بله | کانال کلمات
عکس پروفایل کلماتک

کلمات

۲۳۰عضو
thumbnail
جلال نویسنده ای است که همه فهم می نویسد. این دریافت من است‌. هجده ساله بودم مجموعه ی« زن زیادی» را خواندم و برایم گنگ نبود و حالا هم در سی و چند سالگی می خوانمش باز هم گنگ نیست‌. نمی گویم تمام آثارش استاندارد های نویسندگی را دارد،به قول شاعر گل بی خار کجاست؟ اما هر داستانی که ازش خواندم چیزی به من داد. داستان« لاک صورتی» را بخوانید خوش است.شخصیت داستان زنی است سنتی که در بساط پسری لاک صورتی میبیند و دلش می خواهد و بقیه ی ماجرا....
#داستان#داستان ـ ایرانی
https://ble.ir/salimeh_mehrjoo

۹:۱۲

thumbnail
مواجهه ی ایوان ایلیچ با مرگ واقعی بود. من خودم که به مرگ فکر می کنم همین طور می شوم.«بعد از من همه به زندگی عادی برمی گردند. بچه ها باز می خندند و همسرم باز زن می گیرد.» و از خوشحالی شان‌ رشک میبرم.
همه دلشان برای ایوان می سوخت و دعا می کردند زود خلاص شود. همان برخوردی که ما با بیمارانی که ازشان قطع امید شده، داریم و دور و وری های مریض می گویند دعا کنید راحت شود.
ایوان حس می کرد مایه‌ ی عذاب دیگران است و از این بابت از خود متنفر می شد. و در آخر که مرگ پا از گلویش برداشت و روح از جسم رفت گفت:« پس این است! چه لذتی!» مرگ تمام شد. دیگر خبری از آن نیست...
تولستوی در این داستان بلند (long story) مفهوم مرگ و زندگی را به تصویر کشیده. آه خواننده در می آید و نمیدانم چقدر نویسنده وقت نوشتن آن آه کشیده‌.
توجه: عکس از تصویر جلد کتاب مرگ ایوان ایلیچ از نشر چشمه برداشته شده.
https://ble.ir/salimeh_mehrjoo

۹:۱۵

سلام عزیزانم خوبین؟ مدتی بود خواستم چیزی بگم. یک سری از شما عزیزان چون تو لیست تلفن من بودین عضو کانال شدین‌. خواستم بگم اگر دوست داشتین میتونین از کانال برین یه وقت از روی رو دروایسی اینجا نباشینundefined🪴🪴🪴

۱۹:۰۴

چند روز پیش یکی از دوستانم به من پیشنهاد داد که احکام استحاضه رو بگم. من هم فکر کردم کاش یه کارگاه مجازی جهادی بگذارم و مسائل حیض و نفاس و استحاضه رو باهم بخونیم. حالا دارم به چند چونش فکر می کنم. اگه بذارم پایه اید؟

۱۹:۱۲

جواب همه: نههههههههههههundefined

۱۹:۱۳

الان یه سری از مخاطب ها میگن آخر سر تو داستان نویسی؟ طلبه ای؟ روسری فروشی؟ چی چی هستیundefinedundefined

۱۹:۱۵

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

ولی به یاد قدیما که میرفتم تبلیغ و تو دهات احکام می گفتم الآنم یه کاری می کنمundefined

۱۹:۱۶

کلمات
الان یه سری از مخاطب ها میگن آخر سر تو داستان نویسی؟ طلبه ای؟ روسری فروشی؟ چی چی هستیundefinedundefined
چته؟چیه؟ چی از جونمون می خوای؟ اینو الان یادم افتاد گفتم بنویسمشundefinedundefined

۱۴:۱۲

چهارشنبه ها برای من مقدس است‌. عین ملکوت.
عین هرآنچه که دوست میدارم. چرا؟ چون من
چهارشنبه ها دیگر برای خودم می شوم.دیگر اقلا
برای یک روز هم که شده دنبال مشق بچه ها
نیستم.دیگر کورتیزول خونم بالا پایین نمی رود.
شب تا هروقت بخواهم بیدار می مانم.یک دل سیر!

https://ble.ir/salimeh_mehrjoo

۲۲:۰۳

thumbnail
قبل تر ها نوشتم:«وقتی داشتم تنهایی بدون بچه ها دلستر می خوردم تو گلویم گیر کرد.شعار دادم که من اهل تک خوری نیستم.» نَفس این طور است بی جهت و بی حساب جلوش را بگیری سرکش می شود. حالا من سرکش نشده ام ولی دیگر تک خوری می کنم! اصلا دنبال این هستم روزهای تک خوری را بیشتر کنم. بس که به خودم سخت گرفته ام.‌ حالا هم که دست همایونی نخورده ام! رستوران برند در فلان منطقه ی شمیران نرفته ام. یک ساندویچِ بی پدر و مادر کنج ساندویچی در خیابان سی تیر. همین! این که عذاب وجدان ندارد. این که تک خوری نیست. حفاظت اهل خانه از نخوردن غذاهای غیر سالم است‌. والا،من هم از کاه کوه می سازم.

۲۱:۱۴

داشتم تو آینه نگاه می کردم. تو سرم آمد که،سرآخر من کی و کجا با مرگ چشم تو چشم می شوم؟ یکهو میمیرم یا مرگ خرد خرد تو جانم نفوذ می کند؟ بعد حال شاعرانه ای پیدا کردم و با خودم گفتم: هان ای مرگ کی مرا در آغوش خود جا میدهی؟
خبری نیست جز دوری شما!

https://ble.ir/salimeh_mehrjoo

۲۰:۵۴

thumbnail
بَقارنِم مین دَمِم آوَه‌، نَقارِنم حونَه ام خَراوَه‌...این را خاله می گوید،وقت ناچاری و درماندگی. معنی اش این می شود،فرض کنید توی آب گیر افتاده اید‌. آب از سرتان گذشته و شنا‌ هم بلد نیستید. دهان باز کنید خفه می شوید اگر هیچ هم نگویید غرق می شوید و خانه خراب!حالا این مَثل ماست. اعتراض کنیم اجنبی داریه بدست وسط مان می آید، گربه رقصانی می کند. اعتراض نکنیم آنقدر فتیله ی قیمت و چیزهای دیگر را میپیچانند که جانمان در برود. دیشب همان طور که داشتم لباس ها را پهن می کردم درآمدم به مامان گفتم:«خب والا بگیرند چندتا از اخلال گران بازار ارز را جلو مردم اعدام کنند بخدا این ها محاربن!» مامان همین جور نگاهم کرد.وقتی دارم بحث سیاسی می کنم آتشی می شوم.تو بگو وسط معرکه ایستاده ام. لباس ها را رو بند رخت صاف و صوف کردم‌. فکر کردم ما کی باید اعتراض کنیم که اجنبی قیقاج‌ نرود؟. حالا ریخته اند تو خیابان. اجنبی هم آمده‌. بین گرانی و رانت و تجزیه ی مملکت و بی شرف ترامپ گیر افتاده ایم. حرف بزنیم به استقلال مان خش می افتد حرف نزنیم از قبل سکوت ما عده ای کیسه ی زر پر می کنند. گفت: چند سال اینا خوردن و به ما ندادن. گفتم: خب تو بگو چکار کنیم؟ باید حق مان را بگیریم ولی نگذاریم کسی از مملکت دیگر بیاید بخورد. من از این یارو، زرده بدم می آید.
#ایرانم#وطن#اعتراض#گرانی#مردم#استقلال
https://ble.ir/salimeh_mehrjoo

۱۷:۳۸

برای این روزها
«الهام دست حسنی را گرفته بود . پرده ی ورودی نزدیک به ضریح را کنار زد و آمد تو. نفسش سوخته بود. گفت: بس که هواپیما رد شد همه رو فرستادن داخل. هرچه به غروب نزدیک تر می شد آتش توپخانه بیشتر میبارید. سقف ها ی آفتاب گیر حرم را باز کردند چیزی توی حیاط نیوفتد. حرم نزدیک ترین جا به غوطه بود. حتی صدای رگبار قناصه های غوطه هم توی حرم می آمد. هادی را بردم دست شویی که صدای مسلسل وار تیر اندازی را شنیدم. خانمی سوری از مستخدم آنجا پرسید صدای تیراندازی است؟ زن مستخدم با ملولی سر به نشانه ی تایید تکان داد.»این روزها یاد خاطراتم در دمشق می افتم‌. سوریه عروس هزار داماد افتاد به دست مسلحین! وعده ی سوریه ی آزاد را می‌دادند. چه شد؟سوریه را آزاد کردند دندان برای ایران تیز کرده اند‌. می بینی؟ امپریالیسم سیری ندارد. از فردای آزادی، اسرائیل تمام زیر ساخت های آن را با خاک یکسان کرد. گروه های معارض هرکدام پرچمی بلند کردند به سهم خواهی. همین را برای ایران می خواهند. یک در صد فکر کنید فرقه ی رجوی بیاید زیر پرچم پهلوی. یا مثلاً کومله بیاید با این ها. ایران را صد پاره می خواهند. دریغ است که ایران ویران شودکنام پلنگان و شیران شود.
https://ble.ir/salimeh_mehrjoo

۱۹:۳۸

آدم شبیه کتاب هایی می شود که می خواند. شبیه انسان هایی‌ که باهاشان دم خور است‌. شبیه فکر هایش می شود. آنجا که گفت:مواظب افکارت باش که رفتارت می شود...
من این روز ها شبیه کتاب هایی شدم که خوانده ام. ترسو،ترسو...دلم می خواست شبیه ساجی‌ باشم یا اشرف سادات در تنها گریه کن. خیلی وقت است نخواندمشان‌.آه...

https://ble.ir/salimeh_mehrjoo

۸:۴۷

رفیقم پیام داده ساجی و تنها گریه کن دست منهundefined علت ترسو شدن خودمو فهمیدم.

۸:۵۲

بازارسال شده از شبحیات
thumbnail
«مـاه نشــر» دی، مجموعه ‌کتـاب‌هایی‌ است که این‌ مـاه چاپ و تجدیدچاپ شدندundefined تصاویر کتابها را ببینید undefinedundefinedکتـاب‌های خواندنی با موضـوعات متنـوع در حوزه داستان و رمـان بزرگسال، کـودک و نوجـوان، ادعـیه و زیـارات#ماه_نشر#چاپ_اول#تجدید_چاپ#نشر_بین_المللمجموعه کتاب‌های ما را در سایت ببینید و مطمئن خرید کنید، با نویسندگان آشنا شوید و اخبار و مقالاتی که درباره برنامه‌ها و کتاب‌ها منتشر شده است را بخوانید.undefined نظرات سازنده خودتان را برای ما بفرستیدundefined تخفیف ۲۰٪ با کد تخفیف payambarundefined www.behnashr.ir#به‌_نشر #انتشارات_به_نشر#تازه_های_کتاب#کتابفروشی#کتاب_خوب #کتاب_های_پروانهundefinedundefinedundefined@behnashr

۱۴:۳۲

کتاب جان عاشق نوشته ی مریم دوست محمدیان رفیق عزیزم منتشر شد.undefinedundefinedتبریک به مریم عزیزم.

۱۴:۳۲

بچه ها این کتاب درباره ی فردی به نام جان که فرانسوی و مسیحیِ هست که مورد عنایت امام حسین قرار میگیره.🪴

۱۹:۵۸

#برایـ این ـ روزها
نزدیک دمشق محمد پا از پدال گاز برداشت. با سر اشاره زد که بیرون را ببین. برگشتم. چندساختمان بتنی ویران شده بود.دیوارها ریخته و سقف ها شکم داده و پنجره ها از جا کنده بود‌.‌ لابه لای طبقات روی ستون ها ملحفه کشیده بودند.زندگی می کردند‌. نگاهم روی خانه ها جاماند‌. رو ملحفه ی سفیدی که وسط ستون های دود زده در باد می رقصید. بچه ی آدم آنجا زندگی می کرد. قابیل خانه خرابشان کرده بود. آه ای سرزمین پرالتهاباندوهگینخستهزیبا...و تکرار میکنم غمگین غمگین.
https://ble.ir/salimeh_mehrjoo

۲۲:۲۹