منم گفت با فرّه ایزدیهمم شهریاری و هم موبدی
بدان را ز بد دست کوته کنمروان را سوی روشنی ره کنم
نخست آلت جنگ را دست برددر نام جستن به گردان سپردبه فرّ کیی نرم کرد آهناچو خود و زره کرد و چون جوشناچو خفتان و تیغ و چو برگستوانهمه کرد پیدا به روشن روانبدین اندرون سال پنجاه، رنجببرد و از این چند بنهاد گنج
@shahr_naame
۱.۵K
۱۵:۵۴