2. با نظر به ایدۀ هویتیِ تمایز، شاید بتوان تجربۀ جامعۀ ایرانی از بیحجابیهای یک دهۀ اخیر، مخصوصاً در نقطۀ اوج اغتشاشاتِ 1401 را دریافت. افزون بر مافیایِ اقتصادیِ شکلگرفته در پشتِ این ایده که مبتنی بر مصرف متزاید است، اما از حیث هویتی، در جامعهای که چندان طرح هویتی و فکری برای تکثر پوشش، مخصوصاً پوشش زنان در نظر گرفته نشده و علیرغم تاکیدات رهبر شهید انقلاب، نسبت به مسئلۀ مد و پوشاک، چندان طرح منسجمی در نظر گرفته نشده بود، ورودِ چنین گفتمانیِ ناگزیر به خشونت کشیده میشد. با اینحال فراگیرشدنِ ایدۀ تمایز، مخصوصاً در ماههای پس از زن، زندگی آزادی، پوششِ چادر زنِ مسلمان ایرانی را تبدیل به یکی از تمایزات هویتی در کنار صدها تمایز هویتی دیگر کرد. مسئلۀ گفتمان تمایزِ هویتی، چادرِ مشکی زنان مسلمان نبود و میتوانست آنرا بهمثابه یکی از صدها مُد یا سبکزندگی (lifestyle) در ذیل ایدۀ هویتی تمایز توضیح دهد. پوشش زنان، صدها شکل و قالب دارد و میتواند از نیمهبرهنگیِ رایج در کشورهای غربی آغاز شود و حتی پوششِ چادر مشکیِ زنانه را نیز بهمثابه یکی از تمایزهایی که حتی امکان تولد معنایِ متمایزی را فراهم میکند، پذیرفته شود. همانطور که گذاشتنِ محاسن بلند برای آقایان، اگر در ذیلِ ایدۀ تمایز هویتی (و نه بهمثابه یک واجب یا مستحب شرعی)، چندان منافاتی با دیگر اشکال ظاهریِ آقایان ندارد، پذیرشِ پوششِ چادر مشکی در کنارِ دیگر اشکال پوششِ زنانه نیز موجد معضلهای نبود. فراگیریِ هویت مبتنی بر ایدۀ تمایز، باعث شد که زنانِ محجبۀ ایرانی یا حتی زنانِ حزباللهیِ ایرانی، در پویشهایی مانند #نه_به_حجاب_اجباری مشارکت فعالی داشته باشند.
۱۹۹
۱۹:۰۹