باهوش و زِبروزرنگ بود.درسخوان و فهمیده.از آن پسر بچههایی که داشتنشان آرزوی هر پدرومادری است.پای جلسهٔ قرآن مادرش،در پنجسالگی قرآن را آموخته بود.
بااینکه به خاطر تبعیدهای مکرر پدرش و زندانی شدن خودش، چندبار در تحصیلاتش وقفه افتاد کنکور که داد،رتبهٔ چهار کشوری شد؛ قبولی پزشکی شیراز.
ولی انصراف داد و نرفت. گفته بود:«مغازه پدرم سنگر است و رژیم پهلوی با تبعید پدرم می خواهد، سنگر محکم او خالی بماند، ولی من نمی گذارم این سنگر مبارزه خالی بماند.»سالهای تبعید در خرمآباد،رونق حزب رستاخیز بود.تمام دانشآموزان مجبور به عضویت شدند.دونفر زیر بار زور نرفتند؛یکی از آنها مهدی زینالدین بود.
اعتصابها که شروع شد،مهدی هم کرکرهٔ مغازهٔ پدرش را پایین کشید وبه ادامه تحصیل فکر کرد.دعوتنامهای از پاریس به دستش رسید.مشغول مکاتبه شد.دلش میخواست درسش را به جایی برساند.نظر امام(ره) را دربارهٔ تحصیل در خارج ازکشور که شنید،تحصیل در خارج از کشور را بوسید وکنار گذاشت:« به ایران برگردید، زیرا ایران به جوانانی مثل شما نیازمند است.»
هوش و پشتکارش نیاز اصلی روزهای جنگ بود.شهید زینالدین هر دو را در طَبَق اخلاص گذاشت وتقدیم انقلاب کرد.
روز۲۷ آبان سال۶۳ فرماندهٔ لشگر۱۷ علیابنابیطالب(ع) به همراه برادرش،شخصاً برای شناسایی منطقه عملیاتی راهی سردشت شد.راننده را هم همراه خودش نَبرد.
رتبهٔ چهارم پزشکی شیراز،جزو نفرات برتر آزمون الهی شد. همانهایی که برای دیدار خود سرشان را جدا میگذارند.
#با_شُهداء #یک_تصمیم_یک_سرنوشت #شهید_مهدی_زینالدین#شهید_مجید_زینالدین
https://ble.ir/yeksarnevesht
بااینکه به خاطر تبعیدهای مکرر پدرش و زندانی شدن خودش، چندبار در تحصیلاتش وقفه افتاد کنکور که داد،رتبهٔ چهار کشوری شد؛ قبولی پزشکی شیراز.
ولی انصراف داد و نرفت. گفته بود:«مغازه پدرم سنگر است و رژیم پهلوی با تبعید پدرم می خواهد، سنگر محکم او خالی بماند، ولی من نمی گذارم این سنگر مبارزه خالی بماند.»سالهای تبعید در خرمآباد،رونق حزب رستاخیز بود.تمام دانشآموزان مجبور به عضویت شدند.دونفر زیر بار زور نرفتند؛یکی از آنها مهدی زینالدین بود.
اعتصابها که شروع شد،مهدی هم کرکرهٔ مغازهٔ پدرش را پایین کشید وبه ادامه تحصیل فکر کرد.دعوتنامهای از پاریس به دستش رسید.مشغول مکاتبه شد.دلش میخواست درسش را به جایی برساند.نظر امام(ره) را دربارهٔ تحصیل در خارج ازکشور که شنید،تحصیل در خارج از کشور را بوسید وکنار گذاشت:« به ایران برگردید، زیرا ایران به جوانانی مثل شما نیازمند است.»
هوش و پشتکارش نیاز اصلی روزهای جنگ بود.شهید زینالدین هر دو را در طَبَق اخلاص گذاشت وتقدیم انقلاب کرد.
روز۲۷ آبان سال۶۳ فرماندهٔ لشگر۱۷ علیابنابیطالب(ع) به همراه برادرش،شخصاً برای شناسایی منطقه عملیاتی راهی سردشت شد.راننده را هم همراه خودش نَبرد.
رتبهٔ چهارم پزشکی شیراز،جزو نفرات برتر آزمون الهی شد. همانهایی که برای دیدار خود سرشان را جدا میگذارند.
#با_شُهداء #یک_تصمیم_یک_سرنوشت #شهید_مهدی_زینالدین#شهید_مجید_زینالدین
https://ble.ir/yeksarnevesht
۵۱۵
۲۰:۰۰
گاهی یک تصمیم، مادرِ هزاران تصمیم و سرنوشت دیگر می شود.تصمیمی که بشود اصل و تصمیم های دیگر بشوند شاخه هایش. مثل وقتی که انقلاب اسلامی تازه جوانه زده بود و امام روح الله دستور تشکیل بسیج میلیونی را داد کسی فکرش را نمی کرد سرنوشت خیلی ها به این تصمیم گره بخورد.
#یک_تصمیم_یک_سرنوشت#هفته_بسیج
https://ble.ir/yeksarnevesht
#یک_تصمیم_یک_سرنوشت#هفته_بسیج
https://ble.ir/yeksarnevesht
۴۸۴
۱۴:۴۴
یونس که به دنیا آمد،همه گمان میکردند،جای پدرش،میرزا بزرگ رابه زودی پرخواهد کرد.پس «میرزاکوچک» صدایش زدند.
اهل درس و بحث بود.از اساتید رشت که سیراب شد،به قزوین رفت. مدتی هم پای درس اساتید تهران نشست.جذب استادی شد که فقط درس دین نمیداد، درکنار فقه واصول وکلام اسلامی،از مدینهٔ فاضلهای که اسلام برای انسان طراحی کرده بود هم میگفت.
وقتی که خاک کشور زیرچکمههای آلودهٔ اجنبی لگدمال میشد، شیخ یونس به آخر مسیر رسیده بود و فاصلهای بااجتهاد نداشت. میتوانست راه را تا بهآخر برود و در مقام مجتهد حکم به وجوب جهاد با دشمن متجاوز را صادر کند. ولی تصمیم گرفت، به جای صدور فتوا، سلاح به دست بگیرد و به دفاع از وطن قد عَلم کند. فهمیده بود که سنگر دفاع از اسلام همان سنگر دفاع از وطن است.
یازدهم آذر سال ۱۳۰۰که شیخ یونس استادسرایی را یخزده از لابهلای برفهای مسیر خلخال پیدا کردند، فتوای مقابله با دشمن متجاوز به خاک وطن، عملی شده بود.میرزاکوچکخان جنگلی از لابهلای خاکهای یخزدهٔ وطن قدکشید و میرزابزرگ به خدا رسید.
#یک_تصمیم_یک_سرنوشت #میرزا_کوچک_خان_جنگلی#یونس_استادسرایی
https://ble.ir/yeksarnevesht
اهل درس و بحث بود.از اساتید رشت که سیراب شد،به قزوین رفت. مدتی هم پای درس اساتید تهران نشست.جذب استادی شد که فقط درس دین نمیداد، درکنار فقه واصول وکلام اسلامی،از مدینهٔ فاضلهای که اسلام برای انسان طراحی کرده بود هم میگفت.
وقتی که خاک کشور زیرچکمههای آلودهٔ اجنبی لگدمال میشد، شیخ یونس به آخر مسیر رسیده بود و فاصلهای بااجتهاد نداشت. میتوانست راه را تا بهآخر برود و در مقام مجتهد حکم به وجوب جهاد با دشمن متجاوز را صادر کند. ولی تصمیم گرفت، به جای صدور فتوا، سلاح به دست بگیرد و به دفاع از وطن قد عَلم کند. فهمیده بود که سنگر دفاع از اسلام همان سنگر دفاع از وطن است.
یازدهم آذر سال ۱۳۰۰که شیخ یونس استادسرایی را یخزده از لابهلای برفهای مسیر خلخال پیدا کردند، فتوای مقابله با دشمن متجاوز به خاک وطن، عملی شده بود.میرزاکوچکخان جنگلی از لابهلای خاکهای یخزدهٔ وطن قدکشید و میرزابزرگ به خدا رسید.
#یک_تصمیم_یک_سرنوشت #میرزا_کوچک_خان_جنگلی#یونس_استادسرایی
https://ble.ir/yeksarnevesht
۷۸۶
۶:۱۹
آن روز که خبر رسید نیکسون، اربابِ شاه، قرار است به ایران بیاید، انگار هوای سرد آذرماه هم سنگینتر شد. سکوتی توی دانشگاه بود که دیگر نمیشد تحملش کرد. دانشجوها با خودشان گفتند وقتش رسیده حرف بزنند؛ وقتش رسیده صدای نسلی باشند که از این همه فشار و بیعدالتی خسته شده.
میدانستند ایستادن هزینه دارد، شاید خیلی هم سنگین. اما برایشان تحمل تحقیر، سختتر و تلختر از هر هزینهای بود.
آن روز، هر قدمی که در دانشگاه تهران برداشته شد، مثل روشن کردن یک شمع بود؛ شمعی که نورش هنوز هم در تاریخ مانده و خاموش نشده.
#یک_تصمیم_یک_سرنوشت #شانزدهآذر
https://ble.ir/yeksarnevesht
میدانستند ایستادن هزینه دارد، شاید خیلی هم سنگین. اما برایشان تحمل تحقیر، سختتر و تلختر از هر هزینهای بود.
آن روز، هر قدمی که در دانشگاه تهران برداشته شد، مثل روشن کردن یک شمع بود؛ شمعی که نورش هنوز هم در تاریخ مانده و خاموش نشده.
#یک_تصمیم_یک_سرنوشت #شانزدهآذر
https://ble.ir/yeksarnevesht
۳۴۹
۱۲:۰۱
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
عده ای در مناسبت های مختلف می خواستند در مسجد قبا سخنرانی کنند. اما با مخالفت امام جماعت مسجد مواجه می شدند، یک شب آنها تفسیرهای خاصی از قرآن را در قالب جزوههایی میان نمازگزاران پخش کردند. همان امام جماعت که بنیانگذار مسجد هم بود متوجه شد و با قاطعیت جلویشان را گرفت: «اینها مورد تأیید ما نیست.»
همین مخالفت آگاهانه باعث شد اسمش در لیستِ ترور گروهک منافقین قرار بگیرد.
تلاشهای زیادی برای کشتنش انجام شد که به نتیجه نرسید.
اما گویا سرنوشت شهادت به خاطر آن تصمیم برایش رقم خورده بود.
#بیستوهفتمآذر#سالگردشهادتآیتاللهدکترمحمدمفتح
#یک_تصمیم_یک_سرنوشت#شهید_مفتح
https://ble.ir/yeksarnevesht
عده ای در مناسبت های مختلف می خواستند در مسجد قبا سخنرانی کنند. اما با مخالفت امام جماعت مسجد مواجه می شدند، یک شب آنها تفسیرهای خاصی از قرآن را در قالب جزوههایی میان نمازگزاران پخش کردند. همان امام جماعت که بنیانگذار مسجد هم بود متوجه شد و با قاطعیت جلویشان را گرفت: «اینها مورد تأیید ما نیست.»
همین مخالفت آگاهانه باعث شد اسمش در لیستِ ترور گروهک منافقین قرار بگیرد.
تلاشهای زیادی برای کشتنش انجام شد که به نتیجه نرسید.
اما گویا سرنوشت شهادت به خاطر آن تصمیم برایش رقم خورده بود.
#بیستوهفتمآذر#سالگردشهادتآیتاللهدکترمحمدمفتح
#یک_تصمیم_یک_سرنوشت#شهید_مفتح
https://ble.ir/yeksarnevesht
۴۱۱
۲۰:۰۰
روز ۲۲ بهمن، شبیه شب های قدر است. با این تفاوت که در شب های قدر سرنوشت هر فرد تعیین می شود و در ۲۲ بهمن سرنوشت یک ملت!دشمن هر سال مینشیند پای مونیتور و تک تکمان را رصد می کند.کمتر نشدهاند؟ بی بخارتر نشدهاند؟ سرد نشدهاند؟و طبق آنچه میبیند، برنامههای آینده اش را میچیند.حالا تصمیم با ماست. حضورمان میتواند برنامهی شیطان بزرگ و چه بسا سرنوشت یک ملت را عوض کند.
#یک_تصمیم_یک_سرنوشت
https://ble.ir/yeksarnevesht
#یک_تصمیم_یک_سرنوشت
https://ble.ir/yeksarnevesht
۴۳۳
۵:۴۴
شاه قاجار، امتیاز خرید و فروش تنباکو را به مدت پنجاه سال به کمپانی انگلیسی رِژی واگذار کرد.
انگلیسی ها می خواستند همان کاری که با هند کردند را با ایران بکنند؛ یعنی اوّل از یک جای کوچک شروع کنند، بتدریج قدرت شان را توسعه بدهند، منابع اقتصادی کشور را در اختیار بگیرند و بعد که اقتصاد کشور در اختیارشان قرار گرفت، آنوقت تصرّف سیاسی هم برایشان آسان می شد و ایران را می بلعیدند.
کار دربار ناصرالدین شاه، امتیاز دادن به این کمپانی و آن کمپانی، و گرفتن پول و فروختن مملکت شده بود. به فکر قدرت خودشان بودند و ایران را به کشوری عقبافتاده، فقیر و ضعیف و توسریخور تبدیل کرده بودند.
مردم و علما اعتراض کردند اما ناصرالدینشاه به درخواستهای آنها برای لغو این امتیاز انحصاری توجهی نکرد و دست به کشتار و تبعید زد.
سرانجام میرزای شیرازی دو تلگراف هشداردهنده برای لغو امتیاز فرستاد و پس از مواجهه با پاسخهای منفی شاه، فتوای تحریم تنباکو را صادر کرد.
همه ی مردم حتی کسانی که به احکام پایبند نبودند، حکم تحریم را اجرا کردند. همسران ناصرالدین شاه هم قلیان ها را شکستند.
این حرکت و بیداری مردم و همبستگی ملی برای حفظ استقلال کشور باعث لغو امتیاز تنباکو و مانع نفوذ انگلیس در ایران شد.
#یکتصمیمیکسرنوشت#لغوامتیازتنباکو
https://ble.ir/yeksarnevesht
انگلیسی ها می خواستند همان کاری که با هند کردند را با ایران بکنند؛ یعنی اوّل از یک جای کوچک شروع کنند، بتدریج قدرت شان را توسعه بدهند، منابع اقتصادی کشور را در اختیار بگیرند و بعد که اقتصاد کشور در اختیارشان قرار گرفت، آنوقت تصرّف سیاسی هم برایشان آسان می شد و ایران را می بلعیدند.
کار دربار ناصرالدین شاه، امتیاز دادن به این کمپانی و آن کمپانی، و گرفتن پول و فروختن مملکت شده بود. به فکر قدرت خودشان بودند و ایران را به کشوری عقبافتاده، فقیر و ضعیف و توسریخور تبدیل کرده بودند.
مردم و علما اعتراض کردند اما ناصرالدینشاه به درخواستهای آنها برای لغو این امتیاز انحصاری توجهی نکرد و دست به کشتار و تبعید زد.
سرانجام میرزای شیرازی دو تلگراف هشداردهنده برای لغو امتیاز فرستاد و پس از مواجهه با پاسخهای منفی شاه، فتوای تحریم تنباکو را صادر کرد.
همه ی مردم حتی کسانی که به احکام پایبند نبودند، حکم تحریم را اجرا کردند. همسران ناصرالدین شاه هم قلیان ها را شکستند.
این حرکت و بیداری مردم و همبستگی ملی برای حفظ استقلال کشور باعث لغو امتیاز تنباکو و مانع نفوذ انگلیس در ایران شد.
#یکتصمیمیکسرنوشت#لغوامتیازتنباکو
https://ble.ir/yeksarnevesht
۱۵۰
۸:۱۹
قرن ۴ هجری قمری بود.در فضای جامعه ی آن زمان تمدن و فرهنگ ایرانی داشت رو به نابودی می رفت. آقای ابوالقاسم یک شهروند عادی بود. ولی خطر را احساس کرد و تصمیم گرفت کاری کند. سالها تلاش کرد و نتیجه ی زحماتش شد شاهکار ادبیات فارسی، شاهنامه فردوسی.
هزار سال بعد، در ایران انقلابی شد و خبر آمد عدهای از مردمِ جوگیر بیاطلاع فکر کرده اند هر نماد ایرانی که شاه سابق بهش توجه داشته باید نابود شود و رفته اند قبر فردوسی را در توس خراب کنند!
اما یک نفر که اسمش آقای سیدعلی خامنه ای بود ارزش شعر و فردوسی و زبان فارسی را خیلی خوب می دانست. وقتی مطلع شد، به سرعت چیزی نوشت و فرستاد تا آن نوشته را بالای قبر فردوسی نصب کنند .
از آن روز به بعد مردمی که به قصد تخریب به آنجا میرفتند، چشمشان که به نوشته ی او و شهادتش درباره ی فردوسی میافتاد، میپذیرفتند که کاری به قبر فردوسی نداشته باشند! چون به صدق سخن آن روحانی جوان مبارز مشهدی که شش بار قبل از انقلاب زندان رفته و دوبار تبعید شده بود، ایمان داشتند.
#یکتصمیمیکسرنوشت#حکیمابوالقاسمفردوسی
https://ble.ir/yeksarnevesht
هزار سال بعد، در ایران انقلابی شد و خبر آمد عدهای از مردمِ جوگیر بیاطلاع فکر کرده اند هر نماد ایرانی که شاه سابق بهش توجه داشته باید نابود شود و رفته اند قبر فردوسی را در توس خراب کنند!
اما یک نفر که اسمش آقای سیدعلی خامنه ای بود ارزش شعر و فردوسی و زبان فارسی را خیلی خوب می دانست. وقتی مطلع شد، به سرعت چیزی نوشت و فرستاد تا آن نوشته را بالای قبر فردوسی نصب کنند .
از آن روز به بعد مردمی که به قصد تخریب به آنجا میرفتند، چشمشان که به نوشته ی او و شهادتش درباره ی فردوسی میافتاد، میپذیرفتند که کاری به قبر فردوسی نداشته باشند! چون به صدق سخن آن روحانی جوان مبارز مشهدی که شش بار قبل از انقلاب زندان رفته و دوبار تبعید شده بود، ایمان داشتند.
#یکتصمیمیکسرنوشت#حکیمابوالقاسمفردوسی
https://ble.ir/yeksarnevesht
۱۷۵
۸:۲۴
در شعبه ای از بهشت بود. روض من ریاض الجنه!تولیت آستان قدس کارگزار مستقیم امام رضاست. هر روز کارش را با سلام به او شروع می کند و شب به شب در خانه ای که داخل صحن و سرای حضرت است سر به بالین می گذارد. آقا اراده کرد مسئولیتش را عوض کند. از شعبه ای از بهشت به آستانه ورودی جهنم. جایی که هر لحظه در خطر سقوط در آتش باشد. رئیس القضات شدن و نگرانی مدام در باب رعایت عدالت و رسیدگی به کوه شکایات مردم کجا و تولیت آستان قدس کجا؟اما همین که آقا فرمود من اراده کرده ام شما را مسئول قوه قضاییه بگذارم، گفت: «من از خودم اراده ای ندارم. هر چه شما اراده بفرمایید.»
اگر همین الان به ما بگویند که آقا اراده کرده که شما با همه مشکلاتی که دارید مثلا ازدواج کنید یا یک فرزند بیاورید (که تازه اینها به خیر است و فقط زحمت دارد) ما در لحظه چه جوابی می دهیم؟ چند نفرمان می گوییم: «من از خودم اراده ای ندارم. هر چه شما اراده بفرمایید؟»
پ.ن.: لازم به ذکر نیست که خدا در اطاعت اقای رئیسی خیر مقدر کرد و او را مقیم همیشگی شعبه ای از بهشت گرداند. آن هم به مقام شهادت و در اوج عزت.
#یکتصمیمیکسرنوشت#تلفیقشهادتآقایرئیسیوهفتهجمعیت🤪
https://ble.ir/yeksarnevesht
اگر همین الان به ما بگویند که آقا اراده کرده که شما با همه مشکلاتی که دارید مثلا ازدواج کنید یا یک فرزند بیاورید (که تازه اینها به خیر است و فقط زحمت دارد) ما در لحظه چه جوابی می دهیم؟ چند نفرمان می گوییم: «من از خودم اراده ای ندارم. هر چه شما اراده بفرمایید؟»
پ.ن.: لازم به ذکر نیست که خدا در اطاعت اقای رئیسی خیر مقدر کرد و او را مقیم همیشگی شعبه ای از بهشت گرداند. آن هم به مقام شهادت و در اوج عزت.
#یکتصمیمیکسرنوشت#تلفیقشهادتآقایرئیسیوهفتهجمعیت🤪
https://ble.ir/yeksarnevesht
۱۱۴
۸:۳۱
خفقان بود و دیکتاتوری.هر کس علیه شاه حرف می زد سرکوب می شد. زندان، شکنجه، تبعید...شاه برخلاف قانون اساسی رفراندوم برگزار کرده و طرحی با نام انقلاب سفید را تصویب کرده بود. علما با تلگراف و پیغام پسغام سعی کردند شاه را منصرف کنند. نشد. فقط یکی شان جرات کرد روی منبر شاه را نصیحت کند. «من به شما نصیحت می کنم آقای شاه. من به تو نصیحت می کنم دست از این اعمال بردار. من میل ندارم که اگر روزی اربابها بخواهند تو بروی مردم شکرگزاری کنند.... من نمی خواهم تو اینطور باشی کم میل ندارم تو مثل پدرت بشوی. نصیحت مرا بشنو...» روز بعدش او را در خانه اش دستگیر کردند. فردای آن روز که صبح پانزده خرداد بود، مردم مبعوث شدند و در شهرهای مختلف تظاهرات کردند. این اولین جرقه انقلاب ۵۷ بود.
#یکتصمیمیکسرنوشت
https://ble.ir/yeksarnevesht
#یکتصمیمیکسرنوشت
https://ble.ir/yeksarnevesht
۱۱۹
۱۷:۳۴