این خانوادههای ایرانی بودند که عزیزانشان را در راه دفاع از خاک تقدیم کردند. در چنین شرایطی هر صاحب تریبونی که خود را نماینده فرهنگ ایران میداند، نمیتواند نسبت به این واقعیت تاریخی بیتفاوت باشد و در آن سوی مرزها، تنها نقش «راوی مطلوب جریان ضدایرانی» را بازی کند.خانم لاله مرزبان؛ موفقیت یک بازیگر ایرانی در جشنوارههای بینالمللی، اگر با عزت و سربلندیِ ملی همراه باشد، مایه افتخار است. اما مسئله اینجاست: در برابر دوربینهای جهانی، از «کدام ایران» سخن میگویید؟ آیا از ایرانی میگویید که در برابر تجاوز ایستاده است یا از ایرانی که قرار است مطابق پسند جریان مهاجم، کشوری عقبمانده و گرفتار تصویر شود؟اگر سخن از «زن ایرانی» و «آزادی» است، چرا روایت شما از این زن، تا آن سوی مرزها ادامه نمییابد؟ چرا از دختران میناب که پرچمدار ایستادگی بودند سخنی نمیگویید؟ مگر مادرانی که فرزندانشان را در تقابل با دشمن از دست دادند، یا آن نوزاد شهید قربانی تجاوز نظامی آمریکا، بخشی از هویت زن و کودک ایرانی نیستند؟ چرا در برخی روایتهای جشنوارهای، زن ایرانی فقط زمانی «اهمیت» مییابد که بتوان از او به عنوان ابزاری علیه ایران استفاده کرد؟ این «دوگانگی در روایت» به فقدان اخلاق حرفهای در بازنمایی ملی بازمیگردد. نمیتوان مدعی دفاع از حقوق زن بود، اما مادران شهید و داغداران تهاجم نظامی را از قاب روایت حذف کرد.این دیگر «اختلافسلیقه هنری» نیست؛ مسئله این است که آیا هنرمند قرار است در قامت یک کنشگر ملی ظاهر شود یا به بازتعریف هویت ایرانی بر اساس استانداردهای نهادهای غربی تن دهد؟ ایران برای دیده شدن در جشنوارهها، نیازی به تحریف واقعیت ندارد.در لایهای عمیقتر، سؤال اصلی از «دستگاه فرهنگی کشور» است. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دقیقاً چه راهبردی برای حضور بینالمللی چهرههای فرهنگی دارد؟ آیا سیاست فرهنگی ما تنها تا لحظه صدور مجوزِ فیلم است؟ یا صیانت از تصویر ملی در «جنگ روایتها» بخشی از وظایف ذاتی این وزارتخانه است؟نمیتوان سالها از «قدرت نرم» سخن گفت، اما میدان روایت جهانی را به حال خود رها کرد.همچنین، قوه قضائیه باید مرز میان «نقد هنری» و «اقدامات مغایر با منافع ملی» را در شرایط جنگی مشخص کند. جامعه حق دارد بداند چرا اجرای قانون، همواره منوط به بروز جنجالهای رسانهای است؟ مطالبه ما نه بستن راه هنر که ضابطهمند کردن حضور جهانی است. هنرمند ایرانی اگر قرار است در جهان بدرخشد، چرا باید بهای آن را با لگدمال کردن تصویر وطنش بپردازد؟ نکته آخر اینکه ما محتاج روایت بازیگران وطنفروش برای اثبات هویت خود نیستیم. حقیقت ایستادگی این ملت، آنقدر بلند و رساست که نیازی به وام گرفتن از تریبونهای آلوده ندارد. اقدام خانم لاله مرزبان مصداق عیان «وطنفروشی» در جبهه جنگ روایتهاست؛ عملی که نمیتوان و نباید از کنار آن بهآسانی عبور کرد. ایران امروز از موضع اقتدار و عزت، تنها «حقیقت محض» را طلب میکند و کسانی که با نادیده گرفتن خونهای پاک دختران، زنان، پسران و مردان این سرزمین در پی جلب رضایت دشمنان آن هستند، جایی در روایت اصیل این ملت ندارند. دوران تسامح بیحاصل با این جریان نفوذ فرهنگی به پایان رسیده است؛ چرا که فرش قرمز جشنوارهها، هرگز به قیمت لگدمال کردن عزت ملی، ارزشی ندارد.#لاله_مرزبان #سینمای_ایران #عزت_ملی#هویت_ایرانی#فرش_قرمز#ایران_قوی
۴۲
۱۷:۳۰
چگونه ما #معلمان میتوانیم در این جنگ نقشی مؤثر داشته باشیم؟برای اینکه اتفاقات این روزها و صحنه نبرد را بهتر درک کنیم و نقش خودمان را پیدا کنیم، پیش از هر چیز باید واقعیتهای جنگ را بشناسیم، با عینک درست ببینیم و درست روایت کنیم. در پویش «راوی جنگ شو» قرار نیست فقط شنونده روایتها باشیم؛ این دوره فرصتی است برای معلمانی که میخواهند نقش خود را پیدا کنند و روایتگر باشند
۴۶
۱۷:۳۴
در دهه ی ۱۳۳۰/۱۹۵۰ ایران یکی از مشکل دارترین کشورهای جهان سوم به لحاظ توزیع نابرابر درآمدها بود؛اما بنا بگزارش سازمان بین المللی کار در دهه ی ۱۹۷۰/۱۳۵۰ به یکی از بدترین کشورهای جهان تبدیل شد.منبع:تاریخ ایران مدرن.نوشته یرواند آبراهامیان .ص۲۵۲
۴۷
۱۷:۴۱
۴۲۲
۱۷:۴۱