•|

تقلا میکنم برای رهایی از تاریکی بیانتهای این شبهایم...
غوطهور شدهام در ابر های تیرهای که اول خودم را و بعد زندگیام را آغشته به تیرگی میکند. تیرگیها به جایجای نقاط جانم میرسد و سرانجام مرا در سیاهی دفن خواهد کرد...
در میان جدال من و تاریکی، نوری دیده میشود...
نوری که سرمنشا آن ماه مظلومیست!
ماهی بیجان که میداند چشم امید من به نور اوست اما نورش توان مقابله با سیاهی را ندارد...
.↶#چشمشب #مبتلا !•
---------᯽•
•᯽---------
. @vocabulary_sun .!-
تقلا میکنم برای رهایی از تاریکی بیانتهای این شبهایم...
غوطهور شدهام در ابر های تیرهای که اول خودم را و بعد زندگیام را آغشته به تیرگی میکند. تیرگیها به جایجای نقاط جانم میرسد و سرانجام مرا در سیاهی دفن خواهد کرد...
در میان جدال من و تاریکی، نوری دیده میشود...
نوری که سرمنشا آن ماه مظلومیست!
ماهی بیجان که میداند چشم امید من به نور اوست اما نورش توان مقابله با سیاهی را ندارد...
.↶#چشمشب #مبتلا !•
---------᯽•
. @vocabulary_sun .!-
۱۰۷
۱:۰۱
•|

کنترل اشک هایت به نظر سخت میآید
فشار دست هایت روی دهانت چند برابر میشود تا مبادا صدای هق هقت بلند شود
تلاشت برای نفس کشیدن بیشتر و بیشتر میشود تا شاید از میان بغضی که هرچه میشکند باز ادامه دارد ذرهای هوا عبور دهی
سرت گیج و میرود و دست هایت را به هرجایی بند میکنی تا مبادا با سقوطت اعلام شکست کنی
اما ناگهان میبینی
از این آشفته حالی هیچ اثری نیست جز تویی که خیره به رو به رو حال درونت را برای خودت اینطور ترسیم میکنی و در نهایت با پوزخند به خودت میفهمانی خیلی وقت است خودت را درون خودِ خونسردت به زنجیر کشیدهای و صدای فریاد خود زندانیات به جایی نمیرسد، حتی به خودت!....
.↶#چشمشب #مبتلا !•
---------᯽•
•᯽---------
. @vocabulary_sun .!-
کنترل اشک هایت به نظر سخت میآید
فشار دست هایت روی دهانت چند برابر میشود تا مبادا صدای هق هقت بلند شود
تلاشت برای نفس کشیدن بیشتر و بیشتر میشود تا شاید از میان بغضی که هرچه میشکند باز ادامه دارد ذرهای هوا عبور دهی
سرت گیج و میرود و دست هایت را به هرجایی بند میکنی تا مبادا با سقوطت اعلام شکست کنی
اما ناگهان میبینی
از این آشفته حالی هیچ اثری نیست جز تویی که خیره به رو به رو حال درونت را برای خودت اینطور ترسیم میکنی و در نهایت با پوزخند به خودت میفهمانی خیلی وقت است خودت را درون خودِ خونسردت به زنجیر کشیدهای و صدای فریاد خود زندانیات به جایی نمیرسد، حتی به خودت!....
.↶#چشمشب #مبتلا !•
---------᯽•
. @vocabulary_sun .!-
۱۰۵
۱۸:۵۹
•|

تو آخرین تار مژه از پلک خالی شدمی که زیر چشمام میبینم
تو آخرین قاصدک از فصل بهاری که با نفس من به پرواز در میای
تنها ستاره دنبالهدار تو یه شب سرد و تاریک که زیر نگاهم فرار میکنی و میری
تو خودِ ۵۹ ثانیهی ساعت جفت هر شبمی
تو شروع آرزویی و آرزو با تو تموم میشه
تو تک تک اجزای کائناتی که فرصت آرزو کردنتو بهم میدی...
.↶#چشمشب #مبتلا !•
---------᯽•
•᯽---------
. @vocabulary_sun .!-
تو آخرین تار مژه از پلک خالی شدمی که زیر چشمام میبینم
تو آخرین قاصدک از فصل بهاری که با نفس من به پرواز در میای
تنها ستاره دنبالهدار تو یه شب سرد و تاریک که زیر نگاهم فرار میکنی و میری
تو خودِ ۵۹ ثانیهی ساعت جفت هر شبمی
تو شروع آرزویی و آرزو با تو تموم میشه
تو تک تک اجزای کائناتی که فرصت آرزو کردنتو بهم میدی...
.↶#چشمشب #مبتلا !•
---------᯽•
. @vocabulary_sun .!-
۱۰۸
۱۷:۱۷
•|

گره های شب هایم بیشتر میشوند و کور تر، و این چشم من است که کور میشود در این گره ها
تاریکی شب به خیالت گره میخورد
خیالت به دلم گره میخورد
دلم به گلویم
گلویم به بغض
بغض به چشمانم
چشمانم به اشک
و اشک هایم فدایی تو، کور ترین گره شب هایم..
شبتون بی اشک (:
.↶#چشمشب #مبتلا !•
---------᯽•
•᯽---------
. @vocabulary_sun .!-
گره های شب هایم بیشتر میشوند و کور تر، و این چشم من است که کور میشود در این گره ها
تاریکی شب به خیالت گره میخورد
خیالت به دلم گره میخورد
دلم به گلویم
گلویم به بغض
بغض به چشمانم
چشمانم به اشک
و اشک هایم فدایی تو، کور ترین گره شب هایم..
شبتون بی اشک (:
.↶#چشمشب #مبتلا !•
---------᯽•
. @vocabulary_sun .!-
۱۱۵
۲۰:۵۰
سلام!شبتون به خیر و خوشی
۱۱۵
۱۸:۳۰
راستش هرچی فکر میکنم هیچ مقدمهای واسه شروع حرفم در نظر ندارم
۱۱۹
۱۸:۳۱
بخوام مختصر و مفید بگم..خیلی خوشحالم که تو اولین تجربه های نوشتنم کنارتون بودمو ممنونم که با حضورتون بهم انگیزه دادید

۱۱۹
۱۸:۳۲
فضای دنج آوا، و البته خاطره های توش چیزی نیست که به راحتی بشه ازش دل کند یا فراموشش کردمطمئنم اینجا و شما همیشه تو ذهنم سبز میمونید.. امیدوارم متقابل باشه و خاطرهی بدی ازم تو ذهنتون نمونده باشه
۱۱۹
۱۸:۳۳
خندههاتون مداومغماتون زودگذرخدا حافظ و نگهدارتون...
۱۱۸
۱۸:۳۴
#چشم_شب...#مبتلا
۱۱۸
۱۸:۳۵