لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل خنده پرتغالی ،؛)خ
۱۵۲ عضو

خنده پرتغالی ،؛)

امکان برگزاری آموزش #حضوری (در شهر قم و شهرهای اطراف آن) هم وجود داردادمین کانال(سوال، انتقاد،@zabandovom#زبان_پرتغالی_برزیل#آموزش_زبان_برزیلی
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۹ خرداد
کلمه "Leiga" در پرتغالی برزیلی به معنای «زن غیرمتخصص»، «آماتور» یا «عامی» (در مقابل متخصص) است. این واژه مؤنث "Leigo" است.
معنی دقیقتر: کسی که در یک زمینه خاص دانش تخصصی ندارد.
.:
1. Sou leiga em informática; não sei formatar o computador. → من در کامپیوتر غیرمتخصص هستم؛ بلد نیستم کامپیوتر را فرمت کنم.
2. Para uma pessoa leiga, esse texto sobre física quântica é muito complicado. → برای یک فرد غیرمتخصص، این متن درباره فیزیک کوانتوم خیلی پیچیده است.
3. Ela é leiga no assunto, mas deu uma opinião interessante. → او در آن موضوع تخصص ندارد، اما نظر جالبی داد.

۷۵

۱۲:۲۶

۲۳ خرداد
undefined· Tal (مفرد)· Tais (جمع)· Tão (نه Tào)

1. Tal / Tais
معنی:چنین، آن‌چنان، فلان، بعضی، نوعی (بسته به جمله)

1. Ele é um tal de João que não para de falar. → او فلان شخص به نام ژوآئو است که حرف زدنش قطع نمی‌شود.
2. Em tais condições, não podemos continuar. → در چنین شرایطی نمی‌توانیم ادامه دهیم.3. Nunca vi coisa tal. → چنین چیزی هرگز ندیده بودم.
---
2. Tão
معنی:اینقدر، آنقدر، خیلی (برای تأکید بر صفت یا قید استفاده می‌شود، معادل "so" در انگلیسی)

1. Ela é tão inteligente quanto a irmã. → او به‌اندازه‌ی خواهرش باهوش است.
2. O dia está tão lindo hoje! → امروز هوا اینقدر قشنگ است!
3. Por que você está tão triste? → چرا تو اینقدر ناراحتی؟
.

۶۷

۱۲:۲۸

Reviver در پرتغالی برزیلی به معنی زنده کردن، از نو زنده شدن، دوباره تجربه کردن یا احیاء کردن است.:
1. O médico tentou reviver o paciente após a parada cardíaca. → پزشک تلاش کرد بیمار را بعد از ایست قلبی زنده کند / احیاء کند.
2. Ao ouvir aquela música, pude reviver memórias da minha infância. → با شنیدن آن آهنگ توانستم خاطرات کودکی‌ام را دوباره زنده کنم / دوباره تجربه کنم.
3. A prefeitura quer reviver o centro antigo da cidade com novos eventos culturais. → شهرداری می‌خواهد مرکز قدیمی شهر را با رویدادهای فرهنگی جدید احیاء کند / دوباره زنده کند.

۶۳

۱۲:۳۶

undefinedundefinedundefinedInaugurar به معنی افتتاح کردن، گشودن، آغاز کردن (بطور رسمی) است.

1. O prefeito vai inaugurar o novo hospital amanhã. → شهردار فردا بیمارستان جدید را افتتاح می‌کند.
2. Eles inauguraram a loja com uma grande festa. → آنها فروشگاه را با یک جشن بزرگ گشودند / افتتاح کردند.
3. Vamos inaugurar uma nova fase da nossa parceria. → ما فاز جدیدی از همکاری‌مان را آغاز می‌کنیم (به طور رسمی).

۶۳

۱۲:۳۷

خنده پرتغالی ،؛)
undefined · Tal (مفرد) · Tais (جمع) · Tão (نه Tào) 1. Tal / Tais معنی: چنین، آن‌چنان، فلان، بعضی، نوعی (بسته به جمله) 1. Ele é um tal de João que não para de falar. → او فلان شخص به نام ژوآئو است که حرف زدنش قطع نمی‌شود. 2. Em tais condições, não podemos continuar. → در چنین شرایطی نمی‌توانیم ادامه دهیم. 3. Nunca vi coisa tal. → چنین چیزی هرگز ندیده بودم. --- 2. Tão معنی: اینقدر، آنقدر، خیلی (برای تأکید بر صفت یا قید استفاده می‌شود، معادل "so" در انگلیسی) 1. Ela é tão inteligente quanto a irmã. → او به‌اندازه‌ی خواهرش باهوش است. 2. O dia está tão lindo hoje! → امروز هوا اینقدر قشنگ است! 3. Por que você está tão triste? → چرا تو اینقدر ناراحتی؟ .
As palavras tal, tais, tão são muito usadas em português e podem ser confusas. Aqui está a explicação em persa (farsi):
1. Tal = چنین / این‌گونه (chenin / in-gune)
Significa “este tipo de”, “assim”, “desse modo”.
Exemplos:
Nunca vi tal coisa.
من هرگز چنین چیزی ندیده‌ام.
(Man hargoz chenin chizi nadide-am.)
Com tal atitude, você terá problemas.
با چنین رفتاری، دچار مشکل خواهی شد.

2. Tais = plural de “tal”

Significa “tais”, “essas coisas”, “esses tipos”.

Exemplos:

Tais problemas são comuns.
چنین مشکلاتی رایج هستند.
(Chenin moshkelāti rāyej hastand.)
Não diga tais coisas.
چنین حرف‌هایی نزن.

3. Tão = خیلی / آن‌قدر / به این اندازه (kheili / ān-qadr / be in andāze)
Usado para indicar intensidade: “muito”, “tão”, “tanto”.
Exemplos:
Ela é tão bonita.
او خیلی زیباست.
(Ou kheili zibāst.)
Por que você está tão triste?
چرا این‌قدر ناراحتی؟
(Cherā in-qadr nārāhati?)
Não fale tão rápido.
این‌قدر سریع صحبت نکن.

Resumo rápido
Português Persa Significadotal چنین tal, desse tipotais چنین …ها plural de taltão خیلی / آن‌قدر muito, tão, tão grande
Exemplo comparando:
Nunca vi tal homem. → هرگز چنین مردی ندیده‌ام.
Nunca vi tais homens. → هرگز چنین مردانی ندیده‌ام.
* Esse homem é tão forte. → این مرد خیلی قوی است.

۸۰

۱۲:۴۲

۳۰ تیر
کلمهٔ "Habitação" در پرتغالی به معنی "مسکن"، "سکونتگاه" یا "خانه" است.
---
ترجمههای فارسی با توجه به بافت:
· مسکن (رایجترین و رسمیترین معنا)· سکونتگاه / محل سکونت· خانه / منزل (در مفهوم کلی)· اقامتگاه (بیشتر در متون رسمی و حقوقی)
---
سه مثال با ترجمه:
۱. به معنای مسکن (حقوقی / اجتماعی):
O direito à habitação é fundamental.حق برخورداری از مسکن، اساسی است.
۲. به معنای محل سکونت (محاوره):
Esta cidade tem boa habitação para todos.این شهر مسکن خوبی برای همه دارد.
۳. به معنای خانه / منزل (روزمره):
Eles compraram uma nova habitação perto do mar.آنها یک خانهٔ جدید نزدیک دریا خریدند.
---

۳۵

۱۲:۰۹

undefinedعبارت "*Habito da presença*" در پرتغالی به معنی «عادت به حضور» یا «خوی حضور» است.
:
· عادت به حضور (داشتن) (رایجترین معنا)· خوی حضور / عادتِ حاضر بودن· حضورِ مداوم / عادت به در کنار بودن
---
سه مثال با ترجمه:
۱. در مفهوم روزمره (عادت به همراهی):
Ele tem o hábito da presença nos momentos importantes.او عادت دارد در لحظههای مهم حضور داشته باشد.
۲. در زمینهٔ عرفانی یا روحانی (حضور ذهنی):
O hábito da presença de Deus traz paz interior.عادت به حضور خدا، آرامش درونی میآورد.
۳. در محیط کار یا تحصیل (حضور مداوم):
Seu sucesso vem do hábito da presença e da pontualidade.موفقیت او از عادت به حضور مداوم و بهموقع بودن نشأت میگیرد.
---

۳۶

۱۲:۱۴

۱۳ مرداد
@zabandananpt

۱۳

۱۰:۱۰

۱۷ مرداد
Prevenir در پرتغالی برزیلی یعنی پیشگیری کردن، جلوگیری کردن یا هشدار دادن (بسته به جمله).
۳ مثال با ترجمه:
1. پیشگیری (سلامتی) »Comer bem e fazer exercício ajuda a prevenir doenças.« خوردن خوب و ورزش کردن به پیشگیری از بیماریها کمک میکند.2. جلوگیری (حوادث) »É preciso prevenir acidentes no trânsito.« باید از تصادفات رانندگی جلوگیری کرد.3. هشدار دادن (به کسی) »Eu te preveni que a prova ia ser difícil.« به تو هشدار داده بودم که امتحان سخت میشه.
نکته: در برزیل خیلی از فعل se prevenir (خود را آماده کردن) هم استفاده میکنند، مثل:»Vou me prevenir e levar guarda-chuva.« (خودم را آماده میکنم و چتر میبرم.)

۶

۱۲:۰۳

«cumprir
undefined «انجام دادن» یا «به جا آوردن» یه کاری که بهت سپردن.
برای اینکه ذهنتون راحت باشه، بذارید ۳ تا مثال ساده بزنم:
۱. انجام وظیفه»Eu vou cumprir minha missão.«من مأموریتم رو انجام میدم.
۲. به جا آوردن قول»Ele cumpriu a promessa que fez.«اون قولی که داده بود رو به جا آورد.
۳. رعایت کردن قانون»Todos devem cumprir as leis.«همه باید قوانین رو رعایت کنن.
---
یک نکته فرق مهم:«Cumprir» رو با «Comprir» اشتباه نکنید!
· Cumprir = انجام دادن· Cumprimentar = سلام و احوالپرسی کردن (مثلاً دست دادن یا گفتن «الو»)
پس اگه کسی بهتون گفت «Cumprir»، یعنی برید کار رو انجام بدید، نه اینکه برید سلام بدید! undefined
undefinedundefined

۶

۱۲:۰۹