بله | کانال چوب الف | محمدصادق فرامرزی
عکس پروفایل چوب الف | محمدصادق فرامرزیچ

چوب الف | محمدصادق فرامرزی

۴۷۸ عضو
thumbnail

۲۰:۱۷

thumbnail

۲۰:۱۷

thumbnail

۲۰:۱۷

thumbnail

۲۰:۱۷

thumbnail

۲۰:۱۷

thumbnail

۲۰:۱۷

thumbnail

۲۰:۱۷

thumbnail

۲۰:۱۷

thumbnail

۲۰:۱۷

thumbnail
undefined راهپیمایی روز گذشته علیه تجاوز امپریالیستی آمریکا و رژیم اسرائیل به خاک ایرانundefinedپاریسعکاس: کاوه عباسیان@sadeqfaramarzi

۲۰:۱۷

چوب الف | محمدصادق فرامرزی
undefined undefined راهپیمایی روز گذشته علیه تجاوز امپریالیستی آمریکا و رژیم اسرائیل به خاک ایران undefinedپاریس عکاس: کاوه عباسیان @sadeqfaramarzi
thumbnail
زنده‌باد ایران undefinedزنده‌باد فلسطین undefinedزنده‌باد لبنان undefinedزنده‌باد کوبا undefinedزنده‌باد ونزوئلا undefinedمرگ بر امپریالیسم undefined<img style=" />undefined@sadeqfaramarzi

۲۲:۰۰

بازارسال شده از علیه انهدام اجتماعی
thumbnail
فریبرز رئیس‌دانا از آن صداهایی بود که اقتصاد را صرفاً در قالب عدد، رشد و شاخص‌های فنی نمی‌دید. در نگاه او، اقتصاد آیینه‌ای از روابط واقعی قدرت در جامعه بود؛ جایی که منافع طبقات مختلف با هم درگیر می‌شوند و سرنوشت زندگی فرودستان در همین کشاکش شکل می‌گیرد. او بارها هشدار می‌داد جامعه‌ای که در آن ثروت به شکل نابرابر توزیع شده، منابع عمومی در اختیار اقلیت صاحب سرمایه قرار گرفته و بخش بزرگی از فرودستان از امنیت اقتصادی محروم‌اند، در برابر فشارهای بیرونی نیز آسیب‌پذیرتر می‌شود. به باور او، ضعف درون یک جامعه تنها یک مسئله داخلی نیست؛ همین ضعف‌ها می‌توانند بهانه و زمینه‌ای برای دخالت‌های خارجی و تهاجمات امپریالیستی مهیا نمایید.
رئیس‌دانا تأکید می‌کرد که وقتی مردم از فهم ریشه‌های واقعی بحران‌ها دور نگه داشته شوند، روایت‌های ساده و فریبنده به‌راحتی جای تحلیل‌های جدی را می‌گیرند. در چنین شرایطی برخی ممکن است تصور کنند که راه برون‌رفت از مشکلات از جایی بیرون از جامعه می‌آید؛ گویی نیرویی خارجی می‌تواند مسائل اقتصادی و اجتماعی را حل کند. او این تصور را خطرناک می‌دانست، زیرا تجربه‌های تاریخی نشان داده‌اند که دخالت قدرت‌های خارجی معمولاً نه برای بهبود زندگی، بلکه برای تأمین منافع خودشان صورت می‌گیرد و در نهایت به انهدام اجتماعی آن جامعه منجر می‌شود.
در نگاه او، خاموش شدن یا بی‌اعتبار شدن صداهایی که درباره نابرابری، عدالت اجتماعی و منافع عمومی سخن می‌گویند، فقط یک مسئله فکری یا فرهنگی نیست. به همین دلیل رئیس‌دانا در سال‌های پایانی زندگی‌اش بارها یادآوری می‌کرد که فهم دقیق واقعیت‌های اقتصادی و اجتماعی یک ضرورت حیاتی است. بدون چنین فهمی، جامعه ممکن است به‌جای جست‌وجوی راه‌حل در توان و اراده خود، چشم به نیروهایی بدوزد که تاریخ بارها نشان داده است دغدغه اصلی‌شان منافع مردم این سرزمین نبوده است.
امروز وقتی به سخنان او نگاه می‌کنیم، بسیاری از آنها شبیه یک هشدار تاریخی به نظر می‌رسند.@anti_enhedam

۱۸:۳۹

Mohammad Motamedi - Irane Ali.mp3

۰۳:۰۲-۷.۲ مگابایت
undefined به ولای شاه مردانجان گرفته مُلک ایراندر پناه شیر یزدانتا ابد خاک دلیران
وطن جاویدم ایرانبه فدای تو سر و جان#محمد_معتمدی
@sadeqfaramarzi

۱۹:۰۵

چوب الف | محمدصادق فرامرزی
#آنچه_جنگ_به_ما_آموخت undefinedبخش اول undefinedundefined صدی نودونه از آنها که از شنیدن درباره کشتار کودکان غزه پرخاش می‌کردند و می‌گفتند «ما به فکر کودکان ایرانیم نه فلسطینی‌ها»؛ از شنیدن درباره کشتار کودکان ایرانی هم عصبی می‌شوند... جلویشان از «میناب» حرف بزنید و نتیجه را ببینید! undefinedundefined هیچ چیز اندازه فرار از تنش، تنش را به ما نزدیک نکرد. اگر سال۹۸ که در فرودگاه بغداد پازل جنگ را برای ما چیدند به فکر فرو نمی‌رفتیم که «حالا شاید بشه یه کاریش کرد» و جواب درست و درمانی می‌دادیم، احتمالا حالا صدای رعدوبرق را با بمباران اشتباه نمی‌گرفتیم... به اعتماد بالای دشمنان‌مان به تهدیدهای ما بعد از حمله به زیرساخت‌های انرژی منطقه تنها چند ساعت بعد از حمله به عسلویه نگاه کنید. undefinedundefined ملی‌گرایی راستگرا از تهش جز عشق به تجاوز و مفعول بودن در نمی‌آید. یک مجموعه ۲۰جلدی آداب و تشریفات دارد، به همه فحش «امت‌گرا» و «جهان‌وطن» بودن می‌دهد تا بگوید خودش فقط به ایران می‌اندیشد؛ چندتا جمله هم از جواد طباطبایی می‌آورد این لابلا. تهش اما سرویس‌دهی به اشغالگر است، اعتراض هم بکنی کاست-بنفیت می‌کند برایت که ما ۸۰درصد لذت را می‌بریم و اشغالگر ۲۰درصدش را، به‌صرفه‌تر است؛ به صرفه نیست؟ معلوم است که چپ هرگز نمی‌فهمد!... حالا برای نمونه بگردید موسی غنی‌نژاد و باقی دلال‌های آکادمیک «اکوایران» را پیدا کنید ببینید الان کجایند و حالشان چطور است؟ undefinedundefined ایران مجموعا جای عجیبی است؛ یعنی هربار حس می‌کنی آن را شناخته‌ای غافلگیر می‌شوی. در حالت معمول هزار و یک نشانه واضح وجود دارد که این مملکت بوروکراسی افلیجی دارد. اما درست در لحظه‌ای که باید بحران سرازیر شود همه چیز درست اداره می‌شود. شهر بدون کلانتری، با اداره‌های تخلیه‌شده، مدیرانِ دائم در حال جابجایی، بیش از حد درست و دقیق اداره می‌شود، آنقدر که فکر کنی مدیرانش سالها به همه این شرایط فکر کرده‌اند و شواهد کافی داری که نکرده‌اند... کماکان علمی‌ترین حرف همان است که «مملکت رو امام زمان جمع می‌کنه». undefinedundefined تلویزیون برنامه‌های خوبی دارد. مثلا یک مجری می‌نشیند از میهمان می‌پرسد «از پیروزی‌هایمان در جنگ بگویید»، میهمان هم جواب می‌دهد «همانطور که خودتون هم به درستی اشاره کردید شاهد پیروزی هستیم»؛ کات می‌خورد و یک مداحی حماسی با مضمون فتح خیبر پخش می‌شود. مخاطب بی‌نهایت شیفته فرم و روایت برنامه می‌شود... یک دور تمام کانال‌ها را ببینید، بجز شبکه قرآن، همه همین مدل خوب را دارند دنبال می‌کنند. @sadeqfaramarzi
#آنچه_جنگ_به_ما_آموختundefinedبخش دوم
undefinedundefined متجاوز خارجی هرقدر اشراف امنیتی بالا و گاه رشک برانگیزی بر خاک ما، رفت‌وآمد همه جانداران و محل اسکان فرماندهان و... دارد اما صدبرابرش در فهم جامعه شیعی ایران عمیقا بلاهت دارد. شاید چون برای اولی «تکنولوژی» لازم است و برای دومی «معرفت». و الا می‌دانست که برای خودش بهتر است که حتی یک ترکش هم در جایی مانند حسینیه اعظم رنجان نیافتد. ترور آیت‌الله خامنه‌ای با اعضای خانواده، از پیرمرد ۸۷ساله تا نوه ۱۴ماهه، نه در محل اختفا که در دفتر کار؛ بی‌باک از تهدیدهای ترور و جنگ را فراموش نکنید. این ترور در این میزانسن تا ابد(خیلی خیلی بیشتر از چند دهه و یک قرن) از «سیدعلی خامنه‌ای» تصویری جانفدا، مقتدر و حسین‌سیمایی الهام‌بخش ساخت که در یک ذبح عظیم فدای بقای سرزمینش شد و این فقط از جهل دشمنانی احمق بر می‌آمد... منتظر تشییع پیکر «رهبر شهید» در جغرافیای ایران و زنده شدن اجتماعی سرخورده و پراکنده پس از آن باشید.
undefinedundefined جهان با همه خاکستری‌بازی‌هایش بسی «سیاه» و «سفید» است. عادت مبارک نسبی‌گرایی در فهم جهان و جامعه نباید ما را از گزاره‌های مطلق دور کند؛ نسبی‌گرایی ابزار لازمی است اما هرگز نباید هدف بشود. بسیاری از این سکوت‌پیشه‌گان و موضع‌بگیران منفعل، اسیرِ هدفْ دانستن نسبی‌گرایی در فهم امورند. مثلا سخت‌شان است بگویند دفاع از وطن(آن هم وطنی که چند قرن است متجاوز به هیچ خاکی نبوده و هماره در معرض جنگ و قتل‌عام قرار گرفته) اصل سفیدی است که نباید نقض شود و البته متجاوزی که اسراییل باشد موجودیت مطلقا سیاهیست که حتی شایستگی درک شدن ندارد... اینان گاه از ضعف در منطق به این رو می‌آورند که: ایران هم مقصر است که خاک و مردم و تاسیساتش را در مسیر موشک‌های نقطه‌زن قرار داده است!
undefinedundefined دیدن لحظه عبور موشک ایرانی از چندلایه پدافند اسراییل زیباست. علی‌الخصوص اگر تاریخ خوانده باشیم می‌فهمیم که پشت هر موشک، بغض‌های ایرانی بی‌دفاع‌مانده در جنگ‌های چند قرن خفته است؛ اما شیرین‌تر از آن اصابت این پهپادهای قرقرکنان است به یک آواکس آمریکایی. یک گاریِ پرنده که از کیلومترها دورتر صدایش می‌آید با سرعت مینی‌بوس‌های اتابک-شاه عبدالعظیم از راه می‌رسد و بووووم... همیشه می‌گویند از صدای گلوله(موشک) نترسید. گلوله‌ای که صدایش را بشنوید یعنی به شما نخورده است. می‌خواهم بگویم این پهپادها این قاعده را نفی می‌کنند و همین زیباست.
undefinedundefined تجمع‌های شبانه ایرانیان یک سوژه مردم‌نگاری ناب است. خوب یا بد زمان کمی برای مشاهده این روح جمعی وجود دارد که بعد از جنگ از بین می‌رود... علوم اجتماعی ایران با ندیدن این مردم نمی‌تواند آنها را انکار کند تا تحلیل‌های قبلی‌اش آسیب نبیند، صرفا خود را بلاموضوع‌تر می‌کند!
undefinedundefined شما وقتی یک مقدمه شرورانه را قبول کنید از نتایج شرارت‌بارش نمی‌توانید فرار کنید، شر مطلق نقطه توقف ندارد. عرض می‌کنم خدمتتان! وقتی این توجیه استعماری را می‌پذیرید که نیروی نظامی کشور هدف مشروع متجاوز است و باید فقط نگران غیرنظامیان بود(که همان هم گاهی مزورانه و برای فرار از بدنامی ابراز می‌دارند) تنها راه را برای گسترده شدن اهداف مشروع! باز می‌گذارید و نهایتا راهی نمی‌ماند جز تکرار این اباطیل که او هم «همسایه یک نظامی بود»، «خانه‌اش دیوار به دیوار پاسگاه بود» همانطور که الان همه یک هدف مشروع به حساب می‌آیند یا اگر کارخانه پیچ و مهره‌سازی شما را بزنند مجبورید بپذیرید که موشک‌ها هم به پیچ نیاز دارند... استعمار قرن‌هاست که با این مقدمه‌های شرورانه که بسیار هم فریبنده‌ ‌و ظاهرا اخلاقی‌اند از همه ما سوژه قربانی می‌سازد و خودمان هم بابت قربانی شدن خودمان را ملامت می‌کنیم. خب نکنیم! از ابتدایش جهان را واقعی‌تر ببینیم.@sadeqfaramarzi

۷:۵۲

undefined داستان ما وطن‌پرستان مثبت ۳۳روزه
undefinedعجالتا تا اینجای کار، اکثریت قریب به اتفاق شما «وطن‌پرست‌های ۳۳روزه» هستید؛ البته که بسیار بعید است این برچسب با عدد ۳۳ تثبیت شود و به تعداد روزهایی که از جنگ مانده به آن اضافه شده و نسخه نهایی فردای آتش‌بس نیز از آن رونمایی می‌شود... نمونه مشابه بازاری آن هم لفظ «وطن‌پرست‌های ۱۲روزه» بود که پارسال عرضه شد به بازار...
undefinedآن موقع شما وطن‌پرست‌های مثبت ۳۳روزه که این روزها از افتادن بمب بر سرِ سردار و سرباز و کودک و زن و پاسگاه و مرزبانی و آثار باستانی و صنایع و کارخانجات و حتی بیابان لم‌یزرع کشور برآشفته بودید و به «حال» و صدالبته «آینده» وطن، خانه پدرمان، ایران فکر می‌کردید باید به یک مشت «تنک‌یو ترامپ»گو که مادرشان زن‌برادرِ بی‌بی نتانیاهو است و این ایام تا پرچم امارات متحده عربی را هم سر در دکان آریایی‌شان زده‌اند پاسخگو باشید... آنها پس از جنگ و اشغال نشدن ایران(ان‌شالله) بسیار عصبانی، پرخاشگر و افسرده خواهند شد. دوباره خود را «ایرانی واقعی» دانسته و در هر مناسبتی به شما حمله می‌کنند که چرا سوگوار کودکان میناب بودید؟ چرا از انهدام یک شرکت دارویی که برای مبتلایان به سرطان دارو تولید می‌کرده ناراحت بودید؟ و مواردی از این دست.
undefinedاما چرا الفاظی همانند «وطن‌پرستان ۱۲روزه» تولید می‌شوند؟ مگر بدیهی نیست که اگر وطن‌پرستی فقط بخواهد یک مصداق داشته باشد آن مصداق دفاع از میهن مقابل تجاوز خارجی است؟ بله جانم بدیهی است اما پای یک مساله بزرگتر در میان است:undefined ایجاد شرمساری در دفاع از ایران!
undefinedایرانستیزان دائما برای شما از یک ایران خیالی می‌گویند که هیچ ما به ازایی ندارد. نه پرچمش، نه ارتشش، نه سرودش، هیچکدام در جهان فعلی موجود نیست... مرز را هم گفتم؟ بله مرزش هم چنین است حتی!(نگاه کنید به ذوق اینان از احتمال اشغال جزایر ایرانی توسط عموهاشان)... شرط اثبات علاقه به ایرانِ ذهنی، دست کشیدن از وجوه واقعی ایران است.
undefinedدر این مسیر هر که به هر طریقی از وطن واقعی در موقعیت واقعی‌اش دفاع کند را باید شرمسار کرد؛ برای نمونه هجمه به ورزشکارانی که با پرچم ایران مدال می‌گیرند را مقایسه کنید به قربان‌صدقه رفتن‌ها برای ورزشکاری زیر یک پرچم دیگر می‌رود... انتهای ایجاد شرمساری در دفاع از ایران یک نتیجه دارد:undefined بی‌هزینه شدن خیانت به ایران!
undefinedآنها که تا قبل این جنگ از فحش «وطن‌پرستان ۱۲روزه» استفاده می‌کردند و پس از این هم به شما وطن‌پرستان مثبت ۳۳روزه این ناسزا را می‌دهند از یک چیز عصبانی‌اند:شمایید که هزینه خیانت به ایران را بالا می‌برید. شما که از یک ایران واقعی دفاع می‌کنید...به این کار ارزشمند خود ادامه دهید!
undefined سیزده‌تان به درundefined روز سی‌وسوم جنگی مثبت ۳۳روزه-طهران زیبا@sadeqfaramarzi

۱۳:۵۰

thumbnail
undefined انتقام از ایرانی که دیگر «پل پیروزی» نیست! | چرا B2 سراغ B1 آمد؟
undefinedو امان از این پل که امروز به تیر اهریمن و تشویق ناهموطن فرو ریخت...
undefinedتنها چند متر تا اتمام و چندماه تا افتتاحش مانده بود؛ بلندترین پل غرب آسیا که افتخارش تا ابد به نام مهندسان و کارگران ایرانی ثبت می‌شد... رئیس جمهور آمریکا خود را مفتخر به نابودی‌اش خواند!
undefinedاما انهدام این سازه افتتاح‌نشده شلیک به تاریخ بود! بله تاریخ...
undefinedآنها نمادین به یک «پل» شلیک کردند چون ایران رمضان ۴۰۴ شباهتی به ایران شهریور ۲۰ نداشت. خاطره خوش آنان از ایرانی که برایشان «پل پیروزی» بود را خراب کرده بود و دیده بودند که در مسیر استقلال‌خواهی این ملت متمدن دیگر نه «پل پیروزی» اشغالگران که باتلاقی برای غرق کردن متجاوزین است؛ خاطره خوش اشغال ایران و تسلیم الساعه شاهان بزدلش به کابوسی بدل شده که حالا هرقدر رهبرانش را به شهادت می‌رسانند زنده‌تر می‌شود برای مقاومتی تاریخی..‌.
undefinedشلیک به پل B1 کرج پیش از شلیک به آینده‌ای که غرور می‌آفریند شلیکی برخاسته از دلتنگی برای گذشته بود؛ گذشته بی‌افتخاری که جز «قدم شما بر چشم» جوابی به اشغالگران نمی‌داد... آنان بزدلانه فکر کردند که با فرستادن یک پل به بایگانی تاریخ، ایران را به زانو در می‌آورند اما نمی‌دانند که ایران دماوند است، استوار کوهی ازلی و ابدی، بی‌نهایت زیبا که البته گاهی آتش‌فشانش فوران می‌کند و بسیار بی‌رحم است، بسیار بسیار بسیار بی‌رحم...@sadeqfaramarzi

۱۷:۵۸

بازارسال شده از قبل انقلاب (وحید اشتری)
thumbnail
undefined«چقدر بوی ایران!»
undefinedاز غروب ده بار این تیکه فیلم‌های کهگیلویه و بویر احمد را دیدم.این جیغ و هورایی که دختر بچه‌های لر برای تیرانداختن پدرشان می‌کشند، این تفنگ‌هایی که هرکس از خانه‌اش بیرون کشیده تا جنگنده و هلی کوپتر متجاوز بیندازد، این مردهایی که تیر می‌اندازند و زن‌هایی که زیر لب ذکر می‌گویند و با یک دست فیلم می‌گیرند چقدر بوی ایران می‌دهد، چقدر بوی غیرت می‌دهد، چقدر بوی بلوط در جانش دارد، چقدر بوی برنو!چقدر از غروب بو کردیم شما ها را!اینقدر دیدیم مست شدیم رفت…
undefined خسته شدیم در این فضای مجازی اینقدر رجاله فارسی زبان دیدیم که دارد برای دشمن در لس آنجلس و واشنگتن قر می‌دهد، حال‌مان بهم خورد از دیدن توله‌های پهلوی که با لهجه آمریکن حتی فارسی حرف زدن بلد نیستند!
undefinedانگار نیاز داشتیم لباس محلی ببینیم انگار لازم بود یک لشکر عشایر برنو به دست ببینیم انگار نیاز داشتیم در به در دنبال دشمن گشتن در دشت و دمن ببینیم انگار لهجه لری خون‌مان کم شده بود، اصلا مهم نیست خلبان را گرفتید یا نگرفتید ما امشب مست شدیم رفت!دم‌تان گرم!
#وحید_اشتری
undefined @ghabl_enghelab

۶:۳۴

بازارسال شده از قبل انقلاب (وحید اشتری)
thumbnail

۶:۳۴

بازارسال شده از قبل انقلاب (وحید اشتری)
thumbnail

۶:۳۴

بازارسال شده از روزگار یک معلم
جنگ‌نوشت ۳۴(روز سی و پنجم جنگ)
چند روز پیش تلویزیون فیلم عمرمختار را نشان داد دیالوگ سکانس ماندگار عمر مختار با ژنرال ایتالیایی این بود
+چند روز طول می‌کشه تسلیم بشید؟_ما تسلیم نمی‌شیم یا می‌جنگیم یا می‌میریم.به نسل‌های آینده آزادگی رو یاد دادم؛من بیشتر از جلادم عمر می‌کنم.بعد از سریال با نیلو گپ می‌زدیم و به این نقطه رسیدیم که ما با وجود تمام صورتی‌بازی‌هامان، گاندی‌پرسن نیستیم؛ عمرمختار و چه‌گوارا و خمینی‌پرسن هستیم.
امشب نیلو کنار بنر روی دیوار دانشگاه ایستاد؛ پرچمش را جوری گرفت که روی صورت گاندی را بپوشاند و با تصویر چه‌گوارا،چمران و نصرالله عکس گرفت.عکس روزگار جنگ.[ازادگان کل جهان...]
نزدیک میدان صدای قرقر موتور می‌آمد؛ تعجب کردم از اینکه پهپاد انقدر به ما نزدیک باشد.
سر چرخاندم؛ فسقلی سه چهار ساله‌ای پا می‌کشید روی زمین ؛با دوچرخه‌اش به سرعت از وسط آن همه آدم‌بزرگ راه باز می‌کرد و از صدای کشیده شدن چرخ‌های دوچرخه‌‌ش روی آسفالت خیابان غش غش می‌خندید.
جنگ تمام شود؛پدر و مادرها با چالش جدی روبرو خواهند بود؛چطور این فسقلی‌ها را قانع کنند دیگر نمی‌شود با دوچرخه و سه چرخه و موتور و ماشین بیایند وسط خیابان انقلاب بازی کنند.نمی‌شود دور میدان بدوند و پرچم بچرخانند.
چه فکر خوبی کرد آن کسی که اولین بار به ذهنش رسید به مردم بگوییم در خیابان دور هم جمع شوند.تمرین وحدت‌، تاب‌آوری جمعی، شجاعت.
عجب خاطره‌ی پررنگی از جنگ رمضان در حافظه‌ی جمعی ما مردم(به طور خاص مردم تهران)ثبت خواهد شد.
وقتی برمی‌گشتیم ساعت نزدیک یک بود و چهارراه‌ ولیعصر روشن ،پرسر و صدا و شلوغ بود.
امروز دو تا جنگنده‌ی دشمن را زده‌ایم.یکی از جنگنده‌‌‌ها سقوط کرده و از بعد از ظهر همه داریم! دنبال خلبان می‌گردیم.
از بعد ازظهر خبر می‌خوانم و تسبیح می‌چرخانم که یدالله فوق ایدیهم.
کاش خدا روز سی و پنجم جنگ،خبر دستگیری یک خلبان جنگنده مهمان‌مان کند.شادی روح طفلکان معصوم میناب.
همین که دشمن مجبور شده قبول کند؛جنگنده‌اش را زده‌ایم و مثل سگ پی خلبانش می‌گردد هم خبر خوشی‌ست؛بعد از اخبار زهرمار دیروز.
امروز فیلم ماندگاری پخش شد از یک روستا.
مردی نشسته کنار دیوار و با برنو هلی‌کوپتر دشمن را هدف گرفته.(نمی‌دانم می‌شود با برنو هلی‌کوپتر زد یا نه! مهم نیست‌.)
دخترکی با فاصله ایستاده و داد می‌زند بزن.بابا!بزن.دخترک بالا و پایین می‌پرد و برای شکست دشمن هیجان دارد.قربان صدقه‌ می‌روم دختر نازنین ایران را.الهی طولانی عمر کند؛موسپید شود و با افتخار برای نوه‌هایش امروز را تعریف کند.
ما می جنگیم یا می‌میریم.شکست نخواهیم خورد.به نسل بعدی آزادگی یاد داده‌ایم؛عمر ما بیشتر از دشمن‌مان است.
نصر من الله و فتح قریب

۶:۳۷