یکشنبه ۳ اسفندکودتای انگلیسی رضاخان سال ۱۲۹۹
سهشنبه ۵ اسفندروز بزرگداشت خواجه نصیرالدین طوسیروز مهندس
جمعه ۸ اسفندروز امور تربیتی و تربیت اسلامیروز بزرگداشت حکیم حاجملاهادی سبزواریروز حمایت از بیماران نادر
°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°
یکشنبه ۳ اسفند۱. شهید محمد ملامحمد (شهادت در پادگان غفوریان سال ۷۳)
دوشنبه ۴ اسفند۱. شهید شیرعلی سبزی (شهادت در عملیات خیبر، سال۶۲)
سهشنبه ۵ اسفند۱. شهید تاجخانم احمدینقی (موشکباران خرمآباد، سال ۶۲)۲. شهید بهاره لطفیالوار (موشکباران خرمآباد، سال ۶۲)۳. شهید حمیرا لطفیالوار (محصل، موشکباران خرمآباد، سال ۶۲)۴. شهید فاطمه لطفیالوار (خردسال، موشکباران خرمآباد، سال ۶۲)۵. شهید ناصر لطفیالوار (خردسال، موشکباران خرمآباد، سال ۶۲)۶. شهید منصور بصیریفرد (محصل، بسیجی، شهادت در آبادان سال ۶۴)۷. شهید عبدالرضا بصیریفر (محصل، بسیجی، شهادت در آبادان سال ۶۴)
پنجشنبه ۷ اسفند۱. شهید کامبیز(احمد) بشیرنژادیان (پاسدار، شهادت بر اثر تصادف در جاده اهواز سال ۶۰)۲. شهید مالک غنامی (لشکر۹ بدر، شهادت در العماره سال ۷۶)۳. شهید حاجرضا شرفینیا (آزاده جانباز، شهادت سال ۹۶)
جمعه ۸ اسفند۱. شهید ابراهیم بلوچی خرمآبادی (شهادت در حمله توپخانهای به شهرک آزادی، سال ۶۰)۲. شهید علیراست شمسیپور (شهادت در موشکباران خرمآباد، سال۶۳)
موسسه فرهنگیهنری شهید جواد زیوداری
ایتا، بله، تلگرام و اینستاگرام @shahre_zarfiyatha
۱۷:۰۵
🧧به نظرت نشونه شناسایی آدم چیه؟!
این داستان : روایتی از عشق و جهاد
داستان کتاب پلاکت کو ؟!
معرفی زندگی یکی از خانم های قهرمان این کشور که نشون داد تو نقطه ای که ایستاده چقدر میشه خدمت خالصانه کرد
دیگه ادامه نمیدم بقیه داستان رو باید از کتاب پلاکت کو ؟! دنبال کنی و بفهمی...
به قلم : معصومه پاپی
انتشارات: راهیار
مؤسسهٔ فرهنگیهنری شهید جواد زیوداری
ایتا، بله، تلگرام و اینستاگرام @shahre_zarfiyatha
#اندیمشک_آرتhttps://eitaa.com/Andimeshk_art
داستان کتاب پلاکت کو ؟!
معرفی زندگی یکی از خانم های قهرمان این کشور که نشون داد تو نقطه ای که ایستاده چقدر میشه خدمت خالصانه کرد
به قلم : معصومه پاپی
انتشارات: راهیار
مؤسسهٔ فرهنگیهنری شهید جواد زیوداری
ایتا، بله، تلگرام و اینستاگرام @shahre_zarfiyatha
۷:۳۳
میثم خسروی معاونت منابع انسانی سازمان بسیج دانشجویی
موسسه فرهنگی هنری شهید جواد زیوداری سازمان بسیج دانشجویی ستاد راهیان نور راه آهن جمهوری اسلامی ایران شرکت تراورس بتنی اندیمشک ــــــــــــــــــــ
مؤسسهٔ فرهنگیهنری شهید جواد زیوداری @shahre_zarfiyatha
۱۶:۳۹
بسم رب الشهدا و الصدیقین
دیدار صد و پنجاه و هفتم دیدار با همسر شهید ابراهیم محمدی
دیدار با همسر بزرگوار شهید محمدی اول بهمن ماه بوده و نوشتن متن دیدار در ماه مبارک رمضان میسر شده است و شاید این بی دلیل نباشد. سرکار خانم زهرا قلاوند همسر شهید ابراهیم محمدی حافظ کل قرآن کریم و دارای مقام اول حفظ قرآن کریم در سطح کشور و بین خانوادههای شهدا هستند. ایشان را از قبل می شناسم و توفیق شاگردیشان را داشتهام.مدتی بهخاطر بیماری ریوی و مشکلات تنفسی از اندیمشک به شهر رشت استان گیلان نقل مکان کرده بودند. وقتی خانم پاپی مسئول هماهنگی رهروان زینبی پیام داد که با این بزرگوار برای دیدار این هفته هماهنگ شده بسیار زیاد خوشحال شدم و از اینکه از برگشتشان به اندیمشک بیخبر بودم خودم را سرزنش کردم.خدا را سپاسگزارم که باز توفیق شد خدمت استاد محمدی برسم.خانم محمدی با روی باز و تواضع خاصی که برگرفته از همنشینی و انس ایشان با کلام خداست به استقبال گروه رهروان زینبی دم در خانه آمده بودند.تکتک بچهها را با مهر و محبت زیاد در آغوش مادرانهاش میگیرد. خانم قیطاسی مسئول رسانه رهروان کادر دوربین را میبندد و ما با جان و دل پای صحبتهای خانم محمدی مینشینیم.
زهرا قلاوند هستم همسر شهید ابراهیم محمدی. ما ساکن دزفول بودیم و آقای محمدی در همسایگی ما بودند. پدرم مسافرکشی میکرد و تعمیرات ماشین های سنگین هم انجام میداد. آقای محمدی ارتشی بود صبح تا ظهر محل خدمتش بود و بعدازظهرها کنار دست پدرم کار تعمیرات انجام میداد.سرگذشتش را برای پدرم تعریف کرده بود که بچهٔ آخر خانواده است و در دو سالگی مادر و در چهارده سالگی پدرش را از دست داده و کنار خواهران و برادرانش زندگی میکند و با مدرک ششم وارد ارتش شده است.او ضمن تعریف کردن سرگذشت خودش و خانوادهاش از پدرم خواسته بود که دختر خوب و مناسبی برایش پیدا کند تا تشکیل خانواده بدهد.به پدرم گفته بود: «من کسی را ندارم. شما پدر من و همسرتون هم مادرم.»آقای محمدی من را در رفت و آمد به مدرسه دیده بود. چند وقت بعد از گفتوگویش با پدرم من را از پدرم خواستگاری کرد.من در خانواده متدینی بزرگ شده بودم.عمویم مداح و قرآنخوان بود و داییام خیلی مذهبی و ضد حکومت شاه بود. با اینکه زمان شاه ملعون باید بدون حجاب به مدرسه میرفتیم، ولی من روسری میزدم و با حجاب کامل به مدرسه میرفتم و بارها به همین خاطر تنبیه شده بودم.این بود که پدرم دوست نداشت مدرسه برویم، ولی من درس خواندن را خیلی دوست داشتم.دوم دبیرستان بودم که آقای محمدی به خواستگاریام آمد و با شناختی که پدرم از او پیدا کرده بود به آقای محمدی جواب مثبت داد و ما سال ۴۶ ازدواج کردیم...
ادامه دارد...
رهروان زینبیمؤسسهٔ فرهنگیهنری شهید جواد زیوداری
ایتا، بله، تلگرام و اینستاگرام @shahre_zarfiyatha
دیدار صد و پنجاه و هفتم دیدار با همسر شهید ابراهیم محمدی
دیدار با همسر بزرگوار شهید محمدی اول بهمن ماه بوده و نوشتن متن دیدار در ماه مبارک رمضان میسر شده است و شاید این بی دلیل نباشد. سرکار خانم زهرا قلاوند همسر شهید ابراهیم محمدی حافظ کل قرآن کریم و دارای مقام اول حفظ قرآن کریم در سطح کشور و بین خانوادههای شهدا هستند. ایشان را از قبل می شناسم و توفیق شاگردیشان را داشتهام.مدتی بهخاطر بیماری ریوی و مشکلات تنفسی از اندیمشک به شهر رشت استان گیلان نقل مکان کرده بودند. وقتی خانم پاپی مسئول هماهنگی رهروان زینبی پیام داد که با این بزرگوار برای دیدار این هفته هماهنگ شده بسیار زیاد خوشحال شدم و از اینکه از برگشتشان به اندیمشک بیخبر بودم خودم را سرزنش کردم.خدا را سپاسگزارم که باز توفیق شد خدمت استاد محمدی برسم.خانم محمدی با روی باز و تواضع خاصی که برگرفته از همنشینی و انس ایشان با کلام خداست به استقبال گروه رهروان زینبی دم در خانه آمده بودند.تکتک بچهها را با مهر و محبت زیاد در آغوش مادرانهاش میگیرد. خانم قیطاسی مسئول رسانه رهروان کادر دوربین را میبندد و ما با جان و دل پای صحبتهای خانم محمدی مینشینیم.
رهروان زینبیمؤسسهٔ فرهنگیهنری شهید جواد زیوداری
ایتا، بله، تلگرام و اینستاگرام @shahre_zarfiyatha
۸:۲۷
ابراهیم خیلی آدم راست و درستی بود و خیلی مهربان و مردمدار. با محبت بود و اهل خانواده و خدا را شکر بین ما عشق و محبت جاری بود.ابراهیم دوست داشت ادامه تحصیل بدهد من هم با کتابهای خودم کمکش کردم تا سیکلش را بگیرد و بعد با رفتن به مدرسه شبانه تا گرفتن مدرک دیپلم پیش رفت.بعد از انقلاب هم دانشگاه افسری اصفهان قبول شد و برای مدتی به اصفهان رفت.ابراهیم اهل مطالعه بود و کتابهای مذهبی را تهیه میکرد و با هم میخواندیم. در مورد مسائل سیاسی روز با هم حرف میزدیم و اینطور شد که من با وضعیت سیاسی کشور بیشتر آشنا شدم. من خیلی چیزها از ابراهیم یاد گرفتم. در مسائل شرعی هم خودش رعایت میکرد هم همیشه من را یادآوری میکرد. هر وقت در توانش بود برایم هدیه میگرفت.همان اوایل زندگی قرآنی برایم تهیه کرد و قرار گذاشتیم هر شب با هم قرآن بخوانیم. یک صفحه من و یک صفحه ابراهیم، با معنی میخواندیم و ایرادهای همدیگر را میگرفتیم. همین قرآن خواندنها بعداً باعث شد که توجه بیشتری به کلام خدا پیدا کنم.هنوز آن قرآن را دارم و تازگی ها آن را به نوهام هدیه دادهام.
زمانی که برای تحصیل در دانشکده افسری به اصفهان رفته بود هر هفته برای سر زدن به ما میآمد. پنجشنبه با اتوبوس میآمد و عصر جمعه برمیگشت تا شنبه به موقع به کلاسهایش برسد و این، عشق و محبتش را به من و بچهها نشان میداد. فرزند اولمان بعد از تولد در اثر بیماری از دنیا رفت. ولی خدای مهربان سه فرزند پسر به ما عطا کرد.ابراهیم تازه از دانشکده افسری فارغ التحصیل شده بود که جنگ شد و ابراهیم بلافاصله به جبهه رفت. من و بچهها هم رفتیم بیدروبه خانه عمویم و تا مدتها آنجا بودیم. ابراهیم گهگاهی میآمد و به ما سر میزد و دوباره به جبهه برمیگشت. بعدها شنیدم که ابراهیم به تعداد زیادی از نیروهای بسیجی آموزش نظامی و کار کردن با سلاح آرپیجی را داده بود.پسرم دیماه به دنیا آمد و ابراهیم وقتی برای سر زدن به ما آمده بود گوسفندی قربانی کرد و اهل فامیل را ولیمه داد...
ادامه دارد...
رهروان زینبیمؤسسهٔ فرهنگیهنری شهید جواد زیوداری
ایتا، بله، تلگرام و اینستاگرام @shahre_zarfiyatha
زمانی که برای تحصیل در دانشکده افسری به اصفهان رفته بود هر هفته برای سر زدن به ما میآمد. پنجشنبه با اتوبوس میآمد و عصر جمعه برمیگشت تا شنبه به موقع به کلاسهایش برسد و این، عشق و محبتش را به من و بچهها نشان میداد. فرزند اولمان بعد از تولد در اثر بیماری از دنیا رفت. ولی خدای مهربان سه فرزند پسر به ما عطا کرد.ابراهیم تازه از دانشکده افسری فارغ التحصیل شده بود که جنگ شد و ابراهیم بلافاصله به جبهه رفت. من و بچهها هم رفتیم بیدروبه خانه عمویم و تا مدتها آنجا بودیم. ابراهیم گهگاهی میآمد و به ما سر میزد و دوباره به جبهه برمیگشت. بعدها شنیدم که ابراهیم به تعداد زیادی از نیروهای بسیجی آموزش نظامی و کار کردن با سلاح آرپیجی را داده بود.پسرم دیماه به دنیا آمد و ابراهیم وقتی برای سر زدن به ما آمده بود گوسفندی قربانی کرد و اهل فامیل را ولیمه داد...
رهروان زینبیمؤسسهٔ فرهنگیهنری شهید جواد زیوداری
ایتا، بله، تلگرام و اینستاگرام @shahre_zarfiyatha
۸:۲۸
ابراهیم گهگاهی از شهید شدن و برنگشتن برایم حرف میزد و دوست داشت من را برای وقتی که نیست آماده کند؛ ولی من با شنیدن این حرفها گریه میکردم.حتی میگفت: «بعد از من اگر خواستی ازدواج کن من راضیام.»شنیدن این حرف برایم خیلی سختتر بود.بار آخر که آمده بود به ما سر بزند خیلی حالش گرفته بود. میگفت: «ای کاش میمردیم و این روزها رو نمیدیدیم.» برایم تعریف کرد که سربازان بعثی عراق چه بلاهایی سر زنان و دختران سوسنگردی آوردهاند.وقتی خواست برود مثل همیشه نبود. با همه خداحافظی کرد. بر خلاف همیشه که طوری میرفت تا بچهها متوجه نشوند، ولی این بار حسابی با بچهها خداحافظی کرد. سفارش ما را به مادرم کرد و رفت.ابراهیم در عملیات آزادسازی سوسنگرد به فرماندهی شهید چمران حضور داشت. با اینکه دیدهبان توپخانه بود، ولی بهخاطر نیاز به رانندهٔ لودر، پشت فرمان لودر نشست و شروع به سنگرسازی کرده بود. در حین کار لودرش مورد اصابت آرپیجی دشمن قرار گرفت و ابراهیم به شهادت رسید.پسر کوچکم ده روزه بود که پدرش شهید شد و پسر بزرگم یازده ساله. وقتی چهارده ساله شد بهسختی رضایت من را گرفت و تا آخر جنگ چند بار به جبهه رفت.بعد از شهادت ابراهیم خیلی سختی کشیدم خصوصاً ایامی که هنوز جنگ تمام نشده بود و پسرم مرتب جبهه میرفت. بزرگ کردن بچهها و مشکلاتشان، دنبال خانه گشتن و مستأجری تا خدا کمک کرد و خانه خریدیم...در تمام سالهای بعد از شهادت ابراهیم همیشه و همیشه خدای مهربان یاریگر من بود. چند سال بعد از شهادت ابراهیم کانون فرهنگی بنیاد شهید کلاسهای قرآن برگزار کرد. من هم در کلاسها حضور پیدا کردم و بعد از چند سال با وجود شاغل بودن و رسیدگی به امورات بچهها با تلاش و پشتکار و البته یاری خدای مهربان و دعای خیر ابراهیم حافظ کل قرآن کریم شدم و این را بزرگترین نعمت خدا برای خودم میدانم.
" />
بتول چگله
رهروان زینبیمؤسسهٔ فرهنگیهنری شهید جواد زیوداری
ایتا، بله، تلگرام و اینستاگرام @shahre_zarfiyatha
رهروان زینبیمؤسسهٔ فرهنگیهنری شهید جواد زیوداری
ایتا، بله، تلگرام و اینستاگرام @shahre_zarfiyatha
۸:۲۸
رهروان زینبیمؤسسهٔ فرهنگیهنری شهید جواد زیوداری
ایتا، بله، تلگرام و اینستاگرام @shahre_zarfiyatha
۸:۲۸
۸:۲۸
۸:۲۸
۸:۲۸
بازارسال شده از یادمان حوض خون اندیمشک
دیدن خانوادهها در کنار یکدیگر، یادآور نسلی است که با الگوبرداری از همین رشادتها، امروز پاسدار امنیت و آرامش میهن هستند.
موسسه فرهنگی هنری شهید جواد زیوداری راه آهن جمهوری اسلامی ایران شرکت تراورس بتنی اندیمشک ــــــــــــــــــــ
مؤسسهٔ فرهنگیهنری شهید جواد زیوداری @shahre_zarfiyatha
۱۷:۳۲
بازارسال شده از یادمان حوض خون اندیمشک
۱۷:۳۲
بازارسال شده از یادمان حوض خون اندیمشک
۱۷:۳۲
بازارسال شده از یادمان حوض خون اندیمشک
۱۷:۳۲
بازارسال شده از یادمان حوض خون اندیمشک
۱۷:۳۲
مؤسسهٔ فرهنگیهنری شهید جواد زیوداری
ایتا، بله، تلگرام، روبیکا و اینستاگرام@shahre_zarfiyatha
۱۸:۱۵
۱۸:۱۵
۱۸:۱۵
در فروشگاه مهربانی، هر خرید شما قصهای از ایثار و عشق است. ما با افتخار مجموعهای بینظیر از ملزومات شیک حجاب، پوشاک زنانه و کودکانه، محصولات فرهنگی، لوازمالتحریر و ... را برای شما گردآوری کردهایم.
اما زیبایی حقیقی مهربانی در این است که تمام سود حاصل از فروش ما، مستقیماً صرف کمک به نیازمندان میشود. یعنی با هر انتخابی که از ما دارید، شما هم شریک این لبخندهای از ته دل خواهید بود.
بیایید با هم، دنیای قشنگتری بسازیم. از شما دعوت میکنیم سری به فروشگاه ما بزنید و لذت خریدی پر از معنا را تجربه کنید!
مؤسسهٔ فرهنگیهنری شهید جواد زیوداری
ایتا، بله، تلگرام و اینستاگرام @shahre_zarfiyatha
۰:۰۲
شنبه ۹ اسفندشهادت حضرت خدیجه سلاماللهعلیهاروز حمایت از حقوق مصرفکنندگان
یکشنبه ۱۰ اسفندحمله توپخانهای به اندیمشک سال ۵۹
چهارشنبه ۱۳ اسفندبمباران تنگفنی و شهادت تعدادی از مردم غیرنظامی سال۵۹
پنجشنبه ۱۴ اسفندولادت امام حسن مجتبی علیهالسلامروز احسان و نیکوکاریروز ترویج فرهنگ قرضالحسنه
جمعه ۱۵ اسفندبمباران اندیمشک سال ۶۶ و شهادت جمعی از مردم غیرنظامیروز درختکاریروز آموزش همگانی حفظ محیط زیست
°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°
یکشنبه ۱۰ اسفند۱. شهید جواد ملکی (جهادگر، شهادت در کرخه سال ۵۹)
دوشنبه ۱۱ اسفند
چهارشنبه ۱۳ اسفند۱. شهید زیور نظری (معلم، شهادت در بمباران تنگفنی سال ۵۹)۲. شهید مسعود رکرکلر (محصل، شهادت در بمباران تنگفنی، سال۵۹)
جمعه ۱۵ اسفند۱. شهید ابراهیم بندری (شهادت در اهواز سال ۵۹)۲. شهید نورمحمد سپهوند (انفجار مین در دوکوهه سال ۶۳)۳. شهید یوسف قنبری عدیوی (دانشجو، عملیات کربلای۵)
مؤسسهٔ فرهنگیهنری شهید جواد زیوداری
ایتا، بله، تلگرام و اینستاگرام @shahre_zarfiyatha
۱۶:۳۰