هوالشهید
به بهانه ماه رمضون
مناجات خوانی تمام میشود و فردی دیگر میکروفون را بر دست میگیرد و با نوای یا حسین جمعیت را همراه خود میکند. من ترجیح می دهم ادامه کسب فیض را از طریق نوشیدن چای روضه دنبال کنم، پس از جلسه خارج میشوم و به سمت کفش داری حرکت میکنم. چای همان چای همیشگی است اما چای روضه مزهای دیگر دارد.قند را در دهانم میگذارم و لیوان را بالا میآورم تا سر بکشم که محمدحسین در افق دیدگاهم ظاهر میشود. خوشحال بعد از مدت ها دوری به سمت او میروم. با محمدحسین در طرح تربیتی #نسیم_معرفت آشنا شدم. با یکدیگر رفقای مشترک زیادی داشتیم و همین علت، باعث شد که زود رفیق شویم. دوران خوبی را با یکدیگر گذرانده بودیم، هم با یکدیگر قم رفته بودیم، هم به کافه های سعدالسلطنه سر زده بودیم. داستان ها زیادی را با هم رقم زده بودیم؛ اما خب او بعد از کنکور، دانشگاه هنر اسلامی تبریز قبول شد و به آنجا رفت و همین شد که بینمان کمی فاصله بیفتد. برای اینکه سر صحبت را با شوخی باز کنم، جملاتی را به زبان ترکی سر هم کردم و گفتم. واقعا هم نمی دانم معنی درستی دارند یا نه؛ ولی خب به هر حال...- سلام محمدحسین؛ چه خبر؟ تبریزیله یاخچیده؟- علیکم السلام. خداروشکر، در فراق شما بالاخره یه طوری سر میکنیم، حالا چرا اصرار داری که ترکی صحبت کنی؟ - دیگه بالاخره از استعداد های مادرزادی اینجانب، صحبت کردن به زبان هاییه که اونا رو بلد نیستم!لبخندی بر گوشه لبانش مینشیند و من هم همراهیش می کنم. رفقای صمیمیام را اینطور میشناسم که می توانم کنارشان راحت باشم. لازم نیست برای حرف زدن کلی فکر کنم که این جمله را الان باید بگویم یا نه. خلاصه که راحت هستم. همین راحتی مقدمه پرسیدن سوال بعدی میشود.- محمدحسین از حال و هوای دانشگاه توی ماه رمضون بگو. چی کارا میکنید؟ هیأت میرید؟- هیأت؟ کدوم هیأت؟- تبریز مگه مراسم احیاء نداره؟- چرا خب؛ ولی چی بگم... نه خیلی.- یعنی چی؟ مگه #آقا_رضای _ابوالقاسمی هر شب ساعت ۱۲ با ماشینش نمیاد جلوی در خوابگاه که جمعیت زیادی رو داخل ماشین جا کنه و ببره #حاج_منصور ؟- نه!- حداقل که اسنپ میگیرید برید #سید_مهدی_حسینی ؟- نه!- دیگه #استاد_مفتاح که میرن #حاج_رضا_بکایی ؟- نه!- خب اینا احتمالا به خاطر دوری مسیره؛ از افطار و سحر چه خبر؟ اصلا سحری میدن؟ نهار چی ؟میدن؟- هر روز ساعت ۱۸ سلف باز میشه و دو تا وعده رو با هم میدن، هم افطار و هم سحری. اونایی که روزه میگیرن سحر غذا رو میخورن، اونایی هم که نمیگیرن خودشون یه فکری به حال خودشون می کنن.- عجب؛ پس یعنی نماز صبح های باشکوه و پر از جمعیت توی مسجد برگزار نمیشه؟- کلاً نماز ها در هر حالتی با شکوه برگزار نمیشه؛ چه برسه به نماز صبح!- یعنی قاعدتاً بچه ها توی تاریکی هم نماز شب نمیخونن؟- نه دیگه قاعدتاً!- خب توی مراسم جزء خوانی که شرکت میکنی؟- کدوم جزء خوانی؟- هر روز بعد از نماز صبح توی مسجد، البته کلاً نیم جزء می خونن ولی خب همون هم خدا قبول می کنه.- یادت رفت که گفتم اصلا نماز صبح نداریم؟ چه برسه به جزء خوانی. البته میخواستیم یه کارایی توی بسیج بکنیم، اما خب نشد. بچه های مذهبی زیادن و شرکت می کنن.- وا؛ این چه اوضاعیه توی دانشگاه؟ اصلا بوی ماه رمضون توی دانشگاه میاد؟ دیگه کلاس ها که حتما تق و لقه و بچه ها معمولاً خواب هستن؛ اصلا حدیث داریم " نومکم فیه عباده".- البته این یکی فکر نکنم مزیت حساب بشه؛ ولی خب نه!- ای بابا! مگه شما توی #بلادـکفر زندگی میکنید؟ چه وضعشه...- نه خب دانشگاه ما هم آدم مذهبی زیاد داره. ولی خب کلا یک سری کار ها انجام دادنش شدنی نیست. مثلاً خوابگاه ما از دانشگاه یکم دوره، اینکه سحر بخوایم پاشیم بریم سلف خیلی شدنی نیست! نه اینکه نمیخوایم بریم مناجات و احیاء و اینا، نمیشه.- عجب...- آره حاجی. قدر بدونید خداوکیلی. خیلیا به دانشگاه شما میگن آکواریوم و محیط بسته و #سجن_الاخضر و ... . ولی انصافاً غنیمته و قدر این فرصت یکی دو ساله رو باید دونست. به نظرم حق ما هم بر گردن شما هست که برامون کلی دعا کنید.- اون که چشم حتماً ولی الان دیگه فکر نکنم کسی دیگه بهمون بگه #سجن_الاخضر !صدای خنده مون بلند شد. از محمدحسین قول گرفتم که توی این مدتی که قزوین هست با هم بیشتر در مورد این موضوع صحبت کنیم. اون هم با خوشحالی قبول کرد.- خب من برم توی مجلس بشینم و یکم استفاده کنم.- آره حتماً برو؛ مجلس #حاج_محمد_نبوی توی تبریز پیدا نمیشه!دوباره خندیدیم و به نشان خداحافظی همدیگر را در آغوش گرفتیم. - داداش بیا بریم دیگه چقدر حرف می زنی!- آره فکر کنم بهتره زود تر بری داداشت بنده خدا خیلی وقته منتظره.- باشه الان میام، تا موتور رو روشن کنی اومدم؛ یه دونه داداش بیشتر نداریم که!
مناجات خوانی تمام میشود و فردی دیگر میکروفون را بر دست میگیرد و با نوای یا حسین جمعیت را همراه خود میکند. من ترجیح می دهم ادامه کسب فیض را از طریق نوشیدن چای روضه دنبال کنم، پس از جلسه خارج میشوم و به سمت کفش داری حرکت میکنم. چای همان چای همیشگی است اما چای روضه مزهای دیگر دارد.قند را در دهانم میگذارم و لیوان را بالا میآورم تا سر بکشم که محمدحسین در افق دیدگاهم ظاهر میشود. خوشحال بعد از مدت ها دوری به سمت او میروم. با محمدحسین در طرح تربیتی #نسیم_معرفت آشنا شدم. با یکدیگر رفقای مشترک زیادی داشتیم و همین علت، باعث شد که زود رفیق شویم. دوران خوبی را با یکدیگر گذرانده بودیم، هم با یکدیگر قم رفته بودیم، هم به کافه های سعدالسلطنه سر زده بودیم. داستان ها زیادی را با هم رقم زده بودیم؛ اما خب او بعد از کنکور، دانشگاه هنر اسلامی تبریز قبول شد و به آنجا رفت و همین شد که بینمان کمی فاصله بیفتد. برای اینکه سر صحبت را با شوخی باز کنم، جملاتی را به زبان ترکی سر هم کردم و گفتم. واقعا هم نمی دانم معنی درستی دارند یا نه؛ ولی خب به هر حال...- سلام محمدحسین؛ چه خبر؟ تبریزیله یاخچیده؟- علیکم السلام. خداروشکر، در فراق شما بالاخره یه طوری سر میکنیم، حالا چرا اصرار داری که ترکی صحبت کنی؟ - دیگه بالاخره از استعداد های مادرزادی اینجانب، صحبت کردن به زبان هاییه که اونا رو بلد نیستم!لبخندی بر گوشه لبانش مینشیند و من هم همراهیش می کنم. رفقای صمیمیام را اینطور میشناسم که می توانم کنارشان راحت باشم. لازم نیست برای حرف زدن کلی فکر کنم که این جمله را الان باید بگویم یا نه. خلاصه که راحت هستم. همین راحتی مقدمه پرسیدن سوال بعدی میشود.- محمدحسین از حال و هوای دانشگاه توی ماه رمضون بگو. چی کارا میکنید؟ هیأت میرید؟- هیأت؟ کدوم هیأت؟- تبریز مگه مراسم احیاء نداره؟- چرا خب؛ ولی چی بگم... نه خیلی.- یعنی چی؟ مگه #آقا_رضای _ابوالقاسمی هر شب ساعت ۱۲ با ماشینش نمیاد جلوی در خوابگاه که جمعیت زیادی رو داخل ماشین جا کنه و ببره #حاج_منصور ؟- نه!- حداقل که اسنپ میگیرید برید #سید_مهدی_حسینی ؟- نه!- دیگه #استاد_مفتاح که میرن #حاج_رضا_بکایی ؟- نه!- خب اینا احتمالا به خاطر دوری مسیره؛ از افطار و سحر چه خبر؟ اصلا سحری میدن؟ نهار چی ؟میدن؟- هر روز ساعت ۱۸ سلف باز میشه و دو تا وعده رو با هم میدن، هم افطار و هم سحری. اونایی که روزه میگیرن سحر غذا رو میخورن، اونایی هم که نمیگیرن خودشون یه فکری به حال خودشون می کنن.- عجب؛ پس یعنی نماز صبح های باشکوه و پر از جمعیت توی مسجد برگزار نمیشه؟- کلاً نماز ها در هر حالتی با شکوه برگزار نمیشه؛ چه برسه به نماز صبح!- یعنی قاعدتاً بچه ها توی تاریکی هم نماز شب نمیخونن؟- نه دیگه قاعدتاً!- خب توی مراسم جزء خوانی که شرکت میکنی؟- کدوم جزء خوانی؟- هر روز بعد از نماز صبح توی مسجد، البته کلاً نیم جزء می خونن ولی خب همون هم خدا قبول می کنه.- یادت رفت که گفتم اصلا نماز صبح نداریم؟ چه برسه به جزء خوانی. البته میخواستیم یه کارایی توی بسیج بکنیم، اما خب نشد. بچه های مذهبی زیادن و شرکت می کنن.- وا؛ این چه اوضاعیه توی دانشگاه؟ اصلا بوی ماه رمضون توی دانشگاه میاد؟ دیگه کلاس ها که حتما تق و لقه و بچه ها معمولاً خواب هستن؛ اصلا حدیث داریم " نومکم فیه عباده".- البته این یکی فکر نکنم مزیت حساب بشه؛ ولی خب نه!- ای بابا! مگه شما توی #بلادـکفر زندگی میکنید؟ چه وضعشه...- نه خب دانشگاه ما هم آدم مذهبی زیاد داره. ولی خب کلا یک سری کار ها انجام دادنش شدنی نیست. مثلاً خوابگاه ما از دانشگاه یکم دوره، اینکه سحر بخوایم پاشیم بریم سلف خیلی شدنی نیست! نه اینکه نمیخوایم بریم مناجات و احیاء و اینا، نمیشه.- عجب...- آره حاجی. قدر بدونید خداوکیلی. خیلیا به دانشگاه شما میگن آکواریوم و محیط بسته و #سجن_الاخضر و ... . ولی انصافاً غنیمته و قدر این فرصت یکی دو ساله رو باید دونست. به نظرم حق ما هم بر گردن شما هست که برامون کلی دعا کنید.- اون که چشم حتماً ولی الان دیگه فکر نکنم کسی دیگه بهمون بگه #سجن_الاخضر !صدای خنده مون بلند شد. از محمدحسین قول گرفتم که توی این مدتی که قزوین هست با هم بیشتر در مورد این موضوع صحبت کنیم. اون هم با خوشحالی قبول کرد.- خب من برم توی مجلس بشینم و یکم استفاده کنم.- آره حتماً برو؛ مجلس #حاج_محمد_نبوی توی تبریز پیدا نمیشه!دوباره خندیدیم و به نشان خداحافظی همدیگر را در آغوش گرفتیم. - داداش بیا بریم دیگه چقدر حرف می زنی!- آره فکر کنم بهتره زود تر بری داداشت بنده خدا خیلی وقته منتظره.- باشه الان میام، تا موتور رو روشن کنی اومدم؛ یه دونه داداش بیشتر نداریم که!
۱۶:۲۲
سوار موتور شدیم و تاریکی شب را با چراغ موتور شکافتیم و به سمت خانه حرکت کردیم. خیابان ها را خلاف می رفتم که برادرم بر روی شانهام زد و گفت: دااااش؛ قدر دانشگاهت رو می دونی؟- یعنی چی؟ منظورت چیه؟- نمیدونم، امروز یه حاج آقایی توی تلویزیون می گفت: باید قدر خیلی چیزا رو بدونید که نمی دونید. آدم توی نعمت که باشه، یادش میره توی چه چیز ارزشمندیه.- آره راست میگی؛ باید قدر نعمت هام رو بیشتر بدونم...آسمان شروع به باریدن کرده بود. نم نم باران جلوی دید شیشه کلاه کاسکت را گرفته بود. پشت چراغ قرمز ایستاده بودیم. کلاهم را درآوردم تا کمی نفس راحت بکشم. شاید هر چه بیشتر خارج از دانشگاه نفس بکشم قدر آن را بیشتر بدانم. چراغ سبز شد و شروع به حرکت کردم و در دل تاریکی سحر، محو شدم.
محب الرضا رضایی






ستاد مردمی برگزاری مراسم
دانشگاه امام صادق علیهالسلام
۱۶:۲۳
5892 1015 5220 8346
۱۹:۳۸
سلامامشب ساعت ۲۲:۳۰ طبقه چهار بلوک چهار محفل خاطره گویی سفر لبنان هست.با حضور سیدمحمود خضری
۶:۲۸
بازارسال شده از آسدمحمود(آرشیو سفرنامه لبنان)
همیشه اولین ها در خاطر می ماند. چند شب پیش اولین ارائه طولانی من در قالب تجربه نگاری سفرم، خیلی خودمانی برگزار شد.طه از چند روز قبل پیگیری کار را کرده بود و من را مشتاق کرد که بیایم و از سفرم بگویم. ابتداً مایل نبودم چون اینکار خارج از محدودهی امن من بود با این وجود کمی که با خود فکر کردم و به یاد اهدافی که در نوت گوشی ام برای سفر نوشته بودم، افتادم. نظرم عوض شد.عمیقاً از این تصمیم راضیام و البته هراسان؛ راضی چون منشا خیر شد و دیدم که هنوز قلبها برای مقاومت درد می کند و هراسان زیرا قبل از این تجربه نکرده بودم که توصیه به اموری که ایمان خود انسان در آن لنگ می زند چقدر بار روانی زیادی دارد.بعد از این گفتگو اما جرقهی کار هایی شکل گرفت، امیدوارم که شعله ور شود تا بتوان به وسیله آن کاری را از مقاومت پیش برد.
@Asedmahmod
@Asedmahmod
۱۷:۲۹
بازارسال شده از آسدمحمود(آرشیو سفرنامه لبنان)
۱۷:۲۹
بازارسال شده از محمدطه زندیان
۱۵:۲۲
بازارسال شده از علیرضا تقی
5859 8311 7208 9764
۰:۵۰
بازارسال شده از شریف علی
۱۳:۳۷
•{﷽}•
#اطلاعیه | #هیأت
اِلهى وَ رَبّى مَنْ لى غَيْرُكَ
محفل مناجات با خدای متعال
بانوای کربلایی امیرعلی محمدنیا
پنجشنبه | ۲۸ فروردین ماه ۱۴۰۴
موعود: ساعت ۰۰:۰۰
میعاد: اقامتگاه دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام، حجره ۴۴۰





۱۳:۱۴
بازارسال شده از امیرحسین رفیعی
بسم الله الرحمن الرحیممحفل مدح مولا علی علیه السلامذکر مناقب و مدایح امیرالمؤمنین علیه السلاممکان : دانشگاه امام صادق اقامتگاه شماره ۱ اتاق ۴۳۰زمان : یکشنبه هفتم اردیبهشت ماه از ساعت ۲۱:۳۰
انشالله برنامه :۲۱:۳۰ قرائت زیارت امین الله۲۱:۴۵ فیض فضیلت ۲۲:۱۰ مدح خوانی۲۲:۴۰ اتمام جلسه
انشالله برنامه :۲۱:۳۰ قرائت زیارت امین الله۲۱:۴۵ فیض فضیلت ۲۲:۱۰ مدح خوانی۲۲:۴۰ اتمام جلسه
۱۱:۱۶
بازارسال شده از هیئت الکفیل
بسم الله الرحمن الرحیم


انشالله شنبه 6 اردیبهشت جلسه برگزار خواهد شدسفره حضرت ام البنین و شهادت شیخ الائمه
ساعت 8 شب
اتاق 437 اقامتگاه دانشجویی شماره 1انشالله در خدمت آقای دکتر کاویانی و مادحین اهل بیت خواهیم بود.@alkafil1
ساعت 8 شب
اتاق 437 اقامتگاه دانشجویی شماره 1انشالله در خدمت آقای دکتر کاویانی و مادحین اهل بیت خواهیم بود.@alkafil1
۱۱:۲۵
。・゚♡゚・。
[ بسم الله الرحمن الرحیم ]
。・゚♡゚・。

عرض تبریک به مناسبت میلاد با سعادت آقا امام رضا علیه السلام 

بزرگوارانی که با این کتاب و به طوری کلی با مباحث استاد اخوت آشنایی دارند، و علاقه مند هستند که این مباحث را در دانشگاه نیز دنبال کنند؛ در شخصی به نشانی @zandian1342 پیام بدهند.
همچنین بزرگوارانی که علاقه مند هستند با مباحث روشمند تدبر در قرآن کریم آشنا شوند و ارتباطشان با این کلام نورانی فراتر و کامل تر از قرائت روزانه شود نیز به بنده پیام بدهند.
۷:۰۰

پاکت هدیه
س
ستاد مردمی برگزاری مراسم
ولادت حضرت علی بن موسی الرضا (ع) تبریک و تهنیت باد 
5892 1015 5220 8346
۲۰:۲۰
بازارسال شده از هیئت الکفیل
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم«اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ»
با اندوهی عمیق، به اطلاع میرسد مجلس ختم و مراسم سوم پدر گرامی جناب آقای رعیت یزدلیدانشجوی عزیز رشته معارف اسلامی و مدیریت، ورودی ۴۰۳،امشب رأس ساعت ۲۱:۳۰در طبقه سوم، بلوک ۴ برگزار میگردد.
حضور شما موجب تسلی خاطر برادر عزیزمان خواهد بود.
با اندوهی عمیق، به اطلاع میرسد مجلس ختم و مراسم سوم پدر گرامی جناب آقای رعیت یزدلیدانشجوی عزیز رشته معارف اسلامی و مدیریت، ورودی ۴۰۳،امشب رأس ساعت ۲۱:۳۰در طبقه سوم، بلوک ۴ برگزار میگردد.
حضور شما موجب تسلی خاطر برادر عزیزمان خواهد بود.
۱۱:۳۹
بازارسال شده از بسیجدانشجوییدانشگاهامامصادق(ع)
#قرارگاه_امام_هادی_علیهالسلام#دفتر_امام_و_رهبری#رحلت_امام_خمینی(ره)
__
۲۰:۱۱
5892 1015 5220 8346
۱۹:۱۷
5892 1015 5220 8346
۵:۱۷
سلام علیکم
فراخوان خادمی مهمونی ۱۰ کیلومتری غدیر️مثل سه سال گذشته، چند روز دیگه توی جشن ۱۰ کیلومتری عید غدیر، شهربازیهای ویژه کودکان برپا میشه که به همکاری تعداد زیادی خادم برای مدیریت این شهربازی نیاز هست.
خواهران و برادران بزرگواری که تمایل دارن توی این جشن بزرگ خدمت کنن، لطفا تا ساعت ۲۰ شب به جناب آقای آزادی @az_aliazadi اطلاع دهید
#اطلاعیه_مهم-------------------------------ستاد خادمان شهربازی غدیر
فراخوان خادمی مهمونی ۱۰ کیلومتری غدیر️مثل سه سال گذشته، چند روز دیگه توی جشن ۱۰ کیلومتری عید غدیر، شهربازیهای ویژه کودکان برپا میشه که به همکاری تعداد زیادی خادم برای مدیریت این شهربازی نیاز هست.
خواهران و برادران بزرگواری که تمایل دارن توی این جشن بزرگ خدمت کنن، لطفا تا ساعت ۲۰ شب به جناب آقای آزادی @az_aliazadi اطلاع دهید
#اطلاعیه_مهم-------------------------------ستاد خادمان شهربازی غدیر
۶:۲۳