عکس پروفایل یک آیه در روزی

یک آیه در روز

۴۰۶ عضو
undefined۲۱) از امام رضا ع از پدرشان از جدشان امام صادق ع روایت شده که ایشان درباره آیه «فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها: سلیمان از سخن آن مورچه خنده‌اش گرفت» (نمل/۱۹) فرمودند:وقتی «مورچه‌‌اى گفت: اى مورچگان، به لانه‌‌هاى خود درآييد مبادا سليمان و سپاهيانش شما را پايمال كنند» (نمل/۱۸) باد صدای مورچه را به سلیمان رساند و او [= سلیمان] در هوا در حال حرکت بود و باد او را با خود می‌برد پس ایستاد و گفت: آن مورچه را نزد من بیاورید. وقتی او را آوردند سلیمان گفت: ای مورچه! آیا نمی دانستی که من پیامبرم و به احدی ظلم نمی کنم؟مورچه گفت: می دانستم.سلیمان گفت: پس چرا آنان را از ظلم من برحذر داشتی و گفتی اى مورچگان، به لانه‌هاى خود درآييد؟گفت: ترسیدم به زینتهای تو بنگرند و دچار فتنه شوند و به عبادت غیر خداوند متعال روی آورند. سپس مورچه ادامه داد: آیا تو بزرگتری یا پدرت؟سلیمان گفت: معلوم است که پدرم داوود.مورچه گفت: پس چرا در حروف اسم تو حرفی از حروف اسم پدرت داوود زیادتر هست؟سلیمان گفت: در این زمینه چیزی نمی‌دانم.مورچه گفت: چون پدرت داوود «دَاوَى جُرْحَهُ بِوُدٍّ: دوا کرد جراحت خویش را با وُدّ [= محبت]» پس داوود نامیده شد؛ و تو ایمن سلیمان امید دارم که به پدرت ملحق شوی ...
undefinedعلل الشرائع، ج‌1، ص72؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌2، ص78
حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْوَهَّابِ الْقُرَشِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مَنْصُورُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَصْفَهَانِيُّ الصُّوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مَهْرَوَيْهِ الْقَزْوِينِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ الْغَازِي قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا ع يَقُولُ عَنْ أَبِيهِ مُوسَى عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها قَالَ لَمَّا قَالَتِ النَّمْلَةُ يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ حَمَلَتِ الرِّيحُ صَوْتَ النَّمْلَةِ إِلَى سُلَيْمَانَ وَ هُوَ مَارٌّ فِي الْهَوَاءِ وَ الرِّيحُ قَدْ حَمَلَتْهُ فَوَقَفَ وَ قَالَ عَلَيَّ بِالنَّمْلَةِ فَلَمَّا أُتِيَ بِهَا قَالَ سُلَيْمَانُ يَا أَيَّتُهَا النَّمْلَةُ أَ مَا عَلِمْتِ أَنِّي نَبِيٌّ وَ أَنِّي لَا أَظْلِمُ أَحَداً قَالَتِ النَّمْلَةُ بَلَى قَالَ سُلَيْمَانُ فَلِمَ حَذَّرْتِهِمْ ظُلْمِي وَ قُلْتِ يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ قَالَتْ خَشِيتُ أَنْ يَنْظُرُوا إِلَى زِينَتِكَ فَيُفْتَتَنُوا بِهَا فَيَعْبُدُونَ غَيْرَ اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُثُمَّ قَالَتِ النَّمْلَةُ أَنْتَ أَكْبَرُ أَمْ أَبُوكَ قَالَ سُلَيْمَانُ بَلْ أَبِي دَاوُدُ قَالَتِ النَّمْلَةُ فَلِمَ زِيدَ فِي حُرُوفِ اسْمِكَ حَرْفٌ عَلَى حُرُوفِ اسْمِ أَبِيكَ دَاوُدَ ع قَالَ سُلَيْمَانُ مَا لِي بِهَذَا عِلْمٌ قَالَتِ النَّمْلَةُ لِأَنَّ أَبَاكَ دَاوُدَ دَاوَى جُرْحَهُ بِوُدٍّ فَسُمِّيَ دَاوُدَ وَ أَنْتَ يَا سُلَيْمَانُ أَرْجُو أَنْ تَلْحَقَ بِأَبِيكَ. ثُمَّ قَالَتِ النَّمْلَة ...

ب. در تفسیر ثعلبی بدون اشاره به امام صادق ع ابتدای گفتگو را همانند فوق آورده و سپس پاسخ مورچه را چنین نقل کرده است:مورچه گفت: آیا متوجه نشدی که در ادامه‌اش گفتم «وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ: و آنها متوجه نیستند» (نمل/۱۸)؟ [یعنی اگر شما را پایمال کنند چون متوجه شما نیستند نه اینکه بخواهند ظلم کنند]. به علاوه که من منظورم پایمال کردن جانها نبود، بلکه پایمال کردن دلها بود، ترسیدم که آنچه به تو داده شده را آرزو کنند و با نگاه به تو از تسبیح بازمانند. سپس حضرت سلیمان گفت: مرا موعظه‌ای کن.گفت: می دانی چرا پدرت داوود نامیده شده است؟گفت: خیر.گفت: چون «دوا» کرد جراحتش را با «ود: محبت» . آیا می‌دانی چرا تو را سلیمان نامیدند؟گفت: خیرگفت: چون تا «سلیم» هستی آنچه به تو داده شده بخاطر سلامت سینه‌ات است و تو سزاوار هستی که به پدرت ملحق شوی.
undefinedالكشف و البيان عن تفسير القرآن، ج‌7، ص198
و رأيت في بعض الكتب أنّ سليمان لمّا سمع قول النملة قال: ائتوني بها، فأتوه بها فقال لها: لم حذّرت النمل ظلمي؟ أما علمت أنّي نبي عدل؟ فلم قلت: لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ؟فقالت النملة: أما سمعت قولي: وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ؟ مع ما أنّي لم أرد حطم النفوس و إنّما أردت حطم القلوب، خشيت أن يتمنّين ما أعطيت و يشتغلن بالنظر عن التسبيح.فقال لها: عظيني.فقالت النملة: هل علمت لم سمّي أبوك داود؟قال: لا.قالت: لأنّه داوى جرحه فردّ. هل تدري لم سمّيت سليمان؟قال: لا.قالت: لأنّك سليم و كنت إلى ما أوتيت لسلامة صدرك و إنّ لك أن تلحق بأبيك... @yekaye
undefinedدرباره مقصود از اینکه حروف اسم تو بر حروف پدرت زیادتر بوده، چیست، احتمالات متعددی مطرح شده است:https://eitaa.com/yekaye/14250

۲۱

۱۰:۳۸

undefined۲۳) از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:کسی که در قلبش آیه‌ای از قرآن یا حروف یا حرفی باشد و شراب روی آن بریزد روز قیامت آورده می‌شود در حالی که قرآن با او خصومت می‌ورزد.
undefinedجامع الأخبار(للشعيري)، ص149
عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَنْدَلِيبِ بْنِ مُوسَى عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ سَلْمَانَ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص ...وَ قَالَ ص مَنْ كَانَ فِي قَلْبِهِ آيَةٌ مِنَ الْقُرْآنِ أَوْ حُرُوفٌ أَوْ حَرْفٌ فَصَبَّ عَلَيْهَا الْخَمْرَ يَجِي‌ءُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يُخَاصِمُهُ الْقُرْآنُ. @yekaye

۲۱

۱۰:۳۸

undefined۲۵) خواجه اباصلت روایت کرده است که امام رضا ع با همه مردم به زبانهای خودشان سخن می‌گفت و از شیواسخن‌ترین انسانها و عالمتریشان به هر زبان و گویشی بود. روزی به ایشان عرض کردم: یا ابن رسول الله ص! من از این آشنایی شما با زبانهای مختلف با این همه تنوعشان در شگفتم.فرمودند: اباصلت! من حجت خدا بر خلقش هستم؛ و نمی‌شود خداوند حجتی بر قومی قرار دهد که زبان آنها را بلد نباشد. آیا این سخن امیرالمومنین ع به تو نرسیده است که فرمود: «به ما فصل الخطاب [= سخن فیصله‌بخش] داده شد»؟ و آیا فصل الخطاب جز شناخت همه زبانهاست؟
undefinedعيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌2، ص228؛undefinedإعلام الورى بأعلام الهدى، ص332؛undefinedكشف الغمة في معرفة الأئمة، ج‌2، ص329
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِي الصَّلْتِ الْهَرَوِيِّ قَالَ:كَانَ الرِّضَا ع يُكَلِّمُ النَّاسَ بِلُغَاتِهِمْ وَ كَانَ وَ اللَّهِ أَفْصَحَ النَّاسِ وَ أَعْلَمَهُمْ بِكُلِّ لِسَانٍ وَ لُغَةٍ. فَقُلْتُ لَهُ يَوْماً: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّي لَأَعْجَبُ مِنْ مَعْرِفَتِكَ بِهَذِهِ اللُّغَاتِ عَلَى اخْتِلَافِهَا.فَقَالَ: يَا أَبَا الصَّلْتِ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ؛ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيَتَّخِذَ حُجَّةً عَلَى قَوْمٍ وَ هُوَ لَا يَعْرِفُ لُغَاتِهِمْ. أَ وَ مَا بَلَغَكَ قَوْلُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع: «أُوتِينَا فَصْلَ الْخِطابِ» فَهَلْ فَصْلُ الْخِطَابِ إِلَّا مَعْرِفَةُ اللُّغَات‌؟@yekaye

۲۲

۱۰:۳۹

undefined۲۶) از امیرالمومنین ع روایت شده که فرمودند:و همانا ما امیران سخن هستیم و رگ و ریشه‌هایش در ما ریشه دوانده و شاخه‌هایش هم از ما بیرون زده و آویزان است.
undefinedنهج‌البلاغه، خطبه۲۳۳‌؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص115
قال امیرالمومنین ع:وَ إِنَّا لَأُمَرَاءُ الْكَلَامِ وَ فِينَا تَنَشَّبَتْ‌ عُرُوقُهُ وَ عَلَيْنَا تَهَدَّلَتْ‌ غُصُونُه. @yekaye

۲۳

۱۰:۳۹

undefined۲۷) روایت شده است که یک روز صحابه گرد هم آمده بودند و می‌گفتند که در میان حروف الفبا هیچ حرفی پرکاربردتر از حرف الف نیست. حضرت علی همانجا برخاست و فی‌البداهه خطبه‌ای طولانی خواند مشتمل بر حمد و ثنای خداوند متعال و درود و صلوات بر پیامبر ص و وعده و وعیدها و موعظه‌ها و حکایت بهشت و جهنم و نصیحت مردم و غیر اینها؛ که در آن یک حرف الف هم نبود؛ و خطبه معروفی است.
undefinedالخرائج و الجرائح، ج‌2، ص740-741
وَ مِنْهَا: أَنَّ الصَّحَابَةَ اجْتَمَعُوا يَوْماً وَ قَالُوا لَيْسَ مِنْ حُرُوفِ الْمُعْجَمِ حَرْفٌ أَكْثَرُ دَوَرَاناً مِنَ الْأَلِفِ فَنَهَضَ عَلِيٌّ ع وَ خَطَبَ عَلَى الْبَدِيهَةِ خُطْبَةً طَوِيلَةً تَشْتَمِلُ عَلَى‌ الثَّنَاءِ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى وَ الصَّلَاةِ عَلَى النَّبِيِّ ص وَ فِيهَا الْوَعْدُ وَ الْوَعِيدُ وَ الْمَوَاعِظُ وَ الزَّوَاجِرُ وَ ذِكْرُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ النَّصِيحَةُ لِلْخَلْقِ وَ غَيْرُ ذَلِكَ وَ لَيْسَ فِيهَا أَلِفٌ وَاحِدَةٌ وَ هِيَ مَعْرُوفَة.
undefinedمتن خطبه مذکور را ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغة (ج‌19، ص140-143) و دیلمی در أعلام الدين في صفات المؤمنين (ص72-73) و کفعمی در المصباح (ص741-744) با اختلافات جزیی در برخی تعابیر آورده‌اند.@yekaye

۲۴

۱۰:۳۹

احادیث فوق ادامه احادیثی بود که مربوط به بند الف (درباره مطلق حروف الفبا) بود.
برای بند ب (احادیثی درباره حروف مقطعه) سه حدیث (شماره‌های ۳۰ تا ۳۲) قبلا گذشت؛ و اکنون ادامه احادیث مربوط به بند ب تقدیم می‌شود:

۲۴

۱۰:۴۲

undefined۳۳) الف. در تفسیر امام حسن عسکری ع بعد از توضیحاتی درباره آیه اول سوره بقره و مقصود از «الم» [که در حدیث شماره ۳۲ گذشت] آمده است:وخداوند این سخن را حجتی علیه یهود قرار داد و مطلب از این قرار است که هنگامی که خداوند متعال حضرت موسی بن عمران را مبعوث کرد و بعد از او هم پیامبران دیگری برای بنی‌اسرائیل فرستاد، خداوند از تمامی آنها عهد و پیمانها گرفت که به محمد عرب امی که در مکه مبعوث خواهد شد و به مدینه مهاجرت کرد ایمان بیاورند، کسی که کتابی خواهد آورد که شروع برخی از سوره‌هایش با حروف مقطعه خواهد بود، امتش آن را حفظ می کند و ایستاده و نشسته و در راه رفتن و در هر حالی آن را قرائت می کنند و خداوند حفظ کردن آن را بر ایشان آسان می‌سازد. و در کنار [عهدی که دادند نسبت به اقرار به نبوت] حضرت محمد ص، برادر و وصی او حضرت علی ع را قرار دادند کسی که دانشهایش را از آنچه وی تعلیم داد فراگرفت و امانتی را که او عهده دار بود برعهده گرفت و هرکس که با حضرت محمد ص به دشمنی برمی‌خاست را با شمشیر بران ذلیل کرد وهرکس که با او به جدل و بحث پرداخت با دلیلی آشکار سر جای خود نشاند، با بندگان خدا بر تنزیل کتاب الله جنگید تا اینکه آنان را به قبول آن از روی رغبت یا کراهت وادار نمود.سپس هنگامی که حضرت محمد ص به رضوان خداوند عز و جل رفت و بسیاری از کسانی که در ظاهر ایمان آورده بودند مرتد شدند و تاویلات آن را تحریف کردند و معانی‌اش را تغییر و برخلاف وجوه صحیح قرار دادند، با آنان بر سر تاویل آن جنگید تا حدی که ابلیس گمراه‌کننده زیانکار و ذلیل و رانده شده و مغلوب گردید.سپس حضرت فرمودند: پس هنگامی که خداوند حضرت محمد ص را مبعوث کرد و دعوتش را در مکه آشکار کرد و وی را از آنجا به مدینه فرستاد و دعوتش را در آنجا آشکار کرد و آغاز سوره بزرگ آن را به «الم» قرار داد یعنی فرمود: «الم؛ ‌آن کتاب» یعنی این همان کتابی است که من به پیامبران گذشته خبر دادم که آن را بر حضرت محمد ص نازل خواهم کرد «تردیدی در آن نیست» (بقره/۱) زیرا که آن را آشکار کرد همان طور که به پیامبران گذشته خبر داده بود که بر حضرت محمد ص کتابی مبارک نازل خواهد کرد که باطل آن را محو نکند و او و امتش در همه احوالاتشان آن را قرائت خواهند کرد و سپس یهودیان از جهتنی دست به تحریف آن می‌زنند و از جهت دیگری دست به تأویل ناروای آن می‌گشایند و دنبال آن هستند که به علم بدانچه که خداوند از حال این امت و مدت حکمفرمایی‌شان بر آنان مخفی کرده دست یابند. پس جماعتی از آنان نزد رسول الله ص آمدند و رسول الله ص حضرت علی ع را مامور گفتگو با آنان قرار داد. گوینده آنان گفت: اگر آنچه محمد ص می‌گوید راست باشد ما می دانیم که مدت حکمفرمایی‌ امت تو چقدر است؛ ۷۱ سال است؛ چون الف ۱ است، لام ۳۰ است و میم ۴۰.حضرت علی ع فرمود: پس با «المص» چه می‌کنید چون این هم بر او نازل شده است.گفتند: این بیشتر است؛ می‌شود ۱۶۱ سال.حضرت علی ع فرمود: پس با «الر» چه می‌کنید چون این هم بر او نازل شده است.گفتند: این بیشتر است؛ می‌شود ۲۳۱ سال.حضرت علی ع فرمود: پس با «المر» چه می‌کنید چون این هم بر او نازل شده است.گفتند: این بیشتر است؛ می‌شود ۲۷۱ سال.حضرت علی ع فرمود: مدت مذکور یکی از اینهاست یا مجموع اینها؟در اینجا دچار اختلاف شدند. برخی گفتند: یکی از اینها؛ و برخی هم گفتند: بلکه مجمع اینهاست که می‌شود ۷۳۴ سال، و سپس حکمفرمایی‌ دوباره به ما برمی گردد، یعنی به یهود.حضرت علی ع فرمود: آیا نوشته‌ای در کتابهای آسمانی خداوند عز و جل بر این دلالت دارد یا بر اساس نظرات شخصی خود چنین می گویید؟برخی گفتند کتابهای آسمانی بر این دلالت دارد و برخی گفتند بر اساس تحلیلمان چنین می‌گوییم.حضرت فرمود: آن کتاب آسمانی‌ای که بر مدعای شما دلالت دارد را ارائه کنید؛ که از این کار ناتوان ماندند.سپس به بقیه گفت: شما تحلیل خودتان بر این مدعا را ارائه کنید.
آنها گفتند دلیل صحت مدعای ما محاسبه بر اساس حساب ابجد است.
حضرت ع فرمود: و چگونه این بر آنچه گفتید دلالت دارد در حالی که در این حروف چیزی نیست مگر یک گمانه‌زنی بدون دلیل! آیا اگر به شما گفته شود که این حروف دلالت بر مدت حکمفرمایی‌ امت حضرت محمد ندارد بلکه دلالت دارد بر اینکه هریک از شما به این تعداد لعنت شده‌اید یا اینکه به تعداد این اعداد هریک از شما درهم یا دینار دارید یا اینکه هریک از شما به این تعداد که با این حساب به دست آمده به علی ع بدهکار است، چه می‌گویید؟
گفتند: یا ابالحسن! عبارتی در الم و المص و الر و المر وجود ندارد که بر هیچکدام از اینها که گفتی دلالت کند.
حضرت فرمود: و هیچ عبارتی هم در الم و المص و الر و المر وجود ندارد که بر آن چیزهایی که شما گفتید دلالت کند؛ پس اگر با ادعای شما سخن من مردود است با همان ادعا سخن شما هم مردود است.@yekayeundefinedادامه حدیثundefined

۲۴

۱۰:۴۳

ادامه حدیث ۳۳ (گفتگوی علمای یهود با حضرت علی ع و پیامبر درباره حروف مقطعه)قسمت دوم
سخنورشان گفت: علی ع! خیلی خوشحالی نکن از اینکه حجت ما را در آنچه بر مدعایمان داریم رد کردی؛ مگر خودت چه حجتی بر ادعایت داری جز اینکه حجت ما را رد کردی؛ پس نه ما حجتی بر ادعایمان داریم و نه تو.
حضرت علی ع پاسخ داد: خیر ما مساوی نیستیم؛ ما حجتی داریم که معجزه‌ای آشکار است ...
undefinedمعاني الأخبار، ص۲۵-27؛undefinedالتفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص63

undefinedتبصرهدر میان اهل سنت اصل واقعه آمدن علمای یهود نزد پیامبر ص ناظر به همین حروف مقطعه ابتدایی سوره بقره و این را که بر اساس علم الحساب با ایشان بحث کردند با نقلهای متعدد روایت شده تا حدی که فقط بخاری این واقعه را با سه سند متفاوت از قول ابن عباس و جابر بن عبدالله بن رئاب روایت کرده است (التاريخ الكبير، ج2، ص716) و البته شرح واقعه به صورت مختصر در برخی منابع اهل سنت نیز آمده است؛ که در ادامه مواردی تقدیم می‌شود:

undefinedب. ابن عباس از جابر بن بعدالله رئاب روایت کرده است:ابویاسر بن أخطب بر رسول الله ص می‌گذشت و حضرت مشغول تلاوت ابتدای سوره بقره بود که: «الم ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ» (بقره/۱-۲). برادرش حُيَيّ بن أخطب همراه با جمعی از بزرگان یهود رسیدند. وی گفت: به خدا سوگند، بدانید که خودم از محمد ص شنیدم که در میان آنچه خدا بر او نازل کرده است تلاوت کرد: «الم ذَلِكَ الْكِتَاب». گفتند: خودت شنیدی؟ گفت: بله.حُيَيّ بن أخطب همراه با آن بزرگان یهود سراغ رسول الله ص رفتند و گفتند: محمد! به ما گفته‌اند که تو در میان آ»چه بر تو نازل شده است تلاوت کردی که: «الم ذَلِكَ الْكِتَاب».فرمودند: بله.گفتند: آیا این را جبرئیل از جانب خداوند برایت آورده است؟فرمودند: بله.گفتند: خداوند قبل از تو پیامبرانی فرستاده که خبری به ما نرسیده است که پیامبرشان مدت حکمفرمایی‌ خویش و تا چه موقع امتش قدرت دارند گفته باشد غیر از تو. سپس رو کرد به کسانی که همراهش بودند و گفت: الف ۱ است، لام ۳۰ است و میم ۴۰. پس می‌شود ۷۱ سال است. آیا می‌خواهید در دین پیامبری وارد شوید که مدت حکمفرمایی‌ وی و زمان بقای امتش ۷۱ سال است؟ سپس رو کرد به رسول الله ص و گفت: آیا غیر از این هم چیزی نازل شده است؟فرمودند: بله، «المص» (اعراف/۱).گفت: این سنگین‌تر و طولانی‌تر شد. الف ۱ است، لام ۳۰ است، میم ۴۰، صاد ۹۰؛ می‌شود ۱۶۱ سال. آیا غیر از این هم چیزی نازل شده است؟فرمودند: بله. «الر» (هود/۱).گفت: این سنگین‌تر و طولانی‌تر شد. الف ۱ است، لام ۳۰ است، ر ۲۰۰؛ می‌شود ۲۳۱ سال. آیا غیر از این هم چیزی نازل شده است؟فرمودند: بله «المر» (رعد/۱).گفت: این سنگین‌تر و طولانی‌تر شد. الف ۱ است، لام ۳۰ است، میم ۴۰، ر ۲۰۰؛ می‌شود ۲۷۱ سال.سپس گفت: ای محمد! امر تو بر ما مشتبه شد که نمی دانیم زمان زیادی به تو داده شد یا کم؛ سپس از نزد ایشان برخاستند.سپس ابویاسر به برادرش حُيَيّ بن أخطب و سایر احباری که با او بودند گفت: شما چه می‌دانید، شاید جمع اینها برای محمد قرار داده شده باشد: ۷۱ و ۱۶۱ و ۲۳۱ و ۲۷۱، که می‌شود ۷۳۴.گفتند: امر بر ما مشتبه شد. و گمان کردند که «آیه هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ» (آل عمران/۷) درباره آنها نازل شد.
undefinedتفسير الطبري، ج1، ص221؛ تفسير القرآن العظيم (ابن كثير)، ج‌1، ص72 ؛ سيرة ابن هشام، ج2، ص139

undefinedج. گفتگوی مذکور با روایتی بسیار شبیه این روایت در منابع شیعه از امام باقر ع هم روایت شده است با این اضافه که بعد از اینکه ابویاسر آن مطلب را به برادرش می‌گوید، امام باقر ع ضمن تأیید اینکه آیه ۷ آل عمران (تعبیر محکم و متشابه) در مورد اینها نازل شده است می‌فرمایند:و این آیه در وجه دیگری هم جاری می‌شود غیر از تأویل حیی و ابویاسر و اصحابشان.
undefinedمعاني الأخبار، ص23-24@yekayeundefinedادامه مطلبundefined

۲۶

۱۰:۴۳

ادامه حدیث ۳۳ (قسمت سوم: احادیث مشابه گفتگوی علمای یهود با حضرت علی ع و پیامبر درباره حروف مقطعه در منابع اهل سنت)

undefinedد. در منابع اهل سنت روایت شده که ابن عباس می‌گفت: مقصود از آیات متشابه حروف مقطعه ابتدای سوره‌هاست و قضیه از این قرار است که جماعتی از یهود که در میان آنان حُيَيّ بن أخطب و کعب بن اشرف و امثال اینها بودند خدمت پیامبر ص رسیدند.حیی گفت: به ما خبر رسیده است که بر تو «الم» نازل شده است. تو را به خدا سوگند می‌دهم، آیا واقعا این بر تو نازل شده است؟فرمودند: بله.گفت: اگر این واقعی باشد پس ما مدت زمان حکمفرمایی‌ امت تو را فهمیدیم. ۷۱ سال است. آیا غیر از این هم چیزی نازل شده است؟فرمود: بله، «المص» (اعراف/۱).گفت: این بیشتر است؛ می‌شود ۱۶۱ سال. آیا غیر از این هم چیزی نازل شده است؟فرمودند: بله. «الر» (هود/۱).گفت: این بیشتر است؛ می‌شود ۲۷۱ سال [اینجا احتمالا اشتباهی توسط ناسخ رخ داده؛ درستش ۲۳۱ سال است].فرمودند: پس با «المر» چه می‌کنید چون این هم بر او نازل شده است.گفت: این بیشتر است؛ می‌شود ۲۷۱ سال. مطلب را بر ما دشوار کردی نمی دانیم زیادش را در نظر بگیریم یا کم آن را؛ و ما از کسانی هستیم که به این ایمان نمی‌آوریم؛ پس خداوند نازل کرد: «او کسی است که کتاب را بر تو نازل کرد؛ ‌از آن آیات محکم است که آنها ام الکتاب‌اند و بقیه متشابه‌اند...» (آل عمران/۷).
undefinedمعالم التنزیل (تفسیر البغوي)، ج1، ص410-۴۱۱؛ الكشف والبيان (تفسير الثعلبی)، ج3، ص12 undefinedتبصره: حدیث فوق را به روایت بغوی آوردیم که متن منقح‌تری داشت. در روایت ثعلبی، به جای باذان، شاذان ثبت شده؛ و برای «الر» فقط گفته بیش از ۱۷۰؛ و مطلب مربوط به «المر» را ندارد.


undefinedه. در کتابی که کندی [= فیلسوف العرب] درباره طالع حله عرب نوشته آمده است:علمای یهود نزد رسول الله ص آمدند و گفتند: محمد! به ما خبر رسیده که بر تو نازل شده است: الم.فرمود: بله.گفتند: آیا می‌گویی در ‌آیینی وارد شویم که مدتش ۷۱ سال است؟فرمود: خداوند غیر از این هم بر من نازل کرده است.گفتند: و آن چیست؟فرمود: المص و المر و حم و كهيعص و طس و طسم.گفتند: مطلب تو بر ما بسیار پیچیده است ای محمد!
undefinedینابیع الموده، ج۳، ص۲۱۷@yekayeسند و متن احادیث فوق:https://eitaa.com/yekaye/14259https://eitaa.com/yekaye/14261https://eitaa.com/yekaye/14263https://eitaa.com/yekaye/14264

۴۳

۱۰:۴۳

undefinedمیلاد امام هادی ع مبارک بادundefined
undefined۲۷) روایت شده است که قیصر روم به خلیفه‌ای از خلفای عباسی نامه نوشت که:ما در انجیل دیده ایم که کسی که سوره‌ای را بخواند که هفت حرف در آن نباشد خداوند بدنش را بر آتش حرام کند و آن حرف‌ها عبارتند از ث ج خ ز ش ظ ف؛ ما در تورات دنبال این سوره گشتیم آن را نیافتیم؛ در زبور گشتیم نیافتیم؛ آیا شما این را در کتابهایتان یافته‌اید؟علما جمع شدند و از آنان سوال کرد و احدی نتوانست پاسخ دهد مگر امام هادی ع که فرمود: آن سوره حمد است که این حرفها در آن نیست.گفته شد [به ایشان که چیست]* حکمت در آن [؟ فرمودند:] این است که ث از ثبور (= هلاکت) است و جيم من جحيم [= جهنم] است، و خ من خيبة [ناامیدی]، و «ز» از زقّوم [نام درختی آتشین در جهنم]، و شین من شقاوت، و ظ از ظلمت، و ف من فرقة [= اختلاف و تفرقه] یا از آفت.
چون خبر به قیصر رسید و مطلب را خواند بسیار خوشحال شد و همان موقع اسلام آورد و با اسلام از دنیا رفت.

undefinedشرح شافیة أبی فراس، ص۵۶۳-۵۶۴؛
undefinedدمعة الساکبة في أحوال النبي ص و العترة الطاهرة (وحید بهبانی)، ج۸، ص۱۸۹-۱۹۰؛
undefinedمآثر الكبراء في تأريخ سامرّاء، ج۳، ص۱۳۷

نقل أنّ قيصر ملك الروم كتب إلى خليفة من خلفاء بني العبّاس كتابا يذكر فيه:
إنّا وجدنا في الإنجيل أنه من قرأ سورة خالية من سبعة أحرف حرّم الله جسده على النار! وهي الثاء و الجیم و الزای و الشین و الظاء و الفاء [ث ج خ ز ش ظ ف] فإنّا طلبنا هذه السورة في التوراة فلم نجدها، وطلبناها في الزبور فلم نجدها، فهل تجدونها في كتبكم؟
فجمع العلماء وسألهم في ذلك فلم يجيبوا منهم أحد عن ذلك إلّا النقي عليّ بن محمّد بن الرضا ع، فقال : إنّها سورة الحمد فإنّها خالية من هذه السبعة أحرف.
فقيل [له ما]
الحكمة في ذلك [قال:] لأنّ الثاء من الثبور، والجيم من الجحيم، والخاء من الخيبة، والزاي من الزقّوم، والشين من الشقاوة، والظاء من الظلمة، والفاء من الفرقة أو من الآفة.
فلمّا وصل إلى قيصر وقرأه فرح بذلك فرحا شديدا وأسلم لوقته ومات على الإسلام.و الحمد لله رب العالمین.

undefined
پی‌نوشت:
عبارات داخل کروشه در متن منتشر شده از شرح شافیه وجود ندارد اما در دو منبع دیگر که هردو از شرح شافیه نقل کرده‌اند موجود است. اگر آن عبارات موجود باشد، مطالب مذکور سخن امام ع است؛ و اگر نباشد توضیحاتی است که مولف از قول دیگران نقل کرده است.@yekaye
undefined۱

۱۲

۱۲:۴۴