بله | کانال نامه پرسش - سید مهدی ناظمی قره باغ
عکس پروفایل نامه پرسش - سید مهدی ناظمی قره باغن

نامه پرسش - سید مهدی ناظمی قره باغ

۳۰۶ عضو

از غزه تا تهران.pdf

۲۲۸.۹۱ کیلوبایت

متن کامل یادداشت «از غزه تا تهران» نگاشته سید مهدی ناظمی قره باغ در فرهیختگان@sayyedmahdinazemi

۴:۲۵

بازارسال شده از پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی
thumbnail
undefined گفتارهای جنگ و وطنundefined گفتار دوازدهم؛ undefined «جنگ امروز، انسان فردا»undefined سیدمهدی ناظمی قره‌باغ
undefinedدر شرایط امروز جهان دو افق قابل تصور است؛ افق اول افق حفظ وضع موجود یعنی نظم لیبرال سرمایه‌داری افق دوم هم، افق نه به وضع موجود و افق تحول اساسی در شرایط امروز جهان.ما چیزی به اسم افق اصلاحی نداریم.
undefined @esharat_57
undefinedپژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی در فضای مجازی:بله | ایتا | تلگرام | اینستاگرامundefined سایت پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی

۱۷:۵۲

thumbnail
#ریل#سید‌مهدی_ناظمی
undefinedجنگی برای سرنوشت!
undefinedدر پس این جنگ، سرنوشت این جهان آشفته مشخص می‌شود.
undefinedچرا این جنگ، جنگی آخرالزمانی است؟!
undefinedجهان باید انتخاب کند؛ بردگی یا مقاومت؟
undefinedبرای دیدن تحلیلی متفاوت کلیک کنید!
#برای_سرنوشت#وعده_صادق#بشارت_فتحundefinedآگـاهـے‌‌ بـــراے‌‌ سامـــانے‌‌ دیگــرundefinedمدرســـه تـ؋ــــکر و نــوآوری نگــــــاهـundefined @sch_negahundefined http://www.negahschool.ir

۵:۵۵

thumbnail
#ریل#سید‌مهدی_ناظمی
undefinedغربِ وحشی!
undefined"کار کثیفِ غرب" چیست که اسرائیل آن‌را به نیابت از آنان انجام می‌دهد؟
undefinedغرب در آستانه شکست وجودی از مقاومت است!
undefinedلیبرال سرمایه‌داری به جایی رسیده است که دیگر در کشتن انسان‌ها هزینه فایده هم نمی‌کند، فقط می‌کشد!
undefinedبرای دیدن تحلیلی متفاوت کلیک کنید!
#وعده_صادق#بشارت_فتح#برای_سرنوشتundefinedآگـاهـے‌‌ بـــراے‌‌ سامـــانے‌‌ دیگــرundefinedمدرســـه تـ؋ــــکر و نــوآوری نگــــــاهـundefined @sch_negahundefined@brayesarneveshtundefined http://www.negahschool.ir

۱۷:۴۹

دوستانی که علاقمند به همیاری و کمک‌رسانی محلی یا شهری داوطلبانه هستند، پیشنهاد می‌شود عجالتا در اپ پاکار، ثبت نام کنند.Pakar.app

۱۸:۰۰

thumbnail

۱۲:۵۹

بازارسال شده از رسانه علوم انسانی پژوهه
undefined انسان یا ماشین
سید مهدی ناظمی
undefined جنگی که رژیم صهیونی با جبهه مقاومت انجام می‌دهد، ناگفته‌ای در خود دارد که در سایر جنگ‌های تاریخ وجود نداشته است. برای مثال وقتی جنگ جهانی دوم را مرور می‌کنیم، همواره این ادعا از سوی سه طرف وجود داشته است که ایشان مدعی یک ایدئولوژی نجات بخش و برآمده از آرمان‌ها و ارزش‌های جهان‌شمول مدرن هستند که دیگری یا دیگران فاقد آنند. به همین خاطر بخش قابل توجهی از جنگ، به جنگ روانی اختصاص داشت تا بتوانند جبهه مقابل را از درون ضعیف و تهی سازند. در واقع و با وجود این‌که اکثریت نیروهای فعال همسو با رژیم‌های سیاسی می‌جنگیدند، اما از سوی جبهه مقابل، تلاش می‌شد فضای کلی فرهنگی و اجتماعی پاس داشته شود.این را برای مثال در تعامل آلمانی‌ها با فرانسوی‌های مغلوب و در برخورد اطراف جنگ با نمادها و شخصیت‌های برجسته می‌توانید مشاهده کنید. اگر چه استالین تا حدی نقض کننده این رسم کلی بود. در جنگ تحمیلی هم ارتش بعث عراق هیچگاه به صورت سازمان یافته به آثار باستانی و نمادهای فرهنگی حمله نکرد و ایران نیز چنین نکرد. هر دو جبهه تا حدی اصولی مشترک در جنگ ویرانگر هشت ساله داشتند. در سالیان پایانی حملات کور موشکی به نقاط مسکونی کشورمان تا حدی این اصل کلی را مخدوش کرد.
undefined صرف نظر از جنگ رسانه‌ای سنگین غرب برای تغییر ادراک مخاطبان که بارها درباره آن گفته شده است و وزن آن اگر بیشتر از بعد نظامی نباشد، قطعاً کمتر هم نیست، اما از نظر نظامی این اولین بار است که یک رژیم سیاسی مدعی کشور بودن، به طور سازمان یافته به جنگ کلیت فرهنگی- اجتماعی سرزمین‌ها می‌رود. به عبارت روشن‌تر، صهیونیست‌ها و بی‌شک حامیان آمریکایی آن‌ها، آن‌قدر مطالعات دقیق دربارۀ ایران، لبنان، فلسطین، یمن، عراق، سوریه و... دارند که بدانند هر چند در برخی از این کشورها ممکن است نسبت به حاکمیت اعتراضاتی باشد، اما هیچگاه ایشان دل خوشی از صهیونیسم، آمریکا و خوی متجاوزکارانه آن‌ها ندارند. به عبارت دقیق‌تر ایشان مطلع هستند که در سرزمین‌هایی که به آن‌ها حمله می‌کنند و قصد برده‌سازی یا نابودسازی کامل آن‌ها را دارند، اکثریت هیچ علاقه‌ای به ایشان ندارند و حتی آن‌ها را دشمن خود می‌دانند. حکومتی مانند فرانسه ویشی در اغلب این سرزمین‌ها شدنی نیست، با این‌حال با قدرت تمام به تخریب و غارت این سرزمین‌ها اهتمام دارند.
undefinedمنشاء این قدرت کجاست؟ قدرتی که مساجد و دانشمندان و رسانه ها و آثار باستانی و بیمارستان‌ها و مدارس و مهدکودک‌ها و دانشگاه‌ها را آشکار و بی‌محابا نابود می‌کند و می‌دانیم که این نابودی یعنی تلاش برای نابودی ملت‌ها؟ به نظر می‌رسد برای اولین‌بار در تاریخ بشر، این احساس به اوج خود رسیده است که می‌توان «انسان» و متعلقات و اقتضائات انسان بودن را به مدد تکنیک، یعنی پیشرفته‌ترین سلاح‌های مخوف و هوش مصنوعی و پیشرفته‌ترین تکنولوژی‌های جاسوسی و مانند آن نابود کرد. اعتماد به نفس آمریکا و عامل آن، اعتماد به توان تکنولوژی برای نابودی انسان است. در واقع این تلقی کاملاً در ایشان ریشه دوانده است که با تکنولوژی برتر، می‌توان اراده‌ها را خرد کرد و توان‌ها را از بین برد و موجودیت‌های انسانی را خوار و تحقیر و سرانجام نابود کرد تا آن موجودیت بین بردگی مطلق و نابودی، یکی را انتخاب کند.
undefined بنابراین باید دانست که جنگی که با ملت فلسطین آغاز شد و کل خاورمیانه را کمابیش از خود متأثر ساخته است، جنگی است که سویه‌ای فلسفی نیز دارد. این جنگ بین تکنیک و انسان است. بین جبر تفسیر ریاضی‌وار از هستی و تلاش برای تصرف هستی در چارچوب نگاه ریاضی با انسان و تفسیر آزاد از انسان و تلاش برای حفظ میراث انسان بودن.
پژوهشگر و مدرس فلسفه
undefined@pajoohemediaundefined@pajoohemediaundefined@pajoohemedia

۱۵:۲۲

متن سخنرانی منتسب به دکتر رضا داوری اردکانی به مناسبت سالگرد ارتحال مرحوم فردید:(مطابق معمول چند سال اخیر که تلاش می‌شود، تصویری محدود و عمدتاً سیاسی از استاد داوری، رسانه‌ای گردد، این سخنان مهم هم رسانه‌ای نشد)undefinedundefinedundefinedundefinedبه نام خدابا سلام به حاضران و کسانی که سخن مرا می‌شنوند، سخن خود را آغاز می‌کنم و همت دوستان عزیزی را که پس از درگذشت استاد دکتر فردید، هر ساله به یاد او، مجلس بحث ترتیب می‌دهند، مي ستايم. دکتر فردید درک عمیقی از فلسفه داشت؛ اما چون نظر خود را به تفصیل بیان نمی کرد، بسیاری از مستمعان مطالب او را به دقت درنمی‌یافتند و در مورد او به درستی نمی‌توانستند حکم کنند. کسانی هم فلسفه او را با اظهار نظرهایش در امور عادی و هر روزی زندگی، یکی دانسته‌ و با او به مخالفت و بلکه دشمنی، برخاسته اند. برخی اشخاص و بعضی از شاگردان ايشان هم که در صدد دفاع برآمده اند، منتسب به گروه مجعول موسوم به فردیدی-هیدگری شده‌اند. فلسفه مجال بحث است؛ اما وقتی راه بحث به دشمنی، ناسزا گویی و بهتان می‌رسد، دیگر فلسفه جایی ندارد. فلسفه مقام دوستی است و دوستی جزئی از نام فلسفه است و چون فلسفه دوستداری حکمت و معرفت است، نادانان قهراً با آن میانه‌ای ندارند.البته مواجهه خصمانه با فلسفه، رسم تازه‌ای نیست! در آتن که وطن فلسفه و شهر شعر و تفکر بود، سقراط را که به قول افلاطون، از حیث دانش و فضیلت، در زمان خود نظیر نداشت، کشتند! در ديار ما هم اهل تفکر و فلسفه آزارها دیدند و سهروردی به قتل رسید! جرم فلسفه این است که بی‌خردی و جهل و غرور را افشاء می‌کند و طبیعی است که به سزایش هم برسد. نمی‌دانم اگر دکتر فردید زنده بود، در باره زمان و وضع کنونی جهان و ایران چه می‌گفت و چه می‌اندیشید. مسلما اصول اساسی نظرش را حفظ می‌کرد؛ اما چون با زمان و تاريخ آشنا بود، از دگرگونی وضع جهان، نمی‌توانست چشم بپوشد! از جمله نکاتی که در این مجلس مورد بحث قرار می‌گیرد، جنگ‌ها، کشتارها و ويرانگري هاي آخرالزمانی است. چرا جنگ‌های آخرالزمانی؟ اگر در زمان ما جنگ‌ها آخرالزمانی است، آیا چیزها و امور وابسته به وجود ما، آخرالزمانی نیستند؟به نظر می‌رسد که اگر جنگ، جنگ آخرالزمانی است، باید تحقیق و تامل شود که بشر آخرالزماني چیست و چه مسائل و مشكلاتي دارد. اما چون بحث مجلس، جنگ‌های آخرالزمانی است، من هم ناگزیر، به آن باز می‌گردم!مراد از جنگ‌های آخرالزمانی چیست؟ این جنگ‌ها با جنگ‌های سابق چه تفاوتی دارند و صفت خاصّشان چیست؟ در جنگ آخرالزمانی، مثل گذشته، جنگ جنگ سربازان و با لشكركشي برای کشورگشایی نیست!  بلکه جنگ اطلاعات و تکنیک است؛ فرماندهی آن هم به عهده هوش مصنوعی است. البته وقتی از شرایط جنگ سخن می‌گوییم، نمی‌توانیم از نسبت آن با تفرعن بگذریم! اما تفرعنی که اکنون موجب بسياري از جنگ‌هاست، تفرعنی است که شاید کمتر با اراده به  قدرت، نسبت دارد و بیشتر با توهم قدرت توأم است! به هر حال زمان ما، چنان که بعضی فیلسوفان معاصر گفته‌اند، زمان کینه و دشمنی است!  کسی مثل کارل اشمیت، حتی گفته است که سیاست، تشخیص دشمن و مرزهای دشمنی و دوستی است! در چنین زمانی، پرهیز از جنگ، کاری بس دشوار است. ولی چنان که گفته شد، جنگ، جنگ اطلاعات است. قدرت‌های جهانی، قدرت خود را با اطلاعات و نفوذ اطلاعاتي حفظ و اعمال مي كنند. اگر دو یا چند کشور با هم خصومت داشته باشند، نفوذ اطلاعاتی مي تواند مهم ترين و موثرترین عامل، در پیروزی یا شکست آنها باشد. وصف دیگر جنگ‌های زمان ما که عجیب می‌نماید، این است که قصد و غایت آن، بیش از آن که فتح و پیروزی باشد‌، نابود کردن است! کسانی که زمان را زمان کینه دانسته‌اند، شاید نظرشان به این بوده است که دشمنان به تسلیم يكديگر راضی نمی‌شوند، بلکه سوداي نابودي دشمن را در سر دارند. می‌دانیم كه تاریخ تجدد با طرح سوبژکتیویته و ظهور اراده به قدرت، قوام پیدا کرده و به دگرگونی کلی در احوال و زندگی همه مردم جهان مؤدي شده است؛ ولی اکنون این خودبنیادی، دیگر قدرت سابق را ندارد. وقتی گفتند: "انسان مرده است!" مراد مرگ سوبژکتیویته و اراده به قدرت بود!چنان که گفته شد، اكنون دیگر لشگرها و سربازها جنگ نمی‌کنند، بلکه جنگ، جنگ اطلاعات، تکنیک و هوش مصنوعی است. پس دیگر نيازي هم به خرد و خردمندی نیست! هوش مصنوعی جانشین انسان خردمند شده است و توقع اين است كه کار او را انجام دهد! ظاهراً وضع روزگار هم چنان است که گویی می‌خواهد هوش مصنوعی جانشین انسان شود!می‌گویند و درست می‌گویند که هیچ موجودی نمی‌تواند مصنوعي کاملتر از خود بسازد!  اکنون هم کسی در صدد ساختن موجود کامل نیست،  بلکه آدمی بدون آن که بداند و متذکر باشد، جانشینی برای خود می‌سازد تا خود را از بیم و غم ناتوانی در تدبیر امور، برهاند! از حوصله اي كه فرموديد سپاسگزاري مي كنم و به روان استاد دكتر فرديد درود مي فرستم. رضا داوری اردکانی، ۷ مهرماه ۱۴۰۴

۷:۲۵

undefinedباز هم درباره دکتر داوری اردکانی...
undefined سید مهدی ناظمی قره باغ
دکتر داوری اردکانی چند سال پیش در جلسه حضوری به این جانب صراحتاً و مؤکداً فرمودند که: «من اصلاح طلب نیستم.» این در حالی بود که اینجانب پرسشی هم در این باره نپرسیده بودم. ولی به نظر می رسد حضرتشان نگران تفاسیری بودند که در بدنه سیاسی کشور از ایشان انجام می شود. ایشان نگران هستند که سخن فلسفه و تفکر در کشور ما همواره با سخنان سیاست خلط می شود و اصلاً گویا تا زمانی که سخنی را نتوان به دلالتهای سیاسی روزمره کاست، چشمی به سوی آن دوخته نخواهد شد. افسوس که بعد از این چشم دوختن، باز هم گوشی برای شنیدن سخن باز نخواهد شد.روز دیگری ایشان فرمودند که مرتب از سوی تیم پژوهشی دکتر رنانی تقاضای گفتگو درباره توسعه با ایشان مطرح می گردد. آن زمان من دلبستگی هایی به دکتر رنانی داشتم و برخی سخنانی را که از ایشان گوش داده بودم، نشانگر تیزهوشی و دقت نظر می‌فهمیدم. من نظر مثبتم را به استاد اعلام کردم ولی با کمال تعجب، متوجه شدم استاد مخالف این تقریب هستند(اطلاعی ندارم که آن مصاحبه انجام شد یا نه). امروز بسیار خوب می فهمم که راه استاد داوری اردکانی درباره توجه به ضرورت توسعه در جهان امروز با مشی افرادی مانند رنانی چقدر متفاوت است. استاد داوری اردکانی، توسعه را ایدئولوژیک نمی فهمد و اصلاً تابع هیچکدام از نظریه های توسعه یا نظریه مختار جدیدی نیست. سخن ایشان، توجه دادن به ملت و سیاست ایران برای طراحی یک برنامه بلندمدت و جدی برای توسعه کشور است و این که این امر ضرورتی قابل امهال و دور زدن نیست. استاد داوری به درستی و با دقت نظر هیچگاه وارد جزئیات مناقشه برانگیز توسعه نمی شود. زیرا این جژئیات را باید اصحاب علوم اجتماعی و علوم انسانی بحث کنند و با بدنه سیاست کشور به نتیجه برسند.در مقابل آقای رنانی و برخی مانند ایشان توسعه را ذیل ایدئولوژی نئولیبرالیسم و آن هم جهان سومی ترین نسخه آن یعنی وابستگی تام و تمام درک می کنند و این کمابیش همان نظری بود که در زمان پهلوی فهمیده می شد و به همین خاطر هم به شکست انجامید.این البته هیچ ایرادی ندارد که فردی هم متفکر باشد و هم در سیاست روز غوری داشته باشد و چه بسا عملی هم داشته باشد. راقم این سطور نیز خود چند سالیست که فعالیت درباره مسائل روز کشور را اولویتی برای خود می داند. اما چیزی که خسارت بار است، خلط این دو سخن است. یعنی خلط سخن سیاست روز(اینجا نئولیبرالیسم) با سخن از سر تفکر درباره مبادی و مبانی عالم و آدم ایرانی.غرض اینکه هر چند سخنان جذابی از زبان و قلم آقای رنانی صادر می شود ولی آقای رنانی صرفاً ادامه نظریه توسعه بر اساس وابستگی پهلوی است و راهی برای کشور باز نمی کند. تقریب بین رهیافت استاد داوری اردکانی و آقای رنانی می تواند ساحت علم و تفکر را بیش از پیش مخدوش و مغشوش سازد.@sayyedmahdinazemi

۸:۳۰

غروب انسان:
*
جنون اجتماعی و مقاومت بی قید و شرط
* undefinedچند سطری از یادداشت منتشر شده سید مهدی ناظمی در روزنامه وطن امروز(با عنوان: ایران؛ میدان مقاومت انسانی: vtn.ir/001kFG )
undefined«... حال انسان امروز، بهت و حیرت در مقابل ظاهری مجلل و مزین و پرطمطراق از چینش همه چیز و در اصل هیچ چیز است. جهان نولیبرال، جهانی است که همه آنچه در زمان خود «وجود» داشته است را دوباره احضار کرده و در طبق اخلاص مزورانه خود، پیش روی مصرفگرای آدمی نهاده است تا به شیوه دلخواه، جبر تلخ بی معنایی را جشن بگیرد. ...»undefined «...بت مخلوق انسان، همانی که قرار بود انسان را به آزادی و مطلق برساند و قیود بردگی را از دست و پای او باز کند -که البته بسیاری از قیود را باز کرد- در آزادی خود، انسان را هم از انسانیت جدا کرد. این بار انسان، خود را در مقابل بت می بیند و خود را همان بت می بیند. انسان، آنچنان خود را از انسانیت آزاد کرد که خود انسان بودن هم از دست او رفت و از انسانی که یوسف وجودش را به ثمن بخس فروخت، جز بتی، جز کالبدی فاووستی، جز مجسمه ای پیش روی او باقی نمانده است. مجسمه ای که حاضر نیست چیزی از انسان را به حال خود باقی گذارد. ...»undefined«... اینک و اینجا، با خلع همه لباسهای انسان و برهنگی او از زبان آدمیان، چشمها به موجودی دوخته شده است که اگر چه تفاوتی با کالبد انسان ندارد، اما قرابتی هم با خود او ندارد. این کالبد بر خود انسان مستولی شده است و چون خود را با اطلاق و اراده به قدرت و تفرد گرگ گونه می شناسد، استثنایی را هم نمی پذیرد. هر دیگری، مقابل است و هر مقابلی باید محو شود. مگر آنکه دیگری متحول به کالایی در جهان مصرفی، کدی در ریاضیات دیجیتال شده و تصویری منعکس شده در ماشین وهم سازی تکنولوژی رسانه ای گردد....»undefined«... محو شدن اروپا، اولین اثری که می گذارد، دل آشوب شدن و بحران ذهنی خیل عظیم ارادتمندان مشرق زمینی است. مشرقیان که به عادت مألوف خود، دل بسته فرنگ رویایی خود هستند، بدون آنکه حقیقت فرنگ را در جان خود دیده باشند یا از عقلانیت آن بهره برده باشند، اکنون سردرگم و بی زبان و بیان شده اند. نمی دانند آن غربی که می گفتند و آن فرنگی که راهش را گمان داشتند می پیمایند، کجاست و چگونه می تواند که باشد.با محو شدن اضغاث احلام تشنگان اروپا؛ و از آنجا که در مسلک رویابینی امروز، جایی برای تفکر که هیچ، برای مکث و صبر هم وجود ندارد، زمینه «جنون اجتماعی» فراهم می گردد. ...»undefined«... به نظر می رسد وقت آن رسیده است تا ملت ایران، ایده جدیدی پیدا کند. ایده ای که هم با آن چیز بیشتری نمی تواند از دست دهد و هم با آن است که می تواند هویت جدید خود را معرفی و شرافتمندانه از آن دفاع کند. این ایده جدید، «مقاومت بی قید و شرط» است. مقاومت بی قید و شرط، به معنای نظامی گری بی خردانه یا تبختر و تکبر سیاسی نیست. مقاومت به معنای لجاجت و فقدان تدابیر و فنون سیاسی هم نیست. مقاومت به معنای متذکر شدن به هویت انسانی و اصرار بر حفظ مواریث انسان است...»
متن کامل یادداشت در پست بعدی کانال @sayyedmahdinazemi

۸:۱۱

غروب انسان.pdf

۱۹۹.۶۱ کیلوبایت

متن کامل یادداشت غروب انسان یا ایران میدان مقاومت انسانی

۸:۱۳

thumbnail
undefinedاندیشکده رسانه پژوهشکده مطالعات تمدنی شهید صدر برگزار می‌کند:
undefinedنشست تخصصی با موضوع:نقد و بررسی چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر
undefinedبا حضور:#عبدالکریم_خیامی#محمدرضا_شفیعی#سید_مهدی_ناظمی
undefined*سه‌شنبه ۲۸ بهمنundefined ساعت ۱۰ الی ۱۲:۱۵*
undefinedمکان: سالن طبقه اول پژوهشکده مطالعات تمدنی شهید صدر
🛜لینک حضور مجازی در جلسه:https://skyroom.online/ch/sadr/nezamsazi
┅═✧❁undefinedundefinedundefined❁✧═┅ 🟥 پژوهشکده مطالعات تمدنی شهید صدر (ره)undefined@sadr_irundefinedhttps://sadr.ihu.ac.ir/

۸:۳۲

یورگن هابرماس آنقدر عمر کرد تا به چشم خود تمامیت پیدا کردن این پروژه ناتمام را دید!اگرچه که هابرماس دید، اما تعصبات نژادی و فرهنگی اش مانع همیشگی فهم او شده بودند. ای کاش ما هم بفهمیم این عجوزه تمام شده در ناتمامی خود، دیگر به هیچ کشور و قومی وفا نخواهد کرد. انسان باید راه دیگری را در حیات خود جستجو کند، پیش از آنکه همه چیز را برای همیشه از دست بدهد.

۱۷:۲۷

undefinedundefinedسید علی میرفتاح: وقتی پسر بی‌هنر و مفلوک شاه از آن سر دنیا عر و‌تیز می‌کند و گارد جاویدان، بخوان مزدور اسراییل، راه می‌اندازد من هم از پیله روشنفکری‌ام در می‌آیم و می‌شوم همان بسیجی سال شصت و سه

undefined️ میرفتاح دریادداشتی که به همراه این اثر نقاشی منتشر کرده:
دیو و دد چنان هجوم آورده‌اند که دیگر چیزی از چینی و گوشه و آسودگی نمانده. بمبشان وسط سفره افطاری ماست. وسط معرکه روشنفکری ما بمب انداخته‌اند. مگر می‌شود کمافی‌السابق کلاس سینما بگذاریم و نقد ادبی کنیم و درباره دلخوری‌های‌مان از نظام سیاسی یاوه ببافیم؟ ما موجود زنده‌ایم و چاره‌ای نداریم جز اینکه نسبت به شرایط بیرونی وضع بگیریم و از حیثیت و کیان فردی و جمعی خود دفاع کنیم. اگر وضع خود را تغییر ندهیم جای تعجب و ملامت دارد. ملامت ابدی. ملامت خودی و بیگانه. وقتی جنگل آتش می‌گیرد حتی کرم‌های کور زیر خاک هم وضع و حالشان را عوض می‌کنند تا به زعم خود #سمت_درست_تاریخ بایستند. وقتی پسر بی‌هنر و مفلوک شاه از آن سر دنیا عر و‌تیز می‌کند و گارد جاویدان، بخوان مزدور اسراییل، راه می‌اندازد من هم از پیله روشنفکری‌ام در می‌آیم و می‌شوم همان بسیجی سال شصت و سه. می‌شوم همان بچه صافی‌دلی که ولو در آخر صف، کنار مدافعان وطن می‌ایستد و در زمره لشکر اسلام قرار می‌گیرد. اگر بناست اسرائیل حمله کند من هم می‌روم در گروه #بسیج_مستضعفان و با همه ناتوانی‌ام فریاد می‌زنم که جانم فدای ایران. شرمسارم که جز نقاشی و مختصری ادبیات چیزی بلد نیستم تا این روزها به‌کار مملکت بیاید اما چه کنم. بی‌نوا ندارد بیش. هذا بضاعتنا مزجاة@akharinkhabar | akharinkhabar.ir

۱۴:۳۲

بار الها!در این ماه رمضان پر از عجایب، در ماهی که برای مسلمین مبارک قرارش داده ای، ما مردمان را به بلایی سخت مبتلا کردی؛ و ذات تو منزه از آن است که بدون حکمت و غایت فعلی انجام دهی یا تقدیری جاری نمایی و ما بندگان تسلیم و راضی به قضای تو هستیم.پروردگارا! ما و جوانان دلاور ما و زنان ما و کودکان ما و بزرگان و رهبران ما در مسلخ جهاد با شرورترین شیاطین زمانه و مسخ شدگان آخرالزمان، خونشان بر زمین ریخت...از ما بپذیر!خداوندا! اینک در این شب سیاه و سنگین که با خانواده ها و فرزندان خود برای اطاعت امر تو به میدان خطر آمده‌ایم؛ یا خون همه ما بریزی و از گناهان ما بگذری، یا با غفران و رحمتت به سوی ما برگردی و چراغ اهل بیت علیهم السلام را تا زمان ظهور حجتت روشن نگاه داری. بار الها! تو از عبادت عالمیان بی نیازی ولی ما اکنون به نظر رحمت تو نیاز داریم تا از این ابتلای سخت نجات پیدا کنیم.

۱۴:۵۱

undefined سکینه سیاست
#سید_مهدی_ناظمی_قره‌باغ
راقم این سطور به یاد می آورد سالها پیش و در زمانی که ایران میزبان کنفرانس سران کشورهای اسلامی جهان بود، یکی از زعمای سیاسی کشورهای اسلامی در اولین دیداری که با رهبر شهید داشت، در اظهارنظری پرحرارت و پرهیجان تجربه خود را چنین اظهار کرد که من حتماً وقتی به کشور خودم بازگردم، برای مردم توضیح خواهم داد که مردم ایران چه «پدر» بزرگ و مهربانی دارند.
در واقع نگاه به سیاستمدار به مثابه پدر، نگاهی است برآمده از نگاه اسلامی به سیاست. گاهی حضرت ختمی مرتبت(ص) و گاهی حضرت امیرالمؤمنین(ع) ملقب به پدر امت می شوند. این آموزه سیاستمدار به مثابه پدر، قابل مقایسه است با نگاه سیاستمدار به مثابه چوپان که در ادبیات مسیحیت در دوره میانه بسیار رواج داشت و بنا به اذعان فوکو نقش مهمی در شکل دهی اندیشه سیاسی غرب داشت.
رهبر شهید، در بین صدها ویژگی و نقش ریز و درشت مهم و قابل اعتنا، پدر بودن را نیز برای سیاست ایران و نیز برای فرزندان جداشده ایران و یا پناه آورده به ایران، محقق کرد. استعاره پدر بودن، اگرچه که با استعاره چوپان بودن شباهت دارد و این شباهت در محوریت «مراقبت و ولایت» نهفته است، اما از آنجا که به هر حال هر استعاره ای معنایی را دور و معنایی را نزدیک می سازد، تبعات مختلفی در اندیشه سیاسی غرب میانه و در نگاه سیاسی اسلامی ایجاد می کند.
چوپان بودن، هیچگاه منجر به یک رابطه عمیق با «گله» نمی شود. چوپان هیچ تعهدی به رشد گله ندارد و اصلاً چنین چیزی معنا ندارد. چوپان هر زمان هم که بخواهد می تواند گله را بفروشد یا آن را به مسلخ ببرد. اما پدر بودن، یک تعهد متقابل ایجاد می کند. تعهد پدر به فرزند برای رشد فرزند و برای تأمین فرزند است و تعهد فرزند هم به همراهی با پدر و در عین حال پذیرش ترکیبی از عقلانیت و احساس است. عقلانیت و احساسی که از همدیگر جدایی پذیر نیستند و این در استعاره پدر به خوبی محقق می شود. سیاستمدار ارشد، با هر جنسیتی که باشد باید پدر باشد و این پدر بودن یعنی مسؤولیت پذیری کامل، التفات داشتن و مراقبت، رشد دادن فرزند و آماده سازی او در مرحله بلوغ.
رهبر شهید انقلاب اسلامی، رهبری بود که با پدری کردن برای امت-که گویی یک استعاره ترکیبی مردانه/زنانه را تشکیل می دهد- سکون یا به تعبیر قرآن کریم، سکینه را به ارمغان می آورد. وقتی جامعه ای از سیاستمدار پدر برخوردار باشد، جامعه ای خواهد بود که سیاست برای او تبدیل به مسأله می شود. وقتی پدر غایب باشد، یکی از اولین نتایج محتمل، سیاست زدایی جامعه و طبعاً مهیا شدن جامعه برای پذیرش بردگی بی قید و شرط سلطه است. اما از آنجا که نقش پدری، آمیزشی است از ایستادن و حرکت کردن، رفت و برگشت، به دید آوردن و دیده شدن، تعقل و احساس، حضور و غیاب... خودبخود سیاست هم، درگیرکننده می شود و بیشتر اقشار جامعه، سیاسی می شوند. همین را باید مقایسه کرد با سیاست خشکی که فی المثل از ابتدا با هر گونه دگراندیشی سیاسی به صورت رادیکال مبارزه می کند و هر گونه تفاوتی را تلاش می کند از قبل شناسایی کند و محو سازد یا ناتوان کند.
باید دانست اساساً همچنان که وجود پدر به نوعی وابستگی متقابل به وجود مادر دارد، خلق امت هم وابستگی متقابل به مفهوم رهبر/پدر دارد. در واقع در پیدایش امنیت روانی و سکون روحی است که سکونت مادی هم معنا پیدا می کند و یک امت یا ملت تعین پیدا می کند. پدر در چنین سیاستی، صرفاً نمایندگی کننده قدرت مردم نیست. همچنین مخلوق به اصطلاح قرارداد اجتماعی و ... نیز نیست. علاوه بر این، سیاستمدار اژدهایی نیست که گرگهای دیگر را با خوف از خود، منقاد سازد. پدر بر خلاف استعاره لویاتان که بی ربط هم به استعاره چوپان نیست، بر اساس ترس حکمرانی نمی کند و در میانه ای از خوف و رجا یا قهر و لطف حکومت می کند و درست بخاطر همین میانه است که سکینه برقرار می گردد و رشته ای از محبت و احترام به سوی مردمان سرازیر می شود.
undefinedundefinedادامه یادداشت

۱۲:۳۰

undefined سکینه سیاست
undefinedundefinedادامه یادداشت
سیاست سکینه محور، سیاستی است که سطحی از آرامش را در کل جامعه جاری و ساری می سازد و این امکان را فراهم می آورد تا در تندبادهای بی رحم زمانه ما که بحرانهای رنگارنگ جامعه را درگیر می سازد، کشور سر به سلامت ببرد. این سر به سلامت بردن، فقط این نیست که مسأله حل شود، بلکه اصلاً خود را در بلوغ یک جامعه تازه متولد شده نشان می دهد. باید به جرأت گفت که ایران علی رغم بهره مندی از تاریخی غنی و پرقدمت و طبعاً امکانات متنوع فرهنگی آن، هنوز تا انقلاب اسلامی به ملت تبدیل نشده بود. ملغمه ای از حس سنتی سیاست مبتنی بر وجود پادشاه مطلق العنان به عنوان لویاتانی در رأس همه سلاطین و ملوک(عمدتاً ایل پایه) با برخی آموزه های ناقص از اندیشه سیاسی غربی، هنوز اتفاقی را که باید در تاریخ ایران رقم نزده بود. انقلاب اسلامی در بعد سلبی، با کنار گذاشتن ایده منسوخ پادشاهی بود که به ایده ملت نزدیک شد و برای این منظور در اصل از منابع شیعی که نگاهی معنوی و ولایت محور به سیاست داشته اند و در فرع از منابع غربی که طرح کننده نگاه بشرمدار به سیاست بودند، بهره برده بود.
تحقق ملت ایران، نیازمند یک ثبوت نسبتاً بالا و تجارب متنوعی از چالشهای سیاسی و گذار از این چالشها بر مبنای توان ملی بود. عجالتاً اینجا وارد بحث از معنای ملت نمی شویم ولی حداقل باید متذکر باشیم که ملت ایران، ذاتاً دینی(مسلمان) است و این خود نوع جدیدی از ملت بودن است.از قضای روزگار تجربه این ملت بودن، در تندبادی از حوادث سخت و سنگین انجام شد و بنابراین، بسیاری از کسانی که انتظار می رفت، یار شاطر هستند، به تدریج بار خاطر شدند و حتی از ملت ایران رویگردان شدند. از سوی دیگر عزم نظام سلطه برای حذف این الگوی متمایز فکری-سیاسی و امکانات عجیب نظام سلطه به ویژه در بعد رسانه ای، ماجرای این تجربه را سخت و برخی از شیرینی های آن را به تلخی مبدل کرد، اما دست بر قضا این منجر به این شد که وفاداران به ملت ایران سخت آزموده و آخته گردند و بنابراین این امکان هم به وجود آمده است تا ملتی بالغ خلق گردد.
فی المثل، آخرین عمل سیاسی رهبر شهید، یعنی تن دادن به مشورت سیاسی رجال سیاسی کشور مبنی بر اطمینان از واقعی بودن مذاکرات و عدم تمایل دشمن به جنگ، خود نشانگر میزان تعهد آن مرحوم به چارچوبها و رویه های سیاسی کشور بود. این اتفاق را شاید بتوان درسی عملی به امت برای شناخت مسیر آینده خود و مقابله عملی و درونز با دشمنان خود خواند. در واقع آخرین درس پدر شهید ملت، دعوت ملت جوان و تازه شکل گرفته ایران برای بلوغ سیاسی و اجتماعی بود و این دو راهی است که امروز پیش روست، انتخاب بلوغ و یا اضمحلال و نابودی همیشگی.
#سکینه_سیاست#رهبر_شهید#رهبر_پدر

۱۲:۳۱

thumbnail
ایران، تولد دوباره یک ملت گفتاری از سید مهدی ناظمی قره باغ

۱۲:۲۵

thumbnail
ضرورت توسل به امام حسن مجتبی علیه‌السلام

۱۷:۰۸

thumbnail

۱۰:۰۱