عکس پروفایل خط سبزخ
۲۸۸ عضو

خط سبز

گاه نوشت های "محمدرضا اخضریان کاشانی" دانش جوی اندیشه و سیاست و جامعهعنوان "خط سبز" ناشی از دو زمینه است: یکی نامم که "اخضر" است و دیگری تاکید بر خطوط مجاز نظام که فراتر از خطوط قرمز آن است. هرگونه تشابه اسمی با هر پدیده رنگی دیگر به شدت تکذیب می شود.
thumbnail
پیش هشدار ها ... ناترازی اقتدار و فرسایش ظرفیت حکمرانی ۱ از ۲
undefined یادداشت کنونی با نگاهی تهدید محور به وضعیت سیاسی و اجتماعی کشور و صرفا برای عطف توجه نخبگان راهبردی تدوین شده است.
در یادداشت پیشین به انگاره نادرست کشور بی صاحب و تاثیر آن بر کنشگری سیاسی و اجتماعی کشور پرداختم. در یادداشت حاضر عمیق تر به این مسأله می پردازم.در شرایط کنونی، کشور، نه دچار ضعف جدی است، نه شاهد از دست رفتن توان خود برای اعمال قدرت، بلکه آنچه قابل توجه و تامل است، تغییر تدریجی در نسبت میان قدرت، اقتدار و ظرفیت حکمرانی است. نظام، همچنان از ابزارهای گسترده فرهنگی، اجتماعی، رسانه ای، امنیتی، نظامی، قضایی و سیاسی برخوردار است و در شرایط بحرانی می‌تواند قدرت سخت خود را نیز به کار گیرد؛ اما هم‌زمان نشانه‌هایی از دشوارتر شدن اداره جامعه، اجرای یکپارچه قواعد، تأمین رفاه و امنیت و هماهنگ کردن مراکز مختلف قدرت دیده می‌شود.از این منظر، مسئله امروز را شاید بتوان "ناترازی اقتدار" یا اقتدار نامتوازن نامید؛ شرایطی که قدرت همچنان وجود دارد، اما توان تبدیل آن به حکمرانی مؤثر، کم‌هزینه و پایدار در همه حوزه‌ها به یک اندازه باقی نمانده است.این شرایط را می توان و باید در پیش نشانه های بحران فرسودگی مشاهده و تحلیل کرد و با دادن پیش هشدارهای لازم از غافلگیری آینده دور ماند :
۱) نشانه نخست ؛ فاصله میان قدرت و حکمرانیاقتدار پایدار زمانی شکل می‌گیرد که حکومت بتواند قواعد خود را با هزینه قابل‌تحمل اجرا کند، امنیت و رفاه نسبی ایجاد کند و بخش بزرگی از جامعه را حتی بدون رضایت کامل قلبی به پذیرش نظم موجود وادارد و در این مسیر نیاز گسترده ای به اعمال زور یا مجازات سخت نباشد.به نظر می رسد در شرایط کنونی این دو سطح تا حدی از یکدیگر فاصله گرفته‌اند. نظام هنوز توان بالایی برای اعمال قدرت دارد، اما در برخی حوزه‌ها برای حفظ نظم به منابع امنیتی، سیاسی و اقتصادی بیشتری نیاز دارد. بنابراین ممکن است قدرت حکومت کاهش نیافته باشد، اما هزینه اعمال قدرت افزایش یافته باشد.این تفاوت کلیدی است. افزایش برخورد امنیتی، الزاماً نشانه ضعف حکومت نیست؛ اما اگر کنترل و اجبار به جای یکی از ابزارهای فرعی حکمرانی به یکی از ابزارهای اصلی حفظ نظم تبدیل شود، می‌تواند نشانه فرسایش ظرفیت‌های دیگر حکمرانی باشد.
۲) نشانه‌ دوم؛ از قانون تا نافرمانیبی‌توجهی بخشی از جامعه به قوانین مربوط به پوشش و حجاب نمونه روشنی از این تغییر است. مساله صرفاً حجاب نیست؛ مسئله رابطه میان قانون رسمی و واقعیت اجتماعی است.هرچه فاصله میان یک قانون و رفتار بخش بزرگی از جامعه بیشتر شود، اجرای آن پرهزینه‌تر خواهد شد. حکومت در چنین وضعی میان دو گزینه قرار می‌گیرد: یا از شدت اجرای قانون بکاهد و بخشی از اقتدار نمادین خود را از دست بدهد، یا بر استفاده از ابزار اجبار بیفزاید و هزینه اجتماعی بیشتری بپردازد.همین الگو را می‌توان در حوزه‌های دیگر نیز دید. اظهارات صریح‌تر برخی شخصیت‌هایی که پیش‌تر در حاشیه قرار داشتند، افزایش تنش در فضای سیاسی، و بروز خشونت‌های پراکنده فیزیکی یا کلامی علیه چهره‌های منتسب به جریان‌های سیاسی مختلف، اگرچه هرکدام به تنهایی پدیده‌ای تعیین‌کننده نیستند، اما در کنار هم می‌توانند نشانه افزایش عدم قطعیت و کاهش تبعیت خودکار از قواعد پیشین باشند.
۳) نشانه سوم؛ اقتدار امنیتی و مسئله خشونتاستفاده از مجازات‌های سنگین و نمایش قدرت در خیابان می‌تواند از دید حکومت کارکرد بازدارنده داشته باشد. اما مساله از جایی مهم می‌شود که قدرت سخت به تدریج جایگزین سازوکارهای دیگر تولید اقتدار شود.حکومت برای حفظ نظم تنها به قدرت سخت نیاز ندارد؛ بلکه باید بتواند تعارضات را مدیریت کند، امنیت عمومی را تأمین کند و زمینه‌های تولید خشونت را کاهش دهد. اگر خشونت سیاسی و اجتماعی افزایش یابد و پاسخ اصلی حکومت نیز افزایش ابزارهای قهری باشد، ممکن است چرخه‌ای شکل گیرد که در آن کاهش اعتماد و تبعیت، نیاز به اجبار بیشتر و اجبار بیشتر، خود به کاهش اعتماد و تبعیت منجر شود.این وضعیت گرچه نشانه فروپاشی نیست؛ اما حکمرانی را به تدریج پرهزینه‌تر می‌کند.
#حکمرانی_شایسته#فرسایش_حکمرانی#پسا_جنگ#ناترازی_اقتدار#آینده#کشور_بی_صاحب
#خط_سبز @sabzkhat

۲۷۹

۱۳:۳۹