بله | کانال ساکن سرزمین دل 🫀
عکس پروفایل ساکن سرزمین دل 🫀س

ساکن سرزمین دل 🫀

۱۱۶ عضو
سریال مورد علاقه‌م قراره بازپخش بشه undefined
«لحظه گرگ و میش»از دوشنبه ۳ فروردین‌ماه ۱۴۰۵هرشب ساعت ۲۱ از شبکه آی‌فیلم

۱۸:۳۰

بی لذت ازین سال غم انگیز گذشتیم از عمر... ازین فرصت ناچیز گذشتیم
چون نور نحیف از دل تاریکی مطلق آهسته از این روزنه‌ی ریز گذشتیم
ماندیم و به همراه درختان کهنسال بی برگ و بر از وحشت پاییز گذشتیم
از ترس، ازین صخره‌ی خونبار پریدیم از مرگ، ازین قاتل خون‌ریز گذشتیم
مثل پشه افتاده به دام شب مسموم از پنجره غلتان و گلاویز گذشتیم
ویرانه‌ی فتحیم که چون صبح نشابور از خنجر غارتگر چنگیز گذشتیم
#عبدالجبار_کاکایی | @sarzamin_del

۰:۵۶

Ehsan Yasin_Iran.mp3

۰۳:۰۳-۶.۹۹ مگابایت
«ایران» با صدای #احسان_یاسین منتشر شد@sarzamin_del

۱۸:۱۴

Balagardoon_e_iranam.mp3

۰۲:۵۳-۷.۱۷ مگابایت
«بلاگردون ایرانم»
خواننده و آهنگساز: حسین حقیقیشاعر: حمید رمیتنظیم و میکس: اوّابتهیه شده در مرکز موسیقی مأوا@sarzamin_del

۲۰:۴۴

در فکر کوچه‌های توام تهران!ای شهر خاطرات خوش و شیرین!لبخند عید در تو بپیچد کاشاین چند روز مانده به فروردین
این روزها که خواب تو آشفته استشب‌های من چقدر پریشان شدهر بمب که به جان تو افکندنددر من هزار خاطره ویران شد
پرتابه‌های شوم چه می‌فهمندهر کوچه تو سنگر ایران استمی‌ایستی و جلوه‌ای از امیددر هر چراغ روشن تهران است
راهی نمانده است به پیروزیاین روزها که بگذرد ای تهران!آغوش تو دوباره گشوده است واین ترک شاعر است تو را مهمان
می‌آیم و سلام نخستینمبر قامت مقدس «آزادی»‌ستدر ایستگاه متروی فردوسیهر های و هوی، نغمه‌ای از شادی‌ست
گم می‌شوم میان شلوغی‌هادر «انقلاب» می‌کنی‌ام پیدادر حول و حوش سر در دانشگاه،آن سوی‌تر... کنار پل گیشا
پای درخت‌های «ولیعصرت»می‌ایستم به خنده و بی‌تشویشپر می‌شوم دوباره، پر از امید،وقتی که میزنم به دل تجریش
باید همیشه شاد ببینم شادآن شهر پر غرور چراغان راباید نهیم بار دگر مرهمما زخم‌های کاخ گلستان را
تهران! بایست زیر هجوم ظلمتو پایتخت کشور ایمانیما با توییم همدل و هم‌پیمانچشم و چراغ ملت ایرانی
#لیلا_حسین‌نیا | @sarzamin_del

۲۰:۵۲

این روزها به هرچه گذشتم کبود بودهر سایه‌ای که دست تکان داد، دود بود
این روزها ادامه‌ی نان و پنیر و چایاخبار منفجر شده‌ی صبح زود بود
جز مرگ پشت مرگ خبرهای تازه نیستمحبوب من چقدر جهان بی‌وجود بود!
ما همچنان به سایه‌ای از عشق دلخوشیمعشقی که زخم و زندگی‌اش تاروپود بود
پلکی زدیم و وقت خداحافظی رسیدساعت برای با تو نشستن حسود بود
دنیا نخواست؟ یا من و تو کم گذاشتیم؟با من بگو قرار من این‌ها نبود! بود؟!
#عبدالجبار_کاکایی | @sarzamin_del

۲۱:۰۶

این شبا که بوی باروت میادعکس بچه‌ها توو تابوت میاداین شبا که هیچی معمولی نیست دیگه تنها غصه بی‌پولی نیستاین شبا که گم شدن منظره‌ها چسب می‌زنم روی پنجره‌ها این شبا که از صدا می‌ترسم حتی از پرنده‌ها میترسم
جنگو با بودن تو سر می‌کنم بگو آتش‌بسه! باور می‌کنم!
#امیرعلی_سلیمانی | @sarzamin_del

۲۱:۳۴

اگر گاه از تنور واژه‌هایم نان درآوردمبه وقتش از همین آتشفشان طوفان درآوردم
شهادت مرد میدان خواست، دنبالم فرستاد ومن از بین خیابان‌ها سر از میدان درآوردم
بگو " فرعون برخیزد" ز خواب مرگ این ایامببیند یوسفم را از دل زندان درآوردم
غم آمد تا بیندازد مرا در چاه نومیدیتوکل کردم و از چاه غم ایمان درآوردم
خدایم با من است ای دل، به حکم حسبی‌الله استاگر دیدی دمار از لشگر شیطان درآوردم
صدای بمب آمد، رحل‌ها افتاد و منبر سوختچقدر از زیر آوار غزل قرآن درآوردم
قیامت شد شبی، در خواب دیدم روز رستاخیز گشودم قبر خود را، پرچم ایران درآوردم
#محسن_ناصحی | @sarzamin_del

۲۲:۰۶

از شاهنامه، از دل میدان رسیده‌انداسطوره‌های ما به خیابان رسیده‌اند
برخیز و دخترانه‌ترین رزم را ببین!گردآفریدهای رجزخوان رسیده‌اند
با پرچمی به قدمت چندین هزار سالبا ماتمی به وسعت ایران رسیده‌اند
هر شب، زمان به وقت ملاقات رودها رودابه‌های شهر، خروشان رسیده‌اند
با دیوها بگو که شبِ هفت‌خان ماست با ناوها بگو که به طوفان رسیده‌اند
ما سروهایمان هم از آنان کهن‌تر استآنها چقدر تازه‌به‌دوران‌رسیده‌اند!
گلدسته‌ی قدیمیِ هر شهر شاهد استاین قوم، قرن هاست به ایمان رسیده‌اند
ما تازه فصل اول این شاهنامه‌ایماهریمنان چه زود به پایان رسیده‌اند :)
#فائزه_امجدیان | @sarzamin_del

۱۳:۳۰

اين مايع تيره را نمی‌ديم به توما نفت ذخيره را نمی‌ديم به تو
بيهوده دم از تصرف خارک مزنخارک و سه جزيره را نمی‌ديم به تو
#ياسين_قاسمى | @sarzamin_del

۱۳:۳۶

به رازِ خونِ کبوتر، به آشیانه قسمبه انفجار دبستان دخترانه قسم
قسم به جُرات فریاد در برابر هیس!قسم به گفتنِ الله با زبان سلیس
قسم به قِدمت ایران و خاک پُرگُهرشخلیج فارسِ موّاج و پهنه‌ی خزرش
قسم به رستم و فرهنگ داستانی‌مانقسم به کورُوش و تاریخ باستانی‌مان
قسم به متنِ اَوِستا و حکمتی که در اوستقسم به سوره‌ی قرآن و آیتی که در اوست
قسم به کوفتن دشمنان به گُرزِ گِرانقسم به خون شهیدان جنگ چالدران
قسم به فتحِ روایت، قسم به آوینیقسم به غیرتِ ملّی، به عزمِ آیینی
که بر طریقِ شرف ایستاده‌ایم هنوزوَ مرد کوه و بیابان و جاده‌ایم هنوز
شبیه آینه در چند جبهه مُنتشریمکمانِ آرش‌مان هست و پشتِ لانچریم
به هیچ شعبده‌ای زَر نمی‌شود مِس‌تانشکارِ پنجه‌ی سیمرغِ ماست هِرمِس‌تان
شکستِ گاوچرانان از ایلِ پارس خوش استعقب‌نشینیِ ناو از خلیج‌ فارس خوش است
هلا که از سرتان تیر کم نخواهد شدصدای زوزه‌ی آژیر کم نخواهد شد
مدام لعنت و فریاد می‌فرستیمتقشونِ موشک و پهپاد می‌فرستیمت
به‌ خیره از صفِ آزادگان چه می‌طلبی؟شهید‌ و اِبنِ شهیدیم؛ هان! چه می‌طلبی؟
مَدارهای تو حیرانِ حرب و حربه‌ی ماستکه جای‌جای تلاویو زیر ضربه‌ی ماست
چنان به غیظ بکوبیم شهر حیفا راکه بی‌درنگ ببینید خاکِ صحرا را
سِزا قبیله‌ی‌تان را زمین‌‌ نداشتن استکه بعد شخم‌زدن وقتِ یونجه‌ کاشتن است
به سوی ماست کنون چشم‌هایِ فردوسیبه گوش می‌رسد آنک صدایِ فردوسی
"بدون حرمتِ این‌خاک، تن مباد مراکه جز ولایتِ ایران وطن مباد مرا"
زمان آن شده از نو چکامه بنویسیمکه جلد دیگری از شاهنامه بنویسیم
تو ای هماره پری‌زاد و پاک‌زاد ایران!به رغم دشمن دیوانه زنده‌باد ایران!
برای هدیه به خاکت به تن سری دارمهم از زبان و هم از مُشت خنجری دارم
اگر فدای تو شد روح ناشکیبایمبگو که تیر بسازند از استخوان‌هایم
تو از هزاره‌ی قبل از مسیح، ایرانیکه سرزمین دلیران و مهد شیرانی
که ساکنان تو خورشیدگسترند هنوزو دشمنان تو یک‌مُشت بَربَرند هنوز
حماسه‌‌ات رد شد صنعتِ کلامی رابیار سمفونیِ سرخِ انتظامی را
که موشک از پی موشک به آسمان برویمفراتر از خود و آن‌سوتر از زمان برویم
بهار می‌رسد از راه و ما مقدمه‌ایمیکی‌ست مردم ایران و آن یکی همه‌ایم
کسی که پشت پدافندها نشسته منمکسی که معبر دژخیم را شکسته منم
منم که دگمه‌ی پرتاب را نواخته‌اممنم که خاک تلاویو را گداخته‌ام
منم پرنده‌ی جنگنده‌های ایرانیمنم یکایک رزمنده‌های ایرانی
معادلات بَداندیش را به هم زده‌ایمستیغ پهنه‌ی تاریخ را عَلَم زده‌ایم
شبیه خاک تو کاشانه‌ای نشد ایران!بمان به خاطر فرزندهای خود ایران!
بمان به فَرّ خداوند و جاودانه بمانبه احترام دبستان دخترانه بمان
#سعید_مبشر | @sarzamin_del

۰:۵۶

بازارسال شده از عباس تافته
«به هنرمندنمایان مسکوت و مقهور!»
ای پرچم آزادگی‌ات رنگ اسیری ای آروغ روشنگری‌ات از سر سیری
ای اسب! مبادا بزنی قلعه خود را کذب است که گفتند ته قصه وزیری
ای پشتِ درِ کاخ فلان در پی عزت تا خاک وطن مفتخرت نیست حقیری
ما قلۀ کوهیم و تو در دامنۀ کوهماندی که سر گردنه‌ها باج بگیری
لب دوخته از ترس نظرهای مجازی!یک دم دهنی باز بکن، لال نمیری!

#عباس_تافته | @abbas_tafteh

۱۶:۲۲

Daste Akhar - Ali Akbar Ghelich .mp3

۰۳:۴۲-۸.۹۲ مگابایت
«دست آخر» علی‌ قلیچ
شاعر: محمد رسولیآهنگساز: علی قلیچ تنظیم: شروین معینی@sarzamin_del

۱۶:۵۹

آورده نسیم سحر ایمان به خیابانگل داده مگر خون شهیدان به خیابان؟
خوش باش که هر پنجره آغوش گشوده‌ستاز ماتم هر خانه رجزخوان به خیابان
هر مشت گره کرده مگر آیه‌ی وحی است؟ شرحی‌ست هم از سوره‌ی انسان به خیابان
انگار که یک شهر پیمبر شده باشدنازل شده این مرتبه قرآن به خیابان
دیدیم که شب‌های خیابان شب قدرند گفتیم الهی به خیابان، به خیابان...
هر کوچه شبستانی و هر کوی، مقامی‌ستپیچیده مگر نور خراسان به خیابان؟
ای نبض صمیمیّت ما از نفس تو! بخشیده دم و باز دمت جان به خیابان
جنگ است و دفاع از حرم شهر بهانه‌ستدنبال تو هستیم خیابان به خیابان
#حسن_خسروی_وقار | @sarzamin_del

۳:۵۰

آن کس که سکوت را هم‌آوازی کردتاریخ نخوانده، قصه‌پردازی کردیک سمت یزیدیان و یک سمت حسینجنگ است؛ وسط نمی‌توان بازی کرد!
#حامد_طونی | @sarzamin_del

۱۶:۳۷

ای شهر دوست‌داشتنی! تهران!بادا که روزهای فراوانیسرگرم با قدم‌زدنت باشماز قهوه‌خانه‌های دل‌‌انگیزتتا کافه‌های آینه‌آویزتبا چای و قهوه هم‌سخنت باشم
ای شهر دوست‌داشتنی! تهران!از روی پُل چه حس خوشی داردشب‌های بی‌غروبِ تو را دیدنبعد از چقدر دوری و دلتنگی در باجه‌ی بلیط‌‌فروشی‌هاپایانه‌ی جنوبِ تو را دیدن
ای شهر دوست‌داشتنی! تهران!جنگنده‌های لاشخور این شب‌هااز بوی دود و شعله پُرَت کردندپهپادهای خائن و آلودهوقتی که خواب بودی و آسوده همراه کودکان تِرُورَت کردند
من ایستاده پشت پدافندتبا ‌تکه‌سنگ‌‌های دماوندتتصمیم داشتم سپرت باشمفریاد انفجار که می‌آمدبا پاره‌های پیرهنم شایدمرهم به زخم بال و پرت باشم
ای شهر دوست‌داشتنی! تهران!بادا که بوسه‌های فراوانیدر کوچه‌هات ردّ و بدل گرددبادا که خانه‌های تو از شادیتجریش و راه‌آهن و آزادیابیات باشکوه غزل گردد
محکم بمان که حضرت فردوسیفصلی به شاهنامه بیفزاید در وصف پهلوانیِ شیرانتای شهر دوست‌داشتنی! تهران!ای مهد مهربان جوانمردان!محکم بمان به حرمت ایرانت

#سعید_مبشر | @sarzamin_del

۱۸:۴۷

بازارسال شده از بافتار
undefined*شعرِ جنگ دوازده‌روزه که زمزمهٔ خیابان در جنگ رمضان شد*undefined*قصه‌ٔ سرایش نوحهٔ «بزن که خوب می‌زنی» از زبان علی‌ مقدم (شاعر اصلی اثر)*undefined[در گفتگو با «بافتار»]
undefinedداستان این شعر به جنگ ۱۲روزه برمی‌گردد. آن شبی که ایران با موشک، پایگاه «العُدَیْد» [در قطر] را زد و من شبکهٔ خبر را نگاه می‌کردم. خبر را که ‌گفتند، در همان حال‌وهوا، این ردیف به ذهنم آمد که: «بزن که خوب می‌زنی». سریع آن را یادداشت کردم. می‌خواستم غزل بگویم. اول ‌خواستم مثلاً قافیه را در «بزن که خوب می‌زنی»، بر کلمهٔ «خوب» بنا کنم یا کلاً بدون ردیف، مقفّایش کنم. پس از کلنجار و تأمل، تصمیم گرفتم که خودِ «بزن که خوب می‌زنی» را ردیف قرار دهم. از حیث مضمون هم که بحث حماسه و سیلی به دشمن بود، ذهنم سراغ اسطوره‌ها رفت که اولینش، همین «رستم تهمتن» بود. بلافاصله نوشتم: «تو رستم تهمتنی، بزن که خوب می‌زنی».
undefinedدنبال این هم بودم که شعر به‌گونه‌ای باشد که بتواند یکی بودن هویت ملی و دینی ما را نمایندگی کند. غزل را با «رستم» شروع کردم و در ادامه هم بحث «توحید» و «توکل» و «خداست یار و یاورت، توکل است لشکرت».
undefinedهمان شب که این شعر را سرودم، در کانالم گذاشتم و فکر نمی‌کردم اصلاً دیده شود. راستش خیلی به این شعر امیدی نداشتم. چون شعر مناسبتی بود و در واکنش به حملهٔ موشکی ایران، از سر انجام وظیفه بود. این موضوع گذشت تا همین جنگ اخیر رمضان. اصلاً این شعرم را فراموش کرده بودم. یعنی دیگر خیلی در ذهنم نبود. در همان روزهای اول جنگ رمضان، یکی از رفقا این نماهنگ مهدی رسولی را برای من فرستاد. پرسید: «این شعر، متعلق به شما نیست؟». من ویدئو را نگاه کردم و دیدم بله، آن غزل اصلی که متعلق به این نوحه است، همان شعر با ردیف «بزن که خوب می‌زنی» است و ابیاتی هم به آن اضافه شده که سرودهٔ دو شاعر بزرگوار دیگر است (آرش براری و امیرعلی شریفی). با آقای رسولی هم ارتباطی نداشتم و نمی‌دانم چطور به دست ایشان رسیده و تصمیم گرفتند این شعر را بخوانند.
undefinedالحمدلله به‌خاطر اخلاص و نفس گرم و اجرای خیلی خوب حاج مهدی رسولی، تدوین خوب و آن ابیات دیگری که به شعر اضافه شده بود، اثر خوبی شده بود و خداراشکر خیلی دیده شد. این شعر از جهت ادبی، یک اثر فاخرِ تراز اول نیست؛‌ اما از این جهت که حماسه‌آفرین شد و وقتی می‌بینم مردم عزیز کشورم آن را زمزمه می‌کنند، حس خیلی خوبی برایم دارد. به قول آقای امیری اسفندقه: «شعری مَباش وردِ زبانِ مرفهان / شعری بشو که دربه‌دران از بَرَت کنند». از این جهت برایم شیرین است.
undefinedدر ادامه، این غزل را می‌خوانیم:
تو رُستم‌ِ تهمتنی، بزن که خوب می‌زنیتو شیرِ پیل افکنی، بزن که خوب می‌زنی
به فرق کاخ و تختشان، به زندگی نحسشانبه قلب دشمن دنی، بزن که خوب می‌زنی
از این نبرد خسته شد، اُبُهتش شکسته شدطلسم دیو بشکنی، بزن که خوب می‌زنی
خداست یار و یاورت، توکل است لشکرتتو فوق هر چه آهنی، بزن که خوب می‌زنی
غریوِ شادی جهان، رسیده تا به آسمانتو آن امید روشنی، بزن که خوب می‌زنی
undefinedرسانه بافتارundefined @baftar_resane

۱۹:۲۶

حاج علی مقدم پرچم‌ شعر مشهد رو برده بالاundefined

۱۹:۲۷

گفتی: «دوستت دارم»و این زیباترین دروغ سیزده‌ای بود که تا به‌حال شنیده بودم...

۱۰:۱۲

من آن غمم که درون صدایِ گرمِ بنانَ‌م
غروب سرد فروغَ‌م، سروده‌ی اخوانَ‌م

شبیه کوه دماوند ایستاده و خاموشمن از تبار سهندم، نواده‌ی سبلان‌َم
شبیه سروِ کهن‌سالِ سر به زیرِ خموشم که هیچ زخم زبانی نداده است تکانم
هزار دفعه زمین خورده ام ولی نسپردمبه دست مردم نا اهل روزگار عنانم
به رغم اینهمه زخم عمیق و کهنه و کاریهنوز تازه و سبزند شاخه‌های جوانم
دلی به آبی دریا دلی به وسعت صبرمبپرس بار دگر از خلیج فارس نشانم
#محمدعلی_حق‌جو@sarzamin_del

۱۸:۵۲