عکس پروفایل خط سبزخ
۲۹۹ عضو

خط سبز

گاه نوشت های "محمدرضا اخضریان کاشانی" دانش جوی اندیشه و سیاست و جامعهعنوان "خط سبز" ناشی از دو زمینه است: یکی نامم که "اخضر" است و دیگری تاکید بر خطوط مجاز نظام که فراتر از خطوط قرمز آن است. هرگونه تشابه اسمی با هر پدیده رنگی دیگر به شدت تکذیب می شود.
انسداد افق آینده در ایرانچالش آینده‌سازی و گسست میان جامعه و حکمرانی۱ از ۵
مقدمه: از بحران‌های موجود تا بحران امکان آیندهیکی از مسائل بنیادین ایران معاصر را باید در وضعیتی جست‌وجو کرد که می‌توان از آن با عنوان انسداد افق آینده یاد کرد؛ وضعیتی که در آن، نه‌تنها تصویر روشن، مشترک و باورپذیری از آینده کشور در دسترس جامعه و نظام حکمرانی قرار ندارد، بلکه ظرفیت‌های ذهنی، اجتماعی و نهادی لازم برای تصور، توافق و حرکت به سوی آینده‌ای متفاوت نیز به‌شدت تضعیف شده است. این مسئله را نباید صرفاً یکی از پیامدهای مجموعه بحران‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور تلقی کرد؛ بلکه باید آن را به‌مثابه بحرانی مستقل با ماهیتی فرابخشی و در عین حال، بحرانی مولد و تشدیدکننده سایر بحران‌ها مورد توجه قرار داد.در شرایط متعارف، جامعه و نظام حکمرانی، حتی در مواجهه با مشکلات و محدودیت‌های جدی، از نوعی افق زمانی برخوردارند که امکان معنا بخشیدن به وضعیت موجود، تحمل دشواری‌های مقطعی و سازمان‌دهی کنش‌های جمعی برای دستیابی به وضعیت مطلوب‌تر را فراهم می‌کند. وجود چنین افقی موجب می‌شود مسائل امروز در چارچوب یک مسیر تاریخی و در نسبت با دستاوردهای احتمالی فردا فهم شوند. اما هنگامی که این افق تضعیف یا مسدود می‌شود، مسائل جاری از معنای موقتی و اصلاح‌پذیر خود فاصله می‌گیرند و به‌تدریج به نشانه‌هایی از یک وضعیت پایدار، فرساینده و ظاهراً تغییرناپذیر تبدیل می‌شوند.از این منظر، مسئله فقط این نیست که جامعه از آینده مطلوب خود تصویر روشنی ندارد؛ مسئله عمیق‌تر، تضعیف باور به امکان تحقق آینده‌ای متفاوت و کاهش ظرفیت مشارکت در ساختن آن است. این وضعیت، نسبت جامعه با زمان، نسبت شهروندان با نظام حکمرانی و نسبت کنشگران اجتماعی با امر ملی را دستخوش تغییر می‌کند و زمینه‌ساز نوعی کوتاه‌شدن افق زمانی تصمیم‌گیری و کنش اجتماعی می‌شود.بنابراین، می‌توان مدعی شد که یکی از بحران‌های بنیادین ایران امروز، نه صرفاً بحران مدیریت حال یا فقدان برنامه برای آینده، بلکه بحران در قابلیت ملی برای آینده‌سازی است.
۱. مفهوم‌شناسی انسداد افق آیندهمقصود از انسداد افق آینده، وضعیتی است که در آن ظرفیت یک جامعه برای تصور آینده‌ای متفاوت از وضعیت موجود، باور به امکان تحقق آن، دستیابی به حداقلی از توافق درباره جهت حرکت جمعی و مشارکت در ساختن آن آینده، به‌طور معناداری کاهش می‌یابد.در این تعریف، آینده صرفاً یک نقطه زمانی در امتداد اکنون نیست؛ بلکه افقی معنایی و اجتماعی است که کنش‌های امروز را جهت می‌دهد، به تصمیمات فردی و جمعی معنا می‌بخشد و امکان شکل‌گیری اراده مشترک را فراهم می‌کند. از این منظر، آینده یک مقوله صرفاً زمانی نیست، بلکه واجد ابعاد شناختی، هنجاری، اجتماعی و نهادی است.انسداد افق آینده را می‌توان در پنج سطح مرتبط با یکدیگر صورت‌بندی کرد:الف) انسداد تخیل آینده: به معنای تضعیف توانایی جامعه برای تصور وضعیتی متفاوت و مطلوب‌تر از شرایط کنونی است. در این وضعیت، آینده به امتداد کم‌تغییر و حتی نامطلوب اکنون تقلیل می‌یابد و ظرفیت تصور مسیرهای بدیل کاهش پیدا می‌کند.ب) انسداد باورپذیری آینده: ممکن است جامعه همچنان اهداف مطلوبی را بشناسد و حتی درباره آنها توافق داشته باشد، اما به امکان تحقق آنها اعتماد نکند. در این وضعیت، فاصله میان آرمان و واقعیت به‌گونه‌ای تجربه می‌شود که وعده‌های آینده‌نگرانه، حتی اگر از نظر نظری و کارشناسی قابل دفاع باشند، الزاماً به باور عمومی تبدیل نمی‌شوند.ج) انسداد امکان‌پذیری آینده: در این سطح، مسئله صرفاً بی‌اعتمادی به وعده‌ها نیست؛ بلکه نوعی ادراک فراگیر از فقدان ظرفیت‌های لازم برای عبور از وضعیت موجود شکل می‌گیرد. جامعه ممکن است آینده مطلوب را تصور کند، اما مسیر دستیابی به آن را غیرواقع‌بینانه یا دست‌نیافتنی بداند.د) انسداد عاملیت اجتماعی: در این وضعیت، شهروندان و گروه‌های اجتماعی احساس نمی‌کنند که در ساختن آینده کشور نقش مؤثری دارند. آینده بیش از آنکه محصول مشارکت و اراده جمعی تلقی شود، به امری بیرونی و وابسته به تصمیمات نهادهای قدرت یا تحولات خارج از کنترل جامعه تبدیل می‌شود.هـ) انسداد توافق اجتماعی: در این سطح، گروه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، فاقد حداقلی از تفاهم درباره جهت حرکت کشور و ویژگی‌های آینده مطلوب مشترک هستند. در نتیجه، آینده به جای آنکه بستری برای همگرایی و شکل‌گیری امر ملی باشد، خود به موضوعی برای منازعه و واگرایی تبدیل می‌شود.این پنج سطح اگرچه از یکدیگر متمایزند، در عمل می‌توانند یکدیگر را تقویت کنند؛ فقدان توافق اجتماعی، باورپذیری آینده را کاهش می‌دهد، کاهش باورپذیری، مشارکت را تضعیف می‌کند و تضعیف مشارکت نیز امکان تحقق آینده مطلوب را محدودتر می‌سازد.
#حکمرانی_شایسته#پسا_جنگ#آینده#انسداد_آینده
#خط_سبز @sabzkhat

۲۸

۶:۵۲