بله | کانال سفرنامه فرزاد
عکس پروفایل سفرنامه فرزادس

سفرنامه فرزاد

۵۶ عضو
وقت خوابِ بچه‌ها گذشته بود. امیرعلی در مقابل خوابیدن مقاومت می‌کرد. چندین بار بهش گفتم: امیرعلی برو تو تختت، برو بخواب. باز هم حرف گوش نمی‌کرد، دوست نداشت بخوابه.
آخرش گفتم: این دفعه اگه نری تو تختت ناراحت میشم.
فکر کرد که این یک پیشنهاد است، یک راه حل جایگزین برای نرفتن توی تخت خواب است. چشماش برق زد، خوشحال شد، با لبخند گفت: اوکی! ناراحت شو!!

۱۰:۱۹

خیلی شنیدیم که میگن همسر خودتون را با دیگران مقایسه نکنید. میگن آهای خانوم شوهرت را، وضع زندگی خودت را با چیزی که توی فضای مجازی میبینی یا از بقیه می‌شنوی مقایسه نکن. میگن آهای آقا، خانومت را و زندگی‌ات را با چیزی که توی اینستاگرام میبینی مقایسه نکن.
یک برش کوتاه، انتخاب شده و بزک شده از زندگی دیگران را مبنای مقایسه قرار نده.
حالا من می‌خوام اضافه کنم: آقا! خانم! پدر! مادر! کودکت را، بچه ات را هم با بچه های دیگر مقایسه نکن.

۱۸:۴۵

نمی‌دونم کسانی که این متن را میخوانند دسترسی به یوتیوب دارند یا نه. اگر دسترسی دارند، حوصله دارند یه مباحثه و مناظره یک ساعتی را ببینند یا نه. و اگر حوصله دارند، آیا علاقه به چنین موضوع‌های پیچیده علمی دارند یا نه. اگر دارند، این ویدیو را از مناظره آقای فراهانی و کامکار نگاه کنند. چقدر لذت بردیم! چقدر خوب هستید شما، آقای کامکار!
https://youtu.be/qXqENS3dF2g?si=Ur4OlX2IiBpKcmp6
توضیح من از موضوع گفتگو: آیا نظریات علوم طبیعی و فرگشتی می‌توانند ادعاهای دین را نقض کنند؟ مثل اختیار انسان در تصمیم گیری، خلقت آدم، وجود روح و نفس، و ...

۱۸:۵۱

یهو یاد این افتادم. یه خانمی اوایل ازدواج به شوهرش میگه که من به پیاز آلرژی دارم، نمیتونم خرد کنم. آقا هم تقبل می‌کند که وظیفه خرد کردن پیاز با اون باشه. بعد از چند سال از روی کنجکاوی از خانمش می‌پرسه که خانم! آلرژی ات به پیاز چیه؟خانم هم میگه وقتی خرد میکنم چشمام می‌سوزه!

۱۴:۵۴

بازارسال شده از حریر عادلی 🖤
میفرماد :

اونایی موفق میشن که حوصله تکرار دارند، نه هیجان شروع


@hariradeli

۱۹:۴۹

بعضی چیزها از شدت تکرار عادی می‌شوند. آدم دیگه حواسش بهشون نیست. دیگه اونجوری که باید قدردان اونها نیستیم. انگار که میرند جزو انتظارات و توقعات طبیعی آدم.
مثلا سالهاست که عزیزان مون از خونه میرند بیرون و بعد از چند ساعت سالم و تندرست برمیگردند. در حالی که هر لحظه هزاران اتفاق ممکن بود براشون بیافته.
اصلا از من بپرسی میگم زنده موندن و سالم موندن شبیه معجزه است، معجزه ای که خدا برای خیلی از ماها خواسته. هر چقدر هم تکرار شود باز بر هر تکرار شُکری واجب است.

۲۰:۲۰

به هدی می‌گم: منو نیشگون نگیر! دردم میگیره!
میگه: بابا، ولی من وقتی نیشگونت میگیرم دردم نمیگیره.

۱۸:۰۶

فرض کنید در یک شهر دوردست (دور از کلان‌شهرها) زندگی میکنید. یک خانه‌ی حیاط دار دارید که یک باغچه کوچک دارد. داخل باغچه یک درخت آلوچه دارید.
اواخر بهار که می‌شود درخت آلوچه شما مقدار خوبی گوجه سبز (یا چاغاله) می‌دهد. ولی شما امکان اینکه آنها را به فروش برسانید را ندارید.سالها قبل گوجه سبز قیمت چندانی نداشت. ولی امسال شما توی اخبار می‌شنوید که دورترها در تهران همین گوجه سبز با قیمت نجومی به فروش می‌رسد.
آیا این خبر در لذت شما از گوجه سبز تاثیر دارد؟ در احساس خوشبختی و خوشحالی شما تاثیر دارد؟
به نظر من نباید در احساس خوشبختی ما تغییری ایجاد کند. چیزی که شما دارید برای شما ارزش مشخصی داشت، حالا آن چیز در چشم دیگران ارزش زیادی پیدا کرده. وقتی که شما نمی‌توانید آن را بفروشید یا معاوضه کنید، قاعدتاً نباید تفاوتی در رضایت و خوشبختی شما داشته باشد.
نگذاریم نظر و سلیقه دیگران رضایت ما را از گوجه سبز تغییر دهد. حالا گوجه سبز را تعمیم بدهیم به بسیاری چیزهای دیگر.

۲۰:۴۹

از همان بچگی همیشه تلویزیون موقع اخبار در خانه ما روشن بود. چهره ی آقای حیاتی را بیشتر از چهره عمو و دایی می‌دیدیم.
بعد ها که نوجوان شدیم، دوره اوج روزنامه ها بود. هر روز دو سه تا روزنامه می‌خواندیم. تلویزیون هم کماکان موقع اخبار روشن بود و چهره آقای حیاتی را بیشتر از عمو و دایی می‌دیدیم.
خبرهای جنگ های مختلف را شنیدیم، حملات هوایی و زمینی را دیدیم، کودتا و ترور را نیز. خلاصه اینکه همیشه حوادث را دنبال میکردیم. الان به جرئت میگویم که هیچ گاه اوضاع جهان به اندازه الان شبیه به جنگل نبود، هیچ گاه قوانین بین‌المللی مثل الان بی اعتبار و مضحکه نبود. حتی قوانین داخلی کشورها هم بی اعتبار است. آنچه در طی حدود سه سال در جهان رخ داده، از نسل کشی آشکار مردم غزه، تجاوز به لبنان، حمله به ایران و سایت هسته ای، جنگ تعرفه ها، و حالا حمله به ونزوئلا فقط یک پیام دارد: تنها قانون فعلی دنیا، قانون زور است.
متأسفانه بر خلاف تصور مرحوم هاشمی، دنیای امروز فقط دنیای موشک است.

۱۲:۳۸

یکی از جالب‌ترین آیات قرآن، از نظر من، آیه ای است که بعد از جنگ احد نازل شده است. در جریان جنگ، بین مسلمانان شایعه شد که پیامبر کشته شد! عده ای جنگ را رها کردند و به سمت مدینه فرار کردند. واکنش قرآن خیلی جالب است، نمی‌گوید چرا به شایعه توجه کردید، حرف بدون مدرک را باور کردید. بلکه (به تعبیر من) می‌گوید: خب حالا گیریم که اصلا محمد (ص) کشته شد، شما چرا از جنگ و جهاد فرار میکنید؟ بمان شمشیرت را بزن! ترجمه آیه این است که «محمد کسی نیست جز یک فرستاده. پیش از او نیز پیامبران و فرستادگانی بوده‌اند و گذشته‌اند. آیا اگر بمیرد یا کشته شود به گذشته‌ی جاهلی خود برمی‌گردید؟
منطق قرآن این است. محمد (ص) هم یک انسان است، یک روزی یا می‌میرد یا کشته می‌ شود، عمرش تمام میشود. جهاد و مبارزه ی یک مسلمان با رفتن او تمام نمی‌شود.

۹:۲۲

بازارسال شده از سفرنامه فرزاد
توی داستان فرار بنی‌اسراییل به همراه حضرت موسی، یه جایی می‌رسند به رود نیل و دیگه جلوتر نمیتونن برند. از پشت سر لشکر فرعون داره کم کم نزدیک میشه، از روبرو هم نیل، این رود عریض جلوی فرار را گرفته.
موسی هی میگه خدا نجات‌مان میده. ولی هر لحظه لشکر فرعون بهشون نزدیک تر و نزدیک تر میشه. دیگه تقریبا روی کاغذ همه چیز تمام شده بوده. قوم موسی می‌گند پس وعده‌ی یاری پروردگارت چی شد؟ کار ما تمام شد!
اینجا که دیگه غیر از موسی بقیه ناامید شدند، خدا وحی کرد که چوب را به دل دریا بزن! رود نیل شکافته شد، قوم از آب عبور کردند، لشکر فرعون پشت سرشان وارد رود شدند، شکاف به هم آمد و لشکر فرعون را غرق کرد.
خدایا! منتظر چوب موسی هستیم، که به اذن تو رود را بشکافد؛ که به معجزه‌ی تو ستم‌دیدگان و آوارگان و مظلومان را نجات دهد، و گردن‌کشان و ظالمان را در پیش چشم مظلومان به زیر آب بکشاند.
منتظریم از آن همه وعده که در قرآن داده ای، -که گردن گردن‌کشان را میشکنی- یکی را هم ما ببینیم. از آن گشایشی که وعده داده ای، یکی هم پیش چشم ما اتفاق بیفتد.
از آن همه وعده ای که در قرآن بارها گفته ای که صادق‌اند، یکی را محقق کن!
معجزه کن! ما را از کرانه رود نیل نجات بده!

۹:۱۵

قرآن را باز کردم به نیت اوضاع کنونی. این آمد:
چوب‌دستی‌ات را بینداز. پس (انداخت، و) هنگامی که آن را دید که به‌سرعت حرکت می‌کند، به‌طوری که گویی ماری کوچک و چابک است، (به آن) پشت کرد و پا به فرار گذاشت و پشت سرش را (هم) نگاه نکرد. (ندا آمد:) «ای موسی، نترس؛ زیرا پیامبران، در پیشگاه من نمی‌ترسند.

این چند روز خبرهای زیادی شنیدیم، تحلیل‌های زیادی خواندیم. ‌ به نظر میاد که وضعیت به یک نقطه‌ی بی‌بازگشت رسیده است و درگیری نظامی اجتناب ناپذیر است. جنگ این بار به صورت تهدید وجودی آغاز خواهد شد و احتمالا شدت و دامنه اش هم بسیار گسترده تر از قبل خواهد بود.
اینکه ایران از آتش جنگ ابراهیم‌وار بیرون بیاید و قد راست کند و دشمن اهریمنی‌اش را به چاه بیاندازد، وعده ای است که مسفرهای آخرالزمانی می‌دهند. ان شاء الله که محقق شود.
محاسبات مادی، تجربه‌های دیگر و کثرت بدخواهان نشان از چیز دیگری می‌دهد. مگر اینکه در کرانه رود نیل باشیم.

۱۴:۰۱

بازارسال شده از پادکست تلنگر (استاد قاسمیان)
thumbnail
من دیگه قرآن نمیخونم اگه...حجت الاسلام قاسمیان
#کلیپ
برشی از قسمت ۴۵ پادکست تلنگر
undefined آمریکا حمله میکنه؟؟!
محتوای کامل در آپارات ، یوتیوب ، کست‌باکس
تلنگر : پادکست سیاسی استاد قاسمیان
undefinedبا ما همراه باشید : بله | ایتا | روبیکا

۱۴:۳۰

thumbnail

۱۶:۵۳

عکسِ کوچه‌پس‌کوچه‌های بارانیِ تهران را نگاه میکنم؛ کلیپ بارشِ شبانه‌ی برف در تبریز، عکس هوایی از بافتِ قدیم یزد، ویدیوی آشپزی قلیه‌ماهی از زن جوان جنوبی، تصویر حوض آب مسجد گوهرشاد و ...
بعد یادم می‌آید از شب‌هایی که سوار بر اتوبوس، ساعت‌ها در دل بیابان می‌رفتیم از شهر آرام‌مان به تهران. روزهایی که سوار قطار از تهران می‌رفتیم به اندیمشک، از مشهد میرفتیم گرگان، از شمال می‌رفتیم مراغه. از اراک می‌رفتیم خرم آباد.
با خودم فکر می‌کنم: چقدر ایران زیبایی داریم! چقــــــدر ایران زیبایی داریم! چرا تا به حال اینطور به آن دقت نکرده بودم؟ چرا این همه زیبایی تا حالا برای من اینطور واضح نبوده؟
شاید به این دلیل که حالا ترسِ از دست دادنش را دارم. با خودم فکر می‌کنم چقدر ساده ممکن است همه چیز فرو بریزد و این همه شکوه و زیبایی را با خاکستر و خون بپوشاند.
با خودم فکر می‌کنم همین بیست سال پیش، دمشق و حلب و حمص چه شکلی بود؟ در کوچه‌های قدیمی اش، در بین حجره های پیرمردهای عرب، جا به جا قهوه‌خانه‌های دنج و قدیمی بود که صدای آواز فیروز و صباح فخری از آنها بیرون می‌آمد. زندگی جریان داشت. دختران و پسران از مدرسه به خانه می‌رفتند، اتوبوس زائران ایرانی از هتل حرکت می‌کرد، زندگی جریان داشت.
حالا بعد از بیست سال، از آن آرامش و زیبایی چیزی جز خرابی و خون، جز ترس و اندوه به جا نمانده است. چه کسی فکرش را می‌کرد؟ چه کسی فکرش را می‌کرد که همه چیز اینطور فرو بریزد؟ چه کسی فکرش را می‌کرد که آدمی خودش با دستان خودش خانه و خانواده خودش را در آتش خشم و نفرت بسوزاند؟
شد آنچه شد. و من فکر می‌کنم، نکند در میان ما هم آدمیانی باشند که با دستان خودشان خانه و خانواده خودشان و این ایران زیبا را در آتش خشم و نفرت خود بسوزانند.
بعد می‌بینم که این ترس ظاهرا در دل نیاکان ما هم بوده است، و به زبان شعر در میان ما بارها و بارها گفته شده است: «دریغ است ایران که ویران شود،کنام پلنگان و شیران شود.»

۱۱:۴۳

بازارسال شده از روزهای مادرانه
در سوگ جوانان وطن
از سرو قامت پسراناز ساقه‌های نازک اندام دخترانغسال‌خانه‌ها شده مالامال،باید پی کدام‌یک از پاره‌های تنمبهوت و لالبا قامتی خمیده بگردم؟با چشم کور خویش چگونهدنبال نور دیده بگردم؟نام یکی از این‌همه فرزندانچون در شناسنامه‌ی من نیست،پنداشتی که خاطرم آسوده‌ست؟پنداشتی که یک سر سوزن توان و تابباقی است در تنم؟نام مرادر صدر کشته‌ها بگذاریدصاحب‌عزا منم!
‌از سردخانه آمده‌ام بیرونبا پای ردشده از خوناز خون پایمالباید کسی به داد رسد، اماجلادم آمده‌ست به استقبال!تیغش در آستیناین درد را کجا ببرم؟وقتی که دست یخ‌زده‌ام رادستی نجس گرفته به دلداریدست پلید فرقه‌ی خونخوار "اپستین"با ادعای همدلی و یاریاین درد را کجا ببرم؟وقتی سپاه مغولاطراف صاحبان عزا را گرفته‌اندبا تاج‌های گلآیا درست می‌شنوم؟این همنوایی شومآیا برای غربت ایران است؟یا این هجوماین ناله‌های گنگ و شبیخون سایه‌هاکابوس سهمناک شب صاحبان سوگهذیان تلخ شام غریبان است؟اینها چه می‌کننددر مجلس عزای جوانان میهنم؟صاحب‌عزا منم!
از باختراکوان دیو،نزدیک‌ترکفتار طفل‌خوار تل‌آویو،با پوزه‌های هرزه‌ی خون‌آشامدر سوگ پاره‌های تنم ضجه می‌زنند!اینان که‌اند؟!من با وجود شِكوه ز حکامدر کنج خانه، خون جگر می‌خورم ولیدل خوش نمی‌کنم به تسلای دشمنمصاحب‌عزا منم!
عفریت قرن، مادر داعشتور عزا فکنده به سرتوری دگر در آب گل‌آلود مانند آرواره‌‌ی تمساح- ماهی مگر بگیرد از این رود -با خیلی از ندیمه و نوکرزاری‌کنان مقابل رویم نشسته است!این شوخی سخیفجز وهن صاحبان عزا چیست؟شیطان‌پرست فاسد کودک‌خوارهرگز پی رهایی ما نیست!زنهار از این سراب دروغین التیامباید که در جوابآب دهان به پوزه‌ی چرکش بیفکنمای جغد شوم! گم شو از این بامصاحب‌عزا منم!
نوکیسه‌گان تازه به دوران رسیده‌ایصاحب‌عزا شدند که عمریبر سفره‌ی گشاده‌ی بیت‌المالزالوصفت ز خون وطن باد کرده‌اندحالا ولیدر برج‌های عاجمشغول انتشار فراخوانند تا کشته‌های تازه بگیرنداز مردمی که زخمی تاراجدل خوش به این جماعت شیاد کرده‌اندبی‌اعتنا به ناله‌ و هشدار و شیونمصاحب‌عزا منم!
صاحب‌عزا منم که جوانان سینه‌چاکوقتی زوال میهن خود رافریاد می‌زنندهورا نمی‌کشمیا کف نمی‌زنمزیرا ز هر طرف که فتد کشته‌ای به خاکصاحب‌عزا منم!
هرچند زین درختهم خارهای هرز به دستم خلیده استهم شاخه‌های منحرف خشکپای مرا و پیرهنم را دریده‌ است،هرگز به دام تیشه نمی‌افتمدارد اگرچه آفت بسیارهرگز به جان ریشه نمی‌افتمبا زخم استخوان هرسش می‌کنم ولیاز بن نمی‌کنمصاحب‌عزا منم!
صاحب‌عزا منم که نمی‌خواهمپژواک ضجه‌های جگرهای ریش رابا شیونی دوباره بیامیزمیا در پی مطالبه‌ای موهومفرزند خویش رااز ریسمان پاره بیاویزمتا کورسوی شعله‌ی امّيدبار دگر زبانه کشد امادر های و هوی وهم رود بر بادخود، آتشم ولیتا عرش اگر زبانه کشد فریادهیزم در این تنور نمی‌ریزمچون دود آن به چشم تو خواهد رفتای نور دیدگان!بگذار سر به جای خیابان به دامنمصاحب‌عزا منم...
undefinedافشین علا

۸:۰۳

یکی می‌گفت بزرگترین شکست نظامی ایران در یک قرن اخیر ترور ژنرال سلیمانی بود. تأثیر این ترور و البته واکنش ضعیف ایران به آن باعث ایجاد یک خلأ بزرگ در قدرت منطقه‌ای و داخلی ایران شد که نتیجه‌اش در یک دومینوی چند ساله سقوط سوریه، فروپاشی حزب‌الله، و تضعیف حماس بود که همه مقدمه حمله نظامی به ایران شد.

هم نبود ژنرال سلیمانی و هم واکنش خویشتن‌دارانه ایران به ترور فرمانده ارشد نظامی اش، مقدمه ای بر تجاوزات بعدی بود که در مقابل آنها هم واکنشی مناسب از ایران سر نزد. ترور هنیه، حمله به کنسولگری ایران در دمشق، ترور نصر الله، تجاوزات قبلی به تأسیسات هسته ای و در نهایت جنگ ۱۲ روزه.
در مقابل همه این اتفاقات، ایران ترجیح داد آتش درگیری را خاموش نگه دارد، حتی در جنگ ۱۲ روزه هم از قبل تصمیم گرفت که به محض پیشنهاد آتش‌بس آن را بپذیرد. علی‌رغم رجزخوانی ها و تهدیدات لفظی، تصمیمات ایران پیامی را به آمریکا و اسرائیل منتقل می‌کند که ضربه به ایران هزینه زیادی ندارد.
امروز آمریکا تمام توان نظامی خودش را در اطراف ایران جمع کرده است؛ خواسته‌هایشان هم حداکثری است: غنی سازی ممنوع، موشک ممنوع، محور مقاومت در منطقه تعطیل.
پذیرفتن این شروط، ایران را کاملا بی‌دفاع می‌کند. نپذیرفتن آنها هم بهانه حمله آمریکا و اسراییل به ایران خواهد بود.
ایران تا اینجا اعلام کرده که این شروط خط قرمز و غیر قابل مذاکره هستند و هرگونه حمله نظامی به ایران باعث واکنش وسیع و منطقه‌ای ایران می‌شود و بقیه کشورها را هم در بر می‌گیرد.
به نظر می‌آید به یک نقطه بدون بازگشت رسیده ایم. ترامپ بعد از این همه لشکر کشی با دست خالی بر نخواهد گشت. هر چند تصمیم‌ گیری برای او هم بسیار سخت است و مخاطرات زیادی دارد.
تحلیل شرایط بسیار سخت و پیش بینی تقریبا غیر ممکن است. یکی از احتمالات و سناریوهای ممکن، تکرار اتفاقات گذشته است؛ حمله آمریکا به چندین هدف به صورت همزمان، تهدید به حملات بیشتر و دردناکتر. ایران هم احتمالا به پاسخی سبک و نمادین بسنده می‌کند. سناریوهای دیگر هم برای ایران و هم آمریکا ریسک بالاتری دارند، مگر اینکه آمریکا مطمئن باشد که می‌تواند در یکی دو روز با تعداد جنگنده بسیار زیاد تمام توان موشکی و فرماندهی ایران را نابود می‌کند.

۱۹:۵۳

راستش در میان ناامیدی گاهی امید مثل نوری در دل تاریکی روشن می‌شود.
راستش وقت حرف از کاغذ می‌زنیم دو تا کاغذ داریم. روی یکی از کاغذها قدرت ما در برابر قدرت دشمن ناچیز است. از نظر تکنولوژی بسیار عقب هستیم، ناو و جنگنده و بمب سنگرشکن دست دشمن است. با محاسبات روی این کاغذ، ما از قبل در این جنگ شکست خورده‌ایم.
ولی یک کاغذ دیگری هم داریم. کاغذی که رویش آیات قرآن نوشته شده است. و روی آن کاغذ برتری از آن مومنین است، و قدرت در دست خداست. به لشکر ضعیف و کوچک پیامبر میگوید مأیوس و غمگین مشوید! چرا که شما از همه برترید، اگر ایمان داشته باشید.با محاسبات روی این کاغذ قرار است دنیا پر از عدل شود، درست در زمانی که از ظلم و جور پر شده است. با محاسبات روی این کاغذ، به واسطه‌ی ظهور، مستکبران خوار و ذلیل، و مومنان دارای عزت می‌شوند.
خدایا این شعله شمع امید ما را در برابر طوفان ناامیدی ها و بادهای حوادث محافظت کن. آرزوی دیرین بشر و مومنان را برآورده کن. زمین را بیش از این چشم انتظار نگذار. رحم کن ای مهربانترین رحم کنندگان. به کودکانی که چشم به آسمان منتظر گشایش هستند نگاه کن. سال‌های مانده را ببخش.

هان مَشو نومید چون واقِف نِه‌ای از سِرِّ غیبباشد اندر پرده بازی‌هایِ پنهان غم مخور

۲۱:۴۵

تمام این نقشه‌ای که امروز برای ایران کشیده اند را ۲۳ سال پیش مو به مو برای عراق پیاده کردند.
به آشوب کشاندن اعتراضات، کشته سازی، و آمار سازی اغراق شده در مورد تعداد کشته ها فقط و فقط برای توجیه حمله نظامی خارجی است.
۲۳ سال پیش با اینکه خودشان می‌دانستند که این اطلاعات دروغ است، در رسانه ها و سازمان ملل هر روز تکرار می‌کردند که عراق سلاح‌های کشتار جمعی تولید کرده است. با همین توجیه به عراق حمله کردند، بعد از حمله هم هیچ سلاح کشتار جمعی پیدا نشد و خودشان بعدها اعتراف کردند که همه چیز ساختگی بود. تعداد کشته شدگان چیزی بین ۶۰۰ هزار تا یک میلیون تقریب زده شده است.
تکرار آمارهای غیرواقعی کشته شدگان اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ همان کارکرد تکرار ادعاهای سلاح کشتار جمعی عراق را دارد: آماده کردن اذهان برای توجیه حمله خارجی.

۱۸:۴۶

هله نومید نباشی که تو را یار براند!گرت امروز براند نه که فردات بخواند؟
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جاز پسِ صبر، تو را او به سرِ صدر نشاند
و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرهاره پنهان بنماید که کس آن راه نداند
نه که قصّاب به خنجر چو سر میش ببُرّدنهلد کشتهٔ خود را، کُشد آن گاه کشاند
چو دم میش نمانَد ز دم خود کُنَدش پُرتو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند
به مثَل گفته‌ام این را و اگر نه کرَم اونکُشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند
همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشدبدهد هر دو جهان را و دلی را نرماند
دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالشبه که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟
هله خاموش که بی‌گفت از این می همگان رابچشاند بچشاند بچشاند بچشاند

۱۰:۴۴