از چابهار تا سرخسچگونه کریدور شرقی میتواند مبنای توسعه تعاملات ایران، هند، روسیه و چین شود؟
رییس جمهور محترم در بخشی از سخنان خود در اجلاس سازمان همکاری شانگهای گفتند: "با تلاشهای صورت گرفته بندر چابهار در اقیانوس هند به زودی به شبکه ریلی سراسری جمهوری اسلامی ایران متصل خواهد شد و تحول مهمی را در اتصال چین، کشورهای آسیای مرکزی و افغانستان به اقیانوس هند ایجاد خواهد نمود. سرمایهگذاران میتوانند برای توسعه و نیز ایجاد مراکز لجستیک در این بندر از تسهیلات و تخفیفات مختلف استفاده کنند".
سخنان رئیس جمهور اشاره به کریدور شرقی ایران دارد که از طریق ریل، چابهار را به سرخس متصل میکند. این کریدور حملونقلی میتواند از یک سو اتصال هند به روسیه، آسیای مرکزی و افغاستان و سوی دیگر یک مسیر اتصال جدید به کمربند-راه چین را به دنبال داشته باشد. با توجه به بکر بودن فرصتهای سرمایهگذاری اقتصادی و لجستیکی چابهار برای کشورهای یاد شده، میتوان گفت کریدور شرق کشور در مقایسه با سایر مسیرهای بینالمللی عبوری از ایران، مزیت و ظرفیت نسبتا بیشتری برای تبدیل شدن به یک کریدور اقتصادی بینالمللی دارد.
کریدور حملونقلی شرقی دارای ۳ قطعه مهم است: چابهار-زاهدان، زاهدان-یونسی و یونسی-سرخس. قطعه چابهار-زاهدان تا پایان سال جاری تکمیل میشود و در اوایل سال آتی قابل بهرهبرداری خواهد بود. با این اتصال و از طریق خط زاهدان-بافق عملا چابهار به خطوط ریلی سراسری متصل میشود. با این وجود، ظرفیت حمل بار این مسیر، با محدودیت مواجه است و نسبت به حمل بار از مسیر بندرعباس، از منظر اقتصادی رقابتپذیر نیست. از آنجایی که اتصال قطعه سوم یعنی یونسی به سرخس، هماکنون برقرار است؛ تکمیل قطعه دوم یعنی زاهدان-یونسی که نیاز به سرمایهگذاری بیش از ۱ میلیارد دلاری دارد، برای توسعه این کریدور ضروری است.
نکته مهم در رابطه با این کریدور حملونقلی، پیشبرد خط ریلی چابهار-زاهدان از طریق منابع داخلی کشور (در شرایط دشوار تامین منابع) و رهایی از دوگانه چین/ هند در توسعه چابهار و پسکرانه آن است. این تصمیم باعث ایجاد چشمانداز جدی برای توسعه چابهار و پسکرانه آن شده و اکنون توانسته است ایران را در موقعیتی قرار دهد که برای توسعه بندر چابهار به دیگر کشورها پیشنهاد سرمایهگذاری دهد.
@yekkalameh
۸۷۸
۱۷:۰۹
گردش گاز روسیه به آسیاخطلوله قدرت سیبری (۲)، نقطه عطفی در شکلگیری نظم آینده
در حاشیه اجلاس اخیر سازمان شانگهای، روسیه و چین بر سر پروژه انتقال گاز روسیه به چین در قالب خطلوله قدرت سیبری (۲) به توافق رسیدند. این خطلوله قرار است سالانه ۵۰ میلیاردمترمکعب گاز از روسیه را به چین از طریق مسیر مغولستان منتقل نماید. (برای مقایسه، هر فاز پارس جنوبی حدود ۱۰ میلیاردمترمکعب گاز تولید میکند و میزان کل صادرات گاز ایران به عراق و ترکیه، سالانه ۱۵ میلیاردمترمکعب است).
روسیه به گاز به مثابه یککالای استراتژیک و ابزاری برای اثرگذاری بر مناسبات بینالمللی مینگرد. اولویت این کشور از زمان شوروی سابق، همواره صادرات حداکثری گاز به اروپا برای ایجاد وابستگی بودهاست. اما تغییر مناسبات این کشور با اروپا که در قالب قطعیهای موقت گاز به ویژه در سال ۲۰۰۶ و ۲۰۰۹ خود را نشانداد، نهایتا منجر به تغییر رویکرد این کشور در صادرات گاز در سال ۲۰۱۴ و در جریان جدایی کریمه، و اتخاذ راهبرد اوراسیایی (بجای راهبرد صرفا اروپایی) صادرات گاز روسیه شد. این راهبرد با عقد قرارداد خطلوله قدرت سیبری (۱) به ظرفیت ۳۸ میلیاردمترمکعب سالانه اتتقال گاز به چین که دارای تخفیف قیمتی قابل توجه نیز بود، محقق شد.
پس از جنگ اوکراین، موضوع صادرات گاز روسیه به اروپا که تا قبل از جنگ، حدود ۱۶۰ میلیاردمترمکعب در سال بوده است، وارد مرحله جدیدی شد. با توجه به رویکرد اروپا برای صفر کردن واردات گاز از روسیه تا سال ۲۰۲۷، عملا روسیه بایستی برای تمامی این گاز، بازاریابی جدید انجام دهد. قرارداد خطلوله قدرت سیبری (۲) با چین نیز در راستای همین موضوع است؛ اگرچه کل مساله را حل نمیکند و روسیه به بازارهای دیگری از جمله بازار جنوب و غرب آسیا با محوریت ایران نیاز خواهد داشت. در واقع، روسیه در حال گذار از راهبرد اوراسیایی به یک راهبرد صرفا آسیایی در صادرات گاز است.
افرایش صادرات گاز روسیه به چین و احیانا ایران و هند، عملا تجارت گاز روسیه را از اروپا به سمت آسیا منتقل خواهد کرد. از طرفی گاز وارداتی اروپا نیز عمدتا با ال.ان.جی امریکا جایگزین خواهد شد. این تغییرات در معادلات کلان انرژی بین قدرتهای بزرگ، منجر به بازآرایی شبکه انرژی جهانی شده و بر روی مناسبات قدرت و در نتیجه نظم در حال شکلگیری آینده اثرات عمیقی خواهد داشت.
واگرایی و جدایی روسیه از غرب و نزدیکی به چین، ایران و هند، واجد فرصتهای بزرگی برای ایران در عرصه نظم آتی بینالملل به ویژه تقویت و تثبیت نقش منطقهای ایران به ویژه از طریق خطوطلوله گاز و خطوط ترانزیت ریلی در منطقه خواهد بود.
@yekkalameh
۲.۱K
۱۷:۲۵
کسانی که خود باید پاسخگو نسبت به یارانه و رانت انرژی کشور باشند، امروز به دروغ صادرات گاز و برق ایران به عراق را یارانهای میخوانند تا علاوه بر بدبین کردن مردم نسبت به روابط ایران و عراق، از زیر بار مسئولیت عملکرد خود فرار کنند.
@yekkalameh
۱.۱K
۱۶:۰۳
فیلم کامل گفتگو با رسانه تمامرخ پیرامون رویکردها و راهحلهای کوتاهمدت و بلندمدت غلبه بر چالشها و ناترازی، توسعه در حوزهی انرژی و استفاده از آن برای افزایش قدرت کشور
147 دقیقه
تاریخ ضبط: 23 شهریورماه
مشاهده در یوتیوب:youtu.be/1Anflg57Nls
مشاهده در آپارات:aparat.com/v/uxw2ema
۵۵۴
۱۵:۱۹
۸۶۲
۵:۱۵
وابستگی واقعی بودجه به نفت چقدر است؟آیا دولت توانسته است خود را با مالیات اداره کند؟
بر خلاف آنچه در فضای رسانهای گفته شدهاست، وابستگی واقعی مستقیم بودجه به نفت، ۵ درصد نیست؛ بلکه حدود ۳۵-۴۰ درصد است. اگر وابستگی غیرمستقیم محاسبه شود، احتمالا این عدد به ۵۰ درصد نیز میرسد. دلیل این اشتباه، اعداد فرابودجه ای مربوط به نفت از جمله هدفمندی یارانهها و منابع جمعی-خرجی (تهاتری) است که در نگاه اول در بودجه دیده نمیشود.
عدد ۲۶۳ همت که در منابع بودجه عمومی برای درآمد فروش نفت آمده است و برخی آن را تفسیر به کاهش فروش نفت کردهاند، تنها بخشی از درآمد نفت است. فرض میزان فروش نفت در بودجه ۱۴۰۵ تقریبا مشابه با ۱۴۰۴ و حدودا معادل ۱.۸ میلیون بشکه روزانه است. تفاوت بودجه ۱۴۰۵ در مورد نفت با بودجه ۱۴۰۴ در این است که ابتدا بخشی از مصارف درآمدهای نفتی (شامل واردات بنزین و گازوییل، ماده ۱۲ نفت و تقویت بنیه دفاعی) از سر جمع فروش نفت برداشته شده و سپس نفت باقیمانده وارد تسهیم منابع (۵۱ درصد سهم صندوق توسعه ملی، ۱۴.۵ درصد سهم شرکت ملی نفت و ۳۴.۵ درصد سهم دولت) گردیده است. واضح است که در تسهیم نیز سهم دولت به دلیل افزایش سهم صندوق توسعه، نسبت به سال گذشته، ۳ درصد کاهش یافته است.
حال اگر بخواهیم وابستگی واقعی بودجه به نفت را محاسبه کنیم بایستی ۳ قلم عمده در نظر گرفته شود:۱- درآمد نفت در منابع عمومی: حاصل مجموع سهم نفت دولت (۲۶۳ همت) و استقراض از صندوق توسعه (۵۹۰ همت) است.۲- درآمد نفت از سرجمع فروش (منابع تهاتری یا جمعی-خرجی): منابع نفت این بخش که در جدول ۲۳ بودجه آمده، برای واردات بنزین و گازوییل، تقویت بنیه دفاعی و ماده ۱۲ نفت، معادل ۱۲۱۴ همت است.۳- منابع هدفمندی یارانهها: حاصل از فروش داخلی و صادرات فراوردههای نفتی و گاز معادل ۱۱۴۷ همت است.
نکته مهم این است که موارد ۲ و ۳ عملا در بودجه عمومی دولت منعکس نمیشود و اصطلاحا فرابودجه هستند. در واقع منابع حاصل از نفت و مشتقات آن در چند بخش بودجه میآید؛ لذا باید مجموع این درآمدها (بیش از ۳۰۰۰ همت) را بر کل درآمدهای دولت (شامل منابع عمومی، هدفمندی و جمعی-خرجی) تقسیم و به عنوان سهم نفت در نظر گرفت.
با محاسبه این اعداد، سهم نفت در منابع عمومی دولت (بدون درآمدهای اختصاصی دستگاهها) معادل ۴۰ درصد و سهم در بودجه عمومی دولت (با احتساب درامدهای اختصاصی) معادل ۳۵ درصد است. این میزان کمی بیشتر از سهم درآمدهای مالیاتی در بودجه است.
دو ملاحظه دیگر در این محاسبات حائز اهمیت است:۱- بخشی از درآمدهای دیگر به ویژه درآمدهای مالیاتی (مثلا مالیات بر عملکرد شرکت ملی نفت و گاز یا ارزش افزوده فروش داخلی فراوردههای نفتی) به صورت غیرمستقیم وابسته به نفت هستند. اگر این اعداد محاسبه شوند احتمالا وابستگی غیر مستقیم بودجه به نفت به بیش از ۵۰ درصد میرسد.۲- فرض نرخ تسعیر ارز حاصل از صادرات نفت و گازِ سهم دولت که محاسبات ریالی بودجه بر آن اساس انجام شده، ۲۸.۵ و حاصل از سایر درآمدهای نفت، ۷۵ هزار تومان است. اگر نرخ تسعیر ارز اصلاح شود، وابستگی بودجه به نفت بیشتر خواهد بود.
بنابراین بودجه دولت و اداره کشور همچنان وابستگی جدی به نفت به صورت مستقیم و غیر مستقیم دارد. راه حل کاهش وابستگی به نفت نیز نه تغییرات ظاهری در بودجه، بلکه تمرکز بر تقویت تولید ملی دارای ارزش افزوده بالا (و نه متکی به رانت نفتی) است.
@yekkalameh
۱.۹K
۵:۴۰
آیا همه پرمصرفهای انرژی پردرآمد هستند؟
گزارش اخیر مرکز پژوهشهای مجلس با عنوان "تحلیل الگوی مصرف گاز طبیعی در بخش خانگی بر اساس دهکهای اقتصادی" به همت اندیشکده ایتان، به بررسی رابطه بین دهکهای درآمدی (رفاهی) با میزان مصرف گاز طبیعی میپردازد. https://rc.majlis.ir/fa/news/show/1855789
بر خلاف تصور عمومی که در بیان بسیاری از تصمیمگیران کشور نیز منعکس است، رابطه معناداری بین دهک رفاهی و میزان مصرف گاز طبیعی وجود ندارد. در واقع "نه همه پرمصرفها پردرآمد هستند" و "نه همه کم مصرفها کم درآمد".
به صورت بسیار قابل توجهی، توزیع دهک رفاهی در هر پله مصرفی گاز تقریبا توزیع یکنواخت دارد. یعنی در بالاترین پلههای مصرف، تقریبا به طور مساوی از دهک اول تا دهم درآمدی مشاهده میشود. این نتایج با نتایج دو مطالعه قبلی به ویژه مطالعه وزارت رفاه در همین موضوع، سازگار است.
همچنین نتایج این پژوهش نشان دهنده تأثیر بالای اقلیم در میانگین مصرف انرژی نواحی مختلف است و حتی با ادغام برق و گاز، تفاوت قابل توجه میان مصرف نواحی مختلف انکارناپذیر است.
این تحلیل، مبنای بسیار مهمی برای سیاستگذاری در حوزه انرژی به ویژه اعمال سیاستهای آزاد سازی قیمت یا توزیع سهمیه یکسان انرژی است؛ چراکه معلوم میکند چه میزان از مردم و چه میزانی از اجرای هر طرح منتفع/متضرر میشوند. متاسفانه بسیاری از طرحها در کشور هماکنون بدون توجه به این نتایج و بدون مبنای مشخص پیش برده میشوند.
با توجه به اهمیت گزارش، به منظور همفکری و استفاده از نقطه نظرات کارشناسان محترم و علاقهمندان، به زودی نشستی در مرکز پژوهشها مجلس در رابطه با این گزارش برگزار میشود.
@yekkalameh
۲.۴K
۱۹:۳۴
گفتگو با رسانه تمام رخ @TamamRokhMediaپیرامون موضوع مدیریت جدید ایران بر تنگه هرمز با عنوان:
آیندهی تنگه هرمز |واکاوی چالشها و سناریوهای اعمال مدیریت جدید ایران بر تنگه هرمز
محورهای این گفتگو:
ایران چه اهدافی را در مدیریت جدید بر تنگه هرمز دنبال میکند؟
چه چالشهای حقوقی پیرامون این مسئله وجود دارد؟
آیا جلب نظر عمان برای اعمال مدیریت بر تنگه ضروری است؟
چه میزان درآمدی از تنگه واقعبینانه و چه مدل درآمدزایی مناسبتر است؟
آیا کنترل تنگه باعث دور خوردن و بیارزش شدن آن نمیشود؟
چه تفاهمات دوجانبهای با ذینفعان تنگه قابل تصور و شدنی است؟
آیا محاصره مانع بهرهبرداری از تنگه نیست؟ با محاصره چه کنیم؟
فیلم کامل گفتگو در آپارات:aparat.com/v/nbp04vr
@yekkalameh
محورهای این گفتگو:
۳۰۷
۱۹:۰۶