بعد از انواع و اقسام نمونه برداری و پاتولوژی و آزمایش و اینها...امروز رفتم پیش دکترم.گفت تمام این چند سال که مریض من هستی تا حالا اینقدر سالم نبودی. هییییچ مشکلی نداری!رسما دهنم باز مونده بود. دکتر خودش هم حیرت زده بود.گفت نمیدونم!ولی این بی اشتهایی و کاهش وزن و تهوع و ضعف یحتمل همهش از اعصاب و اضطراب باشه. گفتم بچه دکتر...بچه...نگرانیش آدم رو میکشه. خندید گفت بد دوره و زمونهای شده. خیلی بد. ...زنگ زدم به مامانم.گفتم دکتر چی گفته. گفت یا امام رضا...از بس که به امام جواد قسمش دادم و هاااای هااااای گریه کرد.اینقدر گریه کرد و خدا رو شکر کرد که گریهم گرفت.زنگ زدم به بابام. گفت مامانت بهم گفت و پشت تلفن هی مامانت گریه کرد هی من!
چیه این پدر و مادر بودن؟دلم براشون کباب شد.رفتن مشهد و اینقدر دعا کردن که واقعا انگار یه چیزهایی عوض شد!
خدا همه بچهها رو برای پدر و مادرها و همه پدرو مادرها رو برای بچهها حفظ کنه انشاالله
چیه این پدر و مادر بودن؟دلم براشون کباب شد.رفتن مشهد و اینقدر دعا کردن که واقعا انگار یه چیزهایی عوض شد!
خدا همه بچهها رو برای پدر و مادرها و همه پدرو مادرها رو برای بچهها حفظ کنه انشاالله
۲K
۱۴:۴۸
بازارسال شده از ✍️غفارحدادی__"دیمزن"
خصوصیات بشری خانم خامنه ای از منظر همسرشون:
حدود الهی را رعایت می کرد. اهل حلال و حرام بود.هرگز دروغ نمی گفت. اهل غیبت نبود.بدگویی نمی کرد. اگر درددلی می کرد اسم شخص رو نمی گفت.در موازین شرعی حساسیت داشت.به اسراف حساس بود. ما دور ریز نداشتیم از غذا و خوراکی.اهل عوض کردن تند تند وسایل نبود. چند مدل غذا برای مهمان درست نمی کرد. میوه های نوبرانه ی گران نمی خرید. صبر می کرد وقتی همه توانستند بخرند می خریدیم.حق الناس رو مهم می دانست. تو ورقه صحیح کردن دوبار صحیح می کرد حق الناس به گردنش نباشهاز میوه درخت های داخل بیت که می آوردند نمی خورد تا وزن کنیم و پولش رو حساب کنیم.
اهل نماز شب و نمازهای مستحبی بود.به دوستش گفته بود اگه می خوای خدا بهت نگاه کنه نماز شب بخوان.خیلی در طول سال روزه مستحبی می گرفت.فضای خانه را فضای مذهبی می کرد.اعمال مناسبت ها رو بلد بود. از چند روز قبل از مناسبت ها تو خونه تذکر می داد که فلان عمل رو داره.در شهادت ها و ولادت ها زیارت اون معصوم رو می خوند.فضای خانه را هم تغییر می داد.در محرم و صفر پرچم و سیاهی و کتیبه می زد به خونه.به تربیت دینی فرزندانش بسیار حساس بود و توجه داشت.ماه رجب و شعبان و رمضان عبادتش مضاعف می شد. موقع تمام شدن ماه رمضان از رفتنش ناراحت می شد. نسبت به قرآن انس خیلی زیادی داشت.به طوری که آقا به فرزندان ما می گفتند مثل مادرتون قران بخونید.در ماه رمضان سه دور قران رو ختم می کرد.روز شهادتش نزدیک ختم اولش بود.کمتر آیه ای بود که ادامه شو نتونه بده.بعضی سوره ها رو حفظ بود.وقتی بحث قرانی در خونه ما شکل می گرفت مخاطب آقا بشری خانم می شد.وقت دعا و قران با حضور قلب بود.معانی قران رو متوجه می شد. کتابهایی که بهشون هدیه می دادند بیشتر کتابهای تفسیر بود. دوستاش علاقه به قرآنش رو می دونستند.به صلوات خیلی علاقمند بود.به یکی از دوستاش گفته بود من اگه نبودم روزی یه تسبیح از طرف من صلوات بفرست.اهمیت و اولویتش خانواده بود.بسیار باهوش و بااستعداد بود.بهترین موقعیت رو می تونست داشته باشه ولی اکتفا کرده بود به یک تدریس مختصر در مدرسه که با وجود بچه ها کمتر شد و به خاطر زهرا قطع شده بود.یکی از بهترین رتبه های کنکور سراسری رو آورده بود ولی به خاطر زندگی ما که توی قم بود انتخاب اولش رو نزد و دانشگاه قم رو اولویت داد. و هیچ وقت هم غرش رو نزد.هیچ وقت از نظر مالی روی درآمد بنده حساسیتی نداشت.سازگار و اهل مدارا بود.عقلانیت زیادی داشت و زوج های جوان رو به زندگی کردن و ساختن دعوت می کرد.در خانه اهل کار و زحمت بود. ۱۱ سال آخر در منزل آقا زندگی می کردیم. از خودگذشتگی ش خیلی زیاد بود. در ۱۱ سال اخیر به خاطر آقا همه چیز رو کنار گذاشت. به ادبیات مسلط بود. تدریس رو فوق العاده دوست داشت ولی به معنای واقعی کلمه خودش رو وقف پدر و مادرش کرد.آقا همیشه تحسینش می کرد و دلسوزی شو می کرد و می گفت چقدر تو زحمت می کشی. می گفت نه من کاری نمی کنم. بی ادعا بود.امکان نداشت جایی خودشو معرفی کنه. در حرم امام رضا خادم کفشداری بود. با اخلاص بود.نداشتن موبایل رو آسون پذیرفت.اینکه دیگه نمی تونست دیدار های دوستانه شو داشته باشه ناراحتش نکرد.آقا رو تنها نمی گذاشت.رسیدگی مادرانه داشت نسبت به اقا.به معنای واقعی کلمه ام ابیها بود.جز به خاطر ضرورت از خانه خارج نمی شد مگر اینکه هماهنگ می کرد خواهرشون بیاد پیش آقا که اقا تنها نباشه.این سبک زندگی پاداشی جز شهادت نداشتحتی زهرا هم پاداش خدمات خالصانه و بی توقعش بود.
از طرف اقا هم یک علاقه ی فوق العاده ای نسبت به بشری خانم وجود داشت.سر سفره تا بشری نمی اومد غذا رو شروع نمی کرد.دوست داشت بشری غذا رو براش بکشه. البته واقعا همه ی فرزندان اقا خوب بودند.آقا به دعای ۲۵ صحیفه سجادیه برای خوب شدن فرزندانشون التزام داشتند.خدا هم دعاشون رو مستجاب کرده بود....
" />
دیمزن
حدود الهی را رعایت می کرد. اهل حلال و حرام بود.هرگز دروغ نمی گفت. اهل غیبت نبود.بدگویی نمی کرد. اگر درددلی می کرد اسم شخص رو نمی گفت.در موازین شرعی حساسیت داشت.به اسراف حساس بود. ما دور ریز نداشتیم از غذا و خوراکی.اهل عوض کردن تند تند وسایل نبود. چند مدل غذا برای مهمان درست نمی کرد. میوه های نوبرانه ی گران نمی خرید. صبر می کرد وقتی همه توانستند بخرند می خریدیم.حق الناس رو مهم می دانست. تو ورقه صحیح کردن دوبار صحیح می کرد حق الناس به گردنش نباشهاز میوه درخت های داخل بیت که می آوردند نمی خورد تا وزن کنیم و پولش رو حساب کنیم.
اهل نماز شب و نمازهای مستحبی بود.به دوستش گفته بود اگه می خوای خدا بهت نگاه کنه نماز شب بخوان.خیلی در طول سال روزه مستحبی می گرفت.فضای خانه را فضای مذهبی می کرد.اعمال مناسبت ها رو بلد بود. از چند روز قبل از مناسبت ها تو خونه تذکر می داد که فلان عمل رو داره.در شهادت ها و ولادت ها زیارت اون معصوم رو می خوند.فضای خانه را هم تغییر می داد.در محرم و صفر پرچم و سیاهی و کتیبه می زد به خونه.به تربیت دینی فرزندانش بسیار حساس بود و توجه داشت.ماه رجب و شعبان و رمضان عبادتش مضاعف می شد. موقع تمام شدن ماه رمضان از رفتنش ناراحت می شد. نسبت به قرآن انس خیلی زیادی داشت.به طوری که آقا به فرزندان ما می گفتند مثل مادرتون قران بخونید.در ماه رمضان سه دور قران رو ختم می کرد.روز شهادتش نزدیک ختم اولش بود.کمتر آیه ای بود که ادامه شو نتونه بده.بعضی سوره ها رو حفظ بود.وقتی بحث قرانی در خونه ما شکل می گرفت مخاطب آقا بشری خانم می شد.وقت دعا و قران با حضور قلب بود.معانی قران رو متوجه می شد. کتابهایی که بهشون هدیه می دادند بیشتر کتابهای تفسیر بود. دوستاش علاقه به قرآنش رو می دونستند.به صلوات خیلی علاقمند بود.به یکی از دوستاش گفته بود من اگه نبودم روزی یه تسبیح از طرف من صلوات بفرست.اهمیت و اولویتش خانواده بود.بسیار باهوش و بااستعداد بود.بهترین موقعیت رو می تونست داشته باشه ولی اکتفا کرده بود به یک تدریس مختصر در مدرسه که با وجود بچه ها کمتر شد و به خاطر زهرا قطع شده بود.یکی از بهترین رتبه های کنکور سراسری رو آورده بود ولی به خاطر زندگی ما که توی قم بود انتخاب اولش رو نزد و دانشگاه قم رو اولویت داد. و هیچ وقت هم غرش رو نزد.هیچ وقت از نظر مالی روی درآمد بنده حساسیتی نداشت.سازگار و اهل مدارا بود.عقلانیت زیادی داشت و زوج های جوان رو به زندگی کردن و ساختن دعوت می کرد.در خانه اهل کار و زحمت بود. ۱۱ سال آخر در منزل آقا زندگی می کردیم. از خودگذشتگی ش خیلی زیاد بود. در ۱۱ سال اخیر به خاطر آقا همه چیز رو کنار گذاشت. به ادبیات مسلط بود. تدریس رو فوق العاده دوست داشت ولی به معنای واقعی کلمه خودش رو وقف پدر و مادرش کرد.آقا همیشه تحسینش می کرد و دلسوزی شو می کرد و می گفت چقدر تو زحمت می کشی. می گفت نه من کاری نمی کنم. بی ادعا بود.امکان نداشت جایی خودشو معرفی کنه. در حرم امام رضا خادم کفشداری بود. با اخلاص بود.نداشتن موبایل رو آسون پذیرفت.اینکه دیگه نمی تونست دیدار های دوستانه شو داشته باشه ناراحتش نکرد.آقا رو تنها نمی گذاشت.رسیدگی مادرانه داشت نسبت به اقا.به معنای واقعی کلمه ام ابیها بود.جز به خاطر ضرورت از خانه خارج نمی شد مگر اینکه هماهنگ می کرد خواهرشون بیاد پیش آقا که اقا تنها نباشه.این سبک زندگی پاداشی جز شهادت نداشتحتی زهرا هم پاداش خدمات خالصانه و بی توقعش بود.
از طرف اقا هم یک علاقه ی فوق العاده ای نسبت به بشری خانم وجود داشت.سر سفره تا بشری نمی اومد غذا رو شروع نمی کرد.دوست داشت بشری غذا رو براش بکشه. البته واقعا همه ی فرزندان اقا خوب بودند.آقا به دعای ۲۵ صحیفه سجادیه برای خوب شدن فرزندانشون التزام داشتند.خدا هم دعاشون رو مستجاب کرده بود....
۱
۱۵:۵۳
بجنبید بچهها...تعداد خیلی محدوده. من که تازه خریدم و خیلی راضیام. گفتم به شماها هم بگم برید بخرید و کیف کنید. مخصوصا اون فرد مورد نظر که تازه ماشینش رو فروخته و خیلی دنبال ماشینه. فکر کنم فرصت خوبیه برات گل من.
۱.۱K
۱۰:۲۸
این یکی از نمرینهای فرداست. میتونید حدس بزنید چیه؟ معلمهای مجلس کجا نشستند؟ چقدر اهل طرح درسهای خلاقانه هستید؟ من چند تا کتاب ترجمه نشده خوندم تا این کارگاه 4 روزه رو طراحی کنم.
۸۳۵
۱۶:۵۲
۸۳۲
۱۶:۵۴
۸۷۳
۱۶:۵۸
اگر معلم هستید و دوست دارید و براتون جالبه اجرای ما رو ببینید و فکر میکنید ممکنه براتون نکاتی داشته باشه، ما مانعی برای حضورتون نداریم.
۸۰۷
۱۹:۲۰
بازارسال شده از علی یساولی
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
این هم لوکیشن محل برگزاری
۸۰۱
۱۹:۲۰